Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 222689
تاریخ انتشار : 23 مهر 1396 16:18
تعداد بازدید : 696

عزّت نفس

یکی از برجسته ترین صفات بازر هر مؤمن عزّت نفس است. وی که با ایمان خویش به غیب، خود را متصل به مبدأ لایتناهی نموده و عبد برای مولای حقیقی گشته، حاضر نیست خود را ذلیل بندگان نموده و در مقابل دیگر خلایق خداوند، برای رسیدن به حاجتی از حوایج دنیا خود را تحقیر نماید. مؤمن هیچ گاه خود را برتر نمی داند و از عجب بری است، هیچ گاه دیگران را نسبت به خود پست نمی شمارد و از کبر به دور است، ولی حاضر نیست خود را ملعبه دست دیگران قرار دهد و در مقابل هر کسی دست دراز کرده و خود را خرد کند.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


عزّت نفس

غضنفری، علی

یکی از برجسته ترین صفات بازر هر مؤمن عزّت نفس است. وی که با ایمان خویش به غیب، خود را متصل به مبدأ لایتناهی نموده و عبد برای مولای حقیقی گشته، حاضر نیست خود را ذلیل بندگان نموده و در مقابل دیگر خلایق خداوند، برای رسیدن به حاجتی از حوایج دنیا خود را تحقیر نماید. مؤمن هیچ گاه خود را برتر نمی داند و از عجب بری است، هیچ گاه دیگران را نسبت به خود پست نمی شمارد و از کبر به دور است، ولی حاضر نیست خود را ملعبه دست دیگران قرار دهد و در مقابل هر کسی دست دراز کرده و خود را خرد کند.

الَّذِینَ یتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً.[1]

آنان که کفّار را به جای مؤمنین، به دوستی خود بر می گزینند، آیا عزّت و آبرو را نزد آنان می جویند، همانا همه عزّتها نزد خداوند است.

یکی از برجسته ترین صفات بازر هر مؤمن عزّت نفس است. وی که با ایمان خویش به غیب، خود را متصل به مبدأ لایتناهی نموده و عبد برای مولای حقیقی گشته، حاضر نیست خود را ذلیل بندگان نموده و در مقابل دیگر خلایق خداوند، برای رسیدن به حاجتی از حوایج دنیا خود را تحقیر نماید.

مؤمن هیچ گاه خود را برتر نمی داند و از عجب بری است، هیچ گاه دیگران را نسبت به خود پست نمی شمارد و از کبر به دور است، ولی حاضر نیست خود را ملعبه دست دیگران قرار دهد و در مقابل هر کسی دست دراز کرده و خود را خرد کند.

ابراهیم خلیل علیه السلام در میان آتش جهل نمرودیان بود، جبرائیل امین علیه السلام به وی عرض نمود، آیا کاری داری اجرا کنم الَک حاجَةٌ؟ حضرت پاسخ فرمود: با تو خیر اما الیک فلا، حسبی الله و نعم الوکیل. [2]

با تو کاری ندارم، خدای مرا کافی است و او بهترین وکیل است.

 چون رها از منجنیق آمد خلیل

ز دربار عزّت آمد جبرئیل

  گفت هل لک حاجة ای مجتبی

گفت امّا منک یا جبرئیل لا

 

من ندارم حاجتی با هیچ کس

با یکی کار من افتاده است و بس

 هست اینجا نامحرم مقال

علمه بالحال حسبی بالسؤال

   از آنجا که یکی از موجبات عزّت نفس، وقار و طمأنینه و سکینه است، به گفتاری کوتاه در این باره می پردازیم.

وقار و سکینه

از صفات وارسته مؤمن، وقار و سکینه است. حضرت امیر علیه السلام در پاسخ «همام» که از صفات متقین سؤال کرد فرمودند:

فِی الزَّلازلِ وَقُورٌ وَفی الْمَکارِهِ صَبُورٌ وَفی الرَّخاءِ شَکورٌ.[3]

در مشکلات خونسرد و با وقار، در برابر ناملایمات شکیبا و بردبار و در مواقع نعمت و راحتی سپاسگزار است.

رسول مکرّم صلی الله علیه و آله وقار را موجب زینت انسان می داند.

احْسَنُ زینَةِ الرَّجُلِ، السَّکینَةُ مَعَ ایمانٍ.[4]

بهترین زینت انسان، آرامش توأم با ایمان است.

و حضرت امیر علیه السلام آن را زینت عقل می شمارد.

الوَقارُ حِلْیةُ الْعَقْلِ.[5]

وقار، زیور عقل است.

وقار یعنی سنگینی و آرامش روان و خودداری از اضطراب و تعجیل و تأمل و درنگ در تصمیم گیری، این خصیصه صفتی فوق العاده مهم بوده و به راحتی بدست نمی آید.

این صفت از حلم نشأت می گیرد و علامت آن سکوت بیشتر از تکلم است و نتیجه اش افزایش هیبت و عزّت نفس می باشد.

قال علی علیه السلام: سَبُبُ الْوَقارِ الْحِلْمُ. [6]

حلم، موجب وقار است.

و ایضاً عنه علیه السلام: بِالصَّمْتِ یکثُرُ الْوَقارُ. [7]

خاموشی وقار را می افزاید.

و ایضاً عنه علیه السلام: بِالْوَقارِ تَکثُرُ الْهَیبَةُ. [8]

وقار موجب افزایش هیبت می شود.

سرچشمه عزّت

سرچشمه عزّت، خدای تبارک و تعالی است و هر عزّتی از او سرچشمه می گیرد و غیر آن همه ذلّت محض است، لذا هر که عزّت می خواهد بایستی از او طلب کند.

مَنْ کانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً... . [9]

کسی که طالب عزّت است بداند که تمام عزّت نزد خداوند است.

و اوست که به هر که بخواهد عزّت می دهد و از هر که بخواهد سلب می کند.

قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ إِنَّک عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ.[10]

بگو خدایا مالک حکومتها تو هستی به هر کس که بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس که بخواهی می گیری هر کس را بخواهی عزّت می دهی و هر کس را که بخواهی خوار می کنی، تمام خوبیها بدست توست و تو بر هر چیز قادری.

حضرت امیر علیه السلام خدای را چنین مدح می نماید.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَبِسَ الْعِزَّ وَالْکبْرِیاءَ، وَاخْتارَهُما لِنَفْسِهِ دونَ خَلْقِهِ، وَجَعَلَهُما حِمی وحَرَماً عَلی غَیرِهِ، وَاصْطَفاهُما لِجَلالِهِ، وَجَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلی مَنْ نازَعَهُ فِیهِما مِنْ عِبادِهِ...[11]

ستایش ویژه خدایی است که لباس عزّت و کبریایی را پوشیده و این دو را تنها ویژه خود قرار داده و آن را حدّ و مرز بین خود و دیگران گردانیده است و آن را به خاطر جلالت و بزرگی اش برگزیده، و آن کس که با وی در این دو منازعه کند از رحمت خود به دور داشته است.

و لذا عزّت هر صاحب عزّتی، منشاء از عزّت لایتناهی اوست، و بی اذن او کسی عزیز نمی گردد.

ناگفته نماند که مراد از عزّت، ملک و سلطنت نیست تا کسی حکومت سلاطین و حاکمان را ببیند و بگوید پس چرا این عده عزّت دارند در حالی که ارتباطی با مبدأ عزّت نداشته اند.

همین شبهه برای «مولی آل سام» پیش آمد و آن را به حضرت امام صادق علیه السلام عرضه داشت و گفت مگر نه این است که خداوند به بنی امیه ملک داده است با اینکه آیه می فرماید مالک ملک خداوند است...

حضرت در پاسخ فرمودند: اینکه تصور کرده اید درست نیست. خداوند به ما حکومت داد ولی بنی امیه این خلافت را از ما گرفتند، مثل اینکه کسی پیراهنی داشته باشد و دیگری بگیرد، این پیراهن ملک غاصب محسوب نمی شود. [12]

عوامل عزّت

مهمترین بخش این مقوله بیان عوامل عزّت است، ظرفیتها و عواملی که باید محقق شوند تا خدا عزّت را به مخلوق خویش اعطاء نماید.

عامل اوّل: اوّلین و مهمترین عامل عزّت، اطاعت و پیروی از فرامین الهی است.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَنْ ارادَ انْ یکونَ اعَزُّ النَّاسِ فَلْیتَّقِ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ.[13]

آن کس که دوست دارد عزیزترین مردم باشد، تقوای خدای متعال پیشه کند.

قال الصادق علیه السلام: مَنْ ارادَ عِزّاً بِلا عَشیرَةٍ وَغِنی بِلامالٍ وَهَیبَةً بِلاسُلْطانٍ، فَلْینْتَقِل عَنْ ذِلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ الی عِزِّ طاعَتِهِ.[14]

آن کس که می خواهد بدون عشیره عزیز گردد، بدون مال غنی شود، بدون حکومت با هیبت گردد، پس از ذلت گناه به عزّت اطاعت منتقل شود.

عامل دوم: دومین عامل مهم در عزّت نفس «یاس عما فی ایدی الناس» است.

ننگریستن به آنچه که در دست دیگران است و قانع بودن به داشته ها، اثر مهمی در حصول عزّت نفس می گذارد، به طوری که علمای اخلاق، همین تعریف را برای عزّت نفس بیان می کنند.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَنْ فَتَحَ عَلی نَفْسِهِ بابَ مَسْئَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیهِ سَبْعینَ باباً مِنَ الْفَقْرِ لا یسُدُّهاشَی ءٌ.[15]

کسی که باب یک درخواست از غیر را (در امور مالی) بر خویش باز کند، خداوند هفتاد در فقر را بر وی می گشاید که چیزی آنها را نبندد.

و امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:

طَلَبُ الْحَوائِجِ الَی النَّاسِ اسْتِلابٌ لِلْعِزِّ وَمَذْهَبَةٌ لِلْحَیاءِ، والْیأسُ مِمَّا فی ایدی النَّاسِ عِزُّ الْمُؤْمِنِ فی دینِهِ.[16]

درخواست حاجت از مردم عزّت مؤمن و حیاء او را از بین برده و یأس از آنچه که مردم دارند، موجب عزّت مؤمن در دینش می شود.

البته موجب و عامل چشم نداشتن به اموال مردم، قناعت است.

قال علی علیه السلام: الْقَناعَةُ تُؤدّی الَی العِزِّ.[17]

قناعت به عزّت منجر می شود.

به حاتم گفتند از خود بلند همت تر دیده ای، گفت آری، روزی چهل شتر قربانی کردم

و از مردم پذیرایی نمودم سپس به صحرا رفتم، خار کنی دیدم که نفس می زد و کار می کرد، به او گفتم چرا بر سر سفره حاتم نمی نشینی و این قدر به خود مرارت هموار می کنی، گفت:

 هر که نان از عمل خویش خورد

منّت حاتم طائی نبرد

                                                                          

یکی از علمای برجسته گذشته صاحب فرزندی شد، وزیر هزار دینار در طبقی برای او فرستاد، سید نپذیرفت و برگرداند. وزیر پس فرستاد و گفت به قابله بدهید، سید گفت:

قابله از خود ماست، بیگانه نیست، وزیر گفت: به طلبه ها بدهید. سید جلوِ طلبه ها گذاشت تنها یکی از طلّاب مقداری به میزان تهیه روغن چراغ برداشت و گفت: شبی خادم مدرسه نبود تا از وی روغن بگیرم این مقدار را برای روغن چراغ قرض کرده ام. از آن پس سید دستور داد به اندازه طلبه ها، کلید انبار بسازند.

مردی فقیر با زنش مشورت نمود و تصمیم گرفت از پیامبر صلی الله علیه و آله کمکی مالی طلب کند، و به همین خاطر در جلسه پیامبر حاضر شد، حضرت در بین سخنانش فرمود، هر که از ما چیزی بخواهد می دهیم ولی اگر بی نیازی بورزد، خدای او را بی نیاز می کند، فقیر دیگر حاجت خویش را بر زبان نیاورد و برگشت، فقر بر فقیر شدّت آورد و باز تصمیم گرفت از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله چیزی در خواست کند، و البته این بار نیز همان واقعه تکرار گشت و همان مطلب را از حضرت شنید، این قضیه سه بار تکرار شد و هر بار فقیر با شنیدن این کلام از حضرت، دم فرو می بست. در پی بار سوم، تصمیم گرفت تیشه ای عاریه کند، آن روز هیزم از کوه آورد و فروخت، همین کار را تکرار کرد. بعد از مدّتی وسایل کار خرید و رونقی به زندگی خود داد، چیزی نگذشت صاحب غلام شد، پیامبر او را دید و لبخندی زد و فرمود: هر که از ما...

بوعلی سینا در ایام وزارت بر کناسی گذشت که زمزمه می کرد.

 گرامی داشتم ای نفس از آنت

که آسان بگذرد بر دل جهانت

  بو علی گفت این شغل داری و منّت بر نفس خود می گذاری؟

کنّاس، دست از جاروکشی برداشت و به وی نگاهی کرد و گفت:

 نان از شغل خسیس خوردن

به از منّت رئیس بردن

 یکی از ثروتمندان به شیخ انصاری پولی داد تا منزلی در نجف برای خودش تهیه کند، ولی شیخ آن را برخود نپسندید و با آن پول مسجدی ساخت که اکنون به نام مسجد ترکها مشهور است.

عامل سوم: یکی از موجبات عزّت نفس، ذلّت نفس است، شاید تعجب کنید امّا اگر دقت کنیم در می یابیم که هر کس نفس خود را در پیشگاه حقّ جلّ و علی ذلیل کند و خود را کوچک شمارد و تواضع و فروتنی کند، خداوند او را نزد خلایق عظیم شمارد و عزّت دهد.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ثَلاثَةٌ لا یزیدُ اللَّهُ بِهِنَّ الّا خَیراً، التَّواضُعُ لا یزیدُ اللَّهُ بِهِ الّا ارتِفاعاً، وَذِلُّ النَّفْسِ لا یزیدُ اللَّهُ بِهِ الّا عِزّاً والتَّعَفُّفُ لا یزیدُ اللَّهُ بِهِ الّا غِناً.[18]

سه چیزند که اگر محقق شوند، خداوند بوسیله آنها خیر و برکت را می افزاید: 1- تواضع موجب می شود خداوند ارتفاع شأن را بیفزاید، 2- ذلّت نفس موجب افزایش عزّت می گردد، 3- تعفف و خود نگهداری و آشکار ننمودن فقر موجب می شود خداوند ثروت را بیفزاید.

عامل چهارم: ایثار و گذشت از کسی که به تو ستمی روا داشته و بدون دلیل بر تو ظلمی نموده است و نیز بخشش و اعطاء و یاری کسی که تو را از حق خودت محروم ساخته است و صله کسی که با تو قطع مراوده نموده است، از عوامل عزّت نفس شمرده می شوند.

قال الباقر علیه السلام: ثَلاثَةٌ لا یزیدُ اللَّهُ بِهِنَّ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الّا عِزّاً، الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَاعْطاءُ مَنْ حَرَمَهُ، وَالصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَهُ.[19]

سه چیزند که اگر محقق شوند، موجب می شود خداوند عزّت را بیفزاید: 1- گذشت از کسی که به تو ستم کرده، 2- اعطا و بذل به کسی که تو را از حق خودت محروم ساخته، 3- صله به کسی که با تو قطع نموده است.

عامل پنجم: کظم غیظ و فرو بردن خشم نیز از عوامل عزّت است، صبر و سکوت در برابر شنیدن ناملایمات، ناگفتنی ها، ناسزاها، تهمت ها و... و فرو بردن غضب و دم فرو بستن و با چاه درد دل کردن، عامل مهمی در پیدایش عزّت نفس می باشد چه اینکه گفتگو و مجادله با فاسق، ذلّت نفس است، چه رسد به اینکه جواب یاوه هایش داده شود.

قال الصادق علیه السلام: ما مِنْ عَبْدٍ کظَمَ غَیظاً الّا زادَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، عِزّاً فی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.[20]

هیچ بنده ای نیست که خشم خود را فرو بندد، مگر اینکه خداوند عزّت وی در دنیا و آخرت را بیفزاید.

عامل ششم: صبر در مصیبت و بلا، خودداری از جزع و فزع عامل مهمی برای عزّت نفس شمرده می شود. آنکه هنگام نزول مصیبت، بی تابی می کند دو چیز مهم از دست داده است، از طرفی صبر در مصیبت را که یکی از مهمترین امتحان ها و آزمون های الهی است از کف داده، و دیگر اینکه خویشتن خویش را ذلیل ساخته بدون اینکه اثری بر آن مترتب شود.

قال الباقر علیه السلام: مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ وَادْخَلَهُ جَنَّتَهُ مَعَ مُحَمّدٍ صلی الله علیه و آله وَاهْلَ بَیتِهِ.[21]

کسی که بر مصیبتی صبر کند، خدای عزّ و جل عزّتی بر عزّت وی بیفزاید، و او را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام وارد بهشت کند.

عامل هفتم: هفتمین عامل مؤثر در عزّت، قناعت است، حضرت امیر علیه السلام می فرماید:

ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ العِزُّ.[22]

نتیجه قناعت، عزّت است.

عامل هشتم: آخرین عامل از عوامل و موجبات عزّت، کرامت و بزرگواری است. شخص کریم آبرو و عرض خود را با هیچ چیزی عوض نمی کند و همین موجب عزّت او می گردد، بر خلاف لئیم که چیزی را با مال معاوضه نمی نماید.

قال علی علیه السلام: الْکرَمُ ایثارُ الْعِرْضِ عَلَی الْمالِ.[23]

کرم و بزرگواری، برگزیدن عرض و ناموس و ترجیح آن بر اتلاف مال است.

انسان کریم هیچ گاه حاضر به شنیدن ناله و انابه کسی برای درخواست چیزی از وی نیست و قبل از اینکه سائل لب بگشاید او را راضی می نماید.

قال الحسن بن علی علیهما السلام: امَّا الْکرَمُ فَالتَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ وَالْاعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ.[24]

کرم، بخشش بلاعوض به چیزی شایسته و اعطای آن قبل از درخواست است.

تفسیر آیه شریفه

آیه شریفه ای که در آغاز بحث خواندید، به چند نکته اساسی از جمله نهی از دوستی با کفّار به واسطه طلب عزّت اشاره دارد.

دوستی با غیر را از دو دیدگاه می توان بررسی کرد، گاهی دوستی تنها جنبه فردی دارد، این نوع از دوستی اهمّیت زیادی در سرنوشت فرد می گذارد.

دوست شایسته زمینه ترقی و تکامل انسان را بالا می برد و دوست ناباب، انسان را در گرداب هلاک قرار می دهد و نابود می کند.

امّا گاهی دوستی بر اجتماع اثر می گذارد، و اجتماع را در معرض آثار خود قرار می دهد. توضیح مطلب اینکه: دین مبین اسلام یک دین اعتقادی- عملی است، طبیعتاً کسانی در زیر چتر اسلام قرار می گیرند که از حیث اعتقاد و عمل نقطه اشتراک داشته باشند. البته ممکن است نقطه اشتراک قوی باشد یا ضعیف، ولی باید حتماً نقطه مشترک وجود داشته باشد. زیرا خلایق از نظر اعتقاد و عمل در یک رتبه قرار ندارند.

بر این اساس دوستی مسلمین با کسانی که از نظر اعتقادی و یا عملی (مخصوصاً اعتقادی) نقطه اشتراکی ندارند، نوعی بی احترامی به اعتقاد و عمل خودشان محسوب می شود. مضافاً اینکه، این نوع دوستی خود زیر پا گذاشتن یکی از دستورات مهم اسلام، بنام «تولّی و تبرّی» یا «حبّ و بغض» است.

در قرآن کریم از دوستی با یهود و نصاری به شدّت نهی شده است، و آن کس که با آنان دوستی نماید از خود آنان شمرده شده است.

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ، إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.[25]

ای مؤمنین، یهود و نصاری را دوست خود نگیرید، آنان با هم دوستند، هر کسی از شما با آنان پیوند دوستی بر قرار کند از خود آنهاست، خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند.

گاهی دوستی با مخالفان و معاندان با عقاید ما، برای این جهت است که ما خیال می کنیم با ایجاد پیمان دوستی، بر آرامش خود می افزاییم. و بدین وسیله عزّت خود را حفظ می کنیم، این همان سیاستی است که اکنون بسیاری از کشورهای اسلامی را مشغول خود ساخته است، در حالی که دوستی با چنین نیتی هم جایز نیست، چرا که تمام عزّت، نزد خداوند می باشد و هر کس هر عزّتی دارد آن را از او گرفته است. طبعاً هیچ قدرتی قادر به زائل ساختن عزت الهی نیست. ولی آن که از غیر او طلب عزّت ظاهری کند، قطعاً آب و رنگی بیش خریداری ننموده و بقایی ندارد.

پی نوشت ها

[1] سوره نساء، آيه 139

[2] بحارالأنوار، ج 71، ص 156.

[3] نهج‏البلاغه، خطبه 184 به ترتيب فيض الاسلام و 193 به ترتيب صبحى صالح.

[4] بحارالأنوار، ج 71، ص 337.

[5] غررالحكم.

[6] همان.

[7] همان.

[8] همان.

[9] سوره فاطر، آيه 10

[10] سوره آل عمران، آيه 26

[11] نهج‏البلاغه، خطبه 234 به ترتيب فيض الاسلام و 192 به ترتيب صبحى صالح.

[12] فروغ كافى( روضه)، ج 8، ص 266.

[13] بحارالأنوار، ج 70، ص 285.

[14] همان، ج 78، ص 192.

[15] همان، ج 18، ص 114؛ ج 96، ص 154 و ص 158.

[16] همان، ج 75، ص 112.

[17] غررالحكم.

[18] بحارالأنوار، ج 75، ص 124.

[19] همان، ج 71، ص 403.

[20] همان، ص 409.

[21] همان، ج 82، ص 129.

[22] غررالحكم.

[23] همان.

[24] بحارالأنوار، ج 44، ص 89.

[25] سوره مائده، آيه 51

منبع : ره رستگاری، ج 1، ص: 317   

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳