Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 242484
تاریخ انتشار : 16 مرداد 1397 21:7
تعداد بازدید : 79

نظریه انتصاب امامت در شیعه

سوال اصلی این است که آیا پیامبر(ص) برای ادامه حیات امت اسلامی، چاره اندیشی کرده بود؟ امامت امامان شیعه و در رأس آن ها، امامت حضرت علی(ع) به عنوان جانشین بلافصل پیامبر(ص) با سه رویکرد قرآنی، روایی و عقلی قابل اثبات است. آیات و روایات مثبت امامت حضرت علی(ع) در پاسخ شبهه عدم نص به امامت آن حضرت در کتاب و سنت نبوی مطرح است که در این مقاله با اشاره از آن می گذریم. /b>
سوال اصلی این است که آیا پیامبر(ص) برای ادامه حیات امت اسلامی، چاره اندیشی کرده بود؟ امامت امامان شیعه و در رأس آن ها، امامت حضرت علی(ع) به عنوان جانشین بلافصل پیامبر(ص) با سه رویکرد قرآنی، روایی و عقلی قابل اثبات است. آیات و روایات مثبت امامت حضرت علی(ع) در پاسخ شبهه عدم نص به امامت آن حضرت در کتاب و سنت نبوی مطرح است که در این مقاله با اشاره از آن می گذریم.

 اول: رویکرد نقلی

اشاره شد که آیات و روایات مختلف، متعدد و بعضاً متواتری بر امامت حضرت علی(ع) دلالت می کند که آن خود نظریه انتصابی بودن امامت را اثبات و تایید می کند. افزون بر این نصوص پیامبر اسلام(ص) بعضا نیز به انتصابی بودن اصل حکومت بعد از رحلت خویش تصریح می کند که تعیین کننده آن خداوند می باشد. چنان که در صدر اسلام قبیله ای به نام «بنی عامر» اسلام خود را به این شرط منوط نموده اند که بعد از رحلت پیامبر(ص)، آنان در حکومت سهمی داشته باشند. حضرت ضمن پاسخ منفی، دلیل آن را نه عدم پذیرش مردم یا سران قبایل، بلکه تعلق مشروعیت آن به خداوند ذکر فرمودند که تعیین حکومت و خلافت بعد از ایشان، تنها در صلاحیت خداوند است؛ «الامر الی الله یضعه حیث یشاء.»[1]
تاریخ نشان می دهد مشابه این جریان و درخواست برای گروه های مختلف مانند کنده،[2] عامر بن طفیل و اریدبن قیس[3] اتفاق می افتاد که همیشه با پاسخ منفی حضرت روبه رو می شدند.
نکته قابل ذکر در توضیح این نکته این که درخواست گروه های مزبور از حضرت، دقیقاً واگذاری حکومت و صحنه سیاست و قدرت بود که اهل سنت آن را به عنوان یک مسئله فقهی در صلاحیت مردم و انتخاب آنان توصیف می کنند که پیامبر(ص) آن را حق و فعل الاهی توصیف می فرمود.

دوم: رویکرد تحلیلی و عقلی

رویکرد دیگری که برای تحلیل مسئله رهبری و جانشینی پیامبر(ص) قابل فرض و بررسی است: تحلیل عقلی و اجتماعی است که با درنظر گرفتن شرایط آن عصر امکان پذیر است که در ذیل به آن می پردازیم.
 
پیامبر (ص) بر سر سه گزینه

پیامبر اسلام(ص) در پرتو مجاهدت ها و کوشش های بیست و سه ساله خود، دو نهال نوپایی را به نام آیین مقدس اسلام و حکومت دینی به وجود آورده بود که نفس نوپا بودن آن دو به حفاظت و صیانت از انواع آسیب ها و آفت ها نیازمند بود که عمر کوتاه حضرت به آن کفاف نداد. این درحالی بود که خطر دشمن خارجی روم و ایران باستان، خطر داخلی (منافقان)، اسلام را تهدید می کرد. حال این سؤال مطرح است که پیامبر اسلام(ص) آیا درباره چگونگی ادامه حیات دو نهال مزبور (اصل اسلام و حکومت آن) چاره ای اندیشیده بود، یا آن را به حال خود واگذار نمود؟
سه گزینه و راهکار ذیل ابتدا قابل تصور است:[4]
1
-موضع سلبی و سکوت
حضرت نفیاً و اثباتاً درباره حاکم و خلیفه خود هیچ موضعی اتخاذ نکرده است. شخص و شورایی را تعیین ننموده است. سستی این نظریه در ادله و شواهد لزوم نصب در صفحات بعد روشن می شود.
۲. سپردن امور به مردم در قالب شورا
فرض دوم این است که پیامبر(ص) دارای موضع ایجابی بوده است و برای دین و حاکمیت دینی فکر و راه کاری اندیشیده است و آن تعیین شورا با نخبگان یا بیعت برای اداره کشور است.
این نظریه هرچند اشکالات نظریه پیشین را ندارد، اما خود آن دارای اشکالاتی است که اشاره می شود:
الف. چه بسا تعیین فرد در شورایی به دلیل اغراض و امیال اعضای شورا چالش زا باشد و خود آتش اختلاف را شعله ور کند.
ب. به دلیل عدم عصمت اعضای شورا ممکن است به جای ضوابط و ملاک های حقیقی روابط حاکم گردد، چنان که محصول شورای شش نفره منصوب خلیفه دوم چنین شد و با وجود علی(ع) شخص دیگری یعنی «عثمان» انتخاب شد.
ج. نکته سوم این که هیچ مدرک معتبر و غیر معتبری از وجود شورایی جهت تعیین امام و خلیفه توسط پیامبر خبر نمی دهد. پس فرض سوم هیچ طرفداری از اهل سنت هم ندارد.
٣. تعیین و نصب شخص اصلح
فرض سوم این است که پیامبر(ص) با توجه به شناختی که از اصحاب خود داشته است مناسب ترین آنان از هر جهت و حیثی را برای اداره دو نهال نوپای اسلام و حکومت دینی نصب فرموده است. این نظریه مورد اختیار شیعه است که نخست به اثبات و ضرورت نظریه انتصاب می پردازیم، آنگاه درباره مصداق آن بحث خواهیم کرد.
 
ادله و شواهد لزوم نصب

اینک به تقریر نظریه ضرورت نصب و اثبات آن با ادله و شواهد مختلف می پردازیم:
الف. خطرات داخلی و خارجی صدر اسلام
چنان که اشاره شد، وجود خطرات خارجی و داخلی مانند منافقان و ظهور پیامبران دروغین، مانند «مسیلمه کذاب» برای حکومت اسلامی و از آن مهم تر خطر تحریف و بدعت برای آموزه های اسلام اقتضا می کرد که پیامبر(ص) امت خود را در برابر این همه خطرات و هجمه ها تنها و رها نگذارد و باتوجه به علم لدنی که داشت، بهترین گزینه برای تصدی مرجعیت علمی و دینی و نیز سیاسی کشور را درنظر گیرد و نصب نماید. به عبارت ساده، مردم یک روستایی که گله خود را بدون چوپان نمی گذارند، چگونه ممکن است پیامبری مانند حضرت محمد(ص) امت خویش را بدون جانشین رها کند؟!
 
ب. نصب عامل حفظ وحدت و جلوگیری از اختلافات قومی

جامعه ها و به شکل بارز امت ها از مناطق و قبایل، نژادها و زبان های مختلفی تشکیل شده است که هرکدام خواهان به دست گرفتن حکومت و یا حداقل سهیم شدن در آن، به اندازه وزن و موقعیت خودشان می باشند. این تعدد و اختلاف موجب کشمکش، نزاع و چه بسا جنگ داخلی می گردد که چهره خشونت آمیز آن در جوامع متقدم بیشتر نمایان بود؛ نمونه بارز آن جنگ دو قبیله معروف مدینه، یعنی «اوس» و« خزرج» می باشد که تنها با رویکرد هردو به اسلام شعله جنگ خاتمه پیدا کرد.
با رشد و نمو اسلام توسط پیامبر(ص)، پیروان اسلام در مناطق و قبایل مختلف پراکنده و منتشر شدند، دو قطب قدرتمند مسلمانان، یعنی مهاجران و انصار هرکدام به عنوان رقیب برای تصدی حکومت طرح و برنامه ای داشته و یا در صدد قبضه حکومت بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) بودند. این نکته را جریان سقیفه تأیید می کند، با وجود عدم تدفین جنازه مبارک پیامبر اسلام(ص)، انصار «بالفور» در محلی به نام سقیفه جمع شده و برای خود شخصی به نام سعد بن عباده را به عنوان رهبر انتخاب نمودند؛ این طرح یا خبر به گوش عمر و ابوبکر رسیده و خودشان را شتاب زده به سقیفه رساندند و مدعی شدند که رهبری شما (انصار) را سران قریش نمی پذیرند، اما با این حال، انصار به عقب نشینی از صحنه قدرت و سیاست حاضر نشدند تا این به اصل نص نبوی متوسل شد که پیامبر(ص) فرموده که امامت و خلافت از قریش باشد، ابوبکر برای تکمیل نظر خود به انصار وعده وزارت داد.
از این قطعه تاریخی روشن می شود که اصل نص نبوی بود که شعله اختلاف و مناقشه را به نفع ابوبکر خاموش کرد.
حال این سؤال مطرح است که نص کلی در تعیین امام از قبیله قریش، آیا خود مسئله و اختلاف ساز نخواهد بود؟ چرا که قبیله قریش خود بر هزاران فرد شامل است که ده ها فرد می تواند مدعی خلافت و امامت گردد، چنان که عُمَر خلافت را در سقیفه به ابوبکر هدیه داد و در عوض ابوبکر نیز عمر را خلیفه بعد از خود نصب کرد.
اگر مصلحت اندیشی حضرت علی(ع) نبود، شیعیان آن حضرت خلافت ابوبکر را برنتابیده و دامن اختلاف و جنگ، اسلام را فرا گرفته و درخت نوپای حکومت اسلامی را تهدید می کرد.
پس اصل نص خاص و عمل به آن می توانست بالندگی و شکوه اسلام را حفظ و از اختلاف و جنگ جلوگیری کند. این نکته مورد تأیید بعضی فلاسفه نیز قرار گرفته است.[5]

ج. علم به شخص اصلح و لزوم معرفی و نصب آن

گفته شد که پیامبر(ص) هم از کانال عادی و هم کانال وحی به فرد شایسته و اصلح از همه جهات برای تصدی مرجعیت دینی و سیاسی، علم و آگاهی داشت. اگر با این فرض حضرت فرد مزبور را به این مقام نصب ننماید، نه تنها امت خویش را از رهبری دینی و سیاسی فرد اصلح محروم نموده است، بلکه به نوعی با روی کار آمدن شخص غیراصلح و چه بسا شخص ناکارآمد، به آسیب پذیری دو نهال نوپای خود نیز کمک نموده است.
چنین فرضی از پیامبر حکیم و دلسوز به دین و امت بعید و بلکه محال است. به تقریر دیگر، عقل به تقدیم فاضل بر مفضول و ترجیح اصلح بر صالح حکم می کند و این حکم عقل نیز مورد تأیید قرآن کریم است:
«أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى.»[6]
بر این اساس پیامبر اسلام(ص) نیز، خود به عنوان یکی از عُقلا بلکه عقل کل بر حکم فوق مطلع بوده و می بایست عمل نیز بنماید و لازمه عمل آن تعیین فرد اصلح و شایسته است، وگرنه مخالفت با حکم عقل لازم می آید که از شأن و منزلت آن حضرت بعید می باشد.
 
د. اعتبار عصمت امام مقتضی نصب

در بحث فلسفه امامت، گذشت که امام برای حفظ صحیح دین و صیانت خالص از آن، می بایست معصوم باشد تا تفاسیر وی نیز از عصمت و حجیت ذاتی برخوردار گردد. (بحث تفصیلی عصمت در فصل ناسازگاری امامت و خاتمیت در ذیل همین مسئله خواهد آمد.)
با این نگاه به امامت و شخص امام، روشن می شود که راه کار دیگر، یعنی تعیین امام از طریق شورا یا بیعت ممکن نیست، چرا که آنان به عصمت شخص معصوم علم ندارند و علم آن در اختیار خداوند است که آن را به پیامبرش منتقل می نماید.[7]
هـ. نصب لازمه دین خاتم و جاودان

آیین و شرایع پیامبران پیشین، موقتی بود، به این صورت که آیین و برنامه آنان بعد از مدتی با ظهور پیامبر دیگر نسخ می شد. در این صورت وجود جانشین در همه عرصه ها خیلی هم ضروری نبود، اما آیین اسلام آیین جاودان، جهانی و خاتم است که بعد از آن هیچ پیامبری ظهور نخواهد کرد. چنین آیینی برای حفظ موقعیت خود در جهان و جلوگیری از خطر انحراف، بدعت و تحریف، به جانشینی در حد دین خاتم و جهانی لازم دارد.
نگارنده توضیح مبسوطی از رابطه امامت و خاتمیت در اثر خود آیین خاتم ارائه داده است که خواننده علاقه مند را به آن حواله می دهیم.[8]
 
و.تعیین جانشین، رویه پیامبران پیشین

هرچند گفته شد، تعیین جانشین با آیین خاتم بیش تر تناسب و سنخیت دارد، لکن نگاهی به زندگی دینی پیامبران خصوصاً پیامبران بزرگ، روشن می کند که آنان برای حفظ و صیانت آیین و شریعت خود نوعاً به تعیین وصی و جانشینی پرداختند، نخستین پیامبر یعنی حضرت آدم، شیث و اوقینان تا پیامبر خاتم پیامبر و وصی بعدی خود را با امر الاهی انتخاب نمودند. ابوالحسن مسعودی (م 346 ق) در کتاب معروف خود «اثبات الوصیة» لیست جانشینان پیامبران را به رشته تحریر درآورده است.
حال چگونه ممکن است پیامبران پیشین با وجود پیامبر خاتم نبودن شان به تعیین جانشین دست زنند، اما پیامبر اسلام با فرض خاتم بودن، جاودان و جهانی بودن دینش هیچ جانشینی در دین معرفی نکرده باشد؟
ز. تعیین جانشین و وصی، سفارش قرآن

قرآن کریم مسلمانان را موقع مرگ به نوشتن وصیت سفارش و امر می کند:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ.» [9]
قرآن کریم که به وصیت در امور جزئی و خانوادگی این همه اهمیت می دهد و تأکید می کند و مسلمانان نیز خود را متعهد به آن می دانند، چگونه ممکن است که درباره یک مسئله مهم و کلیدی، یعنی تعیین جانشینی دینی و سیاسی برای پیامبر(ص)، هیچ سخنی نگفته باشد و پیامبر نیز بدون وصیت از کنار آن بگذرد؟ آیا این نسبت طعن و زیر سؤال بردن شخصیت پیامبر نیست که آن حضرت برخلاف آیه مزبور هیچ وصیتی درباره امت خود نکرده است؟[10]
ح. تعیین جانشین مبنا و رویه پیامبر در اداره کشور

نگاهی به تاریخ حکومت داری پیامبر اعظم(ص) نشان می دهد که آن حضرت در سفرهای مختلفی مانند شرکت در جبهه های جنگ که از پایتخت حکومت خویش، یعنی مدینه خارج می شد، جانشین خود را تعیین می کرد تا در غیاب حضرت امور اداری، سیاسی و حکومتی تعطیل نماند. حضرت علی(ع)، ابن مکتوم و معاذ از شمار صحابه ای هستند که در غیاب پیامبر(ص) جانشین آن حضرت شدند.
حال این سؤال پیش می آید، پیغمبری که به مسائل حکومت این همه توجه و عنایت دارد، چگونه ممکن است از تعیین جانشین خود بعد از رحلت چشم پوشی کند؟[11] در حالی که خطر و آسیب آن به مراتب بیش تر است، که به بعضی از آن ها اشاره شد.
 
ط. لازمه عدم نص، برتری دو خلیفه اول بر پیامبر(ص)

نگاهی به تاریخ دو خلیفه اول نشان می دهد که هر دو خلیفه، به انتخاب مردم توجه ای نداشتند و حاکم بعدی را خودشان تعیین نمودند. ابوبکر هنگام بیماری اش به عثمان که دبیر خلیفه بود، سفارش اسم عمر را به عنوان خلیفه و جانشین وی بنویسد و از مردم نیز خواست از او اطاعت کنند. «فانی استخلفت علیکم عمر بن الخطاب فاسمعوا و اطیعوه.»[12]
عمر نیز نزدیک فوت خود، بدون توجه به انتخاب مردم در اندیشه تعیین حاکم و جانشین خود برآمد، ولکن به جای یک نفر، شش نفر به نام های: عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن، سعدبن ابی وقاص و علی(ع) را مشخص کرد و دستور داد یکی از این شش تن با رأی بقیه به عنوان خلیفه برگزیده و انتصاب گردد. در متن کتاب خواهد آمد -  چنان که علی(ع) نیز به آن تصریح می کند - نتیجه و برآیند شورای شش نفره فوق، یعنی انتخاب عثمان پیشاپیش معلوم بود.اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت منکر وجود نص بر خلافت خلفای خودشان هستند، اما شیعه امامت حضرت علی(ع) را با آیات و روایات متعدد اثبات می کند.
به دیگر سخن، اهل سنت بر مصداق اصل نص، کسی را معرفی نمی کنند؛ در این صورت، آنان دوباره باید به اشکالات پیشین لازم از عدم انتصاب جواب دهند، اما شیعه با اثبات ضرورت نصب مصداق بلکه مصادیق آن را نیز با نصوص مختلف ثابت می کند.
بر این اساس خلیفه اول و دوم به فکر مردم و آینده کشور و به حسب ظاهر، آینده دین نیز بودند و برای جلوگیری از هر نوع خطر احتمالی پیش از مرگ خودشان به چاره اندیشی پرداختند.
آیا پیامبر اعظم(ص) که همه هستی خویش را وقف دین اسلام کرده بود، به اندازه دو خلیفه اول، آینده نگر و در مقام چاره اندیشی نبود؟ اهل سنت باید جواب بدهند که آیا سیره دو خلیفه اول در تعیین جانشین خودشان عمل مشروع و خالی از محذور بود یا نه؟
اگر عمل آن دو غیرمشروع و خالی از اشکال و محذور نبود، ما این جا حرفی نداریم؛ جز این که اهل سنت به عمل غیرمشروع شیخین خود اعتراف کردند. اما اگر عمل مشروع و عقلانی و عقلایی بود، سؤال می کنیم، چرا پیامبر(ص) چنین نکرد؟ آیا - العیاذ بالله - حضرت با وجود اتصال به وحی در مقام ثبوت و شناخت به این درک نرسیده بود، یا این که - العیاذ بالله - عمداً مصلحت جامعه و دین را نادیده انگاشت و امت را به حال خود رها کرد؟! لازمه این مبنای اهل سنت این است که شیخین - العیاذ بالله - حداقل در این مقام از پیامبر(ص) برتر و افضل باشند و این لازمه را خود اهل سنت بر نمی تابند.
این چالش از سده های پیش، گرفتار اهل سنت بوده است. ابن ابی الحدید در شرح فرازهای نهج البلاغه که بر اصل نصب دلالت می کند، یکی از ادله خود در توجیه آن ها را واهمه از مخالفت صحابه با نص ذکر می کند، چنان که در ذیل خطبه ۱6۳ «فآن ها کانت اثرة شحّت علیها نفوس قوم»، از استاد خود ابوجعفر یحیی محمد علوی، از کسانی می پرسد که بر حق حضرت (حکومت) هجوم بردند که آیا مراد جریان سقیفه است یا شورای شش نفره عمر که به انتخاب عثمان منجر شد؟ که وی روز سقیفه را جواب می دهد.[13]
ابن ابی الحدید به عنوان یک سنی اعتراف می کند که نفس من اجازه نمی دهد که صحابه را به عصیان پیامبر(ص) متهم کنم؟ «ان نفسی لاتسامحنی ان انسب الى الصحابة عصیان رسول الل(ص) و دفع النص»
در این جا استاد ابن ابی الحدید -که وی او را دانشمند منصف و وافر عقل توصیف می کند- چنین جواب می دهد که نفس من نیز اجازه نمی دهد که پیامبر(ص) را به اهمال در امر امامت و رهبری امت خود و رها کردن آنان متهم کنم، پیامبری که در هر سفری در مدینه جانشین خود را مشخص می کرد. ابوجعفر به تفصیل جواب خود را توضیح می دهد تا این که ابن ابی الحدید قانع شده و می گوید در جواب من نیکو گفتی. «لقد احسنت فیما قلت»[14]
ی. کشف نه نصب

نکته آخری که درباه نظریه انتصاب شیعه باید گفت این است که شیعه الهام از آیات و صریح روایات نبوی بر این اعتقاد است که وجود نوران حضرت علی(ع) پیش از آفرینش عالم مادی مورد توجه و عنایت الاهی بوده و در دنیا نیز صفات و فضایل لازم برای انسان کامل از جهت فردی و اجتماعی و دینی و سیاسی را کسب نموده بود. با این فرض، آن حضرت از همان بدو رسالت اسلام، خود به خود ملاک جانشینی پیغمبر(ص) را دارا بود و اصلا به نصب و تعیین نیازی نداشت.
به دیگر سخن، نصب و تعیین از صفات اعتباری و به امور جعلی تعلق دارد، درحالی که مقام جانشینی پیامبر امری تکوینی و حقیقی است و با دارا بودن صفات آن، خود به خود به مقام جانشینی می رسد و به جعل و نصب نیازی نیست.
باری جعل و نصب - که در آیات و روایات آمده است - نه در مقام جعل حقیقی بلکه در مقام ارشاد و راهنمایی به مصداق حقیقی و تکوینی و در واقع کاشف از مقام تکوینی هستند. توضیح آن در نقد شبهة موروثی نمودن امامت خواهد آمد.
خ. اشکالات فقهی و حقوقی نظریه رقیب (انتخاب)

نظریه رقیب یعنی انتخاب خلیفه از طریق شورا و بیعت مخصوصاً بیعتی که در سقیفه توسط چند نفر اتفاق افتاده، فاقد مشروعیت دینی است که تفصیل آن در نقد شبهه «امامت ناسازگار با دموکراسی» فصل دوم و نیز نقد شبهه «نصب عامل تفرقه» فصل چهارم، خواهد آمد.
مصداق نصب؟
در صفحات پیشین اصل و ضرورت نظریه نصب و بطلان دو نظریه دیگر (موضع سلبی پیامبر یا تعیین شورا) روشن شد، حال این پرسش مطرح است بعد از پذیرفتن ضرورت وجود نص و نصب از طرف پیامبر(ص)، مصداق آن کیست؟ او در پاسخ این سؤال این نکته را تذکر می دهیم که بعد از ثبوت اصل ضرورت نصب خود به خود امامت منصوص علی(ع) نیز ثابت می شود، برای این که اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت منکر وجود نص بر خلافت خلفای خودشان هستند، که تفصیل آن در فصل چهارم ذیل شبهه تعارض نصوص (شبهه بیستم) خواهد آمد. اما شیعه امامت حضرت علی(ع) را با آیات و روایات متعدد اثبات می کند که تفصیل آن در پاسخ شبهه انکار نص در قرآن و سنت خواهد آمد.
به دیگر سخن، اهل سنت بر مصداق اصل نص، کسی را معرفی نمی کنند؛ در این صورت، آنان دوباره باید به اشکالات پیشین لازم از عدم انتصاب جواب دهند، اما شیعه با اثبات ضرورت نصب مصداق بلکه مصادیق آن را نیز با نصوص مختلف ثابت می کند.
 
نمایش پی نوشت ها:
[1]
تاریخ طبری، ج2، ص84؛ سیره ابن هشام، ج2، ص55 ؛ سیره حلبی، ج2، ص3.
[2]
سیره ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۹.
[3]
همان، ج ۲، ص ۱۱4.
[4]
ر.ک: شهید صدر، بحث حول الولایة، ص ۱۳ به بعد.
[5]
«الأستخلاف بالنص أصوب فان ذلک لا یؤدی إلى التشعب و التشاغب و الأختلاف»، (بوعلی الهیات شفا، ص 451)
[6]
یونس، 35.
[7]
ر.ک: کشف المراد، ص 4۹۵ الشافی فی الأمامة، ج ۲، ص 5.
[8]
ر.ک: آیین خاتم، صص 524-495.
[9]
بقره، 180.
[10]
ر.ک فضل بن شاذان، الایضاح، ص105.
[11]
ر.ک: کشف المراد، ص 496
[12]
تاریخ مدینة دمشق، ج ۱۸، ص ۳۱۰؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۹۱، حوادث سال ۱۳.
[13]
توضیح این که ابن ابی الحدید بعد از این کلام باز اشکال می کند که ظاهر خطبه فوق استدلال حضرت از طریق اولویت ونه نص است. ابوجعفر در پاسخ می گوید چون این خطبه در جواب سائلی است که می پرسد که با این که تو از دیگران به حکومت و پیامبر نزدیک و اولی بودی چرا از حکومت کنار گذاشتند؟ به این دلیل حضرت جواب مناسب سائل را داد. افزون بر جواب ابوجعفر ما در متن کتاب به صورت متعدد به احتجاج های حضرت به اصل نصب اشاره خواهیم کرد.
[14]
شرح نهج البلاغه، ج ۹، صص ۲4۸ و ۲۵۰

منبع: کتاب پاسخ به شبهات کلامی، دفتر چهارم: امامت؛ محمد حسن قدردان قراملکی؛پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳