Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 222681
تاریخ انتشار : 24 مهر 1396 10:0
تعداد بازدید : 542

چگونگی طرح وکلا در منابع امامی دورۀ غیبت صغرا(2)

با بررسی منابع شیعی عصر غیبت صغرا، درمی یابیم که این دسته از منابع، نسبت به شبکۀ وکالت و خصوصاً وکلای اربعه توجه ویژه ای نداشته اند و در موارد بسیاری حتی نامی از وکلا به میان نیاورده اند. شاید این امر، برآمده از فضای سیاسی آن عصر باشد؛ جوّی که به شدت علیه شیعیان غلیان پیدا کرده بود و حکومت عباسی را علیه شیعیان تحریک می‏کرد. از جمله عوامل تحریک‏کننده می‏توان به قیام صاحب زنج، قرامطه، تشکیل حکومت های شیعی علویان در طبرستان و فاطمیان در مصر اشاره کرد. این عوامل سبب شد که عالمان امامی آن عصر مجبور به استفاده از راهکار تقیه شوند، به طوری که این پدیده حتی در منابع امامی آن دوره و تعاملات بین وکلا و علمای امامی نیز اثر گذاشت. از این رو شایسته است نخست تاریخچه ای از سازمان وکالت ارائه شود، سپس فضای سیاسی عصر غیبت صغرا ترسیم گردد، آن گاه منابع امامی آن دوره جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. در پایان به این نتیجه اشاره می شود که منابع امامی توجه بسیار اندکی به سازمان وکالت داشته اند که این امر متأثر از فضای تقیۀ حاکم بر آن دوره بوده است؛ فرضیه ای که نویسندۀ این پژوهش، می کوشد آن را اثبات کند.


انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


چگونگی طرح وکلا در منابع امامی دورۀ غیبت صغرا(2)


بررسی فضای سیاسی بر عصر غیبت صغرا
بررسی فضای سیاسی عصر غیبت صغرا و سه دهه پیش از آن نشان می دهد که بنی عباس به شدت علیه امامان شیعه و دستگاه وکالت فعالیت می کردند.
با روی کار آمدن متوکل عباسی در سال 232قمری اوضاع برای شیعیان بسیار سخت شد؛ به طوری که وی از طرفی با حبس دو امام هادی و عسکری(س) سبب کاهش روابط شیعیان با امام خویش شد و از سوی دیگر، شدیداً با وکلای امام هادی(ع)برخورد می کرد. چنان که نقل شده او وکلایی همچون علی بن جعفر همانی را دستگیر کرد و حتی حاضر نشد وساطت وزیرش عبیدالله بن یحیی بن خاقان را بپذیرد و در جواب وی برای آزادی علی بن جعفر گفت: خودت را برای آزادی او و امثالش رنج مده؛ زیرا وی رافضی و وکیل علی بن محمد(ع)است (كشی، 1348: 607، ح1129). همچنین متوکل در اقدامی دیگر چند تن دیگر از وکلا را دستگیر کرد و در زندان خود به قتل رساند (طوسی، 1387: 610)
عامل دیگری که حساسیت هیئت حاکمه علیه شیعیان را تحریک کرد، تشکیل حکومت زیدی علویان در سال 250قمری در طبرستان بود. این افراد دارای گرایش های شیعی (زیدی) بارز بودند و عملاً از حاکمیت عباسی خارج شدند و آن را به رسمیت نمی شناختند (طبری، 1358: ج3، 1857؛ حسین، 1367: 176).
همچنین قیام صاحب زنج در سال های 255 - 270قمری از آن دسته شورش هایی به شمار می آمد که عباسیان را تحت فشار قرار داد. این قیام موقعیت امامیه را به صورت حادی درآورد؛ چراکه نسب علی بن محمد رهبر این شورش طبق ادعای خودش به زید شهید می رسد. به همین دلیل بخش قابل ملاحظه ای از علویان به او پیوستند (همان منابع). گرچه امام عسکری(ع)رهبر قیام زنج را از اهل بیت(ع) ندانست (اربلی،1364: ج4، 428)، اما حکومت ممكن بود این دسته از قیام ها را متصل به شیعه بداند و چه بسا دامنۀ برخورد با این شورش ها را به شیعۀ امامی نیز می کشاند. به گفتۀ شیخ طوسی، در این زمان چنان فضای نامناسبی علیه شیعیان شکل گرفت که نمی توانستند مناسک دینی خود را آشکارا تبلیغ کنند (طوسی،1382: ج6، 111 112)
همچنین در همین زمان دو جریان اسماعیلی (قرامطه و اسماعیلیه) فعالیت های زیرزمینی خود را شدت بخشیدند. گرچه این دو گروه شیعۀ امامی نبودند، اما در مجموع از شاخه های اصلی تشیع محسوب می شدند (حسین، 1367).
این گروه ها درست همان زمانی که شیعیان امامی معتقد به غیبت امام خویش بودند و چنین می اندیشیدند که وی روزی ظهور خواهد کرد، روایاتی از پیامبر اکرم(ص) مبنی بر غیبت مهدی(عج) نقل می کردند، به طوری که با نقل این دسته از روایات و فعالیت های گستردۀ خود توانستند در سال 297قمری حکومت مستقلی از عباسیان با مناسبات فکری کاملاً مخالف، در شمال آفریقا شکل دهند.
همچنین در این زمان قرامطه تحرکات خود را گسترش دادند، به طوری که نوبختی از جمعیت یکصد هزار نفری آنان در اطراف کوفه خبر می دهد (نوبختی،1386: 76). این فرقه فعالیت های تبلیغی خود را در سواحل غربی خلیج فارس و یمن انجام می دادند (اشعری، 1963: 86) و توانستند قیام خویش را در روستاهای کوفه رقم زنند (طبری، 1358: ج3، 2124)
همگی این موارد با توجه به آن که امامیه نیز چنین روایاتی را نقل می کرد و با قرامطه و در یک ناحیه می زیستند و مراسم مذهبی یکسان داشتند، سبب تحریک خلافت عباسی علیه شیعیان امامی نیز می شد. در این شرایط امامیه از خطر قرامطه که مخالفان خویش را به کوچک ترین بهانه می کشتند آگاه بود (اشعری، 1963: 85)؛ چراکه حکومت بنی عباس ممکن بود آنان را به این عقیده متهم کند و به امامیه متعرض شود.
اتهام (قرمطی) خاندان بنی فرات وزیر را به نابودی کشاند (حسین،1367: 177) و در همین زمان بود که امام زمان(عج) سعی کرد که پیروان خویش را از خطر نفوذ قرامطه باز دارد و حکومت وقت را وادارد میان قرامطه و هواداران خود تفاوت قائل شود. شاید بدین سبب بود که حضرت در ضمن توقیعی به سفیر دوم (محمد بن عثمان) ابوالخطاب و پیروان او (قرامطه) را به جهت هم فكری آنان در غلو لعن کرد و دستور داد شیعیان در تجمعات آن ها حضور نیابند. گرچه این رفتار شیعیان نیز نتوانست سوءظن عباسیان را نسبت به خویش برطرف کند.
در این شرایط، وکلا به ویژه وکیل اول (عثمان بن سعید) می کوشد به دنبال تقویت این نظریه باشد که از امام عسکری(ع)فرزندی باقی نمانده است و خیال عباسیان را از بابت آن که ممکن است شیعیان با امام غایب خویش برایشان دردسرساز باشند، آسوده سازد (كلینی، 1376: ج1، 369 - 370، ح1)
همچنین از مؤیّدات بارز تلقی سیاسی حاکمیت عباسی نسبت به فعالیت های وکلا در عصر غیبت صغرا، جریان عبیدالله بن سلیمان وزیر بود كه به آن اشاره شد (همو: ج1، 599، ح3)
مورد دیگر، تغییر مکان حضرت از سامرا به حجاز بوده است (طوسی، 1387: 158 - 161). تحلیل برخی محققان از بعضی روایات آن است که به علت شکنجه های معتضد و مکتفی و سخت‏گیری‏های آنان بر امامیه بین سال های 278 - 295 قمری امام(ع)مقر خود را از سامرا به حجاز تغییر داد (همو: 422، ح24)
همچنین اگر این گزارش را بپذیریم که خلیفه جایگاه امام عصر(عج) را کشف و به سه نفر دستور داد که به خانۀ پدر امام یورش برند و هر که را یافتند به قتل رسانند (راوندی، 1409: 67؛ حسین، 1367 :181).
این خبر و موارد مشابه آن نشان از شدت حکومت و پی گیری جدی عباسیان برای دست یابی به امام بوده است و تا به آن جا پیش رفتند که مکان و زمان حضور حضرت را نیز یافتند.
در این شرایط به طور طبیعی راهكار تقیه بهترین مجال برای علمای عصر غیبت صغرا بوده تا بدین وسیله بتوانند به وظایف خود عمل کنند. همچنین قرائن دیگری در همین زمان وجود دارد که حکایت از فضای شدید تقیه بوده و حتی بر آثار علمی آنان نیز اثر گذاشته است که در ادامه ذکر می شود.
نقش تقیه در عدم ذکر وکلا در منابع غیبت صغرا
تبیین فضای سیاسی در آن عصر نشان از جوی شدید علیه شیعه امامی بوده است؛ امری كه می توانست به استفاده از راهكار تقیه سرعت بخشد. افزون بر این فضا، دلایل دیگری بر تقیه وجود دارد كه بدان ها اشاره می شود.
شغل سفرا خود پوشش دیگری برای پیشبرد اهداف سازمان وکالت بود، چنان که نقل شده که وکیل اول و دوم هر دو پیشۀ روغن فروشی داشتند و بسیاری از وجوهات و نامه‏ها را از همین طریق دریافت می کردند؛ چنان که طوسی به این امر اشاره كرده است (طوسی، 1387: 615).
همچنین عثمان بن سعید نامه ها را در ظروف و خیک های روغن کرده، به امام می رساند (همو: 615). شاید به همین دلیل بوده که عمدتاً سفرا در مباحث عالمانۀ شیعیان به طور جدی مشارکت نداشتند، چه بسا در آن صورت شهره شدن آنان در این گونه مباحث نظرها را به ایشان جلب می‏کرد؛ امری که سفرا از آن احتراز داشتند.
استفاده از نام مستعار توسط سفرا از جمله سفیر دوم (محمد بن عثمان) خود دلالت بر تقیه و در خطر بودن شبکۀ وکالت و وکلا بوده است، به طوری که کشی چنین نقل کرده:
حفص بن عمرو کان وکیل ابي محمد و اما ابوجعفر محمد بن حفص بن عمرو فهو ابن العمرو و کان وکیل الناحیة و کان الامر یدور علیه. (كشی، 1348: 533، ح1015)
کشی وی را وکیل ابی محمد امام عسکری(ع)دانسته و در ادامه افزوده که محمد بن حفص بن محمد معروف به ابن عمری وکیل ناحیه بوده است.
از بین بردن توقیعات توسط سفیر دوم خود مؤید دیگری بر فضای تقیه در آن عصر است. بنابر گزارش صدوق در یک مورد سفیر دوم محل ملاقات خود با ابن متیل را در یکی از خرابه های عباسیه در بغداد تعیین کرد تا توقیع را برایش بخواند و در آن جا نیز پس از قرائت توقیع آن را از بین برد (صدوق، 1388: 498، ح20). بدون تردید، این عمل سفیر دوم در راستای بر جای نگذاشتن ردپایی از خود بوده است. به همین دلیل بوده که وکلای اربعه پس از گرفتن وجوهات هیچ گونه رسیدی مبنی بر اخذ وجوهات نمی دادند؛ به طوری که شیخ طوسی از قول محمد بن علی اسود چنین نقل کرده است:
در اواخر عمر محمد بن عثمان، مقداری از اموال را برایش بردم. وی گفت: آن را به حسین بن روح بده، من اموال را تحویل دادم و درخواست رسید کردم. حسین بن روح در این باره (درخواست رسید) به محمد بن عثمان شکایت کرد و سفیر دوم نیز دستور داد از حسین بن روح رسید دریافت نکنم. (طوسی، 1387: 643، ح46)
این امر نشان از آن است که ندادن رسید برای اموال، مربوط به وکلای اربعه بود؛ چرا که راوی می گوید: در اواخر عمر وكیل دوم، یعنی در زمانی که سفیر دوم مشغول فراهم کردن مقدمات وكالت حسین بن روح است و انتظار حسین نیز این بوده که از وی نیز همچون اسلافش رسیدی درخواست نکنند.
گرایش های عجیب حسین بن روح در پنهان کاری اعتقادات اولیۀ تشیع، بی گمان برای مخفی کاری سازمان وکالت و در راستای تقیه صورت پذیرفته است؛ به طوری که شیخ طوسی با نقل سه روایت، شدت عمل وی به تقیه را تبیین کرده است. از آن جمله، بنا به نقل ابی الحسن بن ابی‏الطیب روزی دو نفر در زمینۀ افضل الناس بعد از پیامبر به بحث نشستند. یکی از ایشان ابوبکر، سپس عمر و سپس علی را افضل می‏دانست. اما دیگری علی(ع)را بر عمر افضل دانست و وقتی نظر حسین بن روح را خواستار شدند، وی به آنان چنین گفت: آن چه که صحابه بر آن اجماع دارند، آن است که ابتدا صدیق سپس فاروق (عمر) و بعد عثمان و بعد از ایشان علی(ع)افضل الناس است.
روایت دیگری چنین بیان می دارد که زمانی نگهبان درِ خانۀ حسین بن روح به معاویه لعن و نفرین کرد و حسین بن روح نیز بلافاصله او را اخراج کرد و وساطت دیگران را نیز نپذیرفت. در روایت سوم، گاهی ده نفر که بیشتر آن ها وی را لعن کرده و یکی مردّد بود بر او وارد می شدند و هنگامی که مواضع وی را نسبت به صحابه می دیدند یا روایتی از وی می شنیدند که خود تا به حال آن را نشنیده بودند، دوستدار او می شدند (همو: 668 671).
بی گمان، گسترۀ تقیه محدود به سازمان وکالت و وکلا نمی شد، بلکه اثرات آن در آثار آن عصر نیز مشهود است.
کافی به عنوان بزرگ ترین کتاب شیعی در این عصر نمونۀ بارز چنین امری است؛ به طوری که کلینی با آن که مقداری از کتاب خود را در بغداد نگاشت، اما از مطرح کردن گسترۀ شبکۀ وکالت، به ویژه وکلای اربعه احتراز داشت. وی حتی از ذکر نام امام عصر اجتناب می ورزید و در ضمن روایتی معتقد به حرمت آن است (كلینی، 1376: ج1، 37). به همین سبب می کوشد از القاب آن حضرت سود برد. در کافی از حدود نُه واژه برای امام عصر(عج) نام برده شده که عبارتند از: صاحب دار (همو: 387)، الحجة من آل محمد(ص) (همو: 367)، صاحب (همو: 587)، م ح م د (همو: 368)، غلام (همو: 378)، ناحیة (همو: 591، ح4)، رجل (همو)، قیل (همو: 593، ح8)، غریم (همو: 596، ح15). در شرایطی که وی از ذکر نام امام به دلیل حفظ جان آن حضرت اجتناب می ورزد، ذکر نام افرادی که مرتبط با امام عصر هستند خود خطر دیگری برای آن حضرت(ع)خواهد داشت. از این رو در مواردی بسیار اندک به آنان توجه می کند. در این بخش نیز کلینی عمدتاً اسامی وکلایی را متذکر می شود که در زمان تألیف یا انتشار کافی در قید حیات نبودند (نیومن،1386: 270). وی در این موارد به وکلای عصر غیبت صغرا اشاره کرده که عبارتند از:
1
-عثمان بن سعید (كلینی، 1376: ج1، 370): تاریخ وفات وی مبهم است، گرچه عده ای معتقدند وی در سال 267قمری یا پیش از آن وفات کرده بود؛ زیرا در این سال احمد بن هلال کرخی به سفارت وکیل دوم معترض بوده، در نتیجه باید وی تا این سال وفات یافته باشد تا پسرش به عنوان وکیل دوم جانشین وی شود (طوسی، 1378: 614؛ جاسم حسین، 1367: 156)
2
-محمد بن عثمان (حسین، 1367: 15): او به تصریح شیخ طوسی درگذشتۀ سال 304 یا 305 قمری بوده است (طوسی، 1387: 636، ح42).
3
-ابراهیم بن مهزیار: وی به تصریح خود کلینی، در همان ابتدای غیبت صغرا درگذشت (كلینی، 1376: ج1، 369).
4
-محمد بن ابراهیم بن مهزیار (همو: ج1، 592): دربارۀ تاریخ وفات وی اطلاعی در دست نیست، اما به هر صورت با توجه به آن که وی در آغاز عصر غیبت صغرا به مقام وکالت رسید، در این حالت محمد باید جوانی رشید باشد، لذا استمرار حیات وی تا زمان تألیف کتاب کافی و وفات کلینی و همچنین با توجه به آن که گزارش خاصی از او در منابع وجود ندارد بعید به نظر می رسد.
5
و 6-صالح بن محمد همدانی و محمد بن صالح (پسرش): در روایت کلینی از او و پدرش بحث شده و پدر وی بدون شک در عصر غیبت صغرا وفات یافته (همو: 592) اما وفات فرزند مشخص نیست.
7
و 8 و 9- احمد بن اسحاق (همو: 595 - 596)، محمد بن احمد بن جعفر قمی قطان (همو: 369، ح1) و حاجز بن یزید وشاء (همو: 599، ح30): زمان وفات هیچ یک مشخص نیست، بلکه طبق قرائنی احتمالاً در عصر سفیر دوم (محمد بن عثمان) وفات یافته اند. از جمله آن که احمد بن اسحاق خود از وکلای امام جواد، امام هادی و امام عسکری(ع) نیز بود (طوسی، 1380: 398 و 427) و در ابتدای عصر غیبت صغرا سن زیادی داشته است و عملاً نمی توانست تا زمان تألیف کافی در قید حیات باشد. همچنین هر سه وکیل یادشده با آن که از بزرگان و وکلا به شمار می روند، اما در آخرین روزهای حیات سفیر دوم بر بالین وی حاضر نبوده اند و هیچ خبری از آنان در نیمۀ دوم عصر غیبت صغرا وجود ندارد. مجموع این قرائن دلالت می کند که آن سه به احتمال بسیار در اواخر عصر غیبت صغرا و در زمان انتشار کافی زنده نبوده اند (جباری، 1382: 548 – 560).
10
-قاسم بن علاء آذربایجانی (كلینی، 1376: ج1، 593): شیخ طوسی تصریح دارد که وی عمری طولانی را سپری کرده است. او در عصر امام رضا(ع)می زیسته است و تا زمان حسین بن روح زنده بوده است، اما در دوران سفیر سوم وفات کرد (طوسی، 1387: 545، ح19).
گرچه زمان دقیق وفات همگی وکلای مذکور در کافی مشخص نیست، اما بر اساس قرائن ذکر شده، روش کلینی بر ذکر وکلایی بوده که در هنگام تألیف کتاب وی در قید حیات نبودند تا پس از ذکر نامشان خطری آنان را تهدید کند.
پوشش تقیه در آثار دیگری همچون الامامة و التبصرة نیز وجود دارد. با آن که ابن بابویه مؤلف کتاب از جمله راویان وکلای اربعه برای پسرش شیخ صدوق بود (حسین،1367: 26) و با وکلا در ارتباط بوده، چنان که شیخ طوسی از این ارتباط خبر می دهد (طوسی،1387: 687، ح73)، اما هیچ گزارشی از وکلا در اثر خویش نیاورده است.
راهكار تقیه حتی در آثار وکلایی همچون ابوسهل نوبختی نیز تأثیر گذاشته است. بی تردید وی از دستیاران اصلی سفیر دوم بوده است (همو: 645، ح50) و به اندازه ای در دستگاه وکالت رفعت مقام داشته که دیگران وی را نامزد مقام نیابت می دانستند، به طوری که شیخ طوسی از او داستانی در این زمینه نقل می كند (همو: 678، ح65).
ابوسهل با چنین منزلتی در دستگاه وکالت، اما در مقام یک عالم دینی کمال احتیاط را در اثر خویش مراعات می کند و هیچ کدام از وکلا را معرفی نمی نماید و تنها اشارۀ غیرمستقیم به مقام وکلای خاص دارد. او چنین آورده است:
و قد ذکر بعض الشیعة ممن کان فی خدمة الحسن بن علی و أحد ثقاته ان السبب بینه و بین ابن الحسن بن علی(ع)متصل و کان یخرج من کتبه و امره و نهیه علی یده الی شیعته الی أن توفی و اوصی الی رجل من الشیعة مستور فقام مقامه فی هذا الأمر.
در این متن وی اشاره دارد که بعضی از افراد موثق واسطۀ امام عصر وشعیان بوده اند و امور شیعیان نیز با کمک همین واسطه رفع می شده، در عین حال ابوسهل از ذکر نام این افراد اجتناب می ورزد (صدوق، 1388: 177 178).
این بخش از کتاب التنبیه فضای سنگین تقیه را کاملاً روشن كرده است. وی که از اعضای ارشد سازمان وکالت بوده از نام بردن وکلای اربعه احتراز کرده و فقط به اشاره در این زمینه بسنده می کند.
همان طور که بیان شد، همۀ منابع شیعی عصر غیبت صغرا در اقدامی هماهنگ از ذکر نام وکلای اربعه اجتناب ورزیده اند. این احتمال را نباید نادیده گرفت که چه بسا جامعۀ شیعه در این زمان به دو قسمت تقسیم شده و هرکدام به مسئولیت های خویش توجه داشته و از ورود به حیطۀ مسئولیت های دیگری پرهیز می کردند. بخشی متوجه جمع آوری وجوهات، تقسیم آن، سامان دهی شیعیان که از آن به سازمان وکالت تعبیر می شده و بخش دیگر متوجه مسائل علمی شیعیان بود و مشغول جمع آوری روایات و سامان دهی مسائل کلامی شیعۀ امامی بودند، به طوری که گفته شد ابوسهل نیز در جواب کسانی که از وی پرسیده بودند: چرا تو وکیل خاص امام عصر نشدی؟ از نوعی تفکیک ضمنی بین بزرگان تشیع خبر می دهد (همو). در عین حال هر دو گروه از پوشش تقیه برای انجام امور مربوطۀ خود سود می بردند.
همچنین در میان وکلا کمترین توجه به وکیل چهارم (علی بن صیمری) شده است، به طوری که حتی در بعضی از منابع دورۀ غیبت کبرا همچون آثار شیخ مفید نیز به وی توجه نشده است. از این رو ذکر چند نکته دربارۀ وکیل چهارم ضروری به نظر می رسد:
1
-وی آخرین وکیل خاص امام عصر بود که در سال 329قمری چشم از جهان فرو بست. به همین دلیل بسیاری از عالمان این عصر پیش از وی وفات کرده بودند و اساساً وكالت وی را درک نکردند و عده ای دیگر نیز به دلیل فضای سنگین سیاسی مجبور به تقیه دربارۀ وی می شدند.
2
-مدت کوتاه وكالتش که حدود سه سال به طول انجامید و عدم رخداد خاص در زمان وی عامل دیگری در مطرح نشدن وی بوده است.
3
-با توجه به توقیع پایانی که امام عصر برای علی بن محمد صیمری فرستاد و در آن تأکید شده بود ظهور نخواهد داشت، مگر به اذن خداوند (طوسی،1387: 684). این توقیع را همۀ بزرگان تشیع پذیرفتند، به طوری که بعد از وکیل چهارم کسی مدعی وکالت نشد و بزرگان تشیع نیز ورود به عصر جدید (غیبت کبرا) را پذیرفتند. به طور طبیعی پذیرش این توقیع، وکالت وکیل چهارم را نیز ثابت خواهد کرد؛ زیرا ناقل این توقیع وکیل چهارم بوده است و همگی نیز آن را پذیرفته اند. پذیرش توقیع بدون پذیرفتن وکالت وی امری غیرمنطقی خواهد بود.
بررسی فرضیه های دیگر
فرضیۀ دیگری كه ممکن است مطرح شود دلیل کم توجهی به شبکۀ وکالت و وکلا توسط عده ای از علما به اختلاف دو مکتب فکری قم و بغداد بازمی گردد و تقیه در این مورد بی تأثیر بوده است.
مکتب بغداد به جهت عقل گرایی خویش و همچنین نزدیکی مکانی با شبکۀ وکالت و وکلا نسبت به آن بدبین بوده و به عملکرد آن اعتماد نداشته است. همین امر نیز در آثارشان مؤثر بوده است. این روند همچنان که در غیبت صغرا بر آثار بزرگانی همچون کلینی تأثیر گذاشته، در عصر بعد (غیبت کبرا) تا حدود یک قرن همچنان در کتاب های عالمانی همچون نعمانی (الغیبة) و مفید (الارشاد) سایه افکنده بود. شیخ طوسی نیز گرچه در مکتب بغداد پرورش یافته بود، اما به هر صورت درصدد مصالحه بین قم و بغداد بود و شاید بدین جهت هم به شبکۀ وکالت توجه کرده است. به خلاف مکتب قم که نقل گرا بود و عمدتاً به اخبار توجه ویژه داشت و همانند بغداد به عقل گرایی اهتمام نداشت. همین امر نیز سبب پذیرش اخبار وکلاء شده؛ زیرا با مشی نقل گرای آنان هماهنگ بوده است.
همچنین دوری مسافت قم از مرکز شبکۀ وکالت سبب بی اطلاعی آنان از عملکرد وکلا شده بود و به همین دلیل نمی توانستند نسبت به عملکرد وکلا سوءظن پیدا کنند؛ عاملی که از چشم علمای بغداد مخفی نبود، چرا که آنان از نزدیک نظاره گر رفتار وکلا بوده اند. شاید به همین دلیل بود که حسین بن روح نوبختی کتاب التكلیف را به قم فرستاد تا صحت روایات آن را تأیید کنند (همو: 677). این در حالی بود که کلینی به عنوان یکی از بزرگان شیعی به حسین بن روح بسیار نزدیک بود. اما وکیل سوم از او در این امر بهره نمی برد. این امر شاید حاصل بدبینی میان مکتب بغداد و وکلا و بالعکس بوده است؛ چه بسا حسین بن روح می دانست در صورت کمک خواستن از عالمان بغداد از جمله کلینی، وی او را یاری نکند.
به نظر نگارنده، در این زمینه میان مکتب قم و بغداد نزاعی وجود نداشته، بلکه علت اصلی ذکر نشدن وکلا در منابع آن عصر، تقیه بوده است. مکتب بغداد با عالمانی همچون ابوسهل نوبختی و کلینی در عصر غیبت صغرا و شیخ مفید و شیخ طوسی در غیبت کبرا مشهور بوده است.
چنان که گفته شد، در غیبت صغرا ابوسهل (311ق) و اسکافی (336ق) خود به عنوان دو تن از بزرگان متکلمین شیعی بوده اند و از اعضای ارشد سازمان وکالت به شمار می آمدند. بی تردید این عنوان خود دلالت بر عدم نزاع فکری آنان با وکلای اربعه بوده است؛ زیرا در غیر این صورت آن ها نمی توانستند با نهادی همکاری کنند و از بزرگان آن سازمان به شمار آیند، در عین حال به آن نیز معتقد نباشند. صفحات اندکی که از کتاب التنبیه فی الامامة وی بر جای مانده، خود گویای فضای تقیه است که به آن اشاره شد. همچنین در این عصر، مرحوم کلینی مدتی در این شهر حضور داشت. وی متولد کلین از روستاهای ری بوده است. کتاب وی (الکافی) حاصل بیش از بیست سال تلاش او بوده که در نتیجۀ سفرهای متعدد او به نقاط مختلف برای شنیدن حدیث از راویان اصلی پدید آمده است.
وی را به چند دلیل نمی توان متعلق به مکتب بغداد به شمار آورد و در نزاع قم و بغداد دخیل دانست:
1
-زادگاه کلینی متعلق به مکتب قم بوده و در آن جا پرورش فکری یافته بود؛
2
-کتاب وی گویای نقل گرا بودن اوست؛
3
-مشایخ کلینی که وی از آنان استماع حدیث کرده، عمدتاً به مکتب قم تعلق دارند (نیومن،1386: 28).
به هر تقدیر می توان چنین نتیجه گرفت که کلینی یا متعلق به مکتب قم بوده و ارتباطی با عقل گرایی بغداد نداشته و در بهترین شرایط متعلق به هر دو مکتب بوده است و نمی توان او را متعلق به مکتب بغداد به تنهایی دانست. چه بسا در هنگامی که وی برای استماع حدیث از راویان اصلی به سفر رفته بود، حسین بن روح کتاب التأدیب را به قم فرستاده است و با توجه به آن که بیشتر راویان او قمی هستند، شاید در همین زمان وی در قم حضور داشته است.
در هر صورت اگر کلینی نسبت به سازمان وکالت یا وکلا تردید داشت، از این سازمان و وکلای آن نام نمی برد، حال آن که وی در موارد متعدد به جریان سازمان وکالت و عملکرد وکلا اشاره دارد و حتی از دو وکیل اصلی نام می برد (كلینی، 1376: ج1، 369).
نعمانی از جمله عالمانی است که هر دو عصر غیبت صغرا و کبرا را درک کرده و کتاب او امروز بر جای مانده است. گرچه کتاب وی در زمینۀ غیبت نگاشته شده، اما وی از عصر غیبت صغرا، اتفاقات تاریخی آن و از جمله سازمان وکالت و وکلا سخنی به میان نیاورده است. این امر بدان دلیل بود که کتاب او اثری حدیثی و در باب فلسفۀ امامت، فلسفۀ غیبت، عدد ائمه، علم آنان و... بوده است و عملاً به مباحث تاریخی _ چه پیش از غیبت صغرا و چه بعد از آن عصر _ نپرداخته است.
بی گمان شیخ مفید (413ق) متعلق به مکتب بغداد بود و گفتمان عقل گرای وی مشهور است. وی در كتاب های مختلف خود وكلا را پررنگ مطرح نكرده و از وكیل چهارم نامی نیاورده است.
در این میان شیخ طوسی (460ق) از علمای اصلی و بزرگ شیعه به شمار می رود که در بغداد پرورش یافت و از عالمان بزرگ این مکتب همچون شیخ مفید و سید مرتضی (435ق) بهره برد. به نظر می رسد طوسی به دلیل دسترسی به منابع اصلی شیعی توانسته است اطلاعات ارزشمندی را دربارۀ وکلای ائمه به آیندگان منتقل کند. از جمله منابع مهمی که به هنگام تدوین اخبار مربوط به وکلا در اختیار شیخ بوده و متأسفانه اکنون موجود نیست، کتاب اخبار الوکلاء الاربعة اثر احمد بن نوح بصری است. وی نه تنها به اخبار وکلای اربعه پرداخته، بلکه به وکلای ممدوح و مذموم دیگری نیز اشاره کرده است. در هر حال شیخ به طور کامل به ذکر وکلای اربعه و غیر ایشان اشاره کرده که در نوع خود تا زمان وی کم نظیر است. گفتنی است مکتب قم نیز در عصر غیبت صغرا به اخبار وکلا نپرداخته است و این نشان از جوّ تقیّۀ سراسری در آن عصر بوده که هم مکتب بغداد و هم مکتب قم از آن متأثر بوده اند.
بدون تردید ذکر نکردن وکلای اربعه در منابع قم به دلیل اختلاف وکلا و قمّیون نبوده است؛ زیرا برای مثال، ابن بابویه که از بزرگان قم به شمار می رود، با وکیل سوم (طوسی، 1387: 543) و چهارم (همو: 685 – 686) مرتبط بوده است و همچنین حسین بن روح کتاب التكلیف را برای بازبینی به قم می فرستد. این امر نشان از ارتباط نزدیک وکلا و مکتب قم دارد. در عصر غیبت کبرا پس از سپری شدن فضای تقیه، شیخ صدوق از قم به تفصیل به اخبار وکلاء پرداخته است. وی عمده اخبار را نیز از پدرش نقل کرده است (حسین،13679:26).
نتیجه
عصر غیبت صغرا از التهاب آورترین ادوار تاریخ تشیع بوده است. در این زمان شیعیان با غیبت امام روبه رو شدند؛ امری که تا به حال تجربه نشده بود و هم زمان با فضای سنگین سیاسی ضدشیعی عباسیان روبه رو شدند. همین امر سبب شدت فضای تقیه در آن زمان شد؛ به طوری که شرایط اجتماعی به وجود آمده حتی روابط بین وکلا را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. همچنین پوشش تقیه در مناسبات فکری میان سازمان وکالت و عالمان شیعی آن عصر تأثیر گذاشت؛ به طوری که هر یک مجبور بودند تا جایی که امکان دارد به حوزۀ کاری یکدیگر وارد نشوند.
با این حال تقیه سبب شد که سامان دهی شیعیان چه به لحاظ فکری _ عقیدتی و چه به لحاظ ساختاری توسط بزرگان شیعه و با مدیریت امام عصر به بهترین وجه سامان بیابد و پس از استحکام مبانی تشیع زمینۀ ورود به عصر جدید (غیبت کبرا) را فراهم سازد.
منابع
1
-ابن بابویه، ابوالحسن علی بن حسین بن موسی، الامامة والتبصرة من الحیرة، تحقیق: مدرسة الامام المهدی(عج)، قم، بی نا، 1404ق.
2
-اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح، کشف الغمة فی معرفة الائمة(ع)، بی جا، نشر ادب الحوزة و کتاب فروشی اسلامی، 1364ش.
3
-اشعری، ابوالقاسم سعد بن ابی خلف، المقالات والفرق، ترجمه: محمدجواد مشكور، تهران، بی نا، 1963م.
4
-اشعری، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ترجمه: عبدالملک قمی، تصحیح: سید جلال الدین تهرانی، تهران، انتشارات مجلسی، 1313ش.
5
-آفتاب علی، وضعیت وکلای امام زمان(عج) در کتب امامیه از آغاز غیبت صغرا تا ، 1390ش.;پایان قرن هفتم (پایان نامه)، قم، مجتمع آموزشی امام خمینی
6
-، چاپ اول، 1382ش.;جباری، محمدرضا، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
7
-حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه: سید محمدتقی آیت اللّهی، تهران، امیركبیر، 1367ش.
8
-راوندی، ابوالحسن سعید بن هبةالله، الخرائج و الجرائح، تحقیق: مؤسسة الامام المهدی(عج)، قم، مؤسسة المهدی(عج)، 1409ق.
9
-صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ ششم، 1388ش.
10
-صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، تصحیح: حاج میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، قم، نشر ایران، 1404ق.
11
-طبری، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، قاهره، مطبعة الاستقامة، 1358ق.
12
-طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، بیروت، دارالكتاب الاسلامی، 1412ق.
13
-، تهذیب الاحكام، تصحیح: حسن موسوی خرسان، نجف، مطبعة النعمان، 1382ق.
14
-، رجال الطوسی، نجف، مکتبة الحیدریة، 1380ق.
15
-، کتاب الغیبة، ترجمه: مجتبی عزیزی، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، 1387ش.
16
-کشی، ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز، اختیار معرفة الرجال، تصحیح: حسن مصطفوی، مشهد، بی نا، 1348ش.
17
-كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تهران، دارالاسوة للطباعة والنشر، چاپ اول، 1376ش.
18
-مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، تهران، بی تا، 1376ق.
19
-مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی، اثبات الوصیة، قم، مکتبة بصیرتی، 1955م.
20
-مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه: امیر خان بلوكی، قم، انتشارات تهذیب، چاپ دوم، 1389ش.
21
-نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی اسدی، رجال النجاشی (فهرست اسماء مصنفی الشیعة)، قم، مکتبة الداوری، بی تا.
22
-نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعة، ترجمه و تعلیقات: محمدجواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1386ش.
23
-نیومن، آندروجی، دوره شکل گیری تشیع دوازده امامی؛ گفتمان حدیثی میان قم و بغداد، قم، انتشارات شیعه شناسی، چاپ اول، 1386ش.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳