Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 224699
تاریخ انتشار : 26 آبان 1396 7:0
تعداد بازدید : 816

نظر ویلفرد مادلونگ درباره ی خلافت در شیعه

ویلفرد مادلونگ در مقدمه ای بر چهار جلد کتاب شیعه گرایی می نویسد: هیچ حادثه ای در تاریخ، اسلام را عمیق تر و مستمرتر از «جانشینی محمد» تقسیم نکرده است وی توضیح می دهد از نظر اهل تسنن ابوبکر ممتازترین انسانها بعد از پیامبر بود از این رو جانشینی پیامبر را حق او می دانستند در صورتی که محمد هرگز به صراحت رجحانی برای جانشینی ابوبکر قائل نشده بود. هر چند در طول آخرین بیماریش امامتِ نماز جماعت مسلمانان را برعهده ابوبکر گذاشت که این امر از نظر اهل سنت به منزله ی انتصاب جانشین از طرف پیامبر تلقی شد. از نظر شیعیان علی بن ابیطالب پسرعمو و داماد پیامبر تنها فردی بود که شایستگی های لازم را جهت جانشینی پیامبر داشت و رسول خدا، او را به عنوان جانشین منتصب کرد امّا این مقام به وسیله ابوبکر با پشتیبانی اکثریت صحابه ی پیامبر غصب شد. مادلونگ می نویسد به رغم اهمیت اساسی این اختلاف برای تاریخ اسلام، مورخان غربی کمتر به پیش زمینه و شرایط احاطه کننده ی حادثه جانشینی توجه نشان داده اند زیرا اسلام شناسان غربی تحت تأثیر تاریخ نگاری جانبدارانه ی اهل تسنن اولیه قرار دارند که براساس آن، شیعه گرایی به روایتی نقل شده از سیف بن عمر (ف. 180/796) نسبت داده شده است طبق این گزارش ریشه ی شیعه گرایی در تحریکات عبدالله بن سبأ یهودی مسلمان شده اهل صنعاست که مسلمانان را علیه خلیفه ی سوم عثمان تحریک می کرد و پس از قتل عثمان نظریاتی افراطی درباره ی وصایت و وراثت محمد گسترش داد در این رویکرد افراطیِ مورخان اهل تسنن، ابن سبا به عنوان بنیانگذار شیعه معرفی می شود

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


نظر ویلفرد مادلونگ درباره ی خلافت در شیعه

 نویسنده: مریم صانع پور 
ویلفرد مادلونگ در مقدمه ای بر چهار جلد کتاب شیعه گرایی (1) می نویسد: هیچ حادثه ای در تاریخ، اسلام را عمیق تر و مستمرتر از «جانشینی محمد» تقسیم نکرده است وی توضیح می دهد از نظر اهل تسنن ابوبکر ممتازترین انسانها بعد از پیامبر بود از این رو جانشینی پیامبر را حق او می دانستند در صورتی که محمد هرگز به صراحت رجحانی برای جانشینی ابوبکر قائل نشده بود. هر چند در طول آخرین بیماریش امامتِ نماز جماعت مسلمانان را برعهده ابوبکر گذاشت که این امر از نظر اهل سنت به منزله ی انتصاب جانشین از طرف پیامبر تلقی شد. از نظر شیعیان علی بن ابیطالب پسرعمو و داماد پیامبر تنها فردی بود که شایستگی های لازم را جهت جانشینی پیامبر داشت و رسول خدا، او را به عنوان جانشین منتصب کرد امّا این مقام به وسیله ابوبکر با پشتیبانی اکثریت صحابه ی پیامبر غصب شد. مادلونگ می نویسد به رغم اهمیت اساسی این اختلاف برای تاریخ اسلام، مورخان غربی کمتر به پیش زمینه و شرایط احاطه کننده ی حادثه جانشینی توجه نشان داده اند زیرا اسلام شناسان غربی تحت تأثیر تاریخ نگاری جانبدارانه ی اهل تسنن اولیه قرار دارند که براساس آن، شیعه گرایی به روایتی نقل شده از سیف بن عمر (ف. 180/796) نسبت داده شده است طبق این گزارش ریشه ی شیعه گرایی در تحریکات عبدالله بن سبأ یهودی مسلمان شده اهل صنعاست که مسلمانان را علیه خلیفه ی سوم عثمان تحریک می کرد و پس از قتل عثمان نظریاتی افراطی درباره ی وصایت و وراثت محمد گسترش داد در این رویکرد افراطیِ مورخان اهل تسنن، ابن سبا به عنوان بنیانگذار شیعه معرفی می شود. (2)
در اکثر گفتمانهای متأخر غربیها همین مبانی پذیرفته شده است به عنوان مثال طبق نظریه ی شارون مفهوم خاندان پیامبر که بعدها به عنوان اهل بیت نبی و بنی هاشم از آن یاد شد در زمان محمد و عصر خلفای اولیه وجود نداشت هر چند اصطلاح بیت گاهی در عرب قبل از اسلام برای خانواده های اصیل استفاده می شد امّا این واژه در زمان پیامبر متداول نبود؛ شارون معتقد است اصطلاح اهل بیت اولین بار برای خانواده ی خلفا استفاده شد که شیعه ی علی بعدها ایده ی اهل بیت پیامبر را به علت دفاع از حقوق میراثی شیعیان جهت خلافت مورد استفاده قرار دادند. براساس این نظریه اولین بار عباسیان برای اثبات ادعایشان جهت جانشینی مشروع پیامبر، بنی هاشم را به عنوان اهل بیت پیامبر معرفی کردند در حالی که علی پس از عثمان بدون ادعای ارتباط خونی با پیامبر، خلافت را پذیرفته بود. (3)از نظر مادلونگ جانشینی پیامبر به عنوان ریشه ی اختلاف میان سنی و شیعه موضوع ساده ای نیست. لامنس در مقاله ای (4) که درباره ی ابوبکر، عمر و ابوعبیده منتشر کرد نوشت هدف مشترک و مشارکت تنگاتنگ این سه نفر در زمان حیات محمد آغاز شده بود که این امر آنها را جهت تعیین جانشین پیامبر توانا ساخت هر چند لامنس اشاره ای به توطئه جانشینی نکرد امّا مطالب ذکر شده در مقاله اش حاکی از چنین توطئه ای است که به طور خاص از طریق دختران ابوبکر و عمر یعنی عایشه و حفصه زمینه سازی شده بود. این دو همسر پیامبر پدرانشان را از همه ی امور مربوط به پیامبر مطلع می کردند و به این ترتیب قبل از وفات پیامبر زمینه های غصب حاکمیت توسط ابوبکر و عمر فراهم شده بود. لامنس اشاره می کند که هدف توطئه ی مذکور محروم کردن بنی هاشم به طور عام و علی بن ابیطالب پسر عمومی محمد به طور خاص از جانشینی بود امّا در نظر لامنس علی نمی توانست رقیبی جدی برای ابوبکر و عمر باشد زیرا وی جوانی بی آلایش بود و نمی توانست برای جلب توجه محمد از دختر سرسخت و زیرک ابوبکر سبقت گیرد علی نمی توانست یک گزینه ی جذاب برای محمد به عنوان جانشینش باشد لامنس با ارجاع به قرآن آیه ی 33 احزاب ادعا می کند که در این آیه اهل بیت پیامبر به زنان وی اطلاق شده است.
و امّا کایتانی در مقدمه ی کتابش (5) به منازعه ی سخت و پی گیر میان ابوبکر و بنی هاشم اشاره کرده و معتقد است همین امر باعث شد تا انصار به فاصله ی کمی از مرگ پیامبر جهت تعیین جانشین محمد، در سقیفه ی بنی ساعده گردهم آیند درست در زمانی که بنی هاشم به صورتی محرمانه بدون حضور ابوبکر و دخترش عایشه به دفن پیکر محمد همت گماشته بودند این گزارش کایتانی به طور غیرمستقیم ادعای علی را برای جانشینی پیامبر اثبات می کند زیرا در حالی که ابوبکر جانشینی را حق مسلّم قریش به عنوان قبیله ی محمّد می دانست امّا تشکیل شتابزده ی سقیفه بدون حضور خانواده پیامبر سندی قوی جهت اثبات حق جانشینی پیامبر برای علی یعنی نزدیکترین منسوب پیامبر می باشد.
ابوبکر به هر حال نیاز به انتخاب یک جانشین برای محمد را حس کرده بود؛ جانشینی که با پیروی از محمد و انتشار تعالیم وی بتواند وحدت جامعه ی مسلمین را حفظ کند و از این رو خود را به عنوان یک سیاستمدار با شایستگی های شخصیش مستحق این جانشینی می دانست. کایتانی در عین حال تضاد بنی هاشم با سایر صحابه در مورد شایستگی ابوبکر را به جاه طلبی و خصومت شخصی بنی هاشم نسبت می دهد و معتقد است اگر محمد می توانست جانشینش را معین کند حتماً ابوبکر را به دیگران ترجیح می داد و سرانجام در جلد بعدی کتاب، کایتانی در مورد نظریه ی لامنش توضیح می دهد و توئطه ابوبکر، عمر و ابوعبیده، را امری پسندیده و در راستای حفظ و استحکام پیامدهای خلافت معرفی می کند. در نگرش او عمر به عنوان سیاستمدارترین فرد پس از پیامبر که حتی از پیامبر نیز شایسته تر است معرفی می شود زیرا به عقیده ی لامنس ابوبکر به لحاظ علمی و سیاسی آنقدر هوشمند بود که قبل از فوت محمد زمینه ها را جهت جانشینی وی در بهترین راه ممکن آماده کرده بود تا به این ترتیب جامعه ی مسلمانان را از خطرات حفظ کند بنابراین نظریه، عمر بنیانگذار حقیقی خلافت بود که ابوبکر را به علت حقانیت و همراهیش با پیامبر به عنوان اولین خلیفه معرفی کرد. به هر حال اسلام شناسان غیرمسلمان معتقدند ابوبکر شایستگی بیشتری برای انتخاب شدن داشت؛ به عنوان مثال «مونتگمری وات» در بیوگرافی محمد می نویسد قبل از اینکه پیامبر، مکه را به طرف مدینه ترک کند ابوبکر را به عنوان جانشین خود معرفی کرد و این موقعیت تا مرگ محمد حفظ شد از این رو جانشینی شایسته ی ابوبکر بود. (6) مادلونگ در پاسخ به مونتگمری وات می نویسد شاید در جامعه ی کنونی انتخاب یک نایب مانند رئیس شرکت یا رهبر گروه سیاسی به نظر معقول بیاید امّا در یک جامعه ی سنتی، توالی جانشینی برای یک حاکم یا پادشاه مبتنی بر سلسله خویشاوندی به عنوان میراث یک خاندان بود؛ بنابراین جانشینیِ یک نایب و رهبر به علت صحابه بودن می توانست خلاف قاعده تلقی شود. البته غالباً استدلال شده که جانشینی برای رهبری قبیله در میان عربها مبتنی بر توارث نبود در حالی که لامنس قدرت توارث و خاندان را در میان مفاهیم مختلف تفکر عرب تأیید کرده است. به هر حال ویلفرد مادلونگ آلمانی عقیده دارد نظریه ی متداول میان اسلام شناسان غربی درباره ی جانشینی محمد، مورد تردید است و از این رو باید به دنبال یک بازنگری جدید بود. او می نویسد قرآن بهترین منبع برای بررسی جانشینی محمد است هر چند در این کتاب مقدس هیچ تصریحی بر جانشینی محمد وجود ندارد و به همین علت مورخان غیرمسلمان از قرآن غفلت کرده اند امّا می توان با مطالعه ی قرآن به مواد ارزنده ای در مورد جانشینی پیامبر به طور غیرصریح دست یافت که این مواد ارزنده مربوط به «الزامات خویشاوندی و خانواده ی پیامبران در قرآن» است؛ قرآن تأکید زیادی بر وظیفه مسلمانان در مورد حفظ پیوندهای خونی دارد. در آیات متعددی تحت واژه ی ایتاء ذوی القربی (2/177) مؤمنان به احسان در مقابل خویشاوندان نزدیک دعوت شده اند و قرآن قطع کننده ی پیوند خویشاوندی را سزاوار سرزنش می داند از این رو همواره قبل از احسان به یتیم، فقیر و ابن السبیل، احسان و صدقه به ارحام شخص را توصیه می کند و می فرماید به خویشاوند نزدیکتر حقش را بپرداز و به تهیدست و در راه مانده نیز؛ زیرا این امر برای کسانی که در جستجوی وجه خدا هستند بهترین راه است (30/38). در قرآن آمده است وقتی مؤمنان خواهان سخن گفتن با پیامبر بودند باید صدقه می پرداختند و این صدقه ها به والدین، ارحام نزدیک، فقیران و در راه ماندگان اختصاص داشت (58/12) بنابراین در قرآن به مهربانی با بستگان تأکید فراوان شده تا جایی که در قرآن آمده ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا کسی را نپرستند، با پدر و مادر به احسان رفتار کنند و با بستگان، یتیمان و فقیران نیز نیکی نمایند، با مردم به ملایمت سخن گویند، نماز را اقامه کنند و زکات را بپردازد (2/83) و مسلمانان نیز چنین دستوری داده شده اند (آیات ذوی القربی). در قرآن ارث شخص نیز به ذوی القربی تعلق می گیرد بنابراین در قرآن مهربانی، احسان و حمایت مادی از خویشاوندان یک الزام اساسی است و این امر در صورت مؤمن بودن نزدیکان دارای تأکید بیشتری است چنانکه تأکید شده احساسات مؤمن نسبت به خویشاوندانش نباید مانع اجرای عدالت شود (6/152) برخی از آیات دیگر که مبتنی بر همبستگی نزدیک میان مسلمانان، مهاجران مکی و انصار مدنی است نیز در قرآن وجود دارد امّا هنگامی که مؤمن هم از مهاجران و جهادگران باشد و هم همبستگی خونی با پیامبر داشته باشد این امر او را بر دیگران رجحان می بخشد چنانکه در قرآن آمده «کسانی که به روز جزا ایمان داشتند، مهاجرت کردند، در رکاب تو با کافران مقاتله کردند و نیز دارای همبستگی خانوادگی با تو هستند پیوند نزدیکتری نسبت به دیگران با تو دارند» هم چنین قرآن بر ارث بردن خویشاوندان از یکدیگر، نسبت به کسانی که پیوند خانوادگی با شخص ندارند تأکید می کند. به طور کلی در قرآن هنگام حکایت داستان پیامبران گذشته نقش حساسی برای خانواده پیامبران ترسیم می شود چنانکه خانواده ی هر پیامبری بیشترین حمایت ها را از پیامبران علیه دشمنان ایشان به عهده دارند و عموماً پس از مرگ پیامبران، خانواده شان وارثان مادی و روحانیشان و نیز پیروان واقعی آنان شده اند. از این رو پیامبران همواره از خداوند خواسته اند تا مورد حمایت اعضاء خانواده شان واقع شوند و نیز لطف خداوند را برای خویشاوندان و فرزندانشان درخواست کرده اند. به عنوان مثال پیامبران بنی اسرائیل همگی نوادگان خاندان آدم تا نوح بودند که تا عیسی ادامه داشتند چنانکه در قرآن آمده است خدا آدم، نوح، خاندان ابراهیم و خاندان عمران را به عنوان فرزندان یکدیگر انتخاب کرده است، قرآن پس از روایت داستان موسی، اسماعیل و ادریس اضافه می کند آنها پیامبرانی بودند که خداوند به برکت وجودشان نعمت هایشان را به آدم و فرزندانش که در کشتی نوح حمل شدند بخشید (19/58) سلسله ی پیامبران و خانواده هایشان همچنین در آیاتی با جزئیات زیاد توصیف شده اند؛ به عنوان مثال آمده است ما به [ابراهیم] اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و هدایتشان کردیم و نیز نوح و فرزندانش داوود، سلیمان، یعقوب، یوسف، موسی و هارون را هدایت کردیم، به این وسیله ما به آنها که عمل خوب کردند پاداش دادیم و زکریا، یحیی، عیسی، الیاس و نیز اسماعیل و الیاس همه از صالحان بودند... (6/84) امّا کافران و معاندان و ظالمان از این پیوند خانوادگی استثناء شده اند چنانکه پسر نوح دعوت وی را به خداپرستی اجابت نکرد (45 11/42) و نیز پدر ابراهیم یک بت پرست سرسخت و معاند بود که ابراهیم از خدا برایش طلب بخشش نمود امّا به علت سرباز زدنِ پدر، از او تبرّی جست و سرانجام خداوند به ابراهیم بشارت پیامبری و امامت خود و فرزندانش را داد و بر اهل بیت او لطف ورزید؛ در این آیات خانواده ابراهیم همان فرزندانی هستند که از طریق ازدواج با ساره متولد شده اند برخلاف نظر «پارت» (7) که اهل بیت را پیروان و صحابه ی ابراهیم می داند امّا در آیات مورد استناد وی سخن از تولد فرزند است و نیز هنگامی که خداوند از اعطای کتاب، حکمت و ملک به خاندان ابراهیم سخن می گوید منظور، فرزندان اوست نه پیروانش. (4/54) در قرآن هم چنین اسحاق و یعقوب که فرزندان ابراهیم بودند امامانی معرفی شده اند که به فرمان خدا مردم را به راه راست رهبری می کنند؛ کسانی که اقامه ی نماز می کنند، زکات می پردازند و در خدمت پروردگارشان هستند امّا این قاعده شامل ظالمانِ خاندان ابراهیم نمی شود. (2/124) در آیه ی دیگری از قرآن آمده که موسی در مواجهه با بنی اسرائیل از برادرش هارون کمک می طلبد تا بتواند وظیفه اش را بهتر انجام دهد از این رو هارون به عنوان دستیار موسی در وحی انتخاب شده بود چنانکه خدا فرمود ما به موسی و هارون فرمان دادیم و نیز در قرآن آمده «تابوتِ سکینه» در خانواده ی هارون قرار داده شده است که از طرف پدران به فرزندان می رسد؛ تابوت سکینه ای که توسط فرشتگان حمل می شود و نشانه ی حقانیت فرزندان سلیمان است هم چنین وظیفه ی قضاوت به سلیمان، داود و یحیی داده شد که وارثان خانواده ی یعقوب بودند. در داستانِ پیامبرانِ غیراسرائیلی نیز خانواده های ایشان نقشی حیاتی به عنوان تابعان و حامیان پیامبران ایفا می کنند همانطور که بلاشر می نویسد. روحانیان قوم، زکریا را به علت فرزند نداشتن مورد کنایه قرار می دادند (8) این گزارش در انجیل توماس نیز نقل شده است امّا سرانجام یحیی وارث خانواده ی یعقوب شد. در مورد شعیب نیز چنین است.
بنابراین موقعیت برجسته ی خانواده ها و نوادگان پیامبران گذشته و تشابهاتی که بین تاریخ پیامبران قبلی در قرآن و تاریخ زندگی محمد وجود دارد این توقع را ایجاد می کند که خانواده ی محمد نیز از همان جایگاه برخوردار باشد چنانکه گاهی دستوراتی به پیامبر داده شده که خانواده ی پیامبر در معنای وسیع تری با واژه ی عشیرة الاقربین (26/214) ترسیم شده است که در این معنای وسیع به نظر می رسد منظور، خاندان قریش باشد. (9/24)
شیعیان غالباً به آیه ی مودّت اشاره می کنند «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى» (42/23) ایشان این آیه را حاکی از ضرورت دوست داشتن اهل بیت به وسیله ی مسلمانان معرفی می کنند. اهل تسنن معتقدند عشق و محبت مؤمنان به پیامبر به واسطه ی پیروی از قریش که دارای پیوند خونی با پیامبر هستند اثبات می شود در پاسخ باید گفت البته اگر آیه ی اشاره شده به قریش مدنی نبود می توانست قابل پذیرش باشد در حالیکه ی آیه ی مزبور مدنی است پس درباره ی عشیرة الاقربین یعنی قریش نیست. بلکه درباره ی ذوی القربای پیامبر است چنانکه ارجاعاتی که در قرآن به خویشاوندان پیامبر وجود دارد یقیناً در مورد اهل بیت پیامبر است به عنوان مثال یک پنجم غنائم و نیز قسمتی از فیء که بدون جنگ از کفّار گرفته می شود به خویشاوندان محمد اختصاص دارد (59/7) چنانکه شیعه و سنی در آیه ی فیء در مورد خویشاوندان نزدیک یعنی نوادگان هاشم بن عبد مناف جد بزرگ محمد و برادرهاشم، متفق القول هستند که این همبستگی در زمان تحریم محمد به وسیله ی قریش تأیید شده بود؛ هنگامی که بنی هاشم در حمایت از محمد با یکدیگر متحد شدند و هنگامیکه برخی از بنی مطلب به خاطر خویشاوندی با پیامبر سهم ساخت خیبر را دریافت کردند در حالی که سهم غنیمت جنگی و فیء (طبق گزارش های متعدد) به اهل بیت محمد اختصاص داده شده بود همان اهل بیتی که از دریافت زکات و صدقه که از ناپاکی اموال مردم برداشت می شد ممنوع بودند چنانکه همه ی اهل تسنن نیز همراه با شیعه این ممنوعیت را برای بنی هاشم قائل هستند که این وجه متمایز و متعالی، اهل بیت محمّد را خاندان مطهر و مشابه خانواده های مطهر پیامبران قبل از محمد معرفی می کند. و امّا آیه دیگری که از اهل بیت پیامبر سخن می گوید آیه ی تطهیر (9) است در بخش اوّلِ آیه، همسران پیامبر مورد خطاب قرار گرفته اند در وسط آیه که از طهارت اهل بیت خبر داده شده ضمیر به صورت جمع مذکر آمده و از این رو نمی تواند مربوط به همسران پیامبر باشد بلکه تغییر جنسیتِ ضمیر، نشانه ی مشارکت پنج نفر اهل کساء یعنی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین است. بنابر آیه ی مزبور اهل بیت مطهر پیامبر همان افرادی بودند که صدقه گرفتن بر آنان حرام بود زیرا مطهر بودند و شایسته نبود تا آلودگی های مالی مسلمانان به آنها داده شود. آیه ی مباهله (10) نیز از آیات روشنی است که بر اهل بیت و وابستگان نزدیک مخالفت کند باید پسران، زنان و نفس هایش را با خود بیاورد و دروغگویان را نفرین کند مفسران آورده اند که مباهله از طرف مسیحیان اجرا نشد زیرا به روایت اکثریت اهل سنت که توسط طبری نقل شده اعضاء خانواده ی محمد، فاطمه، حسن، حسین و علی یعنی اهل کساء بودند و فقط دختر پیامبر به عنوان زنان آورده شد، به نظر می رسد در آن زمان سنتِ مشارکت خانواده در شعائِر مباهله، در میان عرب مرسوم بود.
قرآن به این ترتیب اهل بیت محمد را در موقعیتی برتر نسبت به بقیه ی مؤمنان شبیه به موقعیت خانواده های پیامبران قبلی قرار داد و خداوند خواست تا خانواده پیامبر را از همه ی ناپاکیها تزکیه کند. بنابراین مخالفان با خانواده ی محمد بن عبدالله، در جایگاه مخالفان با خانواده های پیامبران گذشته قرار گرفتند هر چند ابولهب عمومی پیامبر و همسرش مورد لعنت خداوند قرار گرفتند امّا این استثناها نمی تواند بر مطلوبیت الهی اهل بیت به طور کلی تأثیر بگذارد. بنابراین براساس آموزه های قرآنی بدیهی است که محمد نمی توانست ابوبکر را جانشین خود قرار دهد یا از جانشینی وی خوشنود باشد زیرا آیات قرآن به روشنی درباره ی جانشینی پیامبران قبلی توضیح داده بود و محمد که به عنوان یک پیامبر به ارسال پیام الهی همت گماشته بود؛ طبعاً در مورد جانشینش نیز اشارات لازم و کافی قرآن را با خود داشت در حالی که اهل تسنن معتقدند قرار نبود کسی از خانواده ی محمد جانشین او شود و به همین علت خدا خواست تا همه ی پسران محمد در کودکی از دنیا بروند و محمد که جانشینی نداشت می خواست برای اداره ی جامعه ی مسلمانان براساس اصل قرآنی شورا عمل شود مادلونگ در پاسخ ایشان می نویسد وارثان محمد خاتم پیامبران، نیز چون سایر پیامبران، خویشاوندان نزدیکش بودند که در جنبه های مختلف مُلک، حکومت، حکمت، کتاب و امامت یعنی میراث پیامبر از او ارث می بردند یعنی در همه ی این جنبه ها به جز پیامبریش وارث آخرین پیامبر بودند بنابراین چرا نباید محمد مانند یکی از پیامبران قبلی جانشینی از خانواده اش داشته باشد؟ و بنا به فرض اگر قرار بود جانشینی از خانواده ی پیامبر برایش منصوب نشود چرا سایر خویشاوندانش مانند پسرانش از دنیا نرفتند؛ بر این اساس می توان استدلال متقنی کرد که مشیت الهی نمی تواند محمد را از جانشینی موروثی خانواده اش منع کرده باشد و یا نمی توان ادعا کرد برخلاف سایر پیامبران، مشیت الهی براین قرار گرفته باشد که مسلمانان رهبرشان را توسط شورا انتخاب کنند هر چند قرآن مؤمنان را به شورا دعوت کرده است امّا امر جانشینی پیامبران را هرگز از طریق شورا توصیه نکرده است بلکه این امر مانند آنچه در مورد سایر پیامبران صدق می کرد به وسیله ی انتصاب خداوند رخ می داد به این معنا که در طول تاریخ نبوت همواره جانشین پیامبر (خواه پیامبر باشد یا نباشد) از میان خانواده پیامبر و توسط خداوند برگزیده شده است هر چند در یک تحلیل سطحی ممکن است به نظر برسد این تصمیم مهم می بایست از طریق وحی صورت می گرفت محمد می دانست علی که از بنی هاشم بود با رقابت شدید خاندان قریش مواجه خواهد شد چنانکه در سال 10/631 وقتی علی را به عنوان نماینده اش به یمن فرستاد برخی انتقادها برانگیخته شد بنابراین محمد قبل از مرگش لازم دید تا به یک اعلام و ابلاغ عمومی در حمایت از پسرعمویش دست زند شاید اگر او از عمری طولانی بهره مند می شد یکی از نوادگانش را به جانشینی خود منتصب می نمود. امّا مرگ او در میان پیروانش بسیار غیرمنتظره و زودهنگام بود.
عایشه دختر ابوبکر و عبدالله بن عباس پسر عمومی محمد و علی نقش مهمی در مسئله جانشینی و خلافت پیامبر بازی کردند توضیح آنکه عایشه از حق پدرش برای جانشینی محمد دفاع کرد و پس از قتل عثمان خلیفه سوم هنگامیکه شورشگران از علی خواستند خلافت را بپذیرد عایشه که قبلاً مخالف عثمان بود تغییر موضع داد و به خونخواهی عثمان برخاست امّا سرانجام پس از شکست متحدانش در جنگ جمل از سیاست مقابله با علی عقب نشینی کرد و این در حالی بود که عایشه کاملاً با معاویه در ارتباط بود. عایشه همواره از ابوبکر به عنوان پدری مهربان، بردبار و ارزشمند تمجید می کرد. ابوبکر شخصیتی متین و باوقار داشت در حالی که عمر بی ادب و گستاخ بود و مردم از عمر می ترسیدند. پیامبر در آغاز پیامبری به مسلمانان اطرافش می گفت در میان صحابه بهتر از ابوبکر را نمی شناسد و هنگامی که نمی توانست در نماز جماعت حاضر شود ابوبکر را به عنوان امام جماعت معرفی کرده بود. در نظر عایشه پدرش جانشین واقعی محمد محسوب می شد بدون آنکه حوادث بعدیِ سقیفه ی بنی شاعده او را انتخاب کرده باشد. عایشه در تعاریفش همواره از شایستگی پدر و عدم شایستگی علی سخن می گفت. عایشه و حفصه دختر عمر در طول بیماری پیامبر از اینکه وی علی را به تنهایی ملاقات کند ممانعت می کردند و به جای علی پدرهایشان را فرا می خواندند. وقتی پیامبر در بستر بیماری، کاغذ و قلم می خواست تا چیزی بنویسد عمر ممانعت کرد و پس از رحلت پیامبر ابوبکر از پرداخت فیء به دختر پیامبر جلوگیری نمود در حالیکه چنانکه گذشت قرآن بر ضرورت این پرداخت تأکید کرده است. (11)

پی نوشت ها

1.Shi’ism, Ed. by, Paul Luft and Colin Turner (2008) Routledge.
2.Madelung, Wilfered, (1997) Introduction, Source: The succession to Muhammad: A study of the Early Caliphate, Cambridge: pp. 1-22.
3.Sharon “Notes on the Question of Legitimacy of Government in Islam” Israel Oriental studies, 10 (1980) 116023, at 121.
4.H. Lammens, “Letiumvirat Aboubake”, “omar et Abou” abaido Melanges de la facuite de l’universite’st Joseph Beyrouth, 4 (1901), 113-44.
5.L. caetani, Monumental Annali dell’ Islam
6.W. M. Watt, Muhammad: Prophet and statesman (oxford, 1961), 35-6.
7.R. Paret
8.R. Blachere, Lecoran (Paris, 1957) 329, N. 5.
9
-«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا» (احزاب/ 33)
10
-«فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ» (آل عمران/ 61)
11. Madelung, Wilferd, 1997, p. 1-27.

منبع مقاله :
صانع پور، مریم؛ (1393)، شیعه شناسان غربی و اصول اعتقادات شیعه دوازده امامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳