ارسال به دوستان
کد خبر : 257132

رويكرد استراتژيك به اخبار آخرالزمان(2)

نويسندة محترم در قسمت نخست اين مقاله، دربارة جهت صدور اخبار آخرالزمان و دسته بندي اين گونه اخبار و روايات، به اخبار نشانه گذار و اخبار استراتژيك سخن گفت. آنگاه به بحث از پيش نيازهاي فكري ـ فرهنگي نگرة استراتژيك به اين گونه روايات پرداخت؛ اوّل، جمع بين اعتقاد به تقدير علمي و عيني خداوند با زمينه سازي؛ و دومين پيش نياز را در ادامة مطلب در اين قسمت پي مي گيريم.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

رويكرد استراتژيك به اخبار آخرالزمان(2)

نويسنده: محسن قنبريان

عبدالله بن كثير مي گويد: نزد حضرت صادق(علیه السلام)بودم كه مهزم بر ايشان وارد شد و گفت: فدايت شوم، مرا دربارة اين امري كه منتظر آنيم آگاه ساز كه چه زماني است؟ حضرت پاسخ فرمود: «اي مهزم وقت نمايان دروغ مي گويند و آنان كه عجله مي كنند هلاك مي شوند و آنان كه تسليم باشند نجات مي يابند».

اشاره:

نويسندة محترم در قسمت نخست اين مقاله، دربارة جهت صدور اخبار آخرالزمان و دسته بندي اين گونه اخبار و روايات، به اخبار نشانه گذار و اخبار استراتژيك سخن گفت. آنگاه به بحث از پيش نيازهاي فكري ـ فرهنگي نگرة استراتژيك به اين گونه روايات پرداخت؛ اوّل، جمع بين اعتقاد به تقدير علمي و عيني خداوند با زمينه سازي؛ و دومين پيش نياز را در ادامة مطلب در اين قسمت پي مي گيريم.

2-درك فلسفة تاريخي از ظهور

يكي ديگر از شاخصه هايي كه بستر فرهنگي براي زمينه سازي و خلق استراتژي دربارة ظهور را فراهم مي كند، درك فلسفة تاريخي از ظهور است. در مقابل، خرق عادت ديدن اصل ظهور و خلق الساعه دانستن مختصات آن از يك سو، و هر اقدام مرتبط با ظهور را از باب عجله در ظهور محكوم به هلاكت دانستن از سوي ديگر، مانع اين گفتمان مي باشد. چنين تلقي اي محصول برداشت متجزّي و ناقص از دو دسته روايت زير است:
الف ـ رواياتي كه ظهور را ناگهاني معرفي مي نمايد؛ مانند اين روايت ها:
به پيامبر عرض شد: اي رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آن قائم از نسل شماست، چه وقت ظهور مي كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است «تنها خداست كه چون زمانش فرا رسد آشكارش مي سازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است، جز به ناگهان بر شما نيايد».1و2
امام باقر(علیه السلام)نيز در تفسير آية شريفة «هل ينظرون إلّا الساعة أن تأتيهم بغتةً و هم لايشعرون؛3 آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند كه ناگاه و بي خبرشان بيايد». مي فرمايد: «مراد از ساعت, ساعت قيام قائم است كه ناگهان برايشان بيايد». 4 بغتةً بودن ظهور ـ يعني غافلگير شدن ـ با تأثير گذاشتن در آن و نقش آفريني در آن ناسازگار است!
ب ـ رواياتي كه مردم را از عجله در ظهور نهي مي كند؛ مانند:
ذيل آية «أتي أمرالله فلا تستعجلوه»5 فرموده اند: «منظور از اين امر, امر (قائم) ماست كه همان امر خداوند عزّوجلّ مي باشد پس نبايد به سوي آن تعجيل شود».6
عبدالله بن كثير مي گويد: نزد حضرت صادق(علیه السلام)بودم كه مهزم بر ايشان وارد شد و گفت: فدايت شوم، مرا دربارة اين امري كه منتظر آنيم آگاه ساز كه چه زماني است؟ حضرت پاسخ فرمود: «اي مهزم وقت نمايان دروغ مي گويند و آنان كه عجله مي كنند هلاك مي شوند و آنان كه تسليم باشند نجات مي يابند».7
وقتي امام در پاسخ از وقت ظهور؛ چنين مي فرمايد معنايش اين است كه وقتي نزد خداست شما تسليم باشيد اما اگر بخواهيم با اقدام خويش آن را جلو بيندازيد از مصداق عجله و موجب هلاكت است!
ج ـ تجارب تاريخي ناموفق اين رسوب را متراكم تر كرده است. غير از تجارب ادّعاي مهدويت يا توقيت كه رسوا شده است، برخي جنبش ها و قيام ها, زمينه ساز ظهور معرفي شده اند كه هرگز به سرانجام ظهور نرسيده اند. نهضت سربداران يا حكومت صفويه نمونه نزديك به ماست. حجم اين جنبش ها از زمان معاصر معصومين(علیه السلام)تاكنون به حدي است كه ديگر حافظه تاريخي شيعيان نسبت به مشابه اينها شرطي شده و به سختي بتوان از دولت زمينه ساز و مانند آن سخن گفت.
به اين گونه برداشت ها از روايات مي توان دو جواب نقضي و حلي داد:
پاسخ به برداشت ها
1-پاسخ نقضي: اين برداشت كه زمينه سازي و داشتن استراتژي براي مواجهه با ظهور، با ناگهاني بودن ظهورنمي سازد يا از مصاديق عجله براي ظهور است، لااقل با دو دسته از روايات نقض مي شود:
الف ـ رواياتي كه به تهيه و آمادگي براي ظهور
فرا مي خواند از جمله:
امام صادق(علیه السلام)فرمود: «هر يك از شما بايد براي خروج حضرت قائم(علیه السلام)عدّه فراهم كند ولو يك تير؛ خداي تعالي هر گاه بداند كسي چنين نيتي دارد اميد آن است كه عمرش را طولاني كند تا حضرت را درك كند».8
امام كاظم(علیه السلام)فرمود: «هر كس اسبي را نگه دارد در حالي كه متوقّع امر ماست و به سبب آن دشمنان ما را خشمگين سازد، در حالي كه او منسوب به ماست خداوند روزي اش را فراخ گرداند، و به او شرح صدر عطا كند و او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواسته هايش ياري كند».9
ب ـ رواياتي كه دعا براي تعجيل فرج را دستور مي دهد:
امام حسن عسكري(علیه السلام)فرمود: «به خداسوگند، او غيبتي خواهد داشت كه در آن تنها كساني از هلاكت نجات مي يابند كه خداوند آنها را به قول به امامتش ثابت قدم داشته و در دعا براي تعجيل فرجش موفق كرده است».10
امام عصر(علیه السلام)در توقيعي خطاب به اسحاق بن يعقوب فرمود: «براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما همان است».11 پس بايد تعجيل فرج مورد مطالبة شيعه باشد. واضح است امر دعا، به محال تعلق نگرفته و بايد فرج قابل جلو آمدن باشد تا دعا مفيد واقع شود. احاديث «بداء» به خوبي اين را اثبات مي نمايد؛ از جمله امام صادق(علیه السلام)فرمود: «دعا ردّ قضا مي كند در حالي كه از آسمان نازل شده و محكم و قطعي هم شده باشد».12 «دعا كنندة بدون عمل نيز مثل تيرانداز بي كمان است».13 مي بينيم دعا براي تعجيل فرج، لازمه اش تلاش براي تعجيل فرج است و اين تلاش چيزي جز آمادگي و زمينه سازي كه در روايات دستة اول گذشت نيست.
2
-پاسخ حلي: روايات از يك سو بيان مي كند: ظهور مثل قيامت ناگهاني رخ مي دهد پس غافلگير كننده است و از سوي ديگر ما را مكلف به آمادگي، زمینه سازي و دارا بودن استراتژي مي طلبد. اين دو دسته روايت هيچ تعارضي با هم ندارند و به خوبي قابل جمع اند. چنان كه بارها تأكيد شد، مختصات زماني ظهور قابل كشف نيست و استراتژي ها نيز مربوط به آن نمي باشد. ناگهاني بودن، مقابل توقيت است و حال اينكه محصول استراتژي ما هرگز توقيت نمي باشد. توقيت در روايات دو پيامد تربيتي منفي دارد كه با ناگهاني قرار دادن ظهور رفع شده است. آن دو اثر عبارتند از:
الف ـ اگر بداء تأخيري رخ دهد، موجب سستي ايمان ها مي شود. فضيل بن يسار از امام باقر(علیه السلام)نقل مي كند كه، در پاسخ به اين پرسش كه آيا براي اين امر (قيام قائم) وقت (مشخص) وجود دارد, سه بار فرمود: «كساني كه وقت گذارند دروغ مي گويند». پس فرمود: «زماني كه موسي(علیه السلام)قومش را براي رفتن به ميقات پروردگارش ترك كرد به آنها وعده داد كه تا سي روز ديگر برمي گردد اما زماني كه خداوند ده روز ديگر بر آن افزود قومش گفتند موسي(علیه السلام)خلاف وعده كرده پس كردند آن چه كردند».14
ب ـ اگر توقيت, وقت دوري براي ظهور باشد عمل مناسب از منتظران سر نمي زند. امام كاظم(علیه السلام)فرمود: «اگر به ما گفته شود اين امر (ظهورقائم) تا دويست يا سيصد سال ديگر واقع نمي شود، دل ها سخت مي شد و بيشتر مردم از اسلام برمي گشتند اما گفته اند: اين امر چه با شتاب پيش مي آيد و چه نزديك است! تا دل هاي مردم الفت گيرد و فرج نزديك گردد».15
مشخص نبودن وقت و ناگهاني بودن به دليل الفت قلب هاي مردم و نزديك شدن فرج ياد شده است يعني داراي كاركردي سازنده و فعال كه نزديك كردن فرج است و اين دقيقاً ضدّ چيزي است كه در اشكال پيگيري مي شد.
به علاوه، بيان روايات در خصوص ناگهاني بودن، بيشتر ناظر به حال منكران و غافلان است نه منتظران. اما برداشت از رواياتي كه نفي عجله براي ظهور مي كرد, پاسخ هاي نقضي دقيقاً شامل آن هم مي شود. چون اگر منظور اين روايات آن باشد كه هرگونه اقدامي در راستاي ظهور, عجله براي ظهور و موجب هلاكت است با صريح رواياتي كه دستور به آماده بودن و آماده كردن عدّه و عده براي ظهور مي كند منافات دارد.
تفسير اين روايات
براي تفسير اين روايات بايد «آمدن امر» (اتي امرالله ـ هذالامر و...) معنا شود. در اين باره دو احتمال براي آمدن امر يا فرج آل محمد(صلی الله علیه وآله)و... قابل طرح است:
احتمال اول: اين كه از ابتدا، قضاي حتمي الهي آن بوده كه فرج اهل بيت(علیه السلام)و امر آنها با قيام قائم ايشان برسد و براي امامان قبل از امام دوازدهم(علیه السلام)دوران كرب و بلا تقدير شده بود. عبدالعظيم حسني در هنگام تشرف به محضر امام علي النقي(علیه السلام)به هنگام سلام به ايشان از عبارت «السلام عليك يا بقية الله» استفاده مي كند و آنگاه خدمت ايشان عرض مي كند: من اميدوارم كه شما همان قائم آل محمد(صلی الله علیه وآله)باشيد. حضرت در پاسخ مي فرمايد: «اي اباالقاسم هيچ يك از ما نيست مگر اينكه قائم به امر اهلي و هدايت كننده به دين الهي است. اما من آن قائمي كه خداوند به وسيلة او زمين را از اهل كفر و انكار پاكيزه مي سازد و آن را پر از عدل و قسط مي نمايد، نيستم».16
به حسب اين احتمال، عجله در امر واضح است و آن نديدن و عدم لحاظ قضاي حتمي الهي است. در واقع اصحاب از امام غير دوازدهم قيام و ظهور مي خواسته اند. چنين رويكردي كاملاً به عكس آن چيزي است كه در اين مقاله به دنبال آنيم، چون اخبار غيبيِ مبتني بر تقدير عينيِ خداوند را از لحاظ نمي كند. از اين رو امام آنها را به عدم عجله و تسليم بودن دعوت مي نمايد. اما در اين فرض براي ما كه در دوران غيبت امام دوازدهم هستيم، تمنا و تلاش براي خروج قائم منطبق بر قضاي حتمي خداوند بوده و استعجال در امر الهي نمي باشد.
احتمال دوم: اين كه فرج و آمدن امر اهل بيت((علیه السلام))، اعمّ از قيام قائم باشد. بدين معنا كه فرج اهل بيت(علیه السلام)و آمدن امر آنها ـ كه گشايش براي مؤمنان هم هست ـ يك پروژه و داراي چندين مرحله بوده كه فاز نهايي آن اقامة قسط و عدل جهاني توسط قائم(علیه السلام)بوده است. بنابراين خداوند از ابتدا، امامان را دوازده نفر معين و وظيفة امام دوازدهم را هم پر كردن زمين از قسط و عدل مشخص كرده اما رسيدن به اين وعدة حتمي الهي دو تقدير يافته است:
الف ـ تقدير اول الهي اين بود كه در امامان قبل از دوازدهم، مرتبه اي از فرج با حاكميت الهي رخ دهد و امامي پس از امام بيايد تا امام دوازدهم مرحلة نهايي را انجام دهد. شيخ طوسي روايتي از سعيد مكي نقل مي كند كه مي گويد: امام صادق(علیه السلام)به من فرمود: «امامان دوازده نفرند. وقتي شش نفرشان بگذرند خداوند به دست هفتمي پيروزي مي آورد. پنج نفر از ما اهل بيت حكومت مي كند و به دست ششمي خورشيد از مغرب طلوع خواهد كرد».17
اين روايت با رواياتي كه سال 70 18و سپس 140 19 را براي امر اهل بيت معرفي مي كرد منطبق است. در اين حديث، ابوحمزه از علي(علیه السلام)نقل كرده بود كه فرمود تا سال 70 بلاء و پس از 70 رخاء خواهد بود.
ب ـ اما به علت كاهلي مردم و عدم آمادگي آنها و مانند آنها مراحل ابتدايي فرج حاصل نشد و تقدير دوم الهي جاري شد يعني پروژة فرج و آمدن امر اهل بيت(علیه السلام)با ظهور قائم يكي شد. از اين رو بعد از امام صادق(علیه السلام)ديگر فرج و آمدن امر اهل بيت(علیه السلام)با قيام يكي معرفي شده است (روايات امام هادي(علیه السلام)كه در احتمال اول طرح شد اين را تأييد مي كند)
براساس احتمال دوم هم عجله در ظهور واضح است. وقتي امام(علیه السلام)بايد ياري مي شد (مثلاً امام علي(علیه السلام)و امام حسين(علیه السلام)ياري نشدند، لذا مظلومانه به شهادت رسيدند و حكومت الهي ـ كه مبدأ فرج است ـ برقرار يا مستمر نماند). اما وقتي خداوند تقدير خويش را به گونة دوم براي آمدن امر اهل بيت(علیه السلام)و فرج (با ظهور قائم) رقم زد آنها تمناي قيام مي كردند. از مثل روايت عبدالعظيم حسني معلوم مي شود خواصّ شيعيان از تقدير اولي خداوند اطلاع داشته، لذا منتظر خروج و فرج در غير امام دوازدهم بوده اند. اما از روايت ابوحمزة ثمالي و مانند آن معلوم مي شود تقدير به گونة دوم بداء حاصل كرده و سرّ آن هم به مردم برمي گردد (مثل عدم ياري سيدالشهدا(علیه السلام)و ...) روايت امام صادق(علیه السلام)در تأويل آيه 77 سورة نساء مؤيدي براي اين توجيه مي باشد، كه فرمود: به خدا سوگند آنچه امام حسن(علیه السلام)انجام داد(صلح) بهتر است براي اين امت از آنچه خورشيد بر آن نور افشاند و خداوند اين آيه را نازل كرد: «ألم تر إلي الّذين قيل لهم كفّوا أيديكم و أقيموا الصّلاة و آتوالزّكاة؛ آيا نديدي كساني را كه به آنان گفته شد دست از جهاد برداريد و نماز را به پا داريد و نماز را به پا داريد و زكات بدهيد» يعني از امام خود اطاعت كنيد اما مردم طلب قتال و جنگ از امام كردند «و لمّا كتب عليهم القتال؛ اما هنگامي كه پيكار بر آنان واجب شد» در معيت با حسين(علیه السلام)«قالوا ربـّنا لم كتبت علينا القتال لو لا أخرتنا إلي أجلٍ قريبٍ؛ گفتند چرا پيكار را بر ما مقدر داشتي؟ چرا مرگ ما را تا زمان مقرر آن به تأخير نينداختي كه در آن سرآمدي نزديك است» تا اجابت دعوتت كرده از رسولانت تبعيت كنيم (با اين حرف) اراده كردند تأخير قتال را تا زمان قائم.20
جمع بندي
بنا بر هر احتمال دربارة آمدن امر اهل بيت((علیه السلام))، اين مسلم است كه اولاً اصحاب دنبال توقيت آن بودند (به همين دليل پاسخ كذب الوقّاتون مي شنيدند) و گفته شد كه آمادگي و زمينه سازي غير از توقيت است. ثانياً در روايات محل اشكال سخن از آمادگي براي امر نيست بلكه خارج كردن امر است! در واقع اصحاب تمناي خروج از سوي امام(علیه السلام)را داشتند و امام آن را عجله مي ديديد. پس عجله در ظهور يعني واداشتن امام به خروج قبل از موعد نه آماده كردن مقدمات و برنامه ريزي براي آمادگي جهت خروج به موقع او كه تكليف منتظران است. روشن است بين اين دو فرق بسيار است.
اين گونه تفاسير غلط موانعي بالقوه براي بستر فرهنگي گفتمان مهدويت با رويكرد استراتژي سازي جهت ظهور است كه اگر چه در بين عامه مردم شايع نيست اما به موازات طرح و نشر آن ادبيات اين برداشت نيز فعليّت و شيوع مي يابند. اما واقعيت اين است كه رسوبات ذهني حاصل از تجارب ناموفق بيش از اين در ذهن عامة مردم مانعيت براي اين روي كرد علمي ـ عملي ايجاد مي نمايد. در اين باره دو بايستة مهم بايد نهادينه شود:
1
-رسيدن به متدي علمي و قابل دفاع جهت برداشت از اخبار آخرالزمان: متأسفانه از اين مطلب نمي توان چشم پوشيد كه اين همه روايات دربارة اوضاع و احوال آخرالزمان و آستانة ظهور يا به كلي مهجور مانده و برخي هيچ استفاده از آن نكردند يا به جاي استفادة استراتژيك فقط استفادة توقيتي و تطبيقي از آن شده است آن هم با روش هاي كاملاً استحساني و ذوقي.
بيان اين برداشت ها بر روي منابر يا در كتاب ها و مطبوعات و عدم تحقق ظهور پس از آن موجب همان ذهنيت منفي شده است؛ حال آنكه از سويي حتماً اين روايات بايد قابل استفاده ما باشند تا لغو در سخن معصوم لازم نيايد و از سوي ديگر چون از اين روايات نمي توان استفادة توقيت كرد (به علت نهي صريح خود روايات) استفاده هاي استراتژيك متعين مي گردد كه محلّ بحث اين مقاله است.
اين گونه استفاده ناگزير از متد و روشي علمي و موجه است ـ كه انسجامي مقبول داشته و نتايجي قابل دفاع ارائه نمايد، تا با نگاهي جامع به مجموع روايات از آنچه پيش روست تصويري درست و كامل ارائه داده، بايسته هاي مواجهه با فردا را كشف نمايد. اين كجا و تطبيق متجزي با ديدن نزديكي اجمالي يك پديده يا گوشه اي از يك روايت ـ بدون بررسي سندي و دلالي و جمع بندي با ساير ادله ـ و حكم به توقيت و مانند آن كجا؟!
اگر اصول و متد برداشت از اخبار علمي و غيبي قرآن و عترت به تدريج در بين اهل فن نضج گيرد، به زودي محصولات اين اجتهاد نيز مثل اجتهاد در فروع احكام و از اخبار عملي قرآن و عترت محكم و قابل دفاع علمي خواهد شد.
2
-فرهنگ سازي لازم در مردم براي عدم خلط زمينه سازي با تطبيق و توقيت: روي ديگر اين سكه مخاطبان و عامه مردم اند. به آنها بايد آموزاند كه هر اقدام زمينه سازانه و استراتژي فردانگرانه الزاماً به معناي علامت و نشانه شدن براي ظهور نمي باشد تا شائبة شمارش معكوس ظهور و توقيت به ذهن بيايد. براي نمونه اگر متأثر از روايات پراكنده در ابواب متفاوت حديثي رساندن ايران (فارس) به يك جامعه شيعي يكي از اقدامات زمينه ساز تلقي شد؛ همكاري علماي شيعه از لبنان و نجف با حكومت صفويه براي رسيدن به اين مقصود غير از ضرورت و توجيه بالفعل در آن ظرف زماني، مبتني بر استراتژي براي فردا هم هست. اما اين بدان معنا نيست كه حكومت صفويه ـ كه موجبات تشكيل جامعة يكپارچه شيعي ايران شد ـ الزاماً علامت ظهور است و به دولت كريمه امام عصر(علیه السلام)متصل مي شود. از همين رو علامه مجلسي گرچه قيام كننده از گيلان در روايات را به شاه اسماعيل صفوي تطبيق مي دهد اما تصريح مي كند: «قيام قائم لازم نيست بلافاصله پس از اينها رخ دهد21 و فقط در لسان دعا، نه اخبار از خدا مي خواهد كه دولت صفوي به دولت قائم بپيوندند».22
نمونة ديگر؛ اگر سهمي از هجرت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري از اراك به قم و تأسيس حوزة علمية قم، از آن اخبار آخرالزّماني دربارة اين حوزه و نقش زمينه سازي آن در ظهور باشد و از اين رو آن اقدام را استراتژيك كرده باشد، بدين معنا نيست كه با اوج گرفتن حوزة قم و افول حوزة نجف، ظهور اتفاق مي افتد ولو مي توان به راحتي گفت، شكوفايي حوزة قم، زمينه سازي براي ظهور حضرت حجّت است، به ويژه آنكه روايت تصريح داشت:
حجت بودن قم تا زمان ظهور [هر وقت كه باشد] خواهد بود.23
نمونة ديگر؛ فرض كنيد در همه ناملايمات و طوفان ها در كنار ده ها دليل عقلي و شرعي براي قيام عليه سلطنت پهلوي و هم مقاومت در تمام دوران طولاني انقلاب اسلامي 57 روايات آخرالزمان دربارة زمينه سازي مردمي از مشرق و به خصوص خبر امام موسي بن جعفر(علیه السلام)مبني بر «وقوع انقلابي از قم و سپس جنگي سخت و عاقبتي خوب براي اين انقلاب»24 هم در ذهن و ضمير امام مجاهد ما كارگر افتاده باشد و از اين رو با قاطعيت بفرمايد شاه بايد برود و نزد عالمان برجستة نجف از شدني بودن اين كار سخن بگويد و پس از انقلاب بفرمايد: «با اتكال به خداي تبارك و تعالي و پشتيباني صاحب اين كشور امام زمان(علیه السلام)اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد».25 البته اينها رويكردي استراتژيك به اخبار آخرالزمان است اما هرگز به معني توقيت نيست كه مثلاً پس از دفاع مقدس، ظهور اتفاق مي افتد! حتي تطبيق اين انقلاب با خروج خراساني نيازمند گذر مقبول از متد و مدل تعيين مختصات ظهور است و نمي توان استحساني سخن گفت.

پي نوشت :

1-سورة اعراف (7)، آية 187.
2
- كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص 373.
3
-سورة زخرف (43)، آيه 66.
4
-بحارالانوار، مجلسي، ج 24، ص 164، ح 4.
5
-سورة نحل (16)، آية 1.
6
-الغيبه، نعماني، ص 128
7
-الكافي، ج 1، ص 368، ح 2.
8
-الغيبه، نعماني، ص 320، ح 10.
9
-الكافي، ج 6، ص 535، ح 1.
10
-كمال الدين و تمام النعمه، ص 384.
11
-كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 176.
12
-الكافي، ج 2، ص 469.
13
-نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حكمت 330.
14
-الكافي، ج 1، صص 9 ـ 368.
15
-همان، ص 365، ح 6.
16
-بحارالانوار، ج 51، ص 157.
17
-كتاب الغيبه، ص 53.
18
-الغيبه، ص 303، باب 16، ح 8.
19
-همان، ص 304، ح 19.
20
-بحارالانوار، ج 44، ص 25.
21
-همان، ج 52، ص 236.
22
-ر.ك: همان، ص 243.
23
-همان، ج 60، ص 212.
24
-همان، ص 216.
25
-صحيفه نور، ج 14، ص 212.

منبع: ماهنامه موعود

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :