Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 253196
تاریخ انتشار : 30 بهمن 1397 9:0
تعداد بازدید : 67

تئودورت سایروسی و دیدگاه های او

ارمغان تئودورت برای الاهیات، تعلیم او در مورد شخصیت عیسی مسیح است. وی در مناقشه بین نستوریوس و سیریل جانب نستوریوس را گرفت و علیه سیریل مطالبی نوشت که از این میان می توان به رد دوازده ملعون باد سیریل اشاره کرد. تئودورت اواخر قرن چهارم میلادی در انطاکیه به دنیا آمد. او راهب شد و در سال ۴۲۳ تحت فشار قرار گرفت تا مقام اسقفی شهر سایروس را که در پنجاه مایلی انطاکیه قرار داشت، بپذیرد. وی آخرین عالم از مجموع عالمان الاهی بزرگ انطاکیه در قرون چهارم و پنجم بود. وی در شهر سایروس به عنوان شبان نقش مهمی را ایفا می کرد. وی مفسر برجسته ای نیز بود و کتاب مقدس را طبق روش مفسرین مکتب انطاکیه، لفظ به لفظ تفسیر می کرد. وی آثار بسیاری را تألیف کرده و صاحب آثار دفاعیاتی متعددی است.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

تئودورت سایروسی و دیدگاه های او

 

نویسنده: تونی لِین  
ترجمه: روبرت آسریان

چکیده:
ارمغان تئودورت برای الاهیات، تعلیم او در مورد شخصیت عیسی مسیح است. وی در مناقشه بین نستوریوس و سیریل جانب نستوریوس را گرفت و علیه سیریل مطالبی نوشت که از این میان می توان به رد دوازده ملعون باد سیریل اشاره کرد.
 
تئودورت اواخر قرن چهارم میلادی در انطاکیه به دنیا آمد. او راهب شد و در سال ۴۲۳ تحت فشار قرار گرفت تا مقام اسقفی شهر سایروس را که در پنجاه مایلی انطاکیه قرار داشت، بپذیرد. وی آخرین عالم از مجموع عالمان الاهی بزرگ انطاکیه در قرون چهارم و پنجم بود. وی در شهر سایروس به عنوان شبان نقش مهمی را ایفا می کرد. وی مفسر برجسته ای نیز بود و کتاب مقدس را طبق روش مفسرین مکتب انطاکیه، لفظ به لفظ تفسیر می کرد. وی آثار بسیاری را تألیف کرده و صاحب آثار دفاعیاتی متعددی است. وی همچنین اثری تحت عنوان تاریخ کلیسا نیز به نگارش درآورده که دربرگیرنده تاریخ کلیسا بین سالهای ۳۲۵ تا ۴۲۸ است. سالهایی که ائوسبیوس قیصریهای دیگر در قید حیات نبود تا تاریخ کلیسا را بنگارد. اما این اثر در مقایسه با تاریخ کلیساهایی که از سوی سقراط و سوزو من در مورد تاریخ کلیسا در همین دوران نگاشته شده است، از اهمیت و ارزش کمتری برخوردار است.
 
ارمغان تئودورت برای الاهیات، تعلیم او در مورد شخصیت عیسی مسیح است. وی در مناقشه بین نستوریوس و سیریل جانب نستوریوس را گرفت و علیه سیریل مطالبی نوشت که از این میان می توان به رد دوازده ملعون باد سیریل اشاره کرد. وی منظور سیریل را به درستی درک نکرده بود و گمان می کرد که سیریل تعلیم می دهد که کلمه به عنوان خدا در الوهیت خود رنج کشیده است. اما سیریل به شکلی صریح و آشکار، در مورد آنچه درباره کلمه خدا در طبیعت الاهی آن صادق بود و آنچه به واسطه اتحادش با طبیعت انسانی و جسم، به عنوان یک انسان صادق بود، تمایز قائل بود. بنابراین، سیریل بر این باور بود که کلمه در مقام خدا قابلیت رنج کشیدن را ندارد و تأثر ناپذیر است، اما در مقام انسان و در جسم وی برای ما رنج کشید. آثار اولیه تئودورت که بر ضد تعالیم سیریل بود، در شورای قسطنطنیه در سال ۵۵۳ محکوم شد.

 به تدریج و با گذشت زمان درک و فهم تئودورت عمیق تر شد. در ابتدا وی بر این باور بود که عیسی مسیح دارای دو طبیعت و دو ذات بوده است، اما بعدها وی به این نتیجه رسید که بین ذات یا شخصیت یگانه او و دو طبیعت یا جوهر او (یعنی انسانیت و الوهیت او تمایز وجود دارد. وی در پی این بود که در تقسیم عیسی مسیح به دو شخص یا دو نوع پسر بودن (پسر خدا و پسر انسان) حد وسطی را بیابد و در طبیعت او را یک جا ادغام کند. این رویکرد وی در شورای کلسدونه نیز مردود شناخته شد. در سال ۴۴۹ وی در شورای افسس از مقام خود خلع و به تبعید فرستاده شد. دو سال بعد، در شورای کلسدون مجددا در مقامش ابقا شد که در آن هنگام با بی میلی نستوریوس را لعن و نفرین کرد.
 
به من تعلیم داده شده است که به فرزند یگانه، خداوندمان عیسی مسیح، کلمه خدا که انسان گشت ایمان داشته باشم. اما من از تمایز بین جسم و الوهیت آگاهی دارم و سخن تمام کسانی را که خداوند یگانه مان عیسی مسیح را به دو پسر تقسیم می کنند، کفر میشمارم. همچنین سخن کسانی را که جهت افراطی دیگر را می پیمایند و الوهیت و انسانیت مسیح را یکی می انگارند، کفر میشمارم. این دو نگرش افراطی با یکدیگر متضاد هستند؛ در حالی که بینابین آنها آموزه های صحیح انجیل قرار دارد. (نامه ۱۰۹ )
 
کلمه خدا انسان شد، اما نه به جهت اینکه طبیعت تأثرناپذیر (طبیعت الاهی) را تأثیرپذیر سازد، بلکه بدین جهت که به وسیله رنجهایش به طبیعت تأثرپذیر طبیعت انسانی ما)، جوهرة الاهی ببخشد. (نامه ۱۴۵ )
 
شورای افسُس
 
امپراتور تئودوسیوس دوم، دستور تشکیل شورای افسس را داد که در ژوئن سال ۴۳۱ تشکیل شد تا به مناقشه بین سیریل و نستوریوس پایان دهد. اسقفان انطاکیه که از نستوریوس حمایت می کردند، دیر به جلسه شورا رسیدند. سیریل که از پیش حمایت روم را به دست آورده بود، پانزده روز منتظر آنان شد و آنگاه جلسه شورا را آغاز کرد. در نتیجه، نستوریوس مقام خود را از دست داد.
 
ارمغان تئودورت برای الاهیات، تعلیم او در مورد شخصیت عیسی مسیح است. وی در مناقشه بین نستوریوس و سیریل جانب نستوریوس را گرفت و علیه سیریل مطالبی نوشت که از این میان می توان به رد دوازده ملعون باد سیریل اشاره کرد. وی منظور سیریل را به درستی درک نکرده بود و گمان می کرد که سیریل تعلیم می دهد که کلمه به عنوان خدا در الوهیت خود رنج کشیده است. اما سیریل به شکلی صریح و آشکار، در مورد آنچه درباره کلمه خدا در طبیعت الاهی آن صادق بود و آنچه به واسطه اتحادش با طبیعت انسانی و جسم، به عنوان یک انسان صادق بود، تمایز قائل بود. بنابراین، سیریل بر این باور بود که کلمه در مقام خدا قابلیت رنج کشیدن را ندارد و تأثر ناپذیر است، اما در مقام انسان و در جسم وی برای ما رنج کشید. آثار اولیه تئودورت که بر ضد تعالیم سیریل بود، در شورای قسطنطنیه در سال ۵۵۳ محکوم شد.
چهار روز پس از شروع شورا، اسقفان انطاکیه به افسس رسیدند. آنان شورایی را که توسط سیریل رهبری می شد، نپذیرفتند و خود شورایی را تشکیل دادند که این شورا سیریل را محکوم کرد. تعداد اسقفان انطاکیه سی نفر بود، در حالی که در شورای تحت رهبری سیریل دویست اسقف شرکت داشتند. پس از دو هفته هیئت های نمایندگی کلیساهای غرب نیز به افسس رسیدند و بر حقانیت شورای تحت رهبری سیریل صحه گذاشتند. این شورا، سومین شورای جهانی کلیسایی محسوب می شود.
 
نتیجه این شورا، سردرگمی و شقاق در کلیسای شرق بود. اسکندریه از انطاکیه جدا شد. بالاخره در سال ۴۳۳ توافقی بین طرفین به وجود آمد. سیریل بیانیه معتدل تری را از سوی کلیسای انطاکیه پذیرفت که «اصل وحدت مجدد» نام داشت و کلیسای انطاکیه نیز خلع نستوریوس از مقام اسقفی را پذیرفت. علی رغم اتهاماتی که علیه سیریل مطرح شده است، وی با پذیرش «اصل وحدت مجدد» تعلیمی خلاف تعلیم قبلی خودش را نپذیرفت. این تعلیم همه آن چیزهایی را که باید گفته می شد، به طور کامل نمی گفت و واژه های آن نیز دقیقة واژه هایی نبود که سیریل به کار می برد؛ اما نکته اصلی، یعنی آموزه تجسم که برای آن وی با نستوریوس مبارزه کرده بود، به شکل صریح و آشکار در این بیانیه ذکر شده بود.
 
بنابراین ما اعتراف میکنیم که خداوند ما عیسی مسیح، فرزند یگانه خدا، خدای کامل و انسان کامل بوده و از یک روح ناطقه و بدن تشکیل شده است. منشأ وی پیش از خلقت جهان، از پدر، به عنوان خدا بوده و در روزهای آخر، به خاطر ما و نجات ما، همان فرزند یگانه، به عنوان انسان از مریم باکره به دنیا آمد. وی به عنوان خدا با پدر همذات بوده (Homoousios) و به عنوان انسان با ما همذات (Homoousios) است. زیرا بین دو طبیعت الاهی و انسانی وحدت و یگانگی وجود دارد. بنابراین ما به یک مسیح، به یک پسر و یک خداوند اعتراف میکنیم.
 
بر طبق این ادراک از وحدت اختلاط ناپذیر در طبیعت، ما اعتراف میکنیم که باکره مقدس «مادر خدا»ست؛ زیرا کلمه خدا متجسم شد و انسان شد و از زمان لقاح خود کلمه بدنی را که از مریم مقدس گرفته بود، با خود متحد کرد.
با توجه به توصیفات اناجیل و رسالات در مورد خداوند، ما از این امر آگاهیم که عالمان الاهی بعضی از این توصیفها را مشترک و یگانه دانسته اند (که اشاره به یک شخص دارند، در حالی که بعضی دیگر از این توصیف ها جنبه افتراقی دارند (اشاره به دو طبیعت دارند). آنان توصیفهای والا و عالی را به الوهیت مسیح و توصیفهای معمولی و انسانی را به انسانیت او نسبت می دهند. (اصل وحدت مجدد )
 
منبع:
تاریخ تفکر مسیحی، تونی لِین، ترجمه روبرت آسریان، چاپ پنجم، فروزان روز، طهران (1393)

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام صادق علیه السلام : اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ يَوْمَ الْقِيامَةِ

معاشرت و رفت و آمد با خويشاوندان، حساب روز قيامت را بر انسان آسان می‌كند.

بحارالانوار: جلد 74، صفحه 102