ارسال به دوستان
کد خبر : 258481

اخلاص، مناط اصلی بین دین و اخلاق

ایصال نفس به امر نامتناهی که سرچشمه حقیقی اوست، در گرو انجام آیین مند تکلیف از سر حکمت است. این امر در سه ساحت انضباط پیشه وری، گذر پیروزمندانه و مؤدبانه از موقعیت اخلاقی و انجام منسک دینی، ظهور می یابد. زمانی که نفس، با پذیرش مشقت و ریاضت موفق می شود، استعدادهای خود را فعلیت بخشد، نور نهفته خود را آشکار ساخته است که سند ربانیت اوست. با و جود این، نور الهی نفس، به تحقق نمی پیوندد مگر آنکه فرد مكلف، به هنگام التزام خویش به انجام اعمال خاضه، بر شرط اخلاص مراقبت داشته باشد و از آن تخطی نورزد. به عبارت دیگر، خالصانه انجام دادن کارها، در هر سه ساحت نامبرده، عین تجلی نور ناظمة نفس است. شرط اخلاص، هم در ادای مناسک دینی حضور دارد و هم در آداب اخلاقی. بنابراین، اخلاص، در درجه اول، متعلق به خود نفس است و به نحوه عملکرد فاعلی بستگی دارد که ملتزم به ادای تکالیف است.

اخلاص، مناط اصلی بین دین و اخلاق

جعفر شانظری

ابراهیم رضايي

چکیده

 ایصال نفس به امر نامتناهی که سرچشمه حقیقی اوست، در گرو انجام آیین مند تکلیف از سر حکمت است. این امر در سه ساحت انضباط پیشه وری، گذر پیروزمندانه و مؤدبانه از موقعیت اخلاقی و انجام منسک دینی، ظهور می یابد. زمانی که نفس، با پذیرش مشقت و ریاضت موفق می شود، استعدادهای خود را فعلیت بخشد، نور نهفته خود را آشکار ساخته است که سند ربانیت اوست. با و جود این، نور الهی نفس، به تحقق نمی پیوندد مگر آنکه فرد مكلف، به هنگام التزام خویش به انجام اعمال خاضه، بر شرط اخلاص مراقبت داشته باشد و از آن تخطی نورزد. به عبارت دیگر، خالصانه انجام دادن کارها، در هر سه ساحت نامبرده، عین تجلی نور ناظمة نفس است. شرط اخلاص، هم در ادای مناسک دینی حضور دارد و هم در آداب اخلاقی. بنابراین، اخلاص، در درجه اول، متعلق به خود نفس است و به نحوه عملکرد فاعلی بستگی دارد که ملتزم به ادای تکالیف است.

واژه های کلیدی: حکمت، انضباط، پیشه، موقعیت اخلاقی، ادب، منسک، غریزه، سائقه، حس،اخلاص.

مقدمه

تقسیم ارسطویی از حکمت، به سه شاخه حکمت نظری، حکمت عملی و فن، تقسیمی است که در فلسفه های شرق و غرب پذیرفته شده است و بسیاری از نظام های فلسفی بر پاية آن شکل گرفته اند. به موجب این تقسیم، منطق و الهیات در حوزه حکمت نظری، اخلاق و سیاست از زمرۂ حکمت عملی و پیشه ها و زیبایی شناسی در قلمرو هنر قرار می گیرند. بر سیاق تناظر، عقل، در هر کدام از این سه حوزه، به سه عنوان مختلف ظاهر می شود؛ یعنی عقل نظری، عقل عملی و عقل زیبایی شناسی.

بخشی از منطق، توصیف مفصل این امر است که چگونه عالم خارج، در دستگاه مقوله مند عقل انسانی، به ادراک در می آید و چگونه میان انسان و عالم خارج، تطبيق و توفیق واقع می شود. عقل، به واسطة مقولات(1) است که وجوه مختلف عالم را می شناسد و تصدیق می کند؛ البته نه به این معنا که مقولات، صرفا ذهنی اند. عقل، در حیطه حکمت، امکاناتی در اختیار دارد که از پیش با عالم خارج سازگارند، نه آنکه از مقولات، همانا امکانات اولیه، به عنوان قوالبی استفاده کند، در جهت تغییر عالم خارج. غایت حکمت آن است که عقل یا به طور کلی دستگاه شناسایی انسان با عالم خارج یا اعم از آن، با متعلق شناخت، متحد شود.

با وجود این، عقل، مبرا از شرایط تناهی موجود در نفس و جسم، به اندیشه نمی پردازد و ویژگی های این سه، در شکل گیری احکامی که عقل صادر می کند، دخالت دارند. عقل، با استمداد از حواس پنجگانه ظاهری و دیگر حواش باطنی صدور حکم می کند و مواد ابتدایی خود را به عنوان موضوع و محمول، غالبا، از راه این دو دسته حواس کسب می نماید. هر چند او وجود را به عنوان محمول یا رابطه از پیش می شناسد، با ظهور نورانی آن ارتباط چندانی ندارد.

عقل، مجهز به نور اولیه ای است که آن را به صورت «هست» یا «است»، در تشکیل گزاره ها و اتصال بین دو امر به کار می گیرد؛ اما بدون معرفت اصح و ریاضت نفسانی، موهوب به نور ثانویه نمی شود. بنابراین، نور اولیه و طبیعی عقل، برای قالب بخشی به محتویات اولیه وجدان، تا به اندازه ای کفایت می کند که فرد با پاره ای از موقعیت های زندگی وفق پیدا کند؛ ليكن درک موقعیت های پیچیده تر و تفقه در باطن موقعیت های ساده و پیچیده، منوط به استمتاع از انوار شدید تر و راسخ تر است.

به عبارت بهتر، نفس ناطقه، در صورتی که با نظر به محدودیت های خلقی خود و جسم، بیندیشد، به غیر از قالب بندی وجود محض و یکپارچه، کاری از پیش نمی برد. این شناخت، خالی از شوائبی نیست که از جانب حدود خلقی، القاء شده اند. این حالت، زمانی به وقوع می پیوندد که شخص می کوشد فارغ از اصول ماورایی با برخی از القائات بیرونی بیندیشد و حوائج و سوائق درونی نیز، به نفع خود، او را به گزینش برخي القائات و طرد برخی دیگر وادار می کند. نفس ناطقه، در این حالت، عزم جزم کرده است که با ابتدایی ترین و پیش دست ترین امکانات، بر هرج و مرج و نابسامانی وجدانی تفوق یابد. او بعد از اینکه نظام نظری محدود و مختصر خود را بنا کرد، به سراغ تکمیل بخش عملی و فتی خود می رود و اخلاق مختص به خود و هنر یا پیشة سازگار با شرایط خود را نیز ترتیب می دهد. این گونه عملکرد که چیزی نیست به غیر از تطبيق نظام های مستقل از «من» با شرایط و حدود «من»، در تفکر راجع به مسائل الهی، به برپاکردن فرقه ها و برداشت های شخصی از دین، در مقیاس جزء و كل، چه دربارة احكام جزئی و چه در اصول عقاید، منجر می شود. بدین ترتیب، اخلاق و دین شخصی پدید می آید و تلاش می کند موجودیت خود را مستقل از اخلاق و دین کلی حفظ نماید. مادامی که نفس، به جای توفیق با حقیقت كل، توطئه می کند که حقیقت کلی را با محدودیت خود سازگار نماید، از نور اشد و اشرف بی بهره است و آن را از پس حجاب خود می بیند که همان حدود خلقی اوست.

 

حکمت، از ریشه «حکم»، به معنای منعی که امر محکوم را سر و سامان می بخشد و شیء را به جانب اصلاح سوق می دهد (راغب اصفهانی، ۱۳۷۵: ۵۲۵) و هر چیز را در مکان لایق قرار می دهد، سند فعالیت انسان است، برای خروج از این وضعیت شخصی و تصعی به وضعیت جمعی و انکشافی. به منظور نیل بدین غایت، سه طريقة کلی پیش راه انسان قرار داده شده است که عبارت اند از: انضباط، ادب و منسک. در نگاه اول، چنان است که گویی این سه، منفک از یکدیگر به ساحات پیشه وری، اخلاق و دین، تعلق دارند؛ ولیکن با امعان نظر در این سه ساحت، معلوم می شود که دین و اخلاق، توأم با یکدیگر و به نحوی مقارن، در شکل گیری ساحات سه گانه و به طور کلی اقسام حکمت دخیل بوده اند؛ هر چند دین و اخلاق، بالمعنى الاخص، به ترتیب، در منسک و ادب تجلی میکنند.

۱. انضباط

حضور دین و اخلاق در ساحت پیشه وری، به شکل قواعد رفتاری و گفتاری خاصی است که انضباط نامیده می شود. در واقع، سریان قاعده در بدنة پیشه وری، به شکل دقت و همتی است که با عنوان انضباط، از فردی خام و تازه کار، انسانی پخته و ماهر بیرون می آورد؛ بنابراین، انضباط، عامل تصقیل و تشکیل در تفسی است که در ابتدا به صورت سنگی نخراشیده، هیچ گونه بهرهای به بار نمی آورد. انضباط رفتاری و گفتاری حاکم بر نظام پیشه وری، از این سنگ نخراشیده، بنایی مستحکم و مفید می سازد که از عوامل اصلی صلاح و حیات اجتماعی محسوب می شود. «فتوت نامه های» موجود در فرهنگ اسلامی، برخی سوتراهای شرقی، بهاگاوادگیتای هندی و شوالیه گری در غرب، نمونه هایی مشهورند از گنجینه های انضباطی که راه و رسم تحول انسان را، از شخصی خام و منفرد به عضوی پخته و برجسته در شرق وغرب تعلیم میداده اند. آیین های فتوت، در تمام حرفه های به ظاهر بشری از قبیل آهنگری، چیت سازی، گل آرایی، شمشیرزنی و معماری، عجین با روش های دینی نظیر مراقبه و ذكر و همراه با دستورهای اخلاقی مانند رعایت ادب حضور نزد استاد، احترام به پیران، وقت شناسی و نشاط، تلفیقی نمونه از دین و اخلاق بوده اند.

به عنوان مثال، در کتاب بهاگاوادگیتا، «کریشنا» به «آرجونا» توصیه می کند که پیش از هر چیز، باید به پاس حواس پنجگانه بپردازد و مانند لاک پشتی که دست و پاهای خود را به درون لاک خود جمع می کند، حواس خود را به درون باز گرداند و در يقين مراقبه آرام گیرد. (گیتا، ۱۳۸۵: ۷۹) آرجونا، شاهزاده ای است که خویشان و بستگان او، بر ضد او بسیج کرده اند و او در حالی به جنگ با آنها می رود که دچار دلهره و تردید است. در این حال، کریشنا که در اصل نوعی الهه به شمار می رود، در هیئت ارابه ران، بر او ظاهر می شود و تردیدها و اضطراب های او را با القای ظرایف مذهبی و حتی آموزه های ژرف مابعد الطبیعی بر طرف می کنند.

نمونة فتؤت نامه «آهنگران»، در فرهنگ ایرانی، یکی دیگر از نمونه های تلفیق دین و اخلاق در حوزه صناعات به شمار می رود. به مفاد این رساله، حضرت داوود علیه السلام که شخصیتی دینی است، سر سلسله آهنگران است. در بخشی از این رساله که به سبک پرسش و پاسخ نوشته شده است، وظایف یدی و لسانی مقارن با یکدیگر ذکر شده اند:

«سؤال: اگر ترا پرسند وقتی که انبر را به دست گیری چه می خوانی؟

جواب: بگویم «نار الله الموقده ...»

سؤال: اگر ترا پر سند وقتی که آهن را کشیده، بر سندان می نهی، چه می خوانی؟

 جواب: بگویم «واتبع مله ابراهيم حنيفا». (کربن، ۱۳6۳: ۲۰6)

نکته در خور توجه در اینجا، اتحاد سه گانة اخلاق، دین و حرفه است، تحت لوای نام شخصیت های مقدسی نظیر انبیاء که واسطه میان خالق و خلق اند. بر این اساس، شخصیت مذهبی، یگانه واعظ توصیه های اخلاقی و واضع احكام تشریعی نیست، بلکه با علم خود به اشیاء، مبادرت به تعليم صناعاتی می کند که در قوام حیات اجتماعی نقش دارند و شبکه پیشه وری را درون فرهنگ فعلیت می بخشند. این تعالیم، مقدس اند، به این سبب که فرد و جامعه را از طور بدویت به طور مدنیت متحول می سازند، همچنانکه نور بدایی خالق، به مادة نامعين اولیه، شکل و صورت می بخشد. در حقیقت، انتساب فنون مختلف، به الهه های متکثر، در ادیان باستانی و قراردادن کروبیان مقدس در مقام سر سلسله های نهایی حرفه ها در فرهنگ اسلامی و مسیحی، ریشه در این اعتقاد دارد که بدون دخالت نوری مفارق از جانب آسمان، تیرگی، خامی و معیشت ناشیانه از فرد و جامعه بشری زدوده نمی شود.

چنانکه از قرائن پیداست، در اصل، آیین فتوت با همه اشکال خود، در صدد آن است که به بهانة معیشت و مهارت، به اجرای مراوده اخلاقی و شور و حال مذهبی اقدام کند. با وجود این، صاحب فن، تنها در محدوده فعالیت خود و طبق مقررات، مبادی آداب دینی و اخلاق است. او به واسطه حرفة خود و رسوم آن با حقیقت ارتباط پیدا می کند و اغلب چیزهایی را می شناسد که به حرفة او مربوط می شوند. نزد او، آنچه با او و پیشه او ارتباط دارد، موجود است و آنچه خارج از این حیطه قرار دارد، منصبغ به عدم. این تفکیک سبب می شود که پیشه ور، بالنسبه، نیازمند گونه ای خلوت باشد؛ لذا تاریخ فتوت، همواره شاهد رهبانیت ها و انزواطلبی ها بوده است. خانقاه، معبد و لژ نمونه هایی هستند از میل اهل حرفه به جدایی از عام و خاص و اشتغال به علاقه.

استاد فن، غالبا خود را از دو سو زیر فشار می بیند: یک طرف، نهاد دولت که از او طمع دارد و طرف دیگر عموم مردم که کمابیش در انتظار محصول او هستند. برخی از استادان، به یکی از این دو طرف گرایش نشان می دهند و شمار کمی به هر دوی آنها. به هر جهت، این کشمکش، افزون بر جنبة معیشتی و صنفی صناعات، اهل حرفه را در معرض موقعیت ها و ابتلاهای ویژه ای قرار می دهد. قحطی، کمبود مواد اولیه، رقابت، کساد بازار و فقدان استادان حقیقی از جمله موانع همیشگی در طریق فتوت بوده اند. بر این نقائص، می بایست ذکری از آن فاصله طبقاتی به میان آوریم که به ایجاب مهارت، گریزناپذیر می نماید؛ زیرا فردی که با همت و جدت، تن به انضباط طاقت فرسای حاکم بر نظام پیشه ای خاص می سپارد و سپس، به مرتبه استادی می رسد، از سر ضرورت و عادت، خود را برتر از عوام الناس و برخی دیگر از پیشه ها می داند؛ همچنان که این عامل به ایجاد کاست بندی های اجتماعی در بسیاری از جوامع کهن منجر شده است. به عنوان مثال، سلسله مراتب کاست ها در جامعه هندی، از این قرار بود: روحانیان (برهمن)، جنگجویان (کشتریان)، شاغلان حرف (ویشیان) و کارگران (شودران). (گیتا، ۱۳۸۵، ۲۰۷)

همچنین، انضباط اخلاقی دینی حرفه، گاه، تنها به عنوان نردبان ترقی استفاده می شود، نردبانی که پس از استعمال آن و رسیدن به مقصود، به راحتی از آن چشم پوشی می کنند. انحطاط آیین های فتوت، معمولا به سبب از دست دادن آن مایه های اخلاقی و مذهبی بوده است که روزگاری عامل تحول نفوس خام به نفوس کارآمد و صالح بوده اند. صاحبان فتی که پس از رسیدن به ذروة مهارت، رفته رفته جنبه های آیینی و ارزش های معنوی طریقت خود را کنار می گذاشته اند و تنها به وجوه معیشتی کار توجه نشان می داده اند، از مهمترین عوامل سقوط و اضمحلال صناعات بوده اند؛ به طوری که، با گذشت ادوار، آن هم در معیت رشد فناوری نوین که گونة نازلی از مهارت را بر انسان تحميل می کند، از آیین های واقعی و حقیقی آن، گاه چیزی به جز تشریفات مکرر باقی نمانده است. نمونه آن، وضعیت «فراماسونری» جدید است که زمانی به عنوان انجمن سری معماران، در سراسر اروپا و به ویژه در ایتالیا، به ساخت بناهای شکوهمند و کلیساها می پرداخت؛ حال آنکه در قرون اخیر، به غیر از نماد پرستی و انجام مراسم نمادین، چیزی از آن به جای نمانده است، تا جایی که یکی از اعضاء این نحله، غیر واقع مندی و جنبه تشریفاتی آن را خصیصه نیک آن بر می شمرد. (شابو، ۱۳۸۶: 45)

٢. ادب خلاق

در کنار آداب رایج در نظام انضباطی که مبتنی بر باورهای مذهبی و اخلاقی اند و انسجام و دوام صنف را تضمین می کنند، موقعیتهای ویژه اخلاقی وجود دارد که به مثابه ساحتی مستقل از شبکه فن، انسان را در معرض آزمون قرار می دهند. ممکن است صاحب پیشه ای، هم در اطاعت از مقررات شغلی و هم در پشت سر نهادن آزمون های اخلاقی رایج در هر پیشه توفیق حاصل کند؛ اما این موفقیت ها، دال بر این نیست که او بتواند از موقعیت اخلاقی سرافرازانه گذر نماید؛ هرچند به نظر می رسد کسی که از انضباط شدید جان به در برده است، در عبور از موقعیت اخلاقی چندان دچار زحمت نمی شود. اینکه نفس شخصی، در روند تصقیل مبتنی بر انضباط، شفافیت یافته است، بالضروره، دلیل بر این نیست که او لطافت و ظرافت درک موقعیت اخلاقی را دارد و می تواند بدان وارد شود و با موفقیت از آن بیرون بیاید. به عبارت خلاصه تر، فرد منضبط، در درجه اول، خود را ملزم به انضباط در می یابد، نه ملزم به اخلاق. این در حالی است که بالاخره، دیر یا زود، موقعیت اخلاق خارج از سپهر وظیفه و حتی اخلاق کاری، بر او احاطه می یابد و او را دعوت می کند که بیرون از مرزهای شغلی، مهارت و خلاقیت دیگری را در اعماق خود جست و جو کند. این موقعیت، حتی گاهی خود حرفة او را بر سر پرتگاه قرار می دهد و بزرگترین وضعیت ابتلاء را برای فرد منضبط به وجود می آورد.

 

في المثل، ممکن است فردی در رعایت اصل احترام و وفاداری به استادان، ارباب رجوع و صاحبان پیشه هایی که با حرفة او ارتباط دارند، به درستی عمل کند و به هنگام ارائه متاع مادی یا معنوی خود، منصفانه با دیگران سلوک کند؛ اما در خارج از این فضای آشنا که با کساد و رونق آن خو گرفته است، بسا که به خامی رفتار کند. مثلا چنانچه روزی حین کار، فردی مظلوم به او پناه آورد و از او طلب کند که قرض هایش را بدهد یا او را در جایی مخفی کند، او با دستپاچگی، عذر آن شخص را بخواهد. البته چنین شکست اخلاقی و ضعف رفتاری، در اغلب کسانی که مأنوس با روند طبیعی و بی سر و صدای شغل روزمره اند، امری شایع و حتی بی چون و چراست. فرد شاغل، معمولا موقعیت اخلاقی را در دسری تلقی می کند و با عنوان رهزن طریقت، بدان بدبین است؛ هر چند، در مقابل، طیف وسیعی از مبتدیان و شاغلان، برای گریز از انضباط طاقت فرسا، معمولا موقعیت های کاذب اخلاقی را بهانه قرار می دهند و مترصد آن اند که اشاره ای اخلاقی از بیرون، آنها را از دایره زحمت نجات بخشد.

تفوق بر موقعیت اخلاقی، با کمک شم اخلاقی ظریف میسر می شود که به صورت «ادب خلاق» نمود پیدا می کند. فرد منضبط، خالق محصولی مادی یا معنوی است، حال آنکه مبادی حقیقی اخلاق، به نحوی مضاعف، شم خلق فعلی را دارد که حتی از حوزه تمرین و ممارست نیز خارج است. بنابراین، چه بسا فعل خلاقانه اخلاقي، في البداهه و بدون تمرین قبلی از فرد مبادی اخلاق صادر شود. این فعل، در قیاس بانوری که از فعل استاد فن ساطع می شود، درخشان تر و خیره کننده تر است و به همان مقدار، نظم نیرومندتری بر طبیعت و عالم انسان ها اعمال می کند. البته امکان آن وجود دارد که شخصی، بر اثر تکرار، در انجام آداب خلاقانه مهارت یافته باشد و حتی به پیشواز موقعیت های خاص اخلاقی برود.

گفتنی است که این قلمرو، به معنای اصیل، میدان فتنه و ابتلای مؤمنان است. فردی که با ذكر شهادتین و پذیرش احکام عبادی، وارد جرگه مؤمنان می شود، از طرف خداوند، در میادین متوالی بلا، آزمایش می شود تا نه تنها صدق ایمان او معلوم شود، بلکه در صورت استواری در ایمان، موجبات ترفيع او به مقامات پر تر فراهم شود. بنابراین، درک موقعیت اخلاقی و شرکت در آن، افزون بر اینکه منوط به وجود شجاعت در نهاد مؤمن است، با ایمان فرد به سلسله درجات نیز ارتباط دارد. در این مقطع از ایمان، فتنه و بلا، به صورت در تنگ عمل می کند که افراد اندکی از آن عبور می کنند و به مرحله یا درجة بعد صاعد می شوند. در حالی که فرد از میادین ابتلا در دنیاسرافرازانه می گذرد، درجة اخروی او نیز بالاتر می رود؛ زیرا هر موقعیت صعب و جانکاه اخلاقی، بخش زیادی از حدود نفسانی را که به صورت زنگار بر نفس به جای مانده اند، می زداید و با زدایش این تیرگی ها، نفس رخصت می یابد که به مرکز نور نزدیک تر شود. با توجه به اینکه در این حیطه، صعود، با ایمان به غیب ارتباط دارد، ارشاد و وعده الهی امری ضروری و حتمی به نظر می رسد. در حقیقت، فرد مؤمن، علاوه بر اینکه باید با شم حساس اخلاقی، فعل شایسته ای را در قبال موقعیت صعب اتحاذ کند، می بایست اطمینان یابد که این فعل، سبب می شود او به درجات ارفع معنوی و اخروی عروج کند. از این قرار، تفوق بر موقعیت اخلاقی نیز با اتحاد دین و اخلاق و مداخله همزمان آنها در ساحت عمل میسر می شود. در مرتبه بعد، اتحاد بین دین و اخلاق، آنجا تجلی می کند که فرد مکلف به ادای فعل دینی، انجام آن را بسی مشکل تر از مواقع معمول می بیند؛ مثلا روزه در فصل تابستان با ادامه به جهاد زمانی که یاران میدان را ترک کرده اند. مؤمنی که بالفرض، در جنگ «حنين»، با وجود پراکندگی دیگر مؤمنان، همچنان شمشیر می زند و گرد پیامبر(ص) پیاله را خالی نمی کند، علاوه بر اطاعت از خداوند و ادای فعل واجب جهاد، فضائل وفا و شجاعت را نیز به منصه ظهور می رساند. او تنها مجری دین نیست، بلکه تبلیغ و تعلیم دقایق اخلاق را نیز به عهده گرفته است؛ ضمن اینکه این امر، جز با مداخلة مقام الوهیت به «سكينة» الهی و جنود ماوراء الطبيعی امکان پذیر نیست:

«وثم أنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وأنزل جنودا لم تروها وعذب الذين كفروا وذلک جزاء الكافرين»؛ «سپس خداوند، سکینه خود را بر پیامبر(ص)ش و بر مؤمنان فرو فرستاد و لشکرهایی نازل کرد که آنها را نمی دیدید و کسانی را که کفر ورزیدند، عذاب داد و این است سزای کافران.» (توبه/۲۶)

٣. منسک سپاسگزاری

نفس ناطقه انسانی، حامل دو احساس است که آگاهانه یا ناآگاهانه، درون او فعالیت می کنند و رفتارهای او را تحت تأثیر قرار می دهند. این دو احساس ژرف، با خلقت نفس و خروج آن از طور علمی به طور موجود ارتباط دارد. طور اوليه نفس، ثبوت او در مقام علم الهی است. به عبارت دیگر، نفس، ابتدا در حبس علمیه به سر می برد و بعد به مقتضای کلمه «کن»، کسوت وجود به وی اعطاء شده، موجود می گردد، البته نه بدین معنا که دیگر متعلق علم الهی نیست.

 

(خوارزمی، ۱۳۸۷: ۵۷4) بنابراین، نفس ناطقه، توأم با احساس «منت» نسبت به حق تعالی که معطی وجود است، موجود می شود و این احساس، در کل سیر نزول و صعود با او عجین است، ولو آنکه در تکثر متلاطم زندگی این جهانی، درک احساس مزبور، دستخوش شدت و ضعف شود. وجود نفس، به حس ژرف منت به درگاه موجد متعالی خود مزین است؛ هر چند انسان، برای ارضاء این حس، اغلب به رفتارهای شرک آمیز متوسل می شود و متان حقیقی را به دست فراموشی می سپارد.

لیکن با جداشدن نفس از بهشت های فرازین و تعلق به بدنی جسمانی و کثیف، احساس دیگری نیز با سائقه نخستین قرین شد تا اینکه تار و پود حس معنوی انسان تکمیل شود. این حس، حاکی از دلتنگی عمیق نفس ناطقه در این عالم است. در واقع نفس، به عنوان نوری الهی، در ظلمات سه لایه ناسوت، زمین و جسم به تبعید رفته است. او در اینجا، احساس غربت می کند؛ مع هذا موجوداتی که پیرامون او را احاطه کرده اند، نسخه ها و مثال هایی هستند از آنچه او در عالم بالا سراغ دارد. بنابراین، بی خبر، خود را با آنها مشغول می کند، بلکه از چنگال غربت و بیگانگی نجات یابد.

با این اوصاف، کالبد معنوی شخصیت، با دو حس ژرف متت و غربت شناخته می شود که به صورت دو سائقه قدرتمند و سری، اعمال دینی و اخلاقی او را جهت می بخشد. نفس، با اتباع حس مئت، نظام پرستش را کشف می کند و با آن هماهنگی می ورزد و با فهم عمیق نسبت به حس غربت، تلاش می کند با همزیستی صلح آمیز میان همنوعان و عالمی که نسخة عالم محبوب اوست.

محیطی شبیه به آنچه در بالا می شناسد، ایجاد نماید. بنابراین، به یمن پیش حضور دو حس متت و غربت است که مواحی الهی مشتمل بر احكام تشریعی و مواعظ رفتاری و گفتاری، در فرد مستمع اثر می کند. سائقة متت در برابر کسی که به او وجود بخشیده است و موجودیت او را همچنان حفظ می کند، خالی از هر گونه شائبة دیگری، نفس را بر آستانة تسليم و تحمید می برد و سائقة غربت، او را به همدردی با دیگران و برپاکردن بهشت زمینی دعوت می کند؛ زیرا نفس در می یابد که دیگری نیز مانند او دچار بیگانگی است و در پی آشنایی و امر آشنا، زمین را جست و جو می کند.

بنابر این، تدين به واسطه منسک سپاسگزاری، بالذات، عملی اخلاقی در قبال خداوند است و بالعرض، جاذب برکات الهی به سمت زمین. از آن سو، فعل اخلاقی، در وهله اول، تصديق وجود است و در وهله بعد، اکرام ذوات متکتر که اولی، فعلی است با صبغه دینی و دومی عین اخلاق متعارف است. پس تنها در ساحت یک دین است که حضور اخلاق در منسک دینی و حضور دین در ادب اخلاقی حفظ می شود و با تکمیل این مرابطه، دین و اخلاق، در حالتي تنیده با هم و نافذ در قلمروی یکدیگر، بلوغ شخصیتی فرد انسانی را فراهم می کنند.

در پرتو این دو اصل که مناسک مذهبی، ادای دین نسبت به معطی وجود است و آداب اخلاقی، همدردی با موجودات، همه اعمال درونی و بیرونی انسان، صبغه دینی اخلاقی پیدا می کند: بهره وری قاعده مند از عقل، به عنوان امانت الهي، فضيلت امانتداری را در بر دارد و بذل توجه به دیگران، به مثابه فضیلت صدقه است. علاوه بر این، بر پایه اصل امتنان است که انسان، پس از توحید حق تعالی، بلافاصله، به فضیلت اخلاقی نیکی به والدین، در مقام علل إعدادی ایجاد او مكلف می شود، همچنان که بر اساس اصل استغراب است که به انسان توصیه می شود با همسایگان به نیکی و آشنایی سلوک کند.

۴. مقام اخلاق در مناسک و آداب

غليان و خلجان نیازها و سائقه ها، بویژه زمانی که سراسر نفس را تسخیر کنند، انسان را به وضعیت اضطرار و صرافت می کشاند، وضعیتی که با چاشنی همت و اکسیر استقامت به وضعیت اخلاص بدل می شود. اخلاص، کمال صرافت نفس است در واسپاری خود، به عنوان موجودی متناهی، به امری محیط و وسیع، به عنوان وجود نامتناهی. در این مسیر، هنگامی که نفس از طرق و وسائط اتصال، فقط به عنوان وسیله اتصال بهره می برد، اخلاص در او متحقق گشته است.

در حیطه صناعت و فن، با پالایش و هدایت دو غریزه شهوت و غضب و با تمتع از نگاه زیبایی شناسی و هنر که مفيد تنسيق، تجميل و عمارت است، پیشه ور، در هیئت عضوی از شبکه جماعات و اصناف ظاهر می شود و با پیوستن او به این شبکه که نسخه این جهانی نامتناهی است، تا حدی احساس خرسندی می کند؛ اما با دعوت فرد به موقعیت اخلاقی، نفس ناطقه، نه با شبکه ای ملموس و مادی، بلکه با سپهر وسیع تر و سری تری مواجه است که قوانین آن، قواعد صناعات را به خدمت و گاه به سخره می گیرد. با گردن نهادن نفس، بر قوانین این قلمرو، بخش دیگری از نیاز نفس به فنای در نامتناهی، برآورده می شود. در این مقطع، نفس، با دو سائقه خوف و رجا (ترس و امید) طی طریق می کند؛ در حالی که با دو سائقة ژرف امتنان و استغراب و احساس سپاسگزاری و همدردی عمیق، درون نامتناهی حقیقی که نور گسترده ملک و ملکوت است، به مقام انجذاب شرفیاب می شود.

در هر یک از مراحل فوق، حضور و مداخله همزمان، هماهنگ و همسوی دین و اخلاق، در قوالب مختلف، موجبات ارتقاء نفس ناطقه را در طریق برگزیده فراهم می کند. در هر سه مرحله، اطاعت از قواعد تکلیفی، به منظور اصلاح وضع فردی و اجتماعی انسان بر زمین، نقش محوری دارد؛ با وجود این، تحقق امر اصلاح که مقارن است با اتصال متناهی به نامتناهی، در گرو نحوة عملکرد فرد مکلف، به مثابه فاعل تکلیف است. این مطلب، با فضیلت اخلاص، ارتباط کامل دارد. تنها به واسطه اخلاص در انجام تکلیف است که اصلاح به بار می نشیند و چه در مقیاس جزء و چه به لحاظ کل، وضع انسان در حیات زمینی اش سر و سامان می یابد، و لو آنکه نیت افراد در جهت خیر منعقد شده باشد. به ثمر نشستن اخلاص، مستلزم آن است که فرد، نیت خود را تهذیب نماید و عمل خود را اعم از وظیفه شغلی، ادب اخلاقی و منسک آیینی، وقف نامتناهی کند. بنابر این، اخلاص، تنها فضیلتی است که خارج از قلمروی خاص، تنها به انسان اختصاص دارد و به عنوان مناط اصلی میان اخلاق و دین او مطرح می شود. هم فعل اخلاقی و هم واجب دینی، هر دو باید تحت لوای اخلاص عملی حرکت کنند. این عنصر اصلی در اتحاد فرد متناهی به حقیقت نامتناهی، فضیلتی است که به موجب آن، نفس ناطقه، از شوائب و عوائق ناشی از توجه به امر متناهی دیگر خلاصی می یابد و در باطن او، قصد مراوده با نامتناهی، بر عزم توجه به متناهی غلبه می کند. لذا، آن اخلاص نفس است که بر انعقاد نیت و تحقق عمل احاطه دارد و بدانها سمت و سو می بخشد. در همین معنی است که سراینده «گیتا» می گوید:

«کسی که ثمره کار فرو گذاشته و به مقام رضای مطلق رسیده بی نیاز از همه چیز او اگر چه در کار است، همواره از کار فارغ است.» (گیتا، ۱۳۸۵: 96)

 در احادیث مکرر از امام صادق علیه السلام ، اصطلاحات فرقانی «حنیف» و «قلب سلیم»، با موضوع اخلاص مرتبط دانسته شده است. منظور از «حنیف»، فردی است که خالصانه و بی شائبه میل به عبادت بتها، خداوند متعال را پرستش می کند و مقصود از «قلب سلیم»، قلبی است که در آن، عوائق شرک و شکت، فروافتاده است. (شیخ کلینی، ۱۳۷۵: 4، ۵۷- 55) همچنین در حدیثی قدسی آمده است:

«ألاخلاص سر من اسراری إستودعته قلب من أحببت من عبادی»؛

«اخلاص، رازی از رازهای من است. آن را در قلب بنده ای به امانت می گذارم که دوستش داشته باشم.» (علامه مجلسی، ۱۴۰۳: 6۷، ۲4۹)

 

بنا به مضامین این احادیث، اخلاص، فضیلتی نیست که به راحتی کسب شود. البته امکان آن هست که فرد، بر لب پرتگاه عدم، یادی از وجود مطلق کند و با تمام همت خود جلب این توصیه شود، لیكن دوام این حالت، پس از رفع موقعیت اعدام و انعدام، ضمانت نشده است، همچنانکه قرآن کریم می فرماید:

«هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَـذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ *فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم مَّتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَينَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ »؛ «او کسی است که شما را در خشکی و دریا حرکت می دهد تا آنگاه که در کشتی قرار گرفتید و بادهای موافق بر آنها وزید و به آن شادمان شدند، باد کوبنده ای بر کشتی و زید و از هر طرف موجی آمد و پنداشتند که در احاطه آنها قرار گرفته اند، خدا را از سر اخلاص خواندند که اگر ما را نجات دهی، به قطع، از سپاسگزاران خواهیم بود. پس چون آنها را نجات بخشید، بر زمین، بناحق، سرکشی کردند.» (یونس/۲۲ و ۲۳)

اخلاص مقیم در نفس، بر خلاف وضع شایع در بغی و نقض عهد، عین دل برکندن از محدوده رذائل و شرایط خلقی است. در ابتدا شناخت حدود، دال بر معرفت صنع خداوند است؛ اما در ادامه، میل انسان به نامحدود، او را به تعدی از حدود دعوت می کند که صور روشمند و پسنديدة آن، مناسک و آداب دینی و اخلاقی است. لذا اخلاص، تنها به حوزة دین، در مقام شیو؛ عمل، یا فقط به حوزة اخلاق، در مقام فضیلت، تعلق ندارد؛ بلکه برخاسته از خود نفس ناطقه است و در اعماق میل او به نامتناهی جای دارد. هر یک از سوائق و غرایز، ممکن است، به درجه ای از اخلاص، پالایش و والایش، ظاهر شود که در واقع، مبین میزان مهارت نفس ناطقه در الحاق به بحر نامتناهی است؛ لذا در کنار اصول و قواعد اخلاقی، این اصل که تحقق نتایج مقدس و مبارک مناسک دینی و آداب اخلاقی، منوط به نحوة عملکرد فاعل مكلف است، حائز اهمیت فوق العاده ای است؛ تا جایی که می توان ادعا کرد، ادای تکلیف بدون اخلاص در نیت و عمل، بر فساد اوضاع می افزاید و انجام تکلیف مبتنی بر اخلاص قلبی و عملی، عین خلاص شخص از آغلال خلقی و ځلقی و هدایت به سمت روشنایی است.

نتیجه گیری

 سه راه عمده ایصال هر شخص با ویژگی های محدود، به گسترهای نامحدود یا نسبتا نامحدود، عبارت اند از: انضباط، ادب و منسک. انضباط، شخص را برای پیوستن به شبکه ای بسط یافته از فنون و حرف آماده می کند. ادب، او را از موقعیت صعب اخلاقی به در می آورد و منسک، بر آمال و آلام او کارگر می افتد. انضباط، سبب تصعید و والايش غرایز شهوت و غضب او، ادب، پالايش سوائق خوف و رجای او و منسک، خرسندی فطريات امتنان و استغراب اوست. در هر سه مورد، دین وحیانی همراه با اخلاق الهی، در فرایند تنظیم آیین ها و شیوه ها مقدم بوده اند. با این حال، هر چند انضباط، ادب و منسک، منابع و مناشی فراطبیعی و فرابشری دارند، به ثمر نشستن آنها، در گرو نحوة عملكرد فاعل مكلفی است که برای الحاق به نامتناهی بدان ها توسل می جوید. در اینجا شرط اخلاص فرد، به عرصه وارد می شود؛ اگرچه خود وسائط سه گانه، نفس را از طریق ریاضت و تأمل، مهیای اخلاص می سازند، در وهله نخست، آن میزان تبتل، اتجاه و اهتمام شخص به سمت نامتناهی است که عنان انجام اعمال و پذیرش ریاضات و مشقات را در روند تحول فرد به دست می گیرد. بنابراین، تک سائقة بنیادین اخلاص، نقش اصلی را در ارتفاع حدود و ایصال به سرچشمه همه حدود و اوصاف بر عهده دارد و هر آنچه به عنوان موهبت به سمت زمین فرو فرستاده می شود، ناب و بی آلایش، به سمت آسمان باز می فرستد.

پی نوشت ها:

۱. مقولات عشر عبارت اند از: جوهر، كم، کیف، اضافه، وضع، قوه، فعل، أنفعال، زمان و مکان

 

منابع

١- قران کریم

۲-بهاگاوادگیتا، ۱۳۸۵، ترجمه محمدعلی موحد، تهران: نشر خوارزمی.

 ٣- خوارزمی، تاج الدین حسین، ۱۳۸۷، شرح فصوص الحکم، تهران: انتشارات بوستان کتاب.

 4- راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، ۱۳۷۵، المفردات فی غرایب القرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران: انتشارات مرتضوی.

5- شابو، ژاک، ۱۳۸۹، فراماسونری، تاریخ، اسطوره، واقعیت، ترجمه حسن اروندی، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی.

6- شیخ کلینی، ۱۳۷۵، اصول کافی ، ترجمه آیت الله محمد باقر کمرهای تهران: انتشارات اسوه.

 ۷- علامه مجلسی، محمدباقر، ۱۶۰۳، بحارالانوار ، بیروت: منشورات مؤسسة الوفاء

۸-کربن، هانری، ۱۳۶۳، ایین جوانمردی، ترجمه احسان نراقی، تهران: نشر

این مقاله در فصلنامه علمی- ترویجی اخلاق ، سال پنجم، شماره 17، بهار 1394 به چاپ رسیده است.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :