ارسال به دوستان
کد خبر : 259285

متن متواتر حدیث ثقلین در کتب شیعی و منابع اهل سنت

حدیث ثقلین از روایات مشهور و منقول از پیامبر است که همواره مورد توجه مسلمانان و تفسیر محققان و متکلمان شیعه و اهل سنت بوده و با عبارات متفاوتی نقل شده است. در این پژوهش، از سویی با استفاده از اسناد روایات، عبارتی از این حدیث که در کتب شیعه متواتر است، انتخاب شده و از سویی دیگر مصداق کلمه عترت با توجه به روایات مشابه ثقلین در کتب شیعه، مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. همچنین با بررسی روایات مسند حدیث ثقلین در کتب اهل سنت و بررسی سند هر عبارت از روایت و رسم نموداری راويان أن و اعتبار راویان از نظر رجال شناسی اهل سنت، اعتبار این روایت و اعتبار روایات مشابه ثقلین که به صورت متفاوت نقل شده و دارای معنای مغایر با روایت است مورد بررسی قرار گرفته و سرانجام شبهات وارده از سید ابوالفضل برقعی درباره حدیث ثقلین، در خصوص مرجعیت علمی عترت پیامبر ها مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و سخن صواب در این باره برگزیده شده است.

متن متواتر حدیث ثقلین در کتب شیعی و منابع اهل سنت

 

جعفر شانظری

سید مهران طباطبایی پوده

چکیده:

حدیث ثقلین از روایات مشهور و منقول از پیامبر است که همواره مورد توجه مسلمانان و تفسیر محققان و متکلمان شیعه و اهل سنت بوده و با عبارات متفاوتی نقل شده است. در این پژوهش، از سویی با استفاده از اسناد روایات، عبارتی از این حدیث که در کتب شیعه متواتر است، انتخاب شده و از سویی دیگر مصداق کلمه عترت با توجه به روایات مشابه ثقلین در کتب شیعه، مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. همچنین با بررسی روایات مسند حدیث ثقلین در کتب اهل سنت و بررسی سند هر عبارت از روایت و رسم نموداری راويان أن و اعتبار راویان از نظر رجال شناسی اهل سنت، اعتبار این روایت و اعتبار روایات مشابه ثقلین که به صورت متفاوت نقل شده و دارای معنای مغایر با روایت است مورد بررسی قرار گرفته و سرانجام شبهات وارده از سید ابوالفضل برقعی درباره حدیث ثقلین، در خصوص مرجعیت علمی عترت پیامبر ها مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و سخن صواب در این باره برگزیده شده است.

کلیدواژه ها: عترت، ثقلین، اسناد، متواتر، مرجعیت در فقه.

مقدمه

 تا به حال در کتب شیعه (عبقات الانوار(1) ، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات (2) ، شبهای پیشاور (3) ، امام شناسی (4) ) تحقیقات بسیاری درباره حدیث ثقلین و تعداد راویان این حدیث در کتب اهل سنت و شیعه صورت گرفته است، اما آنچه به نظر می رسد مغفول مانده، این است که عموما این روایات که به آنها استناد داده شده است فاقد سند کامل است و مشخص نشده که کدام عبارت از روایت نقلين توسط کدام راوی و چه تعداد روایت کننده نقل شده است.

این نکته را باید مد نظر قرار داد که همان گونه که شیعه روایات مرسل و مقطوع السند را فاقد اعتبار می داند، اهل سنت نیز این دسته از روایات را فاقد ارزش و اعتبار تلقی می کنند. در این تحقیق لازم است تبیین گردد که کدام یک از عبارات روایت ثقلین (که معمولا در هر روایت قسمتی از آن نقل شده) به چه مقدار و توسط چه تعداد نقل شده است، لذا برای بررسی عمیق تر و تحلیلی واقع گرایانه تر از روایت، روایات مسند از کتب اهل سنت استخراج و راویان هر عبارت از این روایت به صورت نموداری ترسیم شده و بر اساس علم رجال شناسی اهل سنت راویان ضعیف مشخص شده است، همچنین اعتبار روایات مشابه روایت تقلین که در منابع اهل سنت نقل شده با ترسیم نموداری راویان آن مورد بررسی قرار گرفته است و در مورد تعیین عبارتی از روایت نقلین که در کتب شیعه متواتر است (که البته تا به حال تحقیقی در این مورد صورت نگرفته است) پژوهشی انجام گرفته و راویان هر طبقه را یادآور شده ایم و به مصداق عترت در منابع شیعه اشاره شده و در نهایت نقش عترت در ماندگاری و تبیین فقه اسلامی بررسی و به شبهات سید ابوالفضل برقعی در مورد روایت ثقلین، پاسخ داده شده است.

 حدیث ثقلین در عبارات مختلف های مختلف

«انی تارک فیکم الثقلين كتاب الله و عترتی اهل بیتی» (صفار، 1404ق، ج 1، ص 413 و 414) «ان تمسكتم بهما» (کلینی، 1407 ق، ج 2، ص 415 و ج 3، ص 423) لن تضلوا» (همان، ج 1، ص 294 و ج 2 ص 415) انهما لن یفترقا حتى يردا على الحوض» (ابن بابویه، 1376ش، ص 415 و 523) «الثقل الأكبر كتاب الله سبب طرفه بيدالله و سبب طرفه بایدیکم والثقل الاصغر عترتی و اهل بیتی»(صفار، 1404 ق، ج 1، ص 414) فلا تسبقوهم فتهلكوا ولا تعلموهم فانهم اعلم منكم». (کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 294)

 تعیین عبارت متواتر حدیث ثقلین در کتب شیعه

حدیث ثقلین به صورت عبارات متفاوتی در کتب شیعه نقل شده است، گاهی عبارت «ان تمسكتم بهما...» در روایتی موجود و در برخی روایات دیگر یافت نمی شود. همین طور است عبارت «لن يفترقا حتى يردا...»، «انهم اعلم منكم» و ... در این تحقیق بر آنیم تا نشان دهیم کدام یک از عبارات این حدیث به صورت متواتر در کتب شیعه نقل شده است. (شایان ذکر است که ما در اینجا تنها روایاتی را ذکر کرده ایم که سند مسند دارند.)

عبارت «انی تارک فیکم الثقلين كتاب الله و عترتی اهل بیتی» یا «اني مخلف فیکم الثقلين القرآن و عترتی اهل بیتی» در تمام روایات نقلین در کتب حدیثی شیعی نقل شده است (در این روایات عبارت «عترتی با اهل بیتی» قرین شده است). (صفار، 1404 ق، ج 1، ص 413 و 414/ کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 294، ج 2، ص 415 و ج 3، ص 423 خزاز رازی، 1401ق، ص 127، 137، 163 و 265/ ابن ابی زینب، 1397ق، ص 43، 55 و 73/ ابن بابویه، 1376ش، ص 415 و 523/ کشی، 1409ق، ص 219/ نوری، 1408 ق، ج 11، ص 374/ عده ای از علما، 1423ق، ص 294/ ابن بابویه، 1378ق، ج 1، ص 57 و 1229 ابن بابویه، 1395 ق، ج 1، ص 279،240 ،235، 236، 237، 238 و 239/ ابن بابویه، 1403ق، ص 90 و 91/ طوسی، 1414ق، ص 162 و 255 طبرسی، 1390ق، ص 396/ طبری آملی، 1383 ق، ج 2، ص 137، 275 و 288/ ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص 454)

همچنین عبارت «إن تمسكتم بهما» و عبارات مشابه از قبيل« فتمسكوا بهما»، لمن تمسک بهما» و «هما حبل الله... ما إن تمسكتم به» در بسیاری از کتب نقل شده است. (صفار، 1404 ق، ج 1، ص 413 و 414/ کلینی، 1407، ج 2 ص 415 و ج 3 ، ص 423/ خزاز رازی، 1401ق، ص 34، 137، 163، 265/ ابن ابی زینب، 1397ق، ص 43، 55 73/ ابن بابویه، 1395ق، ج 1، ص 279

235 236 237/ طوسی، 1414ق، ص 162 و 294 /طبری آملی، 1383ق، ج 2، ص 275/ عده ای از علما، 1423ق، ص 294/ نوری،  1408ق، ج 11، ص 374) به طوری که عبارت «إن تمسكتم بهما» و عبارات مشابه آن در طبقات روایی زیر آمده است:

طبقه اول راویان

 1. امام علی (ع) 2، امام حسن(ع)  3. امام باقر(ع)  4. امام صادق(ع)  5. جابر بن عبدالله الانصاری 6. حذيفة بن اليمان 7. عبدالله بن عباس 8. زید بن ارقم، 9. ابوسعید خدری

طبقه دوم راویان

1. زرارة بن اعین 2. شریک بن عبد الله 3. سلیم بن قیس 4. احمد بن عبدالله بن یزید 5. حسین بن حسن 6. معاویه بن وهب 1. سعيد بن جبير 8. نویر بن ابي فاخته 9. سعد بن طریف 10. مسعدة بن صدقه 11. ابوحمزه ثمالی 12. امام باقر 13. امام صادق لا 14. مسلم بن صبيح 15. عطيه 16. سعيد بن المسيب 17. عبدالرحمن بن الحجاج 18. حریز بن عبدالله سجستانی

طبقه سوم راویان

1. ابن اذينه 2. یحیی بن ادهم 3. ابان بن عياش 4. عبدالله بن هارون الكریحی 5. عبدالله بن حسين بن حسن عمرو بن ابی سلمه 6. ابی محمد الانصاری 7. ابی حمزه الثمالي 8. عباد بن بشير 9. هشام بن حکم 10. موسی بن مسلم 11. علی بن رئاب 12. عمرو بن ابی المقدام 13. الحسين بن عبیدالله 14. زکریا بن ابی زائده 15. محمد بن سعيد 16. المفضل بن صالح 17. حماد بن عیسی.

عبارت «لن تضلوا» نیز در برخی روایات نقل شده است (عده ای از علما، 1423ق، ص 294/صفار، 1404 ق، ج 1، ص 413 414/ کلینی، 1407ق، ج 1، ص 294 و ج 2 ص 415/ خزاز رازی، 1401ق، ص 34، 111، 127، 137، 163، 265/ ابن ابی زینب، 1397ق، ص 43، 55، 73/ ابن بابویه، 1395ق، ج 1، ص 235، 237 و 238/ طوسی، 1365ق، ص 162/ طبری آملی، 1383ق، ج 2، ص 1275 طبرسی، 1403 ق، ج 1، ص 152/ ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص 454/ کشی، 1409ق، ص 220/ نوری، 1408 ق، ج11، ص 374)

لفظ «ابد» که عموما پس از هلن تضلوا بالا تضلوا» در حدیث ثقلین به کار می رود، تنها در یک روایت با سند نقل شده است. (نوری، 1408 ق، ج11، ص 374)

عبارت «لن يفترقا حتى یردا على الحوض» نیز در منابع متعددی نقل شده است (صفار، 1404 ق، ج 1، ص 413 414 خزاز رازی، 1401ق، ص 127، 92/ ابن ابی زینب، 1397ق، ص 43، 73، 70، 84/ ابن بابویه، 1376ش، ص415، 523/ عده ای از علما، 1423ق، ص 294/ کلینی، 1407 ق، ج 2، ص 415/ ابن بابویه، 1403ق، ص 90 و 91/ ابن بابویه، 1378 ق، ج 1، ص 57 و 229/ همو، 1395ق، ج 1، ص 279 240 234 235 277 241 244 240 236 237 238 239/ طوسی، 1414ق، ص 1255 طبرسی، 1390ق، ص 396/ حر عاملی، 1409ق، ج 27 ص 189/ طبری آملی، 1383 ق، ج 2، ص 288/ ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص 454/ طبری آملی کبیر، 1415ق، ص 467/ ابن بابویه، 1404ق، ص 136/ ابن بابویه، 1362ش، ج 1، ص 65، 67)

به طوری که عبارت مذکور در کتب شیعه در طبقات روایی زیر آمده است:

طبقه اول راویان

1. جابر بن عبدالله انصاری 2. حذيفة بن اليمان 3. زید بن ارقم 4. عمر بن الخطاب 5. حذيفة بن الأسيد 6. زید بن ثابت 7. امام علی(ع)  8. امام باقر (ع)  9. امام صادق (ع)10. امام رضا (ع)11. ابو سعید خدری.

طبقه دوم راویان

1. شریک بن عبدالله 2. سعد بن طريف 3, مسلم بن صبيح 4. عیسی بن عبد الله بن مالک 5. ابوحمزه ثمالی 6. القاسم بن حسان 7. الريان بن الصلت 8. عطيه العوفي 9. عامر بن واثله 10. حارث بن عبد الله 11. عبد الله بن محمد بن علی 12. حنش بن المعتمر 13. محمد بن عمارة الكندي 14. زرارة بن الأعين 15. غياث بن ابراهيم 16. عمارة الكندي 17. سليم بن قيس.

طبقه سوم راویان

1.یحیی بن الادیم 2. هشام بن الحكم 3. حکیم بن جبير 4. عمر بن اذينه 5. حسن ابن عبیدالله 6. هشام بن سعيد 7. على بن رئاب 8. معمر بن قتاده 9. ابوهارون البصری 10. الركين بن الربيع 11. عبدالله بن جعفر الحميري 12. فضیل بن مرزوق 13. معروف ابن خربوذ 14. حبیب ابن ابی ثابت 15. سليمان بن مهران 16. عمر بن عبدالله 17. محمد بن عماره 18. جعفر بن محمد 19، حسن بن عطيه 20. قيس بن حنان 21. محمد بن ابي عمير 22. ابان بن عیاش 23. عمر بن ابی سلمه. او عبارت انهم اعلم منكم» نیز در برخی روایات موجود است . (کلینی، 1407ق، ج 1، ص 1294 خزاز رازی، 1401ق، ص 163/ ابن بابویه، 1376ش، ص 523/ همو، 1378ق، ج 1، ص 229/ طبری آملی، 1383ق، ج 2 ص 228)

در برخی منابع شیعه، به جای تمسک به «قرآن و عترت» تنها بر تمسک به قرآن اشاره شده است. (مفید، 1413ق، ص 46 خزار رازی، 1401ق، ص 128/ ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص 455/ طبری آملی کبیر، 1415ق، ص 467)

همچنین در برخی روایات، واژه تمسک به همراه ضمير مفرد به کار رفته است (هما حبل الله ... ما إن تمسكتم به). (ابن ابی زینب، 1397، ص 43/ ابن بابویه، 1395ق، ج 1، ص 235, 237 خصیبی، 1419ق، ص 18/ و ...)

عده ای از اهل سنت نیز به این موضوع اشاره کرده اند، علی حسن امیری در کتاب پاسخ به شبهات قزوینی می نویسد: «احادیثی که در کتب اهل سنت روایت شده است، دلیلی بر وجوب پیروی از اهل بیت و تمسک به آنها وجود ندارد چون در تلفظ (ما أن تمسکتم به .....) و بعد از آن ذکر کردن کتاب الله دلالت بر این دارد که ضمير مفرد فقط راجع به كتاب الله است. اما ذکر اهل بیت در حدیث ثقلین به خاطر توصیه امت به آنها می باشد؛ یعنی مردم ارزش و احترام آنها را رعایت نمایند.» (5) هنگامی که اسناد این پنج روایت را که در آنها (تمسک) تنها برای «کتاب الله» بیان شد، بررسی کنیم، خواهیم دید راویان این روایات از زید بن ارقم، عمر بن الخطاب، حذيفة بن اليمان، عبدالله بن عباس و حذيفة بن اسید می باشند و همان طور که گذشت، از میان این راویان، حذيفة بن اليمان، عبدالله بن عباس و زید بن ارقم، روایت را با مضمون تمسک به هر دوی کتاب و عترت» نقل کرده اند. در روایتی که از حذيفة بن اسید نقل شده (خزا رازی، 1401ق، ص 128) پس از ذکر تمسک به کتاب خدا» به جمله لن يفترقا حتى» اشاره شده است. همچنین در همین روایت هنگامی که سلمان از ائمه بعد از رسول خدا می پرسد، حضرت با ذکر این مطلب که ائمه از عترت هستند و به تعداد تقبای بنی اسرائیل می باشند، آنها را عالم ترین» معرفی می کنند و حق را با آنان و آنان

را با حق می دانند. حال با توجه به عدم جدایی قرآن و عترت و اعلمیت ائمه و ملازمت آنها با حق، به راحتی می توان تمسک به عترت را نیز استنباط کرد.

همچنین در روایت عبدالله بن عباس که عکرمه از او نقل روایت کرده، (کشی، 1409ق، ص 216 /حلی، 1411ق، ص 245) علاوه بر آنکه وی روایت ثقلین را با همان عبارت ان تمسكتم بهما» برای فرد دیگری نیز نقل کرده است . (نوری، 1408 ق، ج 11، ص 372) از متن روایت استفاده می شود که روایت عکرمه در مسجد خیف بیان شده است و هنگامی که در روایات جست و جویی کنیم، متوجه خواهیم شد که روایات دیگر با عبارت (ان تمسكتم به) که در مسجد خیف بیان شده موجود است؛ اما ضمیر «ه» متعلق به قرآن و عترت است که شاید یکی از عوامل اشتباه در نقل روایت، ساختار بیان شده کلمات روایت باشد؛ یعنی راویان یا در اثر اشتباه و یا در اثر پیشینه ذهنی که درباره قداست جداگانه قرآن نسبت به هر چیز دیگر داشتند، این تفکیک را در نقل روایت اعمال کرده اند.

همچنین حذيفة بن اليمان به نقل حدیث ثقلین از پیامبر در دو مکان غدیر خم و مسجد خیف پرداخته است و در قسمت مربوط به غدیر خم از عبارت «ان اخذتم بهما لن تضلوا» استفاده می کند و همین طور در هر دو قسمت، به عدم افتراق قرآن و عترت از یکدیگر نیز اشاره شده است.

در روایت عمر بن الخطاب» نیز علاوه بر آنکه بر عدم افتراق اشاره شده، هنگامی که عمر از مصداق عترت پرسش می کند، پیامبر اهل بیت را از ولد على و فاطمه و نه نفر از صلب حسین می خوانند. (مجلسی، 1403ق، ج 36، ص317)

در روایت زید بن ارقم نیز بر عدم افتراق عترت و کتاب اشاره شده، سپس حضرت می فرمایند: بر آنها مقدم نشوید که هلاک می شوید و مخالفت با آنها نکنید که گمراه می شوید و به آنها نیاموزید که از شما اعلم اند؛ سپس به امامت على  اشاره می کنند.

همچنین در روایاتی نیز از پیامبر بر لزوم تمسک به على  اشاره شده است و مردم را به تمسک به على امر می کنند که در این تمسک مردم هرگز گمراه نخواهند شد. (ابن بابویه، 1376ش، ص 477/ طوسی، 1414ق، ص 223/ طبری آملی، 1383ق، ج 2 ص 109 و 1164 ابن شهر آشوب، 1379ق، ج 3، ص 13) البته در اسناد چهار روایت، یحیی بن الحسین و سعد بن طریف از اصبغ بن نباته از سلمان فارسی نقل روایت کرده اند و یحیی بن الحسین در کتب رجال ناشناخته و سعد بن طریف نیز توسط برخی تضعیف شده است. (نجاشی، 1407ق، ص 178/ ابن الغضائری، 1364ق، ج 1، ص 64)

مصداق عترت در روایات شیعه

در روایات بسیاری از کتب شیعه، مصداق عترت، ائمه معصومین و امامان شیعه معرفی شده اند. (ابن بابویه، 1376ش، ص 36، 240، 523/ همو، 1378ق، ج 1، ص 55، 57/ همو، 1395ق، ج 1، ص 240 245، 337/ همو، 1403ق، ص 91 و 794 حر عاملی، 1409ق، ج 27 ص 189/ صفار، 1404 ق، ج 1، ص 48 و 50/ کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 208 209/ ابن بابویه، 1404ق، ص 42، 43، 45/ خزاز رازی، 1401ق، ص 29، 44 66، 76، 42، 89، 91 و 104/ ابن شعبه حرانی، 1404ق، ص 416/ ابن ابی زینب، 1397ق، ص 72/ ابن بابویه، 1362ش، ص479)

در تمام روایاتی که از روایت ثقلین ذکر شده، واژه عترت قرین اهل بیت بالا آمده است که در واقع بیانگر معنای عترت و مصادیق آن می باشد. چنان که وقتی سوال می شود «من العتره» (عترت کیست؟) معصوم می فرماید: اهل بیت پیامبر و عترت است . (ابن بابویه، 1395ق، ج 1، ص 237) عبارت متواتر حدیث ثقلین در کتب اهل سنت همان طور که در کتب شیعه از این روایت با عبارات مختلفی نقل شده است، در منابع اهل سنت نیز به همین سیاق می باشد، لذا عبارت های این روایت را به صورت جداگانه مورد کاوش قرار داده ایم. در این باره، رسم نموداری راویان روایت در جهت شناسایی عوامل احتمالی جعل، بسیار کمک دهنده خواهد بود.

در نمودار 1، راویان احادیثی که در آنها عبارت ان تمسكتم بهما، یا عبارات مشابه با مضمون تبعیت از ثقلين قرار دارد، نمایش داده شده است. (احمد بن حنبل، بی تا الف)، ج 1، ص 211/ احمد بن یحیی (بلاذری)، 1394ق، ج 2، ص 111/ يعقوب بن سفیان، 1419ق، ج 1، ص 1295 طبرانی، بی تا (ب)، ج 1، ص 135/ ترمذی، بی تا، ج 2 ص 1963 بوصیری، 1419ق، ج 1، ص 237/ ابویعلی، بی تا، ج 2، ص 376/ شجری جرجانی، 1422ق، ج 1، ص 145/ ابوطاهر الذهلی، بی تا، (ح)143 و 144/ طبرانی، بی تا

الف)، ج 3، ص 65/ حاکم نیشابوری، 1411 ق، ج 3، ص 110)

در این نمودار، افراد زیر در کتب رجال اهل سنت تضعیف شده اند. این افراد در نمودار نیز با علامت مشخص شده اند.

تليد بن سليمان (مزی، 1413ق، ج 4، ص 322)، یحیی بن سلمه (همان، ج 31، ص 363)، عطیه (همان، ج 20، ص 147)، محمد بن سلمه (ابن سعد، بی تا، ج 6، ص 380) هارون بن سعد (مزی، 1413 ق، ج 30، ص 86)، یحیی بن عبدالحمید (همان، ج 31، ص 419) و محمد بن حميد. (ذهبی، بی تا، ج 2 ص 1490 خطیب بغدادی، 1417ق، ج 2 ص 255)

همچنین در نمودار 2 راویان احادیثی که در آنها عبارت هلن تضلوا» قرار دارد، نمایش داده شده است. (احمد بن حنبل، بیتا (الف)، ج 1، ص 211/ احمد بن یحیی (بلاذری)، 1394ق، ج 2 ص 111/ يعقوب بن سفيان، 1419 ق، ج 1، ص 295/ طبرانی، بی تا (ب)، ج 1، ص 135 بوصیری، 1419 ق، ج 1، ص 237/ ترمذی، بی تا، ج 2 ص 963/ عسقلانی، 1419ق، ج 16، ص 142/ ترمذی، بی تا، ج 2، ص 962/ ابویعلی، بی تا، ج 2 ص 376/ ابو بكر البزاز، 1418ق، ج 3، ص 90/ شجری جرجانی، 1422ق، ج 1، ص 145/ ابو طاهر الذهلی، بی تا، ح 143 و 144/ طبرانی، بی تا (الف)، ج 3، ص 65/ حاکم نیشابوری، 1411 ق، ج 3، ص 110)

در این نمودار، افراد زیر در کتب رجال اهل سنت تضعیف شده اند که در نمودار نیز با در زیر نام آنها مشخص شده اند:

 

یحیی بن سلمه (مزی، 1413 ق، ج 21، ص 363)، عطيه (همان، ج 20، ص 147)، محمد بن سلمه (ابن سعد، بی تا، ج 6، ص 380)، هارون بن سعد (مزی، 1413 ق، ج 30، ص 86)، یحیی بن عبد الحميد (همان، ج 21، ص 419) و محمد بن حميد (ذهبی، بی تا، ج 2، ص 1490 خطیب بغدادی، 1417ق، ج 2 ص 255) و حارث بن عبدالله. (مزی، 1413ق، ج 5، ص 244)

در نمودار 3 نیز راویان احادیثی که در آنها عبارت «لن يفترقا حتی یردا على الحوض» قرار دارد، نمایش داده شده است. (احمد بن یحیی، 1394ق، ج 2، ص 111/ يعقوب بن سفيان، 1419ق، ج 1، ص 295/ طبرانی، بی تا [ب]، ج 1، ص 135/ بوصیری، 1419ق، ج 1، ص 237/ ترمذی، بی تا، ج 2، ص 963/ ابن عساکر، 1415ق، ج 54 ص 92/ شجری جرجانی، 1422ق، ج 1، ص 155 و 143/ شحامی، بی تا، ح 15/ نصیبی، بی تا، ح 172 طبرانی، بی تا الف)، ج 1، ص 131، 135، ج 3، ص 66، 67، 65 و ج 5

، 170/ همو، 1415ق، ج 4 ص 33/ جوهری، بی تا، ج 1، ص 397/ احمد بن حنبل، بی تا آب، ج 3، ص 59، 14)

 در این نمودار افراد زیر در کتب رجال اهل سنت تضعیف شده اند که در نمودار نیز با علامت مشخص شده اند:

حکیم بن جبیر (مزی، 1413 ق، ج 7، ص 168)، عطیه (همان، ج 20، ص 147)، هارون ابن سعد (همان، ج 30، ص 86) الحسين بن الحسن (عقیلی، 1418 ق، ج 1، ص 250) عمرو بن عطيه (ذهبی، 1382ق، ج 3، ص 281) صالح بن أبي الأسود (جرجانی، 1409ق، ج 4، ص 66) عقیصا التيمي (ابن حجر، 1390ق، ج 4، ص 180) يحيى بن عبد الحميد (مزی، 1413 ق، ج 1، ص 419) عباد بن يعقوب (همان، ج 14، ص 178) محمد بن عمر (مجهول)، عبد الغفار بن القاسم (ذهبی، 1382ق، ج 2، ص 640) كثير بن اسماعیل (مزی، 1413ق، ج 24، ص 103) اسماعيل بن عبدالعزيز (همان، ج 3، ص 77) الحسن بن عطيه (همان، ج 6، ص 211) تضعیف شده اند.

نکته ای که باید مد نظر قرار داد، این است که هرچند در مبنای تضعیف راویان توسط اهل سنت، نقاط ضعف وجود دارد، در اینجا سعی بر آن شده است تا صحت این روایت بر طبق مبانی اهل سنت و با صرف نظر از خطای موجود در مبنای رجال شناسی آنان، مورد بررسی قرار گیرد.

همان طور که در سه نمودار بالا دیده می شود، اگرچه این روایت با عبارات متفاوت و توسط راویان متعدد نقل شده است، هنگامی که اعتبار راویان را توسط ساختار رجال شناسی اهل سنت مورد بررسی قرار دهیم، مشاهده خواهیم کرد که در عمده طرق این روایت، افراد ضعيف مشاهده می شود، لذا برای ارائه قضاوت صحیح تر درباره احتمال جعل این روایت لازم است تا اعتبار روایات مشابه روایت تقلین در کتب اهل سنت را نیز مورد بررسی قرار دهیم.

 احادیث مشابه حدیث ثقلین در کتب اهل سنت

 در کتب اهل سنت، احادیثی را می توان یافت که سیاقی مشابه روایت نقلين دارد، اما لفظ عترت از این روایات حذف شده است، برای نمونه در المعجم الصغير طبرانی آمده است: «فخرج علينا رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال اليس تشهدون أن لا اله الا الله وحده لا شریک له و انی رسول الله و ان هذا القرآن جاء من عند الله قلنا بلى فان هذا القرآن طرفه بيد الله و طرفه بایدیکم فتمسكوا به فانكم لن تهلكوا و لن تضلوا بعده ابدا .»

در این دسته از روایات، اگر چه لفظ «عترت» بیان نشده است، تناقضی نیز با متن مورد مناقشه روایت تقلین ندارد و دو متن با یکدیگر قابل جمع شدن است.

شایان تذكر است روایات مشابه حدیث ثقلین در کتب مختلف اهل سنت نیز نقل شده است. (حاکم نیشابوری، 1411 ق، ج 3، ص 533/ مسلم نیشابوری، بی تا، ج 4 ص 39/ سجستانی، 1410ق، ج 1، ص 425/ ابن حبان، 1414ق، ج 1، ص 330/ نسائی، 1411 ق، ج 2، ص 422/ ابوبکر بزاز، 1418ق، ج 8، ص 347 و ج 12، ص 298/ رویانی، بی تا، ج 2، ص 1411 عسقلانی، 1419ق، ج 14، ص 317 و 1395 طبرانی، بی تا [ب]، ج 2 ص 98/ ابن ابی عاصم، 1413ق، ص 630/ طحاوی، بی تا، ح 28) و نمودار راویان آن در زیر ترسیم شده است.

در این نمودار، موسی بن عبیده (خاری، بی تا، ج 7، ص 291) و عیسی بن عبدالرحمن (مزی، 1413ق، ج22، ص 2) تضعیف شده اند. همچنین حفص بن غیاث همان، ج 1، ص 57) و سعید بن ابی سعید (ذهبی، 1382ق، ج 2، ص 139) به اختلاط در روایت متهم اند. همچنین ابو احمد بن عدی درباره کامل بن العلا می گوید: درایت في بعض روایاته اشیاء انكر تها.» (مزی، 1413ق، ج 24، ص 101)

همان طور که دیده می شود، طرق این روایات نیز عموما واحد است و به افراد تضعیف شده ای چون عیسی بن عبدالرحمن و موسی بن عبیده می رسد. یا به راویانی چون جعفر بن محمد و محمد بن على يلا می رسد که این روایت را به همراه عبارت «عترتی اهل بیتی) نقل کرده اند. و احتمال جعل توسط حاتم بن اسماعیل و حفص بن غیاث بسیار زیاد است.

احادیث با واژه های «و سنتی» «و عشیرتی»، «و نسبی» در کتب شیعه و سنی (6)

 در میان محدثان شیعه، شیخ صدوق (كتاب الله و سنتی» را به جای «عترتی» نقل کرده است. (ابن بابویه، 1395ق، ج 1، ص 235) در کتب زیدیه نیز این عبارت به صورت «کتاب الله و سنتی و عترتی» به کار رفته است (زید بن علی، بی تا، ص404) و البته با روایات مورد توجه اهل سنت مطابقت ندارد، اما به واسطه استفاده از کلمه «سنتی» به آن استناد شده است، در میان کتب اهل سنت نیز در منابع محدودی این روایت با سند نقل شده است. (حاکم نیشابوری، 1411 ق، ج 1، ص 93/ ابن عبدالبر، 1387ق، ج 24 ص 331/ نسائی، 1411 ق، ج 10، ص 114/ اليحصبي، 1398ق، ص 8 و 9/ ابو الشيخ الأصبهانی، 1409ق، ج 4، ص 289/ أبو نعيم الأصبهانی، بی تا، ج 1، ص 138/ اجری، بی تا، ح 1695) البته مالک بن انس نیز این روایت را بدون سند نقل کرده (مالک بن انس، بی تا، ج 2 ص 208) اما با توجه به آنچه سیوطی در شرح الموطأ درباره اسناد الموطأ می نویسد (سیوطی، 1418ق، ج 2 ص 648) می توان اسناد این روایت را تشخیص داد و به عنوان روایت متصل مورد بررسی قرار داد، چنان که در نمودار 5 به عنوان یکی از اسناد مسند مورد بررسی قرار گرفته است.

همچنین این روایت به صورت «کتاب الله و نسبی» نیز نقل شده است که البته اسناد این روایت با روایت « و ستی کاملا یکسان است (هیثمی، 1408 ق، ج 9، ص 163) و این بیانگر یکی بودن این روایات است که شاید اشتباه در قرائت آن به علت قدیمی بودن نسخ باشد.

البته در روایتی نیز عبارت «و عشیرتی» به کار رفته است که راوی آن «زید بن ارقم » می باشد و به نظر می رسد این عبارت نیز به علت شباهت به «و عترتی» این گونه قرائت شده است. (همان، ج 9، ص 164)

هنگامی که اسناد این روایات و راویان آن را به صورت نموداری در جهت شناسایی عوامل احتمالی جعل روایت رسم کنیم، خواهیم دید که این روایت از طریق پنج صحابی نقل شده است، که انتشار راویان در طبقه سوم به بعد صورت پذیرفته است، لذا برای شناسایی عوامل احتمالی جعل می بایست راویان موجود در این طبقات را مورد بررسی قرار دهیم. افرادی که در این روایت، زير اسامی آنها خط کشیده شده است، رجال شناسان اهل سنت تضعیفشان کرده اند. در میان راویان صباح بن محمد (مزی، 1413 ق، ج 13، ص 109)، سيف بن عمر (همان، ج 12، ص 324)، صالح بن موسی (همان، ج 13، ص 95)، كثير بن عبدالله (همان، ج 24، ص 135)، اسماعیل بن ابی اویس (ذهبی، 1413 ق، ج 10، ص 391) و یزید بن ابان (مزی، 1413 ق، ج 32، ص 64) تضعیف شده اند، همچنین ابوهریره نیز که عمر بن الخطاب او را به خطر زیاده روی در نقل روایت و دروغ بستن به رسول خدا تازیانه می زند (ابن عساکر، 1415ق، ج 50 ، ص 172) به عنوان یکی از عوامل جعل روایت «و سنتی» مظنون است.

همچنین یحیی بن سعيد الانصاری، عکرمه را دروغگو می داند و ذهبی و مصعب بن عبدالله او را از خوارج می دانند و ابو جعفر عقیلی نیز او را تضعیف کرده است (مزی، 1413ق، ج 20 ص 264)، و مسلم از نقل روایت از او اجتناب می کرد و مالک نیز به جز یک یا دو روایت از او نقل روایت نمی کند. (ذهبی، 1382ق، ج 3، ص 93)

از طرفی دیگر، با توجه به شکل و تركيب نقل حدیث که به صورت طريق واحد است، وجود افراد ضعيف وجاعل که برخی از آنان همچون عکرمه (به سبب آنکه از خوارج می باشد) و سیف بن عمر (که سازنده روایاتی چون عبدالله بن سبا بر ضد شیعه است)(7) ذی نفع در نشر این حدیث میباشند، احتمال جعلی بودن این روایت را قوت می بخشد، علاوه بر آنکه این روایت در حالی از قول ابوسعید خدری نقل می شود که مضمون حدیث ثقلین از این راوی با اسناد متفاوت نقل شده است. (طبرانی، بیتا (الف)،  ج 3، ص 65/ نصیبی، بی تا، ح72)

 پاسخ به شبهات برقعی

 ابوالفضل برقعی قمی در کتاب کسر الصنم، ایراداتی را بر حدیث ثقلین وارد می کند. وی می نویسد: «یکی از افرادی که او را از مصادیق عترت می دانند (علی ) است که برخی احکام سنت نبوی را به واسطه اصحاب فرا گرفته است، شیعه و سنی نقل کرده اند على ملا از طریق «مقداد بن اسود» از حکم طهارت از «مذی» مطلع شد. همچنین ذکر شده که حکم مجازات با آتش را «ابن عباس» به اطلاع حضرت رساند. حال چگونه افرادی که از احکام سنت نبوی بی خبر هستند، به عنوان تنها مرجع برای دریافت سنت نبوی معرفی شوند؟» (برقعی، 1388ش، ص 37)

در پاسخ به این شبهه می گوییم اولا: روایت حکم طهارت از مذی در کتب وسائل الشيعه (حر عاملی، 1409ق، ج 1، ص 17) با سند صحیح از امام صادق (ع) و در کتاب التهذيب (طوسی، 1365ش، ج 1، ص 17 و 18) با سند صحیح از امام رضاعلام نقل شده است، در این روایت آمده است که علی لا به خاطر حیا در مورد فاطمه نت مقداد بن اسود را امر کرد تا حکم مذی را از رسول خدا سؤال کند.

ثانيا صرف نظر از آنکه این روایات خبر واحد است و قدرت نفي خبر متواتری چون روایت ثقلین را ندارد، باید توجه کرد که با قبول صحت این روایت نیز خللی در اعتقاد به مضمون روایت ثقلین رخ نخواهد داد چرا که در زمان حیات پیامبر على موظف به تبعیت از پیامبر و آگاهی از احکام به وسیله ایشان بودند و این منافاتی با علم و آگاهي على يلا پس از وفات پیامبر ندارد. چنان که پیامبر عترت را وارث نبوت می دانستند.

و ثالثا در حدیث ثقلین کتاب خدا و عترت پیامبر به عنوان عالم به کتاب و مفسر وحی معرفی شده اند و نه اینکه خود مستقیما دریافت وحی الهی دارند و بحث مرجعیت علمی و روایی هیچ منافات با پرسش های علمی از پیامبر در زمان حیات ندارد.

و رابعا در تدوین احادیث بر حسب اسناد هیچ منافاتی ندارد که على يلا روایتی را توسط اصحاب از پیامبر شنیده باشد و نقل کند و این نقل حدیث با علم به وحی و مرجعیت علمی منافات ندارد.

متن متواتر حدیث ثقلین در کتب شیعی و منابع اهل سنت 177 در قسمتی دیگر برقعی می نویسد: در زمان صدور حدیث بسیاری از اصحاب بودند که سال ها با رسول خدا زیسته و در رکاب آن حضرت بودند. آیا باور کردنی است رسول خدا صحابه ای همچون ابوذر، عمار، مقداد و ... را به عنوان حامل سنت خویش نام نبرد اما دو نواده خردسال خویش را از طريق وصول به سنت نبوی ذکر کند؟» (برقعی، 1388ش، ص 37)

در پاسخ این سخن باید گفت: آنچه در حدیث ثقلین به آن اشاره شده، این است که از قرآن کریم و اهل بیت پیامبر به عنوان دو منبع علمی برای تبیین احکام دین تا روز قیامت یاد شده و در برخی روایات، عترت، اعلم مردم معرفی شده اند و نه صرفا کسانی که از پیامبر نقل روایت کرده اند. همچنین اگرچه صحابه پیامبر و نیز شنوندگان روایت پیامبر بودند، نمی توان آنان را منبعی مطمئن و خدشه ناپذیر در نقل روایات و ابلاغ سنت دانست، زیرا صحابه که نزدیک ترین افراد از لحاظ زمانی به پیامبر هستند، از احکام و سنت آگاهی کاملی نداشتند و به نزاع با یکدیگر بر سر آنکه سنت چیست و حکم خدا در امور چه می باشد، می پرداختند، چنان که حتی در مسائل مبتلابهی چون تعداد رکعات نماز میت نیز اختلاف داشتند. (ر.ک: سبحانی، بی تا، ج 2، ص 383 - 396)

برقعی می نویسد: «اگر عترت تنها طريق وصول به سنت نبوی و معانی کتاب بوده اند، پس چرا علی بلا که تا 25 سال خانه نشین بود یا امام حسن الان در احکام شریعت و سنت کتابی تألیف نکردند با آنکه فرزند حضرت سجاد که از جانب خلفا تحت تعقیب بود و عاقبت نیز شهید شد، یکی از شاگردانش کتابی از آرا و اقوال آن بزرگوار فراهم آورد که امروز به نام مسند الامام الزيد در اختیار ماست.» (برقعی، 1388ش، ص 38)

در پاسخ شایان ذکر است که در منابع گوناگون، نوشتن برخی کتب فقهی به علی ای استناد داده شده است؛ براساس یک نقل قدیمی، امام علی یک بار در محضر پیامبر دیده شده بود که مطالبی را که از پیامبر میشنید، بر ورقی از پوست می نوشت. (صفار، 1404 ق، ج 1، ص 163) گفته می شود که این متن شامل آگاهی هایی بود که مردم به دانستن آن در ابواب حلال و حرام و فرائض (ارث) نیاز  دارند. (همان، ج 1، ص 142، 148، 149، 146/ کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 239- 241)

در منابع کهن نیز روایاتی از کتاب على بلا در ابوابی همچون نماز (طوسی، 1365ش، ج 2 ص 32، 251/ كلینی، 1407 ق، ج 3، ص 397/ صفار، 1404 ق، ج 1، ص 165) روزه (طوسی، 1365ش، ج 4، ص 158) حج (طوسی، 1365ش، ج 5، ص 152/ کلینی، 1407 ق، ج 4، ص 340) جهاد (کلینی، 1407 ق، ج 2، ص 666 و ج 5، ص 31) بیع (عیاشی، 1380ق، ج 2، ص 25) نکاح و طلاق (طوسی، 1365ش، ج 8، ص 82) و ... نقل شده که حاکی از توجه امام به نیازهای فقهی شیعیان بوده است. همچنین در متنی منسوب به امام على بلا درباره دیه نفس یا اعضای بدن از انگشت و چشم و سایر اعضا مطالبی نقل شده است. که در موارد اندکی به این متن، عنوان «کتاب علی» یا «كتاب الفرائض» اطلاق شده است. (کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 311، 330/ ابن بابویه، 1413 ق، ج 4، ص 75) مسند(8) نیز از جمله آثاری است که هدفش جمع آوری سخنان حضرت على بلا درباره مسائل عقائد، فقه و اخلاق است که بسیاری از آن کلمات مشتمل بر احادیث پیامبر یا حاکی از افعال آن حضرت است. علاوه بر موارد مذکور، ائمه (ع) اصحاب شان را بر خلاف جو حاکم بر جامعه، تشویق به نقل روایات می کردند به طوری که برخی اصحاب على كلا همچون میثم تمار (طوسی، 1414ق، ص 148) حارث اعور (کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 141)، اصبغ بن نباته (خویی، 1369ش، ج 3، ص 224 225)، زيد بن وهب (ابن شهر آشوب، 1379ش، ج 2، ص 47) و سلیم بن قیس هلالی به تدوین کتاب و نوشتجات در باب روایات پرداختند.

همچنین این ایراد را می توان در مورد پیامبر اکرم نیز مطرح کرد که چرا ایشان کتابی در تبيين أحكام مکتوب نکرده اند تا از اختلاف در احکام نبوی پس از ایشان جلوگیری شود؟ پاسخ واضح است، در زمانی که با فوت پیامبر خلفا اول و دوم دستور به منع نقل حدیث می کنند (ذهبی، بی تا، ج 1، ص 2 و 3/ این سعد، بی تا، ج5، ص 188) و احادیث رسیده از پیامبر را می سوزاندند و این اوضاع تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه می یابد، دیگر محلی برای این سؤال باقی نخواهد ماند، چرا که اگر پیامبر به جای تشویق صحابه در کتابت و نقل احادیث، به نوشتن کتابی فقهی اکتفا می کردند، احتمال جعل به مراتب افزایش می یافت یا با نسخه های تحریف شده متفاوتی روبه رو می شدیم که در نهایت، دوباره نیاز به پالايش احادیث بود.

درباره سایر ائمه معصومین ما نیز با وجود فشار و ظلم شدید بنی امیه و عباسیان و نیز وجود برخی راویان که دست به جعل روایات می زدند، مجالی موجه برای تدوین چنین کتابی نمی ماند. نمونه ای از جاعلان فردی به نام محمد بن ابی زینب است که در ابتدا از اصحاب امام باقر و امام صادق بود و خود را قیم و وصی امام صادق بلا معرفی می کند و امامان را پیغمبر می پنداشت، ولی از این مرحله هم گذشت و به الوهیت جعفر بن محمد گروید(درباره شخصیت وی، ر.ک: کشی، 1409ق، ص 324، 479، 224/ ابن الغضائری، 1364 ق، ج 1، ص 88) شیوه پیامبر و ائمه طاهرین ع در بیان مسائل فقهی به گونه ای بود که علاوه بر آنکه به سؤالات اشخاص در هر زمان پاسخ می دادند، روایات خود را نیز به استناد قرآن بیان می نمودند و برای تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح معیار را قرآن می دانستند تا بدین واسطه، معیار ملاکی برای تشخیص صحت روایات در دست شیعه باشد و مطمئنا نقل روایات در محافل عمومی و به صورت شفاهی احتمال سوء استفاده را کاهش می داد، زیرا به این وسيله و با رسیدن روایات از طرق و منابع مختلف احتمال انتقال بهتر روایات به آیندگان فراهم می آمد.

آنچه مشخص است روایات فقهی و غیر فقهی که از ائمه طاهرین به بیان شده، بسیار بیشتر و متقن تر از آن دسته روایات است که از پیامبر در کتب اهل سنت نقل شده است و تعداد روایاتی که از ائمه طاهرین اله طی چند قرن نقل شده با روایات نقل شده از پیامبر که گاهی در آن تحریف صورت گرفته، قابل مقایسه نیست. تا آنجا که اهل سنت برای جبران کمبود روایات به قیاس روی آوردند، اگر چه در کتب فقهی شیعه نیز روایات ضعیف بسیار است، به طوری که در چهار کتب فقهی اصلی شیعه يعني التهذيب، استبصار، من لایحضره الفقيه و وسائل الشیعه، 45541 روایت صحیح، 13630 روایت موثق و 27554 روایت ضعیف وجود دارد.(ر.ک: نرم افزار دراية النور)

البته با توجه به وجود چنین وضعی و آگاهی معصومین حالا از این موضوع، مردم را به فقها فراخواندند تا در زمان غیبت امام دوازدهم، کمبود این خلل جبران گردد، حتی در زمان خود معصومین ب نیز به دلیل عدم دسترسی همه مردم به ایشان، ائمه التلا مردم را به فقها ارجاع می دادند. (کلینی، 1407 ق، ج 1، ص 38 و 46/ مجلسی، 1403ق، ج 75، ص 346/ نوری، 1408ق، ج 17، ص 319) و فقه شیعی با توجه به اصول و قواعد کلی که از مکتب اهل بیت ما آموخته می تواند همه مسائل را پاسخ گو باشد. (ر.ک: مکارم شیرازی، 1365ش)

فقه شیعی به هیچ عنوان قیاس غیر منصوص العله را نمی پذیرد و اجماع نیز به شرطی نزد ایشان حجیت دارد که کاشف از قول معصوم باشد، استحسان و استصلاح و مصالح مرسله را از منابع استنباط نمی دانند و قول صحابه زمانی در نزد ایشان معتبر است که به معصوم متصل گردد و مهم ترین منبع استنباط نزد شیعه قرآن و حدیث است.

حال کافی است تا نگاهی کوتاه به منابع فقهی سایر مذاهب داشته باشیم تا مسئله بهتر تبیین شود. مهم ترین منابع استنباطی فقه قدیم شافعی به شهادت خودش عبارت اند از: کتاب، سنت، اجماع و قیاس (شافعی، بی تا، ص 39) (و قول صحابی در جایی که مخالفی برای آن نقل نشود) و مهم ترین منابع استنباطی فقه جدید عبارت اند از: قرآن و سنت و اگر هر دو نبودند با قیاس بر آن دو احکام به دست می آید؛ اجماع از خبر واحد مهم تر است؛ حدیث منقطع، معتبر نیست و اصل بر اصل قیاس نمی شود.

منابع مذهب حنفی، قرآن، سنت، اجماع، قول صحابی، قیاس، استحسان، عرف، مصالح مرسله و استصحاب (10) می باشد و منابع مذهب مالكی، قرآن، سنت (خبر واحد حجت است)، اجماع، قیاس، استحصان، استصحاب، عرف و قول صحابه است، همچنین منابع فقه حنبلی قرآن، فتاوی صحابه و قیاس (تنها در زمان ضرورت) می باشد. منابع فقه زیدیه نیز عقل، اجماع قطعی، کتاب و سنت متواتر، اخبار آحاد، مفاهیم و اجماع غير قطعی است و منابع اباضيه قرآن، سنت، اجماع، قیاس و استدلال (استصحاب، استحسان و مصالح مرسله) می باشد.

در هر صورت، کلیات در احادیث ائمه بیان شده است، اما عدم ذکر کلیات در مذاهب دیگر سبب شده است تا به قیاس روی آورده شود. حال با توجه به آنکه کتب اهل سنت سرشار از احادیث جاعلاتی همچون ابوهریره ای است که عمر بن الخطاب او را به دلیل زیاده روی در نقل روایت و دروغ بستن به رسول خدا تازیانه می زند. (ابن عساکر، 1415ق، ج 50 ، ص 172) و در کتب اهل سنت این گونه از وی تمجید می گردد که ابوحاتم ابن حبان البستی او را از ثقات می داند و ابن حجر عسقلانی می نویسد: «او صحابی است جلیل و حافظ مشهور» (مزی، 1413ق، ج 34، ص 376) همچنین در کتب اهل سنت از ابوهریره بیش از 3700 حدیث روایت می شود، در حالی که تعداد احادیث نقل شده از علی حدود 1800 حدیث است و از عمر بن الخطاب 1044 روایت و از جابر بن عبدالله که تا زمان امام باقر زنده بود، 2122 روایت نقل شده است، میزان خطا در جرح و تعدیل راویان را توسط رجالیون اهل سنت آشکار می شود و میزان جعل و تحریفی را که در بیان احادیث صورت گرفته است تا حدودی تبیین می کند.

بی خبری مردم از سنت در همان قرن اول زمانی به اوج خود رسید که فتوحات اسلام آغاز شد، به طوری که وقتی ابن عباس در آخر ماه رمضان در بصره بر بالای منبر گفت: «خرجوا صدقه صومكم» مردم معنای حرف او را نمی فهمیدند، لذا ابن عباس این گونه اوضاع را ترسیم می کند: «فانهم لا يعلمون من زکات الفطره الواجبه شيئا» (جعفریان، 1369ش، ص 211) انس بن مالک نیز در خصوص روزگار خود می گفت: از آنچه در زمان رسول خدا بود چیزی به چشم نمی خورد! گفتند: نماز. گفت: چه تحریف هایی که در این نماز انجام ندادید.» (همان) همه این ها دلالت بر فراموش شدن فقه در میان اهل سنت دارد. چنان که ابن خلدون می نویسد: «ابوحنیفه، همه روایات مورد قبولش تنها به 17 حدیث یا همین حدود می رسید چنان که مالک نیز 300حدیث را صحیح دانسته و می پذیرفت.»(همان، ص 272)

امام باقری از اولین سر و سامان دهندگان به فقه و تفسیر بودند، لذا امام به عنوان نماینده این مکتب می کوشید نظریات فقهی اهل سنت را اشاعه دهد و در عین حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص کند. (مجلسی، 1403 ق، ج 46، ص 356) اصحاب امام نیز در برابر استدلال های سست ابوحنیفه در رابطه با مسائل فقهی ایستادگی کرده و او را از نظر فقهی محکوم می کردند. (نوری، 1408 ق، ج 15، ص 286- 287 ) و امام باقر ع استدلال های اصحاب قیاس را به تندی طرد می فرمودند.(حرعاملی، 1409ق، ج 18، ص 39)

البته همانطور که گفته شد در میان شیعه نیز روایات مجعول وجود دارد، اما مطمئنا تعداد روایات صحیح در کتب شیعه که توسط ائمه نقل شده با روایات صحیح در کتب اهل سنت که منتقول از پیامبر است، قابل مقایسه نخواهد بود و مطمئنا معیارهای شیعه در اجتهاد که یا از قرآن و سنت مستقیما گرفته می شود و یا با واسطه اجماع کاشف از سنت و عقل، از صحت بیشتری برخوردار است، مضاف بر اینکه سخت گیری علمای رجال شیعه با رجالیون اهل سنت قابل مقایسه نیست، به طوری که علامه مامقانی در فائدة 21 تنقیح المقال می نویسد: بر کسی که بر احوال قدما مخصوصأ قدمای قمی تنقیح کند، پوشیده نیست که ایشان با کوچکترین بهانه بر راویان جرح وارد می کردند، یعنی او را متهم نموده و غیر عادلش می شمردند و به محض دیدن روایتی در کتابش مبنی بر انحراف در فروع و اصول دین، او را منحرف می شمردند، وی ادامه می دهد: در تعدیل یک راوی کمتر محل خطا و اشتباه وجود دارد تا جرح او، مثلا شخصی به خاطر آنکه حمارش را فریب داده و وانمود کرده که جو و علف در دامن دارد، اخراج شد (!)» (مامقانی، 1389ش، ص 255-254)

برقعی می نویسد: «لفظ عترت دارای ابهام است، اگر به معنای فرزندان بدانیم در این صورت داماد و پسر عمو هم داخل در معنای لفظ نخواهد بود و اگر به معنای اعضای خانواده و اهل بیت بگیریم، عائشه و حفصه و ام سلمه و ... نیز جزء اهل بیت خواهند بود و اگر به معنای اقوام نزدیک بگیریم، مردم چگونه بفهمند که عباس عموی پیامبر و دیگر اقارب، مشمول این حکم نیستند؛ پیامبر و می بایست برای رفع ابهام عترتی المعصومين المحدثين ذكر می فرمودند.» (برقعی، 1388ش، ص 37)

در پاسخ توجه به این نکته مهم است که در اکثر بالاتفاق روایات شیعه و سنی، لفظ عترت مقارن با اهل بیتی، به کار رفته است، لغويون نیز معنای عترت را اخص خویشاوندان می دانند. (فیومی، 1414ق، ج 2 ص 391) چنان که علامه مناوی در شرح حدیث ثقلین می گوید: اهل بیت پیامبر همان اصحاب کساء هستند که خداوند متعال رجس و پلیدی را از آنان رفع نمود و آنان را پاک کرده است . (المناوی، 1415ق،

ج3، ص 19)

همچنین همان طور که پیامبر در روز مباهله، تنها علی، فاطمه مات و حسنین را با خود بردند، (مسلم، بی تا، ج7، ص 121) در حالی که در آیه، لفظ «النسائنا» به صورت جمع به کار رفته بود و «ابنائنا» نیز بر بیشتر از دو نفر صادق است، نشان از آن است که پیامبر و تنها مصادیق اهل بیت خود را آوردند و به همه معرفي کردند هرچند که می توانستند بنا بر جمع بودن آیه، دیگران را نیز با خود همراه کنند، لذا درباره حدیث ثقلین نیز عبارت «عترتی اهل بیتی» اگر چه لفظ ممکن است بذاته مصادیق متفاوت داشته باشد، ولی تنها مصادیق آن على بلا و فرزندان او معرفی شده اند

نتیجه گیری

 طبق آنچه تبیین شد، حدیث ثقلین با عبارت «انی تارک فیکم الثقلين كتاب الله و عترتی اهل بیتی آن تمسكتم بهما لن تضلوا و أنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» در کتب شیعه متواتر می باشد، علاوه بر این با بررسی عبارات این روایت در کتب اهل سنت مشخص شد، اگر چه این روایت دارای وثاقت سندی کاملا معتبری با در نظر گرفتن مبانی رجالی اهل سنت نیست، وجود روایات با اسناد صحیح و روایات مشابه حدیث ثقلین با اسناد مشکوک، احتمال وثاقت (و در نتیجه تلاش برای شبیه سازی) این حدیث را در منابع اهل سنت افزایش می دهد. همچنین با مقایسه فقه شیعه با سایر مذاهب، جایگاه و نقش عترت در تبیین مسائل فقهی تبیین گردید و بیان شد که اگر چه در روایات فقهی شیعه احادیث متروک و ضعیف نیز یافت می شود، میزان قرابت فقه شیعه با سنت نبوی و قرآن با دیگر فقه مذاهب قابل مقایسه نیست و علت تثبیت بیشتر سنت نبوی در فقه جعفری را می توان در تداوم آن با عترت تا حدود سه قرن دانست.

پی نوشت ها

 1. میر سید حامد حسین، عبقات الانوار فی اثبات امام الائمة الاطهار، نشر کتابخانه امیر المؤمنين لا ج 18 و 19.

 2، رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، نشر مشعر، ج 2، ص 88_95.

 3. سلطان الواعظین شیرازی، شب های پیشاور در دفاع از حریم تشیع، دارالکتب الاسلاميه، ص 224.

 4. حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، نشر علامه طباطبایی، ج 13، ص 233-296

 5. امیری، علی حسین، پاسخ به شبهات قزوینی: 133، سایت کتابخانه عقیده، www . alqeedleh . com

6. سید علی الحسینی میلانی (لرسائل العشر في الأحاديث الموضوعه، چ1، قم: باران، 1418ق) در کتاب خود به بررسی این روایت و اسناد آن می پردازد، لیکن در اینجا اسناد دیگری از روایت نیز از کتب اهل سنت بیان شده و به صورت نموداری مورد بررسی قرار گرفته است.

7. ر.ک: عسکری، مرتضی، عبد الله بن سبا و افسانه های تاریخی دیگر، احمد فهری زنجانی، نشر مجمع علمی اسلامی، 1360ش.

 8. مسانید یعنی مجموعه های حدیثی که براساس راوی اول تدوین شده و غالبا بابی از آن به روایات نقل شده از امام على ملا اختصاص دارد.(احمدبن حنبل، بی تا، ج 1، ص 75-160/ ابویعلی، بی تا، ج 1، ص 225-462)

 9. استحسان قاعده ای در اصول فقه به این معناست که درباره یک مسئله شرعی بنا بر مصلحت خاصی از قیاس با قاعده کلی صرف نظر کرده و حکمی مخالف برای آن مسئله پیدا کنیم، انگیزه استحسان ممکن است وجود قياسی پنهان و قوی تر از قیاس ظاهری با رعایت عرف و گریز از عسر و حرج باشد.

10. استصحاب با اعتبار حالت سابق اصلی در اصول فقه و حقوق به معنای حکم به بقای چیزی است که پیش تر وجود داشته است، استصحاب زمانی کاربرد دارد که ما درباره وضعیت فعلی چیزی تردید و در مورد وضعیت سابق أن یقین داشته باشیم به این ترتیب فرض را بر بقای حالت سابق می گذاریم مگر آنکه خلافش ثابت شود. بیشتر پیروان شافعی و شیعیان آن را حجت می دانند، اما بیشتر متکلمان و بسیاری از پیروان ابو حنیفه آن را نمی پذیرد.

منابع

1. ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحيره، چ1، قم: مدرسه امام مهدی من، 1404ق.

2. ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی، چ6، تهران: کتابچی، 1376ش.

3.-------- عيون أخبار الرضا ، مهدی لاجوردی، چ1، تهران: نشر جهان، 1378 ق.

4.-------- کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفاری، چ2، تهران: اسلاميه، 1395ق.

5. ----------من لا یحضره الفقيه، تصحیح علی اکبر غفاری، چ2، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1413ق

6. ---------معانی الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی،

1403ق.

7.------- الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، چ1، قم: جامعه مدرسین، 1362ش.

8. ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، قم: مؤسسه اسماعیلیان، 1364ق.

9. ابن ابی زینب، محمد بن ابراهيم، الغیبه (النعمانی)، تصحیح علی اکبر غفاری، چ1، تهران: نشر

صدوق، 1397ق.

10. ابن ابی العاصم، السنة لابن ابی العاصم، تحقيق محمد ناصر الدين الابانی، ج3، بیروت: المكتب

الاسلامی، 1413ق.

 11. ابن حبان، صحيح ابن حبان، تحقيق شعيب الأرنؤوط، چ2، بی جا: مؤسسة الرساله، 1414ق.

12. ابن حجر، لسان المیزان، ج 2 بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390ق.

 13. ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارصادر، بیتا

 14. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری، چ2، قم: جامعه

مدرسین، 1404ق.

 15. ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، چ1، قم: چاپ علامه، 1379ق.

16. ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، چ2، تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1409ق.

 17. ابن عبدالبر، التمهيد، تحقيق مصطفى بن أحمد العلوي، بیجا: وزارة عموم الاوقاف و الشئون

الاسلاميه، 1387ق.

18. ابن عساکر دمشقی، تاریخ دمشق، تحقیق محب الدين أبی سعید، ج 1، بیروت: الفكر، 1415ق.

19. ابوبکر بزاز، البحر الزخار بمسند البزاز، تحقیق محفوظ الرحمن زین الله، ج 1، مدینه منوره: مکتبه

العلوم و الحكم، 1418ق

20. ابوشيخ اصبهانی، طبقات المحدثين بأصبهان و الواردين عليها، تحقیق سید حسن کسروی، چ1،

بیروت: الكتب العلمية، 1409ق.

 21. ابو طاهر دهلی، جزء ابي الطاهر، چ1، کویت: دار الخلفاء الكتاب الاسلامی، بی تا .

 22. أبو نعيم الأصبهانی، اخبار اصفهان لابی نعیم، چ1، تهران: انتشارات جهان، بی تا.

23. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، تحقيق محمد عباس وصی الله، چ1، بیروت: مؤسسة الرساله، بیتا الف) 24.---------، مسند احمد، بیروت: دار صادر، بی تا(ب )

25. احمد بن يحيى بن جابر (البلاذری)، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت: مؤسسه

الأعلمی للمطبوعات، 1394ق.

 26. اجری، الشريعة للآجری، تحقیق محمد حامد الفقى، ج 1، مصر: السنة المحمديها مؤسسه قرطبه،

پیتا۔

 27. بخاری، محمد بن اسماعيل، التاريخ الكبير، دیاریکر (ترکیه): المكتبه الاسلامیه، بیتا

 28. بوصیری، اتحاف الخيره المهره بزواند المسانيد العشره، تحقيق عادل بن سعد ابی عبدالرحمن، چ1،

ریاض: بینا، 1419ق.

29. ابویعلی الموصلی، مسند ابی یعلی، تحقیق حسین سلیم اسد، چ2، بیجا: دار المأمون للتراث، بی تا.

 30. برقعی قمی، سید ابوالفضل ابن الرضا، عرض أخبار اصول بر قرآن و عقول (بت شکن)، سایت عقیده

1388   www . aqeedeh . com

31. ترمذی، محمد بن عیسی، جامع الترمذی، تحقیق احمد محمد شاکر، چ1، بیروت: دار احیاء التراث

العربی، بی تا.

32. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، چ1، قم: مرکز چاپ و نشر مرکز تبلیغات

اسلامی، 1369ش.

33. حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا، چ1، بیروت: دار الكتب العلميه، 1411ق.

34. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چ1، قم: مؤسسة آل البيت ، 1409ق.

 35. حلی، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلي، قم: دار الذخائر، 1411ق.

36. الجوهری، علی بن الجعد، مسند ابی الجعا، تحقیق عامر أحمد حیدر، چ1، بیروت: مؤسسه نادر، بیتا۔

 37. خزاز رازی، علی بن محمد، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، تحقیق عبد اللطيف

حسینی کوهکمری، قم: بیدار، 1401ق.

38. خصیبی، حسین بن حمدان، الهداية الكبری، بیروت: البلاغ، 1419ق.

 39. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا، چ1، بیروت: دار الکتب العلميه

1417ق.

 40. خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم: مرکز نشر آثار شیعه، 1369ش.

41. الذهبي، شمس الدين محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت: دار احياء التراث العربی، بی تا.

 42. ، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد البجاوی، چ1، بیروت: دار المعرفة للطباعة و النشر، 1382ق.

 43. ، سير أعلام النبلاء، اشراف: شعیب الانؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق.

 44. الرویانی، محمد بن هارون، مسئد الرویانی، تحقیق ایمن علی ابویمانی، چ1، قاهره: مؤسسه قرطبه ،

بی تا۔

 45. زید بن علی، مسند زيد بن علی، بیروت: منشورات دار مكتبة الحياة، بی تا.

46. سبحانی، جعفر، الانصاف في مسائل دام فيها الخلاف، پی جا: مؤسسة الامام الصادق لا، بیتا۔

47. سجستانی، سليمان بن الأشعث، سنن ابن داود، تحقيق سعيد محمد اللحام، ج 1، بی جا: دار الفكر ،

1410ق.

 48. سیوطی، جلال الدين، تنویر الحوالک، تحقيق محمد عبد العزيز الخالدی، بیروت: دار الکتب العلميه

1418ق.

49. شافعی، الرساله، تحقیق احمد محمد شاکر، بیروت: المكتبة العلميه، بی تا

 50. شجري الجرجانی، یحیی بن الحسين، اصالى الخميسه للشجري، تحقيق محمد حسن اسماعيل،

چ1، بیروت: الكتب العلميه، 1422ق.

 51. شحامی، عبدالخالق بن زاهر، کتاب الاربعين حديثا عن اربعین، چ1، مصر : شركة افق للبرمجيات، بیتا۔ 52. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد ، چ2، ایران، قم: مكتبة آیت الله المرعشي التجفی، 1404ق.

 53. طبرانی، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، تحقيق حمد بن عبد الحميد السلفی، چ2، الموصل: مكتبة العلوم والحكم ، بی تا الف)

54.--------المعجم الاوسط، قسم التحقيق بدار الحرمين: دار الحرمين للطباعه و النشر و التوزيع، 1415ق.

55.------- المعجم الصغير، چ1، بیروت: دار الكتب العلميه | مكتبة المعارف بالرياض، بیتا

56. طبرسی، احمد بن على، الاحتجاج على اهل اللجاج، چ1، مشهد: نشر مرتضی، 1403ق.

57. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، چ3، تهران: اسلاميه، 1390ق.

 58. طبری آملی، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم، بشارة المصطفى لشيعة المرتضی، چ2، نجف: المكتبة الحيدرية، 1383 ق.

59. طبری ملی کبیر، محمد بن جریر بن رستم، المسرشعله في امامه علی بن ابی طالب ، تحقیق

احمد محمودی، چ1، قم: کوشانپور، 1415ق.

60. طحاوی، مشکل الآثار للطحاوی، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ج 1، بیروت: مؤسسة الرساله، بی تا.

61. طوسی، محمد بن الحسن، الامالی، چ1، قم: دار الثقافة، 1414ق.

62. ، تهذیب الاحکام، تحقیق سید حسن موسوی الخرسانی، تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1365ش.

63. عده ای از علما، الاصول الستة عشر (ط -دار الحدیث)، تحقيق ضياء الدين محمودی و دیگران، چ1،

قم: مؤسسه دار الحديث الثقافية، 1423ق.

 64. عسقلانی، ابن حجر، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانیه، تحقیق عبدالله بن عبدالمحسن

التويجری، چ1، المملكة العربية السعودیه، چ1، العاصمه - الغيث، 1419ق.

 65. عقیلی، ضعفاء العقیلی، تحقیق عبد المعطى امين قلعجي، ج2، بیروت: دار الكتب العلمية، 1418ق.

 66. فيومي، أحمد بن محمد، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، چ2، قم: مؤسسة دار الهجرة، 1414ق. 67. کشی، محمد بن عمر، رجال الكشی - اختبار معرفة الرجال، تحقیق مهدی رجایی، چ1، قم: مؤسسة

آل البيت الملا، 1409ق.

68. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، ج4، تهران: دار

الكتب الإسلامية، 1407ق.

69. مالک بن انس، الموطأ برواية يحيى الليثي، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقی، چ1، مصر : دار الشعب، بیتا۔ 70. مامقانی، محيي الدين، تنقیح المقال في علم الرجال، چ1، قم: مؤسسه آل البيت الاحياء التراث، 1389ش، 71. مجلسی، محمدباقر بن محمد تقی، بحار الأنوار، ج 2، بیروت: دار إحياء التراث العربی، 1403ق.

 72. مزی، تهذيب الكمال، تحقيق بشار عواد معروف، ج 4، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق.

 73. مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر، بی تا

 74، مفید، محمد بن محمد، الامالی، تحقیق حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، چ1، قم: کنگره شیخ

مفيد، 1413ق.

 75. مکارم شیرازی، ناصر، منابع اجتهاد در فقه شیعه و اهل سنت (4)»، مجله نور علم، شماره 15،

1365ش.

76. مناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغير، تحقیق احمد عبد السلام، بیروت: دار الكتب العلميه،

1415ق.

 77. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1407ق

 78. نسائی، السنن الكبرى، تحقیق عبد الغفار سلیمان الینداری، چ1، بیروت: دار الكتب العلمية، 1411ق.

 79. نصیبی، ابوبکر بن خلاد، فوائد ابی بکر النصیبی، چ1، مصر، شركة اقق للبرمجيات، بی تا

 80. نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چ1، قم: مؤسسه آل البيت ،

1408ق.

81. هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت: دار الکتب العلمية، 1408ق.

 82. يحصبی، القاضي عياض بن موسی، الالماع الى علم اصول الروايه، چ2، القاهره - تونس: التراث -

العتيقه، 1398ق.

 83. يعقوب بن سفيان، المعرفة و التاريخ ليعقوب بن سفیان، چ1، بیروت: الكتب العلمیه، 1419ق.

 84. نرم افزار دراية النور نسخه 1 /

2، قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، تیرماه 1388ش.

 85. نرم افزار جامع الاحادیث 3 / 5، قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، آبان 1390ش.

 86، نرم افزار کتابخانه کلام اسلامی، قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، بهمن 1389ش.

87. نرم افزار کتابخانه اهل بیت به نسخه دوم، قم، مرکز معجم فقهی و مركز المصطفى، 1391ش.

منتشره شده در نشریه دو فصلنامه حدیث پژوهی ، سال ششم ، شماره داردهم، پاییز و زمستان 1393


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :