ارسال به دوستان
کد خبر : 56021

فرقه وهابيت

چکیده نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از منابع دیگر نیز مقلاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله تهیه شده در دفتر پژوهش موسسه ي فرهنگي هنري خراسان درج شده در نرم افزار مسیحیت صهیونیسم نقل می گردد. فرقه وهابيت هر چند ظهور جريان هاي فكري انحرافي، پديده ي تازه اي نيست و تاريخ اسلامي از دهه ي آغازين خود و به دنبال فقدان رسول خدا (ص) تاكنون با آن دست به گريبان بوده است، اما احتمالاً مي توان دو سده ي اخير را دوران اوج گيري ظهور جريان هاي فكري انحرافي دانست؛ چرا كه بروز تحولات بنيادين در ساختار حاكميتي جهان اسلام پس از قدرت يافتن تركان عثماني و باز شدن پاي استعمار غرب به كشورهاي اسلامي از سده ي هجدهم ميلادي با هدف سلطه بر منطقه و پاره اي عوامل سياسي و اجتماعي ديگر، زمينه را براي اوج گيري اين قبيل جريان ها در اين برهه ي تاريخي، كاملاً فراهم ساخت. يكي از اين جريان هاي فكري انحرافي كه در اين دوران به راه افتاده و هزينه هاي سنگين و بعضاً جبران ناپذيري را به جهان اسلام تحميل كرده، جريان افراطي وهابيت بوده است؛ جرياني كه متاسفانه توانسته است در سايه ي قرائتي خشن و تنگ نظرانه از دين همراه با نوعي عملگرايي خطرناك، از يك سو با گسترش خشونت و ناامني، بذر بدگماني به اسلام و مسلمانان را در جهان بيفشاند و بهانه ها و دست مايه هاي لازم براي تبليغات استكبار جهاني بر ضدّ امّت اسلامي را فراهم آورد و از سوي ديگر، با تكفير و توهين مسلمانان، اختلاف ميان مذاهب را تشديد نمايد و كژانديشانه در آتش تفرقه بدمد. به علاوه، هنوز خاطره ي تلخ تخريب اماكن متبركه و مشاهد مشرّفه ي مكه و مدينه توسط آنان، در ذهن امت اسلامي باقي است. ترورهاي كور و بي رحمانه در قالب عمليات انتحاري نيز كه هر از چند گاهي به كشته و زخمي شدن مسلمانان مظلوم و زنان و كودكان بي گناه در گوشه و كنار جهان اسلام مي انجامد، جلوه ي ديگري از جريان وهابيت است كه از ميزان جهالت و خباثت آن حكايت دارد. اگر چه پايگاه و مركز اين جريان نامبارك، درون عربستان سعودي است، اما تبليغات گسترده ي آن در سراسر جهان با تكيه بر دلارهاي نفتي، آن را افزون بر برخي كشورهاي منطقه، تا عمق سرزمين هاي دوردست اسلامي در شرق آسيا و حتي آفريقا گسترانيده است. هر چند خوشبختانه ويژگي هاي فرهنگي كشور و پيوند عميق مردم ما با مكتب اهل بيت (ع) به گونه اي است كه زمينه ي چنداني براي نفوذ اين جريان در ايران وجود ندارد، اما اين واقعيت خوشحال كننده نبايد به يك غفلت و كوتاهي بيانجامد . چه، امروزه ده ها كتاب، مجله و سايت اينترنتي كه عمدتاً توسّط فارغ التحصيلان دانشگاه هاي مكه و مدينه توليد مي شوند و از مفتيان تندرو عربستان سعودي خط مي گيرند و توسط نهادهاي فرهنگي اين كشور پشتيباني مي شوند، سرگرم ترويج باورهاي افراطي و خشن وهابي و حشمله به مذاهب و شخصيت هاي اسلامي هستند واژگان کلیدی وهابیت سلفی گری ابن تیمیه تکفیری

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از منابع دیگر نیز مقلاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله تهیه شده در دفتر پژوهش موسسه ي فرهنگي هنري خراسان درج شده در نرم افزار مسیحیت صهیونیسم نقل می گردد.لازم به ذکر است چون این مقاله طولانی می باشد در دو قسمت تنظیم شده است.

فرقه وهابيت(قسمت دوم)

هر چند ظهور جريان هاي فكري انحرافي، پديده ي تازه اي نيست و تاريخ اسلامي از دهه ي آغازين خود و به دنبال فقدان رسول خدا (ص) تاكنون با آن دست به گريبان بوده است، اما احتمالاً مي توان دو سده ي اخير را دوران اوج گيري ظهور جريان هاي فكري انحرافي دانست؛ چرا كه بروز تحولات بنيادين در ساختار حاكميتي جهان اسلام پس از قدرت يافتن تركان عثماني و باز شدن پاي استعمار غرب به كشورهاي اسلامي از سده ي هجدهم ميلادي با هدف سلطه بر منطقه و پاره اي عوامل سياسي و اجتماعي ديگر، زمينه را براي اوج گيري اين قبيل جريان ها در اين برهه ي تاريخي، كاملاً فراهم ساخت.
يكي از اين جريان هاي فكري انحرافي كه در اين دوران به راه افتاده و هزينه هاي سنگين و بعضاً جبران ناپذيري را به جهان اسلام تحميل كرده، جريان افراطي وهابيت بوده است؛ جرياني كه متاسفانه توانسته است در سايه ي قرائتي خشن و تنگ نظرانه از دين همراه با نوعي عملگرايي خطرناك، از يك سو با گسترش خشونت و ناامني، بذر بدگماني به اسلام و مسلمانان را در جهان بيفشاند و بهانه ها و دست مايه هاي لازم براي تبليغات استكبار جهاني بر ضدّ امّت اسلامي را فراهم آورد و از سوي ديگر، با تكفير و توهين مسلمانان، اختلاف ميان مذاهب را تشديد نمايد و كژانديشانه در آتش تفرقه بدمد. به علاوه، هنوز خاطره ي تلخ تخريب اماكن متبركه و مشاهد مشرّفه ي مكه و مدينه توسط آنان، در ذهن امت اسلامي باقي است. ترورهاي كور و بي رحمانه در قالب عمليات انتحاري نيز كه هر از چند گاهي به كشته و زخمي شدن مسلمانان مظلوم و زنان و كودكان بي گناه در گوشه و كنار جهان اسلام مي انجامد، جلوه ي ديگري از جريان وهابيت است كه از ميزان جهالت و خباثت آن حكايت دارد. اگر چه پايگاه و مركز اين جريان نامبارك، درون عربستان سعودي است، اما تبليغات گسترده ي آن در سراسر جهان با تكيه بر دلارهاي نفتي، آن را افزون بر برخي كشورهاي منطقه، تا عمق سرزمين هاي دوردست اسلامي در شرق آسيا و حتي آفريقا گسترانيده است. هر چند خوشبختانه ويژگي هاي فرهنگي كشور و پيوند عميق مردم ما با مكتب اهل بيت (ع) به گونه اي است كه زمينه ي چنداني براي نفوذ اين جريان در ايران وجود ندارد، اما اين واقعيت خوشحال كننده نبايد به يك غفلت و كوتاهي بيانجامد . چه، امروزه ده ها كتاب، مجله و سايت اينترنتي كه عمدتاً توسّط فارغ التحصيلان دانشگاه هاي مكه و مدينه توليد مي شوند و از مفتيان تندرو عربستان سعودي خط مي گيرند و توسط نهادهاي فرهنگي اين كشور پشتيباني مي شوند، سرگرم ترويج باورهاي افراطي و خشن وهابي و حمله به مذاهب و شخصيت هاي اسلامي هستند.
  بدون ترديد مقابله با اين هجمه ي حجيم تبليغاتي، رسالت خطير نهادهاي علمي و فرهنگي كشور است. حوزه هاي علميه ي شيعه و اهل سنت و دانشگاه ها از يك سو و رسانه هاي جمعي متعهد از سوي ديگر مي توانند با هم انديشي و همكاري يكديگر و از طريق روشنگري و اطلاع رساني، در برابر نفوذ جريان هاي فكري انحرافي عموماً و جريان وهابيت خصوصاً، بايستند. دفتر پژوهش موسسه ي فرهنگي هنري خراسان نيز مي كوشد تا به نوبه ي خود، از طريق نشر سلسله مقالات «آشنايي با جريان وهابيت»، نقشي در اين زمينه داشته باشد. علاقه مندان مي توانند پرسش هاي احتمالي خود درباره ي اين جريان فكري انحرافي را نيز براي پاسخگويي به نشاني پست الكترونيكي دفتر پژوهش (info@rkhi.ir) ارسال نمايند.
 

2.  شرك
لازمه ي تفسير به رأي و تلقي گستاخانه از «توحيد»، برداشت بي پايه، عجيب و خطرناك از «شرك» خواهد بود. وهابيان شرك را به سه گونه تقسيم مي كنند: يك گونه «شرك در ربوبيت» است كه خود دو بخش مي پذيرد: «شرك تعطيل» كه كساني چون فرعون، فلاسفه (!)، عرفا (!)، غلات جهميه و قرامطه در ذيل آن قرار مي گيرند و اين نوع، بدترين انواع شرك است و «شرك بدون تعطيل» كه كساني چون نصارا و مجوس و هم چنين، «غلات قبر پرست» (!) كه براي روح اوليا توان تصرف قائلند را شامل مي شود! گونه ي ديگر، شرك در توحيد اسماء و صفات است كه شامل تشبيه خالق به مخلوق مي شود و از گونه ي پيشين بهتر است! و گونه ي سوم، شرك در توحيد عبادت است كه به دو نوع تقسيم مي شود: يك نوع آن كه كسي يا چيزي غير خدا را بخوانند و از او طلب شفاعت نمايند و نسبت به او مانند خدا خوف و رجا داشته باشند و اين نوع، شرك اكبر است. نوع ديگر، شرك اصغر است كه به رياء و خودنمايي و مانند آن اطلاق مي شود. [126]
 ناگفته پيدا است كه چنين تقسيم هاي سليقه اي و بخش بندي هاي غير عالمانه از مفاهيم بنيادين اسلامي، خبطي خطرناك و خطايي بس فاحش است. ترديدي نيست كه «شرك» نيز مانند توحيد، مفهومي كاملاً بسيط و تعريفي روشن و بي ابهام دارد و آن همانا شريك دانستن مخلوقي با خداوند يكتا در آفرينش، تشريع و تدبير جهانيان است؛ چيزي كه دامن عموم مسلمانان از آن پاك و پيراسته است. به راستي كدام مسلمان است كه كسي يا چيزي را در آفرينش و تدبير جهانيان و يا تشريع احكام دين، شريك پروردگار بي همتا و داراي توانايي و اختيارات او بپندارد؟! يا كدامين مسلمان در هر گوشه ي اين جهان، پيامبر اكرم 6 و اهل بيت آن حضرت : را جز بندگان برگزيده و اولياي شايسته ي خداوند بلند مرتبه، مي انگارد؟!
تكفير
پيامد طبيعي تفسير انحرافي از توحيد و شرك، تكفير خواهد بود. تكفير، رويكرد شومي است كه سرچشمه ي بسياري از آشوب ها و فتنه هاي تاريك جهان اسلام در گذشته و حال، به شمار مي رود. چنانكه پيشتر اشاره شد، كافر انگاشتن ديگران از مهم ترين ويژگي هاي سلفيان و به ويژه ابن تيميه بوده است. وهابيان به پيروي از اين گروه كه آنان را «سلف صالح» و الگوي خود مي دانند و بر پايه ي برداشت نادرستي كه از مفهوم «توحيد» و «شرك» دارند، همه ي مسلمانان غير وهابي در سرتاسر جهان را مشرك و سزاوار مرگ مي پندارند! اين در حالي است كه قرآن كريم از كافر انگاشتن هر كه اظهار اسلام نمايد، بر حذر داشته و فرموده است:
«يَا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إذا ضَرَبتُم فِي سَبيلِ اللهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَن ألقَي إلَيكُمُ السَّلامَ لَستَ مُؤمِناً تَبتَغُونَ عَرَضَ الحَياةِ الدُّنيا فَعِندَ اللهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ، كَذلِكَ كُنتُم مِن قَبلُ فَمَنَّ اللهُ عَلَيكُم فَتَبيَّنُوا، إنَّ اللهَ كانَ بِما تَعمَلُونَ خَبيراً». [127]
يعني: «اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه در راه خدا بيرون مي رويد بررسي كنيد و به كسي كه براي شما تظاهر به اسلام مي نمايد نگوييد كه تو مومن نيستي تا گشايش زندگي دنيا را تحصيل نماييد، چه آن كه نزد خدا بهره هاي فراوان است؛ شما پيشتر چنين بوديد پس خدا بر شما منّت نهاد، اكنون بررسي كنيد؛ همانا خداوند به آن چه انجام مي دهيد، آگاه است».
در شأن نزول اين آيه روايت شده است كه پيامبر اكرم 6 دسته اي از ياران خود را به فرماندهي اسامة بن زيد براي جنگ با بني ضمره فرستاد. آنان با مردي از قبيله ي مذكور به نام مرداس روبه رو شدند كه مقداري دارايي و شتري سرخ مو داشت. هنگامي كه مرداس با سپاه اسامه رو به رو شد بر آنان سلام كرد و كلمه ي شهادتين را بر زبان راند، امّا اسامه به سخن او توجّهي ننمود و وي را به قتل رساند تا دارايي و شتر او را بگيرد! همراهان اسامه پس از بازگشت، ماجرا را به پيامبر 6 گزارش دادند و گفتند: اي رسول خدا! نديدي كه اسامه چگونه مردي را كه مي گفت «لا إله إلا الله محمّد رسول الله» به قتل رساند! پيامبر 6 وقتي اين گزارش را شنيد، خطاب به اسامه فرمود: با «لا إله إلا الله» چه كردي؟! اسامه گفت: اي رسول خدا! آن مرد تنها براي اين شهادتين گفت كه جان خويش را حفظ كند! پيامبر 6 فرمود: آيا تو دلش را شكافتي و از درونش آگاهي يافتي؟! در اين هنگام آيه ي مذكور نازل شد و اسامه سوگند ياد كرد كه ديگر هرگز با كسي كه شهادتين را بر زبان مي راند، نجنگد. [128]
 اين روايت و روايات فراوان ديگر همه حاكي از آنند كه نمي توان كسي را كه شهادتين بر زبان مي راند، كافر يا مشرك دانست و به اين بهانه جان و مال او را حلال شمرد. از اين رو، هيچ يك از پيشوايان مذاهب و شخصيت هاي بزرگ اسلامي، تكفير مسلمانان را بر خود روا نمي شمرد و عناويني چون كافر و مشرك را بر اهل قبله اطلاق نمي نمود. به عنوان نمونه، بسياري از فقيهان شافعي حتّي اقتدا به اهل بدعت ها در نماز را روا مي شمارند و تكفير آنان را بر نمي تابند. نووي (د.676ق) يكي از فقيهان مشهور شافعي مي گويد:
 «همواره همه ي سلف و خلف (= قدما و متأخّران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و ديگران از اصحاب همه ي مذاهب اسلامي و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جريان همه ي احكام مسلمين بر آنان اتّفاق نظر داشته اند». [129]
 ابو بكر بيهقي (د.458ق) نيز از زاهر بن احمد سرخسي نقل كرده است كه گفت:
«وقتي مرگ ابو الحسن اشعري (بنيان گذار مكتب كلامي اهل سنت) در خانه ي من در بغداد نزديك شد، مرا به بالين خويش خواند و گفت: شاهد باش كه من احدي از اهل اين قبله را تكفير نمي نمايم، چه آن كه همگان معبود واحدي را قصد مي كنند و اختلافشان تنها در عبارات است». [130]
جالب است كه ذهبي پس از بازگويي اين حكايت مي گويد:
«من نيز چنين ديدگاهي دارم و شيخ ما ابن تيميه نيز چنين ديدگاهي داشت و در اواخر عمرش مي گفت: من احدي از امت را تكفير نمي كنم و بر آن بود كه هر كس با وضو به نمازهاي واجب ملتزم باشد مسلمان است». [131]
 از اين جا روشن مي شود كه ابن تيميه نيز در اواخر عمر خود، از رويكردهاي تكفيري بازگشته و تا حدّي به اعتدال گراييده است. وانگهي برخي چون سليمان بن عبد الوهاب اساساً معتقدند كه ابن تيميه با همه ي تنگ نظري و خشونتي كه داشته، هرگز به خاطر توسّل و امثال آن، كسي را تكفير نكرده و حداكثر اين كارها را گناه دانسته است! [132]
  با اين وصف، مي توان ديدگاه وهابيان را بر خلاف اجماع اهل علم و ديدگاه همه ي عالمان اهل سنّت و حتي پيشوايشان ابن تيميه، ارزيابي كرد. [133]
ديدگاه هاي وهابيان
قرائت نادرست وهابيان از توحيد و شرك، ديدگاه هاي آنان را به ديدگاه هايي نامعقول و عجيب تبديل ساخته است. اين ديدگاه ها را در چند موضوع مي توان بررسي كرد: روا ندانستن زيارت قبور پيامبر (ص) و اولياي خدا، بدعت شمردن تبرّك به آثار آن بزرگواران، روا ندانستن توسّل به آنان، نامشروع دانستن جشن ميلاد آنان و شرك پنداشتن سوگند به غير خدا كه نشان دهنده ي اوج تحجر و تنگ نظري آنان است.
1 . روا ندانستن زيارت قبور پيامبر 6 و اولياي خدا
يكي از مهم ترين ديدگاه هاي عجيب وهابيان كه مبتني بر مباني عجيب آن ها است، روا ندانستن زيارت مضجع پيامبر 6 و مشهد ائمّه ي اطهار : و به طور كلي، همه ي قبور است. البته گاهي از عبارات مبهم و متناقض آن ها چنين بر مي آيد كه صرفاً زيارت قبور با قصد قبلي و مسافرت به قصد زيارت را حرام مي دانند، نه مطلق زيارت را!
عموماً گمان مي رود كه بنيان گذار اين انديشه، ابن تيميه بوده، ولي پژوهش ها نشان مي دهد كه پيشينه ي آن به بر بهاري باز مي گردد. چنانكه ابن اثير در حوادث سال 323ق به نامه اي اشاره كرده كه خليفه ي وقت، خطاب به بر بهاري و پيروانش نوشته و در آن «انكار زيارت قبور ائمه و تشنيع بر زوارشان به بهانه ي بدعت» را از ويژگي هاي آنان بر شمرده و سخت نكوهيده است. [134] وانگهي، به باور بر بهاري كسي از اهل قبله از اسلام خارج نمي شود مگر آن كه چيزي از آيات خدا يا احاديث پيامبر 6 را انكار نمايد، يا براي غير خدا نماز يا قرباني گزارد، يا غير خدا را بخواند، يا براي غير خدا نذر كند، يا «گرد بت هايي كه مشاهد مي نامند، طواف نمايد»! [135] چنانكه محسوس است، تعابير «ذبح براي غير خدا»، «خواندن غير خدا»، «نذر براي غير خدا» و «طواف به گرد بت هايي كه مشاهد مي نامند» و از همه مهم تر «شرك» خواندن آن ها، شباهت جالبي به تعابير وهابيان دارد و به راستي الگوي كامل جريان وهابي است. طبعاً منظور بر بهاري از «طواف به گرد بت هايي كه مشاهد مي نامند»، زيارت قبور ائمه و صالحان بوده است.
بعدها ابن تيميه نيز به پيروي از بر بهاري ، با جمود بر ظواهر برخي نصوص و پرهيز از تفسير عقلايي آن ها، زيارت قبر پيامبر 6 و اولياي خدا را به ويژه در صورت سفر و قصد قبلي، حرام شمرد؛ ديدگاه عجيبي كه از زمان خود او تاكنون، سخت مورد مخالفت علماي اسلام قرار گرفته است.
هم اكنون وهابيان به پيروي از بر بهاري و ابن تيميه و مخالفت با همه ي علماي اسلام، زيارت روضه ي نبوي با قصد و سفر را بدعتي نامشروع و بستري براي شرك و غلو مي شمارند! گاهي جهالت اينان چنان با جسارت آميخته مي شود كه زائران بارگاه ملكوتي رسول خدا 6 را زائران سنگ و آهن مي پندارند و زائران شيفته ي اهل بيت : را «بندگان قبور» لقب مي دهند! در حالي كه بي هيچ ترديدي زيارت رسول خدا 6 و ائمّه ي طاهرين : بنا بر احاديث مشهور نبوي و ديدگاه قطعي اهل بيت : و اتفاق نظر همه ي علماي مذاهب اسلامي نه تنها مشروع، بلكه مستحبّ موكد است. حتي علماي مذهب ظاهري، زيارت قبر را و لو يك بار در زندگي، واجب شمرده اند و برخي از مالكيه و صوفيه نيز در مورد قبر پيامبر 6 با آنان هم نظرند و زيارت آن مضجع شريف را واجب دانسته اند و حنفيه نيز آن را نزديك به واجب شمرده اند [136] و اين بيش از هر چيز به خاطر روايات صريح و صحيحي است كه در اين باره وارد شده است. چنانكه به عنوان نمونه، در منابع روايي شيعه از رسول خدا 6 روايت شده است كه فرمود:
«مَن زارَنِي أو زارَ أحَداً مِن ذُرِّيَّتي زُرتُهُ يَومَ القيامةِ فَأنقَذتُهُ مِن أهوالِها». [137]
يعني: «هر كس من يا يكي از فرزندان مرا زيارت كند در روز قيامت او را زيارت خواهم كرد و از ترس هاي آن رهايي خواهم بخشيد».
در منابع روايي اهل سنّت نيز از رسول خدا 6 روايت شده است كه فرمود:
«ما بَينَ قَبرِي و مِنبَري روضةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ». [138]
يعني: «ما بين قبر من و منبرم بوستاني از بوستان هاي بهشت است».
هم چنين، در منابع روايي اهل سنّت، از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:
«مَن زارَ قَبرِي بَعدَ مَوتِي كانَ كَمَن زارَنِي فِي حَياتِي». [139]
يعني: «هر كس قبر مرا پس از مرگم زيارت كند مانند كسي است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده باشد».
همچنين، در رواياتي از طريق اهل سنّت، تاكيد شده است كه صحابه ي پيامبر 6 قبر مطهّر آن حضرت را زيارت مي كرده اند.
از ديگر دلايل روا بودن زيارت قبر پيامبر 6، اجماع مسلمانان است. بنا بر تعبير برخي علماي اهل سنّت، بسياري از علما و فقهاي برجسته ي مسلمان به اتّفاق نظر مسلمانان بر روا بودن زيارت روضه ي نبوي تصريح و تاكيد كرده اند كه اختلاف نظر آنان، تنها در وجوب يا استحباب آن است؛ به اين معنا كه آيا زيارت قبر شريف پيامبر 6 واجب است يا مستحب؟! بنابراين كسي كه در اصل روا بودن آن اختلاف نمايد، بر خلاف اجماع مسلمانان سخن گفته است. [140]
 از سوي ديگر، روشن است كه وقتي زيارت قبر شريف پيامبر 6 از نهايت فضيلت برخوردار است، سفر براي آن نمي تواند حرام باشد و تبعاً قصد انجام مستحب، مستحب است.
2 . روا ندانستن شفاعت خواهي، توسّل و استغاثه به پيامبر 6 و اولياي خدا
يكي ديگر از ديدگاه هاي نادرست وهابيان كه انتقاد علماي شيعه و اهل سنّت را برانگيخته، روا ندانستن شفاعت خواهي، توسّل و استغاثه به پيامبر 6 و اولياي خدا است.
شفاعت خواهي، توسّل و استغاثه در اصطلاح ، معاني نزديكي دارند. شفاعت خواهي از پيامبر 6 به معناي طلب وساطت و دعاي آن حضرت جهت آمرزش گناهان و توسّل به اولياي خدا به معناي وسيله قرار دادن آنان براي تقرّب به درگاه خداوند و استغاثه به آنان به معناي مدد گرفتن از دعاي خير آنان براي رفع گرفتاري ها است كه مسلماً بنا بر آيات قرآني و احاديث نبوي و روايات فراوان اهل بيت : مشروعيت دارد، اما در كمال شگفتي، نزد وهابيان «شرك اكبر» به شمار مي رود!
قرآن كريم در ضمن آيه اي مي فرمايد:
«وَ لَو أنَّهُم إذ ظَلَمُوا أنفُسَهُم جَاءُوكَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً». [141]
 يعني: «و اگر آن ها هنگامي كه به خود ستم كردند نزد تو بيايند و از خداوند طلب آمرزش نمايند و پيامبر بر ايشان طلب آمرزش نمايد، همانا خداوند را توبه پذير و مهربان خواهند يافت».
روشن است كه بنا بر اين آيه، آمدن به نزد پيامبر 6 و طلب وساطت و استغفار آن حضرت و وسيله قرار دادن وي و ياري گرفتن از آن بزرگوار براي آمرزش گناهان، روا و بايسته است. و چرا چنين نباشد؟! در حالي كه قرآن كريم، فرستادن آن حضرت را رحمتي براي جهانيان مي داند [142] و وجود آن بزرگوار را منشأ بركات فراوان و ايمني از عذاب الهي مي شمارد. [143] از اين گذشته، در آيات متعددي، بر امكان و وقوع شفاعت پس از اذن الهي تاكيد مي كند. [144] بنابراين، چه بي انصاف و گستاخند كساني كه طلب شفاعت از پيامبر رحمت 6 و توسّل و استغاثه به آن حبيب خدا را بيهوده و ناروا مي شمارند!
افزون بر اين آيات، احاديث فراواني در تاييد شفاعت خواهي، توسّل و استغاثه به پيامبر اكرم 6 و به طور كلّي، اولياي خدا وارد شده است كه بر شگفتي ديدگاه بي پايه ي وهابيان مي افزايد. به عنوان نمونه، در منابع روايي اهل سنّت از صحابي برجسته عثمان بن حنيف، نقل شده است كه گفت:
مردي نابينا به حضور پيامبر 6 رسيد و گفت: از خدا بخواهيد كه مرا عافيت دهد! پيامبر 6 فرمود: اگر بخواهي برايت دعا مي كنم و اگر بخواهي اين كار را به تاخير مي اندازم كه برايت بهتر خواهد بود. مرد نابينا تقاضاي خويش را تكرار كرد، پس پيامبر 6 او را امر فرمود كه به نيكي وضو بگيرد و دو ركعت نماز بگزارد و اين دعا را بخواند: «اللهمّ إنّي أسئلك و أتوجّه إليك بنبيّك محمّدٍ نبيّ الرّحمه، يا محمّد إنّي تَوجَّهتُ بك إلي ربّي في حاجتي هذه فتقضي لي اللهمّ شَفِّعه»؛ يعني: «خداوندا! من از تو مسئلت مي نمايم و به وسيله ي پيامبرت محمّد كه پيامبر رحمت است به سوي تو توجه مي كنم، اي محمّد! من به وسيله ي تو به سوي پروردگارم در مورد اين حاجتم توجه كردم تا برايم بر آورده سازي؛ خداوندا! آن حضرت را شفيع من كن».
 اين حديث شريف كه بسياري از اهل سنّت بر صحّت و اعتبار روايي آن تاكيد كرده اند، [145] در منابع معتبري چون سنن ترمذي، [146] سنن ابن ماجه [147] و سنن نسائي [148] كه از صحاح سته ي اهل سنت به شمار مي روند، به چشم مي خورد و به روشني طلب شفاعت، توسّل و استغاثه به پيامبر 6 را مورد تاييد قرار مي دهد. افزون بر اين، در منابع روايي اهل سنّت، روايات فراواني گرد آمده است كه از طلب شفاعت، توسّل و استغاثه ي صحابه ي پيامبر 6 به آن حضرت در زمان حيات و پس از وفات آن بزرگوار، حكايت دارد. بسياري از صحابه براي بر آورده شدن حوائج خود آن حضرت را واسطه مي ساختند و به دعاي آن بزرگوار دل مي بستند. [149]
 در منابع روايي شيعه نيز در اين باره احاديث فراواني وجود دارد. به عنوان نمونه، از امام باقر u روايت شده است كه فرمود:
«إنّ لِرسولِ الله 6 شفاعةً في أمّتِهِ». [150]
يعني: «همانا رسول خدا (ص) را براي امّتش شفاعتي است» و در صحيفه ي سجاديه كه از اصيل ترين منابع شيعي و كتب اسلامي است، بارها شفاعت پيامبر اكرم 6 مورد طلب و درخواست قرار گرفته است. [151]
 عجيب است كه از برخي عبارات مبهم و متناقض وهابيان بر مي آيد كه اينان روا بودن شفاعت پيامبر 6 در روز قيامت را باور دارند، امّا خواستن آن در دنيا را روا نمي دانند! در حالي كه اگر امكان شفاعت آن حضرت در روز قيامت وجود داشته باشد، كه به طور قطع چنين است، خواستن آن در دنيا امري طبيعي به نظر مي رسد. بلكه چه بسا بتوان نخواستن چنين فضل الهي و مهر نبوي را كاري ناروا و نشان از غفلت و قساوت قلب دانست. بر پايه ي همين دلايل است كه پيشواي حنابله احمد بن حنبل به مشروعيت اين امور تصريح كرده [152] و سُبكي از علماي نامدار اهل سنت، جواز و حُسن آن ها را از اموري دانسته كه «براي هر فرد دين داري معلوم است و از فعل پيامبران و سيره ي سلف صالح و علما و عوام مسلمين شناخته مي شود و احدي از اهل اديان آن را انكار نكرده و انكار آن در هيچ زماني شنيده نشده تا آن گاه كه ابن تيميه آمده و چيزي را بدعت نهاده كه پيشتر در هيچ عصري سابقه نداشته است». [153]
در اين جا اين نكته را بايد افزود كه امكان شفاعت به عنوان لطفي الهي، هرگز بستري براي گناه و مشوّقي براي نافرماني نخواهد بود؛ زيرا چنانكه از آيات قرآني به دست مي آيد، اين لطف اميد بخش، موقوف به اذن خداوند و تنها شامل حال كساني خواهد بود كه اجمالاً مورد رضايت باشند. چنانكه از امام صادق
u روايت شده است كه در ضمن حديثي فرمود:
«شفاعت پيامبر و شفاعت ما با گناهان شما از بين مي رود، بنابراين، اي گروه شيعيان! با اتّكا ي به شفاعت ما گناه نكنيد؛ زيرا به خدا سوگند كسي كه گناهي كبيره انجام دهد مشمول شفاعت ما نمي شود تا آن گاه كه درد عذاب را بكشد و ترس دوزخ را ببيند». [154]
و نيز از همان حضرت روايت شده است كه در واپسين لحظات عمر شريف خويش، خطاب به خويشان و شيعيان خود فرمود:
«إنّ شفاعتَنا لا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصّلاةِ». [155]
يعني: شفاعت ما به كسي كه نسبت به نماز خود كم توجّه باشد نمي رسد.
3 . بدعت شمردن تبرّك به آثار پيامبر 6 و اولياي خدا
يكي ديگر از ديدگاه هاي بي پايه ي وهابيان كه مخالف با كتاب خدا، سنّت پيامبر 6، احاديث ائمّه ي اهل بيت : و روش سلف صالح است، بدعت دانستن تبرّك و استشفاء (= طلب شفا) به آثار اولياي خدا است.
قرآن كريم در داستان زيبا و آموزنده ي يوسف
u، از قول آن حضرت حكايت مي كند كه به برادرانش فرمود:
«إذهَبُوا بِقَميصِي هذا فَألقُوهُ عَلي وَجهِ أبِي يَأتِ بَصِيراً». [156]
يعني: «اين پيراهن من را ببريد و بر چهره ي پدرم بيفكنيد تا بينايي خويش را بازيابد» و در ادامه مي فرمايد:
«فَلَمّا أن جَاءَ البَشيرُ ألقاهُ عَلي وَجهِهِ فَارتَدَّ بَصِيراً». [157]
  
يعني: «چون بشارت دهنده آمد، آن پيراهن را بر چهره ي يعقوب افكند و وي بينايي خويش را باز يافت».
 در اين دو آيه تبرّك و استشفاء به پيراهن يوسف u و تاثير مبارك و شفا بخش آن، مورد تاييد قرار گرفته است.
هم چنين، قرآن كريم از متبرك بودن برخي مكان ها و مبارك بودن اولياي خدا، خبر داده است. به عنوان نمونه، درباره ي مكه و مسجد الحرام مي فرمايد:
«إنَّ أوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدًي لِلعَالَمِينَ». [158]
يعني: «همانا نخستين خانه اي كه براي مردم نهاده شد هماني است كه در مكه مبارك و هدايتي براي جهانيان است» و درباره ي قدس شريف مي فرمايد:
«المَسجِدِ الأقصَا الَّذِي بَارَكنا حَولَهُ». [159]
يعني: «مسجد الأقصايي كه پيرامون آن را بركت داديم» و درباره ي سرزمين لوط
u [160] و سرزمين سليمان u [161] نيز چنين تعبيري دارد و درباره ي ابراهيم u و فرزندش اسحاق u مي فرمايد:
«وَ بَارَكنَا عَلَيهِ وَ عَلي إسحَاقَ». [162]
يعني: «و بركت داديم به او و به اسحاق» و از زبان عيسي
u مي فرمايد:
«وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أينَ ما كُنتُ». [163]
يعني: «خداوند مرا هر جا كه باشم مبارك قرار داده است». با اين وصف، روشن است كه تبرّك به اين بركات آسماني و بهره مندي از آثار معنوي اين اماكن متبرك و اولياي خداوند كاري روا و شايسته است. از اين رو، در منابع روايي اهل سنّت، اخبار فراواني وارد شده است كه از تبرّك جستن و استشفاي صحابه به آب وضو، ظروف و دست هاي مبارك پيامبر 6 حكايت دارد. به عنوان نمونه، روايت شده است كه وقتي رسول خدا 6 وضو مي گرفت، مردم آب وضوي آن حضرت را بر مي گرفتند و به روي و بدن خود مي ماليدند. آن حضرت فرمود: چرا اين كار را مي كنيد؟ گفتند: تبرّك مي جوييم. رسول خدا 6 بي آنكه از اين كار نهي كند، فرمود: هر كس دوست دارد كه خدا و پيامبرش او را دوست بدارند بايد به راستي سخن گويد و امانت دار باشد و همسايه ي خود را آزار نكند. [164]
گويا با نظر به اين آيات و روايات است كه برخي وهابيان ناگزير به تفكيك شده اند و تبرّك و استشفا به آثار پيامبر 6 در زمان آن حضرت را روا مي شمارند، امّا پس از آن حضرت و در زمان ما را روا نمي دانند! در حالي كه چنين تفكيكي به هيچ روي منطقي و قابل قبول نيست؛ زيرا مسلماً آثار منتسب به پيامبر 6 پس از وفات آن حضرت انتساب خود را از دست نمي دهند و به خاطر همين انتساب، بر بركات معنوي خويش باقي هستند. از اين گذشته، از نظر تاريخي ترديدي نيست كه صحابه ي پيامبر 6 پس از وفات آن حضرت، به آثار بر جا مانده و قبر مطهّر آن بزرگوار، تبرّك مي جستند. تا جايي كه بخاري در صحيح خود كه معتبرترين كتاب اهل سنت به شمار مي رود، بابي را به ذكر اين موضوع اختصاص داده و به تبرّك صحابه و ديگران به آثار باز مانده از پيامبر (ص) پس از وفات آن حضرت تصريح كرده است. [165] هم چنين، روايت شده است كه روزي مروان بن حكم، مردي را ديد كه روي خود را بر قبر شريف پيامبر نهاده است، پس به او گفت: هيچ مي داني چه مي كني؟! آن مرد سر از قبر برداشت و معلوم شد كه ابو ايوب انصاري از صحابه ي برجسته ي رسول خدا است. ابو ايوب پاسخ داد: آري مي دانم! به نزد رسول خدا آمده ام نه به نزد سنگ! شنيدم رسول خدا 6 مي فرمايد: بر دين، هنگامي كه اهلش عهده دار آن شده اند گريه نكنيد، هنگامي بر دين بگرييد كه غير اهلش كار آن را بر عهده گرفته اند! [166] از اين روايت تكان دهنده به دست مي آيد كه ديدگاه مروان بن حكم اموي مانند ديدگاه وهابيان بوده، يا به تعبير دقيق تر، ديدگاه وهابيان مانند ديدگاه مروان بن حكم اموي و هم فكران منافق او است كه مي خواستند نام و ياد پيامبر 6 باقي نماند و آثار و نشانه هاي آن حضرت، به كلّي فراموش شود!
به هر حال، ناديده گرفتن اين روايات نشان مي دهد كه نص گرايي براي وهابيان يك روش هميشگي نبوده است و اينان در عمل از روايات صحيح و فراواني كه با عقايدشان سازگار نيست، اعراض مي كنند!
4 . نامشروع دانستن برگزاري جشن ميلاد پيامبر اكرم 6 و اهل بيت : 
  يكي ديگر از ديدگاه هاي عجيب وهابيان كه از اوج تحجر و تنگ نظري آنان حكايت دارد، نامشروع دانستن برگزاري جشن ميلاد پيامبر اكرم 6، اهل بيت : و به طور كلي، هر فرد ديگر است. به عنوان نمونه، مفتي سابق وهابيان، بن باز (د.1421ق) درباره ي اين موضوع رساله اي دارد كه به زبان فارسي در رياض منتشر شده و بر اين پايه پيدا است كه براي زائران ايراني فراهم آمده است! از نگاه بن باز در اين رساله، «جشن گرفتن ميلاد رسول اكرم 6 و هيچ فرد ديگري جائز نبوده، بلكه ممانعت از آن واجب است؛ زيرا اين بدعت نويي است كه در دين اسلام داخل شده است كه نه آن حضرت 6 به آن امر فرموده و نه هم آن را عملي كرده است و نه به جشن گرفتن ميلاد خود و نه هم به جشن گرفتن انبياء ماقبل خويش و يا دختران و همسران و يا كسي از افراد اقارب خود و يا اصحاب خويش دستور داده است. به همين منوال، نه خلفاي راشدين و نه هم فردي از اصحاب رضي الله عنهم و نه هم تابعين و نه هم هيچ فردي از علماي پيرو شريعت و سنّت رسول اكرم 6 در قرن هاي فاضله، ميلاد آن حضرت را جشن گرفته اند». [167]
 به نظر اين شخصيت وهابي، «از برگزاري جشن هاي ميلاد و امثال آن اين فهميده مي شود كه العياذ بالله خداوند سبحانه و تعالي دين خود را بر اين امّت كامل نكرده است و رسول اكرم 6 چيزهايي كه مناسب و شايان امتش بوده كه به آن عمل كنند به ايشان نرسانده است تا اينكه اين متأخّرين آمدند و بدعت هايي را كه خداوند به آن اجاز ه [ نداده است در شريعت اسلام به ميان آوردند، به اين گمان كه اين بدعت ها ايشان را به خداوند مقرّب مي گرداند. اين عمل شان بدون شك خطر بسيار بزرگ و اعتراض بر الله جل مجده و پيامبر گرامي او مي باشد»! [168]
  متاسفانه چنين تنگ نظري هاي غير عالمانه، در مواضع وهابيان كم نيست. علتش هم آن است كه اينان به اشتباه مي پندارند هر چيزي كه عيناً در زمان پيامبر اكرم 6 و سلف صالح، متعارف و مورد امر آنان نبوده، حتماً غير مشروع و بر خلاف سنت پيامبر اكرم 6 و سلف صالح است! در حالي كه بدون ترديد، نه ضرورت و نه امكان داشته است كه حكم هر مسئله ي جزئي به نحو مستقل توسط پيامبر اكرم 6 و سلف صالح بيان شود. از اين رو، طبيعي است كه حكم بسياري از مسائل جزئي و نوظهور با تطبيق بر اصول و قواعد شرعي معلوم مي شود و معلوم است كه بزرگداشت پيامبر اكرم 6 و اولياي خدا در روز ميلاد آنان و اظهار شادماني و شكرگزاري از اين بابت به دور از هر گونه رفتار و گفتار ناروا، هيچ منافاتي با اصول و قواعد شرعي ندارد، بلكه كاملاً شايسته است.
با اين وصف، نبايد تعجب كرد كه مفتيان وهابي، تلگراف و تلفن را نيز بدعت مي دانند؛ چرا كه در زمان پيامبر اكرم 6 و سلف صالح متعارف و مورد امر آنان نبوده! [169] بل عجيب نيست كه در قرن بيست و يكم، كرويت زمين را هم انكار مي كنند و هنوز مي پندارند كه زمين ثابت است و خورشيد به گرد آن مي گردد!! [170]
5 . شرك پنداشتن سوگند به غير خدا
ظاهراً وهابيان هر گونه سوگند خوردن به غير خدا را نيز شرك مي دانند! در اين باره پيش از هر چيز بايد دانست كه سوگند خوردن، هر چند صادقانه باشد چندان زيبنده ي انسان مومن و پرهيزكار نيست. هم چنانكه اگر غير صادقانه باشد، گناهي است بسيار بزرگ. نيز بايد دانست كه سوگند خوردن به نام غير خدا كاري ناشايست و نكوهيده است و اگر كسي اراده ي سوگند دارد، بهتر است به نام خداوند يكتا سوگند ياد كند؛ زيرا سوگند ياد كردن به يك چيز ظاهراً به معناي بسيار بزرگ داشتن آن چيز است و چنين معنايي جز شايسته ي پروردگار بزرگ نيست.
در اين باره، احاديثي از رسول خدا 6 و ائمّه ي اهل بيت : نيز رسيده است كه مي توان به برخي از آن ها اشاره نمود. به عنوان نمونه، در منابع روايي شيعه از رسول خدا 6 روايت شده است كه فرمود:
«جز به خداوند سوگند ياد نكنيد و هر كس به خداوند سوگند ياد مي كند، بايد راست گويد و هر كس براي او به خداوند سوگند ياد مي شود، بايد راضي گردد و هر كس راضي نگردد از خداوند بيگانه است». [171]
در منابع روايي اهل سنّت نيز وارد شده است كه آن حضرت با سوگند خوردن به غير خدا بر خورد مي فرمود. [172]
  با اين حال، به نظر مي رسد كه وهابيان در رابطه با اين مسئله از حدّ منطق و اعتدال خارج شده اند و مانند مسائل ديگر، به افراط و زياده گويي دچار آمده اند؛ زيرا سوگند ياد كردن هرگاه به چيزي غير خدا باشد، به معناي خدا پنداشتن آن نيست و هرگز نمي توان از آن با عنوان شرك ياد كرد. وانگهي به نظر مي رسد منظور از سوگند به غير خدا كه كاري ناپسند است، منحصراً سوگندي است كه شكستنش موجب كفّاره مي شود؛ و گر نه سوگندي كه بدون اراده ي جدّي بر زبان جاري مي گردد و براي آن شكستن يا كفّاره اي وجود ندارد، روا است كه به غير خدا ياد شود؛ چرا كه سوگند به غير خدا توسّط خود خداوند، پيامبر 6، صحابه و اهل بيت آن حضرت : واقع شده است. در حالي كه اگر سوگند خوردن به يك چيز، ضرورتاً به معناي شريك قرار دادن آن براي خداوند بود، خداوند يكتا خود به غير خويش، سوگند ياد نمي كرد، حال آن كه قرآن كريم پر از سوگندهاي الهي به پديده هاي هستي است. هم چنانكه رسول خدا 6 براي كسي به جان پدرش سوگند ياد كرده و امير مومنان علي u به جان خويش و برخي ديگر از ائمّه ي اهل بيت : به خانه ي خدا سوگند خورده اند و از ميان صحابه، كساني چون ابو بكر، عمر بن خطاب، عائشه، ابن عباس، اسماء بنت عميس و بسياري ديگر، به جان خويش يا جان ديگران سوگند ياد كرده اند. [173] در احاديثي نيز سوگند ياد كردن به غير خدا، صريحاً يا ظاهراً روا شمرده شده [174] و اين ها همه دليل بر آن است كه چنين سوگندي به هيچ روي شرك نيست. بنابراين، بهتر است وهابيان دست از افراط گرايي بردارند و به آغوش اسلام اصيل كه دين مهرورزي و اعتدال است، بازگردند.
تاكنون، مهم ترين ديدگاه هاي وهابيان را مورد نقد و بررسي قرار داديم و هم اكنون شايسته است، مهم ترين تهمت وهابيان به شيعه را كه تحريف قرآن است، بررسي كنيم.
بهتان تحريف قرآن
مذهب شيعه از ديرباز تاكنون، همواره آماج تهمت هاي ناروا و نسبت هاي بي پايه ي سلفيان بوده و امروز نيز زير حملات بي رحمانه ي وهابيان است. گناه اين مذهب چيزي جز پيروي از سفارش هاي مكرّر پيامبر اكرم 6 درباره ي اهل بيتش : و عمل به وصاياي آن حضرت درباره ي علي
u و پاي بندي به پيمان غدير خم نبوده است. وگرنه جاي انكار نيست خدماتي كه اين مذهب در طول تاريخ خود به امّت اسلامي رسانده، هيچ مذهب ديگري نرسانده است. چنانكه به اعتراف برخي از اهل سنّت، بيشتر علوم اسلامي از قرائت و تفسير و فقه و صرف و نحو و طبّ و عرفان و كلام و فلسفه، توسّط دانشمندان شيعي و تربيت يافتگان مكتب اهل بيت : بنيان نهاده شده است. از اين رو، مظلوميّت شيعه را بايد از عجيب ترين، تلخ ترين و تأمّل برانگيزترين واقعيّت هاي تاريخ اسلامي دانست.
تهمت هاي ناروا و نسبت هاي بي پايه اي كه توسّط وهابيان به شيعه وارد شده، بيش از آن است كه در اين مختصر احصا توان كرد. سيّد محمّد رضا رضوي در كتابي با عنوان كذبوا علي الشيعه (= بر شيعه دروغ بسته اند) فهرست بلندي از اين تهمت هاي ناروا و نسبت هاي بي پايه ارائه داده، كه بسيار تأسّف برانگيز است. امّا از ميان همه ي آن ها يك تهمت ناروا و نسبت بي پايه، اهمّيّت بيشتري دارد و آن همانا تحريف قرآن است.
اصطلاح تحريف قرآن در معناي تغيير الفاظ يا معاني آن به گونه ي كاستن يا افزودن، به كار رفته است، هر چند در نظر دانشمندان مسلمان، بيشتر به كاستن انصراف دارد. وهابيان ادعا مي كنند كه شيعه قرآن موجود را تحريف شده مي داند و باور دارد كه در الفاظ و عبارات آن كاستي راه يافته است! در حالي كه چنين ادعايي بي هيچ ترديد، كذب محض است. شيعه به اصالت قرآن و پاكي آن از هر گونه تحريف و تغيير اعتقاد راسخ دارد و همواره در علوم مربوط به آن مانند قرائت و تفسير پيشتاز بوده است. البته بايد اذعان كرد كه اعتقاد به تحريف قرآن به معناي دگرگوني و كاستي آن، تحت تاثير پاره اي پيش ذهنيّت ها و بدبيني هاي غير عالمانه براي عدّه ي بسيار ناچيزي از اخباري هاي شيعه وجود داشته است، امّا چنين اعتقاد نادرستي جدّاً بي اهمّيّت بوده و مورد مخالفت شديد و بنيادين همه ي علما و محقّقان شيعه قرار گرفته است.
با اين همه، در لابه لاي منابع روايي شيعه، رواياتي به چشم مي خورد كه با انديشه ي تحريف قرآن سازگار به نظر مي رسد و متاسفانه توسّط وهابيان و حتي برخي از اهل سنّت بزرگنمايي شده است. در اين جا براي روشن ساختن موضوع بايد اين روايات را بررسي كنيم.
بررسي احاديث تحريف قرآن در منابع روايي شيعه
مرحوم كليني در كتاب شريف كافي احاديثي را گرد آورده است كه ظاهراً بر وقوع كاستي در الفاظ قرآن كريم، دلالت دارند. گرد آوري اين احاديث توسّط وي، وهابيان و برخي از اهل سنّت را واداشته است تا نام مرحوم كليني را در فهرست نام شيعياني قرار دهند كه بنا بر پندار آن ها، به تحريف قرآن باور داشته اند. در حالي كه روشن است آوردن يك روايت در كتابي كه به منظور گرد آوري احاديث شيعه پيش نهاده شده است، دلالت صريحي بر ديدگاه گردآورنده ي آن ندارد و براي نسبت دادن چنين ديدگاه نادرستي به وي، نياز به دلايل بيشتري احساس مي شود. به ويژه با توجه به آن كه بيشتر اين احاديث در ادعا ي تحريف قرآن صراحتي ندارند و به راحتي قابل تفسير و توجيه هستند. بسياري از اين احاديث عبارت ديگري را كه به تفسير يا تاويل قرآن مي ماند، در خلال برخي آيات، ذكر و ادعا مي كنند كه آيات مذكور «چنين نازل شده اند». به عنوان نمونه، از امام صادق
u روايت شده است كه فرمود:
«و مَن يُطِعِ اللهَ و رسولَهُ (في ولايةِ عليٍّ و ولايةِ الأئمةِ مِن بَعدِه) فَقد فازَ فَوزاً عَظيماً» هكذا نزلت. [175]
 يعني: «هر كه از خدا و پيامبرش (در رابطه با ولايت علي و ولايت ائمّه ي بعدي) پيروي نمايد، به رستگاري بزرگي دست يافته است»؛ اين گونه نازل شده است.
قطع نظر از ضعف روايي اين حديث، بايد گفت كه منظور از عبارت مياني، به روشني تاويل آيه و ذكر مصداق برجسته ي اطاعت از پيامبر 6 بوده كه به گونه ي غير قرآني بر پيامبر اكرم 6 نازل شده است. بيشتر احاديثي كه به عنوان احاديث تحريف مطرح شده اند از قبيل همين حديث هستند و به سختي مي توان آن ها را صريح در ادعا ي تحريف دانست.
با اين حال، بايد اعتراف كرد كه در ميان منابع روايي شيعه چند حديث معدود نيز به چشم مي خورند كه تقريباً صريح در تحريف قرآن هستند. مانند حديثي كه شيخ صدوق در فضائل الشيعه از ميسر نامي روايت كرده است كه گفت:
شنيدم امام رضا
u مي فرمايد: از شما شيعيان، دو تن در آتش ديده نخواهد شد، نه به خدا بلكه يك تن! ميسر مي گويد: عرض كردم: اين در كجاي كتاب خدا است؟! آن حضرت سكوت نمود و پاسخي نداد، تا آن كه روزي در طواف به همراه آن بزرگوار بودم، فرمود: اي ميسر! به من براي پاسخ به آن پرسشت اذن داده شد. عرض كردم: آن چه فرموديد در كجاي كتاب خدا است؟! فرمود: در سوره ي الرحمن، آن جا كه مي فرمايد: «فيومئذٍ لا يُسئَلُ عَن ذَنبِهِ (مِنكُم) إنسٌ و لا جانٌّ»؛ يعني: «در آن روز هيچ انسان و  پري (از ميان شما) درباره ي گناه خود بازخواست نخواهد شد»! ميسر مي گويد: عرض كردم: واژه ي «منكم» در اين آيه نيست! فرمود: نخستين كسي كه آن را تغيير داد فلان خليفه بود؛ زيرا آن را به زيان خود و پيروانش مي يافت! اگر واژه ي «منكم» در آيه نباشد، عقاب خدا از آفريدگانش ساقط مي شود، اگر در آن روز هيچ انسان و پري از گناهش بازخواست نشود پس خدا چه كسي را عقوبت خواهد كرد؟! [176]
 نخست بايد دانست كه سند اين روايت، جدّاً ضعيف است؛ زيرا ميسر نامي كه راوي اين حديث از امام رضا u است و حنظله نامي كه از وي روايت كرده است، هر دو مجهول و ناشناخته اند و نمي توان به روايت آنان اعتماد كرد. سپس بايد دانست كه متن اين روايت و استدلالي كه در ذيل آن شده نيز تأمّل برانگيز و فاسد است؛ چرا كه اوّلاً در ميان شيعيان نيز مانند ساير مسلمانان، افراد گناه كاري وجود دارند كه بنابر صريح آيات قرآن و احاديث فراوان، به خاطر گناه كاري خود مورد عقوبت الهي قرار خواهند گرفت. ثانياً امكان دارد منظور آيه از اينكه «در آن روز هيچ انسان و پري درباره ي گناه خود بازخواست نمي شود»، علم بي پايان خداوند به گناهان بندگان و بي نيازي او از پرسش و بازخواست باشد؛ به اين معنا كه در آن روز، خداوند نيازي به پرسش و بازخواست از بندگان خويش ندارد و اگر هم اين كار را انجام بدهد به دليل آگاهي و نياز خود بندگان است.
قدر مسلّم آن است كه چنين روايات معدودي در منابع روايي شيعه، از نظر متن و سند سست و غير قابل اعتماد و احتمالاً ساخته ي دست برخي جاعلان و دروغ پردازان است. وانگهي نظير چنين رواياتي در منابع روايي اهل سنت نيز وجود دارد كه سزاوار است به آن ها نيز نظري بيندازيم.
بررسي احاديث تحريف قرآن در منابع روايي اهل سنّت
چنانكه گفتيم، روايات تحريف قرآن منحصر به منابع روايي شيعه نيستند و در منابع روايي اهل سنت نيز به چشم مي خورند. بر خلاف احاديث تحريف قرآن در منابع روايي شيعه، احاديث تحريف قرآن در منابع روايي اهل سنّت گاهي از صراحت عجيب و دلالت غير قابل توجيهي برخوردارند! جالب است كه برخي از اهل سنّت با وجود چنين رواياتي در منابع معتبر خود، زبان طعن به روي شيعه مي گشايند و منابع روايي اين مذهب را به خاطر ذكر احاديثي كه پيشتر مورد بررسي قرار گرفت، سرزنش مي كنند! با بررسي منابع اصيل اسلامي به دست مي آيد كه نظريّه ي تحريف قرآن نخستين بار در ميان برخي پيشوايان و شخصيت هاي اهل سنّت به وجود آمده و احتمالاً توسط خليفه ي دوم بنيان نهاده شده است. به عنوان نمونه، شافعي، [177] ابن حنبل، [178] بخاري [179] و مسلم، [180] همگي روايت كرده اند كه خليفه ي دوم عمر بن خطاب خطبه اي خواند و گفت:
«مبادا در مورد آيه ي رجم هلاك شويد! مبادا كسي از شما بگويد كه من در كتاب خدا دو حد نمي يابم! چه آن كه رسول خدا رجم فرمود و ما نيز رجم نموديم و به خدايي كه جانم به دست او است سوگند كه اگر مردم نمي گفتند عمر بر كتاب خدا افزود، آيه ي رجم را مي نوشتم: <الشّيخُ و الشيخةُ إذا زَنَيا فارجُمُوهما البته >؛ يعني: <پيرمرد و پير زن هرگاه مرتكب زنا شدند البته آن دو را رجم نماييد>؛ چه آن كه ما اين آيه را در زمان پيامبر 6 خوانده ايم!
روشن است كه چنين آيه اي در كتاب خدا وجود ندارد. هم چنين، از عمر بن خطاب روايت شده است كه گفت:
ما اين آيه را در كتاب خدا مي يافتيم: «لا ترغَبُوا عن آبائِكم فإنَّ كُفراً أن تَرغَبُوا عن آبائِكم»؛ يعني: «از پدران خود روي نگيريد، زيرا كفر است كه از پدران خود روي بگيريد»! [181]
روشن است كه چنين عبارت ركيكي نيز در ميان آيات قرآن به چشم نمي خورد! عجيب است كه خليفه ي دوم سراغ آيه ي ديگري را نيز كه به زعم او گم شده بوده، از عبد الرحمن بن عوف مي گرفته است! چنانكه روايت شده است وي از عبد الرحمن پرسيد: آيا در آن چه بر ما نازل شد نيافتيم: «جاهِدُوا كما جاهَدتُم أوّلَ مرّة»؛ يعني: «جهاد كنيد همان گونه كه نخستين بار جهاد كرديد»؟! عبد الرحمن پاسخ داد: همراه آن چه از قرآن ساقط شده، افتاده است! [182]
امّ المؤمنين عايشه نيز بر آن بوده كه در قرآن آيه اي درباره ي حرمت نكاح با ده مرتبه رضاع (= شير دادن زن به كودك) نازل شده كه سپس در آيه اي ديگر به پنج مرتبه تقليل يافته [183] كه به نظر وي، هر دو از قرآن ساقط شده است! [184] هر چند به ادعا ي او، پيامبر 6 در حالي از دنيا رفته است كه اين دو به عنوان آيات قرآن قرائت مي شده اند! [185]
ابن عمر نيز آشكارا مي گفت:
«احدي از شما نگويد كه همه ي قرآن را فراگرفته ام. او چه مي داند كه همه ي قرآن چيست؟! همانا بسياري از قرآن از بين رفته است! امّا بايد بگويد: آن چه از قرآن كه آشكار شده است را فراگرفته ام»! [186]
 اين سخن بي پايه، صريح در اعتقاد ابن عمر به تحريف قرآن است. به نظر مي رسد كه اين دسته از روايات اهل سنت، بر خلاف روايات شيعه، قابل توجيه و تفسير نيستند و با صراحت بر ديدگاه نادرست برخي شخصيت هاي تراز اوّل اهل سنّت، مبني بر وقوع كاستي در قرآن دلالت دارند و حمل كردن همه ي آن ها بر نظريه ي نسخ قرائت نيز، جدا از آن كه چنين نظريه اي اساساً مخدوش است، ممكن نيست. با اين وصف، آيا بهتر نيست كه برادران اهل سنت به جاي سرزنش شيعه، براي اين روايات خويش چاره اي بينديشند و به گونه اي منصفانه، خود را نيز مورد ارزيابي قرار دهند؟! كاري كه البته برخي عالمان منصف اهل سنّت انجام داده اند و باور موجود در اين روايات را جسارتي شگفت در برابر قرآن برشمرده اند. [187]
خاتمه؛ وهابيت در سراشيبي نابودي
در پايان اين گفتار مختصر، بايد گفت كه هر چند فعاليت ها و تبليغات مخرب وهابيان در حال حاضر به اوج خود رسيده، ولي اين از زاويه اي كه برخي انديشمندان مشرف و مطلع مي نگرند، نه از آن رو است كه وهابيت در اوج اقتدار خود قرار دارد؛ بلكه اين اوج گيري فعاليت ها و تبليغات، تنها واپسين تلاش ها براي جلوگيري از نابودي كامل است.
دكتر عصام عماد كه خود پيشتر يك وهابي متعصب و از شاگردان اساتيد وهابي يمن و عربستان، مانند احمد سلامه، عبد الرحمن شاحذي، مقبل وادعي و بن باز بوده و هم اكنون يك شيعه و منتقد وهابيت است، [188] معتقد است كه وهابيت در قرن حاضر، با وهابيت در دو قرن گذشته، متفاوت است. تحول در ويژگي هاي دوران معاصر، منجر به دگرگوني در درون وهابيت شده و اين، از نگاه وي يك امر طبيعي است. دانشجويان و جوانان جديد وهابي، مثل دانشجويان وهابي قديم نيستند و تفكرات و سؤالات آن ها، با قبل تفاوت پيدا كرده است؛ يعني اگر در آن زمان، اعتماد آنان به انديشه هاي افرادي چون محمد بن عبد الوهاب، يك اعتماد كامل و صد در صد بود، در اين عصر، آن انديشه ها را به زير سؤال مي برند. در وهابيت، جريان هاي جديدي ايجاد شده است كه در زمان ظهور وهابيت، هرگز وجود نداشتند. شناخت اين جريان ها براي شناختن وهابيت معاصر، بسيار لازم و مفيد است. از نگاه عصام عماد، «امروز ديگر دوران وهابيت، رو به پايان است و حتي خود بزرگان وهابيت هم اعتراف مي كنند كه قرن حاضر، قرن پايان وهابيت است. قرن بيستم، قرن رواج مادي گري، خروج امدادهاي غيبي از زندگي بشر، نفي زندگي ماوراي مادي و انكار همه ي نيروهاي غيبي و ماورايي در زندگي انسان بود و چون اساس تفكر وهابيت بر مادي گري استوار است، اين قرن، قرن موفقيت و اوج وهابيت بود. توسل، استغاثه، زيارت قبور مردگان، زندگي پس از مرگ و اموري از اين دست، مسائلي ماوراي مادي و غيبي هستند و وهابيت، به انكار همه ي آن ها پرداخته است. بنابراين، مي توان گفت كه وهابيت، يك انديشه ي غربي است و ريشه در مادي گري غرب دارد».
عماد، از باب نمونه به نكته ي جالبي اشاره مي كند و مي گويد:
«يكي از دوستان من، در ابتدا كمونيست بود و سپس وهابي و بعد شيعه ي دوازده امامي شد! من از او سؤال كردم كه چرا شما از كمونيسم به وهابيت روي آوردي، او در جواب گفت: وهابيت و كمونيسم، بسيار به هم نزديكند؛ يعني خداي وهابيت، يك خداي جسماني و غير مجرد است كه مسائل غيبي درباره ي او مطرح نيست. ساير امور غير مادي نيز در وهابيت جايي ندارند و بسيار به كمونيسم نزديك است». [189]
 بنابراين، گسترش وهابيت در ابتداي قرن بيستم، به دليل دور شدن انسان از خدا در آن زمان بوده است، نه به دليل استدلال هاي عقلي و قوي وهابيت. اكنون كه انسان در اين قرن شروع به بازگشت به سوي خدا كرده، وهابيت نيز رو به افول مي رود و در سراشيبي نابودي است./ پايان


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :