ارسال به دوستان
کد خبر : 257135

آیینه

ستون یادداشت ها را با شعری از کتاب تازه منتشرشدۀ «مرور پنجره ها» سرودۀ «سیدوحید سمنانی» به روز می کنیم. گفتنی ست این کتاب توسط انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده است.

آیینه

 

حرف من و آیینه یک تصویر درهم بود 
تا بی نهایت گرچه روشن بود، مبهم بود 

«من» در خودم تکرار می شد، خسته از تکرار 
تکرار من در بهت این شفاف ماتم بود 

لبخند را در تکیه ای از اشک گم می کرد 
تقویم چشمانم که هر فصلش محرم بود

می خواستم تا ماه را لبخند بنویسم 
شوقی شبیه قرص نان در سفره ام کم بود 

تقدیر گاه از پهلوی سهراب می جوشد 
گاهی از آن چاهی که در فردای رستم بود 

مثل تمام نخل ها در زیر بارغم 
گل پونه های شعر من آوازشان بم بود 

می خواستم تا آیه آیه جاودان باشم 
ماناترین تصویر در آیینه، آهم بود

سید وحید سمنانی


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :