ارسال به دوستان
کد خبر : 271943

تهذیب اخلاق

تهذیب و ادب کردن نفس، یکی از مباحث مهم اخلاق واز ارکان اساسی سیر و سلوک به شمار می آید. در نظام تربیتی اسلام، تنها با خودسازی و تهذیب نفس است که آدمی می تواند از مرز حیوانیت برهد و خود را به مقام والا و پرارج انسانیت برساند. عروج به این مقام با اهمیت، نهفته در کمالی است که در پرتو زدودن غبار اغیار از لوح دل و تجلّی انوار در کانون پرفروغ سرّ حاصل می آید.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند.  بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

تهذیب اخلاق

نویسنده : محمد علی هدایتی

مقدمه

تهذیب و ادب کردن نفس، یکی از مباحث مهم اخلاق واز ارکان اساسی سیر و سلوک به شمار می آید. در نظام تربیتی اسلام، تنها با خودسازی و تهذیب نفس است که آدمی می تواند از مرز حیوانیت برهد و خود را به مقام والا و پرارج انسانیت برساند. عروج به این مقام با اهمیت، نهفته در کمالی است که در پرتو زدودن غبار اغیار از لوح دل و تجلّی انوار در کانون پرفروغ سرّ حاصل می آید.

آلودگی به رذایل و بیماری های نفسانی، دل را از زنده شدن و عقل را از نورافشانی بازمی دارد و ایمان را با مانع روبه رو می کند و آستان قلب را برابر دریافت حقایق مسدود می سازد. در حقیقت، این بیماری ها بر زندگی جاویدان انسان عارض می شود و سعادت ابدی او را به مخاطره می اندازد. قرآن مجید چنان این مسأله را مورد اهمیت قرارداده است که بعد از یازده سوگند مهم در سوره شمس، یادآور می شود که سعادت و رستگاری، تنها برای کسی است که به ساختن و تزکیه خود پرداخته است: «قد افلح من زکَّـها».1

مهار کردن و پاکسازی نفس و تطهیر جان، از پایه های بنیادین سعادت انسان و محور ارزشگذاری اعمال و رفتار او است. تا شست وشوی قلب از آلودگی ها و نجاسات شیطانی و رذایل نفسانی تحقق نیابد، هیچ چیز انسان را نجات نمی دهد. براساس همین جهت گیری است که کردار آدمی ارزش و اعتبار می یابد و مایه رشد و تکامل انسان می شود و مانند گوهری ارزشمند ختم سعادت وی را به ارمغان می آورد؛ و گاهی هم چون سفال و کوزه شکسته ای فاقد ارزش و اعتبار می شود و به صورت وزر و وبالی بر دوش او سنگینی می کند و برگه های جرم و گناه فزون تری بر صفحات پرونده اعمالش خواهد افزود.

مقام و منزلت تطهیر نفس و تصفیه دل بسی گرانقدر و در عین حال پرمخاطره و دارای دقت فراوانی است. اکنون که به برکت انقلاب اسلامی، نظامی برقرار است که اهداف اخلاقی دارد و بشر را به سوی ارزش های آسمانی می خواند، باید در روش تربیت و تهذیب نفوس، اسلامی ترین و بهترین شیوه ها برگزیده شود و از کاربرد روش های ناقص و نادرست پرهیز گردد. بدون صراط مستقیم اخلاقی، حرکت سیر و سلوک از انحراف و افراط و تفریط در امان نخواهد ماند؛ یا به دامان شیّادان عارف نما می افتد و یا در تیه رهبانیت گرفتار می آید و اگر هم از هر دوی اینها در امان باشد، افسرده و خسته و سرخورده به پوچی و سرگردانی می گراید.

از آن جا که بعد از کلام الهی و سخنان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و أئمه هدی علیهم السلام که شفابخش دل های بیمار و فروغ قلوب پرهیزگاران است، سخنی شیرین تر و گرانقدرتر از گفتار علمای عامل و سیره عارفان پروا پیشه نیست، در ضمن مباحث تلاش شده است از این گوهرهای ناب که بی شک، براق عروج و تکیه گاه استواری برای عزم و تحریک سالکند، استفاده شود و از رهنمودها و یافته ها و سیره آن پاکدلان روشن ضمیر بهره برداری گردد.

این نوشته به این اعتقاد به رشته تحریر درآمده است که عبور از بیماری های نفسانی و تیرگی های شیطانی و آراستگی به زیبایی های اخلاق نیکو و لطافت فضایل و مکارم، انسان را قادر می سازد که به دریافتش از خود و خالقش روشنی بخشد و در مسیر رشد و هدایت، حجاب های راه را درنوردد و واقعیت را آن چنان که هست، درک کند:

آینه دل چون شود صافی و پاک

نقش ها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقّاش را

فرش دولت را و هم فراش را

واژة تهذیب

نخستین گام در مفهوم شناسی تهذیب، آگاهی از دیدگاه لغت دانان است.

کلمه «تهذیب» در زبان عربی از «هذَب، یَهْذِبُ، هَذْبًا» گرفته شده است و لغت شناسان برای آن چهارمعنا ذکر کرده اند:

اولّ: پاک کردن، صاف و خالص نمودن، تنظیف و تطهیر و لایروب کردن. صاحب معجم مقاییس اللغة می گوید:

هاء و ذال و باء در کنار هم، کلمه ای راتشکیل می دهند که بر پاک کردن چیزی از آنچه عیب و نقص برای آن به حساب آید، دلالت دارد.2

دوّم: تندکردن و شتافتن در سرعت؛ تیز سخن گفتن. برخی از کتب لغت تنها همین معنا را برای ماده تهذیب ذکر کرده اند.3 و بعضی دیگر برای آن، به شواهدی از روایات تمسک کرده اند؛4 چنان که یکی از اسم های شیطان وسوسه گر «مُهذِّب» یعنی «سریع» گفته شده است.5

سوّم: روان شدن، جاری گشتن. گفته می شود: «أهْذَبت السحابةُ ماءها»؛ به معنای این که ابر، آب درون خود را به سرعت روان ساخت.

چهارم: زیادشدن صدا و ازدحام بانگ و خروش. گفته می شود: «هذب القوم» به معنای این که سر و صدای گروه زیاد شد.

آن گاه درباره این که تهذیب به معنای «پاکیزه و خالص کردن» از چه گرفته شده و ریشه آن به کدام معنا بازگشت می کند، بین اهل لغت اختلاف نظر وجود دارد:

ابن منظور می نویسد:

اصل و ریشه تهذیب، از پاک و خالص کردن میوه حنظل از مغز آن و درمان تلخی اش گرفته شده است، تا این که آن میوه از تلخی درآمده و خوش خوراک شود.6

ابن فارس معتقد است ریشه آن به سرعت در پریدن و دویدن شی ء بازمی گردد، به طوری که تعلق و آویخته شدن چیزی به آن ممکن نباشد؛ یعنی گرفتار عیب و بسته به نقصی نمی گردد.7 و زُبیدی، صاحب تاج العروس از اهل لغت نقل می کند که ریشه تهذیب به پاکسازی درختان از شاخه های اطراف آن بازگشت دارد، تا رشد و نیکویی آن ها بیشتر شود؛ و سپس در پاک کردن و تطهیر و اصلاح و خالص کردن هر چیزی از عیب و نقص و فساد به نحو حقیقت عرفیه استعمال می شود؛ چنان که نزد اهل فصاحت وادب در پاک و خالص کردن شعر و تزیین آن به کار گرفته می شود.آن گاه خود زُبیدی عقیده ابن منظور را در ریشه یابی لغت تهذیب صحیح دانسته و آن را انتخاب می کند.8

اما در زبان فارسی به این معانی به کار گرفته شده است: پاکیزه کردن، پاک داشتن، تطهیر، خالص کردن، دُرست کردن، پیراستن و زدودگی، آراستن؛ و نیز به معنای آراستن شعر، اصلاح کردن درخت، بریدن، تیزرفتن، شتافتن در پریدن، دویدن در سخن و تیز سخن گفتن.9

تهذیب از منظر عرفان

چنان که در گفتار قبل گذشت،تهذیب مبتنی بر شیوه اخلاقی، عمدتاً بر محور فضایل و رذایل و بیان افراط و تفریط در قوای نفسانی دور می زند. طبق این مشرب، انسان باید خود را از راه عقل و تدبیر اصلاح کند؛ ابتدا به فواید تزکیه و تهذیب و ضررهای آشفتگی اخلاق، ایمان کامل پیدا کند سپس با ابزار عقل و تدبیر، یکی یکی صفات مذموم را پیداکند و آن گاه آن ها را از خرمن هستی اش پاک نماید. در این روش باید با صبر و حوصله و دقت و حساب و اندیشه، به تدریج مفاسد اخلاقی را زایل کرد و خود را به محاسن اخلاق آراست.

این شیوه اخلاق که گاهی از آن به «اخلاق یونانی یا سقراطی» یا «اخلاق فلسفی» یاد می شود، مورد نقد و نظر فراوان واقع شده است و در تحقیق جدید، ضعف هایی بر آن وارد ساخته اند؛ خشک و علمی و عقلی بودن مباحث با عدم بیان الگو و سیره های رفتاری و اخلاقی، عدم جامعیت آن در تفسیر و توجیه همه مفاهیم اخلاقی، تأکید عمده بر اخلاق فردی و محور قرارگرفتن خودسازی نه دیگرسازی، عدم توجه به مخاطب شناسی لازم و مقاطع مختلف سنّی از اشکالاتی است که بر آن گرفته شده است.

شیوه دیگر اخلاق را می توان «اخلاق عرفانی» نام برد که به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می کند. در این بخش از اخلاق باید با پای دل سلوک کرد و با چشم قلب حقایق را مشاهده کرد. حقیقت بزرگی که انسان با عمل به دستورات این شیوه از اخلاق و با عبور از گذرگاه های سلوک به آن می رسد، توحید حقیقی است. آدمی به تدریج از خودبینی ها رهاشده و به مرتبه ای می رسد که همه چیز جز خدا را نفی می کند و هستی حقیقی را تنها برای خداوند عالم قائل است؛ آن گاه متصل به اوصاف الهی و متخلّق به اخلاق خدایی و متأدب به آداب ربوبی می شود.

اما از آن رو که این جهان، عالم مغالطه و اشتباه و وادی افراط و تفریط است، دقت در انتخاب راه و مواظبت در این مسیر، امری ضروری به نظر می رسد. همان طور که در فقه و سایر کمالات نظری شیوه های صحیح و ناصحیح با هم همسان نمایی می کنند، در کمالات عملی و راه های تصفیه و فنون کسب فضایل نفسانی نیز اشتباهات و کج روی های فراوانی مشاهده می شود.

کشش درونی به صفا و پاکی و میل به رسیدن به سرمنزل مقصود از یک طرف و بی خبری عموم مردم و طولانی و ناهموار بودن مسیر و ناآشنایی به راه و بیراهه ها از سوی دیگر، گروهی شیّاد را بر آن داشته تا خود را رهنما و عارف و صوفی رقم زنند؛ با آن که خود در راه سیر و سلوک و پاکسازی درون، زمین گیرند و در مقام تمییز خیر از شرّ و نفع و ضرر نابینایند، مدعی راهنمایی دیگران می شوند و به بهانه نگریستن به دل و واله حبّ خداشدن، در لذات و شهوات غوطه ور شده و بلعم وار در جست وجوی مال و جاه و شهوت و ریاست و به دنبال هواهای نفسانی اند. شگفت آورتر گروهی از نادانان و بی خبرانی از عوام که افسون گری های شیطانی آنان را نهایت یافته های کمال پنداشته و سخنان بی مغز و شطحیات آراسته آنان را کرامات و مکاشفات می دانند و بر این باورند که اخبار الهی و اسرار ربّانی به گوششان می خورد.

حکیم متأله مرحوم صدرالدین شیرازی قدس سره درباره این گروه می فرماید:

بیشترین سبب پیداشدن اشتباهات و وسوسه های شیطانی در قلب های اینان دو چیز است: اول گروهی شروع در مجاهدت ها و چلّه نشینی ها کرده و به لباس صوفیان درآیند و شروع در بیعت گرفتن از مریدان کنند و خود را به مقام ارشاد و هدایت منتصب سازند، پیش از آن که علم به خدا و صفات و افعال و کتاب ها و پیامبران و روز قیامت را در خود محکم کرده و نفس انسانی و مراتب آن را در علم و عمل بشناسند و بدانند که کدام دانش از دانش ها مکمل او است و او را از مقربان گرداند، و کدام عمل او را از قید وابستگی وارهاند و از حضیض اجسام نجاتش بخشیده و به اوج ارواحش رساند ... دوّم نشان دادن چیزهایی است که خوارق عادتش نام نهند و از کراماتش برشمرند؛ در صورتی که چیزی جز شعبده و حیلت ها نیست که شعبده بازان، فال گیران و دعانویسان بدین وسیله مردمان را فریبند. این نمونه کارها بزرگ ترین حربه های فریب و کاری ترین وسیله برای گمراه کردن خلق از راه راست و بردنشان به راه فساد و هلاکت است.10

در اخلاق عرفانی مکاتب متعددی وجود دارد که در تقسیم کلی می توان آن ها را در دو گروه جای داد:

الف: مکاتبی که در سلوک معنوی، پایبندی به شریعت را اصولاً لازم نمی دانند یا تنها برای مدتی موقت و مرحله ای مخصوص آن رامهم می شمرند.

ب: مکاتبی که التزام به احکام شرعی و پایبندی به دستورات ظاهری دین را تنها راه رسیدن به مقامات عالی معنوی دانسته و آن را همواره لازم می دانند.

در ارزیابی گروه اوّل می توان گفت: خاصیت نفس اماره چنان است که می خواهد عبادت و اطاعت را از خود برکند و به سوی دنیا و فریبندگی ها وشهوت های آن روی آورد، و در جست وجوی مال و جاه و شهوت و ریاست و در پی هوای نفس باشد. این گروه، با ادعای بلندپروازانه درباره عشق به خداوند و وصال او، خود را از پرداختن به اعمال ظاهری و عبادات بدنی بی نیاز می دانند، تا جایی که بعضی مدعی اتحاد و رفع حجاب شده و با اعمال مخالف شریعت مقدس و برافراشتن پرچم طریقت! به تعلیماتی مغایر کتاب و سنت پرداخته، سپس در رد معترضان به خود می گویند: علم، حجاب است و علمای ظاهر، توان درک اسرار باطن و ژرفای مکاشفات نورانی ما را ندارند!

امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

و بدان که هیچ راهی در معارف الهیّه پیموده نمی شود مگر آن که ابتداکند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدانشود؛ و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود. و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت.11

در شرح خاطرات عارف پاکدل مرحوم میرزا حسینعلی تهرانی قدس سره معروف به کربلایی احمد آمده است:

یکی از صالحان نقل می کرد: زمانی تصمیم گرفتم به سرسپردگی بعضی از عارف نماهای بی خِرد رسیده و از آن ها در راه رسیدن به حقایق و معارف، طلب دستگیری کنم. از قضا شب هنگام، خدمت کربلایی احمد آقا رسیدم تا از ایشان کسب تکلیف کنم. به محض آن که در جوارشان نشستم، ایشان بی مقدمه رو به من کرده و فرمودند: «فلانی! صد راه در این بیابان پرخطر وجود دارد که نود و نه تای آن ها به بیراهه می رود؛ اما روشی که از همه سالم تر است، آن مسلکی است که از فیضیّه و از سینه علمای بااخلاص و صادق بیرون می آید. یک مرحله از رسیدن به خداوند، رساله است. ازاین مرحله که مطمئن شوی، خودشان دستت را می گیرند».12

عارف کم نظیرمرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی قدس سره نیز می فرماید:

حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود.حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم، باید از همین شریعت تحصیل کنیم و نه از جای دیگر، به همان نحو که ائمّه علیهم السلام رفتار نموده و مشایخ ما تحصیل کرده اند. دیگران طریقی که دارند غیر از اینست و ما طالب و سالک آن نیستیم.

و در قسمت دیگری می فرماید:

اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثورا خواهد گردید. بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچه ای داشتم، شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنجِ فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی تهجّدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.13

همچنین عارف متألّه مرحوم شیخ محمد بهاری قدس سره که از شاگردان مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی قدس سره است، فرموده است:

فقه، مقدمه تهذیب اخلاق، و اخلاق مقدمه توحید است.14

در بینش عرفانی شیعه، جدایی سالک از ظواهر شریعت و انجام عبادات، پرتگاه سقوط در وادی ضلالت و دام شیطان است. عارفان شیعه مراقبت برانجام همه واجبات و مستحبات و ترک تمام محرمات و مکروهات را راه وصول به گوارای حقیقت دین می دانند. چه زیبا فرموده است عارف بلند مقام شیعی مرحوم ملاحسینقلی همدانی قدس سره به یکی از علمای تبریز:

مخفی نماند بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت ملک المُلوک ـ جل جلالُه ـ نیست. و به خرافات ذوقیه ـ اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است ـ کما دَأَبُ الجُهّال و الصوفیة خذلهم الله جل جلاله [=چنان که روش افراد نادان و صوفیان خداوند متعال خوارشان سازد است] راه رفتن لایُوجب الا بُعدًا [=جز دورگشتن را موجب نمی شود] ... الحاصل لاطریق الی القرب الا بالشرع الشریف فی کلّ کلّیٍ و جزئیٍ. [خلاصه این که هیچ راهی به سوی قرب و نزدیکی به خداوند نیست، مگر به وسیله عمل به شریعت شریف در هر امر کلی و جزئی ]».15

پی نوشت ها:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . سوره شمس: 9.

2. معجم مقاییس اللغه، ج 6، ص 45: «الهاء و الذال و الباء کلمة تدل علی تنقیة شی ء مما یعیبه. یقال: شی ءٌ مُهذَّب: منقیٌ مما یعیبه.»

3. رجوع کنید به مثل: اساس البلاغة و کنزالحفاظ، ذیل لغت مورد بحث. الاهذابُ و التهذیب: الإسراع فی الطّیر و العدو و الکلام.

4. برای نمونه ر.ک: النهایه لابن اثیر، ج 5، ص 255، و الفائق، للزمخشری، ج 3، ص 233، ذیل همان لغت: «وجّه صلی الله علیه و آله ابن جَحش فی اوّل مغازیه، فقال له المسلمون: إنا قد أقوینا، فاعطنا من الغنیمة فقال: انی اخشی علیکم الطلب، هَذِّبوا، فهذّبوا یومهم، أی: اسرعوا. و منه حدیث ابی ذرّ رحمه اللّه: «فجعل یُهذب الرکوعُ» أی: یُسرع فیه و یتابعه»

5. البته لغت نویسان کنار این عنوان، برای شیطان اسم دیگری را هم ضبط کرده اند که عبارت است از مُذهِب؛ یعنی کسی که معاصی و گناهان را تزیین و به ظاهری نیکو درمی آورد. چنان که ملاحظه می شود این، یکی از مواردی است که با آن که بین حروف قلب و جابه جایی صورت گرفته: ه ذ ب ـ ذ ه ب اما برای یک مورد واحد استعمال شده است. بعید نیست تهذیب و تذهیب از باب اشتقاق اکبر به یک معنابازگردد. ابوالفتح عثمان بن جنّی در خصائص خود به این نکته اشاره دارد و به این مناسبت معنای «ذهب» را چنین تحلیل می کند: «... الذهب، و ذلک لانه مادام کذلک غیر مصفی فهو کالذاهب لانّ ما فیه من التراب کالمستهلک له، أو لأنه لما قلّ فی الدنیا فلم یوجد الا عزیزًا صار کانه مفقود ذاهب؛ الا تری ان الشی ء اذا قلّ قارب الانتقاء.» (الخصائص، ج 2، ص 124).

6. لسان العرب، ج 15، ص 63 : «و اصل التهذیب تنقیة الحنظل من شحمه و معالجة حَبّه حتی تذهب مرارته و یطیب أکله.»

7. معجم المقاییس اللغة، ج 6، ص 45؛ «و اصله الاهذاب: السرعة فی الطیران و العدْو، و معناه انه لایمکن التعلق به. یقال: مَرّ الفرس یُهذب؛ و مشی الهَیْذَبی؛ کذلک المهذب لایتعلق منه بعیب؛ و الله اعلم بالصواب».

8. تاج العروس، ج 4. ص 386؛ «قال شیخنا نقلاً عن اهل الاشتقاق: اصل التهذیب والهَذْب: تنقیة الاشجار بقطع الأطراف لتزید نمواً و حسنًا؛ ثم استعملوه فی تنقیة کل شی ء و اصلاحه و تخلیصه من الشوائب، حتی صار حقیقة عرفیة فی ذلک؛ ثم استعملوه فی تنقیح الشعر و تزیینه و تخلیصه ممایشینه عند الفصحاء و اهل اللسان. انتهی. قلت: و الصحیح ما فی اللسان.»

9. مراجعه شود به لغت نامه دهخدا، و نیز فرهنگ فارسی دکتر معین، ذیل لغت مربوطه.

10. عرفان و عارف نمایان، ص 30.

11. شرح چهل حدیث، ص 8.

12. رند عالم سوز، ص 226.

13. نشان از بی نشانها، ج 1، ص 145 و ص 32.

14. جمع پراکنده، ص 168.

15. تذکرة المتقین، ص 190 و ص 196.

مجله:خُلُق-فروردین تا تیر 1387 - شماره 4 و 5

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :