Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 61781
تاریخ انتشار : 5 آبان 1393 19:29
تعداد بازدید : 1894

معنا شناسي بديهيات از منظر سه فيلسوف مسلمان (ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا)قسمت اول

نکته این مقاله به قلم آقای دکترجعفر شانظری و خانم فاطمه زارع دانشجوی دکتری حکمت متعاليه دانشگاه اصفهان در مجله علمی – پژوهشی اسرا شماره 16 تابستان 1392به چاپ رسیده است لازم به ذکر است که به دلیل طولانی بودن متن مقاله این متن در دو قسمت ارائه می گردد. معنا شناسي بديهيات از منظر سه فيلسوف مسلمان (ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا)قسمت اول چکيده تبيين جايگاه بديهيات در نظام فکري فلاسفه اسلامي يکي از اساسي ترين مسائل است که با وجود اهميت فراوان و نقش بي بديلش در نظام معرفتي فيلسوفان، از زواياي مختلف مورد مداقه قرار نگرفته است، به گونه اي که به دليل ابهامات موجود در معناشناسي بديهيات و عدم تمايز بين ادراکات بديهي و نظري، موجب استفاده نادرست قضاياي نظري و بديهي و در نتيجه، حصول معارف مبهم در نظام معرفتي مي گردد. بررسي معناي دقيق مفاهيم بديهي، شمار بديهيات و منشأ حصول بديهيات از جمله مسائلي است که اين مقاله به عهده گرفته است. اشاره اجمالي به نظرات اين سه فيلسوف چنين بيان مي گردد که تحليل ايشان در تبيين منطقي مفهوم بديهيات - با وجود اختلاف تعابير گوناگون- مشابه همديگر است است، لکن ابن سينا و ملاصدرا به تبيين فلسفي مفهوم بديهيات نيز نظر داشته اند، به گونه اي که بدون بديهيات، هيچ استدلال و بياني امکان پذير نيست و با اين لحاظ، بديهيات نه قابل اثبات فلسفي و نه قابل انکار فلسفي است و چنين نکته اي در آراء سهروردي مشهود نيست. نظر ابن سينا و ملاصدرا در شمار بديهيات يکسان است و سهروردي تعداد آنها را به سه قسم فرو کاسته و بالصراحه به تضييق دايره بديهيات پرداخته است. در مورد منشأ حصول بديهيات، ابن سينا استمداد از عقل فعال و سهروردي، شهود و ملاصدرا حس را مطرح مي کند. واژگان کليدي: بديهي، نظري، فطری، اولی، ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا

نکته این مقاله به قلم آقای دکترجعفر شانظری و خانم فاطمه زارع دانشجوی دکتری حکمت متعاليه دانشگاه اصفهان در مجله علمی پژوهشی اسرا شماره 16 تابستان 1392به چاپ رسیده است لازم به ذکر است که به دلیل طولانی بودن متن مقاله این متن در دو قسمت ارائه می گردد.

معنا شناسي بديهيات از منظر سه فيلسوف مسلمان

(ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا) قسمت اول

 

چکيده

تبيين جايگاه بديهيات در نظام فکري فلاسفه اسلامي يکي از اساسي ترين مسائل است که با وجود اهميت فراوان و نقش بي بديلش در نظام معرفتي فيلسوفان، از زواياي مختلف مورد مداقه قرار نگرفته است، به گونه اي که به دليل ابهامات موجود در معناشناسي بديهيات و عدم تمايز بين ادراکات بديهي و نظري، موجب استفاده نادرست قضاياي نظري و بديهي و در نتيجه، حصول معارف مبهم در نظام معرفتي مي گردد. بررسي معناي دقيق مفاهيم بديهي، شمار بديهيات و منشأ حصول بديهيات از جمله مسائلي است که اين مقاله به عهده گرفته است. اشاره اجمالي به نظرات اين سه فيلسوف چنين بيان مي گردد که تحليل ايشان در تبيين منطقي مفهوم بديهيات - با وجود اختلاف تعابير گوناگون- مشابه همديگر است است، لکن ابن سينا و ملاصدرا به تبيين فلسفي مفهوم بديهيات نيز نظر داشته اند، به گونه اي که بدون بديهيات، هيچ استدلال و بياني امکان پذير نيست و با اين لحاظ، بديهيات نه قابل اثبات فلسفي و نه قابل انکار فلسفي است و چنين نکته اي در آراء سهروردي مشهود نيست. نظر ابن سينا و ملاصدرا در شمار بديهيات يکسان است و سهروردي تعداد آنها را به سه قسم فرو کاسته و بالصراحه به تضييق دايره بديهيات پرداخته است. در مورد منشأ حصول بديهيات، ابن سينا استمداد از عقل فعال و سهروردي، شهود و ملاصدرا حس را مطرح مي کند. 

واژگان کليدي: بديهي، نظري، فطری، اولی، ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا



طرح مسأله

مسأله بديهيات، از کهن ترين مباحث معرفت شناسي است که فلاسفه از ديرباز، در آثارشان به آن توجه داشته اند.
اولين کسي که به مسأله بديهيات در تاريخ فلسفه توجه ويژه کرده، ارسطو است. وي دانش و معرفت را بر مبناي بديهيات استوار نمود (ارسطو،1379، ص48ـ47) و بررسي اصول بديهي را وظيفه فلسفه دانست: «بنابراين، از آنجا که اصول بديهي براي همه چيزها به مثابه موجودات معتبراند، بررسي آنها نيز وظيفه آن کسي است که در پي شناخت موجود چونان (بما هو) موجود است...؛ اما از آنجا که دانشي هست که برفراز و برتر از دانش طبيعي است، نگرش درباره اين اصول بديهي نيز وظيفه دانشي است که موجود چونان (بماهو) موجود را بررسي مي کند». (همان، ص 96)

البته در آثار افلاطون نيز بحث از بديهيات را مي توان يافت، اما افلاطون برخلاف ارسطو به صورت تلويحي به بديهيات اشاره دارد. ارسطو در کتاب متافيزيک يا مابعدالطبيعه، در فصلي تحت عنوان «فلسفه چونان دانش يا شناخت حقيقت»، عليرغم دشوار دانستن کسب حقيقت و دستيابي به عالم حقايق، کسب حقيقت را ممکن مي داند و با نظر به محال بودن اجتماع نقيضين، معتقد است که بايد با توسل به بديهيات و بر اساس آنها اين تلاش را آغاز کرد. (همان، ص47-127)

بدين ترتيب، مسأله بديهيات از عصر افلاطون و به طور آشکار در آثار ارسطو مطرح و تاکنون به حيات خود ادامه داده است و متفکران اسلامي نيز به پيروي از ديدگاه ارسطو، وجود پاره اي تصورات و تصديقات را به عنوان معلومات بديهي پذيرفتند. در اين تحقيق برآنيم تا به تنظيم و تبيين آراء سه فيلسوف ابن سينا، سهروردي و ملاصدرا در باب بديهيات پرداخته و به طور خاص، مباني حصول بديهيات و ملاک در بداهت و چيستي آن را از منظر اين سه فيلسوف و تأثير رويکرد فلسفي آنان در معناشناختي بديهيات تحليل و بررسي نمائيم.

1- ضرورت وجود بديهيات در نظام معرفتي

با تأمل در مفهوم بديهيات، مي توان ضرورت وجود معرفت يقيني و بديهي را در نظام فکري اين سه فيلسوف مشخّص کرد. توضيح سخن اينکه شيخ الرئيس، هدف اصلي بحث از بديهيات را در منطق، مبتني کردن تعاريف بر بديهيات عقلي و منطقي دانسته و شناخت کامل و واضح ذات و حقيقت معرّف و تمييز آن از غير را در مقام ادراك شناخته و اين دو هدف را در حدتام قرار داده و در صورت برآورده نشدن هدف نخست، هدف دوم از طريق حد ناقص و رسم تام و ناقص حاصل مي گردد. در بخش برهان نيز هدف اصلي، دستيابي به معرفت يقيني از طريق برهان در حوزه علوم حقيقي است. در واقع غرض اصلي، در اين علوم، شناخت يقيني حقيقت است و اين شناخت در حوزه علم حصولي نيز تنها از طريق برهان ممکن است. (ابن سينا، 1404ق، ج1، ص98-95)

بنابراين، در صورت نبود بديهيات در حوزة تصورات و تصديقات، نه معرفت دالّ بر حقيقت اشياء (تعريف منطقي) به دست خواهد آمد و نه معرفت يقيني ناشي از برهان. در حقيقت معارف بديهي، اساس و مبناي معارف حقيقي و يقيني در عرصه علوم محسوب مي شوند و بدون آنها، هيچ معرفت منطقي به ذات اشياء، و هيچ معرفت يقيني به وجود و خواص آنها، حاصل نخواهد شد. از منظر ابن سينا، همان طور که در باب تصديق، مبادي نخستين وجود دارد که ذاتاً مورد تصديق واقع مي شود و تصديق در قضاياي ديگر به واسطه آنها حاصل مي گردد، به گونه اي که اگر براي انسان بديهي نباشد و ذاتاً فهميده نشود، معرفت آن چيزي که شناختش منوط به بديهيات است، به دست نمي آيد. به همين صورت، در حوزة تصورات نيز مفاهيمي، مبادي تصوري محسوب مي شوند و ذاتاً تصور مي گردند؛ زيرا اگر هر تصوري نيازمند تصور پيش از خود باشد، سلسله تصورات تا بي نهايت ادامه خواهد يافت و سرانجام شناخت به دور و يا تسلسل خواهد انجاميد. (ابن سينا، 1363، ص29-30)

شيخ اشراق نيز در مباحث خود به اين مسأله اذعان مي کند که اگر سلسله معارف، چه در حوزة تصورات و چه در حوزة تصديقات، به تصورات و قضاياي نخستين ختم نشود يا به دور مبتلا خواهد شد يا به تسلسل خواهد انجاميد و کسب هر معرفتي، بر حصول بي نهايت معارف قبلي مبتني خواهد بود و در نتيجه، هيچ معرفت يقيني براي ما حاصل نخواهد شد. (سهروردي، 1375، ج2، ص18)

ملاصدرا نيز همچون ابن سينا و سهروردي، حقيقي ترين معرفت را بديهيات اوليه مي داند که تصديق آنها به چيزي جز تصور موضوع و محمول و نسبت سنجي بين آنها نياز ندارد و حقيقي ترين بديهيات را استحالة اجتماع نقيضين و ارتفاع آن به حساب مي آورد. در واقع ملاصدرا، بداهت بديهيات را مساوي با صدق آنها مي داند. يعني، عقل به صرف تصور موضوع و محمول، حکم به ثبوت محمول براي موضوع مي کند و در اين حکم و تصديق، واقع و صدق را فهم مي کند و به واقع دست مي يابد. در تبيين و توضيح نظر ملاصدرا مي توان گفت که در بديهيات دو يقين وجود دارد: 1) يقين به ثبوت محمول براي موضوع؛ 2) يقين به اينکه محال است چنين نباشد و با ضميمه کردن اين يقين، واقع را آن طور که هست مي فهمد. اين حکم نه فقط براي او، بلکه براي هر انسان ديگري که موضوع و محمول را همان گونه که او تصور مي کند، تصور کند، جاري و ساري خواهد بود و شرائط و زمان و مکان در اين حکم تأثير ندارد. (ملاصدرا،1981م، ج3، ص443)

2- تبيين مفهومي بديهيات

در آثار منطقي و فلسفي اين سه فيلسوف، بيان هاي مختلفي از معناي بديهيات ارائه شده است، اما عليرغم وجود تفاوت در آن بيان ها، مانعه الجمع نيستند. البته چون مفهوم بديهي، از معقولات ثاني منطقي به شمار مي رود، داراي جنس و فصل يا حد و رسم نيست، از اين رو همه تعاريف ارائه شده درباره آن، شبه تعريف يا تعريف به لوازم آن هستند:

2-1- ابن سينا:

ابن سينا در برهان شفا ابتدا خاطر نشان مي کند که نبايد گمان کرد که هر علمي از طريق برهان بدست مي آيد، زيرا در اين حالت، يا اصلاً معرفتي وجود نخواهد داشت، يا اگر باشد، فقط معرفتي برهاني خواهد بود. به نظر وي، هر چيزي يا مجهول است، يا معلوم؛ و يا بالذات معلوم است، يعني بديهي است و يا با برهان معلوم شده است. بدين ترتيب، ابن سينا ابتدا، فرض علم و جهل را مطرح کرده، سپس علم را به بديهي و نظري و به تعبيري «معلوم بذاته» و «معلوم ببرهان» تقسيم مي کند و در ادامه با برهان اثبات مي کند که سلسله بي نهايت معارف، بايد به «معلوم بالذات»، که همان بديهي است برسد؛ وگر نه در چرخه دور و تسلسل افتاده و از بدست آوردن علم بي بهره خواهيم ماند، در صورتي که ما اصل علم را پذيرفته ايم. (ابن سينا، 1404ق، ص118) و از بديهيات با عبارت «بين بنفسه بلاواسطه» تعبير مي کند. به نظر او «بديهيات از مبادي عام همة علوم اند». البته سخن وي ناظر به تمام بديهيات نيست، بلكه تنها شامل اوليات مي شود. اين دسته از علوم ضروري واسطه ندارند؛ يعني تصديق اولي به گونه اي است كه چه ايجابي وچه سلبي، عروض محمول بر موضوع بدون حدّوسط صورت مي گيرد و به همين دليل، مبتني بر مقدمة ديگري نيست. اگر قضيه اي اين گونه بود، اصولاً استدلال ناپذير است. هنگامي دليل ارائه مي شود که از راه عرضة حدّوسط مناسب، در صدد تبيين ارتباط موضوع با محمول و محمول با موضوع باشيم؛ اما اگر ميان دو جزء يك قضيه هيچ حدّوسطي وجود نداشته باشد و عروض محمول بر موضوع بدون حدوسط باشد، چنين قضيه اي استدلال بردار نيست.(همان، ص184) ابن سينا با اين بيان در واقع دو مطلب را بيان مي کند: اولاً تعريفي از بديهيات اوليه نموده و ثانياً علت استدلال ناپذيري آنها را ترسيم کرده است. به تعبير ديگر اوليات، آن دسته از بديهيات اند كه امكان استدلال بر آنها وجود ندارد، و اين به مثابة ملاك و معياري براي آنهاست. دليل اين امر آن است كه آنها حدّوسط ندارند و هر آنچه بي حدوسط باشد، استدلال بردار نيست. در کلمات شيخ معمولاً در مقابل «بيّن بنفسه» تعبير «بيّن بسبب» به چشم مي خورد. اين تقابل گوياي آن است كه اوليات بدون سبب يعني بدون حدّوسط، بيّن و واضح هستند. پس آنچه بدون حدوسط، بيّن باشد، بديهي اولي است و همين امر نيز دليل آن است كه آنها ذاتاً دليل بردار نيستند.

ابن سينا در ديگر آثار خود، بديهي را حکمي مي داند که وقتي آن را ملاحظه مي نماييم، انطباقش را با خارج درک مي کنيم، ضمن آنکه در عالم واقع نيز حقيقتاً با خارج مطابق است». (ابن سينا، 1362، ص102) به عبارتي، از ديدگاه او، بديهي هم مطابقت ثبوتي و هم مطابقت اثباتي دارد.

تعريف ديگر ابن سينا از بديهيات، اين است که مبادی ای هستند که هر بيان و استلالي از آنها حاصل مي شود: «المبادي منها البرهان» (ابن سينا، 1404ق، البرهان، ص155) و «المبادي منها البيان» (همان، ص191) در اين تعابير ابن سينا جايگاه بديهيات را از «صرف تصور موضوع و محمول براي کفايت تصديق به حکم» خارج مي کند و تا جايي اوج مي دهد که اگر چنين مبادي ای در هندسه فلسفي نباشد، اساساً نه تنها هيچ برهاني، بلکه هيچ بياني امکان پذير نخواهد بود. دليلي که مي توان در عبارات ابن سينا براي اين مدعا استخراج کرد اين است که بديهيات قبولشان واجب و ضروري است و همه علوم در اين مبادي مشارک اند. (همان، ص190)

2-2- سهروردي:

سهروردي همانند ديگر حکماي اسلامي معتقد است که همه معارف ما، بديهي نيستند؛ و همه معارف ما کسبي هم نيست. براي کسب، سرمايه و نقطه آغازي لازم است. بدون بديهي نمي توان کسبي داشت. پس برخي از معارف، بديهي و برخي، اکتسابي اند. شيخ اشراق نيز معتقد است اگر چنين معارف بنيادين و آغازيني نباشد، هيچ نوع معرفتي ممکن نخواهد بود. از اينرو، به نظر او، بديهيات، يقيني و مبدأ علوم هستند. (سهروردي، 1375، ج2، ص487)

شيخ اشراق در تلويحات و ديگر آثارش، واژه «فطري» را به معناي بديهي و واژه «غير فطري» را به معناي نظري به کار برده است. (همان، ج4، ص143؛ همو، ج2، ص52-50 و همو، 1344، ص1) به نظر وي، تمام‏ معارف يا فطري هستند و يا غير فطري. مقصود از معارف فطري، همان بديهيات است. در مقابل، معارف غير فطري همان معلومات کسبی يا نظري هستند. از گفتار وی چنين بر مي‏آيد که معارف غير فطري، به وسيله‏ي تنبيه و اخطار و مشاهده‏ (شهود)، قابل ادراک نبوده و محتاج معلومات موصّله‏اي است که اين معلومات، همان‏ بديهيات و علوم فطري است. امور موصّله نهايتاً به فطريات -بديهيات- ختم مي‏شود، زيرا در غير اين صورت، تسلسل لازم مي‏آيد. (همان، ج2، ص18)

بايد دانست که فطري و بديهي بودن برخي مفاهيم و تصوّرات و حتّي قضايا و تصديقات، به معني کسبي نبودن آنها است؛ يعني هر چند اموري -اعم از تصوّري يا تصديقي- بديهي و غير نظري باشد، امّا نهايتاً به آن معنا نيست که ذاتاً جزء ساختمان ذهني‏ بشر است، بلکه بداهت و فطري بودن آنها به آن معناست که با اندک تنبّهي براي شخص حاصل و قابل ادراک هستند و نياز به اکتساب و تعليم ندارند. (جوادي آملي، 1375، ص83)

2-3- ملاصدرا

صدرالمتألهين همچون شيخ اشراق درباره بديهي و نظري از تعابيري خاص استفاده مي کند و فطري و حدسي را مساوي «بديهي» به کار برده و آن را در تقابل با مفهوم «اکتسابي» قرار داده است. به گفته او، علوم اکتسابي و فکري از علم فطري و حدسي به دست مي آيد. (ملاصدرا، 1375، ص198 و همو، 1362، ص4-3)

صدرالمتألهين در ديگر آثار خود مي نويسد: «ادراکات بر دو گونه اند: تصورات يا تصديقاتي که براي نفس به لحاظ فطرت حاصل است؛ و تصورات و تصديقاتي که به اکتساب حاصل مي گردد». (ملاصدرا، 1981م، ج3، ص419) و نيز مي نويسد: «بداهت معرفت حاصل در نزد نفس در همان بدو خلقت است، از جمله معارف عام که همگي در ادراک آنها مشترک اند». (همان، ص518) منظور او از بديهي در اين عبارت اين است که معلوم به چيزي غير از التفات به معلوم نياز ندارد؛ به تعبير ديگر، اگر معلوم، دائماً و از بدو خلقت در ذهن حاضر باشد، معلوم بديهي است و الّا نظري و مکتسب است. ملاصدرا در اين تعريف از بديهيات دو شرط را لازم مي داند: 1ـ حصول معرفت بديهي در آغاز پيدايش انسان؛ 2ـ اشتراک همه انسان ها در ادراک اين بديهيات. در اين عبارات، «بديهي» معرفتي است فراگير که تمامي مردم، آن را ذاتاً دارا هستند. ذکر اين نکته ضروري است که اگر استدلال کننده، در مقام اقامه برهان، از امر بديهي نه به عنوان حقيقتي يقيني، بلکه به عنوان امري فطري يا مشترک بين جميع انسان ها بهره گيرد، قطعاً از او پذيرفته نيست. بنابراين بهتر است در تعريف «بديهي» بر عنصري تأکيد کنيم که بتواند «معرفت بديهي» را از «دانش نظري» متمايز سازد.

 در اين تعريف، بديهيات به عنوان قضايايي معرفي گرديده اند که هميشه و از ابتداي خلقت، در انسان حاضر است. بدين ترتيب با دقت نظر در عبارت مذکور درمي يابيم که تعبير «فطري» در خصوص اين تعريف خاص، غير از تعبير فطري است که سهروردي در آثارش اخذ کرده است. (سهروردي، 1380، ج2، ص18) چرا که فطري در تعريفي که شيخ اشراق ارائه کرده، به معناي موجود از ابتداي خلقت نيست، بلکه تعبير فطري در نظر وي صرفاً اصطلاحي است که دقيقاً براي معناي بي نيازي از فکر وضع شده است.

نکته قابل توجه در آراء سه فيلسوف اين است که واژه بديهي در آثار ايشان، مطلقاً به معناي بديهي يقيني مصطلح نيست، بلکه گاهي اين واژه اعم از معناي بديهي يقيني است و گاهي غير از آن معنا است. لکن با وجود تعاريف متعدد در آثار اين سه فيلسوف، تعريف رايج و متداول نزد آنان که مي توان آن را به عنوان تعريف منطقي قلمداد کرد چنين است: ضروري و بديهي، علمي است که محتاج کسب و نظر نباشد. به عبارتي، قضيه بديهي آن است که بعد از تصور موضوع و محمول، بدون نياز به تجربه و ادله ديگر، حکم قاطعانه اي مبني بر اتحاد آن دو صادر شود؛ و بعضاً تعابير هر يک از سه فيلسوف در اين تعريف متفاوت است: ابن سينا، واژه «معلوم بذاته» و «معلوم به برهان»، سهروري، واژه «فطري» و «غير فطري» و ملاصدرا، واژه «فطري و حدسي» را در مقابل «اکتسابي» به کار برده اند؛ لکن در برخي از تعابيرِ ابن سينا، عباراتي به نظر مي رسد که گويا به تعريف منطقي بديهيات بسنده نمي کند و به تعريف فلسفي آن مي پردازد و تأکيد مي کند که بدون وجود بديهيات در نظام معرفتي، هيچ برهان و بياني امکان پذير نخواهد بود و به خاطر همين بديهيات را «الواجب قبولها» مي داند که نه قابل اثبات فلسفي و نه قابل انکار فلسفي است.

3- تبيين علت بداهت مفاهيم بديهي

بعد از تبيين مفهومي بديهيات، اين سوال مطرح مي شود که به راستي، چرا برخي مفاهيم بديهي هستند؟ چه وقت، مفهومي را بديهي مي‏دانيم و چه‏ زمان، غير بديهي؟ چه خصوصيت يا ويژگي اي در برخي تصوّرات و تصديقات وجود دارد که آنها را از فکر و نظر مستغني مي‏سازد؟ پاسخ، هر چه باشد، رمز ملاک بداهت است. از تفحّص در آثار کساني چون ابن سينا، معلوم‏ مي‏شود که به ملاک بداهت، اشاره و بلکه تصريح نموده‏ است. طبق گفته‏ي شيخ الرّئيس، معاني و مفاهيمي که عقل نتواند در آنها تأليف و ترکيبي از اجزا اعتبار کند و آنها را به معاني متعدّد تجزيه کند، بسيط خواهند بود. (ابن سينا، 1362، ص26) خواجه‏ طوسي نيز به طور غير مستقيم، به همين ملاک، توجّه و تذکّر داده است. (طوسي، 1405، ص8) از نظر ايشان، اجزاء يک مفهوم يا ماهيت، زماني غير محتاج به تعريف است که بسيط باشد و چنين‏ چيزي را خواجه، جايز دانسته است؛ يعني مناط تعريف‏پذير را جزء داشتن و قابليت تجزيه‏ مي‏داند و لذا اگر امري، قابل تجزيه به اجزاء ذهني نبوده و بسيط باشد، آنگاه تعريف‏پذير هم‏ نخواهد بود. همين معنا در شرح سخن شيخ در اشارات نيز بيان شده است. (طوسي، 1375، ج 1، ص97) با توجّه به اين ملاک، به نظر مي‏رسد تمام يا اغلب معقولات ثانيه‏ي‏ فلسفي در زمره‏ي مفاهيم بديهي قرار مي‏گيرند. مفاهيمي چون مفهوم عامّ وجود، وحدت و کثرت، وجوب، امکان، امتناع، شيئيت، علّيت‏ و معلوليت، از عوارض ذاتيه‏ي وجود هستند و براي عقل و ذهن، بديهي مي‏باشند، امّا ادراک‏ درست آنها، البتّه محتاج تنبّه و تذکّر است. بنابراين، ملاک مقبول نزد ابن سينا در خصوص مفاهيم، بساطت مفهومي‏ مفاهيم است.

ابن سينا هيچ چيز را اعرف و اجلاي از وجود نمي داند تا بتوان از آن به مثابة معرِّف وجود استفاده کرد. درنظر او، وجود، نوعي فراجنس است و به همين دليل، نسبت به جنس و فصل، به عنوان اجزاي تعريف حدّي ارسطويي، به طور بي واسطه تر و مستقيم تر حاصل مي شود. ارسطو تنها در چارچوب مفاهيم ماهوي، يعني جنس و فصل به تعريف اشيا مي پردازد، اما ابن سينا هم از مفاهيم ماهوي براي شناخت اشيا بهره مي گيرد و هم از مفاهيم وجودي. از نظر او، وجود هيچ تعريفي ندارد، بلکه همة تعاريف بر آن مبتني است. او مي افزايد که در ميان تصورات، سزاوارتر از همه به بديهي بودن و بي نياز بودن از تعريف، عام ترين آنها هستند که شامل همه چيز مي شوند. مانند مفهوم "موجود" و "شيء" و "واحد" که عام اند و بر هر چيزي اطلاق مي شوند. ظاهراً شيخ اين ملاک را ارسال مسلّم کرده که براي بداهت يک مفهوم، عام بودنش کافي است. و لذا دليلي هم بر اين ملاک اقامه نکرده است. البته بعضي از محشين و شارحان کلام شيخ از جمله صدرالمتألهين توضيح داده اند که چگونه است که اگر مفهومي عام بود، آن گاه روشن و بي نياز از تعريف خواهد بود. ملاصدرا در اين باره مي نويسد: «اثبات وجود براي موضوع اين علم، يعني موجود بما هو موجود، نيازي به اقامة دليل ندارد، بلکه چنين اثباتي، در حقيقت، درست نيست، زيرا اثبات شيء براي خودش، امکان پذير نيست. اگر واقعاً حقيقت اثبات و اقامة دليل مورد نظر باشد و به ويژه اگر آن شيء خودِ ثبوت و وجود باشد، تلاش براي اثبات وجود، در نهايت به همان گويي و يا تعاريف لفظي منجر مي شود."به علاوه" از آن جا که تعريف با مفاهيم شناخته شده تر (تعريف بالاعرف) صورت مي پذيرد و هيچ مفهومي شناخته شده تر از وجود نيست، هر کس بخواهد وجود را با اشيايي تعريف کند، قطعاً گرفتار خطاي فاحشي شده است، چون وجود هيچ حدي ندارد و قابل اقامه برهان نيست». (ملاصدرا، 1981، صص27- 25)

ملاصدرا با تبيين اين معنا و نشان دادن ملاک اولي و بديهي بودن اين مفاهيم، زمينة نظريه اي دربارة وجود و به تبع آن شناخت را فراهم مي سازد که از ابداعات وي به شمار مي آيد. ملاصدرا مي نويسد: «چون که بايد زنجيره اکتساب مجهولات از طريق معلومات به امري که اولي التصور است ختم شود و ناچار بايد آن امر أعرف، أبسط و أعم امور باشد و وجود و آنچه شبيه وجود است هم عام و هم اولي التصور است. پس وجود بديهي است». (همان، صص4- 23) به نظر مي آيد اين سخن که اعم مفاهيم، اولي به بي نيازي از تعريف اند و به تعبير ديگر، مفاهيم بديهي مفاهيم عامه هستند، مبتني بر اصولي از معرفت شناسي است که در فلسفة ابن سينا بررسي دقيق نشده است. ملاكي که براي تشخيص تصورات بديهي از غيربديهي نيز در کتب ملاصدرا مطرح شده است، همان بساطت تصورات بديهي است. بر پايه اين ملاك، هر تصوري که بسيط و غير قابل تجزيه به اجزاي ذاتي و تحليلي باشد، بديهي و بي نياز از تعريف است. (ملاصدرا، 1382، ص165)

گاهي مطالبي در ضمن سخنان ابن سينا يافت مي شود که جمع بين آنها آسان نيست؛ براي مثال از طرفي در بعضي از کتب معتبر فلسفي خود مثل شفا مي نويسد مفاهيمي مثل موجود، شيء، واحد، امکان و... از ادراکات اوليه و بديهي مي باشند. گاهي تعبير "فطريات عقل" را در مورد مفاهيم ياد شده نيز به کار مي گيرد و مرادش اين است که عقل اينها را با فطرت خدادادي ادراک مي کند و در جاي ديگر اين جمله که "من فقد حساً فقد علما" را نقل کرده است و از اين جمله اين مطلب را استفاده کرده که تمام علوم ما منتهي به محسوسات مي شوند. (ابن سينا، 1373، صص220-224)

شيخ اشراق نيز گاهي چنان سخن گفته که گويا در بداهت تصوري، هم به «بساطت» و هم به «مشاهده» نظر دارد. (سهروردي، 1375، ج2، صص74ـ73) مسئلة مهم اين است که ابن سينا به حس ظاهر اکتفا مي کند، اما سهروردي و بعد از او ملاصدرا ملاک بداهت و اولي بودن اين مفاهيم را در علم اشراقي و درک وجودي اشيا جست وجو مي کنند که در ادامه مفصل توضيح داده خواهد شد.

حال با توجه به اينکه بخش وسيعي از مقدمات ما را تصديقات تشکيل مي دهند و در حقيقت همه علوم به معناي اصطلاحي از همان تصديقات شکل گرفته اند و بخشي از تصديقات نيز پايه و بي نياز از اثبات هستند، سوالي که در ذهن متبادر مي گردد ملاک بداهت در تصديقات بديهي است. آيا مي توان ملاک بداهت در اين دسته از بديهيات را همچون بديهيات تصوري، بساطت آنها دانست؟ در توضيح اين بحث بايد گفت که تصديق، به عنوان يک فعل ذهني و نفساني، به گزاره تعلّق مي‏گيرد و گزاره، به علّت وجود اجزاء متعدّد يعني موضوع و محمول، متّصف به بساطت نمي‏شود؛ منظور اين است که قضيه مانند مفهوم يا تصوّر، نمي‏تواند واجد بساطت مفهومي باشد، زيرا مفهوم هر قضيه ناگزير متوقّف‏ بر حصول دو يا چند تصوّر است؛ پس ملاک بداهت قضايا نمي‏تواند بساطت باشد. ابن سينا در مورد قضيه‏ي بديهي اوّلي مي نويسد: «اينها قضايايي هستند که عقل صريح به خودي خود و بنا به غريزه اش آنها را ايجاب مي کند، نه به واسطه علتي از علت هاي خارج آن». (ابن سينا، 1375، ج1، ص210) و در ادامه مي دهد: «آن قسم از مبادي که تصديق بدان، ضروري و بديهي است...بداهت آن، اگر ناشي از عقل محض باشد، بدون استعانت از شيئي ديگر، قضيه‏ي اوّلي است که پذيرش و اعتقاد به آن، حتماً لازم است. مثل اينکه بگوييم کل از جزء، بزرگ‏تر است». (ابن سينا، 1373، ص84) بنابراين، ملاک بداهت در قضايا، استغناي آن از دليل و برهان در اثبات محمول براي موضوع است......

پایان قسمت اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتابشناسي

1.      ابن سينا (1375)، الاشارات و التنبيهات، قم، نشر البلاغه.

2.      _____(1362)، التعليقات، حققه و قدم له عبد الرحمن البدوي، قم، مکتب الاعلام الاسلامي في الحوزه العلميه .

3.      _____ (1400ق)، رسايل، قم، انتشارات بيدار.

4.      _____ ( 1404 ق)، الشفاء، قم، مكتبه آيت الله العظمي المرعشي النجفي.

5.      _____ (1373)، الشفاء (البرهان)، شرح و ترجمه‏ي محمّد تقي مصباح يزدي، تهران، انتشارات امير کبير.

6.      _____ (1363)، المبدأ و المعاد، به اهتمام عبد الله نوري، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامي.

7.      _____(1379)، النجاه من الغرق في بحر الضلالات، با ويرايش و ديباچه محمدتقي دانش پژوه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

8.      _____(1373)، برهان شفا، ترجمه و پژوهش مهدي قوام صفري، تهران، انتشارات فکر روز.

9.      ارسطو (1379)، متافيزيک، ترجمه شرف الدين خراساني، چاپ دوم، تهران، حکمت.

10.  جوادي آملي، عبد اللّه (1375)، تبيين براهين اثبات خدا، قم، نشر اسراء.

11.  سهروردي (1375)، مجموعه مصنّفات، تصحيح و مقدّمه هنري کربن و سيدحسين نصر، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

12.  _____ (1344)، منطق تلويحات، تصحيح علي اکبر فياض، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

13.  الطوسي، الخواجه النصير الدين، اساس الاقتباس، تصحيح مدرس رضوي، تهران، دانشگاه تهران.

14.  _____ (1405)، تلخيص المحصّل معروف به النّقد المحصّل، بيروت، نشر دار الأضواء.

15.  _____(1375ق)، شرح الاشارات و التنبيهات مع المحاکمات قم، نشر البلاغه.

16.  ملاصدرا، محمد بن ابراهيم (1981م)، الحکمه المتعاليه في الاسفار الاربعه، بيروت، دار احياء التراث.

17.  _____ (1382)، الشواهد الربوبيه في المناهج السلوکيه، تصحيح و تحقيق و مقدمه، سيد مصطفي محقق داماد، باشراف سيد محمد خامنه اي, تهران، انتشارات بنياد حکمت اسلامي صدرا.

18.  _____(1362)، اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه، ترجمه و شرح عبدالحسين مشکوه الديني، تهران، موسسه انتشارات آگاه.

19.  _____(1375)، مجموعه رسائل فلسفي صدر المتألهين، تحقيق و تصحيح حامد ناجي اصفهاني، تهران، انتشارات حکمت.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه السلام :اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ رَكَّبَ فِى الْمَلائِكَةِ عَقْلاً بِلا شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِى الْبَهائِمِشَهْوَةً بِلا عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فى بَنى آدَمَ كِلَيْهِما فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَالْمَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ

خداوند عزوجل، در وجود فرشتگان، عقل بدون شهوت و در چارپايان، شهوت بدونعقل و در وجود انسان، عقل و شهوت را با هم قرار داد، پس هر كس كه عقلش بر شهوتشپيروز گردد، از فرشتگان بهتر است و هر كس شهوتش بر عقلش پيروز گردد، از چارپايانبدتر است.

علل الشرايع، صفحه ۴، حدیث ۱