ارسال به دوستان
کد خبر : 257762

حرم

حرم

حرم

 

شوکران درد نوشیدم، دوا آموختم 
غوطه در افتادگی خوردم، شنا آموختم 

شهریان را خون اندیشه به جوش آورده است 
آنچه من در سنگلاخ روستا آموختم 

سقف چوبی، فرش خاکی، چینه های کاهگل 
بی تنش، بی معرکه، بی ادعا آموختم 

زیر نور خسته ی فانوس در کنجی نمور 
روشنی را فتح کردم، روشنا آموختم 

پشت دریاها چه شهری بود و پشت کوه ها؟ 
عافیت را وانهادم، ماجرا آموختم 

مثل من در من کسی، از من ولی بسیار دور 
گم شدم، چیزی از این همسایه ها آموختم 

تا ببینم این من مثل من مرموز را 
شاعرانه هم بهانه، هم بها آموختم 

پشت در پشتم ترنم گوی و شاعر بوده اند 
شعر گفتن را نه پشت میزها آموختم 

در خراسان رشد کردم - کعبه شعر و شعور 
همت از پیران گرفتم، از رضا آموختم 

ای طلا آجین ضریحت، روزنه های امید 
با غبار بارگاهت کیمیا آموختم 

با تو بودم، با تو ای گلدسته ی باغ شهود 
هر کجا اندیشه کردم، هر کجا آموختم 

با تو بودم با تو ای قطب مدار دوستی 
گر نهان آموختم یا برملا آموختم 

یاد باد آن روزهای روزه، آن شب های ذکر 
آنچه در صحن مطهر جا به جا آموختم 

بی تو گر افروختم شمعی، هوس خاموش کرد 
بی تو گر آموختم چیزی، هوا آموختم 

من شریعت را در این آیینه ایوان دیده ام 
من طریقت را در این عصمت سرا آموختم 

یاد باد آن روزهای باد و باران حرم 
آن اجابت ها که در کنج دعا آموختم 

در حرم بودم اگر ایمان مرا تطهیر کرد 
در حرم بودم اگر حجب و حیا آموختم 

نسخه می پیچد برایم این حریم محترم 
من سلامت را در این دارالشفا آموختم 

در حرم یا نه! بگو در کعبه، در قدس شریف 
در حرم یا نه! بگو در کبریا آموختم 

در حرم بودم که فهمیدم نبوت ختم شد 
در حرم آموختم، ها! در حرا آموختم 

معذرت می خواهم از «تو» گفتن ای مولای من 
از شما آموختم من، از شما آموختم 

از شما - من - ای شما سرشار از امن و امان 
از شما - من - ای شما مشکل گشا آموختم 

از شما - من - ای شما شرح شریف لا اله 
از شما - من - ای شما روح خدا آموختم 

از شما - دور ای امام مهربان افتاده ام 
من خطا دور از شما - ها - من خطا آموختم 

هم مگر لطف شمایم دست گیرد ای امام 
من و گرنه هر سزا را - ناسزا آموختم

 

مرتضی امیری اسفندقه

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :