Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 217318
تاریخ انتشار : 30 مرداد 1396 10:5
تعداد بازدید : 523

نظریه پردازی درباره آینده جهان و جهان آینده-3

پال كندى از استادان مشهور انگليسى دانشگاههاى آمريكا، نظراتى واقع بينانه تر دارد كه مطالعه آنها بعضا به فهم نظريه اى كه در اين كتاب درباره سرنوشت آينده جهان بيان خواهم كرد، كمك مى كند. هرچند كه برخى از آنها خصوصا درباره رابطه آمريكا و چين، مربوط به دهه هشتاد است و ديگر كهنه شده و كاربرد ندارد. البته نظريات وى جنبه پيش بينى ندارد، بلكه بررسى مشكلات واقعى است كه به ترتيب ايالات متحده امريكا، غرب و بالاخره تمام انسانها با آن مواجه هستند و خواهند بود. بنابراين مى توانيم نظريات او را در دو قسمت بيان كنيم

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.

 

نظریه پردازی درباره آینده جهان و جهان آینده-3

قسمت سوم
محمدصادق امة طلب
د) پال كندى از استادان مشهور انگليسى دانشگاههاى آمريكا، نظراتى واقع بينانه تر دارد كه مطالعه آنها بعضا به فهم نظريه اى كه در اين كتاب درباره سرنوشت آينده جهان بيان خواهم كرد، كمك مى كند. هرچند كه برخى از آنها خصوصا درباره رابطه آمريكا و چين، مربوط به دهه هشتاد است و ديگر كهنه شده و كاربرد ندارد. البته نظريات وى جنبه پيش بينى ندارد، بلكه بررسى مشكلات واقعى است كه به ترتيب ايالات متحده امريكا، غرب و بالاخره تمام انسانها با آن مواجه هستند و خواهند بود. بنابراين مى توانيم نظريات او را در دو قسمت بيان كنيم:
1. افول نسبى ايالات متحده آمريكا:
كه به تعبير وى به عارضه «گستردگى بيش از اندازه امپراتورى » دچار شده است. (يعنى مجموع منافع و تكاليف جهانى آن، امروزه بسيار بزرگتر از قدرت آن براى دفاع همزمان از همه آنهاست.) و همچنين با امكان نابودى هسته اى - كه ماهيت سياست قدرتمندانه بين المللى را كاملا دگرگون كرده است - روبرو است. به نظر وى به دليل امكان نابودى كامل طرفين در يك جنگ تمام عيار هسته اى، آنها به گسترش نيروهاى سنتى خود كه هزينه بسيار بيشترى دارد، رو آورده اند. مجموع اين خصوصيات سبب شده است كه اگر روزى كشورهاى مهم درگير جنگ غير هسته اى شوند، وضعيت استراتژيكى ايالات متحده آمريكا سبب شود مثل اسپانياى امپراتورى يا بريتانياى دوران ادوارد هفتم، مخاطراتى عظيم متوجه منافع اين كشور در خارج از آن شود و اين كشور هم به تنهايى قادر به دفاع همزمان از آنها نخواهد بود و ترك هر يك از آنها هم خطرات بزرگ ديگرى دارد.
او سپس وضعيت بسيار بغرنج و خطرآفرين خاورميانه و شمال آفريقا را تشريح مى كند كه ايالات متحده را در اتخاذ سياستى درازمدت و يكپارچه در آن دچار دشوارى فوق العاده اى كرده است. همچنين وضعيت آمريكاى لاتين را ذكر مى كند كه نظام مالى و اعتبارى آمريكا را بشدت مورد تهديد قرار مى دهد. او بدترين بحران را در جنوب ايالات متحده در مكزيك جستجو مى كند كه بحران اقتصادى آن سبب مهاجرت غير قانونى سالانه صدها هزار نفر به آمريكا و قاچاق پررونق مواد مخدر به آمريكا شده است. علاوه بر اين درباره خاور دور كه موقعيت صنعت و تجارت آمريكا را بشدت متزلزل كرده است و ضمنا از نظر نظامى هم تعهدات و تهديدهاى وسيع نظامى سنگينى را متوجه آن نموده است، توضيح مى دهد.
ايالات متحده امروز نيز در سراسر جهان همان تعهدات وسيع نظامى بيست و پنج سال پيش را دارد، ولى سهمش از توليد ناخالص ملى، مصنوعات ماشينى، هزينه هاى نظامى و كاركنان نيروهاى مسلح جهان، از آن زمان خيلى كمتر شده است. محدوديتهاى بودجه، انتخاب فرض درست از بين فرضهاى مختلف درباره نوع جنگى كه احتمالا در يك درگيرى بايد برگزيند، نامناسب بودن ساختار ناهمگن و متشتت تصميم گيرى كنونى در آمريكا، براى اجراى استراتژى مناسب و بالاخره رابطه مناسب بين «وسيله و هدف » در امر دفاع از منافع جهانى آمريكا، از مهمترين مشكلات اين كشور خواهد بود.
به عقيده پال كندى برخى از عرصه هاى افول آمريكا عبارتند از:
1-1. افول نسبى صنعتى آن در مقايسه با توليد جهانى (انقباض صنعتى).
1-2. بحران و افول در كشاورزى كه بر اثر افزايش توليد، تنزل قيمت و بيكارى عده زيادى از كشاورزان را موجب شده است.

1-3. پديده «روى گرداندن » سير سرمايه بين المللى از بازرگانى كالا و خدمات بر اثر كسر موازنه بازرگانى آمريكا و كسر بودجه هاى دولت فدرال.
1-4. تاثير منفى رشد آهسته صنعتى اين كشور بر هماوايى اجتماعى - سياسى آمريكاييان.
1-5. رابطه دقيق بين رشد آهسته اقتصادى و هزينه كلان دفاعى. (1)
البته نويسندگان ديگرى هم اين افول آمريكا (وحتى زوال و انحطاط آن را) به طرق و علل ديگرى مورد توجه قرار داده اند. به عنوان مثال «اكتاويوپاز»، معتقد است كه آثار انحطاط در سراسر آمريكا به چشم مى خورد. از جمله تضادهاى آمريكا به نظر او عبارتند از: تضاد بين فردگرايى و دموكراسى، عدالت و آزادى، اختيارات محلى و تمركز حكومتى، ثروت انبوه و محروميت فوق العاده، بهترين زيباييها و زننده ترين ابتذالها، حرص ماده پرستانه و حالت وارستگى (بى نيازى)، پشتكار و خمودگى معتادان و شرابخواران، دقت وسواس گونه علمى و جنون آمار زندگى، زياده روى در عفاف و افراط در بى حيايى، و بالاخره آزادى و سرافرازى از يك سو و تمكين و تقليد گله وار از سوى ديگر، مقاصد عالى مثل رستگارى اخروى، نيكوكارى، رسيدن به حقيقت و خردمندى و محبت در افق ديد آمريكاييان وجود ندارد و جزء مسائل شخصى افراد شده است. تزلزل اعتماد آنها به نهادهاى سياسى كشورشان در آينده خيلى خطرناك است.
وضع آمريكا در حال حاضر از وضعيت روم در پايان عصر جمهورى بدتر است. در سطح نهادهاى سياسى اين كشور وحدت و انسجام و كفايت لازم وجود ندارد. مدينه فاضله آمريكاييها مخلوطى از سه رؤيا است: رؤياى زهد و انزوا، رؤياى سوداگرى و رؤياى كشف جهان. اين هر سه تصوراتى انفرادى است، لذا آنها از برخورد با دنياى خارج اكراه دارند، از درك آن عاجزند و فاقد صلاحيت اداره آن هستند. بسط نفوذ آن هم معلول پيشرفت و رشد اقتصادى و اجتماعى و دست نخوردگى نهادهاى مختلف آنها بر خلاف ديگر ملل بوده است. سياست خارجى اش پراعوجاج و بلاتكليف و اكثرا ضد و نقيض و گاه ناهنجار و دستخوش حساسيت در برابر واكنشهاى داخلى است تا توجه به واكنشهاى خارجى و پاسخ مناسب و منطقى به آنها.
آمريكاييها بر اثر عدم ثبات روحى، دائما يا دچار افراطند يا تفريط، حس خويشتنداريشان را از دست داده اند، دانايى لازم را ندارند، بين سياست خارجى و اقتدار آمريكا از يك سو و محاسن نظام داخلى و اقدامات بين المللى آن از سوى ديگر مباينت به چشم مى خورد. آمريكاييان (هم ملت و هم زمامداران) حس ششمى را كه تقريبا همه ملل بزرگ و مقتدر داشته اند (حس جهت گيرى مناسب در جريان تاريخ) ندارند. اين همان «احتياط » است كه به معناى سياسى، تركيبى از دانايى و پايدارى و جسارت و ملايمت و حسن تشخيص و پافشارى در اجراى تصميمات اتخاذ شده مى باشد. در آمريكا نفاق، مباحثات كم اهميت، شكاكيت، كامجويى از لذات مادى تا سرحد خودكشى، تضاد بين منافع شركتهاى بزرگ و اتحاديه هاى كارگرى و قشر كشاورزان و بانكداران و دستگاههاى خبرى و اقليتهاى نژادى، باعث قربانى شدن جامعه در تمام سطوح شده است. آنها به جاى درك حوادث جهان، درباره آنها قضاوت مى كنند. تناقضى كه پايه هاى موجوديت ملت آمريكا را متزلزل مى كند، تناقض بين ماهيت يك دموكراسى و طبيعت يك امپراتورى است. به نظر اكتاويوپاز، همه چيز رو به افول (چيزى بدتر از انحطاط) است و ما نه شاهد پايان يك امپراتورى يا زوال يك تمدن و يا حتى انهدام يك سيستم توليد اقتصادى معين، بلكه شاهد بحران تمدن در تمام قاره هاى جهان هستيم كه شايد هم آخرالامر به نابودى نوع بشر بينجامد و مركز ثقل اين بحران عمومى، تمدن ايالات متحده آمريكا خواهد بود. (2)
2. مشكلات آينده جهان خصوصا جهان غرب:
پاول كندى بحق برخى از مسايل را كه مشكلاتى مشترك (البته از وجوه مختلف) در انتهاى قرن بيستم براى بشر مى آفريند، بررسى مى كند:

انفجار جمعيت، انقلاب بيولوژى و در نتيجه بيكارى، فقر و نگرانى ميليونها كشاورز، پيشرفت ارتباطات، انقلاب مالى و رشد شركتهاى چند مليتى كه باعث جهانى شدن اقتصادهاى خاصى گشته و اين موجب نگرانيهاى بسيارى از بازرگانان و سياستمداران و غير آنها مى شود، كنترل آدمكهاى كامپيوترى و دستگاههاى خودكار در انقلاب صنعتى جديد همراه با مازاد سرمايه سبب افزايش شكاف بين شمال و جنوب و عقب ماندگى بيشتر كشورهاى در حال توسعه يا توسعه نيافته مى شود، بحران محيط زيست به صورت روز افزون نگران كننده مى شود (افزايش دماى زمين، كاهش جنگها، توسعه حفره اى كه در لايه اوزون بر فراز قطب جنوب تشكيل شده است، تشعشعات راديو اكتيو و غيره). آسيب پذيرى شديد جمهوريهاى شوروى سابق، ظهور مجدد قوميت گرايى (ناسيوناليسم)، مشكلات ايجاد يك اروپاى يكپارچه و منسجم و قدرتمند كه مى تواند به بحرانهاى مهمى بينجامد، مشكلات روز افزون آمريكا كه يا بايد به سير فزاينده افول و انحطاط ادامه دهد و يا به دكترين مونروئه (انزواگرايى پيش از 1941) برگردد كه هر يك پيامدهاى بسيار سنگين خاص خود را خواهد داشت و همچنين به خواسته هاى فراوان اصلاحگرانه داخلى بايد به نحوى پاسخ داده شود، تاثير تحولات اقتصادى و تكنولوژيكى در تغيير مكان اقتدار از «ملت - كشور» به واحدهاى كوچكتر و نيز خواستهاى وسيعى براى اهميت يافتن بيشتر واحدهايى بزرگتر از كشور - ملت و بالاخره تعصبات فرقه اى و نژادى رو به تزايد.
او نتايج اين مشكلات و راههاى مبارزه با آن يا تقويت آن را نيز بررسى مى كند. (3)
روى هم رفته كار پاول كندى عمدتا بررسى واقعيات است نه پيش بينى وسيع آينده.
البته نويسندگان ديگرى هم در اين مورد نظراتى دارند. مثلا دكتر احمد سيف معتقد است كه دموكراسيهاى غربى از جهان سوم دشمنانى ديو هيبت و اهريمنى نشان مى دهند (از نظر رقابت ايدئولوژيك، از نظر احتمال مهاجرت گسترده جنوب به شمال، و از نظر تهديد نظامى و غيره) تا خود موفق شوند به حالت بربريت برگردند. (4)
ه) ساموئل هانتينگتون، استاد دانشگاه هاروارد آمريكا كه نظريه معروف «برخورد (رويارويى) تمدنها» را پرداخته است، خلاصه انديشه وى از اين قرار است:
1. نقطه اصلى برخورد در جهان آينده نه ايدئولوژيكى است و نه اقتصادى، بلكه فرهنگى است و بين تمدنها صورت مى گيرد، هر چند كه دولت - ملتها همچنان به عنوان نيرومندترين بازيگران عرصه بين الملل در درون تمدنها باقى خواهند ماند.
2. حتى ممكن است در درون يك تمدن نزاعها و برخوردهايى هم پديد آيد; ولى سرنوشت جهان را برخورد تمدنها تعيين خواهد كرد.
3. تمدن، بزرگترين واحد عرصه بين الملل است و در جهان كنونى هفت يا هشت تمدن بزرگ وجود دارد: تمدن غربى، تمدن كنفوسيوسى، تمدن ژاپنى، تمدن اسلامى، تمدن هندو، تمدن اسلاوى - ارتدوكس، تمدن آمريكاى لاتين و احتمالا تمدن آفريقايى. اين تمدنها وجوه اختلاف اساسى دارند: تاريخ، زبان، فرهنگ، سنت، و از همه مهمتر مذهب، البته اختلاف لزوما به معنى درگيرى و درگيرى مترادف با خشونت نيست. هرچند اغلب، طولانى ترين و خشونت آميزترين برخوردها بين تمدنها بوده است.
4. جهان در حال كوچكتر شدن، كنش و واكنش بين ملتهاى وابسته به تمدنهاى مختلف در حال افزايش، و در نتيجه هوشيارى تمدنى و آگاهى به وجوه اختلاف بين تمدنها و وجوه اشتراك در درون هر تمدن در حال شدت يافتن است (خودآگاهى تمدنى).
5. روندهاى نوسازى اقتصادى و تحول اجتماعى در سراسر جهان، انسانها و دولتها را از هويت بومى شان جدا كرده است. امروزه در تمام اديان حركتهايى در جهت پر كردن خلا هويت صورت گرفته كه «بنياد گرايى » نام گرفته اند و بيشتر اعضاى فعال آنها را افراد جوان، تحصيلكرده، كارشناسان فنى از طبقه متوسط، و صنعتگران و تاجران تشكيل مى دهند. (تجديد حيات دين كه ملتها را به هم مى پيوندد.)
6. نقش دوگانه غرب، آگاهى تمدنى را شدت مى بخشد. از يك سو غرب در اوج قدرت است و از سوى ديگر پديده بازگشت به اصل خود و ميل و اراده و منابع بيشترى براى شكل دادن به جهان به شيوه اى غير غربى رشد مى كند. امروزه بر عكس گذشته كه نخبگان جوامع غير غربى، غربزده و عامه مردم سنتى بودند، عامه مردم غربزده و نخبگان بومى و سنتى مى شوند.
7. مذهب و فرهنگ، هويت واقعى افراد را تشكيل داده مى دهد و حل مسايل مربوط به آن از حل مسايل اقتصادى و سياسى دشوارتر است و تمايزات مربوط به آن واقعى و غير قابل تعويض يا معامله است.
8. منطقه گرايى اقتصادى در حال رشد است و خود از ريشه هايى در يك تمدن مشترك ناشى شده و باعث قويت خودآگاهى تمدنى مى شود. ريشه هاى مشترك تمدنى در هر منطقه منجر به توسعه سريع روابط اقتصادى كشورهاى آن منطقه مى شود.
9. خطوط گسل ميان تمدنها، (5) به عنوان نقاط بروز بحران و خونريزى، جانشين مرزهاى سياسى و ايدئولوژيك دوران جنگ سرد است.
10. برخورد تمدنها در دو سطح صورت مى گيرد: در سطح خرد، گروههاى نزديك به هم (وابسته به تمدنهاى متخالف) در امتداد خطوط گسل ميان تمدنها، غالبا توسل به خشونت براى كنترل خاك و مهار يكديگر، مى جنگند. در سطح كلان، دولتهاى وابسته به تمدنهاى مختلف، براى كسب قدرت نسبى نظامى و اقتصادى با هم رقابت مى كنند، براى كنترل نهادهاى بين المللى و طرفهاى ثالث دست به مبارزه مى زنند، و بر اساس رقابت، ارزشهاى خاص سياسى و مذهبى خود را ترويج مى كنند. اين برخورد تمدنها قبلا هم وجود داشته است و امروزه نيز در آسيا، اروپا و آفريقا جريان دارد.

11. مبناى اصلى همكارى و ائتلاف پس از جنگ سرد، مشتركات تمدنى يا «عارضه خويشاوندى كشورها» (به جاى ايدئولوژى سياسى و ملاحظات موازنه قدرت) خواهد بود. اين عارضه در جنگ خليج فارس، در جنگ قره باغ، و در جنگ بوسنى هرزگوين كاملا ديده شده است. اين صف بندى تمدنى كه تا كنون محدود بوده است، همچنان رو به رشد است و جنگ جهانى بعدى در صورت وقوع، جنگى بين تمدنها خواهد بود.
12. امروزه غرب، در مقايسه با ساير تمدنها در اوج قدرت است، توان نظامى و اقتصادى آن بلامنازع و درگيرى نظامى در درون آن غير محتمل است. اصطلاح «جامعه جهانى » بى مفهوم شده و عبارت «جهان آزاد» يعنى آمريكا و ديگر قدرتهاى غربى جايگزين آن شده است. نهادهاى مهم بين المللى از جمله صندوق بين المللى پول و شوراى امنيت سازمان ملل در اختيار غرب و اهرم و آلت دست آن هستند.
اين تفاوت در ميزان قدرت و مبارزه براى كسب برترى نظامى، اقتصادى و قدرت صنعتى از عوامل و منابع نزاع و تمدنهاى غير غربى است.
دومين منبع، تفاوتهاى فرهنگى (باورها و ارزشهاى اساسى) خواهد بود. غرب مى كوشد تا مفاهيم فرهنگى خود (فرد گرايى، ليبراليسم، مشروطيت، حقوق بشر، برابرى، آزادى، حاكميت قانون، دموكراسى، بازار آزاد اقتصادى، جدايى دولت و كليسا - سياست دين - و سكولاريزم) را تبليغ كند و اين موجب واكنش كشورهاى غير غربى و تاكيد آنها بر فرهنگ بومى مى شود. اين كشورها يكى از سه نوع واكنش را بر مى گزينند:
12-1. انزوا و عدم مشاركت در جامعه جهانى تحت سلطه غرب.
12-2. الحاق به جمع و پذيرش ارزشها و نمادهاى غربى.

12-3. تلاش براى حفظ ارزشها و نهادهاى بومى از طرف ديگر (نوسازى ومدرن شدن،نه،غربى شدن)
13. برخى از كشورها «از درون گسيخته » هستند، مثل روسيه و تركيه و مكزيك، كه يا مشتمل بر جوامعى متعلق به تمدنهاى مختلف اند و طبعا در معرض تجزيه خواهند بود، و يا جامعه اى متعلق به يك تمدن ولى داراى دولتى هم پيمان با تمدن غرب هستند كه مجبورند در اثر احياى تمدن خودشان، به اصل خود برگردند و اين منجر به تنشهاى جدى و مهم مى شود. لازمه تعريف مجدد هويت تمدنى در كشورهاى از درون گسيخته عبارتند از:
13-1. نخبگان اقتصادى و سياسى آن بايد به طور كلى حامى و مشتاق تعريف مجدد هويت تمدنى آن باشند.
13-2. عامه مردم بايد به اين روند تن دهند.
13-3. گروه حاكم در تمدن پذيرنده، بايد آگاهانه خواستار چنين تغيير و تحول تمدنى باشند.
14. تمدنهاى كنفوسيوسى و اسلامى در حال ارتباط و همكارى با هم در برابر تمدن غرب (براى برخورد با منافع، ارزشها و قدرت آن) هستند. موضوعات همكارى و ارتباط ايندو با هم، سلاحهاى هسته اى شيميايى و بيولوژيكى، موشكهاى بالستيك و ابزار پيشرفته پرتاب آنها، قابليتهاى راهبرى و اطلاعاتى و ديگر امكانات الكترونيكى در اين زمينه است و غرب مى كوشد در قالب «كنترل تسليحات » با آن مقابله كند. اين امر احتمالا موجب درگيرى بين غرب و چند كشور اسلامى - كنفوسيوسى در آينده بسيار نزديك خواهد شد. در انتها، وى به غرب اندرزهايى از قبيل همكارى و وحدت بيشتر كشورهاى غربى با هم، افزايش قدرت خود و سازش با تمدنهاى ديگر و ادامه رابطه با روسيه و ژاپن، استفاده از تعارضهاى درون تمدنهاى ديگر و حمايت از گروههاى غربگرا در تمدنهاى ديگر و درك عميقتر از ارزشهاى و باورهاى تمدنهاى ديگر و شناخت عناصر مشترك بين تمدن غربى و ساير تمدنها و نيز تقويت نهادهاى بين المللى تحت سلطه اش مى نمايد. (6)

15. از نظر هانتينگتون، همچنانكه موفقيتهاى اقتصادى منجر به گسترش فرهنگ غربى (خصوصا سكولاريزم يا دنياگرايى) در سراسر جهان شد، كاهش قدرت غرب هم سبب عقب نشينى فرهنگ غربى خواهد شد و اشتباه محض است اگر تصور كنيم كه چون كمونيسم شوروى سقوط كرد، پس غرب براى هميشه پيروز شده است. همچنين داد و ستد زياد (ارتباطات و حمل و نقل بيشتر) نه تنها موجب ايجاد فرهنگ مشترك نمى شود، بلكه سبب پديد آمدن مقاومت، عكس العمل و درگيرى مى شود. همچنين نوگرايى و پيشرفت اقتصادى در نقاط مختلف سبب ايجاد آثارى همگون و فرهنگى مشترك نمى شود. خلاصه اينكه تقدم بخشيدن سنتهاى يهود - نصارى و قانون طبيعت توسط بسيارى از كشورها، بر اثر رونق شديد اقتصادى ايجاد شده است و زودگذر خواهد بود. (7)
16. از نظر هانتينگتون جهان معاصر پس از جنگ سرد دو خصيصه دارد:
16-1. در گذشته يك نظام بين المللى چند قطبى (پس از شكست ناپلئون) مبتنى بر چارچوب غرب و اروپا وجود داشت، اكنون براى اولين بار در تاريخ، سياستهاى جهانى هم چند قطبى است و هم چند تمدنى (هر يك يا چند قدرت بزرگ متعلق به يك تمدن هستند).
16-2. در جهان چند قطبى - چند تمدنى، بى ترديد غرب همچنان به صورت فائقه خواهد ماند، ولى قدرت و جذابيت تمدنهاى ديگر در حال افزايش و عكس العمل بر ضد غرب هم در حال شكل گيرى است. ولى در دراز مدت قدرت غرب نسبت به ديگر تمدنها در حال كاهش است.
17. مهمترين منابع بى ثباتى در جهان معاصر عبارتند از:
17-1. در جهان چند مليتى - چند تمدنى، بروز درگيريهاى قومى و قبيله اى در درون كشورها و جوامع امرى كاملا بديهى است.
17-2. پويايى موجود در جهان اسلام در زمينه تجديد حيات اسلام كه بنياد گرايى اسلامى صرفا بخش كوچكى از آن است. احياى اسلام واكنشى است به مشكلات ناشى از نوسازى و تحول اجتماعى، افزايش جمعيت، شهرى شدن مردم و از خود بيگانگى (گسستن از سنتهاى بومى) و نيز واكنشى است عليه قدرت غرب. دولتهاى جوامع اسلامى اغلب ديكتاتور، ظالم، فاسد و غير مشروع هستند، غرب بايد به صورت هماهنگ از عرضه دموكراسى در جوامع اسلامى حمايت كند، دموكراسى مى تواند تاثير مهار كننده اى داشته باشد.
17-3. تحولات ژرف جارى در آسياى شرقى كه پوياترين منطقه اقتصادى جهان است و چرخش قدرت از غرب به سمت كشورهاى آسيايى بسيار بديهى است و چين بازيگر اصلى در آسياست و در آينده اين كشور (پس از رشد اقتصادى سريع) گستاختر و توسعه طلبتر و مهاجمتر و امپرياليست تر خواهد شد. (8)
18. همچنين هانتينگتون جريانهاى دموكراسى شدن در جهان معاصر و آخرين مراحل آن و تغيير ساختارهاى حكومتى مختلف در نقاط متفاوت جهان و همچنين تغييرات نهادها و سازمانهاى تشكيل دهنده هر يك و ميزان سازگارى آيين كنفوسيوس و اسلام با دموكراسى را بررسى مى كند و رهنمودهايى را نيز براى دموكرات شدن ذكر مى كند و علل ميزان پيشرفت دموكراسى در جوامع را مورد تحقيق قرار مى دهد (9) كه فعلا به بحث ما مربوط نيست.
پى نوشتها:
1. ر. ك: كندى، پال، ظهور و سقوط قدرتهاى بزرگ، ترجمه محمد قائد شرفى و ناصر موفقيان و اكبر تبريزى - تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1371، صص 880-842
2. ر. ك: اكتاويوپاز، مقاله «امپراتورى دموكراسى در سراشيب انحطاط
»، ترجمه دكتر غلامعلى سيار، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، آذر و دى 1371، شماره 64و63، صص13-4.
3. ر. ك: به سوى سده بيست و يكم، ترجمه فريدون دولتشاهى، تهران، اطلاعات، 1374.
4. ر. ك: احمد سيف، مقاله «بربريت متمدن: ليبراليسم جديد در پايان قرن بيستم
»، اطلاعات سياسى - اقتصادى، آذر و دى 1374، شماره 100و99، صص66-58.
5. اين عبارت احتملا با الهام از خطوط گسل زمين شناختى كه بر اثر تماس و حركات صفحات قاره
اى پديد مىآيد و منجر به آتشفشان و زلزله در امتداد آن خطوط گسل می شودتوسط هانتينگتون به كار برده شده است و از آنجا كه نيروهاى بنيادين و زيرزمينى منجر به تحولات در سطح زمين (جغرافياى طبيعى) می شودتعبيرى بليغ و نيكو و بيانگر مقصود وى محسوب می شود.
6. ر. ك: هانتينگتون و منتقدانش، نظريه برخورد تمدنها، ترجمه مجتبى اميرى، تهران، دفتر مطالعات سياسى بين المللى، 1374، صص 45-49 و نيز مقاله «رويارويى تمدنها»، ترجمه مجتبى اميرى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، خرداد و تير 1374، شماره 70 و69، صص 10-5 و13 و 112.
7. ر. ك: هانتينگتون و منتقدانش، همان، صص
107-104.
8. همان، صص
117-113.
9. ر. ك: ساموئل هانتينگتون، موج سوم دموكراسى در پايان سده بيستم، ترجمه دكتر احمد شهسا، تهران، انتشارات روزنه، پاييز 1373.

ماهنامه موعود شماره 13

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳