ارسال به دوستان
کد خبر : 268414

اقسام حقیقی علم (2)

امکان به کارگیری واژگان متفاوتی در علوم مختلف، متناسب با موضوع مورد مطالعه آنها فراهم می آید، زمینه استفاده از روش های مختلف تحقیق و مطالعه در آنها نیز هموار می شود. اگر بخواهیم به اقتضای هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی به مسئله تقسیم علوم بیندیشیم، به نظر می رسد با توجه به سطوح مختلف واقعیت می توان پاسخی متفاوت برای آن فراهم آورد. در بالاترین سطح یا فراگیرترین سطح واقعیت، کل هستی با همه موجودات آن، مخلوق خدا و آیت خدا محسوب می شوند. در این سطح، تفاوتی میان موجودات نیست؛ آنها همه واقعیتی آیه ای یا نمادین دارند، خواه محسوس باشند یا نامحسوس، دارای حیات باشند یا فاقد حیات و نظیر آن.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند.  بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

اقسام حقیقی علم (قسمت دوم)

امکان به کارگیری واژگان متفاوتی در علوم مختلف، متناسب با موضوع مورد مطالعه آنها فراهم می آید، زمینه استفاده از روش های مختلف تحقیق و مطالعه در آنها نیز هموار می شود.

اگر بخواهیم به اقتضای هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی به مسئله تقسیم علوم بیندیشیم، به نظر می رسد با توجه به سطوح مختلف واقعیت می توان پاسخی متفاوت برای آن فراهم آورد. در بالاترین سطح یا فراگیرترین سطح واقعیت، کل هستی با همه موجودات آن، مخلوق خدا و آیت خدا محسوب می شوند. در این سطح، تفاوتی میان موجودات نیست؛ آنها همه واقعیتی آیه ای یا نمادین دارند، خواه محسوس باشند یا نامحسوس، دارای حیات باشند یا فاقد حیات و نظیر آن.

اساس واقعیت آیه ای یا نمادین را ویژگی اشاره ای آن تشکیل می دهد. به طور مثال، علامت پیکان که یک نماد است، واقعیت اساسی یا اساس واقعیت آن اشاره به سمت و سویی معین است؛ خواه از جنس چوب باشد یا فلز، خواه به رنگ زرد باشد یا آبی و نظیر آن. به این بیان، هنگامی که موجودات جهان، آیه خدا محسوب می شوند، همه از یک قماشند و تفاوتی میان آنها نیست، چنان که یک موجود مادی، یک حالت روانی در انسان و یک تحول اجتماعی، هر سه می توانند آیات و نشانه هایی از اقتدار و تصرف الهی در جهان باشند. بنابراین در این سطح نمی توان اقسامی برای علوم قائل شد بلکه علم از ویژگی یگانگی برخوردار است. این علم، سراسر علمی آیه ای و نمادین است و چنانکه خدا خود یگانه است، آیات و نمادهای وی نیز از حیث دلالت بر او یگانه اند و اقسامی میان آنها نیست. هرچند می توان برخی آیات را نمادهای قدرت خدا و برخی را نمادهای رحمت خدا و نظیر آن دانست، اما چنان که این صفات در مورد خدا یگانه اند و تفاوت و تباینی با هم ندارند، نمادهای مذکور نیز چنین رابطه ای با هم خواهند داشت.

در سطحی پایین تر، موجودات نه از آن حیث که نماد و نشانه اند بلکه از حیث نوع موجودیت یا ویژگی های خاص وجودی مورد توجه قرار میگیرند. در این جا نوعی تغافل روش شناختی» صورت می پذیرد و منجر به پیدایش علوم مختلف می گردد. تعبیر تغافل روش شناختی» شبیه «شک روان شناختی» دکارت است. دکارت از شک، نه همچون یک آموزه ثابت و پایدار که منجر به شکگرایی می شود بلکه همچون روشی موقت برای نیل به شناخت استفاده نمود. بر این اساس، منظور از تغافل روش شناختی آن است که به طور موقت، جنبه آیه ای و نمادین موجودات نادیده گرفته شود و ویژگی های آنها چون شیء مورد مطالعه قرار گیرد. هنگامی که «نمادی» چون «شیء» در نظر گرفته می شود، جنبه اشارهای آن به و رای خود، نادیده گرفته می شود و توجه به خصوصیات موجود در آن معطوف می گردد. اگر به مثال علامت پیکان بازگردیم، این بار به جای توجه به جنبه علامتی آن به جنس های مختلف تشکیل دهنده آن و تعیین ویژگی های آنها توجه می شود.

آیا تغافل روش شناختی، جایگاهی در دیدگاه اسلام دارد و پذیرفتنی است؟ پاسخ این سؤال، مثبت به نظر می رسد. پیش تر، ملاحظه کردیم که قرآن، اطلاق علم را به بهره ای از دانش که با غفلت از آخرت حاصل شده، روا می شمارد. از این رو اطلاق علم به بهره ای از دانش که با تغافل از برخی جنبه های واقعیت به دست می آید، به طریق اولی روا خواهد بود زیرا در تغافل، آگاهی وجود دارد و تنها به دلیل خاصی مسکوت گذاشته می شود.

گذشته از این سخن کلی، مواردی در متون اسلامی وجود دارد که در آنها به مضمون تغافل روش شناختی به دیده تأیید نگریسته شده است. برای ذکر نمونه ای از این شیوه می توان به این سخن امام علی (علیه السلام) استناد نمود: «اعمل لدنیاک کأنک تعیش فیها ابدا و اعمل الاخرتک کأنک تذهب غدا». در این جا دو رویکرد «فرضی» مطرح شده است. در رویکرد «فرضی» که کلمه «کان» (معادل «گویا» در فارسی) در سخن مذکور به آن اشاره دارد، با فراموش کردن امری به صورت موقت، وضع را به گونه ای دیگر فرض می کنیم و متناسب با این فرض، به طرح و بررسی یا عمل می پردازیم. در این دو رویکرد فرضی، یک بار با تغافل از آخرت، فرض بر این گذاشته می شود که آدمی تا ابد در دنیا زندگی خواهد کرد و بار دیگر، با تغافل از دنیا، فرض بر این قرار می گیرد که مجالی باقی نمانده است و باید راهی سفر آخرت شد.

این رویکردهای فرضی، تلاش های بی حاصلی نیستند بلکه چون شیوه های مؤثری عمل می کنند که پیامدهای مهمی به دنبال دارند. در رویکرد نخست، با فرض این که همیشه باید در دنیا زندگی کرد، نوع و دامنه فعالیت آدمی در زندگی دنیا دگرگون می شود و به تبع آن، دنیای انسان آباد می شود. همچنین در رویکرد دوم، با فرض این که مجالی برای درنگ وجود ندارد، محاسبه گری انسان در مورد وضع خود و آمادگی وی برای ترک رستگارانه دنیا قوت می گیرد.

با به کارگیری تغافل روش شناختی، موجودات جهان، نه چون نماد که اشاره به چیز دیگری دارد بلکه چون شیء که ویژگی های معینی دارد، در نظر گرفته می شوند. بر این اساس، موجودات با ویژگی های خاص خود و تفاوت هایی که با هم دارند مورد توجه قرار می گیرند. به طور مثال، موجودات مادی و فاقد حیات با موجودات دارای حیات متفاوتند؛ همچنین موجودات فاقد اراده و اختیار با موجودات دارای اراده و اختیار متفاوتند؛ موجودات فاقد اجتماع و فرهنگ با موجودات برخوردار از آنها متفاوتند. این گونه تفاوت های واقعی در موجودات، می تواند منجر به ظهور علوم مختلف گردد. این علوم، نه تنها موضوعات مختلف دارند بلکه به تبع آن، چه بسا روش های مختلفی برای تحقیق و مطالعه خواهند داشت. مطالعه موجودات صاحب اراده و اختیار، در مقایسه با موجودات مادی، ممکن است مستلزم به کارگیری روش های خاصی برای تحقیق و بررسی باشد.

تغافل روش شناختی با کنار گذاشتن موقت واقعیت بنیادین موجودات یعنی خصیصه نمادین آنها، وحدت گرایی در علم را پشت سر می گذارد و به کثرت در علوم مختلف تحقق می بخشد. این کثرت - چنان که گذشت - می تواند هم در موضوع علوم و هم در روش آنها جلوه گر شود. به این ترتیب، همچنان که امکان به کارگیری واژگان متفاوتی در علوم مختلف، متناسب با موضوع مورد مطالعه آنها فراهم می آید، زمینه استفاده از روش های مختلف تحقیق و مطالعه در آنها نیز هموار می شود. در سطح وحدت گرایی، تنوع مفهومی و روشی وجود ندارد، چنانکه همه پدیده ها با مفاهیم آیت و فعل خدا توصیف می شوند و همه را باید با روش تأویلی و تفسیری که در مورد نمادها صادق است، مورد مطالعه قرار داد.

 اما حالت موقت تغافل روش شناختی را باید در نظر داشت. بر این اساس، در سطح کثرت علوم نمی توان پایدار ماند بلکه پس از بهره وری از نتایج آن که مایه ور شدن علوم مختلف است، باید دوباره به وحدت بازگشت. این بازگشت در حکم رجوع به واقعیت اساسی تر موجودات است. به عبارت دیگر، می توان گفت که پس از وقوع یک قوس نزول یا حرکت از وحدت علوم به کثرت آنها، یک قوس صعود نیز شکل می گیرد که طی آن، کثرت علوم به وحدت میان آنها ختم می گردد. یعنی پس از مشخص کردن ویژگی های مختلف موجودات، آنها بار دیگر چون نماد و نشانه خدا در نظر گرفته می شوند.

منبع: درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران، جلد أول، خسرو باقری، صص 180-177، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1389


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :