ارسال به دوستان
کد خبر : 225572

بزرگ شویم

بزرگ شویم

بزرگ شویم

# بزرگسالی # مهارت زندگی# طلاق

ح- درخشان

چند روز پیش در یکی از آن لحظه های کوتاه که آدم با واقعیت های عمیق روبرو می شود، راز افزایش طلاق را کشف کردم.

حداقل یکی از رازهای آن را در جامعه امروز ایران و باید بگویم واقعیت دردناکی است.

آقایان جوان و میانسالی که دارید این نوشته را می خوانید،متاسفانه باید عرض کنم که یکی از مهم ترین دلایل بحران خانواده در ایران امروز، ما مردها هستیم.

ما مردها هزاران سال است که بچه ایم و نمی خواهیم بزرگ شویم. حتی در زمانی که در جنگل ها و کوه ها به کار خطیر شکار حیوانات مشغول بودیم، شرط می بندم که باز هم بچه بودیم. حیوان را شکار می کردیم و می آوردیم و با تظاهری افتخار آمیز آن را پرت می کردیم جلو زن های توی غار و لبخندی که یعنی ببین من چه موجود خارق العاده ای هستم، حالا نوبت توست که بروی وقدردانی ات را از من نشان دهی. بعد هم لابد پیژامه و عرق گیر و لم دادن و گرفتن کنترل تلویزیون و بالا و پایین زدن.

ما مردها بچه به دنیا می آییم و و بچه می میریم. زن هایی را هم که در زندگی مان هستند فقط به عنوان مادر می خواهیم؛ کسانی که ما را تر و خشک کنند، شکم مان را سیر کنند، اتاق و خانه مان را تمیز و تزئین کنند لباس هایمان را انتخاب کنند و بخرند و برایمان بشویند، برایمان وقت دکتر بگیرند، مهان شدن یا کردن را هماهنگ و روابط با فامیل را تنظیم کنند، بچه ها را تربیت و بزرگ کنند و ... ما هم امپراطور ماشین و موبایل و تلویزیون هایمان هستیم، احساس کنیم چقدر مهم ایم. ولی همه مان می دانیم که ظرف دو هفته بذون همسر یا مادرمان چقدر شبیه به یک پسرک خردسال درمانده و بدبخت می شویم.

مسئله این است که ما مردها مهارت های اولیه زندگی کردن را یاد نمی گیریم . جامعه که البته پدر و مادرهایمان مهم ترین بخش آن هستند به ما یاد نمی دهند چظور مثل یک آدم بالغ بتوانیم بدون مادر زندگی کنیم. حتی بچگی و ناتوانی فوق العاده مان را نمی بینیم و کاملا عادی فرض می کنیم . حتی مادرهایمان هم که ما را می سازند، این را عادی می بینند که بزرگ و مستقل و ماهر به زندگی نشویم.

البته این مشکل تنها مختص به ایران نیست، اما در جامعه ای که پسرانش را بیش از حد وابسته به مادران بار می آورد و فرصت مستقل و بزرگ شدن به آنها نمی دهد، همین مسئله وجود دارد.

تا همین دو دهه پیش، زن هایی ما که با آنها ازدواج  می کردیم هم قبول داشتند که بچه ایم و تلاشی برای برزگ شدن ما نمی کردند، ولی به دلایل مختلف از جمله بالا رفتن تحصیلات زنان پس از انقلاب، ماجرا عوض شده است. زن ها و دخترهای نسل جدید دیگر نمی خواهند برای شوهرهایشان مادری کنند.مثل تمام زن های پیش از خودشان به سرعت در همان بچگی بزرگ شده اند و یاد گرفته اند که چطور زندگی کنند، اما دیگر حاضر نیستند خودشان رشد نکنند تا پسربچه کوچکشان از گرسنگی و افسردگی و بیماری نمیرد.

زن های جوان ایرانی می خواهند با مردهایی زندگی کنند که مهارت های اولیه زندگی را بی منت بلدند و خودشان بار خود را به دوش می کشند؛ مردهایی که دوست و شریک زندگی آنان اند، نه وبال گردن و وزنه ای به پایشان؛ مردهایی که زن هایشان را دوست دارند، ولی برای بقا به آنان نیاز ندارند.

اگر می بینیم بسیاری از دخترهای جوان عاشق می شوند و ازدواج می کنند و پس از مدت کمی پشیمان می شوند یا ترجیح می دهند اصلا ازدواج نکنند، دلیلش را باید در مردان جست و جو کنیم و جامعه.

یعنی خانواده و رسانه و مدرسه، اگر می خواهد پایه خانواده از این سست تر نشود، باید فکری برای بزرگ شدن مردها بکند.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :