ارسال به دوستان
کد خبر : 256777

رويكرد استراتژيك به اخبار آخرالزمان(1)

دلیل اين همه اخبار براي آخرالزمان چيست؟ ترسيم دوران پيش از ظهور از جنبه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... موقعيت جبهة حق و باطل در هنگام ظهور و مختصات پس از ظهور با اين بسط و گسترش به چه منظور است؟ اگر فقط براي «دادن اميد» يا «باوراندن قطعيت آن» و مانند اينها بود با جملاتي كوتاه اما مكرر مثل «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً» «كما ملئت ظلما و جورا» نيز به دست آمده و ...

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

رويكرد استراتژيك به اخبار آخرالزمان(1)

نويسنده:محسن قنبريان

دلیل اين همه اخبار براي آخرالزمان چيست؟ ترسيم دوران پيش از ظهور از جنبه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... موقعيت جبهة حق و باطل در هنگام ظهور و مختصات پس از ظهور با اين بسط و گسترش به چه منظور است؟ اگر فقط براي «دادن اميد» يا «باوراندن قطعيت آن» و مانند اينها بود با جملاتي كوتاه اما مكرر مثل «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً» «كما ملئت ظلما و جورا» نيز به دست آمده و ...

1-استراتژي براي ظهور

در روايات اسلامي مربوط به آخرالزمان از جمله از «ممهّدون» و زمينه سازان سخن رفته است. پيامبر اعظم(ص) فرمود:
از مشرق زمين مردمي قيام مي كنند و زمينه سازي براي حكومت امام مهدي(ع) خواهند نمود.1
تهية مقدمات براي سيطرة حاكميت و ظهور حضرت صاحب(ع)، لاجرم داراي برنامه و استراتژي خواهد بود كه از قضا حكمت روايات بسياري پيرامون آخرالزمان حوادث قبل ظهور را روشن مي نمايد.
1-1- جهت صدور اخبار آخرالزمان
قريب به شش هزار روايت پيرامون مهدويت و آخرالزمان از زبان معصومين(ع) در موسوعه ها جمع آوري شده است.2 با تورّقي ساده، سهم بزرگي از اين مجموعه را دربارة مشخصات و مختصات آخرالزمان، ظهور و پس از ظهور مي يابيم.
سؤال اساسي اين است كه اين همه اخبار براي چيست؟ ترسيم دوران پيش از ظهور از جنبه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... موقعيت جبهة حق و باطل در هنگام ظهور و مختصات پس از ظهور با اين بسط و گسترش به چه منظور است؟ اگر فقط براي «دادن اميد» يا «باوراندن قطعيت آن» و مانند اينها بود با جملاتي كوتاه اما مكرر مثل «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً» «كما ملئت ظلما و جورا» نيز به دست آمده است و اين همه بازكاوي در زواياي زندگي بشر را نمي خواست. به علاوه چه بسا اين همه تنوع در عبارات و حوادث متفاوت و ... مخل به آن جلوه نمايد! سؤال وقتي جدي تر مي شود كه مي بينيم نحوي ديگر از استفاده از روايات به نام «توقيت» را خود معصومين(ع) در ضمن همين روايات به طور حتمي و قطعي محكم سد كرده اند. دسته اي از روايات با مضمون مشترك «وقت گذاران دروغ مي گويند» در اين مجموعة بزرگ روايي قرار گرفته است. اگر از اين پيش گوئي ها و اخبار و اوصاف نمي توان «وقت ظهور» را بدست آورد و صرفاً هم براي اميد و قطعيت صادر نشده اند ـ به خصوص كه به ادلة متفاوت، معتقديم كه از ناحيه معصوم(ع) فعل لغو سرنمي زند ـ اين سؤال بيشتر آشكار مي شود كه، جهت صدور اين روايات چيست؟
در يك تقسيم بندي اولي اين بخش از روايات مهدويت (يعني اخبار آخرالزمان) را مي توان به دو بخش تقسيم كرد: اخبار نشانه گذار و اخبار استراتژيك.
الف - اخبار نشانه گذار: اخبار نشانه گذار كه اغلب سياق پيش گويي دارند رواياتي هستند كه براي نشانه گذاري مسير حق و باطل صادر شده است.
اين مطلب از گذشته سابقه داشته است، مثلاً وقتي عمار در ساخت مسجد نبوي جدّ و جهد مي ورزيد و برخي راحت طلبان بر او سنگ بيشتر بار مي كردند. در جواب كسي كه گفت: اين گونه عمار را مي كشيد! پيامبر(ص) فرمود: «عمار را قوم طاغي مي كشند!»؛ و از آن پس عمار پرچم شد و نشانه. هر جا عمار شمشير مي زد مقابل او طاغي قلمداد مي شد يا وقتي پيامبر(ص) عايشه را از سگ هاي حوأب بيم داد، سگ ها نشانه اي شدند براي جريان باطلي كه عايشه در آن بود.
در اخبار آخرالزمان نيز اين اخبار نشانه گذار را مي شود يافت. از باب نمونه برخي از اخبار كه نشانه هاي حتمي ظهور را مي شمارد داراي اين كاربري اند. براي مثال ادعاي مهدويت قبل از صيحة آسماني محكوم به كذب است چون موعود واقعي نشانه گذاري شده است.
ب - اخبار استرتژيك: بخش قابل توجهي از اين اخبار كاربري بالاتري دارند و آن استراتژي سازي است. استراتژي به اين معنا كه همة امكانات، دارايي ها و استعدادها در مسيري خاص براي هدفي خاص مديريت شود. منظور از استراتژي در اينجا اين است كه با توجه به هدفي خاص كه از سوي خبر غيبي به دست آمده امكانات را بسيج نماييم چنان كه يوسف صديق چنين كرد. رؤياي شاه وقتي نزد او صادق جلوه مي كند و مي فهمد هفت سال پس از اين، قحطي در پيش است از اين خبر استراتژي مي سازد و از شاه مي خواهد او را خزانه دار كند و هفت سال بكارند و سيلو كنند.3 اين مطلب در خُرد و كلان مطرح است؛ براي نمونه به حسب روايات پس از ظهور، امام عصر(عج) گنبد و مناره مساجد را ويران كرده، مساجد را مثل زمان نبوي بنا مي نمايد.4 به فرض صحت صدور و دلالت اين روايات، انسان خيّري را فرض كنيد كه مي خواهد براي مسلمين وقف نموده و علي القاعده آرزويش اين است كه تا ظهور امام عصر(عج) بلكه تا قيامت مسجد او برپا باشد و ياران حضرت در آن نماز بگذارند.
آيا اگر اين خبر را شنيد، هزينة خود را خرج چيزي مي كند كه به دست امام عصر(عج) ويران شود؟ آيا اين خبر از زخارف مساجد و معماري اضافي آنها نكاسته و بر طرحي براي اداره و رونق آن نمي افزايد؟! اين نمونه اي از كاربري استراتژيك از اخبار آينده است.
1-2-سيرة استراتژي سازي از اخبار غيبي
قرآن در ضمن بيان سيرة انبيا، از اين واقعيت نيز پرده برمي دارد. غير از آنچه دربارة حضرت يوسف گذشت از كشتي سازي نوح در بيابان بي آب كه مبتني بر خبر غيبي بود و هم از اعمال چندگانة خضر نبي در سورة كهف و ... مي توان مثال آورد كه چگونه داشتن معلومي از غيب منجر به برنامه ريزي اي خاص براي آتي شده است.
با مثال آوردن از خضر ممكن است اين خلط صورت گيرد كه خضر يك استثنا بوده و حتي ساير اوليا مكلف نبوده اند بر اساس علم غيب خود عمل نمايند و مثلاً قصاص قبل از جرم كنند!
اما بين اين مطلب و برنامه ريزي و اخذ تصميم و استراتژي سازي مبتني بر اخبار غيبي از آينده فرق جدّي وجود دارد. علم غيب نسبت به آينده تكليف انسان به ظاهر در اكنون را تغيير نمي دهد، لذا مثلاً سيدالشهدا(ع) علي رغم علم سابق بر بيعت شكني كوفيان به حسب ظاهر حجت برايش تمام است و بايد به آن بيعت ظاهري توجه نمايد و به سمت كوفه برود. اما اين منافاتي ندارد كه براي آينده اي كه در راه است، با توجه به آن علم غيبي برنامه اي بريزد. از اين رو صلح امام مجتبي(ع) در روايت، به عمل خضر در شكستن كشتي آن خانوادة فقير تشبيه شده است، در حالي كه مي دانيم امام حسن(ع) مثل خضر مأمور به عمل به باطل نبوده است، لكن وظيفة او در «حال» و «ظاهر» يك چيز است و وظيفه او در قبال «فردا» و «باطن» چيز ديگر. لذا به حسب ظاهر حجت كافي براي صلح وجود دارد و مي پذيرد. در حالي كه با چشم ديگر فردا را مي بيند و اين صلح را مقدمة قيام حسيني قرار مي دهد.
يكي از مثال هاي عالي براي زمينه سازي و استراتژي داشتن براي پديده اي در آينده، تمهيدات الهي و استراتژي ابراهيم جهت بعثت خاتم الانبيا در مكه است. ابراهيم(ع) پدر اديان توحيدي است. بنا به وعدة الهي قرار است نبوت و امامت در نسل و ذريه او باشد. از او دو فرزند (اسحاق و اسماعيل) پديد مي آيد اما نبوت در شاخه اسحاقي دنبال مي شود. يعقوب (اسرائيل) فرزند اسحاق و سپس پيامبران بني اسرائيل: يوسف، داود، سليمان، موسي، عيسي(ع).5
ابراهيم در يك برنامة عجيب، هاجر و اسماعيل را به سرزمين مكه ـ كه بي آب و علف است ـ مي آورد.
آنجا كعبه را بنا مي كند، در حالي كه قبل و بعد از اين عمل تا قرون بعدي همچنان بيت المقدس قبله است. آنجا دست به دعا بلند و « لسان صدقٍ في الآخرين» از خدا مي خواهد. اين دعاي پر رمز و رازي است: «لسان صدق» در «آخرالزمان!» خداوند كه وعدة استخلاف بندگان صالح را توسط بني اسرائيل دنبال مي كرد و آنها را فضيلت ها بخشيده بود به علت نافرماني ها و عهدشكني، عهد خويش را از آنها برمي دارد. آخرين پيامبر خدا در اين قوم ـ عيسي(ع) ـ احساس كفر در آنها مي نمايد و خداوند از جمله به او وعده مي دهد كه كافران از بني اسرائيل تا قيامت زبون و زير دست قرار گيرند.6
اگر فرداي تاريخ را نمي ديديم كار خليل الرحمان در چند قرن قبل عبث و لغو جلوه مي كرد، اما اينجا آن استراتژي ـ عمارت كعبه و قرار دادن نسل اسماعيل در آنجا ـ كاركرد خود را نشان مي دهد. نبوت از شاخة اسحاقي اش به شاخة اسماعيلي منتقل مي شود. پس از مدتي طولاني، آخرين پيامبر الهي از نسل او در مكه ظهور مي كند كه لسان صدق توحيد ابراهيمي در آخرين و هويت مستقل دين الهي را برپا كرده، كعبه اي كه بناي ابراهيم است را قبله قرار مي دهد. اين نمونه اي از برنامه ريزي اخذ استراتژي با توجه به علم سابق الهي و سروش غيبي او براي آينده است. جالب اينكه غير از خليل خدا و اوصيائش برخي دشمنان نيز با اطلاع از اخبار غيبي در انتظار اين بعثت به آنجا كوچ كرده و حوادث بعثت آن نبي را رصد مي كنند، به طوري كه قرآن در چند جا مي فرمايد: «پيامبر را مي شناسند همانگونه كه بچه هاشان را»7.
چنين چيزي را در سيره ائمه معصومين(ع) براي تمهيد مقدمات و اخذ استراتژي براي ظهور خاتم الاوصيا مي يابيم. يك نمونه از آن زمينه سازي، تأسيس شهر قم است. شهر قم كه هنگام فتوحات خلفا ويران شده بود در سال 94 هجري به دست اعراب قبيله اشعري كه مجبور شده بودند به علت عقايد شيعي خود كوفه را ترك كنند بازسازي شد. بنابراين شعبه اي از جامعه شيعي اوليه كوفه و قديمي ترين پايگاه شيعه در ايران شد كه مدت زماني طولاني به عنوان يك كوچ نشين عربي ماهيت خود را حفظ كرد. با دقت در روايات و دستورات اهل بيت(ع) مي بينيم تأسيس اين چنيني قم يك استراتژي براي حفظ تشيع و زمينه سازي براي ظهور حضرت حجّت(ع) است.
اين كوچ به دستور امامان بوده و عالماني بزرگ مثل زكريا بن آدم بدان جا گمارده شده، فاطمه معصومه(س) به هنگام بيماري در ساوه دستور انتقال به قم مي دهد (سال 201 هجري) تا در آنجا دفن شود. اين شهر از عصر صادقين به اين سو مورد تمجيد واقع مي شود «آشيانة اهل بيت» «حرم اهل بيت» «مصون از گزند جباران» و ده ها تعابير اينچنيني.
از بخش ديگر اخبار، اين استراتژي كشف مي شود آنجا كه در وجه تسمية قم ـ به عربي يعني: قيام كن ـ مي فرمايد:
اهل آن با حضرت قائم(عج) قيام كرده، او را ياري مي كنند.
در آخرالزمان علم از كوفه كوچ مي كند و در شهري به نام قم سر در مي آورد و معدن علم و فضل مي شود به طوري كه مستضعفي در دين در تمام زمين باقي نمي ماند و اين نزديك ظهور قائم ماست.8 و پس از احياي قم با تركيب شيعي و گماردن عالمان برجسته و تشويق خاصان شيعه به سكونت در آن براي ساختن پايگاهي مهم در آخرالزمان است كه اگر از نگاه متجزّي و بريده به روايات به نگاه جامع و مرتبط روي آوريم به خوبي خود را هويدا مي نمايد.
اصل توجه به اخبار غيبي و پيش گويي ها سابقة درازي دارد. وقتي خليفة دوم، شام را فتح كرد از جمله به تفحص درباره دجال پرداخت. آيت الله العظمي حكيم هم از امام موسي صدر خواست تا در سوريه دربارة سفياني تحقيق نمايد... اما عجيب اينكه اين گونه كارها در چشم مي آيد اما مواجهه استراتژيك برخي از بزرگان دين با اخبار آخرالزمان به چشم نيامده و هرگز تئوريزه نشده اند.
حكم ميرزاي شيرازي دربارة تحريم تنباكو يك مواجهة كاملاً استراتژيك است كه ريشه در فردانگري دارد. اولاً به جاي واژگان فقهي واجب و حرام از واژگان كلامي ـ اعتقادي استفاده مي كند. ثانياً مستقيماً بر سر اعتقاد به مهدويت دست مي نهد. نه تنها نفرمود: اليوم استعمال توتون و تنباكو حرام و گناه نابخشودني است. بلكه حتي نفرمود: استعمال آن در حكم جنگ با اسلام و رسول الله است. بلكه فرمود: «در حكم محاربه با امام زمان(عج) است». اين حكم يك پيش فرض كلامي تاريخي معلوم دارد. چه نسبتي است ميان تسلط اجنبي ها بر اقتصاد ايران شيعي با محاربه با امام عصر(عج)؟! پاسخ به اين پرسش فراتر از «تطبيق قاعدة نفي سبيل» بر مورد است و لاجرم موقعيت ايران شيعي در قبال نصرت حضرت ولي عصر(عج) را پيش مي آورد. همچنين وقتي امام خميني(ره) مسئولان جمهوري اسلامي را توجه مي دهد كه «انقلاب ما محدود به ايران نيست انقلاب مردم ايران نقطة شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است»،9 يك تبيين استراتژيك ارائه مي دهد. ايشان در دنباله مسئولان را تكليف مي فرمايد: «مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه اي مسئولان را از اين وظيفه اي كه بر عهده دارند منصرف كند خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد بايد دولت اسلامي تمام سعي و توان خود را در ادارة هر چه بهتر مردم بنمايد و اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلامي است منصرف كند».10 خطر بزرگ و خيانت سهمگين چيست؟ آيا در حدّ تخلف از قوانين راهنمايي حرام است؟ يا آن هنگام استراتژيك اين وظيفة زمينه سازي را موجب شده و تخلف از آن خيانت به آرمان الهي و آرزوي اولياي الهي تلقي شده است تئوريزه كردن اين نگاه امروز يك ضرورت حياتي است.
1-3- دو بايستة مهمّ استراتژيك براي ظهور
براي يافتن استراتژي كارآمد جهت مواجهه با ظهور حضرت حجت(عج) دو گام اصلي را بايد برداشت: اول، يافتن مختصات همه جانبة ظهور با توجه به اخبار معتبر معصومان. دوم، استراتژي مؤثر با نظريه اين مختصات از يك سو و نظر به امكانات بالفعل و بالقوة جهان اسلام ـ به ويژه تشيع ـ از سوي ديگر.
گام برداشتن در چنين طريقي اگر به يك گفتمان تبديل شود و مورد توجّه خبرگان و نخبگان جامعة اسلامي قرار گيرد بركات فراواني را براي حال و آيندة جامعه خواهد داشت.
مختصات ظهور و پس از ظهور، كشف سيماي جهان پيش روست از اين رو مترقي و پيشرفته بودن هر فكر، جريان و ايده اي متناسب با نسبت آن فكر و جريان با جهان پيش رو خواهد بود. اين نظام ارزش گذاري اجتماعي، اقبال و ادبار هاي عمومي را عرضه خواهد كرد. اقلّ منفعت چنين ارزش گذاري اي خروج از غرب زدگي مزمن جهان اسلام و بي ارزش شدن آرمان هاي ارتجاعي يا اكنون زدة روشنفكري مي باشد، كه اين خود، هويت و استقلال ملي ـ مذهبي را در پي خواهد داشت. ازباب «تعرف الأشياء بأ ضدادها» به يك مثال عيني در تاريخ معاصر توجه نماييد. بيش از 200 سال است كه ايرانيان با تمدن غرب آشنايند. در تمام اين 200 سال، جريان و جنبشي اجتماعي ـ سياسي در پي اخذ و تمسك از اين تمدن بوده است. گرچه اين جريان تاريخي يك طيف به حساب آمده، بنابراين شدت و ضعف غرب زدگي در آنها به يك ميزان نبوده و بالتبع قرائت ها و مدل هاي اعتصام و تمسك به غرب نيز در اين دو قرن متفاوت بوده است، اما اين واضح است كه در دهه هاي معاصر، در نوبت هايي، اين جريان به مطالبه اي اجتماعي ـ سياسي بدل شده است و در هر دوره اي همة سرمايه هاي ملي ـ معنوي را به خود مشغول نموده است ـ چه در جانب اثبات چه در جانب نفي ـ وقتي تنها راه پيشرفت و ترقي رسيدن به اتوپياي غرب قلمداد و اين تصوّر از لايه هاي فكري ـ فرهنگي به لايه هاي اجتماعي ـ سياسي جامعه كشيده شود، تبديل به يك مطالبة اجتماعي مي شود و هزينه هاي بسيار مي گيرد. ادبيات و هنر از آن تأثير مي گيرد به طوري كه از آن پس فيلم ها, رمان ها و تصنيف ها، آرمان دمكراسي ليبرال و لوازمش گوهر مقصودشان مي شود. در ساختار قدرت و نهادهاي مدني، اصطلاحات سياسي شعار مي شود و به عنوان نمونه، علي رغم ده ها مشكل معيشتي مردم, استاندارد هر 10 نفر يك روزنامه، دنبال مي شود. حتي تمرين دموكراسي به مدارس راه مي يابد و يك برنامة ملي مي گردد. همة لوازم دموكراسي ليبرال در اقتصاد، حقوق و سياست تئوريزه مي شود و از همه بدتر با معيار قرار گرفتن مدرنيزم و آرمان جديد دست په پيرايش دين مي رود و قرائاتي متناسب با مدرنيزم از دين عرضه مي شود. متدها و مدل هايي مثل قبض و بسط تئوريك شريعت، هرمنوتيك، وحدت متعالي اديان, اجتهاد مدرن و... براي آشنايان به اين جريان شناخته شده است. حال اگر گفتمان مهدويت به عنوان يك رويكرد اجتماعي ـ فرهنگي، نه صرفاً كلامي ـ تاريخي يا فردي ـ معنوي بر جامعه سايه اندازد و در پرتو آن مختصات جهان پيش رو يافته شود آيا چنين تزهايي مترقي و رو به جلو و پيشرفته تلقي مي شوند؟ آيا تمدني كه در سطح كلان دارد دوران اضمحلال خود را طي مي كند اتوپيا و آرمان بخشي از جامعه شيعي قرار مي گيرد و بهترين استعدادها و امكانات را صرف خود مي نمايد؟
درگفتمان مهدويت به جاي تمرين دموكراسي ـ اين شرك مشاع و ظلم بالسويه ـ عدالت خواهي به دانش آموزان مي باورانيم. به جاي حقوق اومانيستي بشر, تكاليف الهي و اخلاقي اسلامي مطالبة مردمان مي گردد و هنر و ادبيات، آموزش و پرورش و حقوق و سياست و اقتصاد همه از جهان پيشرو تأثير مي گيرد و در يك كلام به جاي «عصري كردن دين» به ديني كردن عصر كه در آينة فردا هويداست كمر مي بنديم.

2-پيش نيازهاي فكري ـ فرهنگي

شايع شدن گفتمان مهدويت در ميان سطوح فكري جامعه و توجه استراتژيك به اخبار غيبي آخرالزمان يك بسترة فرهنگي مناسب مي خواهد. برخي رسوبات غلط فرهنگي، تلقي هاي اشتباه ديني ياعادات بد مي تواند موانعي براي جلوگيري از پيدايش اين بسترة فرهنگي باشد. در اينجا به چند پيش نياز فكري ـ فرهنگي مهم تر در اين باره مي پردازيم.
2-1-جمع بين اعتقاد به تقدير علمي و عيني خداوند با زمينه سازي
بي ترديد از ديرزمان، وفاق بين فاعليّت تامّ الهي و اختيار انساني و هم جمع بين تقدير و قضاي الهي با برنامه ريزي و تدبير انساني دغدغة دينداران بوده است. حتي براي عموم مردم، گاه اين مسئله به شكل سئوال و گاه شبهه در آمده و ذهن متكلمان و فيلسوفان بسياري را به خود مشغول كرده است. از طرفي درك تفصيلي مطلق حق ـ امرٌ بين الامرين ـ دركي آسان و زودرس نيست. از سوي ديگر اهل ايمان معمولاً تفكر تفويضي را لايق ايمان نمي يابند، پس لاجرم قاطبة مردم به تفكر جبري نزديك ترند؛ به خصوص كه در جهان اسلام تفكر اشعري با رويكرد جبرگرايانه بيشتر از معتزلي بين عامة مردم شايع و در سطوح فرهنگ راه يافته است.
در زندگي معمولي ـ هم در ساحت فردي و هم اجتماعي و هم كلان ـ كه افراد و سياست مداران از جنبة فاعليّت تامّ الهي و تقدير علمي و عيني جهان توسط خداوند, غفلت دارند به راحتي برنامه ريزي و تدابير كوچك و بزرگ براي فرد و جامعه شكل مي گيرد. اما مشكل پروژة استراتژي براي ظهور اين است كه لنگة ديگرش بر همان بعد مغفول تكيه دارد و مي خواهد به تقدير علمي و عيني جهان و فاعليّت تامّ الهي توجه داده، مبتني بر آن ـ كه در اخبار غيبي انعكاس يافته ـ دست به برنامه ريزي براي فردا و خلق استراتژي براي ظهور برند. اگر بگوييم همين نقش عمده اي در عدم استفاده استراتژيك از اخبار آخرالزمان داشته است اغراق نكرده ايم. چون چنين جايگاهي براي استراتژي سازي براي ظهور موجب مي شود بحث از قضا و قدر و اختيار از حاشيه به متن بيايد و كاربران را وارد چالش نمايد. صورت كلامي ـ فلسفي دادن به اين چالش به طور خلاصه اين چنين است:
در خلق استراتژي ها براي فردا بر اساس اخبار غيبي به دنبال چه هستيم؟
لابد دنبال آماده شدن براي ياري حق و جلوگيري از دشمنان در دشمني و مانند آن هستيم. اين از دو حال خارج نيست: يا موفق مي شويم يا نمي شويم و هر دو باطل است. بدين بيان, جلوة موفقيت، به عقب افتادن ظهور است چون اتفاق دجال و فتنه اش بايد بيفتد به عقب افتادن ظهور هم نقض غرض ماست چون منظور از استراتژي ها و زمينه سازي ها،
جلو انداختن ظهور بود نه تأخير آن اما اگر موفق نشويم يعني علي رغم برنامه ريزي و تلاش, نتيجه همان بشود و آن فتنه بيايد و تخريب هايش را به بار نهد، در اين صورت كار عبث انجام داده ايم. فكر و عمل و سرمايه هاي بسياري را بدون نتيجه هزينه كرده ايم پس استراتژي سازي مبتني بر اخبار غيبي ـ كه حاكي از تقدير الهي است ـ يا به نقض غرض، يا به لغو و عبث مي انجامد. اين برداشتي غلط از سنت تقدير الهي و زمينه سازي انساني است واقعاً مي توان موفق شد و هيچ نقض غرضي هم رخ ندهد، بلكه ظهور ـ كماً و كيفاً ـ جلو افتد.
بدين بيان:
الف - برنامه ريزي و تدابير انساني از سوي دوست و دشمن به مثابة ماده (به معناي فلسفي) براي پذيرش صورت (قضاي الهي) از جانب خداوند است.
صورت, همان ظهور و مواجهة نهايي حق و باطل و فرجام خاصّ آن است كه انشاء الهي است. ماده يعني برآينده همة تلاش هاي خوبان و بدان كه ظرف و محلّ پذيرش اين صورت و موضوع فاعليّت تامّ الهي است.
ب - اعتقاد به بداء الهي، يعني امكان تغيير در كمّ و كيف ظهور
بدين معنا، وقت و زماني كه در لوح محو و اثبات براي ظهور مقرّر شده قابل تغيير و عقب و جلو افتادن است. غير از وقت, موقعيت جناح حق و باطل, ميزان قدرت ياري و دشمني نيز لايتغير نيست و قابليت و ضعف دارد. از اين رو دو نتيجة مهم در فرازهاي بعد به دست مي آيد.
ج ـ يك سوية زمينه سازي, پيرامون ياري امام(ع) است. در اين سويه, فعاليت ما ـ كه به مثابة مادة ظهور است ـ لااقل مي تواند منجر به تعجيل ظهور، يعني بداء در كمّ ظهور گردد. افاضة صورت ظهور از سوي خداوند نيازمند پيدايش نصابي از ياري و محافظت در خوبان است. اگر آن نصاب زودتر حاصل شود، از اين حيث ظهور تسريع مي شود و اگر نه به تأخير مي افتد. در واقعيت عيني نيز مي دانيم ظهور موسي بن عمران براي نجات بني اسراييل به خاطر تلاش آنها 400 سال تعجيل شد و فرج آل محمد(ص) تاكنون چند بار به تأخير افتاده است.
اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) روايت مي كند كه: «اين امر وقت معيني داشت و آن سال 140 بود اما شما افشا كرديد و خداوند آن را به تأخير انداخت».11 از اين رو خلق استراتژي براي تأمين نصاب (هر چه باشد) يك تكليف منتظران است. پس آنچه به ترتيب عمومي شيعه و درنتيجه زودتر حاضر شدن افراد اصلي و كليدي ـ كه به عدد لشكريان بدرند ـ و هم كارهايي كه به تسريع تشكيل پرچم هاي هدايت و ياري در يمن وشود ( اگر نصاب ظهور باشد) مي تواند باعث تعجيل ظهور گردد.
د ـ سوية ديگر زمينه سازي, شناسايي و آمادگي در مقابله با فتنة دشمنان امام عصر(ع) است كه اين هم با لازمة ديگر بداء جفت مي شود. از ديگر لوازم بداء اين بود كه قدرت بالفعل دشمن در حين ظهور نيز قابل تغيير است. مثلاً سفياني، يك قدر معين و غير قابل تغيير از قدرت مخاصمه با حضرت حجت(عج) ندارد.
آمادگي قبلي و تهيّأ ياران مي تواند از اين قدرت بكاهد و كمي تهيّأ آنها (علي رغم تأمين نصاب و بالتبع رخ دادن ظهور) مي تواند مشتق هاي بيشتري براي جنود حق در حين ظهور و پس از آن داشته باشد.
فرق بين اين مطلب با فراز قبل اين است كه حدي خاص از دشمني و جحود، و هم دوستي و خلوص نصاب رخ دادن ظهور در تقدير الهي است. اينجا بداء در وقت ظهور (كمّ ظهور) قابل تصور است. علم تفصيلي به ميزان و به ويژه به مصداق اين نصاب آن قدر كه به تعيين وقت ظهور بينجامد، در دست ما نيست از اين رو، تعيين وقت (توقيت) و برنامه ريزي براي ظهور در وقت معين صورت نمي پذيرد و ممنوع شده است.
اما غير از نصاب در ماده (دوست و دشمن) براي پذيرش نشئه ظهور, كمال و نقصي بالاتر از حدّ نصاب هم تصور دارد. از ديگر لوازم بداء، تغيير در اين كيفيت است. براي مثال خروج سفياني با ميزاني از دشمني، لازمة ظهور است. عبدالملك بن اعين مي گويد، نزد امام باقر(ع) سخن از قائم(ع) به ميان آمد، من گفتم اميدوارم كه ظهور نزديك باشد و سفياني دركار نباشد. امام(ع) فرمودند: «به خدا قسم او حتمي است و چاره اي از آمدن او نيست».12
اما اينكه قدرت دشمني او و ابراز و امكانات دشمني او چقدر باشد؟ چيز ثابت و غير قابل تغييري نيست و همين موجب مي شود دست ياران براي برنامه ريزي و استراتژي جهت كاهش قدرت دشمني او و هم ساير فتنه ها باز گردد. از اين رو استراتژي هاي كارآمد در كمّ و كيف ظهور دخيل اند، نه لغوند و ناموفق و نه به نقض غرض مي انجامد.
ه‍ ـ متناظر بودن كارآمدي استراتژي ها دربارة ظهور با تدابير شخصي
در روايات باب بداء روايات زيادي داريم كه تدابير و رفتارهايي خاص از سوي بنده موجب تغيير زمان مرگ او (علي رغم تقدير شدنش) گرديده است. مثلاً در روايت است كه، مردي كه ازعمرش جز سه سال باقي نمانده بود با صلة رحم عمرش به 33 سال كشيده شد و برعكس كسي كه 33 سال از عمرش باقي مانده بود با قطع رحم به 3 سال يا كمتر كاهش يافت.13 اين بداء در كميّت عمر است اما تدبير و رفتارهاي انساني در كيفيت عمر هم تأثير مي كند و مرگ و حيات خوب و بد را منجر مي شود. براي نمونه امام باقر(ع) فرمود: «هيچ انساني نيست كه پيش روي مؤمني از او بدگويي كند و طعنه زند مگر اينكه به بدترين شكل مي ميرد».14 از اين نمونه در روايات ما بسيار زياد است. به خوبي مي بينيد رفتاري كميت مرگ و حيات را تغيير مي دهد و رفتاري كيفيت آن را. همين مسئله در سطح كلان ـ كه باز حوزة عمل بداء است ـ هم رخ مي دهد. ابوحمزه ثمالي مي گويد، به امام باقر(ع) عرض كردم: امام علي(ع) مكرر مي فرموده تا سال 70 بلا است و پس از 70 رخا و گشايش، اما سال 70 گذشت و رخايي ديده نشده؟ امام باقر(ع) فرمود: «اي ثابت! خداوند وقت اين امر (رخا و گشايش) را سال 70 معين كرده بود پس وقتي امام حسين(ع) كشته شد، غضب خداوند بر اهل زمين شدت گرفت پس به سال 140 تأخيرش انداخت. ما آن را براي شما گفتيم و شما افشا كرديد و كشف سرّ ما كرديد، پس خداوند باز به تأخير انداخت و ديگر برايش وقتي مشخص نكرد. سپس آية «يمحو الله ما يشاء و يثبت» (آيه بداء) را تلاوت فرمود».15
عبدالله بن كثير مي گويد: نزد حضرت صادق(ع) بودم كه مهزم بر ايشان وارد شد و گفت: فدايت شوم، مرا دربارة اين امري كه منتظر آنيم آگاه ساز كه چه زماني است؟ حضرت پاسخ فرمود: «اي مهزم وقت نمايان دروغ مي گويند و آنان كه عجله مي كنند هلاك مي شوند و آنان كه تسليم باشند نجات مي يابند».

3-درك فلسفة تاريخي از ظهور

يكي ديگر از شاخصه هايي كه بستر فرهنگي براي زمينه سازي و خلق استراتژي دربارة ظهور را فراهم مي كند، درك فلسفة تاريخي از ظهور است. در مقابل، خرق عادت ديدن اصل ظهور و خلق الساعه دانستن مختصات آن از يك سو، و هر اقدام مرتبط با ظهور را از باب عجله در ظهور محكوم به هلاكت دانستن از سوي ديگر، مانع اين گفتمان مي باشد. چنين تلقي اي محصول برداشت متجزّي و ناقص از دو دسته روايت زير است:
الف ـ رواياتي كه ظهور را ناگهاني معرفي مي نمايد؛ مانند اين روايت ها:
به پيامبر عرض شد: اي رسول خدا(ص) آن قائم از نسل شماست، چه وقت ظهور مي كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است «تنها خداست كه چون زمانش فرا رسد آشكارش مي سازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است، جز به ناگهان بر شما نيايد».16و17
امام باقر(ع) نيز در تفسير آية شريفة «هل ينظرون إلّا الساعة أن تأتيهم بغتةً و هم لايشعرون؛18 آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند كه ناگاه و بي خبرشان بيايد». مي فرمايد: «مراد از ساعت, ساعت قيام قائم است كه ناگهان برايشان بيايد». 19 بغتةً بودن ظهور ـ يعني غافلگير شدن ـ با تأثير گذاشتن در آن و نقش آفريني در آن ناسازگار است!
ب ـ رواياتي كه مردم را از عجله در ظهور نهي مي كند؛ مانند:
ذيل آية «أتي أمرالله فلا تستعجلوه»20 فرموده اند: «منظور از اين امر, امر (قائم) ماست كه همان امر خداوند عزّوجلّ مي باشد پس نبايد به سوي آن تعجيل شود».21
عبدالله بن كثير مي گويد: نزد حضرت صادق(ع) بودم كه مهزم بر ايشان وارد شد و گفت: فدايت شوم، مرا دربارة اين امري كه منتظر آنيم آگاه ساز كه چه زماني است؟ حضرت پاسخ فرمود: «اي مهزم وقت نمايان دروغ مي گويند و آنان كه عجله مي كنند هلاك مي شوند و آنان كه تسليم باشند نجات مي يابند».22
وقتي امام در پاسخ از وقت ظهور؛ چنين مي فرمايد معنايش اين است كه وقتي نزد خداست شما تسليم باشيد اما اگر بخواهيم با اقدام خويش آن را جلو بيندازيد از مصداق عجله و موجب هلاكت است!
ج ـ تجارب تاريخي ناموفق اين رسوب را متراكم تر كرده است. غير از تجارب ادّعاي مهدويت يا توقيت كه رسوا شده است، برخي جنبش ها و قيام ها, زمينه ساز ظهور معرفي شده اند كه هرگز به سرانجام ظهور نرسيده اند. نهضت سربداران يا حكومت صفويه نمونه نزديك به ماست. حجم اين جنبش ها از زمان معاصر معصومين(ع) تاكنون به حدي است كه ديگر حافظه تاريخي شيعيان نسبت به مشابه اينها شرطي شده و به سختي بتوان از دولت زمينه ساز و مانند آن سخن گفت.
به اين گونه برداشت ها از روايات مي توان دو جواب نقضي و حلي داد:

پاسخ به برداشت ها

1-پاسخ نقضي: اين برداشت كه زمينه سازي و داشتن استراتژي براي مواجهه با ظهور، با ناگهاني بودن ظهورنمي سازد يا از مصاديق عجله براي ظهور است، لااقل با دو دسته از روايات نقض مي شود:
الف- رواياتي كه به تهيه و آمادگي براي ظهور فرا مي خواند از جمله:
امام صادق(ع) فرمود: «هر يك از شما بايد براي خروج حضرت قائم(ع) عدّه فراهم كند ولو يك تير؛ خداي تعالي هر گاه بداند كسي چنين نيتي دارد اميد آن است كه عمرش را طولاني كند تا حضرت را درك كند».23
امام كاظم(ع) فرمود: «هر كس اسبي را نگه دارد در حالي كه متوقّع امر ماست و به سبب آن دشمنان ما را خشمگين سازد، در حالي كه او منسوب به ماست خداوند روزي اش را فراخ گرداند، و به او شرح صدر عطا كند و او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواسته هايش ياري كند».24
ب ـ رواياتي كه دعا براي تعجيل فرج را دستور مي دهد:
امام حسن عسكري(ع) فرمود: «به خداسوگند، او غيبتي خواهد داشت كه در آن تنها كساني از هلاكت نجات مي يابند كه خداوند آنها را به قول به امامتش ثابت قدم داشته و در دعا براي تعجيل فرجش موفق كرده است».25
امام عصر(ع) در توقيعي خطاب به اسحاق بن يعقوب فرمود: «براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما همان است».26 پس بايد تعجيل فرج مورد مطالبة شيعه باشد. واضح است امر دعا، به محال تعلق نگرفته و بايد فرج قابل جلو آمدن باشد تا دعا مفيد واقع شود. احاديث «بداء» به خوبي اين را اثبات مي نمايد؛ از جمله امام صادق(ع) فرمود: «دعا ردّ قضا مي كند در حالي كه از آسمان نازل شده و محكم و قطعي هم شده باشد».27 «دعا كنندة بدون عمل نيز مثل تيرانداز بي كمان است».28 مي بينيم دعا براي تعجيل فرج، لازمه اش تلاش براي تعجيل فرج است و اين تلاش چيزي جز آمادگي و زمينه سازي كه در روايات دستة اول گذشت نيست.
2
-پاسخ حلي: روايات از يك سو بيان مي كند: ظهور مثل قيامت ناگهاني رخ مي دهد پس غافلگير كننده است و از سوي ديگر ما را مكلف به آمادگي، زمنيه سازي و دارا بودن استراتژي مي طلبد. اين دو دسته روايت هيچ تعارضي با هم ندارند و به خوبي قابل جمع اند. چنان كه بارها تأكيد شد، مختصات زماني ظهور قابل كشف نيست و استراتژي ها نيز مربوط به آن نمي باشد. ناگهاني بودن، مقابل توقيت است و حال اينكه محصول استراتژي ما هرگز توقيت نمي باشد. توقيت در روايات دو پيامد تربيتي منفي دارد كه با ناگهاني قرار دادن ظهور رفع شده است. آن دو اثر عبارتند از:
الف - اگر بداء تأخيري رخ دهد، موجب سستي ايمان ها مي شود. فضيل بن يسار از امام باقر(ع) نقل مي كند كه، در پاسخ به اين پرسش كه آيا براي اين امر (قيام قائم) وقت (مشخص) وجود دارد, سه بار فرمود: «كساني كه وقت گذارند دروغ مي گويند». پس فرمود: «زماني كه موسي(ع) قومش را براي رفتن به ميقات پروردگارش ترك كرد به آنها وعده داد كه تا سي روز ديگر برمي گردد اما زماني كه خداوند ده روز ديگر بر آن افزود قومش گفتند موسي(ع) خلاف وعده كرده پس كردند آنچه كردند».29
ب ـ اگر توقيت, وقت دوري براي ظهور باشد عمل مناسب از منتظران سر نمي زند. امام كاظم(ع) فرمود: «اگر به ما گفته شود اين امر (ظهورقائم) تا دويست يا سيصد سال ديگر واقع نمي شود، دل ها سخت مي شد و بيشتر مردم از اسلام برمي گشتند اما گفته اند: اين امر چه با شتاب پيش مي آيد و چه نزديك است! تا دل هاي مردم الفت گيرد و فرج نزديك گردد».30
مشخص نبودن وقت و ناگهاني بودن به دليل الفت قلب هاي مردم و نزديك شدن فرج ياد شده است يعني داراي كاركردي سازنده و فعال كه نزديك كردن فرج است و اين دقيقاً ضدّ چيزي است كه در اشكال پيگيري مي شد.
به علاوه، بيان روايات در خصوص ناگهاني بودن، بيشتر ناظر به حال منكران و غافلان است نه منتظران. اما برداشت از رواياتي كه نفي عجله براي ظهور مي كرد, پاسخ هاي نقضي دقيقاً شامل آن هم مي شود. چون اگر منظور اين روايات آن باشد كه هرگونه اقدامي در راستاي ظهور, عجله براي ظهور و موجب هلاكت است با صريح رواياتي كه دستور به آماده بودن و آماده كردن عدّه و عده براي ظهور مي كند منافات دارد.

تفسير اين روايات

براي تفسير اين روايات بايد «آمدن امر» (اتي امرالله ـ هذالامر و...) معنا شود. در اين باره دو احتمال براي آمدن امر يا فرج آل محمد(ص) و... قابل طرح است:
احتمال اول: اينكه از ابتدا، قضاي حتمي الهي آن بوده كه فرج اهل بيت(ع) و امر آنها با قيام قائم ايشان برسد و براي امامان قبل از امام دوازدهم(ع) دوران كرب و بلا تقدير شده بود. عبدالعظيم حسني در هنگام تشرف به محضر امام علي النقي(ع) به هنگام سلام به ايشان از عبارت «السلام عليك يا بقية الله» استفاده مي كند و آنگاه خدمت ايشان عرض مي كند: من اميدوارم كه شما همان قائم آل محمد(ص) باشيد. حضرت در پاسخ مي فرمايد: «اي اباالقاسم هيچ يك از ما نيست مگر اينكه قائم به امر اهلي و هدايت كننده به دين الهي است. اما من آن قائمي كه خداوند به وسيلة او زمين را از اهل كفر و انكار پاكيزه مي سازد و آن را پر از عدل و قسط مي نمايد، نيستم».31
به حسب اين احتمال، عجله در امر واضح است و آن نديدن و عدم لحاظ قضاي حتمي الهي است. در واقع اصحاب از امام غير دوازدهم قيام و ظهور مي خواسته اند. چنين رويكردي كاملاً به عكس آن چيزي است كه در اين مقاله به دنبال آنيم، چون اخبار غيبيِ مبتني بر تقدير عينيِ خداوند را از لحاظ نمي كند. از اين رو امام آنها را به عدم عجله و تسليم بودن دعوت مي نمايد. اما در اين فرض براي ما كه در دوران غيبت امام دوازدهم هستيم، تمنا و تلاش براي خروج قائم منطبق بر قضاي حتمي خداوند بوده و استعجال در امر الهي نمي باشد.
احتمال دوم: اينكه فرج و آمدن امر اهل بيت(ع)، اعمّ از قيام قائم باشد. بدين معنا كه فرج اهل بيت(ع) و آمدن امر آنها ـ كه گشايش براي مؤمنان هم هست ـ يك پروژه و داراي چندين مرحله بوده كه فاز نهايي آن اقامة قسط و عدل جهاني توسط قائم(ع) بوده است. بنابراين خداوند از ابتدا، امامان را دوازده نفر معين و وظيفة امام دوازدهم را هم پر كردن زمين از قسط و عدل مشخص كرده اما رسيدن به اين وعدة حتمي الهي دو تقدير يافته است:
الف ـ تقدير اول الهي اين بود كه در امامان قبل از دوازدهم، مرتبه اي از فرج با حاكميت الهي رخ دهد و امامي پس از امام بيايد تا امام دوازدهم مرحلة نهايي را انجام دهد. شيخ طوسي روايتي از سعيد مكي نقل مي كند كه مي گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: «امامان دوازده نفرند. وقتي شش نفرشان بگذرند خداوند به دست هفتمي پيروزي مي آورد. پنج نفر از ما اهل بيت حكومت مي كند و به دست ششمي خورشيد از مغرب طلوع خواهد كرد».32
اين روايت با رواياتي كه سال 70 33 و سپس 140 34 را براي امر اهل بيت معرفي مي كرد منطبق است. در اين حديث، ابوحمزه از علي(ع) نقل كرده بود كه فرمود تا سال 70 بلاء و پس از 70 رخاء خواهد بود.
ب ـ اما به علت كاهلي مردم و عدم آمادگي آنها و مانند آنها مراحل ابتدايي فرج حاصل نشد و تقدير دوم الهي جاري شد يعني پروژة فرج و آمدن امر اهل بيت(ع) با ظهور قائم يكي شد. از اين رو بعد از امام صادق(ع) ديگر فرج و آمدن امر اهل بيت(ع) با قيام يكي معرفي شده است (روايات امام هادي(ع) كه در احتمال اول طرح شد اين را تأييد مي كند)
براساس احتمال دوم هم عجله در ظهور واضح است. وقتي امام(ع) بايد ياري مي شد (مثلاً امام علي(ع) و امام حسين(ع) ياري نشدند، لذا مظلومانه به شهادت رسيدند و حكومت الهي ـ كه مبدأ فرج است ـ برقرار يا مستمر نماند). اما وقتي خداوند تقدير خويش را به گونة دوم براي آمدن امر اهل بيت(ع) و فرج (با ظهور قائم) رقم زد آنها تمناي قيام مي كردند. از مثل روايت عبدالعظيم حسني معلوم مي شود خواصّ شيعيان از تقدير اولي خداوند اطلاع داشته، لذا منتظر خروج و فرج در غير امام دوازدهم بوده اند. اما از روايت ابوحمزة ثمالي و مانند آن معلوم مي شود تقدير به گونة دوم بداء حاصل كرده و سرّ آن هم به مردم برمي گردد (مثل عدم ياري سيدالشهدا(ع) و ...) روايت امام صادق(ع) در تأويل آيه 77 سورة نساء مؤيدي براي اين توجيه مي باشد، كه فرمود: به خدا سوگند آنچه امام حسن(ع) انجام داد(صلح) بهتر است براي اين امت از آنچه خورشيد بر آن نور افشاند و خداوند اين آيه را نازل كرد: «ألم تر إلي الّذين قيل لهم كفّوا أيديكم و أقيموا الصّلاة و آتوالزّكاة؛ آيا نديدي كساني را كه به آنان گفته شد دست از جهاد برداريد و نماز را به پا داريد و نماز را به پا داريد و زكات بدهيد» يعني از امام خود اطاعت كنيد اما مردم طلب قتال و جنگ از امام كردند «و لمّا كتب عليهم القتال؛ اما هنگامي كه پيكار بر آنان واجب شد» در معيت با حسين(ع) «قالوا ربـّنا لم كتبت علينا القتال لو لا أخرتنا إلي أجلٍ قريبٍ؛ گفتند چرا پيكار را بر ما مقدر داشتي؟ چرا مرگ ما را تا زمان مقرر آن به تأخير نينداختي كه در آن سرآمدي نزديك است» تا اجابت دعوتت كرده از رسولانت تبعيت كنيم (با اين حرف) اراده كردند تأخير قتال را تا زمان قائم.35

جمع بندي

بنا بر هر احتمال دربارة آمدن امر اهل بيت(ع)، اين مسلم است كه اولاً اصحاب دنبال توقيت آن بودند (به همين دليل پاسخ كذب الوقّاتون مي شنيدند) و گفته شد كه آمادگي و زمينه سازي غير از توقيت است. ثانياً در روايات محل اشكال سخن از آمادگي براي امر نيست بلكه خارج كردن امر است! در واقع اصحاب تمناي خروج از سوي امام(ع) را داشتند و امام آن را عجله مي ديديد. پس عجله در ظهور يعني واداشتن امام به خروج قبل از موعد نه آماده كردن مقدمات و برنامه ريزي براي آمادگي جهت خروج به موقع او كه تكليف منتظران است. روشن است بين اين دو فرق بسيار است.
اين گونه تفاسير غلط موانعي بالقوه براي بستر فرهنگي گفتمان مهدويت با رويكرد استراتژي سازي جهت ظهور است كه اگر چه در بين عامه مردم شايع نيست اما به موازات طرح و نشر آن ادبيات اين برداشت نيز فعليّت و شيوع مي يابند. اما واقعيت اين است كه رسوبات ذهني حاصل از تجارب ناموفق بيش از اين در ذهن عامة مردم مانعيت براي اين رويكرد علمي ـ عملي ايجاد مي نمايد. در اين باره دو بايستة مهم بايد نهادينه شود:
1
-رسيدن به متدي علمي و قابل دفاع جهت برداشت از اخبار آخرالزمان: متأسفانه از اين مطلب نمي توان چشم پوشيد كه اين همه روايات دربارة اوضاع و احوال آخرالزمان و آستانة ظهور يا به كلي مهجور مانده و برخي هيچ استفاده از آن نكردند يا به جاي استفادة استراتژيك فقط استفادة توقيتي و تطبيقي از آن شده است آن هم با روش هاي كاملاً استحساني و ذوقي.
بيان اين برداشت ها بر روي منابر يا در كتاب ها و مطبوعات و عدم تحقق ظهور پس از آن موجب همان ذهنيت منفي شده است؛ حال آنكه از سويي حتماً اين روايات بايد قابل استفاده ما باشند تا لغو در سخن معصوم لازم نيايد و از سوي ديگر چون از اين روايات نمي توان استفادة توقيت كرد (به علت نهي صريح خود روايات) استفاده هاي استراتژيك متعين مي گردد كه محلّ بحث اين مقاله است.
اين گونه استفاده ناگزير از متد و روشي علمي و موجه است ـ كه انسجامي مقبول داشته و نتايجي قابل دفاع ارائه نمايد، تا با نگاهي جامع به مجموع روايات از آنچه پيش روست تصويري درست و كامل ارائه داده، بايسته هاي مواجهه با فردا را كشف نمايد. اين كجا و تطبيق متجزي با ديدن نزديكي اجمالي يك پديده يا گوشه اي از يك روايت ـ بدون بررسي سندي و دلالي و جمع بندي با ساير ادله ـ و حكم به توقيت و مانند آن كجا؟!
اگر اصول و متد برداشت از اخبار علمي و غيبي قرآن و عترت به تدريج در بين اهل فن نضج گيرد، به زودي محصولات اين اجتهاد نيز مثل اجتهاد در فروع احكام و از اخبار عملي قرآن و عترت محكم و قابل دفاع علمي خواهد شد.
2
-فرهنگ سازي لازم در مردم براي عدم خلط زمينه سازي با تطبيق و توقيت: روي ديگر اين سكه مخاطبان و عامه مردم اند. به آنها بايد آموزاند كه هر اقدام زمينه سازانه و استراتژي فردانگرانه الزاماً به معناي علامت و نشانه شدن براي ظهور نمي باشد تا شائبة شمارش معكوس ظهور و توقيت به ذهن بيايد. براي نمونه اگر متأثر از روايات پراكنده در ابواب متفاوت حديثي رساندن ايران (فارس) به يك جامعه شيعي يكي از اقدامات زمينه ساز تلقي شد؛ همكاري علماي شيعه از لبنان و نجف با حكومت صفويه براي رسيدن به اين مقصود غير از ضرورت و توجيه بالفعل در آن ظرف زماني، مبتني بر استراتژي براي فردا هم هست. اما اين بدان معنا نيست كه حكومت صفويه ـ كه موجبات تشكيل جامعة يكپارچه شيعي ايران شد ـ الزاماً علامت ظهور است و به دولت كريمه امام عصر(ع) متصل مي شود. از همين رو علامه مجلسي گرچه قيام كننده از گيلان در روايات را به شاه اسماعيل صفوي تطبيق مي دهد اما تصريح مي كند: «قيام قائم لازم نيست بلافاصله پس از اينها رخ دهد36 و فقط در لسان دعا، نه اخبار از خدا مي خواهد كه دولت صفوي به دولت قائم بپيوندند».37
نمونة ديگر؛ اگر سهمي از هجرت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري از اراك به قم و تأسيس حوزة علمية قم، از آن اخبار آخرالزّماني دربارة اين حوزه و نقش زمينه سازي آن در ظهور باشد و از اين رو آن اقدام را استراتژيك كرده باشد، بدين معنا نيست كه با اوج گرفتن حوزة قم و افول حوزة نجف، ظهور اتفاق مي افتد ولو مي توان به راحتي گفت، شكوفايي حوزة قم، زمينه سازي براي ظهور حضرت حجّت است، به ويژه آنكه روايت تصريح داشت:
حجت بودن قم تا زمان ظهور [هر وقت كه باشد] خواهد بود.38
نمونة ديگر؛ فرض كنيد در همه ناملايمات و طوفان ها در كنار ده ها دليل عقلي و شرعي براي قيام عليه سلطنت پهلوي و هم مقاومت در تمام دوران طولاني انقلاب اسلامي 57 روايات آخرالزمان دربارة زمينه سازي مردمي از مشرق و به خصوص خبر امام موسي بن جعفر(ع) مبني بر «وقوع انقلابي از قم و سپس جنگي سخت و عاقبتي خوب براي اين انقلاب»39 هم در ذهن و ضمير امام مجاهد ما كارگر افتاده باشد و از اين رو با قاطعيت بفرمايد شاه بايد برود و نزد عالمان برجستة نجف از شدني بودن اين كار سخن بگويد و پس از انقلاب بفرمايد: «با اتكال به خداي تبارك و تعالي و پشتيباني صاحب اين كشور امام زمان(ع) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد».40 البته اينها رويكردي استراتژيك به اخبار آخرالزمان است اما هرگز به معني توقيت نيست كه مثلاً پس از دفاع مقدس، ظهور اتفاق مي افتد! حتي تطبيق اين انقلاب با خروج خراساني نيازمند گذر مقبول از متد و مدل تعيين مختصات ظهور است و نمي توان استحساني سخن گفت.
مي دانيم، سفياني ها، حسني ها،نفس زكيه ها و متعددي در دوران معاصر معصومين بوده اند اين موجب پيدايش اين سؤال شده است كه آيا اينان از اخبار آخرالزمان سوء استفاده كرده, خود را چنين ناميده اند، يا اخبار همين ها را منظور داشته اند! پس آيا موعد اين نشانه ها به سرآمده، يا تفصيلي در كار است؟

پي نوشت ها:

1-كنزالعمال، خ 38657.
2
-ر.ك: معجم احاديث الامام المهدي مؤسسه المعارف الاسلاميه در 5 جلد 1941 حديث؛ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر اثر آيت الله صافي گلپايگاني در سه جلد 1278 حديث را جمع آوري و دسته بندي كرده اند.
3
- قرآن كريم در سورة يوسف، آيات 23 تا 49 اين قصه را باز گفته است.
4
-اول ما يبدأ به قائمنا سقوف المساجد فيكسرها. ر.ك: وسايل الشيعه، ج 2، كتاب الصلوه ابواب احكام المساجد، باب 9، روايت 2 و 4 و هم باب 15 ج 1 و 4.
5
-ر.ك: بحارالانوار، ج 44، ص 19.
6
- سورة آل عمران (3)، آية 55.
7
- سورة بقره (2)، آية 146.
8
- ر.ك: بحارالانوار، ج 60، ص 213، ح 2، ص 216، ج 37 و 38 و 40.
9
- صحيفة نور، ج 21، ص 108.
10
- همان.
11
- الغيبه، باب 16، حديث 8.
12
- همان، ص 312.
13
-تفسير عياشي، ج 2، ص 229 سوره رعد (13)، ذيل آية 39.
14
-الكافي، ج 2، ص 361، ح 9.
15
-تفسير عياشي، ج 2، ص 218، سوره رعد (13)، ذيل آية 39.
16
- سورة اعراف (7)، آية 187.
17
-كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص 373.
18
-سورة زخرف (43)، آيه 66.
19
-بحارالانوار، مجلسي، ج 24، ص 164، ح 4.
20
-سورة نحل (16)، آية 1.
21
- الغيبه، نعماني، ص 128
22
-الكافي، ج 1، ص 368، ح 2.
23
- الغيبه، نعماني، ص 320، ح 10.
24
- الكافي، ج 6، ص 535، ح 1.
25
-كمال الدين و تمام النعمه، ص 384.
26
- كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 176.
27
-الكافي، ج 2، ص 469.
28
-نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حكمت 330.
29
- الكافي، ج 1، صص 9 ـ 368.
30
- همان، ص 365، ح 6.
31
-بحارالانوار، ج 51، ص 157.
32
-كتاب الغيبه، ص 53.
33
-الغيبه، ص 303، باب 16، ح 8.
34
- همان، ص 304، ح 19.
35
-بحارالانوار، ج 44، ص 25.
36
- همان، ج 52، ص 236.
37
-ر.ك: همان، ص 243.
38
-همان، ج 60، ص 212.
39
-همان، ص 216.
40
-صحيفه نور، ج 14، ص 212.

منبع: ماهنامه موعود

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :