ارسال به دوستان
کد خبر : 273416

تعامل قوه متصرفه با سایر قوای ادراکی از منظر ابن سینا و ملاصدرا

در این پژوهش دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا در زمينه تعامل قوه متصرفه با سایر قوای ادراکی انسان بررسی و در سه محور با یکدیگر مقایسه شده است: یک ) تعامل قوه متصرفه با قوای ظاهر، دو) تعامل قوه متصرفه با قوای باطن، سه) تعامل قوه مصرفه با قوه عاقله، هر دو فیلسوف قائل به دخالت مستقیم قوه متصرفه در امر خواب و رویا هستند و نقش این قوه را برای انسان های خاص، رقم زدن نوعی وحی و الهام می دانند. همچنین اتفاق نظر دارند که تعامل منصرفه با قوای ظاهر، باطن و عاقله موجب تسهیل برخی افعال مانند انتزاع طبایع نوعی، یافتن صور مفقودة حافظه و خیال، تأثیرگذاری بر حکم عقل عملی و نیز ایجاد زمینه برای رویای صادقه می شود. علاوه بر این معتقدند به منظور بهبود عملکرد قوه متصرفه و در نتیجه، تعامل اثربخش تر آن، از راهکارهایی مانند تقویت قوه عاقله، راست گفتاری و سلامت اخلاقی می توان بهره برد. به رغم برخی شباهت های اختلافاتی نیز میان دیدگاه های ابن سینا و ملاصدرا وجود دارد، از جمله این که ملاصدرا برخلاف ابن سینا، قوه متصرفه را مجرد (مثالی) می داند و در نتیجه، نظریه «حضور» را به جای نظریه «انطباع» می نشاند

تعامل قوه متصرفه با سایر قوای ادراکی از منظر ابن سینا و ملاصدرا

عبدالرضا کوشکی

فروغ السادات رحیم چور

جعفر شانظری

چکیده

در این پژوهش دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا در زمينه تعامل قوه متصرفه با سایر قوای ادراکی انسان بررسی و در سه محور با یکدیگر مقایسه شده است: یک ) تعامل قوه متصرفه با قوای ظاهر، دو) تعامل قوه متصرفه با قوای باطن، سه) تعامل قوه مصرفه با قوه عاقله، هر دو فیلسوف قائل به دخالت مستقیم قوه متصرفه در امر خواب و رویا هستند و نقش این قوه را برای انسان های خاص، رقم زدن نوعی وحی و الهام می دانند. همچنین اتفاق نظر دارند که تعامل منصرفه با قوای ظاهر، باطن و عاقله موجب تسهیل برخی افعال مانند انتزاع طبایع نوعی، یافتن صور مفقودة حافظه و خیال، تأثیرگذاری بر حکم عقل عملی و نیز ایجاد زمینه برای رویای صادقه می شود. علاوه بر این معتقدند به منظور بهبود عملکرد قوه متصرفه و در نتیجه، تعامل اثربخش تر آن، از راهکارهایی مانند تقویت قوه عاقله، راست گفتاری و سلامت اخلاقی می توان بهره برد. به رغم برخی شباهت های اختلافاتی نیز میان دیدگاه های ابن سینا و ملاصدرا وجود دارد، از جمله این که ملاصدرا برخلاف ابن سینا، قوه متصرفه را مجرد (مثالی) می داند و در نتیجه، نظریه «حضور» را به جای نظریه «انطباع» می نشاند

کلیدواژگان :ابن سینا، ملاصدرا، قوه متصوفه، قوای ظاهر، قوای باطن، قوه عاقله

طرح مسئله

 افعال انسان از طریق قوای نفس انجام می شود و این قوا در تقسیم بندی مرسوم و مقبول فلاسفه اسلامی مشتمل است بر قوای نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس انسانی. قوای ادراکی مبادی برترین فعل آدمی یعنی ادراک و شناخت هستند و جهت انجام این فعل، با یکدیگر به ترابط و تعامل می پردازند و این بدان سیب است که ادراک و شناخت، تنها حاصل عمل منفرد و جداگانه یک قوه نیست بلکه اغلب، نتیجه ارتباط چند قوه و برآیند تعامل آنها است.

برای شناخت بهتر نظام و روند ادراکی انسان، باید تعامل قوه متصرفه با سایر قوای مدرکه بررسی شود. از این رو، دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا پیرامون نحوه تعامل و فعل و انفعال میان این قوه با سایر قوای ادراکی، اقسام و انواع تعاملات آنها، آثار و پیامدهای این تعامل بر فعل قوا، و نقش و تأثير تعاملات میان آنها بر فرآیند ادراک و شناخت آدمی، جست و جو و تبیین و تحلیل می شود. نتایج این بررسی می تواند در به کارگیری صحیح این قوه و استفاده بهینه از آن در مواردی همچون کسب علوم غیبی در خواب و بیداری و پرورش استعدادهای هنری و صنعتی مفید باشد. در مورد استقلال قوه متصرفه دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. در فلسفه ارسطو، قوه متصرفه به صورت قوه ای مستقل مطرح نشده است.(ارسطو، ۱۳۶۹، ص۲۰۲-۲۱۱) فارابی قوه متصرفه و خیال را از هم تفکیک نکرده است(فارابی، ۱۳۷۱، ص۱۸۲): سهروردی واهمه و متصرفه و خیال را یک قوه که به اعتبارات گوناگون در نظر گرفته شده است، می داند( سهروردی، ۱۳۸۸، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۱)، و ظاهرة ابن سينا نخستین فیلسوفی است که قوه متصرفه را به عنوان قوهای مستقل پذیرفته است[1] (ابن سینا، ۱۳۹۲ ب، ص۲۴۰)

فلاسفه در مبحث نفس، به طور مستقیم به تبیین و تحلیل عملکرد قوای ادراکی پرداخته اند، اما بحث و بررسی در مورد کم و کیف ارتباط بین این قوا و نحوه تعامل هر قوه، عموما به صورت تلویحی و در ضمن مباحث دیگر مطرح شده است نه به طور مستقیم. همین مسئله ایجاب می کند که در پژوهش های مستقل، به طور ویژه به مبحث تعامل قوای ادراکی پرداخته و تأثیر و تأثر و فعل و انفعال آنها بررسی و تحلیل شود. به همین دلیل، دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا درباره تعامل منصرفه با قوای ظاهر و باطن و عاقله بررسی خواهد شد.

تعریف قوه متصرفه و عملکرد آن

 متصرفه، قوه ای است که در بطن وسط مغز جای دارد و کارش آن است که برخی از صور موجود در قوه خیال را با برخی صور دیگر ترکیب و از بعضی دیگر جدا کند[2] (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۳۶؛ صدرالدین شیرازی، ۱۳۹۱، ص۲۳۵). این قوه علاوه بر صور جزئی، در معانی جزئی هم دخل و تصرف، و آنها را با هم ترکیب می کند و یا از هم جدا می سازد(همو، ۱۳۹۲/الف، ص۴۴۰، همانجا). به متصرفه در مقایسه با نفس حیوانی، «متخيله» و در قیاس با نفس انسانی، «مفکره» یا «متفکره» گفته میشود (همو، ۱۳۸۷، ص ۳۳۹؛ همانجا). به عبارت روشن تر، متصرفه گاهی در خدمت واهمه و گاهی تحت تسلط عاقله قرار می گیرد و فعالیت می کند که در حالت اول «متخيله» نامیده می شود و در حالت دوم «مفکره» یا «متفکره» خوانده می شود. منظور از خدمت این است که واهمه (یا عاقله) توسط متصرفه در مدركات تصرف می کند و با این تصرف است که ادراکش تمامیت می یابد( طوسی، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۳۴۵).

متصرفه دائما به خزانه های باطن یعنی قوه خیال و قوه حافظه مراجعه می کند و از صورتهای بایگانی شده در هر یک به صور یا معانی ضد، شبیه یا هر صورت و معنایی که تناسبی با آنها دارد، منتقل می شود. (ابن سينا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۵۸؛ صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۴۱۶). علت انتقال از صورتی به ضد یا شبیه آن، عبارت است از:

الف) گاه چون صورتی به صورت موردنظر نزدیک تر است، به آن منتقل می شود.

 ب) گاه چون صورت یا معنایی در حس یا وهم به تازگی مشاهده شده است، انتقال انجام می شود.

ج) گاه، قرابت یا تازگی باعث انتقال نیست، بلکه حواس ظاهر، صورتی را همراه با آن معنا ادراک کرده و یا عقل و وهم و امر آسمانی (نفوس سماوی)، آن معنا را قرین با صورت کرده است (ابن سيناء ۱۴۳۴ ه ج ۵، ص ۱۵۱، ۱۵۵).

در توضیح تکمیلی برای بیان عملکرد متصرفه ذکر این مسئله خالی از اهمیت نیست که فعل این قوه، صرفا تصرف است و در عداد قوای مدرک قرار نمی گیرد( صدر الدین شیرازی، ۱۴۳۰ ه ج ۸، ص۱۸۷).

خواجه طوسی در توضیح این مطلب می گوید که متصرفه برای ترکیب و تفصیل میان صور و معانی فقط به حضور صور و معانی نزد خود نیازمند است که با دسترسی به مخزن صور و مخزن معانی، این نیاز برطرف می شود و این حضور با ادراک ملازمت ندارد(طوسی، ۱۳۷۵، ج۲، ص۳۴۵-۳۴۶)

این سخن خواجه در پاسخ اشکالی است که فخر رازی به نحوه اثبات وجود متصرفه وارد کرده است.

توضیح این که یکی از ملاک هایی که ابن سینا برای تعدد قوا بیان کرده این است که هر قوه فقط می تواند مبدأ یک فعل باشد ابن سینا، ۱۳۹۲، ص۴۸)؛ بنابراین فخر رازی این اشکال را وارد کرده است که چگونه متصرفه هم درک می کند و هم تصرف؟ خواجه برای رهایی از اشکال، به این مطلب توجه داده که متصرفه اساسا یک کار بیشتر انجام نمیدهد و عمل درک را در واقع واهمه انجام میدهد[3] (طوسی، ۱۳۷۵، ج۲، ص۳۴۵-346)

تعامل متصرفه با سایر قوای ادراکی میان قوای ادراکی

ارتباط بی واسطه و با واسطه برقرار است و این ارتباط و تعامل به نحوی است که گاه فعل یک قوه، قوه دیگر را از کار باز می دارد و گاه فعل آن را تقویت می کند. متصرفه نیز با مجموع قوای ادراکی در تعامل است و بر فعالیت آنها اثر منفی یا مثبت می گذارد. مطابق دو نمودار زیر، به بررسی این تعاملات می پردازیم.

١. تعامل با جميع قوای ادراکی

با قوای مادون خود (حواس ظاهر)

 با قوای هم ردیف خود (خیال - واهمه - حافظه)

 با قوای مافوق خود (عقل نظری - عقل عملی)

۲. نحوه تعامل

١. تعامل با قوای ظاهر (با وساطت حس مشترک و خیال)

٢.  تعامل با قوای باطن

تعامل با قوه خیال (بدون واسطه)

تعامل با قوه حس مشترک با (وساطت خیال)

تعامل با قوه واهمه (بدون واسطه)

٣. تعامل با عاقله (با وساطت واهمه)

1.  تعامل متصرفه با حواس ظاهر

حواس ظاهر، صور ادراکی خود را به حس مشترک می سپارند و حس مشترک آنها را به قوه متصرفه

می دهد تا در آنها تصرف کند(ابن سینا، ۱۳۹۲ ، ص :- صدرالدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج۸، ص۱۱۶)

از این رو باید گفت تأثیر حواس بر متصرفه با وساطت حس مشترک و از طریق انتقال صور به متصرفه است. منظور از انتقال صور، مطابق نظر ابن سینا، انطباع صورت در قوه جدید است که به محض ارتباط رشته های عصبی توسط روح بخاری، بین دو قوه صورت می گیرد (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵ ص ۱۳۴) و مطابق نظر ملاصدرا در هر مرتبه ای از نفس حساسه یا متخيله يا عاقله، صورتی متناسب با مرحله قبل ابداع می شود و مرحله قبل، مع مرحله بعد واقع میشود تا بتواند صورت مناسب خود را انشاء كند(صدر الدین شیرازی، ۱۴۳۰ ه ج ۱، ص ۴۶۲، ج۳، ص۲۸، ۳۴۲). قوا و از جمله متصرفه و حواس ظاهر، گاه برای فعل یکدیگر مزاحمت و ممانعت هایی ایجاد می کنند و یکی از طرق عمومی در این خصوص، آن است که نفس بر فعل قوهای متمرکز شود و در نتیجه، تدبیر و توجهش به قوای دیگر کاهش پیدا کند. به عنوان مثال تمرکز انسان بر متخیلات به هنگام فکر کردن، یا درگیر شدن متصرفه به یافتن صورتی فراموش شده، باعث میشود شخص، صدای اطرافیان خود را نشنود و یا تصاویر مقابل خود را نبیند. برعکس، اشتغال نفس به قوای ظاهر و با تمرکزش بر خیال برای حفظ و نگهداری صوری که از حواس پنج گانه می آیند، مانع تسليم خیال به متصرفه می شود و باعث میشود متصرفه از کار خود در ارتباط با این قوا، بازبماند(ابن سینا، ۱۴۳۴ ه ج۵، ص۱۵۳ ۱۵۲؛ صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۷۸۴). هم چنین فقدان یا ضعف یکی از حواس ظاهر، باعث فقدان یا اختلال و نقصان در صور مرتبط با آن حس میشود و در نتیجه، آنچه توسط حس مشترک در اختیار متصرفه قرار می گیرد، مخدوش یا منقوص می شود. خطاهای حواس ظاهر نیز بر همین روال، موجب بروز خطا در حاصل تصرفات متصرفه می شود (ابن سینا، ۱۳۳۴ ه ج ۱، ص ۴۵، ۳۱۷)

۲. تعامل متصرفه با قوای باطن

در تبیین تعامل قوای ادراکی، مادی یا مجرد دانستن قوا نقش مهمی دارد؛ زیرا نحوه ارتباط و تعامل این دو بخش از موجودات، متفاوت است. ارتباط موجودات مادی بر اساس دوری و نزدیکی مکانی و نیز چگونگی وضع آنها است؛ در صورتی که در مجردات این گونه نیست و دوری یا نزدیکی مکانی، در نحوه تعامل با آنها تأثیر ندارد. ابن سینا برخلاف ملاصدرا که قوای ادراکی باطنی را مجرد (مثالی) میداند، غیر از قوه عاقله، تمامی قوای ادراکی - از جمله قوای باطنی - را مادی میداند؛ هر چند در خصوص مادی بودن قوه خیال نظری دوگانه دارد.[4]

 

با توجه به این نکته، ارتباط قوای مادی از نظر شیخ الرئیس، بر اساس مجاورت و نزدیکی مکانی تعریف می شود، به این معنا که هر قوه فقط می تواند به طور مستقیم با قوه مجاور خود ارتباط داشته باشد و فقط از طریق آن با سایر قوا مرتبط می شود؛ به علاوه، این ارتباط به واسطه روح بخاری صورت می گیرد که حامل قوای ادراکی باطنی است[5] (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۳۶-۳۷، ۱۳۴). ملاصدرا نیز به رغم مخالفت با ابن سینا در مادی بودن قوای باطنی، به دلیل معددانستن بدن برای عملکرد قوا و اعتقاد به روح بخاری، بر همان روش ابن سینا رفته است صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۴۰۴

۴۱۷): به عبارت روشن تر از آنجا که هردو فیلسوف، مغز را موضع یا محل قوای ادراکی باطنی و روح بخاری را حامل این قوا می دانند و با توجه به این که متصرفه میان خیال و واهمه قرار دارد، باید گفت که تعامل قوه متصرفه با این دو قوه به صورت مستقیم و با بقیه قوا به صورت غیرمستقیم است؛ یعنی متصرفه از طریق خیال و واهمه با سایر قوای باطنی ارتباط می گیرد. به همین سبب در این بخش به طور مستقیم، تعامل متصرفه با خیال و واهمه بررسی می شود و در آثنای بحث اشاراتی نیز به تعامل این قوه با حس مشترک و حافظه خواهد شد.

۱ - ۲ . تعامل میان متصرفه و خیال

متصرفه در صور ذخیره شده در خیال دخل و تصرف می کند و به گفته ابن سینا به این ترتیب، خیال در خدمت متصرفه در می آید. به تعبیر دقیق تر، دو قوه به متصرفه خدمت می کنند: قوه شوقیه که متصرفه آن را به نوعی برای تحریک برمی انگیزاند و قوه خیال که صور ذخیره شده خود را برای ترکیب و تفصيل به متصرفه عرضه می کند (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵ ص۴۰-۴۲).

ملاصدرا با دیدگاهی مشابه، روشن می کند که شوقیه با فرمان بردن به متصرفه خدمت می کند و خیال با عرضه کردن صوری که در مخزن خود دارد و آماده قبول تفصیل و ترکیب اند، در خدمت متصرفه قرار می گیرد(صدر الدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج۸، ص۱۱۵-116)

مجموع تعاملات میان متصرفه و خیال را می توان چنین برشمرد:

۱. متصرفه صور ذخیره شده در خیال را ترکیب و تفصیل می کند. از آنجا که ابن سینا قوای باطن را مادی می داند، نحوه انتقال صور اشیاء خارجی به قوای ظاهر را به این صورت توضیح می دهد که بر اثر تماس اندام حسی با محسوس خارجی، کیفیتی مشابه آن در اندام حسی و قوای ظاهر پدید می آید و در آنها منطبع میشود. او همین ساز و کار را برای انتقال صور ادراکی از قوهای به قوه دیگر نیز بیان کرده است(ابن سینا، ۱۳۹۲، ص۸۷)؛ اما با توجه به اینکه ملاصدرا قوای باطنی را مجرد(مثالی) می داند، می بایست تعامل بین آنها را به صورتی دیگر تبیین کند. ملاصدرا معتقد به نظريه «حضور» به جای نظریه «انطباع» و هم چنین معتقد به نظریه «انشاء» به جای نظریه «تجرید» است. نظریه «حضور» به این معناست که با عمل ادراک، با حضور صورتها نزد قوه ادراکی تحقق می پذیرد و انطباعی صورت نمی گیرد؛ زیرا انطباع در مجردات معنا ندارد. او می گوید: «هرگاه عقل به سبب بیماری یا ترس شدید، از رد و تکذیب ناتوان شود، نمی تواند مانع انطباع صور در حس مشترک، آن چنان که جمهور بر آن اند، یا حضور صور نزد حس مشترک، آن چنان که ما بر آنیم، شود؛ بنابراین مریض، صورتهایی را می بیند که وجود ندارد (صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۷، ج۵، ص۸۵)

قائل شدن به نظریه «انشاء» و «صدور» صور توسط نفس بر اساس باور به «اصالت وجود» است؛ زیرا ملاصدرا علم را نحوه وجود می داند و به همین دلیل نظریه تجرید را که بر ماهیت دانستن علم استوار است، نمی پذیرد و قائل به انشاء و صدور صور ادراکی توسط نفس و انتزاع ماهیت ادراک شده از موجود صادر شده است (همو، ۱۴۳۰ ه ج ۱، ص ۳۶۴ ۳۶۳).

 ۲. قوه خیال همان گونه که صور حس مشترک را بایگانی می کند، ترکیبات و تفصیلات قوه متصرفه را نیز بایگانی می کند(ابن سینا، ۱۴۳۴ ه ج۵، ص۱۵۰).

٣. متصرفه، واسطه رساندن تصاویر موجود در خیال به قوه واهمه است و نفس برای دیدن تصاویر خیال، از طریق واهمه و توسط قوه متصرفه اقدام می کند(همان، ص ۱۳۴). نحوه وساطت در بیان ابن سینا چنین است که وقتی واهمه اراده کند که تصویری که در قوه خیال است به بطن آخر مغز برود، بطن میانی مغز باز می شود و تصویر، به واسطه روح بخاری حامل قوه متصرفه، به روح بخاری حامل قوه واهمه، متصل می شود و از این رو تصویر موجود در خیال، در روح بخاری حامل واهمه منطبع میشود(همان ص ۱۳۴). ملاصدرا نیز همین روند را برای وساطت مذکور نقل کرده، با این تفاوت که با انطباع صور در قوای باطن به دلیل مجرد دانستن آنها مخالف است (صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۷۸۱). تعامل مذکور و وساطت متصرفه هنگامی که معانی موجود در حافظه مفقود شوند و در نتیجه، واهمه نتواند به آنها دسترسی داشته باشد نیز تکرار می شود؛ به این معنا که در این هنگام، واهمه به متصرفه روی می آورد و از این طريق صور موجود در خیال را مشاهده کرده، معنای موردنظر را پیدا می کند. همین سیر، از معنا به صورت هم انجام میشود(ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۴۹؛ صدرالدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج۸، ص۱۹۱).

۴. هنگامی که توجه نفس ناطقه از خیال و واهمه منصرف شده، هم چنین هنگامی که قوه عاقله در آرامش و سکون است (مانند حالت خواب) و واهمه نیز غافل است، متصرفه برای متمثل کردن صورتهای وارد شده از ملکوت، با خیال همکاری می کند؛ بدین معنا که متصرفه، صورت های واردشده در خیال را شبیه سازی می کند همو، ۱۳۹۲، ص۲۴۳؛ همو، ۱۳۸۱، ج۲، ص۷۹۶)

۵. قوه متصرفه با همکاری خیال، به فهم معنای جزئی کمک می کند، با این توضیح که واهمه برای فهم معانی، گاهی از تجربه استفاده می کند؛ روند عمل چنین است که هنگامی که حالتی مانند

«درد کشیدن»، همراه با فعلى مثل «ضربه چوب دستی» متحقق می شود، صورت «درد» و صورت «چوب دستی» در قوه خیال و معنای «نسبت بین آن دو صورت» در حافظه جای می گیرد؛ زمانی که مجددا حرکت چوب دستی در خارج رخ بدهد و صورت آن در قوه خیال نقش بندد، قوه متصرفه، صورت متناظر آن، یعنی درد را در قوه خیال و معنای متناظرش، یعنی نسبت درد و چوب دستی را در قوه حافظه می یابد و به واهمه عرضه می کند و به این ترتیب واهمه آنها را با یکدیگر احساس و ادراک می کند[6] (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۶۳-164)

۲ - ۲ . تعامل متصرفه با واهمه

قوه واهمه تنها قوه ادراکی است که اختلاف ابن سینا و ملاصدرا در مورد آن به اصل وجودش باز می گردد، نه مانند سایر قوای باطن که اختلاف بر سر چگونگی وجودشان (مادی یا نیمه مادی بودن) است. چنانکه اشاره شد ابن سينا واهمه را قوهای مستقل در کنار چهار قوه باطنی دیگر می داند، اما صدرالمتألهین معتقد است که مفاهیم جزئی توسط قوای ظاهر و باطن، و مفاهیم کلی توسط قوه عاقله ادراک می شود. نوع دیگری از مفاهیم نیز بین این دو وجود ندارد؛ از این رو واهمه، فعل مستقلی تحت عنوان درک معانی جزئی نخواهد داشت. به این ترتیب، صدرا باوجود اظهار این دیدگاه، در مباحث و عناوین متداول فلسفی درباره واهمه بر همان سبک و سیاق مرسوم، یعنی لحاظ جایگاهی مستقل برای واهمه در کنار چهار قوه باطن، به اظهارنظر پرداخته است. با ملحوظ داشتن این نکته، تعاملات واهمه و متصرفه، از دیدگاه ملاصدرا و شیخ الرئیس بررسی می شود.

1. قوه واهمه رئیس قوای حیوانی است، اما از طریق متصرفه است که به قوای خیال و حس مشترک

 

دسترسی پیدا می کند. به عنوان مثال توسط قوه متصرفه، در خیال، عمل ترکیب و تفصیل انجام می دهد (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۳۷۳۶، ۴۰-۴۱، ۱۳۴؛ صدرالدین شیرازی، ۱۳۹۱، ص۳۳۵).

٢. واهمه توسط متصرفه، تصاویر موجود در قوه خیال را برای نفس نمایش میدهد و در واقع، نفس از این طریق به تصاویر قوه خیال دست پیدا می کند(ابن سینا، همان)

٣. قوه واهمه در خواب، توسط متصرفه، برخی تصاویر را از قوه خیال بیرون می کشد و به حس مشترک می برد و به همین سبب است که انسان خواب می بیند(ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۴۶-۱۴۷). برای تصاویری که در خواب مشاهده می شود سه منشأ ذکر شده است: ۱. امور طبیعی؛ ۲. امور ارادی؛ ۳. عالم ملکوت. مراد از امور طبیعی، اموری است که از آمیزش قوای اخلاط (دم، صفرا، سودا و بلغم) با روح بخاری (که حامل قوه متصرفه و خیال است) حاصل می شود. اینها نخستین صورت های قوه متصرفه هستند: مثل درد که باعث می شود قوه متصرفه صورتی از آن را در خواب شبیه سازی کند؛ اما امور ارادی به این صورت ایجاد می شود که نفس در حالت بیداری چیزی را اراده می کند و به تأمل و تدبر در آن مشغول می شود؛ هنگامی که انسان می خوابد، متصرفه همان امور یا امور هم سنخ با آن را تصویر می کند. در واقع منشأ این تصویرگری، همان تفکراتی است که فرد در بیداری مشغول آنها بوده است و اضغاث احلام یا خوابهای پریشان به این ترتیب ایجاد می شود. البته منشأ خواب های پریشان، فقط اراده انسان نیست بلکه گاهی اجرام آسمانی افلاک) نیز سبب ایجاد آنها می شوند؛ بدین معنا که گاه به واسطه روابط و مناسباتی که میان جرم و نفس افلاک با موجودات زمینی وجود دارد(همچون مناسباتی که باعث ایجاد جزر و مد در دریا می شود)، صورتهایی در خیال (و متصرفه) ایجاد میشود که ناشی از تمثل عالم غیب نیست(همو، ۱۳۹۲ب، ص۲۳۴).

۴. همان گونه که در بخش قبلی آمد، واهمه، متصرفه را به کار می گیرد تا معانی مفقودشده حافظه را کشف کند.

۵. قوه متصرفه، با فرمان قوه واهمه و از مخزن حافظه، عمل ترکیب صورت و معنا و نیز معنا و معنا را با یکدیگر انجام میدهد( ابن سیناء ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۴۹-۱۵۰).

 6.غفلت واهمه از متصرفه باعث می شود که متصرفه قدرت بر کارهای خاص خود را پیدا کند.[7]( همان، ص۱۵۲)

۷. واهمه برای فهم معنای جزئی از قوه متصرفه و قوه خيال کمک می گیرد( ابن سينا، ۱۴۳۴ه ج۵ ص ۱۶۳-164)

٣. تعامل قوه متصرفه با قوه عاقله (عقل نظری و عقل عملی)

پیش از پرداختن به تعامل دو قوه، ضروری است به این سؤال مهم پاسخ داده شود که قوه عاقله که از نظر ابن سینا مجرد است چگونه بر قوای مادی از جمله متصرفه اثر می گذارد و یا از آنها اثر می پذیرد؟ واسطه قرار دادن روح بخاری که لطیف ترین ماده و در نتیجه مناسب ترین موجود مادی برای ارتباط با قوه عاقله است، راه حلی است که ابن سینا برگزیده است(ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص232)، اما همین پرسش در مورد نحوه ارتباط نفس ناطقه با روح بخاری هم تکرار می شود؛ زیرا روح بخاری گرچه بسیار لطیف است، ولی به هر حال، امری مادی و جسمانی است. ابن سینا در پاسخ به این پرسش، واسطه های ارتباطی را افزایش می دهد و می گوید نه یک روح بخاری بلکه روح های متعددی وجود دارد که هر یک لطیف تر از دیگری است تا جایی که یکی چنان از مادی بودن دور و به تجرد نزدیک است که می تواند طرف قوه عاقله قرار گیرد، ارتباط عاقله با این روح، مستقیم و با دیگران به ترتیب و یکی پس از دیگری، به واسطه است(همو، ۱۳۶۳، ص۹۵؛ همو، ۱۴۳۴ه ج۵ ص 232-237)

ملاصدرا با اتکا به مبانی حکمت متعالیه روند دیگری در پیش گرفته و این مشکل را با ذومراتب دانستن وجود و قائل شدن به مراتب اشتدادی میان مرتبه مادی محض تا مرتبه تجرد تام حل کرده است. او معتقد است در کنار بدن مادی و روح بخاری، باید به مرتبه تجرد مثالی هم به عنوان واسطه نظر داشت تا تعامل و فعل و انفعال قوه عاقله با قوای باطنی و قوای ظاهری قابل تبیین باشد (صدرالدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج۹، ص۶۷). نظریه «جسمانيه الحدوث» و تئوری «النفس في وحدتها كل القوى» که بر اصولی همچون حرکت جوهری و اصالت وجود مبتنی است نیز مفسر راه حل یاد شده است. مطابق این اصول و نظریات، نفس انسانی می تواند در حرکتی جوهری از وجود مادی محض به سمت تجرد تام استكمال پیدا کند و چون این حرکت، در یک وجود واحد ذومراتب رخ می دهد، از این رو مراتب تجرد و مادیت، دارای مرزی مشخص و قابل خط کشی نخواهند بود، بلکه از یک ریشه و دارای ارتباطی عمیق هستند؛ ارتباطی که در حکمت متعالیه از آن به

مراتب وجود واحد» تعبیر شده است. با مدنظر قرار دادن این مقدمه، تعاملات قوه متصرفه و عاقله بررسی می شود.

1. قوای واهمه و متصرفه بر حکم عقل عملی اثر می گذارند و در مسیر تحقق حکم، به آن کمک می کنند. توضیح اینکه عقل عملی برای تدبیر امور روزمره، از نتایج ترکیب و تفصيل صور و معانی - که توسط متصرفه و با مدیریت واهمه انجام می شود - بهره می برد(ابن سينا، ۱۴۳۴ ه ج ۵، ص۳۷؛ صدر الدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج 8،ص116)

متصرفه، تحت نظر عقل نظری و عملی فعالیت می کند؛ در واقع متصرفه خدمتگزار وهم است و از طریق وهم، از عقل عملی و به طریق اولی از عقل نظری فرمان می برد(ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۴۰-۴۱،

۱۵؛ همو، ۱۳۹۳ الف، ص۲۴۱) یادآوری این نکته خالی از فایده نیست که بر حسب ترتيب قوای ادراکی از نظر فلاسفه، قوای باطنی، با واسطه عقل عملی به عقل نظری مرتبط هستند(همو، ۱۳۹۲، ص۶، صدرالدین شیرازی، ۱۴۳۰ه ج 8، ص۱۱۶)

۲. هنگامی که عاقله توجه تدبیری خود را از متصرفه قطع کند و به تعبیر دیگر، معطوف به کنترل و ارتباط آن نباشد، متصرفه به فعالیت های اختصاصی و منفردانه خود می پردازد. به عنوان نمونه متمثل شدن صورت های ملکوتی در حس مشترک - که توسط متصرفه انجام می شود . اغلب هنگام آرامش قوای عقلی یا غفلت وهم از توجه به خیال و متصرفه، صورت می گیرد. در چنین مواردی متصرفه (و خیال) قادر بر انجام آزادانه و بدون قید وبند کارهای خاص خود می شوند (ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۵ ص ۱۵۱-۱۵۴). صدرا هم در این زمینه معتقد است که انسان نمی تواند آنچه را که در بیداری تخیل می کند، از طریق حس مشترک مشاهده کند؛ زیرا حس مشترک سرگرم صورت هایی است که حواس ظاهری بر او وارد می کند و عقل نیز در بیداری، به متصرفه، اجازه اختراع صورتها را نمی دهد، ولی هرگاه عقل به سبب بیماری یا ترس شدید، از رد و تکذیب صورتهای متصرفه ناتوان شود، نمی تواند از حضور متخیلات، نزد حس مشترک، ممانعت کند؛ از این رو، شخص مريض صورتهایی را که اساسا وجود ندارد، می بیند (صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۷، ج۵، ص۸۵)

 ٣. فعالیت های خاص متصرفه در زمان بیداری و توجه عقل نیز شکل می گیرد و برای برخی، حالتی که دیگران در خواب دارند، در بیداری ایجاد می شود. (ابن سینا، ۱۳۳۴ه ج۵، ص۱۵۴). شیخ الرئيس معتقد است برخی از انسانها دارای قوه متصرفه قوی و همچنین نفس ناطقه قوی هستند، به نحوی که توجه به عقل، آنها را از توجه به حواس باطنی بازنمی دارد و به همین سبب، در بیداری حالتی پیدا می کنند که دیگران در خواب دارند؛ یعنی در بیداری، ادراکاتی دارند که دیگران در هنگام خواب کسب می کنند. این حالت، قسمی از نبوت است و قوه دخیل در این امر، قوه متصرفه است (همانجا؛ صدر الدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۷۸۹، ۸۰۳)

۴. متصرفه در فرآیند «تفکر» با قوه عاقله (عقل نظری) همکاری می کند. انسان برای تفکر کردن، غالبا از تخیل (عمل خاص متصرفه) کمک می گیرد؛ یعنی به وسیله متصرفه، حد وسط یا قائم مقام حد وسط را از مفاهیمی که باعث رسیدن علم به مجهول است کسب می کند(ابن سینا، ۱۳۹۲الف، ص ۲۴۳). اگرچه حد وسط از معانی کلی است، اما نفس با کمک متصرفه از خزائن باطن یعنی خیال و حافظه، صور و معانی جزئی مناسب را برای آن پیدا می کند(همانجا)

۵. عقل نظری با کمک قوه متصرفه، عمل تكثير واحد و توحید کثیر را انجام می دهد. توحید کثیر به دو صورت انجام می شود

اول) معاني كثير و مختلف موجود در چند صورت متخیل - در صورتی که در حد و تعریف، متفاوت نباشند . به یک معنا تبدیل می گردد.

دوم) از معانی اجناس و فصول، معنایی ساخته میشود که تعریف واحد دارد

تكثير واحد، عکس این دو است(ابن سینا، ۱۳۹۲، ص۳۰۱). البته در این عمل، ادراک معنا توسط واهمه انجام می شود، نه متصرفه.

6. متصرفه در پذیرفتن صورت های مجرد با عقل نظری همکاری می کند به این صورت که تصرف مکرر نفس ناطقه در صور خیالی و معانی جزئی مخزون در خیال و حافظه - که با کمک قوه واهمه و متصرفه انجام می شود - آمادگی پذیرش صورتهای مجرد آنها را از عقل فعال، برای نفس به وجود می آورد؛ زیرا میان معنای مجرد و هادی (یا کلی و جزئی) مناسبت وجود دارد(همو، ۱۳۹۴ق، ص۳۴۶). انتزاع طبایع نوعيه نیز حاصل همکاری متصرفه و عقل نظری است، به این ترتیب که قوای ظاهری و باطنی، جزییات را درک می کنند و سپس عقل، مشترکات و مباینات را از آنها اقتباس می کند و پس از آن، طبايع نوعيه را انتزاع می کند؛ به عبارت دیگر دریافت و انتقال جزئیات که توسط قوای ظاهری و باطنی انجام می شود، مقدمه انتزاع طبایع نوعيه توسط عاقله است(همو، ۱۴۳۴ ه ج ۴، ص۹: صدرالدین شیراری ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۳۴).

به طور کلی باید گفت متصرفه در انجام روند تجرید نقش واسطه را ایفا می کند. مطابق نظریه تجرید، صور مدرک موجودات مادی، با درجه ای از تجرید در قوای ظاهر و سپس با درجه تجرید بالاتر، در قوای باطنی منطبع می شوند. قوه عاقله پس از این مرحله و با تجرید کامل صور ادراکی، به ادراک صور معقول نائل می شود. با عنایت به دیدگاه مجاورت در تعامل قوا (که ذکر آن گذشت) روشن می شود که قوه متصرفه در این روند ادراکی، نقش واسطه را بین قوای ظاهر و قوه عاقله ایفا می کند.

برخلاف ابن سینا، ملاصدرا قائل به نظریه تجرید نبوده و نظريه انشاء را مطرح ساخته است. درواقع ملاصدرا برخلاف نظریه تأدی (به معنی رسانیدن) که برای تبیین تشکيل صور در قوا طرح شده و مراد از آن، انطباع صورت در قوه جدید است و به محض ارتباط رشته های عصبی توسط روح بخاری، بین دو قوه صورت می گیرد(ابن سینا ۱۴۳۴ ه ج۵، ص۱۲۴)، قائل به صدور و انشاء صور مذکور توسط نفس است. مطابق نظر صدرا مغز و روح بخاری، علت معد برای ادراک هستند نه محل یا علت فاعلی أن و اگرچه در مسیر ادراک باید فعل و انفعالاتی میان آنها انجام شود، اما این نفس است که با انشاء صورت ادراکی، فاعل عمل ادراک و مدرک حقیقی به شمار می رود. او می نویسد: «خداوند تعالی نفس انسان را به گونه ای آفریده است که توانایی ایجاد صور موجودات مجرد و مادی را دارد؛ زیرا از سنخ ملكوت و عالم قدرت و سطوت است (صدرای شیرازی ۱۴۳۰ه ج ، ص262-263)

به بیان دیگر بر اساس نظریه انشاء آنگاه که حس با خارج مواجه می شود، صورتی مشابه آن در نفس در مرتبه حسی انشاء می شود؛ بنابراین هرگاه صورت حسی در نفس موجود شد، مرتبه عالی تر نفس یعنی نفس متخيله، صورتی متناسب با صورت حسی ابداع می کند و صورت حسی در محل خود باقی می ماند. همچنین در مرحله اعلى یعنی مقام عقل، صورتی عقلی متناسب با عالم عقل و مماثل با صورت خیالی ابداع می شود و صورت خیالی نیز در محل خود باقی می ماند. مطابق نظریه تجرید در هر یک از مراحل ادراک، درجه تجرید صورت ادراکی بالاتر می رود و به ترتیب، تجرید از ماده، سپس تجرید از ماده و برخی لوازم ماده و نهایتا تجرید از ماده و کلیه لوازم أن تحقق می یابد. به این ترتیب انطباع صورت در هر قوه با درجه پایین تری از تجرید، مع انطباع صورت در قوه واجد درجه بالاتر تجرید می شود؛ اما مطابق نظریه انشاء، در هر مرتبه ای از نفس حساسه یا متخيله يا عاقله، صورتی متناسب با مرحله قبل ابداع می شود و مرحله قبل، معد مرحله بعد واقع می شود تا بتواند صورت مناسب خود را انشاء کند(همو، ۱۴۳۰ ه ج ۱، ص ۱۳۶۲ و ج۳، ص۲۸، ۳۴۲)

مواردی که تا اینجا در مورد تعامل میان قوه عاقله و متصرفه بیان شد، مواردی است که تعامل، باعث تسهیل یا تقویت فعل عاقله شده است، اما گاه متصرفه با مداخلات و معاملات خود با عاقله مانع عملکرد آن می شود. نمونه های زیر از این قبیل است

۱. متصرفه در هنگام فکر کردن، قوه عاقله را دچار زحمت می کند. گاه وقتی نفس ناطقه، متصرفه را برای غرض صحیح به کار می گیرد، این قوه به مطلب بی ربطی منتقل می شود و از آن نیز به مطلبی دیگر و به همین ترتیب. این کار باعث می شود که نفس، مطلب ابتدایی را فراموش کند و برای دسترسی مجدد به آن، ناچار شود که تحلیل معکوس انجام دهد ابن سیناء ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۵؛ صدرالدین شیرازی ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۴۱۶)

گاهی عاقله از تعقل خسته می شود و این به دلیل خستگی متصرفه است که در آن مورد، نقش معاونت در تعقل را به عهده داشته است[8] (طوسی، ۱۳۹۱، ص۸۷۰). در انتهای بحث، فشرده ای از نحوه تعامل متصرفه و سایر قوای ادراکی ترسیم می شود:

ممانعت های قوا برای فعل متصرفه

متصرفه در انجام فعالیتهای خود با ممانعت هایی از جانب سایر قوا روبه رو می شود. این ممانعتها را که عمدتا ناشی از توجه نفس به آن قوا است می توان در قالب سه مورد زیر بیان کرد:

1.گاهی نفس به دلیل اشتغال به حواس ظاهر و متمرکز کردن خیال به سمت این حواس، اجازه نمی دهد که خیال، تسليم متصرفه شود؛ بنابراین قوه متصرفه از کار خاص خود باز می ماند(ابن سينا ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۵۳ -154)

۲. گاهی نفس، قوه متصرفه را در افعال مربوط به تمییز و تفکر به کار می گیرد و این امر از دو طریق رخ می دهد: الف) نفس بر قوه متصرفه چیره می شود و این قوه را همراه با حس مشترک برای ترکیب و تحلیل صوری خاص برای نیل به هدفی منطقی، به کار می گیرد. به همین دلیل، قوه متصرفه نمی تواند تصرفات خاص خود را انجام دهد؛ ب) گاهی نفس، قوه متصرفه را از تخیلات و تمثلاتی که با موجودات خارجی مطابقت ندارد، باز می دارد و آن صور را باطل می کند. اگر جلوی متصرفه از هر دو جهت گرفته شود، کار متصرفه سست می شود و اگر هر دو جهت از جلوی متصرفه برداشته شود(همان طور که در خواب، این گونه است یا یک جهت برداشته شود (چنانکه در زمان ابتلا به بیماری هایی که بدن را ضعیف می کند و نفس از فکر و تمییز باز می ماند، رخ می دهد و نیز در زمان ترس، به گونه ای که عقل ضعيف می شود و امور ناشدنی را جایز می شمرد و به کلی از تمییز و فکر باز می ماند)، در این صورت، متصرفه قوی میشود و به خیال روی می آورد و آن را به کار می گیردرابن سيناء ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۵۳-154)

٣. اگر حس یا عقل، قوه متصرفه را به کار گیرند، متصرفه برای پرداختن به امور غیبی فراغت پیدا نمی کند (ابن سینا: 1434 ، ه ج۵، ص۱۵۸). ابن سینا دو عامل برای نیل به مغیبات ذکر کرده است: یکی قوت عقل و نفس که موجب می شود اشتغال به حواس، مانع نیل به مغیبات در بیداری نشود؛ دیگری ضعف عقل و قدرت تشخیص که موجب می شود عاقله نتواند توجه و تصرفی اعمال کند و به همین سبب، متصرفه در کار و فعل اختصاصی خود، بدون ناظر و آزاد باشد(همانجا). در توجیه این تعارض باید به این نکته توجه کرد که در نفس های ضعیف، توجه به قوه عاقله، مانع توجه به متصرفه می شود، اما در نفسهای قوی این گونه نیست؛ لذا ممانعت عقل برای متصرفه، فقط برای نفس های ضعیف متصور است.

عوامل تأثیرگذار بر صحت و قوت افعال متصرفه

قوای ادراکی در کنار برخی از عوامل دیگر، بر نحوه عملکرد متصرفه - و بالتبع بر نحوه تعامل آن - تأثیرگذارند و در تصحیح، تنظیم و تقویت فعل آن دخیل اند. در اینجا به مجموعه این عوامل اشاره می شود:

 ۱. تقویت عاقله

تقویت قوه عاقله (اعم از عقل نظری و عقل عملی)[9] نقش مهمی در صحت عملکرد متصرفه دارد. به بیان ابن سینا تابیدن نور نفس ناطقه بر قوای باطنی - که کنایه از استیلای عقل بر آنها دارد - باعث استفاده مثبت و مفید از آنها می شود (ابن سينا، ۱۴۳۴ه ج۵، ص۱۶۲). او تصریح می کند که قوای حیوانی بدون کمک قوه عاقله در انجام مقاصد خود موفق نیستند(همو، ۱۴۰۰ ه ص ۳۸۴) بنابراین هم از آن جهت که متصرفه گاه مستقیما تحت تدبیر عاقله واقع می شود و هم از آن رو که با سایر قوای حیوانی مرتبط است، به نحو مضاعف از تقویت قوه عاقله بهره مند می شود.

۲. راست گفتاری و سلامت اخلاقی

خواب، حداقل در برخی موارد بدون فعالیت متصرفه امکان پذیر نیست. به عنوان مثال نفوس ضعیف که نمی توانند خود را از دام متصرفه رها کنند، صوری غیر واقعی را که توسط متصرفه ایجاد شده اند، در خواب مشاهده می کنند (صدر الدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص ۸). همچنین بارها اتفاق می افتد که امری از ملکوت بر انسان وارد می شود، اما متصرفه با فعالیتهای خود، آن امر را مغشوش می کند و این همان خواب های پریشان است که نیازمند تعبیر است (ابن سینا، ۱۳۹۲، ص ۳۳۰). از طرفی سلامت اخلاقی از نظر ابن سینا بر نحوه خواب دیدن اثرگذار است، بنابراین می توان نتیجه گرفت که سلامت اخلاقی باعث عملکرد مثبت قوه متصرفه در امر خواب می شود: «در اکثر اوقات، خواب شاعر، دروغ گو، بدکار، مست، بیمار، مغموم و کسی که سوء مزاج دارد و یا در فکر است (در بیداری، مسئله ای ذهن و فکر او را درگیر کرده است)، صادق نیست (همو، ۱۴۳۴ ه ج ۵، ص۱۵۸-۱۶۰). همچنین «صحیح ترین مردم در رؤيا آنهایی هستند که عادت به راستگویی دارند؛ زیرا عادت به دروغ و افکار فاسد، حرکتهای خیال را بد می کند به گونه ای که از نفس ناطقه اطاعت نمی کند، بلکه حال چنین شخصی مانند حال خیال کسی است که مزاجش به حرکت های مشوش فاسد شده است (همانجا).

٣. تعادل مزاج

 د ه تعادل مزاج یا عدم تعادل آن بر نحوه خواب دیدن انسان اثر می گذارد (صدر الدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص 1) و همان گونه که در بند قبل آمد، امر خواب معمولا بدون نقش آفرینی متصرفه صورت نمی پذیرد؛ به همین سبب از نظر ابن سینا تعادل مزاج نیز همچون سلامت اخلاقی در عملکرد صحیح متصرفه اثر مثبت دارد؛ از این رو درست ترین خواب ها، خواب مردمی است که مزاج معتدل تری دارند.(ابن سينا، ۱۳۹۲ب، ص۲۳۵). از نظر او چیرگی خون (مزاج دموی) در فرد باعث می شود که خواب چیزهای سرخ رنگ ببیند و چیرگی بلغم باعث می شود که خواب أبها، رودخانه ها، برف و ... ببیند. همچنین از نظر ایشان اعتدال مزاج باعث می شود که خواب های خوش دیده شود(همو، ۱۳۶۳، ص۲۷۰-۲۸1، ۴۱۲)

. ملاصدرا نیز همین مطلب را تأیید می کند و می گوید: « احوال بدن و مزاج آن بر حکایت گری قوه متصرفه اثر می گذارد، از این رو، اگر صفرا بر مزاجش غلبه یابد، اشیاء زرد را در خواب می بیند» (صدر الدین شیرازی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۷۸)

تبیین چگونگی کسب تعادل مزاج به عهده پزشکان است نه فلاسفه؛ ابن سینا هم در قالب پزشک در قانون می گوید: «بدی مزاج بر دو حالت است: یا به طور طبیعی بد آفریده شده و یا اینکه خوب آفریده شده ولی بر اثر سن یا عدم رعایت بهداشت، عوارضی به مزاج روی آورده و آن را از راه صحیح خارج نموده است»( ابن سینا، ۱۳۹۳، ص۴۱۲).

نتیجه گیری

 پس از بررسی و مقایسه دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا درباره تعامل قوه متصرفه با سایر قوا، می توان نتایج زیر را برشمرد:

 ۱. نقش مبانی فلسفی دو فیلسوف در رسیدن به آراء خاص ایشان در مورد تعامل متصرفه و سایر قوای ادراکی حائز اهمیت است؛ به عنوان مثال عدم اعتقاد یا التزام ابن سینا به لوازم بحث اصالت وجود و به تبع آن عدم اعتقاد به تشکیک در وجود و نهایتا حرکت جوهری باعث شده است که سیر اندیشه - ورزی ایشان به نظریه جسمانيه الحدوث بودن نفس، ختم نشود؛ از این رو در خصوص ارتباط نفس مجرد با بدن و قوای مادی نفس و نیز ارتباط قوای ادراکی مجرد با قوای ادراکی مادی، تبیین دیگری غیر از تبیین ملاصدرا ارائه کند. در عین حال، تأیید اغلب آرای ابن سینا در خصوص تعامل متصرفه با سایر قوا توسط ملاصدرا (به رغم اختلاف در مبانی)، قابل تأمل است که می تواند دلایلی همچون بدیهی بودن برخی از تعاملات قوا(مانند یافتن صور فراموش شده و ابتناء برخی از آراء بر تفسیر متون دینی (مانند ارتباط متصرفه و نبوت) داشته باشد.

 ٢. در تعامل متصرفه با حواس ظاهر هر دو فیلسوف معتقدند حواس ظاهر، صور ادراکی خود را به حس مشترک می سپارند و حس مشترک آنها را به قوه متصرفه می دهد تا در آنها تصرف کند؛ بنابراین باید گفت تأثیر حواس بر متصرفه با وساطت حس مشترک و از طریق انتقال صور به متصرفه است. همچنین هر دو فیلسوف در این مسئله هم رأی هستند که متصرفه و حواس ظاهر، گاه برای فعل یکدیگر مزاحمت و ممانعت هایی ایجاد می کنند و فقدان یا ضعف یکی از حواس ظاهر، باعث فقدان یا اختلال و نقصان در صور مرتبط با آن حس می شود و در نتیجه، آنچه توسط حس مشترک در اختیار متصرفه قرار می گیرد، مخدوش یا منقوص می شود. خطاهای حواس ظاهر نیز بر همین روال، موجب بروز خطا در حاصل تصرفات متصرفه میشود. اختلاف دو فیلسوف در این بخش مربوط به تبیین انتقال صور است: مطابق نظر ابن سینا، انتقال صور به معنی انطباع صورت در قوه جدید است که به محض ارتباط رشته های عصبی توسط روح بخاری، بین دو قوه صورت می گیرد و مطابق نظر ملاصدرا در هر مرتبه ای از نفس حساسه یا متخيله يا عاقله، صورتی متناسب با مرحله قبل ابداع می شود و مرحله قبل، معد مرحله بعد واقع می شود تا بتواند صورت مناسب خود را انشاء کند.

٣. در مبحث تعامل متصرفه با قوای باطن سه اختلاف بین فیلسوفان مذکور وجود دارد: اول اینکه ابن سینا برخلاف ملاصدرا که قوای ادراکی باطنی را مجرد(مثالی) می داند، غیر از قوه عاقله، تمامی قوای ادراکی - از جمله قوای باطنی - را مادی تلقی می کند؛ دوم اینکه ابن سینا واهمه را قوهای مستقل در کنار چهار قوه باطنی دیگر می داند، اما صدرالمتألهین معتقد است که واهمه، فعل مستقلی تحت عنوان درک معانی جزئی نخواهد داشت. با وجود این، صدرا برخلاف اظهار این دو دیدگاه، در مباحث و عناوین متداول فلسفی در باب قوای باطن و خاصة قوه واهمه بر همان سبک و سیاق مرسوم یعنی تبیین ارتباط قوا بر اساس مجاورت و نزدیکی مکانی و نیز لحاظ جایگاهی مستقل برای واهمه در کنار چهار قوه باطن، به اظهارنظر پرداخته است؛ سومین اختلاف در این بخش، طرح نظریه حضور توسط صدرا به جای نظریه انطباع است.

۴. در خصوص تعامل قوه متصرفه با قوه عاقله نیز می توان گفت که در اکثر موارد میان دیدگاه دو فیلسوف شباهت وجود دارد. موارد اختلافی در این بخش فقط شامل موارد ذیل است: ۱. واسطه قراردادن روح های بخاری متعدد برای ارتباط قوای مادی با قوه عاقله توسط ابن سینا و ذومراتب دانستن وجود و قائل شدن به مراتب اشتدادی میان مرتبه مادی محض تا مرتبه تجرد تام و واسطه قرار دادن مرتبه مثالی نفس توسط ملاصدرا؛ ۲. قائل شدن به نظریه انشاء توسط ملاصدرا به جای نظریه تجرید.

۵. تعامل قوای ادراکی با یکدیگر به دو صورت انجام می پذیرد: مستقیم، با واسطه؛ مثلا تعامل حواس ظاهر با یکدیگر و با حس مشترک به صورت مستقیم و با قوه متصرفه به صورت با واسطه است، زیرا متصرفه از طریق روح بخاری به سایر قوا متصل شده است و اتصال آن با حواس ظاهر از طریق قوای خیال و حس مشترک صورت می گیرد.

6. متصرفه از طرفی رو به بالا، و از طرفی رو به پایین دارد. تعامل متصرفه با قوای باطنی و ظاهری را می توان تعامل با پایین، و تعامل با عاقله و نفوس سماوی و عقل فعال را می توان تعامل با بالا برشمرد؛ به عنوان مثال تعامل متصرفه با قوای ظاهر و باطن در دریافت صور از خارج و نیز یافتن صور مفقود را می توان از تعامل نوع اول دانست و تعامل قوه متصرفه با قوه عاقله و نفوس سماوی و عقل فعال در انتزاع صور كلی و نیز خواب دیدن را از دسته دوم برشمرد.

۷. راهکارهای ارائه شده توسط ابن سینا و ملاصدرا برای کمک به تصحیح عملکرد و تعامل متصرفه، همچون راست گفتاری و تقویت نفس و تعادل مزاج، می تواند زمینه ساز انجام پژوهش های بین رشته ای برای تکمیل و روزآمد کردن این دیدگاهها واقع شود. مقابلۂ دیدگاه این دو فیلسوف با آرای مطرح شده در روان شناسی فلسفی جدید و مباحث فلسفه ذهن و پزشکی روز، می تواند در گسترش همه این علوم مفید و مؤثر باشد.

منابع

منابع ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۹۲ الف). الإثمارات و التنبيهات (تحقیق مجتبی الزارعی)، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم.

-----------------(۱۴۰۰ه). رساله العشق(مندرج در وسائل ابن سينا)، قم: بیدار، چاپ نخست

-----------------(۱۴۳۴ه). الشفاء الإلهيات)، قم: ذوی القربی، چاپ دوم. .

---------------- (۱۴۳۴ه). الشفاء الطبیعیات)، قم: ذوی القربی، چاپ دوم.

---------------(۱۳۹۳). قانون، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، تهران: سروش، چاپ شانزدهم.

--------------(۱۳۶۳). المبدأ و المعاد، به کوشش عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران: چاپ نخست

------------(۱۳۸۷). النجاة من الغرق في بحر الضلالات، تهران: دانشگاه تهران: چاپ سوم.

-----------(۱۳۹۲ب). النفس من کتاب الشفاء، تحقیق آیت الله حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب قم: چاپ چهارم.

 ارسطو(۱۳۶۹). درباره نفس، ترجمه و تحشیه علیمراد داوودی، تهران: انتشارات حکمت، چاپ سوم.

حسن زاده آملی، حسن(۱۳۷۱). عيون مسائل النفس، تهران: امیرکبیر، چاپ نخست

 سهروردی، شهاب الدین (۱۳۸۸). مجموعه مصنفات، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،

چاپ چهارم،

صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (۱۴۳۰ه). الحكمه المتعاليه في الأسفار الاربعه، قم: طليعه النور، چاپ سوم.

------------- (۱۳۸۷). شرح الأصول من الكافي، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ دوم

------------(۱۳۹۱)، الشواهد الربوبية في المناهج السلوکیه، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ دوم.

----------(۱۳۸۱). المبدأ و المعاد في الحكمة المتعالیه، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ نخست

طوسی، نصیر الدین (۱۱۱۹ه). الاشارات و التنبيهات مع شرح نصیر الدین طوسی، قاهره، دار المعارف، چاپ سوم.

---------(۱۳۹۱). شرح الاثمارات و التنبيهات، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم.

----------(۱۳۷۵). شرح الاثارات و التنبيهات (مع المحاكمات)، قم: نشر البلاغه، چاپ نخست

فارابی، محمد بن محمد (۱۳۷۱)، سیاسه المدنيه، ترجمه سید جعفر سجادی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم.

منتشر شده در در فصلنامه حکمت سینوی دانشگاه امام صادق علیه السلام پاییز و زمستان ۱۳۹۸



[1] ١. دیدگاه ابن سینا در مورد قوه متصرفه برخلاف دیدگاه سهروردی است که معتقد است: «خیال و متخيله و واهمه یک قوهاند که به اعتبارات مختلف نام های گوناگون گرفته است سهروردی، ۱۳۸۸، ج۲، ص۲۱۰)، تفسیر خواجه طوسی در اشارات و تصریح ملاصدرا در اسفار (جایی که هر دو به متن شفای شیخ الرئیس استناد کرده اند) مطلب را روشن می کندار طوسی، ۱۱۱۹ه ج۳، ص۳۸۴؛ صدرالدین شیرازی، ۱۴۳۰ ه ج ۸، ص۱۹۱-۱۹۳)

[2]ملاصدرا به دلیل غیرمادی دانستن قوا، به انطباع قوا در محل مادی قائل نیست، بلکه معتقد است محلهای بیان شده صرفأ حکم مع را دارد.

[3] نکته حائز اهمیت دربارة قوه متصرفه این است که در کتب فلسفی کلمه «تخيل» و مشتقاتش، هم برای بیان کار کرد قوه خیال و هم برای بیان قوه متصرفه به کار رفته است؛ به عنوان مثال در یک مورد، برای بیان کار کرد قوه خیال ابن سينا، ۱۳۶۳، ص۲۲۳۰۲۱۷: صدرالدین شیراری ۱۳۸۱، ج۲، ص۴۱۳)، و در برخی موارد نیز برای بیان فعل متصرفه أورده شده است(همان، ص۳۴۵: همان، ص۴۳۷)

[4] ملاصدرا در اسفار به عبارتی از شیخ الرئیس در المباحثات مبنی بر تجرد قوه خیال اشاره می کند (صدر الدین شیرازی، ۱۴۳۰ ه ج ص۱۹۸-۱۹۹)؛ هم چنین برخی معاصران، این عبارت المباحثات را در آثار خود آورده اند. ر.ک: حسن زاده آملی، ۱۳۷۱، ص۳۸۹ء لكن، در این مقاله بر دیدگاه رایج ابن سینا مبنی بر مادی بودن قوه خیال و سایر قوای باطنی تکیه شده است.

[5] روح بخاری از لطافت خلط های چهارگانه و بخار آنها پدید می آید. این روح، جرمی لطیف و گرم است که میان تن و قوه های آن قرار گرفته است (ابن سینا، ۱۳۶۳، ص ۹۵). قوا برای اینکه بتوانند فعالیت کنند باید در آلات و مواضع خود نفوذ کنند که برای این کار نیازمند این مرکب لطیف هستند؛ اگر این نفوذ در عضوی صورت نگیرد، حس و حرکت آن عضو از بین می رود.(همان جا؛ همو، ۱۳۹۳ به ص ۳۳۳: صدر الدین شیراری ۱۴۳۰ ه ج ۹، ص66)

[6] در موارد ۴ و ۵، تعامل متصرفه با حافظه هم ملحوظ است.

[7] درباره موارد ۲ تا ۶ مطلب صریحی در آثار ملاصدرا به چشم نمی خورد، اما بر اساس مبانی و دیدگاههای او در موضوع تعامل قوا و به ویژه تعامل متصرفه با سایر قوا، می توان به مشابهت نظر وی با ابن سینا اذعان کرد.

[8] این خستگی و ضعف به ذات عاقله برنمی گردد، بلکه به معاونش یعنی قود منصرفه برمی گردد.

[9] ابن سينا اشاره ای به نظری یا عملی بودن قوه عاقله نکرده است. می توان این امر را گواه آن دانست که مراد وی تقویت هر دو جنبه قوه عاقله بوده است. همچنین با عنایت به دیدگاه دو فیلسوف مبنی بر مخدوم بودن عقل عملی نسبت به قوای حیوانی و از سویی مخدوم بودن عقل نظری نسبت به عقل عملی، می توان بر عام بودن سخن مذکور صحه گذاشت.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :