Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 231291
تاریخ انتشار : 27 دی 1396 16:55
تعداد بازدید : 496

مختصات کلی مکتب کلامی بغداد

علم کلام از جمله دانش هایی است که از همان قرن نخستین در جهان اسلام اهمیت و شکوفایی بسیار یافت. تعدد فرق و مذاهب و ضرورت دفاع ایشان از مواضع اعتقادی شان و نیز مواجهه با خیل شبهات تولید شده در میان مسلمانان و بیرون از محافل ایشان از جانب یهود و نصارا و ... فرق مختلف را روز به روز به اهمیت شکل دادن دستگاهی جهت تبیین و دفاع از عقایدشان ترغیب و تحریض می کرد. در قرآن و حدیث نیز بحث باورهای اسلامی بستری دیگر برای اهمیت دانش کلام بود و بسیاری با توجه به اینکه فهم بسیاری از آیات و روایات جز از طریق ترتیب دادن چنین دانشی ممکن نیست، روز به روز بر رونق و فربهی این دانش افزودند. لزوم جبهه گیری در مقابل اتفاقات پیاپی ای که در جهان اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حادث می شد نیز از جمله عللی بود که موجب شد اندک اندک دانشی حول اعتقادات فرق و نحل مختلف شکل گیرد.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


مختصات کلی مکتب کلامی بغداد

نویسنده: طاهره غلامی
جریان های معارض با علم کلام

علم کلام از جمله دانش هایی است که از همان قرن نخستین در جهان اسلام اهمیت و شکوفایی بسیار یافت. تعدد فرق و مذاهب و ضرورت دفاع ایشان از مواضع اعتقادی شان و نیز مواجهه با خیل شبهات تولید شده در میان مسلمانان و بیرون از محافل ایشان از جانب یهود و نصارا و ... فرق مختلف را روز به روز به اهمیت شکل دادن دستگاهی جهت تبیین و دفاع از عقایدشان ترغیب و تحریض می کرد. در قرآن و حدیث نیز بحث باورهای اسلامی بستری دیگر برای اهمیت دانش کلام بود و بسیاری با توجه به اینکه فهم بسیاری از آیات و روایات جز از طریق ترتیب دادن چنین دانشی ممکن نیست، روز به روز بر رونق و فربهی این دانش افزودند. لزوم جبهه گیری در مقابل اتفاقات پیاپی ای که در جهان اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حادث می شد نیز از جمله عللی بود که موجب شد اندک اندک دانشی حول اعتقادات فرق و نحل مختلف شکل گیرد. در قرون بعد و با آشنایی مسلمین با دانش های عقلی و از جمله فلسفه ی یونانی در جریان نهضت ترجمه، پرسش ها رنگ و بوی دیگری گرفت و ضرورت مواجهه های دقیق تری را به مسلمانان متذکر شد. جماعتی متاثر از این فضای تازه به آموختن دانش های عقلی پرداختند و خواسته و یا ناخواسته ازاعتقادات خود دفاعی عقلی و حتی فلسفی نمودند. آشنایی مسلمین با حکمت یونانی سرفصل تازه ای در حیات فرق و نحل مختلف اسلامی بود و از این پس بود که بسیاری از اندیشه های ایشان در باب خدا، نفس، عقل، جهان و ... وارد در منظومه ی فکری مسلمانان شد و در قرون بعد جزء مسلمات اعتقادی برخی فرق قرار گرفت. البته پیش از ورود اندیشه های یونانی به جهان اسلام در میان شیعیان به متابعت از شیوه ی ائمه معصومین علیه السلام مباحث عقلی تا حد زیادی در مباحث اعتقادی مطرح بود و برخی از اصحاب ائمه به پیروی از سنت پیشوایان خود با مخالفان خویش، محاجه عقلانی می کردند، اما واضح است که هرگونه استفاده از عقل را نمی توان هم طراز با هم دانست. عقل یونانی فربه از اندیشه هایی بود که نزدیک به هشت قرن در میان ایونی ها، الیایی ها و آتنی ها و ... شکل گرفته بود و کاملاً مشحون از رویکردها و روش ها و مسائل و دغدغه های ایشان بود و ارتباط معناداری با مسائل و دغدغه های مسلمانان نداشت. تصوری که آنان از خدا و جهان انسان داشتند در نهایت بعد و غرابت با آن چیزهایی بود که مسلمانان به تبع قرآن کریم باور داشتند. اما گویی چاره ای نبود و برای مواجهه با خیل شبهات می بایست به سلاح ایشان مسلح می شدند در دستگاه تنگ واژگانی ایشان سخن می گفتند و منازعات عقیدتی خود را حل و رفع می کردند. استفاده از این میراث به ایجاد مشرب کلامی عقلی ای در میان مسلمین منجر شد و بیش از همه تجلی خود را در مشرب کلامی معتزله نشان داد. در مقابل این جماعت بودند کسانی که استفاده فراگیر از عقل و بیش از همه به کارگیری عقل فلسفی یونانی را بر نمی تافتند و به فرآیندها و فراورده های چنین عقلی به دیده ی تردید می نگریستند. مخالفان طیف های گسترده ای را شامل می شدند و برخی اساساً مباحث کلامی را به هر شیوه و شکلی مضر به حال مسلمین می دانستند و دیگران را از ورود به چنین مباحثی زنهار می دادند و به آنان توصیه می کردند که به جای ورود به این مباحث، از طریق قرآن و احادیث به اعتقاداتی راستین دست یابند. هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان بودند کسانی که برای ترسیم و تبیین معتقدات نیازی به فرآورده های عقلی احساسی نمی کردند و حتی تا حدی نسبت به آن مشکوک بودند. برای مثال در میان شیعیان مکتب قم در قرون سوم و چهارم و شخص بزرگ و برجسته ای چون شیخ صدوق تکیه بر اخبار و احادیث در تعریف مفاهیم و اثبات قضایای کلامی اصلی است مسلم. می توان گفت که کلام نزد دانشمندی چون شیخ صدوق مجموعه آیات و احادیثی است که با کمترین تصرف ممکن در قالب یک نظامی کلامی ریخته شده و تدوین گشته است. البته این بدان معنی نیست که شیخ صدوق مانند اهل حدیث در میان اهل سنت عمل می کند و به صرف نقل روایات بسنده می کند و از هر تلاش عقلی منع می کند. او به ورود وسیع و پر دامنه ی عقل و به ویژه شیوه و اندیشه عقل فلسفی در کلام معترض بود و از این رو می کوشیدند به نحو حداقلی عقل را در روند بررسی و تبیین اعتقادات دخالت دهد. برخی محققان در این زمینه چنین می نویسد:
«ابن بابویه احادیثی از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند که در آن ها از جدل درباره خدا نهی شده؛ و متکلمان (اصحاب الکلام) به هلاک تهدید شده اند. هماهنگ با روایاتی که نقل کرده، ابن بابویه اختلاف و جدل را تنها به صورت نقل کردن و توضیح دادن کلمات خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه مجاز شمرده است. به گفته او: «استدلال کردن با مخالفان به وسیله کلمات خدا و امامان، یا به میانجیگری اندیشه هایی که از گفته های ایشان منظور بوده، بدون محدودیّت برای کسی که در علم کلام مهارت دارد مجاز است، ولی برای کسی که چنین نباشد مجاز نیست بلکه ممنوع و حرام است» . حتّی در اینجا نیز میدان بحث مجاز برای کارشناسان محدود به نقل و توضیح اخبار است. این است تصوّر ابن بابویه درباره نقش شخص متخصّص در علم کلام. » (1)
برخی از اشاعره به نحو شدیدتری با جریان عقل گرایی در علم کلام معارضت کردند و ورود عقل را به این حوزه منجر به آلوده شدن اعتقادات به امور غیر دینی دانستند. حتی برخی از ایشان مانند ابواسماعیل هروی کتابی تحت ذم الکلام و اهله به رشته ی تحریر درآوردند و دستاوردهای این دانش را مردود دانستند. (2)
جماعتی دیگر بر آن بودند که علم کلام ابزاری است برای دفع دشمنان و از این رو جز به ضرورت دفاعی نباید از آن استفاده کرد. یکی از نامدارترین قائلان به این رویکرد، ابوحامد غزالی (م 505 ق) است او هرچند در ابتدا از شمار متکلمان سخت کوش اشعری بود و در مناظره با مخالفان تبحر و جدیت بسیاری داشت، اما پس از تحول روحی با تغییر منظومه ی فکری اش، اعتقادش در باب دانش کلام نیز تفاوت بسیار یافت. وی در رساله ی المنقذ من الضلال در باب علم کلام سخنان مهمی را بیان می کند. به اعتقاد وی غایت این دانش نگاه داری باورهای اهل سنّت و پاسبانی آن ها از آشوبگری اهل بدعت است. او در شکل گیری علم کلام در میان مسلمین، نظری را مطرح می کند که موجب می شود او علم کلام را برای روزگار عُسرَت و مواجهه با اهل بدعت تجویز نماید. به بیان وی چون خدای متعال به بندگانش از زبان رسول خویش، عقیده ی حق را ابلاغ کرد که صلاح دین و دنیایشان در آن است و قرآن و روایات نیز آن را بیان می کنند، شیطان در اندیشه های بد اهل بدعت، مطالبی را القا کرد که خلاف سنت پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پس خلق بدین بدعت ها روی آوردند و نزدیک بود که عقیده ی حق را بر اهلش پریشان جلوه دهند، از این رو خداوند متعال جماعت متکلمان را پدید آورد و انگیزه های آنان را جهت یاری سنت، به جنبش درآورد و آنان نیز با بیانی استوار به کشف حق پوشانی های تازه ی اهل بدعت که برخلاف سنت منقول بود، پرداختند. دانش کلام و متکلمان از اینجا به وجود آمدند. جماعتی از متکلمان به آنچه خدای متعال آنان را بدان مامور ساخته بود، قیام نمودند و به نیکویی دفاع از سنت کردند و از عقیده ای که از جانب مقام نبوت رسیده و مقبول واقع شده بود، حمایت کردند و بدعت هایی را که تازه به وجود آمده بود، تغییر دادند، اما در این دانش به مقدماتی اعتماد می کردند که از مخالفانشان دریافت کرده بودند و آنچه آنان را به تسلیم مجبور کرده بود، یا تقلید بود و یا اجماع امت و یا تنها پذیرش از جانب قرآن و روایات؛ و بیشتر تلاش ایشان در بیرون آوردن تناقضات موجود در اندیشه مخالفانشان بود و اینکه آنان را با لوازم مسلماتشان توبیخ کنند. این روش متکلمان در مواجهه با کسانی که جز به ضروریات تسلیم نمی شوند، اساساً بی فایده بود. غزالی پس از این متذکر می شود که با فهم این امور علم کلام برای مقصود من بسنده نبود و برای دردم که از آنان نالان بودم، شفادهنده نبود. هرچند در زمان پیدایش دانش کلام، متکلمان بر آن بودند که ورای دفاع از سنت به بحث درباب حقایق اشیاء بپردازند و در این راستا به بررسی جواهر و اعراض و احکام آن پرداختند، اما از آنجا که این کار غایت دانششان نبود، سخنانشان در این زمینه به نقطه ای که مطلوب بود، نرسید و از آن، چیزی که تیرگی های سرگردانی را در اختلافات خلق از میان ببرد، به دست نیامد. در احیاء علوم الدین نیز اهل اسلام را به این توجه می دهد که در استفاده از اندیشه ی متکلمان طریق مبالغه نپیمایند و متذکر این باشند که جایگاه علم کلام را در مقابله با خصم دین و اهل بدعت ببیند و نه بیشتر و از علم کلام به عنوان پاسبان و نگاهابان استفاده کنند و آن را داوربدانند و نه غذا. به اعتقاد وی کلام از فنونی است که برای بازداشتن دل های عوام از پذیرش تخیّلات بدعت گذاران واجب کفایی است، و این وجوب به سبب بروز همین بدعت ها به وجود آمده است، همچنان که نیاز انسان به اجیرکردن راهنما و نگهبان در راه حج بر اثر وقوع ستمگری و راهزنی اعراب پدید آمده است، و اگر عرب بی رحمی های خود را تکر کند استخدام نگهبان از جمله شرایط سفر حجّ نخواهد بود، همچنین اگر بدعت گران یاوه سرایی های خویش را رها کنند، به موضوعاتی بیش از آنچه در دوران صحابه معمول بوده نیازی نیست. بنابراین اهل کلام باید حدود وظایف خود را در قبال دین بشناسند و موقعیّت خود را نسبت به آن مانند موقعیّت نگهبان در راه حجّ بدانند. (3)

علم کلام عقلی و موافقان آن

در مقابل این دیدگاه ها که ورود عقل و مجادلات عقلی را به مباحث اعتقادی و کلامی بر نمی تافت و یا آن را به کمترین حدود تقلیل می داد، برخی از اندیشمندان معتزلی و امامی قویاً از عقل و فرآورده های آن استفاده و دفاع می کردند. برای نمونه شیخ مفید یکی از متکلمان عقل گرای امامیه و از شاگردان شیخ صدوق است در مقابل سخنان وی برخی دیگر از مخالفان کلام عقلی و استفاده ی فراگیر از علم کلام معتقد است که دو نوع مناظره و جدل وجود دارد که یکی حقّ و دیگری باطل است. اوّلی مطلوب است و عملاً توسّط قرآن و عمل امامان به آن سفارش شده است که نه تنها شخصاً با مخالفان در دین به مناظره و جدل می پرداختند، بلکه شیوخ اصحاب ایشان در هر دوره نظر و استدلال را به کار می بردند و به حق جدال می کردند و باطل را با حجّت و برهان از میان می بردند و به همین جهت امامان علیه اسلام از ایشان سپاسگزاری می کردند و زبان به ستایش و ثنای ایشان می گشودند. شیخ مفید روایت هایی از کلینی در تایید همین مطلب نقل کرده است. ممنوع شدن سخن گفتن درباره خدا را شیخ مفید بدین صورت توجیه کرده است: «و امّا نهی از کلام درباره خدای عزّ و جلّ اختصاص دارد به نهی از کلام در شبیه شمردن او به آفرینش و ستمگر بودن در احکامش» . سپس شیخ مفید کسانی را که مخالف به کار بردن عقل و نظر هستند مورد حمله قرار می دهد و می گوید که آنان از این طریق بی عقلی خود را نشان می دهند. وی همچنین به این مطلب اشاره می کند که به کار بردن نظر به معنی مجادله و مناظره نیست، و در زمان های متاخرّ امکان آن هست که به سبب تقیّه یا سبب های دیگر چنان ضرورت پیدا کند که ازپرداختن به مناظره خودداری کنند. ولی دست کشیدن از عقل و استدلال به تقلید کورکورانه می انجامد که همه در طرد آن با یکدیگر اتّفاق کلمه دارند. (4) شیخ مفید به عنوان یکی از مهم ترین شخصیّت هایی است که گرایش عمیقی به عقل در مباحث کلامی داشته است بر این باور بوده است که اگر جدل چنانکه امثال شیخ صدوق می گویند مورد نهی شرع بوده، هرگز خداوند در قرآن کریم به آن امر نمی کرد. همچنین سیره ی علمای اصحاب این بوده است که با عقل و استدلال دشمنان دین را ساکت می کرده اند. او پس از اینکه روایاتی در مدح مناظرات یونس بن یعقوب و هشام بن حکم نقل می کند، چنین می نویسد: «کنار گذاشتن نظر و استدلال منجر به تقلید مذموم می گردد و اگر نظر، مذموم و مورد نهی شرع است، باید تقلید مجاز باشد» (5)
به هر روی در جهان اسلام با توجه به استفاده ی متکلمان از عقل و جایگاه آن در دستگاه فکریشان، دو مشرب عمده ایجاد شد. یک سو متکلمانی بودند که به عقل و فرآورده های آن اعتنایی نداشتند و یا دست کم آن را در محدوده های مشخصی به کار می گرفتند و در سوی دیگر متکلمانی بودند که برای عقل و دستاوردهای آن ارزش بسیار قائل بودند و بدان اطمینان بسیار داشتند و آن را در فهم و اثبات اصول اعتقادی دخیل می دانستند. این دو دسته چنانکه گفته شد طیف وسیعی را در بر می گرفتند و به هیچ روی نمی توان در باب آنان حکم کلی ارائه کرد. برای مثال برخی از متکلمان عقل گرا، برای عقل حد و مرزی قائل نبودند و عنان گسسته از آن استفاده می کردند و از این رو شدیداً مورد اعتراض بسیاری از مسلمین قرار می گرفتند. از شمار آنان می توان به بیشتر متکلمان معتزله اشاره کرد. آنان با عقل گرایی افراطی در بیشتر مباحث واکنش جماعات بسیاری از جمله اهل حدیث و اشارعه را موجب می شدند. در طیف عقل گرایان جماعات دیگری نیز حضور داشتند. بیشتر مکلمان شیعی که مشرب عقلی داشتند به هیچ روی چون معتزله عنان گسیخته عقل را در منازعات کلامی وارد نمی کردند و سهم بسیاری مهمی را برای سخنان معصومین علیه السلام قائل بودند. به رغم اینکه برخی می پندارند، شیعه به هیچ روی بتمامه به موضع و روش معتزله نزدیک نشد و از همان قرون نخستین تمایزات جدی ای میان آن دو جماعت وجود داشت. در طیف مخالفان نیز برخی مطلقاً دستاوردهای عقل را منکر بودند. جماعت پیروان ابن حنبل دراین طیف می گنجیدند. برخی نیز عقل را در خدمت شرع و تحت تعلیم وی و برای تحلیل و تشریح آن به کار می گرفتند. دراین نگاه عقل به هیچ روی ماهیت مستقلی برای درک اصول اعتقادی نداشت و تنها می توانست به فهم بهتر آموزه های شرع بیانجامد. بیشتر اشاعره در این طیف می گنجیدند.

امامیه و دو مکتب کلامی عمده

همان گونه که در عبارات فوق گفته شد، در جهان اسلام با توجه به نگاه متکلمان به عقل دو مشرب و مکتب کلامی عمده شکل گرفت. این دو مکتب و مشرب کلامی در جهان تشیع نیز کمابیش وجود یافت. جماعتی که به مکتب کلامی قم و پیش از آن به کوفه تعلق داشتند، در اصول اعتقادات تکیه افزون تری بر نقل و آیات و روایات داشتند و همان گونه که گفته شد شخص برجسته ی آن شیخ صدوق می بایست. اما این مکتب به هیچ روی در جهان تشیع جریان غالب نبود و جریان غالب در اختیار متکلمان مکتب ری و بغداد بود. متکلمان این مکتب کلامی علی رغم توجه بسیار به تعالیم قرآن کریم و معصومین علیهم السلام به نحو قابل توجهی از عقل و فرآورده های آن استفاده می نمودند. این مکتب کلامی بیشترین نمود را در اندیشمندان آل نوبخت و بزرگانی چون شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی یافت. علی رغم تفاوت های جزئی ای که گاه میان علمای مذکور وجود داشت، عمده ی ایشان در مواجهه با عقل اندیشه هایی کمابیش مشابه داشتند. نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که برخی با توجه به جایگاه عقل در این مکتب کلامی، آن ها را از پیروان معتزله به شمار آورده اند و آموزه های ایشان را تأثری فراگیر از ایشان محسوب کرده اند. این سخن مشهور که شیعه در بسیاری مسائل به موضوع معتزله نزدیک است، موجب شده که بسیاری نتوانند اهمیت مکتب عقلی شیعه و مختصات آن را درک کنند و همواره آنان را به عنوان تابعی از معتزله مورد بررسی قرار دهند. هر چند نمی توان به هیچ روی منکر تاثیر معتزله بر کلام شیعه شد، اما باید دانست که زمینه ی عقل گرایی در اصول اعتقادی در آموزه های ائمه معصومین علیهم السلام کاملاً قابل مشاهده است و ایشان و برخی اصحابشان از روش عقلی برای اثبات معتقدات خویش استفاده ی فراگیر می کرده اند. در برخی مباحث نیز اختلافات جدی ای میان شیعه و معتزله وجود دارد. دو بحث عمده که میان این دو جماعت به نهایت درجه اختلاف وجود دارد، بحث چیستی امامت و کیستی آن و نیز بحث از چیستی حقیقت ایمان است. نزدیکی اندیشه های کلامی شیعه به معتزله بیشتر متعلق به مکتب کلامی بغداد است و تا پیش از قرن چهارم به هیچ روی شباهت و نزدیکی ای میان این دو جماعت وجود نداشته است و حتی معتزله با دید بسیار بدی به اندیشه های کلامی شیعه نظر می کرده اند. ویلفرد مادلونگ که سال ها در کلام امامیه و معتزله مطالعه کرده و آثار اصیل هر دو را به خوبی می شناسد در این باره چنین می نویسد:
«مکتب شیعه در سیر پیشرفت خود چنان به کلام معتزلی نزدیک شد که تاریخ نگاران اسلام، هم در دوران جدید و هم در دوران میانه، به این پندار افتادند که این دو مکتب ذاتاً با یکدیگر مرتبطند. اما از آنجا که اندیشه های نخستین گروه های شیعی و معتزلی قرن دوم در مطالعات اخیر کاملاً مورد بررسی قرار گرفته است، شواهد بیشتری به دست آمده که نشان می دهد این دو فرقه کاملاً جدا از یکدیگر بوده اند. دیدگاه هر یک در باب امامت که خصوصاً مهم ترین عقاید شیعه را تشکیل می دهد، نه تنها در اصل با هم ناسازگار بودند، بلکه حتی در مسائل اساسی تر کلامی در خصوص ذات و صفات خداوند و جبر و اختیار که معتزله در آن باره معیارها و موازین مستحکم اعتقادی را وضع کردند و هر نوع انحراف از آن را به نوعی شرک متهم می ساختند، ظاهراً شکاف عمیقی بین آن ها به وجود آورده بود که امکان درگیری های مداوم و نزاع های تلخ را فراهم می ساخت. امامیه و یا به قول مخالفان آن ها، رافضیه، خصوصاً گرفتار مجادلات و عیب جویی های فراوان معتزله شدند. اگر نظری کوتاه بر کتاب الانتصار خیاط معتزلی، که خود مدرک مهمی در مجادلات سخت بین امامیه و معتزله است، بیفکنیم با فهرست بلندی از عقاید بدعت آمیز مواجه می شویم که معتزله مخالفان امامیه خود را بدان متهم می کردند. خیاط می گوید که رافضیه بر آنند که خداوند داری شکل و حدود جسمانی است، حرکت می کند، سکون دارد، علمش محدث است و می تواند بر طبق اوضاع و شرایط متغیر به تغییر مشیت خود بپردازد. (بداء) آنان معتقدند که کافران با علتی که خداوند آفریده است بر کفر خود مجبورند و خداوند هر نافرمانی و معصیتی را اراده می کند. اموات پش از روز رستاخیز دوباره زنده خواهند شد. (رجعت) بخشی از قرآن تغییر و تبدیل و کاستی و فزونی پیدا کرده و آیاتش جابه جا شده است. آنان همچنین می گویند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرد خاصی را به جانشینی خود منصوب فرمود و همه ی امت به جز قلیلی از آن ها از فرمانش سرباز زدند. خیاط به اختصار چنین استدلال می کند که حتی اندکی از این اعتقادات از حد کفر آشکار دهریه و ثنویه هم فراتر می رود. » (6)
هرچند میان شیعیان و اهل اعتزال در بسیاری جهات اتفاق نظر وجود داشت، اما اختلاف نظر آنان نیز در برخی مباحث کم نبود. جدا از اختلاف نظر در برخی معتقدات که به پاره ای از آن ها اشاره شد، حتی در شیوه و رویکرد ایشان به مباحث و مواجهه با عقل و دستاوردهای آن نیز اختلاف قابل توجیه میان آنها وجود داشت. این تفاوت به ویژه در چهره ی نخست مکتب کلامی بغداد، شیخ مفید، نمود ویژه ای داشت. وی در مقابل این دیدگاه معتزله که حقایق اصلی دین باید صرفاً اساس عقلی داشته باشد، صراحتاً اجماع امامیه را در نیازمندی عقل به سمع در هر نوع معرفت دینی مطرح و تایید می کند. شیخ مفید در یکی از مهم ترین آثار کلامی و اعتقادی خود، اوائل المقالات، بسیاری از مباحث را تنها از این جهت مطرح و تایید می کند که در احادیث معصومین علیهم السلام ذکر شده است. هرچند بعد از شیخ مفید دومین چهره ی مکتب بغداد، بیشتر به دیدگاه های معتزلی بصری، و نه معتزلی بغداد، گرایش یافت و در بسیاری مباحث با ایشان هم آوایی کرد، اما در خطوط اعتقادی مختص شیعه با ایشان اندکی مسامحه نکرد. وی در مسائل عمده ای همچون امامت، محکوم ساختن دشمنان ائمه ی معصومین علیهم السلام به کفر، اعتقاد به شفاعت امامامان معصوم، غیبت، رجعت، بداء، و نیز بحث از ماهیت ایمان و امر بین الامرین در بحث جبر و اختیار راهی را رفت که کمابیش شیخ مفید و دیگر امامیه رفته بودند. شیخ طوسی نیز با آنکه تا حد بسیاری از روش کلامی اهل اعتزال متاثر بود، اما به هیچ روی از هیچ یک از عقاید امامیه عدول نکرد و در تمام آثارش راهی را دنبال کرد که توسط سلف صالح وی هموار شده بود. به طور کلی می توان گفت که آثار کلامی بزرگان مکتب بغداد مشحون از تحقیقات عقلی و تدقیقات نقلی است.

سهم موقعیت تاریخی در شکل گیری مکتب بغداد

گذاری کوتاه بر موقعیت فرق و نحل مختلف در بغداد عصر آل بویه بر ما اهمیت دانش کلام را به خوبی آشکار می کند. بزرگان مکتب بغداد در یکی از استثنایی ترین اعصار تمدن و فرهنگ اسلامی از حیث مواجهه فرق و مذاهب قرار گرفته بودند و از این رو به عنوان مهم ترین شخصیت های طائفه ی امامیه ناگزیر به تبیین و تشریح معتقدات مذهب خود بودند. عصر آل بویه به جهت آزادی سیاسی و اجتماعی قابل توجهی که نسبت به اعصار قبل و بعد خود داشت، بستر مناسبی بود که در آن اختلافات عقیدتی و فکری به نحو بی پرده ای آشکار می شد. عصر ایشان مشحون از نزاع های فرقه ای و مباحث کلامی بود. حضور آنان در عصر شکوفایی مباحث کلامی، در فضای خاص بغذاد، ناخواسته ایشان را به این مباحث مشغول می ساخت. گسترش جلسات مناظرات کلامی-عقیدتی، تبادل و تضارب آراء میان فرق و مذاهب، نگارش رسالات و کتب کلامی، فعالیت ها ی عمده ی اهل دانش دینی این عصر بود که هر صاحب دانش واجد دردی را به واکنش وا می داشت. این بزرگان در این فضای ویژه آثار متعددی را به رشته تحریر درآوردند که در آن ها علاوه بر ترسیم خطوط اعتقادی خود پاسخ درخور به مخالفان نیز داده شده بود. دسترسی به منابع دست اول سران فکری هر فرقه و نحله کلامی موجب شد که ایشان به اندیشه های آنان بی هیچ حجاب و وساطتی دست یابند و باورهایی را به آنان نسبت ندهند که متعلق به ایشان نیست. این نقطه ی قوت مهمی است که متاسفانه در میان بسیاری از اندیشمندان جهان اسلام ملاحظه نمی شود مراجعه به کتب ملل و نحل و استفاده از نقل های با واسطه موجب شده که جماعات مختلف اسلامی به اندیشه راستین یکدیگر دست نیابند. این سه نه تنها از طریق کتابخانه های بسیار بزرگ موجود در بغداد می توانستند آرای هر یک از جماعات و فرق را دریابند، بلکه همزمان می توانستند بسیاری ازقائلان به هر مذهب و فرقه را به صورت زنده در شهر بغداد ببینند و با ایشان به گفت و گو و مناظهر و ... بنشینند. بزرگان معتزله، اشاعره، مرجئه و ... همه در این شهر بودند و حتی برخی از بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید و شیخ طوسی نزد آنان به تحصیل دانش پرداخته بودند. به هر روی این حضور نزدیک بخش قابل توجهی از نوشته های ایشان را به دایره المعارف مباحث کلامی مبدل ساخته است و می توان از رهگذر آن ها به اصول و مبانی کلامی هر فرقه و نحله راه یافت. نگاهی گذرا به این آثار نشان می دهد که قست عمده ی نقدهای این بزرگان به اهل جبر و اشاعره متوجه است. ایشان از اشاعره با عناوینی چون «مجبّره» و «مخالفنا» یاد می کنند و در باب متکلمان معتزلی با نظری بسیار مساعد سخن می گویند. برای مثال شیخ طوسی در مقدمه ی تفسیر خود دو اثر معتزلی را در تفسیر، مورد تجلیل قرار می دهد و در آثار کلامی خود از بزرگان ایشان یاد می کند. شیخ در بیشتر مواضعی که در مقام نقد دیدگاه های اهل اعتزال است به آثار دست اول آنان اشاره می کند. وی در نقدهای خود به معتزله به آنان زنهار می دهد که به مبانی خود رجوع نمایند و بدان متفطن و متعهد باشند. به عبارت دیگر نقد وی به اهل اعتزال آن است که چرا به اندازه ی کافی معتزلی نیستید. البته این قاعده ی عمومی شامل استثنائاتی نیز می باشد و شیخ در آنچه از ناحیه معصومین علیهم اسلام به عنوان مبانی تشیع و اعتقادات امامیه مطرح شده اندک مسامحه ای حتی با معتزلیان نمی نماید و از این رو در برخی مباحث چون بین المنزلتین بودن مرتکب کبیره، احباط اعمال و عروض سهو و فراموشی بر انبیا و مباحث پیرامون امامت و ... آنان را عمیقاً مورد انتقاد قرار می دهد. این استثنائات در مورد معتزله به قاعده ای در باب اشاعره مبدل می شود و در کمتر مسئله ای است که شیخ و دیگر بزرگان مکتب بغداد آنان را به باد انتقاد نگیرد. عمده مباحثی که ایشان اشاعره را در باب آن ها مورد انتقاد قرار می دهد عبارتند از جبری گری ناشی از منسوب نمودن گمراهی و هدایت به حق متعال، قول به رؤیت جسمانی، خلق معاصی بندگان، تعذیب کودکان به سبب گناه والدین و قِدم قرآن. در آثار کلامی این بزرگان علاوه
بر اثبات و تبیین اندیشه های کلامی شیعه و نقد و بررسی مواضع اشاعره و معتزله، مواجهه ای انتقادی با خیل کثیری از فرق و نحل و مکاتب فکری دیده می شود. برخی از جماعات مورد توجه عبارتند از:
1. غُلات: که معتقدند خداوند در پیامبر صلی الله علیه و آله و برخی معصومین به ویژه امام علی علیه السلام حلول نموده است.
2. کرامیه که ایمان را صرف قول به ایمان می دانند.
3. اصحاب معارف که قائل به ضرورت معارف می باشند.
4. اهل تناسخ که معتقدند بهائم و طیور نیز مکلف می باشند.
5. مجسمه که قائل به جوارح جسمانی برای حق متعالند.
6. مشبهه که قائل به مشاهده حق متعال به چشم ظاهری می باشند.
7. خوارج که مرتکب کبیره را کافر می دانند.
8. حشویه که اولاً تفسیر قرآن را تنها به ماثور و از ناحیه صلی الله علیه و آله می دانند و ثانیاً معتقدند که ارتکاب کبائر از انبیای عظام علیهم السلام جایز الوقوع است.
9. مرجئه که قائل به تاخیر حکم اهل فسق در زمان لزوم عقابند و عمل صالح را جزء ایمان نمی دانند.
و...
بزرگان مکتب بغداد با اندیشه های فلاسفه و به ویژه فیلسوفان مسلمان و بالاخص ابن سینا آشنایی نزدیکی داشته اند و از ایشان در ساختار و محتوای استدلال هایشان بهره جسته اند. (7) شاید گزاف نباشد که بگوییم کلام فلسفی خواج نصیرالدین طوسی و پیروانش از حیث توجه به عقل و اعتنا به دستاوردهای عقل بشری در علم کلام میراث در این مکتب عظیم کلامی است. این مطلب را به ویژه با مقایسه ی اعتقادنامه های موجود در مکتب بغداد با آثار کلامی خواجه می توان دانست. عقل گرایی مفید در شاگردان وی رندی رو به رشد داشت و اعتقاد نامه های ایشان نیز انعکاس یافت. این روند نیز خواجه نصیرالدین طوسی و شاگردان مکتب وی نیز ادامه می یابد. خواجه در تشریح و تبیین اعتقادات امامیه دو رساله دارد. اعتقادنامه ی وی که در قواره ی رساله ای حجیم تر ارائه شده کتاب قواعد العقاید یا رساله ی اعتقادیه است. اعتقادنامه ی دیگر وی که در کمال اختصار به رشته ی تحریر درآمده، نام های متعددی از جمله اقل ما یجب الاعتقاد به عقیده المفید، رساله ی اعتقادیه؛ و جیزه و اعتقادات دارد. در هر دوی این آثار، خواجه به تشرحی معتقدات شیعه اهتمام ورزیده است. در همه ی این آثار و نیز کتاب مشهور تجرید الاعتقاد رد پای مکتب بغداد و عقل گرایی ایشان ملاحظه می شود که می تواند موضوع تحقیقات مستقل دیگری باشد.
کتابنامه:
عابدی، احمد، مکتب کلامی قم، قم، نشر زائر، 1384.
غزالی، احیاء علوم الدین، تحقیق محمد بن مسعود الاحمدی، بیروت، عالم الکتب، 1426ق.
کمپانی زارع، مهدی، حیات فکری غزالی، تهران، نگاه معاصر، 1391.
مادلونگ، ویلفرد، مکتب ها و فرقه های اسلامی در سده های میانه، مشهد، آستان قدس رضوی، 1387.
مکدرمورت، مارتین، اندیشه های کلامی شیخ مفید، ترجمه ی احمد آرام، تهران، دانشگاه تهران، 1372.
هری، ابواسماعیل، ذم الکلام و اهله، تحقیق عبدالرحمن بن عبدالعزیز، مدینه منوره، مکتبه العلوم و الحکم، 1416ق.

پی نوشت ها :

1. اندیشه های کلامی شیخ مفید، ص 417.
2. ر.ک: ذم الکلام و اهله، مقدمه عبدالرحمن بن عبدالعزیز.
3. احیاء علوم الدین، ص 25 و 26؛ حیات فکری غزالی، صص 92- 88.
4. اندیشه های کلامی شیخ مفید،صص 417 و 418.
5. مکتب کلامی قم، ص 20.
6. مکتب ها و فرقه های اسلامی، در سده های میانه، صص 151 و 152.
7. در این باب ر.ک: مقاله شریف مرتضی و ابن سینا در کتاب بررسی های تاریخی در حوزه ی اسلام و تشیع، ص 157 به بعد.

منبع: نشریه کتاب دین ماه شماره 184.
 

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳