ارسال به دوستان
کد خبر : 269275

نقش رأفت و احسان در جامعه و ارزش زیباشناختی

نباید پنداشت که رأفت و احسان، ارزشی محدود به خود مسلمانان است و تنها در میان آنان جریان می یابد. هم عدل و هم احسان، دو ارزش اجتماعی عام است که حیات اجتماعی، قائم به آنها نگریسته می شود. رأفت و احسان، نقش خاصی را در جامعه و روابط انسانی ایفا می کند. با اینکه عدالت با منطق حسابگرانه و دقیق خود، بنیاد جامعه و روابط اجتماعی را استوار می سازد، اما چنان نیست که بتواند بنای رفیع آن را تا انتها با همین منطق بسازد و بدون نقص به اتمام برساند. از این روست که رأفت و احسان جایگاه خاصی در مبانی ارزشی می یابد.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند.  بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

نقش رأفت و احسان در جامعه و ارزش زیباشناختی

نباید پنداشت که رأفت و احسان، ارزشی محدود به خود مسلمانان است و تنها در میان آنان جریان می یابد. هم عدل و هم احسان، دو ارزش اجتماعی عام است که حیات اجتماعی، قائم به آنها نگریسته می شود.

رأفت و احسان، نقش خاصی را در جامعه و روابط انسانی ایفا می کند. با اینکه عدالت با منطق حسابگرانه و دقیق خود، بنیاد جامعه و روابط اجتماعی را استوار می سازد، اما چنان نیست که بتواند بنای رفیع آن را تا انتها با همین منطق بسازد و بدون نقص به اتمام برساند. از این روست که رأفت و احسان جایگاه خاصی در مبانی ارزشی می یابد.

 جرمی بنتاما از «حساب اخلاقی» سخن می گفت و بر این نظر بود که اگر بتوان نشان داد که یک تصمیم، بیشترین مقدار لذت با سعادت ممکن را برای همه افرادی که در معرض آن قرار دارند، فراهم می آورد، در این صورت، در پذیرش آن تصمیم، هیچگونه جای بحث و گفت وگو باقی نخواهد ماند. اما آیا به راستی می توان چنین حساب دقیقی را فراهم آورد؟ آیا می توان حدود لذت افراد را به دقت معین نمود؟ آیا می توان لذت افراد را با هم قابل مقایسه دانست؟ آیا می توان میزان لذت را با چیزی سنجید؟ اینگونه پرسش ها نشان می دهد که فراهم آوردن یک حساب اخلاقی، با چه دشواری هایی روبه روست. بن و پیترز  با اشاره به این مطلب، اظهار کرده اند که نمی توان با محاسبه دقیق، داعیه نژادپرستانی چون نازیها را مبنی بر برتری یک نژاد و فروتری نژاد دیگر رد کرد؛ چنان که به این طریق نمی توان به معنای دقیق کلمه، از برابری افراد آدمی نیز سخن گفت. به نظر آنان، در این جا روش های اقناعی و منطق احساس و عاطفه است که نقش ویژه ای را به عهده می گیرد که از محاسبه عقلانی ساخته نیست. آنان موفقیت و تأثیر عظیم اخلاق دینی مسیحی را در این می دانند که احساس برادری و همدردی نسبت به رنج دیگران را مطرح کرده است.

سخن بر سر لزوم عدالت و حسابگری دقیق آن نیست بلکه اگر تردیدی هست، در کفایت آن است. عدالت برای بنیاد نهادن جامعه و روابط اجتماعی، لازم است و هرگز نمی توان از آن صرف نظر نمود یا چیزی را جایگزین آن ساخت، اما تکمیل و اتمام بنای جامعه در گرو آن است که علاوه بر برابری و عدالت، رأفت و احسان نیز در روابط بشری وارد گردد.

در دیدگاه اسلام ، چنین منزلتی برای رأفت و احسان در نظر گرفته شده است. به همین دلیل است که در آیه زیر احسان بر عدل افزوده شده است: «همانا خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد...».با نظر به سخن مذکور از حضرت امیر (علیه السلام)، مبنی بر این که عدل برتر از احسان است، می توان گفت که بنیاد بنای جامعه بر عدل است و اتمام آن با احسان. از این رو وی در سخنی دیگر می فرماید: «بر مردم روزگاری می آید سخت گزنده که توانگر از شدت بخل، مال خود را به دندان نگه می دارد و حال آنکه او را چنین نفرموده اند. خدای سبحان می فرماید: بخشندگی را میان خود فراموش مکنید..».

نباید پنداشت که رأفت و احسان، ارزشی محدود به خود مسلمانان است و تنها در میان آنان جریان می یابد. هم عدل و هم احسان، دو ارزش اجتماعی عام است که حیات اجتماعی، قائم به آنها نگریسته می شود. از این رو در آیه زیر، عدل و احسان نسبت به کافران و مشرکان نیز توصیه شده است: «[اما] خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند، بازنمی دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می دارد. فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده اند. و هر کس آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمگرانند».

چنان که به روشنی اظهار شده، رأفت و احسان تنها از کسانی منع شده که دشمنی آغاز کرده و اقدام به تجاوز نموده اند. در غیر این صورت منعی برای آن وجود ندارد. بنابراین می توان گفت که اصالت با رأفت و احسان است و آنچه ثانوی و فرعی است، خودداری از دوستی است که به هنگام ضرورت، یعنی اقدام به دشمنی و تجاوز از ناحیه دیگران صورت می پذیرد.

به نظر می رسد در متون اسلامی، به هنگام بحث از زیبایی و ارزش زیباشناختی، از دوگونه عنصر یا معیار، سخن به میان آمده است: عینی و ذهنی. مقصود از عنصر عینی در زیبایی این است که چیز زیبا، خود از خصایصی برخوردار است که آن را زیبا می گرداند. در برخی از آیات قرآن، از زیبایی و آراستگی چیزها چنان سخن گفته شده که این جنبه عینی در آن، غالب است: «ما نزدیک ترین آسمان را به زیور اختران آراستیم». نظیر این تعبیر در مورد زیبایی های زمین نیز آمده است: «...تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید...».

عنصر ذهنی در زیبایی، سهم و نقش ادراک و ادراک کننده را در آن نشان می دهد. به عبارت دیگر، زیبایی، به نحوی و تاحدی به ادراک و ادراک کننده قائم است. زیبایی های آسمانی که در آیه فوق، به نحو غالب به صورت عینی ذکر شده بود، در موارد دیگر، با ملاحظه ادرا ک کننده، زیبا معرفی شده است: «و به یقین، ما در آسمان برج هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم».

عنصر ذهنی، به نحو صریحتری نیز در آیات مطرح شده و آن در مواردی است که نیازهای درونی افراد آدمی، زمینه را برای زیبا و جاذب شدن امور فراهم می آورد. به طور مثال، می توان به این مورد اشاره نمود: «دوستی خواستنی های گوناگون از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و اسب های نشاندار و دام ها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتع زندگی دنیاست و حال آنکه فرجام نیکو نزد خداست».

علاوه بر دو معیار عینی و ذهنی در امر زیبایی، گاه در متون اسلامی ملاحظه هایی از نوع توجه به غایت نیز مطرح شده است. شاید با توجه به این نکته است که در قرآن، هر مخلوقی نیکو نامیده شده است: «همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده...». به بیان دیگر، خداوند هر چیزی را متناسب با قصد و غرض حکیمانه خویش برای هستی آفریده است و از این رو خلقت آن چیز نیکو است.

عنصر غایی را نمی توان به صورت قاطع، چون معیاری زیباشناختی در نظر گرفت. اما توجه به عنصر غایی در زیبایی شناسی، به ویژه در مسائل مربوط به انسان، رابطه ای میان زیبایی و خیر یا اخلاق نیز برقرار می سازد. از این رو می توان زیبایی ها را به دو دسته تقسیم نمود: زیبایی هایی که به لحاظ غایت، بی ارزشند و زیبایی هایی که از این حیث، ارزشمند محسوب می شوند. حتی ممکن است چیزی که چندان زیبا هم نیست، با ملاحظه غایتی که مترتب بر آن است، بهتر از چیز زیبایی باشد که چنین غایتی بر آن مترتب نیست. در آیه زیر، به این ملاحظه غایت گرایانه در ارتباط با زیبایی اشاره شده است: «و با زنان مشرک ازدواج مکنید، تا ایمان بیاورند. قطعا کنیز با ایمان، بهتر از زن آزاد مشرک است، هرچند زیبایی او شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند. قطعا برد؛ با ایمان، بهتر از مرد آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آورد».

می توان گفت که در این آیه، زیبایی بدون در نظر گرفتن غایت (ایمان به خدا) حاصل است، زیرا از شگفتی ناشی از زیبایی سخن گفته شده است. با این حال، اگر بخواهیم از ارزش نهایی سخن بگوییم، این امر در گرو توجه به جنبه غایی مذکور خواهد بود. از این رو در آیه فوق بیان شده که کنیز با ایمان، بهتر از زن آزاد مشرک است، هرچند وی زیباتر باشد. مشابه همین بیان، در جای دیگری نیز آمده است: «بگو: پلید و پاک یکسان نیستند، هرچند کثرت پلید تو را به شگفت آورد».

منبع: درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران، جلد أول، خسرو باقری، 226-222، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1389


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :