Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 244583
تاریخ انتشار : 28 شهریور 1397 21:13
تعداد بازدید : 39

عقلانيت و کرامت انسان

درفلسفه ملاصدرا و کانت، «عقل» عالي ترين قوه نفس و «معرفت عقلاني»بالاترين مرحله شناخت است. از نگاه هردو فيلسوف، عقلانيت يا خردورزي بنيادي ترين ويژگي انسان و مبناي کرامت ذاتي اوست؛ با اين تفاوت که ملاصدرا عقلانيت نظري ، وکانت عقلانيت عملي را معيار اصلي مي پندارند؛يعني از نظر ملاصدرا، شأن و کرامت انسان به چيزي است که مي داند، درحالي که از نظرکانت، شأن و کرامت انسان به چيزي است که مي خواهد. يکي از جلوه هاي عقلانيت درانديشه اين دو فيلسوف، خلاقيت يا همان آفرينشگري است. دو فيلسوف ياد شده خلاقيت را ، هم درحوزه نظري(در محدوده قوه خيال وعقل) وهم در حوزه عملي، مورد توجه قرار داده اند؛ با اين تفاوت که درحکمت صدرايي ، آفرينشگري انسان در ارتباط با ماوراي طبيعت و از راه اتحاد با عقل فعال صورت مي گيرد، در حالي که در فلسفه کانت، خلاقيت انسان در پيوندي عميق با استقلال و خود بنيادي اوست، منشأ و مبدأ متعالي ندارد، وصرفاً ريشه در انسانيت و استقلال اراده انسان دارد.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


عقلانيت و کرامت انسان

نسبت ميان عقلانيت وکرامت انسان در فلسفه ملاصدرا و کانت (1)

نويسندگان :سيما محمدپوردهکردي،رضا اکبريان، شهين اعواني
چکيده
درفلسفه ملاصدرا و کانت، «عقل» عالي ترين قوه نفس و «معرفت عقلاني»بالاترين مرحله شناخت است. از نگاه هردو فيلسوف، عقلانيت يا خردورزي بنيادي ترين ويژگي انسان و مبناي کرامت ذاتي اوست؛ با اين تفاوت که ملاصدرا عقلانيت نظري ، وکانت عقلانيت عملي را معيار اصلي مي پندارند؛يعني از نظر ملاصدرا، شأن و کرامت انسان به چيزي است که مي داند، درحالي که از نظرکانت، شأن و کرامت انسان به چيزي است که مي خواهد.
يکي از جلوه هاي عقلانيت درانديشه اين دو فيلسوف، خلاقيت يا همان آفرينشگري است. دو فيلسوف ياد شده خلاقيت را ، هم درحوزه نظري(در محدوده قوه خيال وعقل) وهم در حوزه عملي، مورد توجه قرار داده اند؛ با اين تفاوت که درحکمت صدرايي ، آفرينشگري انسان در ارتباط با ماوراي طبيعت و از راه اتحاد با عقل فعال صورت مي گيرد، در حالي که در فلسفه کانت، خلاقيت انسان در پيوندي عميق با استقلال و خود بنيادي اوست، منشأ و مبدأ متعالي ندارد، وصرفاً ريشه در انسانيت و استقلال اراده انسان دارد.
کليد واژه ها:ملاصدرا، عقلانيت ، کرامت ذاتي انسان ، خلاقيت .

مقدمه
 ايده «کرامت ذاتي انسان»از مسائلي است که مورد توجه فلاسفه غرب و شرق قرار داشته است:آيا «انسان بما هو انسان»، در نظام خلقت، از جايگاه ويژه اي برخوردار است؟ اين مسئله، در نظام فلسفي ملاصدرا، امري تکويني است و از شئون عقل نظري و عملي شمرده مي شود؛اما ،در فلسفه کانت، به شکلي نظام مند مطرح شده است ، به طوري که در سراسر آثار او- به ويژه کتاب حکمت عملي- کاملاً نمايان به نظر مي رسد.
در حکمت متعاليه ملاصدرا ودر فلسفه کانت ، مي توان عناصري را يافت که اساس کرامت انسان و ارزش ذاتي او محسوب مي شوند.يکي از اين عناصر عقلانيت يا همان خردورزي انسان است. در انديشه اين دو فيلسوف، عقل عالي ترين قوه نفس و تربيت عقلاني بالاترين مرحله شناخت محسوب مي شود. در مقاله حاضر ، نسبت اين عقلانيت با کرامت ذاتي انسان بررسي، و وجوه تشابه و تفارق آنها بيان خواهد شد.
معناي«عقلانيت» از نگاه ملاصدرا وکانت
گفته شد که در فلسفه ملاصدرا و کانت ، عقل عالي ترين قوه نفس، و معرفت عقلاني بالاترين مرحله شناخت به شمار مي رود. حال بايد بررسي کرد که وقتي سخن از عقل و عقلانيت در انديشه اين دو فيلسوف به ميان مي آيد، به ويژه در مقاله حاضر، چه معنا يا معناهايي از آن موردنظر است؟ عقل را در عمومي ترين معناي آن، به قوه استدلال تعريف کرده اند. اين واژه عربي ترجمه کلمه «نوس»(2) در زبان يوناني است وبنابر تعريف ارسطو، جوهري مفارق از ماده، آگاه و منشأ حرکت، وسرمدي مي باشد.(3) ارسطو عقل يا فکر را کمال واقعي، غايت غايات، و خيرالامور مي داند و هوشمندي و خردمندي را از فضايل آن قلمداد مي کند.(4)
ملاصدرا و کانت معاني گوناگوني را براي عقل برشمرده اند. عقل در حکمت متعاليه،
گاهي به قوه اي ازقواي انسان و گاهي به موجودات مجرد اطلاق مي شود.(5) منظور ما از عقل دراين نوشتار، آن عقلي است که جزء قواي انسان شمرده مي شود و گاه معناي استدلالي ،گاه شهودي ،گاه نظري ، و گاه عملي دارد، عقلي که « در وجود انسان، هم سرچشمه استدلال وهم منشأ دين و معنويت و هم آن چيزي است که مي تواند انسان را به واقعيت برساند.»(6)همچنين ، کانت در کتاب نقد به ذکر معاني متفاوتي از عقل پرداخته است؛(7) اما آنچه در نوشتار حاضر مورد نظر است گسترده ترين معناي آن است که سرچشمه تمام عناصر ومبادي پيشيني، و فاعل شناخت (8) تلقي مي شود و دو جنبه نظري و عملي دارد. کانت ، با تعيين محدوديت هاي عقل نظري، توجه شاياني به عقل عملي مشترک بين انسان ها دارد(9) بنابراين، از نظر او، کاربردي همگاني عقل (10) -که بايد هميشه آزاد گذاشته شود-از اهميت بسزايي برخوردار است.(11) شايد به سبب همين توجه کانت باشد که ياسپرس معتقد است: در دعوي بزرگ «خرد»، اين مفهوم در آثار کانت به ميزاني از ژرفايي رسيد که پيشتر هيچ گاه به آن نرسيده بود.(12)
البته، هم در انديشه ملاصدرا وهم در انديشه کانت، عقل از هر چيزي مقدس تر است وبهترين معيار براي شناخت و دريافت حقيقت شمرده مي شود؛ براي مثال، کانت در پايان مقاله «روشنگري» مي گويد: عقل از هرچيزي مقدس تر، تنها سنگ محک هر نوع حقيقت است.با اين حال،بايد توجه داشت که درحکمت صدرايي کارکرد نظري عقل، و در فلسفه کانت کارکرد عملي عقل از اهميت بيشتري برخوردار است؛ يعني مرکز ثقل حکمت صدرايي عقل «نظري»، و مرکز ثقل فلسفه کانت- در حوزه انسان شناسي- عقل «عملي» است، عقلي که مجهز به اراده يا به تعبيري اراده معقول مي باشد(13)از اين رو، مي توان گفت: به نظر ملاصدرا، حقيقت انسان علم است، و شأن و کرامت وي به آن چيزي است که مي داند؛ ولي از نظر کانت، حقيقت انسان اراده است، وشأن وکرامت او به آن چيزي است که مي خواهد.
در حکمت متعاليه ملاصدرا و در فلسفه کانت ،عقلانيت وتفکر به منزله بنيادي ترين ويژگي انسان محسوب مي شود. آنچه دراين نوشتار مورد توجه است همانا شأن و ارزش - ونه کيفيت- عقلانيت در نظام فلسفي دو فيلسوف ياد شده است . در اسلام، همواره عقلانيت يکي از محورهاي اصلي حکمت اسلامي بوده است؛ از اين رو، ما مي توانيم تجلي خردگرايي را در آثار امثال فارابي وابن سينا مشاهده کنيم. يادآوري مي شود که در سنت عقلاني اسلام، حتي عرفان اسلامي را اوج عقلانيت دانسته اند(14) وعلت تکريم انسان در کلام وحي رانعمت عقل معرفي کرده اند(15) در انديشه ملاصدرا، حکمت و فرزانگي، عامل اصلي کرامت انسان است، تاجايي که انسان عالم عقلي، مضاهي عالم عيني گردد.(16) کانت توانايي بشر براي تعقل ورزيدن را بنيادي ترين ويژگي طبيعت اين موجود تلقي مي کند و آن را به عنوان مبنايي ترين معيار کرامت ذاتي انسان معرفي مي نمايد. او عقل را داراي شأن ذاتي و نفس الامري مي داند ومعتقد است که اين نيرو تنها به نوع انسان اختصاص يافته است، وي، همچنين ، عقلانيت را صفتي مي داند که از ميان سلسله موجودات طبيعي به کامل ترين حلقه- يعني انسان- اختصاص يافته است.(17)
ناگفته نماند،معناي عقلانيتي که اساس کرامت انسان در فلسفه دوره جديد را تشکيل مي دهد( تعبيرانسان به موجود متفکر) ، با معناي گذشته عقلانيت متفاوت است؛ زيرا، در معناي جديد:1)انسان موجودي خودآگاه است و احاطه اي کامل بروجود و هستي خويش دارد؛ 2) انسان موجودي خردمند و متفکر است .(18)اين همان معنايي است که در فلسفه کانت نيز تبلور يافته وانسان با ويژگي هايي از جمله خودآييني (19) و استقلال اراده تعريف شده است؛استقلالي که اصل بنيادين اخلاق شمرده مي شود.(20)
شايان ذکراست که هر دو فيلسوف ياد شده اصل عقلانيت را مبناي انسانيت دانسته اند؛ ولي تعاريف گوناگوني که از اين اصل در دو حوزه نظري وعملي به دست داده، و مرزي که براي آن تعيين کرده اند،به همراه اختلاف دو فيلسوف در مباني و شيوه ي
فلسفي،موجب شکل گيري نتايج متفاوتي دفلسفه هاي آنان شده است که در ادامه به آن خواهيم پرداخت. اين تفاوت تا جايي است که ملاصدرا معيار عقلانيت را فاعل شناسا بودن انسان، و کانت فاعل اخلاقي بودن او دانسته است که يکي به نظر توجه دارد و ديگري به عمل. با اين حال، در هردو انديشه، شأن ذاتي انسان را خردمندي او تشکيل مي دهد؛يعني انسان قابليت دارد که خردمند باشد،و همين امر اولين و اصلي ترين معيار کرامت و منزلت او محسوب مي شود.

نسبت عقلانيت و علم و دانايي
 گفتيم که هم ملاصدرا و هم کانت خردورزي را مبنايي ترين معيار کرامت انسان مي دانند. پرسشي که در اينجا مطرح مي شود اين است که از نظر دو فيلسوف ياد شده، چه نسبتي بين عقلانيت وعلم ودانايي برقرار است؟ همچنين، علم و دانايي چه نقشي در تعيين شأن ومنزلت انسان دارد؟
از نظرملاصدرا، علم از سنخ وجود است؛ از اين رو،احکامي که بر وجود جاري مي باشد برعلم و ادراک نيز جاري است . وي علم و دانايي را ازافعال بي واسطه و حضوري نفس، ودرعين حال نوعي تحقق براي نفس و نوعي نورانيت براي انسان مي داند(21)ارزشمندترين صفت انسان ،که او را بر تمامي فرشتگان برتري داده ، صفت علم و حکمت اوست؛ براين اساس، ظرفيت علمي انسان، مبناي کرامت اوست. از نظر کانت، ذات انسان از دانايي و آگاهي تشکيل مي شود. انسان بودن، دانندگي و خودآگاهي است:«هستي ما دانستگي است. روشنگري دانستگي، روشنگري انديشه ماست. هستي من ،بودني است که هم ازچيزها وهم از خود، آگاه است.»(22)
ملاصدرا حقيقت علم را در نسبت آن با ماوراي طبيعت تعريف مي کند. از آنجا که در حکمت صدرايي، هم علم از مقوله وجود است( نه صرفاً کيف نفساني) وهم عقل امري
وجودي است (نه صرف يک قوه نفساني)، علم سير وحرکتي وجودي مي باشد که براي عالِم حاصل مي شود ؛تا جايي که انسان در راه کمال علمي و عقلي خود، از عقل فعال (23) کمک مي گيرد. اين درحالي است که در فلسفه کانت ، انسان موجودي خود آيين است و حقيقت انسان ، در نسبت او با خودش تعريف مي شود، نه در نسبت وي با ماوراي طبعيت،انسان موجودي آگاه، آزاد، و در نتيجه داراي استقلال وجودي است ،(24)استقلالي که مبناي کرامت او به حساب مي آيد.
هر دو فيلسوف، تقسيمات عقل به نظري وعملي را مي پذيرند، ولي در کاربرد آن تقسيمات اختلاف نظر دارند. ملاصدرا هريک از عقل نظري و عقل عملي را در نقص و کمال، به چهار(25)مرتبه تقسيم مي کند(26) وغايت فلسفه را استکمال انسان ازجهت عقل نظري و عملي مي داند(27) از نظر او، انسان اين ظرفيت را دارد که نسبت به عالم هستي،عالم عقلي شود. اين شأن وامتيازانسان است که نسبت به همه حقايق وجودي، عالِم گردد.(28)انسان تنها موجود عاقلي است که مي تواند مضاهي و مشابه عالم عيني گردد. راز اين مشابهت وعينيت يا به تعبير خود ملاصدرا، اتحاد معنوي ،(29)آن است که :1)ملاصدرا علم وادراک را نحوه وجود مي داند؛ 2)وي علم و ادراک را امري مجرد مي پندارد و براي علم،شأن معنوي قائل است (30)(اين تفسير از حقيقت علم،تا آن عصر، سابقه نداشته است)؛3)در حکمت متعاليه، ارتباط طبيعت با ماوراي طبيعت هرگز قطع نمي شود . بنابراين، «صور جزئي جسماني، حقايق کليه عالم امرالله اند«؛(31)يعني صور جزئي ، رقيقه آن حقيقت کليه اند.
ملاحظه مي شود که ملاصدرا بيشتر به کاربرد نظري عقل، ونه کارکرد عملي آن توجه دارد. او برخلاف کانت، که اعتقاد دارد عقل نظري به دليل محدوديت هايش راه به جايي نمي برد، معتقد است : عقل نظري مبناي همه چيزاست. درانديشه وي ؛«برخلاف نظام فکري کانت، نه فقط هيچ نوع تقطيع ميان حکمت نظري وعملي ديده نمي شود ، بلکه
گويي کل وجود شناسي صدرا از ابتدا مدخلي براي درجات استکمالي انسان است و بحث ها نه فقط کاملاً مکمل هم، بلکه در امتداد يکديگرند.»(32)
از ميان ملاصدرا وکانت،يکي عقلانيت نظري و ديگري عقلانيت عملي را معيار کرامت انسان مي داند. ملاصدرا، هرچند حکمت نظري و عملي را ملازم با يکديگر مي داند( بدون نظر ، عمل راه به جايي نخواهد برد و بدون عمل، نظر عقيم خواهد ماند)، ولي معتقد است : اگر نظر نبود، عمل هم معنايي نداشت؛ عمل وقتي عمل است که پشتوانه نظري داشته باشد.(33) از ديدگاه او، چون علم حقيقتي ذو مراتب به شمار مي رود، در مرحله اي ، نظر مقدمه عمل است همانا خدمتگزاري عقل نظري است ؛ حتي تهذيب نفس و اخلاق عملي ، مقدمه اشراق معارف الهي بر قلب انسان است . ملاصدرا به استناد کلام وحي ، برتري انسان بر فرشتگان وديگر موجودات را برتري قدرت نظري (معرفت) و نه عملي آدمي بر تمام موجودات ديگر مي داند؛(34) از اين رو، حيات حقيقي انسان را حيات معقول او مي پندارد.
در فلسفه کانت ؛ محور ومبناي کرامت انسان عبارت است از: عقلانيت عملي؛ چيزي که در فلسفه اسلامي واز جمله متعاليه ، در مقايسه با عقلانيت نظري، کمتر به آن توجه شده است. همين امر موجب گرديده است تا فلسفه اسلامي ، با همه غنا و اهميتي که در بعد نظر دارد، بيشتر جنبه انتزاعي پيدا کند و در عمل کمتر مورد استفاده قرار گيرد. ما حکيم ملاصدرا را باغبان انديشه ها مي دانيم، ولي انديشه هاي او در حکم مواد خامي است که نياز به پالايش دارد. با اينکه نظام فلسفي ملاصدرا کامل است، و فلسفه وي تجلي حيات و زندگي او به شمار مي آيد؛ ولي براي عصر حاضر ، در سطح نظر، متوقف شده است. نظام فلسفي کامل آن نظامي است که بتواند به مسائل ونيازهاي جديد پاسخ دهد. ما کمتر توانسته ايم(35) مفاهيم بلند حکمت متعاليه را تا سطح زندگي بشري خودمان
تنزل دهيم و به منظور تعالي انسان،آن را در زندگي فردي واجتماعي ، تعليم وتربيت، حقوق ،سياست ، اقتصاد و ...به کار ببريم؛ درحالي که فلسفه کانت،که با نيازهاي بشر امروز سازگار است؛درحقوق بشر ، سياست و ... کاربرد بيشتري دارد. البته، اينکه در عصر جديد صرفاً به کاربرد تکنيکي عقل در تسلط بر طبيعت توجه ، و کاربرد عقل به حيات طبيعي بشر محدود مي شود،مطلب ديگري است که نياز به بررسي همه جانبه اي دارد.
ملاصدرا علم را بر اراده مقدم مي داند؛ حال آنکه از نظر کانت، عقل نظري به واسطه محدوديت هايش راه به جايي نمي برد وعقل عملي يعني اراده است که مبناي هرچيزي محسوب مي شود. براين اساس ، او از عقل به اراده عقلاني تعبير مي کند.(36) کانت عقل را سرچشمه همه اصل هاي پيشيني مي داند وکارکرد مشروع آن را در حوزه عملي يعني رابطه عقل واراده، تعريف مي کند:«عقل به عنوان قوه اي عملي به ما ارزاني شده است تا بر اراده ما تأثير بگذارد.»(37) وي مي گويد:انسان به ياري عقل عملي، از جهان حسي فراتر مي رود و درهاي جهان برتر از حس و تجربه را به روي خود مي گشايد.(38) از نظر او، هدف راستين و غايت عقل عملي، برقراري «اراده خير»(39) يعني «حسن نيت»است؛ چرا که اراده خير صرفاً منشأ عقلاني دارد(40) و به عنوان خير مطلق و بدون قيد و شرط است، به طوري که هرچيز ديگري در برابر آن وسيله محسوب مي شود.(41)
ملاحظه مي شود که در حکمت صدرايي،شأن و کرامت انسان به چيزي است که مي داند؛ درحالي که در فلسفه کانت ، از آنجا که حقيقت انسان را اراده او تشکيل مي دهد،شأن وکرامت انسان به چيزي است که مي خواهد. براين اساس، در نظام فلسفي ملاصدرا، منشأ کرامت انسان ظرفيت هاي علمي اوست،ولي در نظام فلسفي ملاصدرا،منشأ کرامت انسان ظرفيت هاي عملي انسان منشأ کرامت او شمرده مي شود. از نظر کانت، فيلسوف اخلاق بايد قوه عقل عملي را در انسان بپروراند؛ درحالي که از ديدگاه ملاصدرا، پرورش عقل نظري غايت حکمت است . از نگاه کانت، عقلانيت منظور عقل عملي است ،يعني تصميم و عمل؛ ولي ملاصدرا بيشتر عقل نظري را انديشه واتصال به عقل فعال مي داند. بدين ترتيب، در فلسفه کانت ، عقل جزئي خود بنياد است ونسبتي با عقل قدسي ندارد؛ در حالي که در فلسفه ملاصدرا، عقل جزئي همواره از عقل قدسي (فعال) مدد مي گيرد.البته بايد دانست که هرچند کانت به انسان اخلاقي توجه مي نمايد و ريشه کرامت را در چنين صفتي جست وجو مي کند، منظوراو اخلاق به معناي بايد ها و نبايدها نيست؛ بلکه اخلاقي است که زيربناي انسان و انسانيت را تشکيل مي دهد و معياري براي سنجش هر چيز ديگر به حساب مي آيد.
کانت که براي عقل نظري محدوديت هايي را قائل مي شد، براي رشد عقل عملي، محدوديتي قائل نمي شود:«عقل در يک موجود عاقل، استعدادي است که قواعد و اهداف عملي و کاربردي تمام قواي آن موجود را بيش از حد يک غريزه طبيعي مي پروراند وحد ومرزي براي رشد آن نمي شناسد.»(42)از نظر کانت، عقل عملي همان عقل به معناي کلي کلمه است که به اراده مجهز شده يا به تعبيري، به اراده جهت بخشيده است. چنين عقلي را کانت منشأ کرامت انسان مي داند؛ زيرا :1)هم ذاتي ،دروني ، و فطري است (43) وهم بايد همه چيز را از درون ذات خود برآورد:«طبيعت اراده کرده است که : انسان تمام آنچه را که در وراي نظم مکانيکي وجودحيواني او قرار دارد،تماماً از درون خود برآورد و فقط در کمال وسعادتي سهيم باشد که فارغ از غريزه ، به واسطه عقل خود فراهم آورده باشد.(44) چنين عقلي خودبنياد و خود قانونگذار است .2)ارتباط اين عقل با ماوراي طبيعت براي رسيدن به کمال علمي و عقلي- آن گونه که ملاصدرا معتقد بود-منتفي است؛ دراين نگاه ،معيار معرفت و عقلانيت معياري انساني مي باشد و عقل مشترک همگان ، حجت ومرجع است.(45) 3) چنين عقل ذاتي و دروني اي پايه و اساس اخلاق محسوب مي شود؛ يعني به لحاظ اخلاقي ، انسان موجودي عقلاني مي باشد و اخلاق، حکمت و فرزانگي است. از نظر کانت ، اين عقل #20@
منشأ قانون،نظم ،ضرورت والزام اخلاقي است.(46) بنابراين، عقلي که داراي ويژگي هاي ياد شده است، به عنوان بنيادي ترين مرجع در زندگي انسان، معيار کرامت محسوب مي شود،نه استعدادهاي ديگر ومقام اجتماعي.
ملاحظه مي شود که کانت معيار عقلانيت را عقل عمومي مشترک يا اراده عمومي مي داند که به عنوان مرجع ، سه فرمان (امر)مطلق را صادر مي کند:«کليت »،«انسانيت»، و «ضرورت» .گفتني است که اين عقل ، با وجود اين مرجعيت و سلامت، به فلسفه نيازمند است:به رغم اينکه عقل انساني عادي تمام داده هاي لازم براي صدور احکام صحيح اخلاقي را در خود دارد، درپرورش خويش ، ناآگاهانه عرصه جدل مي گردد و از اين رو، ناگزير مي شود فلسفه را به ياري خود بخواند.(47)
شايان ذکر است که فلسفه عملي کانت، در امتداد فلسفه نظري او قرار دارد؛هرچند اصول اين دو فلسفه با يکديگر متفاوت اند. در فلسفه کانت،برخلاف حکمت صدرايي- که نظر به عمل وسعت مي داد- عمل به نظر وسعت مي دهد وانسان را به قلمرو گسترده تري هدايت مي کند. در واقع، يک جا انسان «فاعل شناسا» و جاي ديگر «فاعل اخلاقي» است که اين دو بايد از هم تفکيک شوند:«"فاعل شناسا" در طلب دست يابي به علوم حقيقي است و در مابعدالطبيعه، چنين علمي را ناممکن تشخيص مي دهد؛"فاعل اخلاقي" بدون اينکه کاري با شناخت داشته باشد،خود را مکلف و قانون اخلاقي را در خود مي يابد و کوشش او معطوف به تحقق دادن به عمل اخلاقي است .»(48)
يادآوري مي شود، هرچند کانت«شهود عقلاني» را که ملاصدرا کاملاً به آن پايبند است وعلم حقيقي را حاصل اين شهود و اشراق قلبي مي داند،درحوزه عقل نظري نمي پذيرد، ولي در عوض، به حجيت عقل عملي و همگاني پايبند است واين صورتي از شهود همگاني در حوزه عمل مي باشد. يافتن «امر مطلق» و «معاني» ماتقدم عقل، هرچند تعبير شهود به معنايي که مورد نظر کانت باشد، براي آنها صحيح نيست ؛ ولي
دستاوردهاي مستقل از تجربه، عقل عملي اند که در اصطلاح فلسفه کانت، نوعي شهود استعلايي(49) محسوب مي شوند؛ همان گونه که ملاصدرا در دايره وسيع تري از کانت ، شناخت حقايقي را خارج از حوزه شاسايي حسي مي داند. در واقع، همان طور که در حکمت متعاليه، به راهنمايي عقل نظري، انسان به شهود حقايق عقلاني دست مي يابد، در فلسفه کانت نيز انسان به راهنمايي عقل عملي، حقايقي را مي پذيرد که براي وي يقيني است، هرچند مستقل از تجربه مي باشد.
بنابراين، مي توان گفت: هر دو فيلسوف ، عقلانيت را معيار تعيين شأن و جايگاه انسان مي دانند، با اين تفاوت که در فلسفه ملاصدرا، کرامت انسان جايگاه روشن و بلند خود را در حوزه عقلانيت نظري مي يابد، اما در فلسفه کانت ، شأن و منزلت انسان در حوزه عقلانيت عملي آشکار مي شود؛ يعني يکي براي انسان شأن نظري قائل است و ديگري شأن عملي.

عقلانيت و خلاقيت انسان
 مسئله آفرينشگري انسان يا به تعبيري خالقيت و فعاليت نفس، از مسائلي است که سابقه تاريخي آن به ارسطو مي رسد(50) در بين حکماي اسلامي، ابن سينا به طرح اين مسئله پرداخته (51)و ملاصدرا آن را يکي از مهم ترين ويژگي هاي انسان پنداشته و به آن اهميت خاصي داده است . همچنين ، در تفکر جديدغرب(پس از دکارت)، به اين مسئله توجه شده است و در فلسفه کانت ، آن را با عنوان فاعليت و خالقيت عقل معرفي کرده اند. سؤالي که دراينجا مطرح مي شود اين است که صفت «آفرينشگري» چه نسبتي با کرامت انسان دارد؟
آفرينشگري که از جلوه هاي عقلانيت انسان شمرده مي شود، به طور مشترک، در آثار هردو فيلسوف مورد بحث به کار رفته و به منزله صفت ممتاز انسان قلمداد شده است؛
ازاين رو ، صفت ياد شده نقش مهمي در تعيين شأن و منزلت ذاتي انسان دارد، البته ، با توجه به مباني فلسفي ملاصدرا وکانت ، اين صفت نزد ايشان از وجوه تشابه و تفارقي برخوردار است که بدان اشاره مي شود:1)صفت «آفرينندگي» يا «خلاقيت » انسان، در هردو حوزه علمي و عملي، نزد هر دو فيلسوف مطرح شده که جلوه علمي آن در آثار ملاصدرا، وجلوه عملي آن در آثار کانت محسوس تراست .2) از آنجا که جوهره معرفتي حکمت صدرايي الهي است و مباني معرفتي ملاصدرا ريشه در ماوراي طبيعت دارد، در فلسفه وي ،خالقيت انسان در امتداد خالقيت الهي- ونه مستقل از آن- مطرح مي شود؛درحالي که متناسب با مباني معرفتي کانت، که جوهري بشري و طبيعي دارد وبرانسان استوار است ، خالقيت استقلالي انسان مورد نظر است؛ خالقيتي که ريشه در انسانيت انسان دارد وهويت حقيقي آن ، استقلال انسان از دنياي خاکي و رهايي وي از هر نوع عامل بيروني است ، به طوري که اين خالقيت صرفاً از نهاد انسان برمي خيزد.3) در هر دو نگاه ، انسان در زمين «خليفه» است؛ (52) از اين رو ، خلاقيت وي «نظيري» از خالقيت الهي در جهان هستي مي باشد. هرچند اين موضوع در حکمت متعاليه، متأثر از ديدگاه ابن عربي، رنگ عرفاني به خود مي گيرد؛ ولي اصل اعتقاد به خلافت انسان در زمين، انديشه مشترک هردو فيلسوف است. در نگاه عرفاني ملاصدرا،مقام خلافت براي انسان تدبير، ايجاد و افاضه-يعني خلاقيت علمي و عملي- به قدر ظرفيت وجودي انسان است.
بايد توجه داشت که در نگاه هر دو فيلسوف ،شأن الهي انسان محفوظ است ودر واقع، ذات انسان تجلي الوهيت در طبيعت شمرده مي شود؛ حتي کانت نيز که انسان را موجودي مستقل در زمين مي پندارد و سرسختانه از استقلال و آزادي اين موجود در برابر هر نوع عامل غير انساني دفاع مي کند، هم براي انسان شأن الهي قائل است وهم عقلانيت را که محوري ترين صفت انسان مي باشد تجلي الوهيت مي داند:«عقلانيت چيزي نيست جز تجلي الوهيت در زندگي انسان.»(53)
با توجه به ساحت هاي وجودي انسان در آثار ملاصدرا و کانت ، هرچند خلاقيت علمي - به ويژه از نظر ملاصدرا- همه ادراکات حسي،خيالي ، و عقلي را شامل مي شود؛ ولي منظور ما از خلاقيت علمي بيشتر قوه تخيل است.واين قوه که عموماً منبع اصلي آفرينش هاي هنري محسوب مي شود، از سوي ملاصدرا و کانت مورد توجه قرار گرفته است. از نظر ملاصدرا ، انسان قادر به انشا و ايجاد صور است (54) وعلم و دانايي محصول آفرينش و خلاقيت ذهن آدمي شمرده مي شود. همچنين، نفس انسان به گونه اي آفريده شده است که مي تواند صور اشياي مجرد و مادي را بيافريند، يعني انسان نه تنها صور خيالي، بلکه صور محسوس را مي آفريند و قيام اين صور به نفس، قيام صدوري و نه حلولي است. وي درباره آفرينش علمي انسان مي گويد:« خداي متعال نفس انسان را به گونه اي آفريده است که مي تواند آفريننده صور مجرد و مادي باشد؛ زيرا نفس از سنخ ملکوت است و ملکوتيان اقتدار بر خلق و آفرينندگي دارند و مي توانند صور قائم به ذات و مجرد را ابداع وصور قائم به مواد را ايجاد کنند»؛(55) يعني نفس در درون خودبه ايجاد و خلق صورت هاي حسي و خيالي مي پردازد، صورت هايي که مانند حقايق خارجي هستند، ولي از مراتبي از تجرد بهره مندند.(56) به تعبير عرفاي مسلمان ، وحدت نفس، وحدت ظليه حقيقي درکنار وحدت حقه حقيقي خداوند است؛ همان طور که خداوند مفيض وجود است، نفس انسان نيز مفيض صور خيالي در عالم ذهن مي باشد؛پس،نفس مالک ، مبدع، و آفريننده است. او در توضيح علت اين امر مي گويد:
خداوند نفس انساني را مثال ذات، صفات ، و افعال خود آفريده تا معرفت آن نردبان صعود به معرفت الهي باشد، و مملکت نفس را شبيه مملکت خودقرار داده تا نفس درآن هرآنچه مي خواهد بيافريند و هرچه مي خواهد اختيارکند.(57)
بنابراين،از ديدگاه ملاصدرا، انسان سلطان عالم خيال خويش مي باشد و هر فرد انسان براي خود يک جهان مستقل است که درآن مي تواند ده ها و صدها مخلوق را خلق کند؛
حتي ملاصدرا ، و برخي از عرفا، همين قوه خيال(58) انسان را منشأ ايجاد حيات اخروي انسان نيز مي دانند.
بايد دانست که ملاصدرا ،همچون ابن عربي، توجه شاياني به قوه خيال داشته است.(59) ازنظرابن عربي، خيال بزرگ ترين قوه اي است که خداوند در وجود انسان به وديعت نهاده و جلوه گاه قدرت الهي است .(60) کانت نيز يکي از ويژگي هاي ممتازانسان را آفرينندگي وي مي داند. او در بحث از خلاقيت علمي، اصطلاح «تخيل خلاق» را فراوان به کار مي گيرد. گفتني است که تخيل خلاق از ارکان ايده آليسم کانت به شمار مي رود.(61)
البته ، در فلسفه کانت، سخن از خلاقيتي است که ريشه در انسانيت انسان و استقلال او دارد و محصول تخيل آزاد است.(62)آزادي شرط آفرينش و مبدأ خلاقيت است؛ همان گونه که روسو، در اميل، چنين نظري داشت.(63)
از نظر کانت، «خودانگيختگي» که در واقع قدرت فعاليت و خلاقيت انسان است،(64) از صفات ممتاز انسان در حوزه فلسفه دين شمرده مي شود(65) و يکي از جنبه هاي مهم آن ، کار«شاکله سازي» است؛(66) صفتي که منشأ فعاليت و آفرينندگي ذهن مي باشد و نشان از وجود استقلال واختيار در انسان است.(67)اين صفت، در ساختار ذهن انسان، هم شامل «خودانگيختگي مفاهيم» و هم شامل «قدرت ذهن براي توليد تصورات از درون خود» است.(68) تخيل موجد و به اصطلاح، حامل شاکله هاست. ما براي اعمال مفهوم فاهمه، نياز به شاکله داريم؛ همان که گفتيم عمل ابداعي تخيل است :« شاکله سازي هم خود يک"هنر" است ، و شاکله يکي از" مواردي که تحت قانون قرار مي گيرند"».(69)
بنابراين، تخيل مولد وخلاق ، آفريدگار صورت هاي اصيل است؛(70)يعني:
تخيل مولد، انسان را تا مرز آفريدگار ارزش ها ومعاني پيش مي برد.صورت هاي پيشين زمان و مکان متعلق به همين قوه اند. نکته ظريف در تعاليم کانت اين است که تخيل مولد صورت هاي اصيل يا اصلي اشيا را توليد مي کند؛ يعني صورت ها ، نه
فقط حاصل تجربه نيستند، بلکه شرط امکان تجربه اند، و اين بدان معني است که عمل احساس را ذهن مي آفريند يا توليد مي کند.(71)
همين آفرينش هاي احساس و خيال، زمينه خلاقيت عقل را فراهم مي آورند.از نظر ملاصدرا نيز ، علم به محسوسات از نوع خلق وانشاي نفس انسان است ، همان طور که در مورد صور خيالي چنين بود.اما انسان به اعتبار عقل هم ، موجودي آفرينشگر است .اين آفرينشگري ،درحکمت متعاليه ملاصدرا، بيشتر در حوزه عقلانيت نظري جلوه گر مي شود، حال آنکه در فلسفه کانت، بر محورعقلانيت عملي يعني نسبت عقل با اراده مطرح مي گردد.
ملاصدرا معتقد است:1) انسان موجودي «فعال» است(نه منفعل)2) علم از شئون وجود است(72) وانسان خلق و جعل وجود مي کند.3) حقيقت علم ، نزد ملاصدرا، حضوردرپيشگاه نفس است (نه حصول در نفس) . صور ذهني ، قيام «صدوري» - ونه «حلولي» - به نفس دارند وعقل ، عاقل و معقول وجود واحدي با سه جلوه هستند، پس، صور علميه شئون نفس اند(73) و «تعقل به حلول صورت معقول در عقل نيست، بلکه به حضور آن نزد عقل و اتحاد آن با نفس است»؛(74) يعني «شأن انسان آن است که بتواند همه حقايق را درک کند و با آنها متحد گردد».(75) اين اتحاد با حقايق وجودي، شأن موجود عاقل شمرده مي شود و معيار حيات حقيقي انسان است؛ چرا که انسان در مقام معرفت عقلي ، از مقام حس وخيال به مقام عقل تعالي پيدا مي کند وشايسته ادراک معقولات مي گردد.(76)بنابراين،همان طور که قبلاً اشاره کرديم، از نظر ملاصدرا،حيات حقيقي «حيات معقول» انسان مي باشد.4) نفس انسان براي ادراک حقيقت صور عقلي، به نحو اتحاد عقلي، با «عقل فعال»(77) متحد مي گردد(78) وجون همه معاني در عقل فعال به وجود واحد موجوداست ، عقل انسان در هنگام اتصال به آن مي تواند هرچه خواست دريابد.(79) 5) انسان شأن خالقيت علمي و عملي دارد، اما استقلال وجودي ندارد:هم وجود انسان عين تعلق وارتباط تکويني با مبدأ هستي است، و هم افعالي که از انسان صادر مي شود- از جمله خالقيت او- شأني از خالقيت الهي به شمار مي رود. بنابراين، از نظر ملاصدرا ، نشئه وجودي انسان نه منحصر به عالم طبيعت، ونه مستقل از ماوراي طبيعت است ؛ بلکه انسان در پرتو حرکت جوهري واشتدادي، مي تواند به مراتب کمالي نشئه مثالي و نشئه عقلي صعود کند و باعقل فعال متحد گردد. نهايت سير انسان در جهت کمال علمي وعملي ، آن است که جهاني عقلي گردد که درآن ، همه موجودات عقلي و معاني جمع باشند.(80)
از نظر کانت ، بارزترين صفت وکارکرد عقل ، همان خلاقيت و آفرينشگري است. عقل به عنوان عنصر الهي در جهان طبيعت، در وجود انسان حضور دارد و به اصطلاح، تجلي الوهيت در انسان است .(81) درحوزه «عقلانيت نظري» ، انسان هم به اعتبار قوه احساس موجودي خلاق و آفريدگار است وهم به اعتبار قوه عقل.جعل مفاهيم و معاني، از جنبه هاي آفرينشگري عقل در فلسفه کانت شمرده مي شود؛ براين اساس ، «معاني» عبارتند از : ايده هايي که عقل براي اهداف خود جعل مي کند( پس، عقل آفريدگار معاني است).(82) اما در حوزه عقلانيت عملي، آفرينندگي انسان، در اراده مستقل اخلاقي او تجلي مي يابد:(83) انسان به واسطه آزادي، آفريدگار افعال خويش است. «طبيعت اراده کرده است که: انسان تمام آنچه را که در وراي نظم مکانيکي وجود حيواني او قرار دارد، تماماً از درون خود برآورد و فقط در کمال و سعادتي سهيم باشد که فارغ از غريزه، به واسطه عقل خود فراهم آورده باشد.»(84) از نظر کانت، استقلال اراده همچون برترين اصل اخلاق است؛(85) همچنين ، استقلال انسان در برآوردن همه چيز از درون خود به واسطه عقل ، مستلزم خلاقيت يا آفرينندگي مي باشد. اراده آزاد اين امکان را به انسان مي دهد که او از قدرت آفرينش برخوردار شود. بي ترديد، شکوهمندي و والايي انسان ناشي از آفرينشگري عقل اوست.(86) پس، عقل - به اعتبار شأن عملي خود- حاکم
بر زندگي انسان است. از اين رو، در فلسفه عملي کانت، عنصر عقلانيت همواره با استقلال ، آزادي و اختيار همراه است : انساني که آزاد از عوامل خارجي و مختار در قانونگذاري باشد، خالق صحنه هاي زندگي خويش است .او با کار و تلاش (آفرينشگري) ،زندگي را احساس مي کند:«انسان از طريق کار و فعاليت خود، احساس زندگي مي کند، نه از طريق لذات و خوشي ها. هرچه ما بيشتر مشغول کار باشيم، بيشتر احساس مي کنيم که زنده ايم و بيشتر زندگي را درک مي کنيم.»(87)
ملاحظه مي شود که نظر کانت درباره توان آفرينشگري انسان ، پيوند عميقي با استقلال و خودبنيادي اين موجود دارد؛ به طوري که استقلال و آزادي انسان مبدأ آفرينشگري او- به ويژه در حوزه عقل عملي - محسوب مي شود. بدون شک، اين معنا با نظر ملاصدرا کاملاً متفاوت است ؛ زيرا ملاصدرا به رغم اينکه امتيازات تکويني فراواني براي انسان قائل است، اما همواره بر ارتباط انسان با ماوراي طبيعت تأکيد مي کند وهرگزبه استقلال صرف براي انسان قائل نيست . در فلسفه ملاصدرا، انسان هرگز تنها و بي ارتباط با مبادي هستي به تصوير کشيده نشده است ؛ بلکه از نظر ملاصدرا، کرامت انسان ريشه در بعد متعالي او دارد: انسان در نسبت با نظام هستي وخدا تعريف مي شود. گفتني است که نظريه ملاصدرا با عنوان «کرامت»، وابسته به انديشه ديني اين فيلسوف است؛ به طوري که از نظر وي ، با حذف خدا، سخن از کرامت انسان بي معنا خواهد بود.

نمونه هايي از خلاقيت انسان در فلسفه ملاصدرا و کانت
 يکي از کارکردهاي بحث «خلاقيت قوه خيال» در فلسفه ملاصدرا، اثبات معاد جسماني مي باشد که نمونه اي از تجلي شأن انسان،پس از مرگ است. ملاصدرا همانند عرفا نيروي خيال در انسان را جاودانه مي داند. از نظر او، نيروي خيال شأني از شئون انسان، واپسين مرحله و درجه نشئه دنيوي، و نخستين مرتبه نشئه اخروي انسان است که پس از مرگ
همچنان باقي مي ماند(88) وي از طريق تجرد برزخي خيال ،به اثبات معاد جسماني مي پردازد و غفلت از تجرد قوه خيال را منشأ انکار حشر اجساد مي داند.(89) به اعتقاد ملاصدرا، به واسطه همين قوه خيال است که درآخرت، به تمام نفوس، قدرت خلق صورت خارجي داده مي شود واعضاي بدن که خارجي به نظر مي آيند، در آخرت ، از درون نفس خلق مي شوند؛ يعني انسان قادر است بدني خلق کند که حشر نفس واقعاً با حشر آن همراه خواهد بود( معاد جسماني).(90)از اين رو، به نظر ملاصدرا و برخي عرفا، هر انساني خالق زندگي اخروي يا بهشت و جهنم خويش است؛ يعني حتي در آخرت نيز شأن خالقيت براي انسان محفوظ است.
کانت که آزادي انسان را مبدأ خلاقيت اين موجود مي داند، معتقد است : اوج استقلال و آزادي در آفرينش آثار هنري ديده مي شود.(91)او درباره کارکرد نيروي خيال مي گويد:«کار خيال کاري سازنده، آفريننده و آزاد است.»(92) وي ارزش زيادي براي هنر قائل است؛ چون آن را ترکيبي از تعقل، تخيل، و تعين مي داند، و چنين مي پندارد که : عقل ، با هنر و فرهنگ ظهورپيدا مي کند و نبوغ، درهنر مي باشد. کانت در نقد قوه حکم،(93) اساس هنر را زيبايي مي داند(94) و برآن است که : در تمام احکام زيبايي ، به احساس متکي هستيم که اولاً مشترک است، نه خصوصي، ثانياً نمي تواند متکي بر تجربه باشد، بلکه ناشي از الزام و ضرورت قوه زيبايي است.(95)

نتيجه گيري
 با اينکه هم از نظر ملاصدرا و هم از نظر کانت ، عقلانيت اساسي ترين معيار کرامت انسان به شمار مي رود؛ ولي با توجه به وجود تفاوت هايي درمباني اين دوفيلسوف، مي توان به وجوه تفارق زير درميان ايشان اشاره کرد:1)معيار کرامت در حکمت متعاليه «عقلانيت نظري»، و در فلسفه کانت «عقلانيت عملي» است؛ يعني در حالي که در حکمت متعاليه
کرامت انسان به چيزي است که مي داند، در فلسفه کانت ، کرامت انسان به چيزي است که مي خواهد. از اين رو، يکي شأن نظري براي انسان قائل است وديگري شأن عملي.2) عقلانيت صدرايي، امري الهي است که ريشه در ماوراي طبيعت دارد؛ در حالي که عقلانيت کانت ، امري انساني است که ريشه در انسانيت انسان و استقلال اراده او دارد. 3) هر دو فيلسوف به آفرينشگري انسان معتقدند؛ولي اين امر در حکمت متعاليه در ارتباط تکويني انسان با ماوراي طبيعت معنا پيدا مي کند،درحالي که در فلسفه کانت پيوندي عميق با استقلال و خود بنيادي انسان دارد.

پي نوشت ها:
 

1-اين مقاله بخشي از پايان نامه دوره دکتري نگارنده با عنوان «مباني معرفت شناختي و وجود شناختي کرامت انسان در حکمت متعاليه ملاصدرا و فلسفه کانت » مي باشد.
2-
Nous.
3-
Jonathan Barnes,The Complete Works of Aristotle, pp.2330-2334.
4-محمدعلي فروغي، سير حکمت در اروپا،ج1،ص37.
5-ملاصدرا(صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي)، الحکمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه ،ج 3 ص 418-420.
6-رضا اکبريان،«جايگاه انسان در حکمت متعاليه ملاصدرا»،در:مجموعه مقالات دهمين همايش ملاصدرا (حکمت متعاليه و انسان)،ص 60.
7-حسين غفاري، بررسي انتقادي و تطبيقي فلسفه نظري کانت ،ص 31.
8-يعني ماده و روش شناخت ، نه صرفاً ابزار شناخت.
9-
Immanuel kant, Critique of practical Reason, translated and edited by Mary J.Gregor, p.59.
10-کانت براي عقل، دو نوع کاربرد را در نظر مي گيرد:1-همگاني؛ 2- خصوصي (کريم مجتهدي،«روشنگري چيست؟»، در: مجموعه مقالات علمي و پژوهشي سمينار کانت ، ص 139).
11- همان.
12-
Karl Jaspers, Kant,p.101.
13-کريم مجتهدي، «ملاحظاتي در باب مقايسه حکمت عملي صدرا با فلسفه اخلاق کانت »، در: مجموعه مقالات هشتمين همايش ملاصدرا (ملاصدرا و حکمت عملي) ، ص 5.
14-غلامحسين ابراهيمي ديناني، «جايگاه ملاصدرا در علوم عقلي»،در: مجموعه مقالات دومين همايش جهاني ملاصدرا(مکتب ملاصدرا و فلسفه هاي غربي)،ج1،ص24.
15-سيدمحمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن ،ج13،ص 152.
16-ملاصدرا، الحکمه المتعاليه، ج1،ص 20.
17-ايمانوئل کانت، درس هاي فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعي ، ص11.
18-بايرتزکورت،«ايده کرامت انسان: مسائل و تناقض ها» ، ترجمه شهين اعواني، در:درد فلسفه درس فلسفه (جشن نامه استاد دکتر کريم مجتهدي)، ص 117.
19-
autonomy.
20-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.89.
21-ملاصدرا، الحکمه المتعاليه ،ج 3،ص 291-299.
22- کارل ياسپرس، کانت، ترجمه ميرعبدالحسين نقيب زاده ، ص 87.
23-عقل قدسي.
24-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.85.
25-مراتب عقل نظري عبارت اند از : عقل هيولاني، عقل بالملکه، عقل بالفعل، و عقل مستفاد. همچنين، مراتب عقل عملي از تجليه، تخليه، و فنا تشکيل شده است(ملاصدرا ، المبدأ و المعاد، تصحيح سيد جلال الدين آشتياني، ص 369-387).
26-همو، الحکمه المتعاليه، ج 1، ص 20.
28-همو، مجموعه رسائل فلسفي صدرالمتألهين ، تصحيح حامد ناجي اصفهاني، ص 98و 99.
29- همان، ص 98.
30-ملاصدرا، الحکمه المتعاليه،ج8 ، ص40.
31-همان، ص 126.
32-کريم مجتهدي،«ملاحظاتي در باب مقايسه حکمت عملي صدرا با فلسفه اخلاق کانت»، در: مجموعه مقالات هشتمين همايش ملاصدرا(ملاصدرا و حکمت عملي) ، ص7.
33-غلامحسين ابراهيمي ديناني، «حکمت نظري وعملي»، در: مجموعه مقالات دهمين همايش ملاصدرا (حکمت متعاليه و انسان) ، ص35.
34-ملاصدرا، تفسيرالقرآن الکريم، تحقيق محمدجعفر شمس الدين،ج1 ص 141.
35-البته حرکت هاي اميدوارکننده اي آغاز شده است که همه ما در پيشبرد آن مسئوليم.
36-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.66
37-
Ibid,p.52
38-
Ibid,p.236&237.
39-
good will.
40-
Ibid,p.52
41-
Ibid,p.49.
42-ايمانوئل کانت ، معناي تاريخي کلي در غايت جهان وطني( رشد عقل)،ترجمه و شرح منوچهر صانعي ، ص 11.
43-راجر ساليوان،اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، ص 45.
44-ايمانوئل کانت، معناي تاريخ کلي در غايت جهان وطني(رشد عقل)،ص12.
45-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.58.
46-
Ibid,p.342.
47-
Ibid,p.60.
48-کريم مجتهدي، فلسفه نقادي کانت ، ص 106.
49-نوعي آگاهي خاص که از عقل محض نشئت مي گيرد و درعين حال، درباره اشيا ، دانش پيشيني به دست مي دهد.
50-
Jonathan Barnes, The Complete Works of Aristotle, p.684.
51- ابن سينا، النفس من کتاب الشفاء، تحقيق حسن حسن زاده ، آملي ص 321.
52-هرچند نوع خلاقيت در دو انديشه متفاوت است: در انديشه ملاصدرا ، انسان«جانشين» خدا در زمين مي باشد؛ اما در انديشه کانت ، انسان«جايگزين» خدا در زمين است .
53-ايمانوئل کانت، دين در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعي ، ص 34.
54-ملاصدرا، تفسير القرآن الکريم، ج6، ص 405.
55-همو،الحکمه المتعاليه، ج1، ص 264 و265.
56-تجرد برزخي و مثالي دارند.
57-همان، ص 265.
58-خيال منفصل، به وجهي، همان عالم مثال است درمقابل خيال متصل. صور خيالي منفصل الوجودند از عالم ماده ، و موطن آنها ، عالم مثال است.
59-مسئله خيال، مانند روحي در تمامي آثار ابن عربي به ويژه فتوحات دميده شده است. ابن عربي خيال را مبناي همه قواي انسان مي داند و معتقد است که خيال هيچ گاه خطا نمي کند؛ حال آنکه ملاصدرا اين نظر را نمي پذيرد.
60-محي الدين ابن عربي ، الفتوحات المکيه، تصحيح احمد شمس الدين ، ج 6 ، ص 309.
61-
Immanuel Kant, Critique of pure Reason, translated by poul Guyer and Allen w.wood, pp.238-241.
62-ايمانوئل کانت، معناي تاريخ کلي در غايت جهان وطني(رشد عقل) ،ص 73.
63-ژان ژاک روسو؛اميل؛ ترجمه غلامحسين زيرک زاده، ص 81.
64-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.257.
65-
Haward Gaygill, A Kant Dictionary,p.375.
66-
Ibid,p.273.
67-
Ibid,p.374&375.
68- منوچهر صانعي، جايگاه انسان در انديشه کانت، ص 21.
69-ژيل دلوز، فلسفه نقادي کانت، ترجمه مهدي پارسا، ص 85.
70-
Immanuel Kant, Critique of pure Reason,p.238-241.
71-منوچهر صانعي، جايگاه انسان در انديشه کانت ،ص 54.
72-ملاصدرا، الحکمه المتعاليه ،ج 6 ،ص 163.
73-همان،ج3، ص 313-315.
74-همان، ص 382.
75-همان، ص 338.
76-ملاصدرا، الشواهد الربوبيه، تصحيح سيدجلال الدين آشتياني، ص 157و 158.
77-حکما عقل فعال را عالم«امر» نيز مي نامند. از نظر ملاصدرا، عقل فعال نيرويي است که عقل انسان را از بالقوه بودن به مرحله مستفاد مي رساند(ملاصدرا ،الحکمه المتعاليه، ج3 ، ص 461).در حکمت اسلامي، رشد و تربيت جهان به عقل فعال سپرده شده است.
78-ملاصدرا، رساله في اتحادالعاقل و المعقول، تصحيح بيوک عليزاده، ص 106.
79-همو، الحکمه المتعاليه ،ج3، ص 339.
80-همان، ص 338.
81-ايمانوئل کانت، دين در محدوده عقل تنها، ص 34.
82-منوچهر صانعي، جايگاه انسان در انديشه کانت، ص 49.
83-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.173.
84-ايمانوئل کانت، معناي تاريخ کلي در غايت جهان وطني (رشد عقل)،ص 85.
85-
Immanuel Kant, Critique of practical Reason,p.89.
86-ايمانوئل کانت، نقد قوه حکم، ترجمه عبدالکريم رشيديان، ص 158و 159.
87-همو، درس هاي فلسفه اخلاق، ص 216.
88- ملاصدرا، الشواهد الربوبيه ، ص 353.
89- همان.
90- ملاصدرا، الحکمه المتعاليه ،ج9، ص 191-196.
91-منوچهر صانعي، جايگاه انسان در انديشه کانت ، ص 92.
92-ميرعبدالحسين نقيب زاده، فلسفه کانت، ص 353.
93-گفته مي شود که اين اثر مهم ترين کتاب در زمينه زيباشناسي است که بعداز ارسطو نوشته شده است (راجر اسکروتن ، تاريخ مختصر فلسفه جديد، ترجمه اسماعيل سعادتي خمسه، ص 278).
94-در هنر عصر روشنگري، به جاي تقليد، خلاقيت نشست.
95-ايمانوئل کانت، نقد قوه حکم، ص 149.
 

منبع:نشريه معرفت فلسفي ،شماره 24



 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷