Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 220537
تاریخ انتشار : 6 مهر 1396 14:48
تعداد بازدید : 746

«شماس شامی» روایتی متفاوت از قصه های عاشورا

رمان «شماس شامی» نوشته مجید قیصری از زاویه ای متفاوت به اتفاقات بعد از عاشورا و همچنین کشته شدن نماینده دولت روم به دست یزید می پردازد و همین زاویه روایت متفاوت، آن را بدل به اثری متمایز در حوزه تولیدات عاشورایی کرده است.


«شماس شامی» روایتی متفاوت از قصه های عاشورا

رمان «شماس شامی» نوشته مجید قیصری از زاویه ای متفاوت به اتفاقات بعد از عاشورا و همچنین کشته شدن نماینده دولت روم به دست یزید می پردازد و همین زاویه روایت متفاوت، آن را بدل به اثری متمایز در حوزه تولیدات عاشورایی کرده است.

چه در حوزه سینما و چه ادبیات، آثار قابل توجهی از نظر تعداد، درباره حادثه عاشورا تولید نشده است. از بین تولیدشده ها نیز آثار قابل توجه - این بار از نظر ارزش ـ زیاد نیستند.

تناقض موضوع در این است که عاشورا و قیام امام حسین(ع) تاثیر زیادی (حداقل در ایام محرم و صفر) بر زندگی ما ایرانی ها (چه از نخبگان و فرهنگیان و چه طبقه متوسط و عامی) داشته و دارد.

با این مقدمه کوتاه قصد صحبت خلاصه و مختصر، درباره یکی از کتاب های مرتبط با قیام امام حسین(ع) را داریم که در این زمینه، اثری متفاوت محسوب می شود. اما پیش از آن شاید بتوانیم علل یا توجیهاتی برای کم تولید بودن نویسندگان و هنرمندانمان در این زمینه در نظر بگیریم. یک علت شاید عظمت حادثه و سخت بودن پرداخت و وفاداری به آن باشد. علت دیگر هم مشخصا تنبلی و کم کاری است.

به هر حال، کتاب «شمّاس شامی» که برای اولین بار در سال 87 به چاپ رسید و در سال 91 با شمارگان 5 هزار نسخه توسط نشر افق به چاپ چهارم رسید، یکی از آثار ادبی خوب درباره نهضت امام حسین(ع) است. این کتاب که حاوی رمانی به قلم مجید قیصری است، حادثه را از زاویه ای متفاوت نگریسته است؛ زاویه ای که کمتر به سراغ آن رفته ایم و البته بخش هایی از آن را در نمایش «خورشید کاروان» (که بعد از سال ها هنوز اثر جدیدی در پشتیبانی از آن تولید نشده)یا فیلم تلویزیونی «ستاره خذرا» دیده باشیم اما همان طور که اشاره شد، آثار مذکور بخشی از روایتی را شامل می شوند که «شماس شامی» ارائه می کند.

قیصری متن کتاب خود را با پازل هایی که در حکم فصل های کوتاه رمان هستند و هرکدام یک نامه هستند، نوشته است. قطعات این پازل به صورت خطی کنار هم قرار گرفته اند و توالی زمانی در آن ها رعایت شده است اما خالی از تعلیق نیستند. نکته دیگر این که نویسنده در پشت جلد کتاب نیز اشاره کرده است که «داستان اگر اجازه ندارد تاریخ را تحریف کند، اما این توان و ظرفیت را داراست که تاریخ را از زاویه ای نو به روایت بنشیند، گویی آن را دوباره می آفریند. در شماس شامی، برهه ای از تاریخی مکرّر، باز هم تکرار می شود و هنوز نامکرر است.» مرکز ثقل و قوت کتاب هم در همین نگاه از زاویه متفاوت و البته نثر روان آن است.

شماس شامی، پیشخدمت جناب جالوت (به قول کتاب) یا مردی است که او را به نام جاثلیق هم می شناسیم. شماس شامی خدمتکار جناب جالوت فرستاده یا سفیر امپراطوری روم در شام محل خلافت خلیفه جوان یزید است. خواننده ای که نام جالوت را برای اولین بار و به واسطه این کتاب می شنود، داستان را تا پایان دنبال خواهد کرد. مخاطبی هم که تاریخ عاشورا را مطالعه کرده باشد یا پای منابر ایام محرم و صفر یا بحث های مرتبط با عاشورا نشسته باشد، با این که پایان داستان را از میانه های آن می داند، از جذابیت رخدادهای ذکرشده در نامه ها لذت خواهد برد. فصل های این رمان در واقع نامه های کوتاهی هستند که شماس برای بازرس ویژه امپراطوری می نویسد و در پی رسیدن به حقیقت است. حقیقت یعنی این که چه اتفاقی برای سرورش افتاده است.

برای معرفی کوتاه شخصیت جالوت بد نیست اشاره کنیم که او از نوادگان حضرت داوود(ع) است و به همین دلیل نزد مسیحیان روم و شام از احترام فوق العاده ای برخوردار بوده است. این نام به نوادگان حضرت داوود داده می شده و در واقع عنوان و مقامی والا در بین مسیحیان بوده است. به هر حال، جالوت که ابتدا از داستان قیام و شهادت امام حسین(ع) چیزی نمی دانست، با کنجکاوی و جاذبه ای که موضوع برایش داشته، به تحقیق و تفحص می پردازد و متوجه می شود لشگر شورشیان بر خلیفه، اول کوچک و کم تعداد و دوم این که، نه خارجی که متشکل از خاصان امت اسلام، و فرمانده اش هم نوه پیامبر خاتم(ص) بوده است. تحقیقات جاثلیق تا آن جا پیش می رود که به حقانیت امام حسین ایمان آورده و مجلس عیش یزید را به کل خراب می کند. یکی از جملات نمونه جالوت در این مجلس که در رمان «شماس شامی» هم به آن اشاره شده، این است که « نسل من با بیست و چند پشت ( یا به نقلی هفتاد پشت)، به داوود نبی می رسد و مردم به همین دلیل خاک کفش من را سرمه چشم می کنند و تو مردی را که با یک واسطه به پیامبرتان می رسد، این چنین می کشی و زن و فرزندش را اسیر می کنی؟» پایان داستان جالوت هم این است که یزید که موقعیت خود را در خطر می بیند به جلادانش اشاره می کند که جالوت یا جاثلیق را بیرون برده و بی معطلی بکشند.

شماس شامی پیشخدمت عالیجنات جالوت، از ابتدا تا انتهای کتاب، نامه هایی به بازرس ویژه امپراطوری روم نوشته و مصرانه خواستار پیگیری وضعیت سرورش است که به داخل کاخ یزید رفته ولی از آن بیرون نیامد و نگهبانان هم می گویند جشن یزید به پایان رسیده و همه مهمانان رفته اند! آخرین نامه های شماس هم به این نکته ختم می شود که جالوت کشته شده و بهتر است پیگیر سرنوشت او نباشد. او که در ابتدای کتاب با لحن محافظه کارانه ای سخن می گوید، در انتها مشخصا می گوید که خلیفه ظالم است و سرورش را کشته و خواستار پیگیری این وضعیت است.

نفس داستان شماس شامی و زاویه نگرش به حادثه عاشورا (البته حوادث پس از واقعه) و اشاره به اتفاقات شومی که برای قاتلان و نگهبانان کاروان اسرا می افتد، به اندازه کافی در برهوت تولید آثار مکتوب درباره امام حسین(ع) و عاشورا، جای تقدیر دارد. چون در این برهوت تنها چند کتاب تحلیلی و تحقیقی مستند مانند حماسه حسینی شهید مطهری، یا ترجمه های معدود و خوبی از مقاتلی چون مقتل ابومخنف، در حکم گیاهان روییده هستند و باقی فضا، خالی است؛ در حالی که مستعد کاشت و برداشت است.

 

یکی از موارد مثبت کتاب «شماس شامی» رویکرد قیصری در جلوگیری از ورود عواطف جانبدارانه یک نویسنده شیعه در مورد امام حسین(ع) است. البته چه بخواهیم چه نخواهیم، اثر مذکور در منقبت امام حسین(ع) و تقبیح یزید نوشته شده اما نامه های شماس، به خوبی از دید یک خدمتکار مسیحی که در ابتدا هیچ چیزی از کربلا نمی داند و یزید را خلیفه مسلمانان می داند، نوشته شده است. تغییر رویکردی هم که در نگارش او شکل گرفته، با ظرافت انجام شده است.

 ممکن است این کتاب از دید هر مخاطبی، محاسن و معایبی داشته باشد اما زاویه متفاوت اش برای روایت ماجراهای بعد از عاشورا، و همچنین کم بودن نمونه های مشابهش باعث می شود که اثری در خور توجه و مثبت ارزیابی شود.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷