ارسال به دوستان
کد خبر : 272861

تشکیک به حسب نسبت از دیدگاه ابن سینا

ابن سینا در منطق، دسته ای از الفاظ را بازشناسی می کند که معانی آنها، در مقام صدق بر افراد، اختلافاتی، از جمله تقدم و تأخر، دارند و مشکک خوانده می شوند. او این گونه الفاظ را «مشکک مطلق» می نامد و قسمی دیگر را تحت عنوان «مشکک به حسب نسبت» معرفی می کند. از مثال ها و عبارات او در مباحث مربوط، می توان نتیجه گرفت که: مشکک نسبی، الفاظی هستند که افراد آن، در نسبت داشتن به مبدأ یا غایت واحدی، اتفاق دارند، اما به حسب قرب و بعد به آن مبدأ یا غایت، مختلف اند، البته این قسم مربوط به ماهیات است، برخلاف تشکیک مطلق که در وجود جاری است؛ البته با قرائن و شواهدی از کلمات ابن سینا می توان تشکیک نسبی را در موجود نیز جاری کرد، اما لوازم آن باید با مبانی حکمت سینوی تطبیق داده شود تا منافاتی بویژه در معیار و ملاک این گونه تشکیک مشاهده نشود.

تشکیک به حسب نسبت از دیدگاه ابن سینا

جعفر شانظری، جواد عظیمی

 چکیده

ابن سینا در منطق، دسته ای از الفاظ را بازشناسی می کند که معانی آنها، در مقام صدق بر افراد، اختلافاتی، از جمله تقدم و تأخر، دارند و مشکک خوانده می شوند. او این گونه الفاظ را «مشکک مطلق» می نامد و قسمی دیگر را تحت عنوان «مشکک به حسب نسبت» معرفی می کند. از مثال ها و عبارات او در مباحث مربوط، می توان نتیجه گرفت که: مشکک نسبی، الفاظی هستند که افراد آن، در نسبت داشتن به مبدأ یا غایت واحدی، اتفاق دارند، اما به حسب قرب و بعد به آن مبدأ یا غایت، مختلف اند، البته این قسم مربوط به ماهیات است، برخلاف تشکیک مطلق که در وجود جاری است؛ البته با قرائن و شواهدی از کلمات ابن سینا می توان تشکیک نسبی را در موجود نیز جاری کرد، اما لوازم آن باید با مبانی حکمت سینوی تطبیق داده شود تا منافاتی بویژه در معیار و ملاک این گونه تشکیک مشاهده نشود.

کلیدواژه ها : تشکیک، مشکک مطلق، مشکک نسبی، ابن سینا

طرح مسئله

تشکیک یکی از اصول وجودشناسی در حکمت متعالیه است. ملاصدرا با باور به اصالت وجود، تشکیک در وجود را به اثبات می رساند و نظام فلسفی خود را بر پایه آن بنا می سازد. پیش از او، تشکیک در حوزه منطق بر سر بحث از دسته ای از مفاهیم (الفاظ) کلی بود که در مقام صدق بر افرادشان نوعی اختلاف وجود داشت و پیشینه آن به آثار ارسطو برمی گشت؛ اهل منطق ابتدا تشکیک را در الفاظ به کار بردند(فارابی، ۱۴۱۳ه ص۳۳۴؛ ابن سینا، ۱۹۸۰م، ص۳؛ طوسی، ۱۳۸۹، ص۲۸)، اما چون خصوصیتی که در تعریف آن استفاده کردند، مربوط به معنا است، بعدها تشکیک صفت معانی قرار گرفت(سبزواری، ۱۴۳۲ه ج۱، ص۱۲۵؛ مظفر، ۱۳۸، ص ۷۱). در حوزه حکمت، سهروردی به بررسی تشکیک در ذاتیات و ماهیات پرداخت سهروردی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۱۲، ۳۳۴۳۳۳) و بعد از آن، بحث تشکیک در ذاتیات به عنوان مسئله ای فلسفی مورد نقد واقع شد.

ابن سینا برای لفظ مشکک می نویسد: «هو المتناول للشيء و ضده»( ابن سینا، ۱۳۸۷، ص ۱۷۷). در نگاه اول به نظر می آید که او در مقام تعريف الفاظ مشکک است، اما با دقت در عبارات قبلی وی و سیاق کلام وی که بحث از مواضع مغالطه است، چنین به دست می آید که او به مقتضای بحث، یکی از خصوصیات مشکک را بیان می کند، نه تعریف و حد آن را. او ابتدا در مقام تعریف لفظ مشترک در برابر لفظ متشابه می نویسد: «مشترک عبارت است از الفاظی که بین چند معنا بوده اما وضع و وقوعشان بر برخی از معانی مقدم و بر بعضی دیگر مؤخر است» و در ادامه، لفظ مشکک را از اقسام لفظ مشترک برشمرده و یکی از خصوصیات آن را که شامل شدن الفاظ مشکک، بر معانی ضد» است، بیان می کند. (ابن سينا، ۱۳۸۷، ص۱۷)؛ علت ذکر این خصوصیت در اینجا این است که چنین الفاظی به دلیل شامل شدنشان بر دو معنایی که ضد یکدیگرند، وقوع مغالطه در آن زیاد است.

ابن سینا معتقد است مشکک، لفظی است که با معنای مقابلش برای اشیاء مختلف، واحد است، اما در استحقاق این معنا بر آنها، یعنی اولویت و اخرویت برخی نسبت به برخی دیگر، و همچنین در تقدم و تأخر یا شدت و ضعف آنها اختلاف است؛ مثلا معنای وجود در بعضی مصادیقش «بذاته» حمل می شود و در بعضی «بغيره» و وجود بذاته، اولی به وجود است نسبت به بغیره (ابن سینا، ۱۴۳۴هب، ج۷، ص۱۰۔۱۱). آنچه بعد از او برای الفاظ مشکک مشهور شد، همین تعریف است، اما كلام ابن سینا به اینجا ختم نشده است. او به دنبال توضیحاتش بیان می کند: در اینجا لفظ مشکک دوقسم می شود: ۱. «مطلق»، ۲. «به حسب نسبت». مطلق همانی است که توضیحش گذشت اما قسم دوم، لفظی را گویند که معنای آن منسوب به شیئی است و آن شیء (منسوب اليه)، یا مبدأ مصادیق است مثل «طبی» که هم کتاب منسوب به علم طب را شامل می شود و هم دارو را؛ یا غایت است مثل «صحی»؛ و یا هر دو مانند «إلهيه» (ابن سینا، ۱۴۳۴هب، ج۷، ص۱۱). در اینجا ابهامات و سؤالاتی پیش می آید؛ از جمله: منظور از «مشکک به حسب نسبت» چیست و چه جایگاهی دارد؟ آیا اختلافی که مصادیق را در معنای واحد، متفاوت می سازد همان نحوه اختلاف در مشکک مطلق (تقدم و تاخر و...) است؟ منظور از نسبت به مبدأ و غایت چیست؟ پیشینه این قسم از کجاست؟ پس از ابن سینا چقدر به آن پرداخته شده است؟ آیا کاربرد شناختی دارد؟ و سؤالات مشابه دیگری که همگی سبب نگارش این تحقیق و پاسخ به پرسش های فوق شد.

در مورد تشکیک به ویژه در آثار ابن سینا تحقیقات زیادی نوشته شده است، هم در مورد سیر تاریخی شکل گیری این اصطلاح و هم در مورد جاری شدن آن در وجود و ماهیت و بررسی و نقدهای آن. در مورد مبادی و خاستگاه آن و نهایتا مقایسه دیدگاه ها به ویژه مقایسه نظر ابن سینا با ارسطو و مکتب شیخ اشراق و ملاصدرا پژوهش های ارزنده ای انجام شده است، اما در هیچ کدام اشاره ای به تشکیک به حسب نسبت، مقابل تشکیک مطلق، که ابن سینا مطرح می کند، نشده است؛ به همین دلیل، مشخص کردن این قسم از تشکیک و بررسی آثار احتمالی فلسفی آن، همچنین روشن شدن استفاده هایی که ابن سینا از آن می کند، لازم به نظر می رسد؛ از این رو، پیشینه این بحث ابتدا در آثار ارسطو و فارابی و سپس در فلسفه ابن سینا بررسی می شود و ضمن مقایسه اجمالی با مباحث مشابهی که فلاسفه بررسی کرده اند، شیوه های مختلف «مشکک به حسب نسبت» رسیدگی، و در آخر نیز پاره ای از نتایج فلسفی که مترتب بر آن است، تبیین می شود.

نسبت در مشکک

 مشکک خواندن یک لفظ در اضافه لفظ به مصادیقش مربوط می شود، به این معنا که صدق مفهوم بر افرادش هر کدام به طور خاص است؛ از این رو، مفاهیم در اضافه و نسبت با مصادیق متصف به تشکیک می شوند. تشکیک یک وصف اضافی برای مفاهیم است و آنها به خودی خود مشکک نیستند و تفاوت در این معانی به تفاوت در مصداق برمی گردد نه به اصل معنا و به اعتبار ذاتش. به طور کلی در مورد مفاهیم مشکک گفته می شود: تفاوت در این معانی به تفاوت در مصداق برمی گردد نه به اصل معنا و به اعتبار ذاتش(آشتیانی، ۱۴۳۳، ج۱، ص۱۵۹) و در نهایت، رجوع این نوع تشکیک به تواطؤ است اسبرواری، ۱۴۳۲ ه ج ۱، ص ۱۲۶) و مفاهیم حتی مفهوم وجود مشکک نیست(سبزواری، ۱۴۳۲ه ج۲، ص۱۸)

در تشکیک باید سه امر محقق شود:

 ۱. «مافيه التفاوت» که منظور مفاهیم مشکک است

 ۲. افراد و مصادیق آن مفاهیم

 ۳. «مابه التفاوت» که قابلیتها(ذات و ذاتیات) و عوارضی هستند که باعث می شود

مفهوم در مقام صدقش، نوعی اختلاف تشکیکی داشته باشد. در فلسفه ابن سینا افراد خارجی به سه نحو از یکدیگر متمایز می شوند: تمام ذات، جزء ذات، عوارض. تمایزی که افراد در مقام صدق مفهوم مشکک دارند، باعث پدید آمدن نحوه چهارمی از اسباب امتیاز بین اشیاء خارجی نمی شود؛ با این حال اختلاف در صدق یک مفهوم، غیر از اختلافاتی است که در سه اختلاف مذکور مشاهده می شود، زیرا در برخی مفاهیم باوجوداین اختلافات سه گانه در افراد، صدق آنها بر افرادش یکسان است، مانند حیوان؛ با این حال و با وجود این غیریت، منشأ اختلاف در صدق، همان سه مورد است و مفهوم فقط بیانگر وجه اشتراک آن مصادیق است و اصطلاحا «مافيه التفاوت غیر از مابه التفاوت است»؛ مثلا مفهوم سیاهی در افراد آن، که کلاغ و زغال است، غیر از «حساس و متحرک بالاراده بودن» است که سبب اختلاف این دو شده است؛ اگرچه منشأ اختلاف در صدق مفهوم سیاهی، که باعث شده سیاهی در یکی شدیدتر و در دیگری ضعیف تر باشد، همان حساس و متحرک بالاراده بودن است. به این ترتیب، مفهوم بدون لحاظ این منشأ اختلاف در افراد، و سرایت دادن آن به مفهوم از طریق صدق، به گونه ای متوالی است. البته این ابهام باقی می ماند که در صورت نبودن تشکیک در وجودات خارجی و مردود دانستن اختلافی غیر از این سه اختلاف، منشأ واقع شدن به چه نحو است و چگونه به مفهوم سرایت می کند؟!

با توجه به آنچه بیان شد، تشکیک منطقی یک وصف اضافی برای مفهوم است که در نسبت با افرادش و اختلاف صدق در آنها، مشکک خوانده میشود. این نسبت در همه مفاهیم مشکک جاری است و هر دو قسم تشکیک را که ابن سینا به نام «مطلق» و «به حسب نسبت» می خواند، شامل می شود؛ بنابراین «تشکیک به حسب نسبت به نسبتی غیر از این اشاره دارد.

نوعی نسبت و اضافه دیگری در برخی مفاهیم مشاهده میشود که به وسیله آن، نوعی از تمایز برای مصادیق حاصل می شود و به تبع منسوب اليه که مشکک است، این مفهوم، مشکک خوانده می شود. مفاهیمی مانند عدم و سلب و بطلان هستند که چون هیچ شیئیتی برای آنها نیست، هیچ گونه تمایزی در افراد آن نیست؛ از این رو اصلا تعدد و کثرت در آن ثابت نیست و یک مفهوم واحد است. اما وقتی به وجود اضافه شوند، به خاطر بهره ای که از وجود می برند، افراد از یکدیگر متمایز میشوند و به تبع تقدم و تاخر، شدت و ضعفی که در وجود است، بر افراد خود به صورت متفاوت صدق می کنند و مشکک خوانده می شوند، اما این نوع نسبت هم، در اینجا منظور نیست؛ زیرا مثال هایی که ابن سینا ذکر کرده است، از دایره این مفاهیم خارج اند و بیشتر، فیلسوفان حکمت متعالیه درباره آنها بحث می کنند (سبزواری، ۱۴۳۲ه ج۲، ص۸۱؛ طباطبایی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۳۸)

نسبیت دیگری که فارابی در برخی از شیوه های تشکیک مثل تقدم و تأخر بیان می کند، اختلاف در مقدم و مؤخر با اختلاف در جهات است. منظور از «تقدم و تاخر داشتن در معنی»، این است که مصداقی که از جهتی به معنای آن لفظ نزدیک تر است، نسبت به آن معنی احق و درنتیجه اطلاق آن لفظ بر آن مصداق، اولی و مقدم است در نسبت به مصداقی که این گونه نباشد؛ از این رو صدق آن معنی بر آن مصداق، اولویت و تقدم دارد. فارابی در سؤال از اینکه لفظ جوهر چگونه با تقدم و تاخر حمل بر مصادیقش می شود، می گوید: «همانا جوهرهای اولی که همان اشخاص هستند، در وجودشان محتاج به شیئی خارج از خودشان نیستند، اما جوهرهای ثانوی که همان انواع و اجناس اند، در وجودشان محتاج به اشخاص اند؛ بنابراین اشخاص، در جوهریت، مقدم و مستحق تر از کلیات در نامیده شدن به اسم جوهر هستند. البته می توان از جهت دیگری نظر کرد و گفت: چون کلیات جواهر ثابت و باقی اند، ولی اشخاص جوهری، متغیر و نابودشونده هستند، پس کلیات مستحق تر از اشخاص به اسم جوهرند. در هر دو دیدگاه، جوهر به تقدم و تأخر بر افراد خود حمل می شود، پس این نیز مشکک است(فارابی، ۱۴۱۳ه ص ۳۲۳). با توجه به این پاسخ می توان گفت که تقدم و تاخر در یک چیز، می تواند از جهاتی مختلف شود، یعنی چیزی از جهتی نسبت به معنای یک لفظ نزدیک تر، و از جهت دیگر، همان چیز در همان معنا، دورتر است و بر مخاطب پوشیده نیست که این نسبیت نیز، منظور ابن سینا از تشکیک نیست؛ زیرا ابن سینا اختلاف به تقدم و تأخر را مقابل مشکک به حسب نسبت بیان می کند.

پیشینه بحث مشکک به حسب نسبت

 در آثار منطقی، عنوان «اسماء مشترکه» یا «متفقه» علاوه بر «لفظ مشترک»، بر «الفاظ متشابه» هم اطلاق می شود(فارابی، ۱۴۱۳ه ص۳۲۲؛ ابن سینا، ۱۹۸۰م، ص۳)، اگرچه برخی، از جمله غزالی، الفاظ متشابه را قسمی مستقل برشمرده اند. غزالی می نویسد: متشابه در لفظ، زمانی به کار می رود که الفاظ، در معنا مختلف ولی در لفظ متفق باشند، به گونه ای که بین معانی مشابهت باشد و لفظ بر برخی از آنها وضع و به سبب مناسبت و مشابهت، بر بعضی دیگر اطلاق می شود (غزالی، ۱۴۳۴ ه ص ۵۵۵۴؛ طوسی، ۱۳۸۹، ص۲۸). همان طور که مشاهده می شود در این دسته الفاظ در وضع و یا اطلاق لفظ، نوعی تقدم و اولویت به چشم می خورد. این دسته از الفاظ به دلیل مشابهت هایی که با الفاظ مشکک دارند، در برخی عبارات و منابع از یکدیگر جدا نشده اند.

مشکک به حسب نسبت در آثار ارسطو

 ارسطو در منطق با معرفی نوعی لفظ که نه مشترک است و نه متواطى، ولی از جهات دیگری غیر از اشتراک اسمی در مصادیقش مختلف می شود، به الفاظ مشکک پرداخته است. او چهار قسم برای این الفاظ ذکر می کند: ۱. لفظی که بر اشیاء مختلفی که یکی غایت و دیگری وسیله رسیدن به آن غایت است، اطلاق می شود، مانند طب که هم بر دانشی اطلاق می شود که تندرستی می آورد و هم بر دانشی که دستور خوراک میدهد؛ ۲. لفظی که بر دو چیز مختلف که مؤدی به یک غایت هستند، اطلاق می شود، چنانکه گویند علم به اضداد یکی است؛ ۳. الفاظی که بر برخی از صفات و اعراض مشترک در اشیاء که تفاوتشان تنها از حیث بالذات و بالعرض است، تعلق می گیرند؛ ۴. الفاظ اضافی (نسبی) و متشابه( ارسطو، ۱۹۸۰م، ج۴، ص530-532،ولفسن ، ۱۳۷۰، ص۴۹۸). قسم چهارم در اینجا همان الفاظ متشابه معرفی می شود، اسکندر افرودیسی دسته ای از الفاظ را که ارسطو میان واژه های مشترک و متواطی یاد می کند، مبهم یا همان مشکک می نام(ولفسن، ۱۳۷۰، ص ۴۶۸، ۴۹۸)؛ به این ترتیب، الفاظ متشابه قسمی از الفاظ مشکک به حساب می آید، که به این سخن ابن رشد نیز تصریح می کند(همان، ص۴۸۲-۱۳۸۳). در مقابل، توماس آکوئیناس، یکی دیگر از شارحان آثار ارسطو، واژه های مشکک را که وی درست آنها را مشخص نمی سازد، قسمی از واژه های متشابه معرفی می کند(همان، ص۴۹۶_۴۹۷). می توان گفت این اختلاف در تفاسیر از عبارت های مبهم و پراکنده ارسطو ناشی می شود؛ زیرا وی مانند ابن سینا تقسیم جامعی از الفاظ ارائه نداده و الفاظ متشابه که در منطق سینوی مقابل الفاظ مشکک بیان شده است، بنا بر برخی تفاسیر، جزء الفاظ مشکک نامیده می شود که در این صورت نمی توان ادعا کرد: واژه هایی که ارسطو بین مشترک و متوالی ذکر می کند همان الفاظ مشکک در آثار ابن سینا است، و باید برای این دسته الفاظ ارسطو معیارهایی کلی تر و تعریفی متفاوت ارائه داد.

از بین چهار قسمی که ارسطو ذکر می کند، دو مورد از آنها به تشکیک نسبی تعلق دارد: قسم اول و دوم. او در مابعد الطبیعه، برخی مثال هایی را که در تفسیر این دسته از الفاظ آورده است، برای توضیح لفظ «موجود» نیز استفاده می کند و بیان می دارد که: ««موجود» در معانی مختلف به کار برده می شود ولی همه چیزهایی که به معنایی از این معانی موجود نامیده می شوند، همیشه با یک نقطه محوری و یک طبیعت معین نسبت دارند، و فقط به علت اشتراک در اسم چنین نامیده نمی شوند. همچنان که هر چه سالم خوانده می شود به علت نسبتش با سلامت چنین خوانده می شود یا برای اینکه سلامت را حفظ می کند، یا از این جهت که سلامت را پدید می آورد، یا از این رو که نشانه سلامت است یا استعداد قبول سلامت را دارد و همچنان که هر چه طبی نامیده می شود با صناعت طب نسبت دارد (یا برای اینکه دارای صناعت طب است یا بالطبع موافق این صناعت است یا اثر این صناعت است و همان گونه که این قاعده را در مورد به کار رفتن کلمات دیگر نیز مشاهده می کنیم، «موجود» نیز در معانی مختلف به کار می رود، ولی همه این معانی با مبدأیی واحد نسبت دارند ارسطو، ۱۳۸۹، ص۱۳۳).

ارسطو در فصل دوم کتاب چهارم (گاما) در معانی گوناگون وجود می نویسد: بلکه به همان گونه که هر چیز تندرست منسوب به تندرستی است. بدین سان واژة «موجود» در معناهای بسیار به کار میرود. اما همه آن معناها به اصل یا مبدأیی یگانه بازمی گردد(ارسطو، ۱۳۸۵، ص ۸۹). در این عبارت و توضیحاتی که ارسطو بعدا به آن می افزاید، چند نکته مورد توجه است:

۱. اشیایی که موجود خوانده می شوند، همگی به یک طبیعت معین برمی گردند، همان طور که اشیایی که طبی یا سالم (صحی) خوانده می شوند به یک نقطه محوری بازگشت دارند.

٢. اشیایی که مصداق برای موجود هستند، یکی از آنها مصداق حقیقی و کامل برای لفظ موجود است و بقیه آنها چون در اضافه و نسبتی با آن مصداق کامل هستند، موجود نامیده می شوند. سخن او چنین است: «بعضی اشیاء موجود نامیده می شوند برای اینکه جوهرند، بعضی برای اینکه انفعالات جوهرند، بعضی برای اینکه جریانی به سوی جوهرند یا.....(ارسطو، ۱۳۸۹، ص 122)

و در جای دیگر می نویسد: «ولی همیشه علم در درجه اول به چیزی می پردازد که مقدم است و چیزهای دیگر وابسته به آن هستند و نام خود را از آن دارند. اگر این چیز مقدم جوهر است، پس فیلسوف باید درباره مبادی و علل جوهر تحقیق کند »(همان، ص ۱۲۳). مثال های طبی و سالم نیز همین گونه است، با این تفاوت که در این دو، همه مصادیق در ارتباط با شیئی دیگر هستند که اولا آن، مبدأ اشتقاق برای این الفاظ است سلامت و طب و ثانيا حكم مبدأ (فاعل) یا غایت را برای آنها دارد.

٣. این نسبت باعث می شود که به کار بردن واژه موجود برای همه مصادیق تنها اشتراک لفظی نباشد.

آنچه در عبارات بالا مسلم است اطلاق موجود بر جوهر و غير جوهر است. با توجه به اینکه ارسطو بیان کرد که حقیقتا جوهر موجود است، سؤال می شود که: پس چرا موجود بر غیر جوهر هم گفته می شود؟ ارسطو پاسخ می دهد که چون غير جوهر نسبت و ارتباط با جوهر دارد، موجود خوانده میشود(ارسطو، ۱۳۸۹، ص۱۲۲).

 این کلام را به دو صورت می توان تفسیر کردن

الف) موجود در هر شیئی غیر از جوهر، به معنای همان شیء است و کاربرد لفظ موجود در این معانی به دلیل نسبت و ارتباطی است که با معنای اصلی موجود یعنی جوهر دارد؛ بنابراین الفاظ موجود و جوهر در معنای جوهر هیچ تفاوتی ندارند، الا اینکه لفظ جوهر دارای یک معنا است و موجود دارای معانی متعدد که یکی از آنها جوهر است و معانی دیگر به سبب مناسیت و مشابهتی که با جوهر دارند، واژه موجود برای آنها به کار می رود. این مناسبت و مشابهت همان نسبتی است که بین جوهر و غیر جوهر وجود دارد و در هیچ کدام از معانی لحاظ نشده، بلکه فقط سبب کاربرد «موجود» از معنایی به معنای دیگر است. این تفسیر بیان الفاظ متشابه است که حکمای اسلامی به آن تصریح دارند.

ب) موجود دو معنا دارد، یک معنا «جوهر» و معنای دیگر «منسوب به جوهر» است. در معنای دوم معانی مختلف دیگری با لحاظ نسبتی که با جوهر دارند، موجود خوانده می شوند؛ در اینجا معنای نسبت در مدلول لفظ لحاظ شده و منسوب الیه که جوهر است، در همه آن معانی، واحد و حکم موضوع برای معانی دیگر را دارد. مانند لفظ «طبی» که به معنای منسوب به طب بوده و همه معانی ای که طب مبدأ آنهاست، شامل می شود و مانند «سالم» که منسوب به سلامت است و شامل معانی ای است که سلامت غایت آنها است.

ابن رشد در تفسير مابعدالطبیعه اینگونه می نویسد: «موجود از آن دسته الفاظی است که بر اشیای منسوب به یک چیز گفته می شود؛ و همین الفاظ است که در علم منطق تعریف می شود به الفاظی که با تقدم و تاخر بر مواردش گفته می شود از نظر وی اشیایی که به یک چیز واحد، یا به جهات مختلف به آن نسبت داده می شوند، مثل لفظ «سالم» که کاربرد آن برای دارو، از جهت سلامت بودن است و برای غذا چون حفظ کننده سلامت، و برای ادرار به سبب نشانه سلامت بودن است؛ و یا از یک جهت به آن نسبت دارند، اما تفاوت و اختلاف آنها در نسبت نزدکتر و دورتر است مانند لفظ «جوهر» که هم برای صور و هم برای شخص از یک جهت استفاده می شود، اما شخص نسبتش به جوهر بیشتر از نسبت صور است به آن. او همانند ارسطو برای توضیح اشیایی که از جهات مختلف به چیز واحدی نسبت دارند، سه نحوه ذکر می کند و می نویسد: «آن چیز واحد که اشیاء به آن نسبت داده شده اند، در برخی موارد، برایشان حکم غایت را دارد، در موارد دیگر حکم فاعل و در پاره ای موارد حکم موضوع این رشد، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۰۳ ۳۰۴). او در مورد موجود چنین بیان می کند: «موجود اگر چه به انواع زیادی گفته میشود ولی به سبب انتساب به جوهر است که نسبت در تک تک آنها مختلف است. مقولات نه گانه به جوهر نسبت داده می شوند نه از آن جهت که جوهر غایت یا فاعل آنها است، بلکه از آن جهت که قائم به جوهرند و و جوهر برای آنها موضوع است، خلاصه اینکه به مقولات، موجود گفته می شود به این سبب که آنها اوصاف موجودند و بیشتر مردم هم وجود آنها را منکر می شوند و می گویند سفیدی موجود نیست بلکه فقط سفید موجود است همان، ص۳۰۵). ادامه سخن ابن رشد تفسیر انحاء مختلفی است که این اشیاء به جوهر نسبت داده می شوند. همانطور که ملاحظه شد، توضیحات ابن رشد مطابق صورت دوم از تفاسیری است که در بالا ذکر شد؛ در نتیجه، او از عبارت ارسطو، تشکیک به لحاظ نسبت را فهمیده است، اگرچه لفظ از تشکیک استفاده نکرده ولی تعریفی آورده است که ابن سینا در تعرف لفظ مشکک می آورد.

توماس آکویناس یکی دیگر از مفسران سخن ارسطو، ظاهرا سعی دارد کلام وی را حمل بر صورت اول از دو تفسیر بالا کند و الفاظی را معرفی کند که نه مشترک لفظی است و نه مشترک معنوی، بلکه متشابه است. در اینکه مقصود وی از «تشابه» در الفاظ چیست و آیا همان الفاظ متشابهی است که حکمای مسلمان بیان می کنند، احتیاج به بررسیهای دقیق دارد، اما با این وجود شواهدی در سخن وی یافت میشود که می توان آن را حمل بر الفاظ متشابه کرد، مثل تأكيد او بر این مطلب که چیز واحدی که وضعیت های متفاوت در اشياء متشابه به آن ارجاع داده می شود، در مفهوم واحد نیست؛ در نتیجه صرفا استفاده لفظ بر معانی متعدد به دلیل نسبت و شباهت بین معانی است که آن نسبت و شباهت در معنای لفظ لحاظ نمی شود. البته توضیحات و تقسیماتی که توماس از تشابه ذکر می کند، مانند تشابه در ارجاع به یک چیز، تشابه بنا به نظم، تشابه تناسب، و همچنین توضیحات وی در مورد نسبتی که در الفاظ متشابه وجود دارد، می توان الفاظ مشکک را از نظر توماس قسمی از الفاظ متشابه دانست، اگرچه وی تصریحی به وجود این گونه الفاظ نمی کند و لزومی در جداسازی آنها نمی بیند و در تبیین نظریه تشابه نسبت، از اشتراک معنوی فاصله نمی گیرد(ایلخانی، ۱۳۸۶، ص14 ،15 ۲۰۔۲۱، ۲۴).

مشکک به حسب نسبت در آثار فارابی

فارابی در تقسیم بندی از الفاظ، برای اسم مشترک چهار قسم ذکر می کند: سه قسم آن مربوط به الفاظ مشترک و متشابه است؛ و اما دسته چهارم: «و از اسماء مشترک، الفاظی هستند که: ۱. یا منسوب به یک غایت هستند مانند لفظ «جنگی» که بر «مرد جنگی»، «اسب جنگی»، «سلاح جنگی»، «کلام جنگی» و «کتاب جنگی» گفته می شود؛ جنگ، غایت برای این اشیاء است، از این جهت که مرد، آماده برای جنگ شده است، اسب و سلاح ابزاری هستند که در جنگ استفاده میشوند و کلام از اموری است که جنگجویان را مشتاق به جنگ می کند و نهایتا در کتاب، تکنیک و روشهای جنگ کردن نوشته شده است؛ ۲. و یا منسوب به یک فاعل (مبدأ) هستند، مانند «طبی» برای «کتاب طبی»،

معالجه طبی» و «ابزار طبی» که «طب» مبدأ برای همه آنها است؛ ۳. و یا نسبت به یک شیء واحد دارند، اما این نسبت فقط نسبت به یک غایت و یک فاعل نیست، بلکه مختلف است؛ مانند «شرابی» برای «انگور شرابی» و «رنگ شرابی» که در اینجا انگور و رنگ هر کدام نسبت های مختلف با «شراب» دارند؛ زیرا انگور منسوب به شراب است، از این جهت که غایت آن است و رنگ منسوب به شراب است از جهت شباهتش با رنگ شراب فارابی، ۱۴۰۸ه ج۱، ص۹۴).

بررسی مشکک به حسب نسبت در آثار ابن سینا

ابن سینا در همان جا که الفاظ مشکک را شناسایی و آنها را به مطلق و به حسب نسبت تقسیم می کنند،الفاظ متشابه را به عنوان قسمی مجزا معرفی می کند.( ابن سينا، ۱۴۳۴ ه-ب، ج۷، ص۱۱)؛ بنابراین نمی توان مشکک به حسب نسبت در کلامش را حمل بر الفاظ متشابه کرد، ولی خواجه نصیر باوجود این که در بحث جدل از کتاب اساس الاقتباس مواردی مانند «صحی» را مثال برای لفظ مشکک می آورد، می نویسد: «و تناول وجود جوهر و عرض را که به ماهیت متباین اند و یکی را اول است و دیگری را ثانی به تشکیک است، از جهت حصول قید مذکور و تناول منسوب به غایت چیزهایی را که منسوب باشند به غایتی مختلف النسبه، مانند صحی امور معین را با تناول لفظی که معانی او به غایات بسیار منسوب باشد، هم بر وجه اختلاف أن معانی را مانند علم به متقابلات که نسبت های او اصناف متقابلات مختلف است و همچنین تناول علم علمی را که منسوب به مبدأ بود و علمی را که منسوب به غایت بود و تناول مشتهی آن را که به حسب مبدأ بود چون مداوات و آن را که به حسب غایت بود، چون صحت و آن را که بالذات بود چون حلاوت و آن را که بالعرض بود چون خمر که مشتهی از آن روی بود که مسكر بود از این قبیل باشد (طوسی، ۱۳۸۹، ص۴۱۳)، اما در ابتدای همین کتاب و در بحث «نسبت الفاظ با معانی»، برخی از این مثال ها، همراه با توضیحات مشابه را از موارد اسماء متشابه بر می شمارد و می نویسد: «و همچنین باشد که تشابه از جهت اشتراک بود در چیزی مثلا در سبب فاعلی چنانکه طبی گویند کتاب و دارو را و یا صوری چنانک فلک گویند بادریسه و آسمان را و یا مادی چنانک لبنی گویند ماست و پنیر را و یا غایتی چنانک صحی گویند غذا و دارو را طوسی، ۱۳۸۹، ص۲۸). این مطلب می تواند بیانگر این باشد که او این موارد را از اقسام متشابه میداند نه مشکک و یا اینکه این دسته الفاط، امکان هر دو را دارند.

با بررسی آنچه از سخن منطقدانان و فیلسوفان نقل شد به دست می آید که مطالب مورد بحث در اینجا، مفاهیم مختلفی هستند که در انتساب به اشیا، مشابه یکدیگر و مشترکاند و به همین جهت لفظ واحدی بر آنها اطلاق می شود؛ بنابراین معنای واحد این لفظ باید «انتساب به شیء دیگر» و به تعبیر دقیق تر «منسوب به شیء دیگر» باشد، اما «منسوب اليه» چیست، و چه رابطه ای با اشیاء منسوب دارد؟ همان طور که مشاهده شد، هر شیئی که در حکم مبدأ یا غایت یا موضوع اشیاء دیگر بود، می تواند منسوب اليه باشد. البته مبدأ و غایت زمانی و مکانی منظور نیست، بلکه همان طور که در کلام فارابی و خواجه نصیر و مثال های ذکر شده، یافت میشود، منظور فاعل (علت فاعلی) و علت غایی است، اگرچه علت غایی، هم می تواند به عنوان مبدأ اعتبار شود و هم منتها و غایت. خواجه نصیر کلام را در مورد علت مادی و صوری هم بسط می دهد، اما چون این بسط از او در موضع الفاظ متشابه است و در کلام شیخ الرئيس فقط مبدأ و غایت ذکر شده است، در اینجا هم محور بحث همان دو قرار می گیرد. پس نسبت در این نوع تشکیک، یک اضافه و نسبت بین علت و معلول (و یا شبیه به آن است که این نسبت در معنای لفظ ملحوظ است(ابن سینا، ۱۴۳۴ ه-ج، ج۹، ص۱۲۰) و در تفسیر برخی، این نسبت رابطه ای ذاتی است که در خارج وجود دارد، یعنی همان علیت( ایلخانی، ۱۳۸۶، ص۱۵). البته در این نسبت هم اختلاف هست که به سبب این اختلاف اشیا در معنای منسوب اليه متفاوت می شوند و كلام ابن رشد نیز به همین مطلب اشاره داشت(ابن رشد، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۰۳)

در یک مقایسه اجمالی بین مباحثی که درباره تشکیک به حسب نسبت از فلاسفه ذکر شد، گفته میشود. ارسطو در منطق، نوع خاصی از الفاظ را که بین لفظ مشترک و متواطی قرار دارند، شناسایی می کند، اما با توجه به اقسامی که ذکر می کند، نمی توان آن را متعین در الفاظ مشکک کرد، چرا که با الفاظ متشابه نیز تطبیق می شود. این مطلب ابهاماتی را در بر دارد که می توان تفاسیر مختلفی کرد، اما ابن سینا همانند فارابی تقسیم بندی جامع تری از الفاظ ارائه می دهد و الفاظ متشابه را کاملا جدا می کند. در این بین، ابن سینا دست به ابتکار دیگری می زند و صدق الفاظی را که به نحو متفاوت بر افرادش به کار می رود، به دو قسم تقسیم می کند: مطلق، به حسب نسبت؛ اما این بحث فقط یک بحث منطقی و در دایرة الفاظ باقی نماند و به فلسفه نیز کشیده شد. ارسطو در مابعدالطبیعه، لفظ «موجود» را مانند «صحی» (سالم) و «طبی» می داند، یعنی لفظی مابین مشترک و متواطی. با توجه به ابهامی که کلام ارسطو در خصوص این گونه الفاظ داشت، با هر یک از تفاسیر مختلفی که ارائه شد، این عبارت ارسطو به گونه ای خاص و با لوازم فلسفی متفاوت، تفسیر میشود. براین اساس، اگر برای «موجود» معنایی واحد در نظر گرفته شود، به گونه ای که بر همه افرادش صادق باشد، اگر چه افرادش در مقام صدق اختلاف بردار هستند، مثلا موجود در جوهر حقیقت هست و در اعراض به سبب قوامشان به جوهر است، در این صورت، کلام ارسطو حمل بر همان تفسیری میشود که ابن سینا از موجود می کند، یعنی لفظی مشکک است، البته از نوع تشکیک مطلق؛ زیرا در تشکیک به حسب نسبت، به یک مبدأ یا غایت یا موضوع واحد نیاز بود که تمامی افراد در نسبت با آن باشند ولی ارسطو طبیعت معین در «موجود» را همان جوهر معرفی می کند و می گوید:

تحقیق درباره موجود، به معنی مقدم و نخستین، تحقیق درباره جوهر است(ارسطو، ۱۳۸۹، ص۳۵۳) و در اینجا چون وی آن مبدأ واحد را همان مصداق کامل و اولی و بالذات برای موجود می گیرد و بقیه را در ارتباط با جوهر موجود می خواند، بیشتر با تشکیک مطلق تطبیق می کند تا به حسب نسبتی که ابن سینا از أن بحث می کند و اگر قصد حمل کردن سخن ارسطو به تشکیک به حسب نسبت باشد، باید به گونه ای عمل کرد که در تفسير ابن رشد از کلام ارسطو بیان شد که دراین صورت، لوازم فلسفی شبیه با آنچه محقق دوانی در این رابطه ابراز می کند(دوانی، ۱۳۸۱، ص 132-133)، دارد؛ اما اگر تفسیر توماس پذیرفته شد، باید گفت: برای ارسطو هیچ معنای مشترکی - به طوری که یکسان و به طریق جنسی میان همه موارد مشترک و در واقع مشترک معنوی باشد . ندارد؛ بلکه در هر مقوله به معنای همان مقوله گفته می شود، اما این معانی مختلف، همگی در نسبت با یک معنای واحد قرار می گیرند به طوری که آن معنا، محور وکانون معنای وجود است و بقیه موجودات به نسبت نزدیکی و دوری با آن معنای کانونی، موجود خوانده می شوند. این نوع وحدت، فراتر و عام تر از وحدت جنسی است و در اصطلاح ارسطو «نسبت به» و در سخن توماس، رابطه تشابه خوانده می شود (حسینی و اکبریان، ۱۳۹۰، ص۶۵). از لوازم فلسفی این تفسیر اینکه باعث می شود ارسطو وجود را به عنوان یک عنصر متافیزیکی متمایز، آنچنان که ابن سینا می گوید، در نظر نگیرد که در این صورت نحوه تفسیر این دو از علیت خداوند، متفاوت می شود.

ابن سينا لفظ موجود را مشکک مطلق میداند، اما برای توضیح کلامش آن را تشبیه به لفظ «صحی» (سالم) می کند (ابن سينا، ۱۴۳۴ ه الف، ج ۱، ص ۳۵۳۴). این عمل را می توان صرفا یک تشبیه ساده دانست و تبعیت کردن او از ارسطو در مثالهایی که بیان می کند ولی چون سخن او در باب موجود با ارسطو متفاوت است، می توان اینگونه به این موضوع نگاه کرد که اگر چه موجود دارای معنایی واحد بوده که در خارج مصادیق متعدد داشته و بر آنها به نحو تقدم و تأخر اطلاق می شود (مشکک مطلق) اما چون خداوند وجود صرف است و بقیه موجودات، وجود خود را به سبب اضافه و نسبت به او اخذ می کنند پس موجود را به معنای منسوب به وجود معنا کرد و اطلاقش به موجودات به این نحو باشد که به واجب الوجود چون عین وجود است اطلاق می شود و به سایر اشیا چون منسوب به او هستند و در این صورت مشکک به حسب نسبت می شود. به این مطلب در سخن ابن سینا نیز تصریح شده که: «و اعلم أنا إذا قلنا بل بينا أن واجب الوجود لا يتكثر بوجه من الوجوه، و أن ذاته وحدانی صرف محض حق، فلا نعني بذلک أنه أيضا لا يسلب عنه وجودات، ولا تقع له إضافة إلى وجودات، فإن هذا لا يمكن. و ذلك لأن كل موجود فيسلب عنه أنحاء من الوجود مختلفة كثيرة، و لكل موجود إلى الموجودات نوع من الإضافه و النسبه، و خصوصا الذي يفيض عنه كل وجود» (ابن سینا، ۱۴۳۴ ه. الف، ج ۱، ص ۳۴۳-۳۴۴)

با توجه به این مطلب می توان سخن ابن سینا در مورد موجود را از تشکیک عامی و مفهومی صرف فراتر برد و برای او نوعی خاص از تشکیک خاصی که مربوط به حقیقت وجود است، اثبات کرد؛ زیرا وقتی ثابت شود این اضافه و نسبت در خارج تحقق دارد و موجودات در این اضافه و نسبت وجودی با یکدیگر متفاوت میشوند، تشکیک خاصی برای او ثابت است. البته این سخن در مورد ارسطو صادق نیست زیرا ظاهرة وی دوگانگی ماهیت و وجود را برای اشیاء خارجی قائل نیست و برای وجود در خارج معنایی غیر از جوهر معرفی نمی کند که در این صورت این نسبت یک اضافه ماهوی و جزء مقولات عرضی است.

آنچه باید مورد توجه قرار گیرد اینکه، تشکیک به حسب نسبت در سخن ابن سینا، بیشتر مربوط به مفاهیمی است که از سنخ مفاهیم ماهوی هستند که تشکیک مطلق در آنها جریان ندارد؛ در این صورت رابطه دو قسم تشکیک (مطلق و به حسب نسبت) تباین است. اما اگر خواسته شود تشکیک به حسب نسبت را در وجود نیز برای ابن سینا اثبات کرد، باید اضافه و نسبت را به گونه ای دیگر و غیر ماهوی تفسیر کرد و یا حداقل اعم از اضافه وجود و ماهوی

انحاء تشکیک در مشکک به حسب نسبت

 در مشکک مطلق، معنایی که به ازای لفظ است به طور یکسان بر افرادش صدق نمی کند و در تقدم و تاخر، اولویت و غیر اولویت و شدت و ضعف تفاوت دارند هست. اما در مشکک به حسب نسبت این تفاوت چگونه است؟

ابن سینا می نویسد: «بعضی از انواع تشکیک مختلط اند به این گونه که لفظ بر امری مضاف به شیئی دلالت می کند که آن شیء در نسبت به افراد، فقط حكم غایت برای آنها را ندارد بلکه برای بعضی افراد نسبت به یک مبدأ است مانند «علم به چیزی که هم علم به آنچه در حکم مبدأ برای افرادش هست را شامل می شود مانند علم به صحت تندرستی)، و هم علم به آنچه در حکم غایت است مثل علم به متقابل ها، پس «علم به چیزی» هر دو را به نحو مشکک شامل می شود، زیرا هر آنچه را برایش نسبتی با «چیزی» باشد، دربر می گیرد. و گاهی اعم از این است که فقط در مورد از نحوه های تشکیک را شامل شد) و آن، هم مواردی مثل نمونه های بالا را شامل می شود و هم بالذات و بالعرض را. مانند لغت «مشتهی» (موردعلاقه)، زیرا مربوط به علاقه داشتن نسبت به چیزی است و این علاقه گاهی به خاطر این است که آن غایت برای افرادش است و گاهی سبب، مبدأ بودنش است و همچنین علاقه به گوارا بودن به خاطر گوارا بودن و علاقه به آب به سبب گوارا بودن هم از موارد این لفظ است پس «مشتهی» به تشکیک بر همه موارد ذکر شده اطلاق می شود. و بیشتر الفاظی که این نحوه تشکیک در آنها است مربوط به امور مضاف و منسوب به چیزی است مثل: علم داشتن به چیزی، مالک بودن چیزی، دوست داشتن چیزی و... (ابن سینا، ۱۴۳۴هب، ج۹، ص۱۲۰).

با توجه به عبارت فوق نکات زیر به دست می آید:

د. با توجه به اینکه نوعی «نسبت» در معنایی که برای لفظ مشکک نسبی است، محقق است، این نسبت هم می تواند به صورت یک معنای اسمی برای یک لفظ واحد باشد مثل «طبی» و «صحی» و هم یک معنای حرفی به همراه معانی دیگر در برابر چند لفظ مانند «العلم بالشيء» و «الشهوه للشيء»( ر.ک: ابن سینا، ۱۴۳۴ه-ج، ج۹، ص۱۱۶ ۱۱۷) ۲. مبدأ و غایت در اینجا قابل حمل بر افراد نیست و به همین دلیل است که افراد نسبت به مبدأ و غایت لحاظ می شود و معنای حاصل بر آنها حمل می شود؛ به خلاف مطلق.

٣. در این نوع مشکک، افراد علاوه بر اینکه اختلاف در حد دارند، برخی موارد در تقابل با یکدیگر اند.

۴. در برخی موارد علاوه بر اینکه نوعی انتساب به شیء، در معنای لفظ ملحوظ است، شیئی که حکم «مضاف اليه» را دارد خود معنایی کلی است که غایت یا مبدأ برای افرادش محسوب می شود و این امر باعث اختلاف نسبت گردیده است؛ یعنی با وجود اینکه افراد در نسبت داشتن به یک شیء واحد، مشترک اند اما اعتبارات مختلفی در آن نسبت دارند مثلا برای یکی نسبت به غایت باشد و برای دیگر نسبت به مبدأ. در کلام فارابی به این مطلب اشاره شدار.ک: فارابی، ۱۴۰۸ه ج ۱، ص ۹۲). ۵. بالذات و بالعرض بودن، معیاری است که برای بیان نحوههای مشکک مطلق بیان می شود ابن سیناء ۱۴۳۴ هب، ج۷، ص۱۰؛ طوسی، ۱۳۸۹، ص۴۱۴)، و آنها ملاکی غیر از «انتساب به یک غایت یا یک مبدأ» هستند، زیرا در یک مثال در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

ظاهر کلام شیخ الرئیس این است که: در مشگک نسبی، صدق مفهوم بر افراد موجب تفاوت استحقاق در اولویت صدق نیست بلکه صدق مفهوم بر افراد در نسبت به یک مبدأ و یا یک غایت یکسان است. این مطلب دو حالت دارد: ۱. افراد، در نسبت به آن مفهوم نه اختلاف در استحقاق اولویت صدق دارند و نه اختلاف دیگری؛ ۲. افراد در نسبت به آن مفهوم اختلاف دارند. حالت اول نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا اولا بنا بر تعریف ابن سینا، خصوصیت الفاظ مشکک به نسبت با دیگر الفاظ، وجود نوعی اختلاف بعد از اشتراک در معنا است(ابن سینا، ۱۴۳۴ ه-ب، ج۷، ص۹). ثانیا در برخی عبارات که از این نوع تشکیک بحث شده، به نوعی اختلاف اشاره می شود. مثلا ارسطو در مورد «طبی» یا «علم طب» می نویسد: هم بر اشیایی که غایت طب هستند اطلاق می شود و هم بر اشیایی که وسیله وصول به غایت هستند (ارسطو، ۱۹۸۰، ج۲، ص۵۳۰) و یا خواجه نصیر که برای مثال آوردن برای مشکک می نویسد: «تناول منسوب به غایت چیزهایی را که منسوب باشند به غایتی مختلف النسبه مانند صحی امور معین را» (طوسی، ۱۳۸۹، ص۴۱۳) و در جای دیگر می آورد: «مثلا صحی اسم مشترک است و دال بر آنچه منسوب بود به اعتدال بدن و آن هم مشترک است چه بر سبب اعتدال و علامتش بیک معنی واقع نباشد (طوسی، ۱۳۸۹، ص۴۱۳)، با این حال با وجود این نحوه های اختلاف، نه در کلام ابن سینا و نه در کلام دیگران به توضیح آنها پرداخته نشده، و دلیل این نپرداختن یا بداهت موضوع بوده زیرا این نسبت یک اضافه مقولیه بوده و از معانی حرفی است که با وجود مشترک بودن در یک طرف (غایت یا مبدأ) اما به حسب طرف دیگر ماهيتا مختلف اند. و یا عدم تأثیرشان در مشکک دانستن این نوع الفاظ و در نتیجه عدم نیاز به بررسی آنها. با این حال در عباراتی که از ابن رشد برای تفسیر سخن ارسطو ذکر شد، مواردی یافت می شود که می توان برای شناخت بیشتر این گونه تشکیک از آن استفاده نمود. از نظر وی اشیایی که به یک چیز واحد نسبت داده می شوند که آن چیز واحد یا غایت برای آنها است، یا فاعل و یا موضوع) یا به جهات مختلف به آن نسبت داده میشوند مثل لفظ «سالم» که استفاده آن برای دارو از جهت علت سلامت بودن است و برای غذا چون حافظ سلامت بوده، و برای ادرار به سبب نشانه سلامت بودن است؛ و یا از یک جهت به آن نسبت دارند منتهی آن اشیا به کمتری و بیشتری مختلف از یکدیگر می شوند مانند لفظ «جوهر» که هم برای صور و هم برای شخص از یک جهت استفاده می شود اما شخص نسبتش به جوهر بیشتر از نسبت صور است به آن (ابن رشد، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۰۳)؛ بنابراین، نسبت ها می توانند مختلف باشند و این اختلاف ها یک نحوه تفاوت تشکیکی در الفاظ مشکک به حسب نسبت، شمرده می شوند و می توانند مختلف نباشند، که در این صورت نحوه دیگری از اختلاف به میان می آید که در ضمن بحث بعدی توضیح داده خواهد شد.

الفاظ مشتق و تشکیک به حسب نسبت

سؤالی که در اینجا پیش می آید این است که اگر با ضمیمه شدن یک معنای اضافی حرفی به معنای دیگر، معنایی به دست می آید که افراد این معنا همگی در یک اضافه و نسبت با معنای اصلی هستند، در مشتقات هم چنین خصوصیتی وجود دارد، مثلا در «سواد» (سیاهی) که مبدأ اشتقاق است با ضمیمه شدن هیأت مشتق مانند «أفعل»، «أسود» (سیاه) به دست می آید که مصادیق آن، مثل شب و کلاغ، همگی در اضافه و نسبت به یک مبدأ یا غایت واحد (سیاهی) هستند، آیا با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که «أسود» مشکک به حسب نسبت است؟

پاسخ این است که اختلافات حاصل از هیئت اشتقاقی در ماهیات مربوط به اعتبارات در نحوه وجود آنها است و به تنهایی باعث اضافه شدن یک نسبت ماهوی در معنای مقابل لفظ مشتق نمی شود تا به حسب آن نسبت، مشکک باشد؛ اگرچه به حسب وجودش می تواند مشکک خوانده شود که این نوع تشکیک مربوط به موجود و از نوع مشکک مطلق است( بهمنیار، ۱۳۷۵، ص 281)؛ با این حال، آنچه ابن سینا در مورد ملاک مشکک نسبی بیان کرد، در معانی دیگر، از جمله برخی ماهیات، جاری است و برهمین اساس، نحوه های خاصی از اختلافات تشکیکی را دارا است. او می نویسد: «زمانی که گفته می شود: سیاهی این شیء شدیدتر از آن شیء است، از آن سیاهی مطلق قصد نشده است، بلکه این دو در تعریف سیاهی واحد هستند؛ زیرا بر هر دو، یکسان حمل می شود. آنچه در اینجا قصد شده این است که شیء اول در سیاهی تخصيص خورده اش شدیدتر از شیء دوم در سیاهی تخصيص خورده اش است و این شدت فقط در اضافه به سفیدی حاصل می شود به این بیان که شیء دوم نزدیک تر است به سفیدی از شیء اول (پس) اشتداد و تنقص فقط بر سیاهی معین عارض می شود، آن هم به حسب نزدیکی یا دوری که نسبت به یک غایت دارد(ابن سینا، ۱۴۰۴ ه ص ۴۴). ابن سینا در خصوص زیادت و نقصان هم بیان می کند: «کمیاتی که قبول زیادت و نقصان می کنند به خاطر مضاف بودنشان است،پس در اعداد، مثلا برای عدد ده گفته می شود که زیادتر است از عدد پنج، اما خود کمیات که از مقولات محسوب می شود، قبول زیادت و نقصان نمی کند (همان، ص ۹۹)

از این عبارات چنین به دست می آید: اولا آنچه برای الفاظ و معانی منسوب در مشکک به حسب نسبت گفته شد، در برخی معانی ماهوی دیگر، مثل سفید و عدد، جاری است؛ ثانیا تفاوتی که این موارد با معانی منسوب دارند، این است که نسبت و اضافه در اینها ملحوظ نیست و آنها به خودی خود هم مشکک نیستند، بلکه چون قابلیت مضاف و منسوب شدن را دارند، می توان به اعتبار قياسها و اضافاتی که با اشیاء دیگر دارند، آنها را مشکک نامید. مضاف که یکی از مقولات نه گانه عرض است، بر همه موجودات حتی خودش، عارض می شود و آنها به حسب این اضافات متصف به اوصافی میشوند. از اقسام این اضافات مواردی است که به نحو زیادت و نقصان است که این زیادت و نقصان به حسب موضوع مختلف است؛ مثلا در کم، كثير و قلیل، در کیف شدید و ضعیف، و در مضاف قریب و بعید نامیده میشود(ابن سینا، ۱۴۳۴ه الف، ج۱، ص۱۵۳؛ ملاصدرا، ۱۳۸۲، ج۱، ص۶۶۴)، و اینها آن جایی جاری میشود که دو طرف اضافه مختلف باشد و نهایتا این اختلاف، از اضافه دو شیء به یک مبدأ یا غایت واحد به دست می آید؛ مثلا دو شیء سیاه هرکدام اضافه ای به رنگ سفید دارند، وقتی این دو اضافه با یکدیگر سنجیده می شوند، به دست می آید که اضافه سیاه اول نزدیکتر به سفیدی است تا دیگری، بدین ترتیب سیاهی آن شدیدتر است. از موارد کاربردی این نوع صفات در بحث حرکت اشتدادی است که انواع در مسیر حرکت، در اضافه به مبدأ یا منتهای حرکت، سنجیده و متصف به آنها میشود(طوسی، ۱۳۷۵، ج۲، ص۲۷۳_۲۷۴). البته مخفی نماند که این نوع تشکیک، ربطی با تشکیک در ذاتیات که شیخ الرئیس مردود می داند، ندارد و آن را به اثبات نمی رساند، و حتی با استفاده از این قسم تشکیک، می توان سخن کسانی که تشکیک در ماهیت را به ابن سینا نسبت می دهند، نقد کرد(مطهری، ۱۳۸۸، ج۷، ص ۳۴۴) ؛ زیرا همان طور که بیان شد، کلام او در اختلافات تشکیکی برای ماهیات و اعراض، مربوط به تشکیک به حسب نسبت است نه مطلق و این نسبت به تنهایی نمی تواند تشکیک در ماهیت را به اثبات رساند.

نتیجه گیری

ابن سینا در تفسير الفاظ مشکک، آنها را به دو دسته تقسیم می کند: مشکک مطلق و مشکک به حسب نسبت. منطق دانان و فلاسفه و حتی خود ابن سینا و فلاسفه پس از او، بیشتر بر همان قسم اول که مربوط به مفاهیم در مقام صدق بر افراد است متمرکز شده و به بررسی آن پرداخته اند آنچه در این نوشتار بررسی شد، قسم دوم است. در این باره بیان شد غیر از الفاظی که در آن تشکیک به طور مطلق

 

جاری است، مثل وجود، الفاظ دیگر از جمله الفاظ دال بر ماهیت هم می تواند با لحاظ نوعی نسبت و اضافه - به نحو معنایی اسمی با حرفی - در مقام صدق بر افرادش با وجود اشتراک در معنای مضاف اليه، مختلف باشد و به این اعتبار آن را مشکک نامیدند.

این نسبت با توجه به اینکه بین دو ماهیت لحاظ می شود و با استفاده از عبارات ابن سینا، یک نسبت ماهوی، یعنی مقوله «مضاف» از بین اعراض نه گانه، است و با قرار گرفتن کنار ماهیت دیگر که مبدأ یا غایت برای افرادش بوده، مدلول لفظ یا الفاظی واقع شده است و این الفاظ، «مشکک به حسب نسبت » نامیده می شود و آن مدلول نمایانگر «مابه الأشتراک» افرادش است و اختلافات مصادیق مربوط به نسبتی است که در آن قرار داده شد

ابن سینا از دو قسم مفاهیم مشکک بحث می کند: ۱. مشکک مطلق که ظاهرا مربوط به مفاهیم وجودی است و نحوه اختلاف در آن به وجود اشیا برمی گردد؛ ۲. مشکک به حسب نسبت که در عبارات ابن سینا مفاهیم ماهوی را در اضافه با ماهیات دیگر، شامل می شود و گاهی نحوه اختلاف به قرب و بعد به مضاف اليه برمی گردد. با بررسی های انجام شده، این نوع مشکک هم در آثار شیخ الرئیس، به دو نحو بحث می شود: الف. در قالب الفاظ نسبی که معانی شان دلالت بر نسبت به مبدأ یا غایت واحدی می کند، مانند طبی و صحی؛ ب. ماهیاتی که در افراد موجودش در نسبت های مشابهی که دارند، مقایسه، و به صفات اضافی و اختلافاتی از قبیل مشکک نسبی متصف می شوند.

این دو قسم در مقایسه با یکدیگر و با دقتهای فلسفی، به یک امر واحد برمی گردند، به این گونه که یکی را اصل و دیگری را فرع و وابسته به اصل بگیریم، که توضیح آن در این مختصر نمی گنجد. البته ذکر این مطلب ضروری است که این گونه مباحث، تشکیک در ذاتیات و تشکیک در ماهیت به معنایی مردود نزد حكما را به اثبات نمی رساند و حتی می توان از آن در نقد کسانی که این مسئله را به ابن سینا نسبت می دهند، استفاده کرد.

ایده ای که می توان در اینجا تقویت کرد و مترتب بر این مطلب دانست این است که از نحوههای اختلافات تشکیکی که در تعاریف آن بیان می شود، شدت و ضعف (و زیادت و نقصان) مربوط به مشکک به حسب نسبت است و اولویت و غیر اولویت و تقدم و تاخر مربوط به مشکک مطلق. ابن سینا هم در برخی موارد فقط در مورد برای این اختلافات بیان می کند(ابن سینا، ۱۴۳۴ه ج۹، ص۱۱۷)، اگر چه شدت و ضعف از لحاظ مفهومی اعم است و می تواند از موارد مطلق هم شمرده شود.

نظریه دیگری که می توان از سخنان پراکنده ابن سینا نتیجه گرفت، این است که چون او از طرفی، دوگانگی بین وجود و ماهیت را می پذیرد و وجود را محقق و واقع در متن خارج می داند، و از طرف دیگر، وجود ممکنات را در اضافه و نسبت به وجود واجب میداند که این اضافه سبب موجودشدن ممکنات است، می توان همانند ارسطو(البته با مبانی متفاوت برای شیخ الرئیس نیز این مطلب را به اثبات رساند که «موجود» را نیز می توان مشکک به حسب نسبت خواند، همان طور که وی آن را به «صحی» تشبیه می کند؛ در این صورت، می توان تشکیک در موجود از نظر وی را صرفا از مفهومی بودن خارج و آن را به نحوی در خارج تفسیر کرد؛ اگرچه در این صورت باید این نوع نسبت، بیشتر بررسی شود.

فهرست منابع

 ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۴۰۴ه)، التعليقات، بیروت، مكتبه الاعلام الاسلامی

------------(۱۴۳۴ه الف)، الشفاء (الالهيات)، قم، ذوی القربی

------------ (۱۴۳۴ه-ب)، الشفاء (المنطق)، ج۷: المقولات، قم، ذوی القربی

-        ---------(۱۴۳۴ه-ج)، ،الشفاء (المنطق)، ج۹: الجدل، قم، ذوی القربی

-        --------(۱۹۸۰م)، عیون الحکمه، بیروت، دار القلم، چاپ دوم.

-        ------(۱۳۸۷)، النجاة من الغرق في بحر الضلالات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم.

-        ابن رشد، محمد بن احمد (۱۳۷۷)، تفسير مابعدالطبیعه ارسطو، تهران، حکمت.

-        ارسطو(۱۳۸۹)، مابعدالطبیعه، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، تهران، طرح نو.

-        ----(۱۳۸۵)، متافیزیک، مابعدالطبیعه، ترجمه شرف الدین خراسانی، تهران، مؤسسه انتشارات حکمت.

-        --------(۱۹۸۰م)، منطق ارسطو، بیروت، دارالقلم.

-         ایلخانی، محمد(بهار۱۳۸۶)، «نظریه تشابه در آثار آلبرتوس کبیر و توماس آکوئینی»، فلسفه، سال ۳۵ شماره ۱.

-        بهمنیار (۱۳۷۵)، التحصیل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

-        حسینی، سیداحمد؛ اکبریان، رضا(پاییز و زمستان ۱۳۹۰)، «تشابه یا تشکیک مفهوم وجود: مقایسه نظریات ارسطو و ابن سینا در مسئله معنای وجود»، حكمت سینوی، سال ۱۵.

-        دوانی، محمد بن اسعد(۱۳۸۱)، سبع رسائل، تهران، میراث مکتوب.

-        سبزواری، ملاهادی (۱۴۳۲ه)، شرح المنظومة، بیروت، مؤسسة التاريخ العربی.

-        سهروردی، شهاب الدین (۱۳۷۵)، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

-        طباطبایی، محمدحسین (۱۳۹۰)، نهایه الحکمه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی

-        طوسی، نصیر الدین محمد(۱۳۸۹)، اساس الاقتباس، تهران، فردوس

-        ----------------(۱۳۷۵)، شرح الاشارات و التنبيهات، قم، نشر البلاغه.

-        غزالی، ابوحامد (۱۴۳۴ه)، معيار العلم في المنطق، بیروت، دار الكتب العلميه.

-        فارابی، ابونصر (۱۴۱۳ه)، الاعمال الفلسفیة، بیروت، دارالمناهل

-        ----(۱۴۰۸ه)، المنطقيات للفارابی، قم، مکتبه ایت الله مرعشی.

-         مطهری، مرتضی(۱۳۸۸)، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران، صدرا.

-        مظفر، محمدرضا(۱۳۸۸)، المنطق، قم، دفتر انتشارات اسلامی

-        ملاصدرا، محمد بن ابراهیم (۱۳۸۲)، شرح و تعلیقات صدرالمتألهین بر الهیات شفاء، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا.

-        ولفسن، هری (۱۳۷۰)، اصطلاح «مشکک» در آثار ارسطو و فلسفه اسلامی و آثار ابن میمون، منطق و مباحث الفاظ (مجموعه متون و مقالات تحقیقی)، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

منتشر شده در دو فصلنامه علمی حکمت سینوی ، دانشگاه امام صادق پردیس خواهران، دوره 24، شماره 63، بهار و تابستان 1399


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :