Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 231294
تاریخ انتشار : 30 دی 1396 7:1
تعداد بازدید : 529

گرایش های شیعی در تصوف علاءالدوله سمنانی (2)

علاءالدوله در بسیاری از آثارش، با استناد به احادیث نبوی، درباره اصل و نسب و هدف و مأموریتی سخن گفته که حضرت مهدی پس از ظهورش در پیش دارد؛ از جمله در العروه دراین باره می گوید:بدان که اگر توفیق الهی نصیب گردد، جمع می شود سلطنت و ولایت در یک شخص؛ به برکت او به صلاح درآید احوال خلایق در ظاهر و باطن و به صورت و معنی بر وجه اکمل و افضل، و امید می دارم ظهور مهدی موعود، که حدیث مصطفوی ـ علیه الصّلوه و السَّلام ـ بدان ناطق است که فرمود: «لَو لَم یبق مِن العالم اِلّا یومٌ واحدٌ لَطَوّلَ الله ذلک الیومَ لِخُروجه» و دیگر فرمود: «المهدی من ولد فاطمه اسمُه اسمی و کُنیته کُنیتی تملاُ الارض َ قسطاً و عدلاً کما مُلِئت جوراً و ظلماً». معنی حدیث این است که مهدی ... و این حدیث را تمام به معنی بیان کرده اند در کتاب صحاح و مسلم

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.

 

گرایش های شیعی در تصوف علاءالدوله سمنانی (2)

 دیدگاه علاءالدوله در مورد موعود آخرالزمان و مهدویت نتایج این بررسی، نشان می دهد که دیدگاه های علاءالدوله درباره سه موضوع مهم: 1. واقعه غدیر خم و منصب جانشینی پیامبر؛ 2. ارادت و مودّت ایمانی نسبت به اهل بیت؛ 3. موعود آخرالزمان و مهدویت، هم سان و هم سو با عقاید شیعه امامیه است.

3-3-دیدگاه علاءالدوله در مورد موعود آخرالزمان و مهدویت

علاءالدوله در بسیاری از آثارش، با استناد به احادیث نبوی، درباره اصل و نسب و هدف و مأموریتی سخن گفته که حضرت مهدی پس از ظهورش در پیش دارد؛ از جمله در العروه دراین باره می گوید:بدان که اگر توفیق الهی نصیب گردد، جمع می شود سلطنت و ولایت در یک شخص؛ به برکت او به صلاح درآید احوال خلایق در ظاهر و باطن و به صورت و معنی بر وجه اکمل و افضل، و امید می دارم ظهور مهدی موعود، که حدیث مصطفوی ـ علیه الصّلوه و السَّلام ـ بدان ناطق است که فرمود: «لَو لَم یبق مِن العالم اِلّا یومٌ واحدٌ لَطَوّلَ الله ذلک الیومَ لِخُروجه» و دیگر فرمود: «المهدی من ولد فاطمه اسمُه اسمی و کُنیته کُنیتی تملاُ الارض َ قسطاً و عدلاً کما مُلِئت جوراً و ظلماً». معنی حدیث این است که مهدی ... و این حدیث را تمام به معنی بیان کرده اند در کتاب صحاح و مسلم. (سمنانی، 1362، ص288ـ289)

وی هم چنین در رساله بیان الاحسان، به طرح ویژگی ها و شرایط حضرت مهدی پرداخته، می گوید:

و این مهدی به نزد من کسی باشد که از هر سه نطفه مصطفی - علیه السّلام- برخورداری تمام داشته باشد، لاغالباً و لامغلوباً؛ یعنی: «أَشِدّاءُ عَلَی الْکفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (فتح/29) مرعی دارد و در شهوت و غضب از افراط و تفریط به دور باشد، «ولا یخافُ لومه لائِم فی قول الحق»، صفت او باشد؛ و آن به سبب نطفه قلبی است؛ و به معارف صفاتی و ذاتی حق، مخصوص باشد، لا غالباً و لا مغلوباً ... و آن معارف به سبب نطفه حقی در او حال شود. (سمنانی، 1369، ص229)

سپس در ادامه اضافه می کند:

هر ده ائمه اهل بیت را - یعنی حسن و حسین و زین العابدین و باقر و صادق و کاظم و رضا و نقی و تقی و عسکری زکی‰ - از نطفه قلبی و حقی بهره تمام بود و مهدی را - علیه السلام و سلام جدّه خاتم النبیین - از هر سه نطفه، نصیبی اکمل و حظّی اوفر من حیث الاعتدال، لاغالباً و لا مغلوباً خواهد بود. اگر در حیات است و غایب، سبب غیبت او تکمیل این صفات است، تا چنان شود که در حدّ اوسط افتد و از افراط و تفریط ایمن گردد و بر حق ثابت، و اگر هنوز در وجود نیامده است، بی شک در وجود خواهد آمد و به کمالی که بیان مصطفی است - علیه الصلوه و السّلام- خواهد رسید و دعوت او شامل اهل علم خواهد گشت، و او قطب روزگار خود در مقام سلطنت، خواهد بود بعد از امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام. (سمنانی، 1369،ص230ـ231)

بخش پایانی کلام شیخ، حاکی از نوعی تردید درباره حضور حضرت مهدی (ع) در عصر وی، در عرصه عالم است؛ اما در دو اثر دیگرش، العروه و چهل مجلس، از این فراتر رفته، آشکارا از فوت ایشان سخن می گوید:

بدان که محمد بن حسن العسکری ـ رضی الله عنه و عن آبائه الکرام ـ چون غایب شد از چشم خلق، به دایره ابدال پیوست و ترقی کرد تا سید افراد شد و به مرتبه قطبیت رسید. بعد از آن که علی بن الحسین البغدادی، به جوار حق پیوست، او قطب شد به جای علی مذکور... و نماز بر وی گزارد و به جای وی نشست شانزده سال؛ بعد از آن به جوار حق پیوست به روح و ریحان. (سمنانی، 1362، ص 367)

و در چهل مجلس، اعتقاد به زنده بودن حضرت حجت را از جمله ارکان ایمانی روافض می خواند و بار دیگر بر وفات حضرت گواهی می دهد:

آخر، جماعتی از اهل قبیله که ایشان را روافض می گویند، ایمان نزد ایشان آنگاه ایمان است که اعتقاد کنند که محمدحسن عسگری ـ رحمه الله ـ زنده است و مهدی اوست و بیرون خواهد آمد؛ و خدای می داند که آن گاه که او غایب شده بود، در طبقه ابدال درآمد و هم چنان عمر یافت تا قطب ابدال شد و نوزده سال قطب بود؛ و خدای می داند که او مرده است و او را در مدینه رسولˆ دفن کرده اند بی شک و شبهه. چون مرا تحقیق شد، ترسیدم که از خلق پنهان کنم، به سبب آن حدیث که «مَن کَتم عِلماً ینتَفِعُ به الناسُ َالجَمَه الله بلجامٍ من النار. (سمنانی، 1366، ص 217)

قاضی نورالله در مقام بررسی و تحلیل، در واکنش این بیان شیخ می نویسد:

... و آن چه شیخ در این رساله مذکور ساخته که امام بن الامام محمد بن الحسن العسکری علیه و علی آبائه الکرام در گذشته، می تواند بود که از مقوله غلط در کشف باشد ... و می توان گفت که آن محمد بن الحسن العسکری که شیخ را بر درگذشتن او اطلاع حاصل، نه محمد بن الحسن العسکری است که در عسکر سامره بغداد متولد شد، بلکه محمد بن حسن دیگر بوده که در عسکر اهواز یا عسکر مصر بوده و خدمت شیخ، تشخیص حال نفرمود ....(شوشتری، 1377، ج 2، ص 136)

نجیب مایل هروی، مصحح آثار علاءالدوله نیز در مقدمه چهل مجلس، در مقام تحلیل و پاسخ گویی به این مسأله برآمده، می گوید:

در میان فرقه ها و نحله های شیعی، گروهی وجود داشته اند که قائل به فوت حضرت مهدی بوده اند، اما هرگز عیاذاً بالله، منکر مهدویت نبوده اند.

او با استناد به تعریف خوارزمی در مفاتیح العلوم، ذیل کلمه «رجعت ـ الرجعه عندَ بعضِ الشیعه رجوع الامام بعد فوته و عند بعضهم بعدالغیبه» ـ اظهار می دارد که اگر نظر شیخ در مورد فوت حضرت مهدی، آن چنان که قاضی نورالله معتقد است، از غلطات در کشف نباشد و یا به وسیله خصمی در العروه و چهل مجلس وارد نگردیده باشد، گویا بی ارتباط با تعریف مذکور نیست؛ زیرا شیخ در بیش تر آثارش، از مهدویت سخن گفته و احادیث مقبول خاصه را در این زمینه شرح کرده است؛ بنابراین، اعتقاد شیخ به این که حضرت حجت درگذشته، با توجه به سخن وی در العروه و بیان الاحسان درباره رجعت امام پس از فوت، و نظر به تعریفی که خوارزمی از این واژه داده است، منافی اعتقاد او به مهدویت و ظهور حضرتش نیست و سخنان پیر سمنان در این زمینه، هیچ گونه تعارض و تناقضی ندارد. (سمنانی، 1366، ص28ـ29)

 4-دیدگاه علاءالدوله نسبت به خلفای سه گانه، معاویه و یزید

کلمات علاءالدوله در خلال آثارش، مبنی بر پذیرش اصل امامت و خلافت حضرت علی، مطابق با عقاید شیعه، و اظهار ارادت قلبی، مکرراً و مؤکّداً در حق خاندان پیامبر اکرم، هیچ گاه به بدگویی از دیگر خلفا و سبّ و لعن آن ها نینجامیده، حتی در پاره ای موارد، به مدح و بیان فضایل ایشان به گونه ای نپذیرفتنی نیز پرداخته شده است. در العروه درباره ابوبکر می نویسد:

آیت «لا یَسْتَوِی مِنْکمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ» تا به آخر آیه... این آیت در حق امیرالمؤمنین ابوبکر ـ رضی الله عنه ـ فرود آمد که پیش از همه ایمان آورد و پیش از همه، آن چه داشت ایثار کرد، لاجرم حضرت مصطفی، در حق او فرمود که: «اگر ایمان ابوبکر با ایمان اهل عالم برابر کنند، ایمان ابوبکر زیادت آید از ایمان همه. (سمنانی،1362، ص205)[15]

در همین اثر، ابوبکر را امیرالمؤمنین و سید صدیقان بعد از انبیا و مرسلین می خواند. (سمنانی، 1362، ص 133)

در «مجلس بیست وهشتم» از چهل مجلس نیز به بیانات عجیبی درباره جایگاه و مرتبت عمر برمی خوریم. در این اثر،  ضمن نقل حکایاتی، حتی عمر، راهنمای حضرت رسول در مسائل دینی، نشان داده شده است:

هر چند امیرالمؤمنین علی ـ کرّم الله وجهه ـ نیز در حق او [عمر] گفته است که «کثیر الاعثار و الاعتبار» است و او خود فرمود که «لولا علی لهلک عمر»، از آن که در مسأله ای خطا کرده بود، امیرالمؤمنین علی آن مسأله را به او روشن گردانید و صواب ظاهر کرد، و یک نوبت نیز در مسأله ای خطا کرد، عجوزه ای آن جا بود، مگر این مسأله یاد داشته گفته. امیرالمؤمنین عمر او را دعا کرد و ثنا گفت و فرمود: «کل الناس افقه من عمر حتّی العجایز». اما این نه آن است که حمل بر نقصان او کنند. چرا سخن از کمال او نگویند که آن گاه که ابی سلّول مرده بود و منافق بود و پسر او مسلمان شده بود... . (سمنانی، 1366، ص195)

سپس به نقل ماجرای عزیمت رسول خدا برای نماز گزاردن بر جنازه ابی سلّول و نهی عمر از این کار، اشاره می کند تا این که جبرئیل، موافق با رأی عمر، آیه «وَلا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً»را نازل کرده و پیامبر از این کار منصرف شده اند:

... پس از آن فرزند ابی سلول درخواست کرد تا پیامبر بر خاک وی بایستد تا او را دفن کنند؛ پیامبرˆ پذیرفت اما عمر گفت: «این کار نشاید!» اما پیامبرˆ التفاتی نمی نمودند تا آن که عمر ردای پیامبر را گرفت و کشید، به گونه ای که گردن مبارک او سرخ گشت. پیامبر از گستاخی عمر متغیر شد، اما دوباره جبرئیل نازل شد و بر وفق سخن عمر آیت آورد که: «وَلا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کفَرُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ». (سمنانی، 1366، ص 196)

در موضعی دیگر از همین رساله، پس از نقل داستانی در جنگ تبوک، می آورد که پیامبر خطاب به عمر فرمودند:

چه گویم یا عمر که اگر امروز آتش عذاب از آسمان بیامدی، جز تو دیگر هر که هست بسوختی ... و نه بدین سبب ها فرمود که: «الحقُّ لینطق علی لسان عمر» و نه در حق او فرمود که «لو لم أبعث لبعث عمر]» پس این که او در مسأله ای خطا کند، از درجه خود نیفتد. کمالات ایشان نه به مثابه ای بوده است که به خطای ایشان، به نقصان بدل شده باشد. «اذا احبّ الله عبداً لم یضُرّهُ ذنبٌ». (سمنانی، 1366، ص 197)

هم چنین داستان دیگری در همین اثر، با این مضمون نقل شده که آن گاه که کفار قریش، در جنگ در محاصره لشکر مسلمانان قرار می گیرند، پیامبر نظر عمر را در مورد برخورد با ایشان سؤال می کند. عمر اظهار می دارد که رأی من آن است که همه را گردن بزنند، اما رسول خدا می فرماید که به ایشان اجازه دهند تا به مکه بازگردند و خون بهای خود را بدهند. در این هنگام، جبرئیل آیه عتاب می آورد که: «ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکونَ لَهُ أَسْری حَتّی یُثْخِنَ فِی الأَرْضِ» (سمنانی، 1366، ص 197) و به این ترتیب کلام وحی در مقابل تصمیم پیامبر، اندیشه و رأی عمر را تأیید می نماید.

در مورد عثمان، مطالب چندانی در آثار شیخ یافت نمی شود. تنها در پاره ای از اشعار، از او به «کان حیاءِ» تعبیر شده است:

به عدل و راستی همچون عمر باش

چو ذی النورین شو نور حیا بین

(سمنانی، 1358، ص 27)

صدق صدیقیت با عدل عمر چون جمع شد

شرم از عثمان عفّان خواه کو کان حیاست

(سمنانی، 1358، ص 5)

محمدعلی مخلصی در مقدمه خود بر رساله مناظر، ضمن بررسی حکایات نقل شده و روایاتی که از زبانِ حضرت رسول در شأن عمر آمده است، می نویسد:

از آن جا که مضامین این اخبار، دلالت بر کفر و فساد دارد، مطمئناً از زبان مبارک حضرت رسول صادر نشده است؛ زیرا واقعه اول می رساند که نعوذ بالله عمر بن خطاب، از لحاظ علم و معرفت، بر رسول الله تفوق داشته، هر چند وی اذعان دارد که: «کل الناس افقه من عمر حتی العجایز». روایت دوم نیز می رساند که جز عمر، تمامی افراد، مستوجب آتش و عذاب الهی هستند؛ این نیز مخالف با اخبار کثیره ای است که مجمع فریقین است که بهترین اهل عالم، محمد و آل محمد ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ هستند.

علاوه بر این، بطلان این روایات، در مقیاس قواعد عقلیه و آیات قرآنی، ظاهر و آشکار است ... . این نیست مگر آن که خصمی این مسائل را وارد کتاب کرده باشد؛ به خصوص این که گردآورنده این کتاب، یک اهل سنت و یا به قول قاضی نورالله شوشتری، یک ناصبی باشد. (سمنانی، 1380، ص16)

اما کلمات شیخ درباره معاویه و یزید و مروان، به گونه ای دیگر است. قاضی نورالله شوشتری با ذکر مستنداتی از رساله فلاح شیخ، به تبیین دیدگاه وی در این باره پرداخته، می گوید:

حضرت شیخ در رساله فلاح می فرماید: «ان مروان الحمار اجهل من الحمار بشرایع الایمان و قد جعل الایمان وسیله الوصول الی الاماره لاقربه الی الله و الی رسوله و من یذهب مذهبه و مذهب جحوشه و مذهب معویه و جروه یحشرون معهم و لا نصیب لهم من شفاعه النبی... اِنّ المعاویه الباغی و المروان الطاغی کلا هما مجبولان علی خلاف رسول الله صبا و جرو معاویه و جحوش مروان کذلک»؛ و مخفی نماند «جرو» سگ بچه را می گویند و چون اسم معاویه مشتق است از «عوی الکلب» و حضرت شیخ مسمی را مرعی می داشته، از او و پسر او به سگ و سگ بچه، تعبیر نموده و هم چنین چون مروان بن محمد که آخر ملوک و فراعنه بنی امیه بود، بنابه تواریخ، ملقب به حمار بود، حضرت شیخ، مروان اول را که مروان حکم است، بنابر مجانست او به این مروان، خر نامیده و از پسران وی به خربچه تعبیر نموده .... و این خود ظاهر است که هیچ سنی، تناول معاویه به این دشنام نمی نماید، بلکه او را امیرالمؤمنین و خال المسلمین می گویند و بعضی از ایشان، مروان مطرود را از صحابه کبار می شمارند و در لعن او نیز نزاع دارند. (شوشتری، 1377، ج2، ص127ـ128)

در زمینه اظهارات علاءالدوله درباره خلفای سه گانه، علاوه بر توضیحات مخلصی، باید به این نکته نیز توجه خاص داشت که شیخ در عصری می زیسته است که تعصبات مذهبی ایلخانان و اختلافات فرقه ای میان مذاهب مختلف، از جبریه، قدریه، رافضه و ...، فضایی مبهم و ناامن به وجود آورده بود که در این فضا، نه تنها بیان صریح عقاید و مکنونات قلبی، راه گشا نیست، بلکه انسان را خلع سلاح و منزوی کرده، نقش مثبت و هدایت گر او را سلب می نماید.

علاءالدوله با عنایت به اوضاع سیاسی - دینی روزگار خویش، با بینشی عمیق و با اعتقاد به اصل وحدت[16] و گاه در مقاطع خاص تقیه[17]، 37 سال به ارشاد اهل سلوک و تربیت شاگردانی پرداخته که پاره ای از آن ها، از اکابر اهل سنت و جماعت بوده اند. وی با این دیدگاه، در مواضع مختلفی از چهل مجلس و رساله مناظر، اهل تسنن و تشیع را به وحدت فراخوانده و از تعصبات جاهلانه که بوی تفرقه می دهد، بر حذر داشته است. هم به صحابه رسول خداˆ به دیده احترام می نگرد و هم از بدگویی در حق آن ها، با تأسی به مرام حضرت علی† پرهیز می دهد و هم در جانب داری از ولایت و اعزاز و اکرام اهل بیت‰ می کوشد.

وی در رساله مناظر، با نقل مکرر عباراتی از نهج البلاغه، می کوشد تا نشان دهد که امام علی† با وجود عدم تسلیم قلبی به خلافت دیگران، به هیچ  وجه راضی به بدگویی از اصحاب پیغمبر نبودند و با این استدلال، اقدام شیعه را در تبری از آن ها، ناروا می شمارد و می گوید:

امام ما هرچند در اول، از بیعت خودداری کرد، آخر کار بیعت به جا آورد و در همه کارها خلفا را یاری داد و به خاطر مصلحت دین، از آن چه حق وی بود، صرف نظر کرد. در این صورت، چگونه رواست که کسی به عنوان هواداری از او، یاران رسول را لعن کند و از آن ها به بدی یاد نماید؟ (سمنانی، 1380، ص 63)

 نتیجه

مهم ترین مواردی که از خلال بررسی آثار علاءالدوله سمنانی، گرایش های بارز شیعی او را بازنمون می سازد، دیدگاه ها و اعتقادات وی درباره سه موضوع اصلی: 1. واقعه غدیر خم و منصب جانشینی پیامبر اکرم؛ 2. تعظیم اهل بیت و اظهار ارادت و محبت در حق ایشان، و 3. موعود آخرالزمان و مهدویت است. همان گونه که نتایج این پژوهش نشان می دهد، وی در همه این موارد، هم سان و هم سو با عقاید شیعه امامیه، سخن گفته است.

علاءالدوله، واقعه غدیر خم را مطابق با نظر متکلمان شیعی طرح و تفسیر نموده و در مناظر، احادیث نبویˆ، «من کنت مولاه فهذا علی مولاه...» و «انت منّی بمنزله هارون من موسی...» را احادیثی صحیح دانسته و به آن ها، در تصدیق اعتقاد خود مبنی بر این که امام علی جانشین به حق پیامبر بوده است، استناد می کند. فراتر از این، وی در ضمن گفت وگویی با شیخ محمد آذکانی، از مشایخ صوفیه، به غصب مقام جانشینی پیامبر توسط اصحاب، تصریح می نماید. از نگاه علاءالدوله، امام علی سیدالاولیاست که توصیه پیامبر به ولایت او در غدیرخم، دست مایه اولیاء امت محمدˆ در پیروی از آن حضرت است.

دیدگاه علاءالدوله نسبت به اهل بیت را بیش تر باید در چهل مجلس جست وجو کرد. وی ابتدا با استناد به حدیث کساء، منظور از اهل بیت در آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ...»را علی، فاطمه، حسن و حسین‰ دانسته و در تعظیم آن ها یادآور شده که هر کس، به وصایای پیامبر در حدیث ثقلین عمل نکند، محمدی نیست و هر کس محمدی نباشد، محبوب صمدیت نخواهد بود. او در همین اثر، پس از اظهار شهادتین، تحلّی به مودت اهل بیت را شرط ایمان دانسته، نسبت دوستی خود را به ایشان نسبتی صلبیه، قلبیه و حقیه می داند که اگر طاعات اولین و آخرین را بر او عرضه کنند، با نسبت صحیحه جده خود برابر نمی داند.

علاوه بر این ها، علاءالدوله در سراسر آثارش، در نحوه سلام و درود فرستادن به اهل بیت، از تعابیری هم چون: «و نصلی علی خیر خلقه محمد ... صلی الله علیه و علی آله المتقین»، «محمد سید اهل الکمال و صلی الله علیه و علی آله خیر آل»، «سلام الله و سلام رسوله علیهم و علی اولادهم الطاهرین و الطاهرات»، «علی بن ابی طالب علیه و علی اولاده سلام الله و سلام رسوله»، استفاده کرده که در فرهنگ اهل سنت جایی ندارد.

درباره اعتقاد به مهدویت، تعابیر علاءالدوله در مورد اصل و نسب و فلسفه ظهور حضرت مهدی، کاملاً با عقاید شیعه امامیه هم سوست. وی با استناد به احادیث نبوی مورد وثوقِ صحیح و مسلم، بر آنست که در شخص حضرت مهدی، سلطنت و ولایت با یک دیگر جمع خواهد شد و به برکت وجود ایشان، احوال خلایق در ظاهر و باطن و صورت و معنای، بر وجه اکمل و افضل، اصلاح خواهد گردید.

مهدی موعود به نزد او کسی است که از هر سه نطفه مصطفی، یعنی نطفه صُلبی، نطفه قلبی و نطفه حقی من حیث الاعتدال، بهره تمام داشته باشد؛ اما کلام شیخ درباره وفات حضرت قائم، با وجود طرح و شرح احادیث مقبول خاصه و عامه در این زمینه در آثارش، تأمل برانگیز است. این مسأله اگر از مقوله غلطات در کشف یا تحریف در آثار علاءالدوله نباشد، با توجه به تصریح وی در مورد رجعت حضرت مهدی و قیام وی برای برقراری قسط و عدل، هرگز منافی اعتقاد به مهدویت و ظهور آن حضرت در آخرالزمان نیست.

اظهار ارادت و تعظیم و احترام عمیق علاءالدوله در حق خاندان پیامبر اکرم، نه تنها هیچ گاه به بدگویی از خلفا و سبّ و لعن آن ها نمی انجامد، بلکه حتی در بخش هایی از العروه و چهل مجلس، به گونه ای بی سابقه، کلماتی در وصف مقامِ مشایخ و فضایل ابوبکر و عمر به چشم می خورد. در مدح و تعظیم عمر نیز به روایات عجیبی ازجمله «لو لم ابعث لبعث [عمر] »، تمسک می جوید و در ضمن نقل داستان هایی، ازجمله ماجرای مرگ ابی سلّول یا وقایع جنگ تبوک و... حتی عمر را راهنمای پیامبر و تصحیح کننده خطاهای آن حضرت، معرفی می کند.

 بطلان این روایات که خلفا را در علم و عمل بر رسول اکرم برتری می دهند و مضامین آن ها بر کفر و فساد دلالت دارند، با مقیاس قواعد عقلی و آیات قرآنی و اخبار فراوانی که مجمع فریقین می باشد، محرز و روشن است؛ به ویژه اگر آن گونه که قاضی نورالله شوشتری اعتقاد دارد که گردآورنده چهل مجلس یک ناصبی بوده است، قطعاً این عبارات، مجعول بوده و از زبان علاءالدوله صادر نشده است.

علاوه بر این، باید به این نکته نیز توجه داشت که شیخ در عصری می زیسته که تعصبات مذهبی ایلخانان و اختلافات فرقه ای میان مذاهب مختلف کلامی، فضایی ناامن و تاریک به وجود آورده بود که بیان صریح عقاید و مکنونات قلبی در آن وضعیت، نه تنها راه گشا و سازنده نبوده، بلکه حتی امکان پرورش مریدان مستعد را نیز از وی سلب می کرده است.

بر این مبنا، وی با بینشی عمیق نسبت به اوضاع روزگار خود، با الگو گرفتن از سیره حضرت علی†، مکرراً و مؤکداً به حفظ وحدت و ترک تعصبات جاهلانه و تفرقه آمیز توصیه نموده، خود نیز از اظهار صریح گرایش های شیعی اش پرهیز و تقیه کرده و بدین ترتیب، موفق شده نزدیک به چهل سال، در چنین فضایی، به تربیت سالکانی بپردازد که برخی از ایشان از اکابر اهل سنت و جماعت بوده اند.

پی نوشت:

[15]-العروه، ص205.

[16]-شیخ در قصیده «صفا اندر صفا بین»، تصویری روشن از اوضاع نا به  هنجار آن دوره و لزوم حفظ وحدت ارائه می دهد:

جهان پردرد و طرّار و دغابین

بلا اندر بلا اندر بلا بین

سر مفتی پر از فخر و تکبر

دل صوفی پر از حرص و هوا بین

همه با یک دگر در مکر و تزویر

جهان پر حیلت و روی و ریا بین

خطا جاریست بر فرزند آدم

اگر مردی صواب اندر خطا بین

کدورت ها به کل از دل برون کن

همه عالم صفا اندر صفا بین

صفا و صدق از صدیق درخواه

رضا در پیروی مرتضی بین

به عدل و راستی هم چون عمر باش

چو ذی النورین شو نور حیا بین

کمال حسن خلق اندر حسن دان

وفا اندر شهید کربلا بین

شجاعت را تو از باقر بیاموز

ز زین العابدین جود و سخا بین

مقام زهد و تقوا از تقی جو

در احوال نقی زیب و بها بین

جمال مهدی ار خواهی که بینی

نگه کن در دل و نور هدا بین

ز جعفر گوش کن اسرار قرآن

کمال علم در آل عبا بین

به جان  و دل علی موسی الرضا را

تحقق دان و از اهل بقا بین

اگر تو دوست دار خاندانی

چو ایشان در جهان رنج و عنا بین

غنی خواهی قناعت را گزین کن

سلامت در طریق اولیا بین

(سمنانی، 1358، ص27)

2-این نکته در نامه شیخ به مولانا تاج الدین کرکهری مشهود است: «... دوستی مردم، اهل بیت را بعضی تقلیدی باشد، بعضی نسبت صلبی، بعضی نسبت قلبی، بعضی نسبت حقی، و این بیچاره را من حیث التحقیق نسبت صلبیه و قلبیه و حقیه هست. والحمدلله علی ذلک و از همه خوش تر آن است که این معنی از چشم خلق مخفی است و ظن مردم به من برخلاف این است. أخفاها أجلاها. اگرنه به سبب اقتراح خاطر عزیز شما بودی و آن مبالغه که نموده، هرگز این معنی به قلم نراندمی چه عقیده سری است میان بنده و خدا، گو خلق هرگز نداند نه به کس امیدی دارم و نه بیمی». (حافظ کربلایی، بی تا، ج1، ص343)

مراجع

قرآن کریم

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم: سرود، 1388.

ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من عبر، ج6، قاهره: مکتب القدسی، 1351.
اسنوی، ابومحمدعبدالرحیم، طبقات الشافعیه، ج1، تصحیح دکتر حافظ عبد العلیم خان، بیروت: دارالندوه الجدیده،1407.
بیگدلی شاملو، لطفعلی بیگ، آتشکده، با تصحیح تحشیه و تطبیق حسن سادات ناصری، تهران: امیرکبیر، 1378.
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس من حضرات القدس، تهران: اطلاعات، 1370.
حافظ کربلایی، حسین، روضات الجنان و جنات الجنان، ج1 و 2، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تبریز: بی نا، بی تا.
حاجی خلیفه، مصطفی، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، ج2، بیروت: دارالفکر، 1402.
حقیقت، عبدالرفیع، «شیخ علاءالدوله سمنانی عارف ستم ستیز قرن هفتم و هشتم هجری»، فرهنگ قومس، ش20، سال ششم.
حقیقت، عبدالرفیع، خمخانه وحدت شیخ علاءالدوله سمنانی، تهران: کومش، 1385.
خواندمیر، غیاث الدین، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر، ج 3، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: خیام، 1362.
رادفر، ابوالقاسم، «بزرگ عارف و شاعر سمنان علاءالدوله»، فرهنگ قومس، ش20، سال ششم.
رازی، امین احمد، هفت  اقلیم، ج3، به کوشش جواد فاضلی، تهران: کتاب فروشی علی اکبر اعلمی، بی تا.
زرین کوب، عبدالحسین، جست وجو در تصوف ایران، چ 6، تهران: امیرکبیر، 1385.
ــــــــــــــــــــــ ،دنباله جست وجو در تصوف ایران، چ 6، تهران: امیرکبیر، 1385.
سرمد محمدی، حسین، "علاءالدوله سمنانی"، دائرهالمعارف تشیع، ویراستار احمد صدر حاج سیدجوادی، ج11، تهران: نشر شهید سعید محبی، 1384.
سمرقندی، دولتشاه، تذکرهالشعراء دولتشاه سمرقندی، به اهتمام و تصحیح ادوارد براون، تهران: اساطیر، 1382.
سمنانی، علاءالدوله، احمد بن محمد بن احمد، العروه لاهل الخلوه والجلوه، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران: مولا، 1362.
ــــــــــــــــــــــ ، چهل مجلس یا رساله اقبالیه، تحریر امیر اقبال شاه بن سابق سجستانی، با مقدمه، تصحیح و تعلیقات نجیب مایل هروی، تهران: ادیب، 1366.
ــــــــــــــــــــــ ، رساله بیان الاحسان لاهل العرفان، تهران: علمی فرهنگی، 1369.
ــــــــــــــــــــــ ، رساله مالابد منه فی الدین، تهران: علمی فرهنگی، 1369.
ــــــــــــــــــــــ ، دیوان کامل اشعار فارسی و عربی شیخ علاءالدوله سمنانی، تصحیح عبدالرفیع حقیقت، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1358.
ــــــــــــــــــــــ ، مصنفات فارسی، به اهتمام نجیب مایل هروی، تهران: علمی فرهنگی، 1369.
ــــــــــــــــــــــ ، مناظر المحاظرللمناظر الحاضر، ترجمه میرزاعابدین قائمی، تهران: گنجینه هنر، 1380.
شوشتری، سیدنورالله، مجالس المؤمنین، ج2، تهران: اسلامیه، 1377.
شیرازی (معصوم علیشاه)، محمد معصوم، طرایق الحقایق، ج2، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران: کتابخانه سنایی، بی تا.
صدرسمنانی، سیدمظفر، شرح احوال و افکار و آثار عارف ربانی ابوالمکارم رکن الدین شیخ علاءالدوله سمنانی، تهران: بی نا، 1334.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، تهران: فردوس، 1378.
طباطبایی، سیدحسن، «کار، مردم گرایی و متابعت، سه ویژگی مهم تصوف شیخ علاءالدوله سمنانی»، فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، ش14 و 15، سال چهارم، 1388.
عبدالحی، ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من عبر، ج 6، قاهره: مکتبه القدسی، 1351.
عسقلانی، ابن حجر، الدرر الکامنه فی اعیان المائه الثامنه، جزء اول، صیدآباد، بی نا، 1927م.
محمدی وایقانی، کاظم، علاءالدوله سمنانی، شرح زندگانی، اندیشه و سلوک حکیم و عارف قرن هفتم و هشتم هجری قمری، وزیر ارغون شاه مغول، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381.
مستوفی قزوینی، حمدالله، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1364.
مصاحب، غلامحسین، دائره المعارف فارسی، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، 1380.
میرخواند، محمد، روضهالصفا، ج 5، تهران: علمی، 1353.
نصراللهی، میثم، بررسی آراء و اندیشه های عرفانی شیخ علاءالدوله سمنانی، قم: نشر ادیان، 1391.

هدایت، رضا قلی، تذکره ریاض العارفین، تهران: کتاب فروشی وصال، بی تا.

نویسندگان:

احسان قدرت اللهی: استادیار ادیان و عرفان تطبیقی، دانشگاه کاشان

مرضیه درویشی: کارشناس ارشد ادیان و عرفان تطبیقی، دانشگاه کاشان

فصلنامه شیعه شناسی شماره 55

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أفضَلُ الأدَبِ ما بَدَأتَ بِهِ نَفسَكَ

بهترين ادب آن است كه از خود آغاز كنى.

ميزان الحكمه ، حدیث ۳۶۹