Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 219142
تاریخ انتشار : 22 شهریور 1396 22:34
تعداد بازدید : 441

از همسایگیِ اسمی تا بیگانگیِ رسمی

در زندگی جامعه امروز ما به جرئت می توان گفت از «همسایه» و «همسایگی» جز نامی نمانده است. سبک وشیوه زندگی مردمان این روزگار بیش از پیش، این ضرورت زندگی اجتماعی و توجه به آن را به فراموشی سپرده است. خانه های مجاور یکدیگر که همسایگی سنتی را رقم زده اند تا آپارتمان های کوچک و سر به فلک کشیده که نوعی از همسایگی سازه ای و عمودی را برای بشر به ارمغان آورده اند از این نام بی مسمی در رنج است و دیر نپاییده که از این نام هم اثری نماند.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


از همسایگیِ اسمی تا بیگانگیِ رسمی

فلاح، محمد جواد

در زندگی جامعه امروز ما به جرئت می توان گفت از «همسایه» و «همسایگی» جز نامی نمانده است. سبک وشیوه زندگی مردمان این روزگار بیش از پیش، این ضرورت زندگی اجتماعی و توجه به آن را به فراموشی سپرده است. خانه های مجاور یکدیگر که همسایگی سنتی را رقم زده اند تا آپارتمان های کوچک و سر به فلک کشیده که نوعی از همسایگی سازه ای و عمودی را برای بشر به ارمغان آورده اند از این نام بی مسمی در رنج است و دیر نپاییده که از این نام هم اثری نماند.

شاید اگر کلام معصومین(ع) در بیان اهمیت چنین شیوه ای از زیست هم جوارانه نبود به سهولت جامعه بشری که داعیه دار همسایگی جوامع انسانی در دهکده جهانی است و حتی مسلمانان که مؤلفه های متفاوتی از زندگی فردی واجتماعی را واجدند مسئله همسایگی و الزامات آن را امری خردگریز، دور از عقلانیت و بدون توجیه می دانستند؛ چه اینکه در جامعه ای که وقت و فرصت آدمیان ارزش صدچندان یافته، صرف کردن وقت برای دیگران حتی نزدیکان، چه برسد همسایگان، نوعی اتلاف وقت و دور ماندن از غافله تمکن و تمدن است. باری باید در کنج عزلت خویش و به دور از هیاهوی جمع های کوچک و بزرگ سر در گریبان خود نمود و بدون سرسپردگی به کسی یا چیزی از همه اتفاقات کوچک و بزرگ عبور کرد.

حال آدمیان روزگار ما که در کنار هم زندگی می کنند و آراسته به عقل و قلب و احساس و عاطفه اند، شاید مصداق شعر سعدی است که از بیگانگی یار گله می کند و مثال ارتباط خود با یار را بسان دوچشمی می بیند که در کنار یکدیگرند و هیچ گاه یکدیگر را ندیده اند. همسایگانی که عین دیدن و بصرند ولی از خانه هم هیچ خبر ندارند:

بیگانگی نگر که من و یار چون دوچشم /  همسایه ایم وخانه هم را ندیده ایم

حالا هم چه بسیار همسایه ها و هم جوارانی که هیچ حالی از هم نمی پرسند و خویش را از مسئولیت هم جواری و همسایگی فارغ و سر در گریبان خویش فرو برده اند. این حالت کم کم دارد به یک عادت اجتماعی تبدیل می شود و به تعبیر دقیقش، سبک رایج زندگی امروز ما شده است. اینکه چرا اینطور شده و چه علت ها و دلایلی سبب چنین حالت کرختی و سستی در روابط همسایگان شده، خود قصه پر غصه دیگری است. لیکن سفارشات معصومان(ع) به همسایه ها در آن عصر و دوره نشانگر اهمیت این رابطه اجتماعی شهروندی است که بی توجهی به آن تاوانی فردی، اجتماعی، خانوادگی واجتماعی - سیاسی دارد. از این رو ضروری است زخم عمیقی که در روابط همسایه ها منجر به رخت بربستن مسئله همسایه از سبک زندگی ما شده با کلام و راهنمایی معصوم التیام یابد.

در این رابطه سیره و سخن معصومان حاکی از اهمیت چنین امری در زندگی فردی، اجتماعی و سیاسیشان است که با همه ابعاد و حدود و ثغورش در کلام و سیره عملی آنها منعکس شده است.علی(ع)، همو که ضمن برخورداری از مقام عصمت و ولایت،تجربه شهروندی و حکمرانی را داشته، در وصیت های آخرش مسئله همسایه را مطرح و آن را از سفارش های خاص پیامبر مطرح می کند و مردم را نسبت به مراعات چنین حقی سوگند می دهد. حضرت برای بیان اهمیت مسئله همسایه، ضمن آنکه خود در صدر سفارشاتش مردم را در مورد این امر سوگند می دهد، از حالت و نوع واکنش پیامبر در مورد همسایه سخن می گوید تا آنها را بیشتر متوجه غفلت از همسایه و چنین مسئولیت اخلاقی و اجتماعی عظیم کند و به جامعه ای که استعداد فراموشی مسئولیت های مهم را دارد چنین امر مهمی را گوشزد کند؛ لذا بیان می دارد که پیامبر مستمراً و همواره به همسایه سفارش می کرد گو اینکه همسایه از همسایه ارث می برد و دارای حق ارث است. جالب تر آنکه وقتی در جستجوی چنین سفارشی از پیامبر در متون دینی بر می آییم، چنین سفارشی را پیامبر مستند به جبرئیل کرده و بیان می دارد که جبرئیل پیوسته مرا به همسایه سفارش می کرد تا جایی که گمان کردم او را وارث بر همسایه اش خواهد کرد. (شیخ طوسی، امالی: ص520، ح 1145)

کلام پیامبر تا هم اکنون نیز استمرار دارد و مخاطب انسان های روزگار ما نیز هست؛ چرا که در برخی موارد غفلت و دوری از یکدیگر چنان زندگی ما را در نوردیده که حتی بین برادران تنی هم رنگ و بوی محبت و مسئولیت نسبت به یکدیگر رنگ باخته و جالب آنکه اگر به همسایه اینقدر سفارش شده از این باب است که آستانه بی تفاوتی مردم آنقدر بالا نرود که دیگر رابطه خویشاوندی و مسئولیت برادری را هم به فراموشی سپرده و نسبت به خویشان و نزدیکان بی تفاوت باشند.

امروز بیش از پیش نیاز به تعلیم و بازخوانی آموزه هایی را داریم که معتقدیم از جانب انسان هایی برای ما به ارمغان گذاشته شده که به لباس عصمت و علم و فضایل کامل اخلاقی آراسته اند. انسان هایی که با اتصال به وحی و فهم عمیق شان از تعالیم الهی و شناخت صائب شان از انسان، همه جوانب زندگی فردی و اجتماعی و آنچه مایه سلامت فکر و اخلاق و عمل آنهاست را در نظر گرفته و برای انسان ها نسخه می پیچند؛ باری آنچه در سخنان و سیره آنهاست خود گوشه ای از چنین نگاه جامع و فرح بخشی را نشان می دهد.

اگر بخواهیم پرده ای دیگر از اهمیت همسایه در کلام معصوم برداریم تا اهمیت آن به شکل جدی تری در صحنه فکر و دل و عملمان بنشیند و عزم مان را جزم کند که کاری کنیم و قدمی برداریم، سخن پیامبر که فرمود «حرمت همسایه بر انسان مانند حرمت مادر است» یا کلام امیر سخن که هیچ حرمتی را بالاتر از همسایه نمی داند کافیست که تبیین سخن مبارکشان خود مجال موسعی می طلبد که در جای خود ماگوشه ای از آن را بیان کرده ایم.

نکته دیگر، فضای صدور روایاتی است که مسئله همسایگی و الزامات اخلاقی و حقوقی آن مطرح بوده است. به نظر می رسد مسئله همسایگی و الزامات آن، چنان جامعه آن روز را درگیر کرده است که همواره در صدد کسب تکلیف از معصوم بوده اند. نظیر چنین پرس وجو و اهمیتی را می توان پرس وجوی مردم از هلال ماه شوال یا رمضان دانست که دغدغه ای جدی برای ما در کسب تکلیف شرعی مان است و بر اساس نظر مرجع تقلید، آن را پی جویی می کنیم. در روزگار پیامبر می توان مسئله همسایگی را مشابه چنین حالتی دانست. به عنوان نمونه شیخ طوسی در نقلی از عایشه روایت کرده که از پیامبر درباره حد همسایگی پرسیده شد؛ حضرت فرمود چهل خانه است و به ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علی فرمود: خارج شوید و فریاد بزنید که حد همسایگی چهل خانه است. (شیخ طوسی، الخلاف:4 /154)

چنین فضایی نشان می دهد مسئله همسایگی، مسئله روز زمان پیامبر و امامان معصوم(ع) بوده و همواره از آن سخن گفته اند. اهمیت چنین مسئله ای را معصوم قطعاً از جانب وحی که معلم انسان هاست برگرفته است. چنان که در آیه 36 سوره نساء در کنار دو اصل اعتقادی مهم، یعنی عبادت حق تعالی و عدم شرک به او مسئله احسان به همسایه مطرح شده و با تعبیر «جار ذی القربی و جار الجنب» همسایه های دور و نزدیک را مصداق همسایه ها و مخاطب خود ساخته است.

حکایتی نیز که امام حسن مجتبی از سیره مادرشان صدیقه طاهره نقل می کنند، خود نکات مهمی در بردارد. ایشان از دوران کودکی خود و حالات مادرشان نقل می کنند که فاطمه زهرا(س) پس از پایان نماز شب یک یک مسلمانان را دعا می کرد و من خواستم بدانم که درباره خودش چگونه دعا می کند، اما با کمال تعجب دیدم که برای خود دعا نکرد. فردا درباره این عمل از او پرسیدم؛ فرمودند: «یا بنی الجار ثم الدار». (طبرسی، مکارم الاخلاق: 1 / 224، ح834)

این حکایت تکراری می نماید، اما نکته نغزش آن است که حضرت زهرا(س) از نوع عملکرد و نحوه تعاملش با همسایگان پرده برداشته و سیره عملی خود را نشان داده و حق همسایه را به نیکی ادا کرده است. عبارت «الجار ثم الدار»گویای سبک و روش و منش ایشان در تعامل با همسایه است. چنین سخنی به امام حسن(ع)، هم جنبه آموزشی دارد هم از سنتی عملی در نوع زندگی ایشان پرده برمی دارد که بیانگر آن است که حضرت نه فقط در عبادت و دعا کردن، همسایه را بر اهل خانه مقدم می دارد که در همه شرایط این چنینی و هر اقدام عملی دیگر، چنین ایثار و تقدیمی را برای همسایه در زندگی خود عملی کرده و به آن پایبند است. آنچه معمای چنین رفتاری را آسان و سهل می سازد، معرفت عمیق به آثار و ثمراتی است که این شیوه و سیرت به همراه دارد. گو اینکه حضرت با چنان ایثاری دریای رحمت الهی را بیشتر بر خود می گشاید و رضایت الهی که هدف اعلای خلقت آدمی ست را در آن متجلی می بیند.چیزی که امروز نیز بدان محتاجیم و بیشتر در سبک زندگی مان باید از پستوی فراموش شده و کهنه زندگی مان آن را صیقل دهیم و متناسب با جامعه امروزمان از آن پرده افکنیم.

به هرچه دست رسد زین وزان/ دریغ مدار چو مهر پرتو خویش از جهان دریغ مدار
تو چون به نور خرد، شمع گیتی افروزی/ فروغ خویش ز همسایگان دریغ مدار (طالبی آملی)

نحوه مواجهه عملی حضرات معصومین با کسانی که حق همسایگان را ضایع و همسایه آزاری می کردند نیز حاکی از چنین اهمیتی است. در سیره و سخن امام صادق(ع) نقل شده که مردی از آزار همسایه خود به ایشان شکایت کرد و حضرت به سیره رسول خدا(ص) در مواجهه با مردی از انصار که خدمت ایشان رسید و بیان داشت «خانه ای در فلان قبیله خریده ام، نزدیک ترین همسایه ام کسی است که خیری از او به من نمی رسد و از آزار او آسوده نیستم» رسول خدا به علی و ابوذر وسلمان و یک نفر دیگر که راوی، آن را مقداد گمان برده است دستور داد تا به مسجد بروند و با صدای بلند فریاد بزنند که «هرکه همسایه اش از آزار او آسوده نباشد، ایمان ندارد».(کلینی، کافی: 2 / 666)

در این روایت آمده که ایشان به دستور پیامبر عمل کردند، در حالی که پیامبر محدوده همسایگی را با دست تا چهل خانه نشان داد. چنین روشی از پیامبر و دستور به حرکت جمعی آن هم به روش بانگ زدن و توجه دادن این چنینی حاکی از اهمیت آن است که مبتنی بر شرایط جدید باید برای آن چاره جست وهمگان را از ضرورت و اهمیت آن مطلع نمود؛ کاری که رسانه های جمعی و به ویژه رادیو و تلویزیون می تواند عهده دار آن باشند.

آنچه بیان شد بیشتر شبیه طرح مسئله و ضرورت توجه به همسایه و بیان شمه ای از کلام معصوم در اهمیت همسایه و همسایه داری بود، لیکن محدوده همسایگی، الزامات و بایدهای اخلاقی و حقوقی همسایه، مصادیق احسان و فضیلت های اخلاقی همسایه و خوش همسایگی، فواید و آثار خوش همسایگی،منهیاتی که معصومین همسایگان را از آن برحذر داشته اند و مصادیق همسایه آزاری، بیان چالش ها و آسیب های همسایه داری، تعارض های اخلاقی در همسایه داری، تطبیق همسایه داری مدرن یعنی آپارتمان نشینی و مشکلات پیش روی آن و بسیاری دیگر از مسائل می تواند در آینه سیره و سخن معصوم ترسیم و توشه ای باشد برای تغییری در سبک زندگی ای که امروز بیش از هر زمانی ما در زندگی اجتماعی مان بدان محتاجیم. واحد اجتماعی نظام یافته ای که اگر به شکل صحیحش صورت گیرد و الزاماتش مراعات گردد، شهد شیرینش در عرصه های اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی کام تک تک افراد اجتماع، خانواده ها وجامعه دینی ما را شیرین خواهد کرد.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أفضَلُ الأدَبِ ما بَدَأتَ بِهِ نَفسَكَ

بهترين ادب آن است كه از خود آغاز كنى.

ميزان الحكمه ، حدیث ۳۶۹