Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 217313
تاریخ انتشار : 30 مرداد 1396 10:0
تعداد بازدید : 535

نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده -2

قسمت اول مقاله حاضراختصاص به نقد و بررسى ديدگاههاى سه تن از نظريه پردازان غربى; يعنى «فرانسيس فوكوياما»،«مارشال مك لوهان » و «آلوين تافلر»،در زمينه «آينده جهان و جهان آينده »داشت. نقد و بررسى دو ديدگاه اول درقسمت پيشين انجام گرفت و در موردمشخصات ديدگاه سوم نيز تا حدودى صحبت شد. در اين قسمت از مقاله ابتدا ابعادديگرى از نظريه «تافلر» بيان شده ودر ادامه ايرادات وارد بر اين نظريه مورد بررسى قرار خواهد گرفت.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده -2

قسمت دوم

محمد صادق امة طلب
اشاره: قسمت اول مقاله حاضراختصاص به نقد و بررسى ديدگاههاى سه تن از نظريه پردازان غربى; يعنى «فرانسيس فوكوياما»،«مارشال مك لوهان » و «آلوين تافلر»،در زمينه «آينده جهان و جهان آينده »داشت.
نقد و بررسى دو ديدگاه اول درقسمت پيشين انجام گرفت و در موردمشخصات ديدگاه سوم نيز تا حدودى صحبت شد.
در اين قسمت از مقاله ابتدا ابعادديگرى از نظريه «تافلر» بيان شده ودر ادامه ايرادات وارد بر اين نظريه مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
تافلر برخى از ويژگيها را براى نظام جهانى در قرن بيست و يكم ذكرمى كند و آن را «نظام جهانى » از نوعى كه با مفهوم رايج و كنونى آن متفاوت است، مى خواند:
1. شناخته شدن پايان جنگ سرد غرب و شرق به عنوان نقطه آغاز اين نظام جهانى سه پاره كه ناشى از خيزش تمدنى تازه در زمين مبتنى بر توليدثروت از طريق دانش است.
2. سر برآوردن دولت ملى (عنصراصلى نظام جهانى در قرون اخير) بامرزهاى سست كه بر خلاف گذشته مفهوم كشور يكپارچه را ندارد، بلكه موجوديتى متفاوت مثل فدراسيونهاى قبيله اى يا دولتشهرهاى موج سومى خواهند داشت. (گذار از يك نظام جهانى مبتنى بر ملل به نظامى سه رده اى - موج اول و دوم و سوم -مبتنى بر كشورها.)
3. در سومين و تازه ترين رده نظام مذكور، «قطبهاى تكنولوژى منطقه اى »(مجمع الجزاير تكنولوژى پيشرفته) ايجاد مى شود.

4. بازيگران اصلى نظام جهانى آينده،شركتهاى بزرگ فرا ملى و نيز مذاهب جهانى از اسلام تا ارتدوكس روسى -كه نفوذى رو به افزايش دارند - خواهندبود.
5. علاوه بر دولتها، قطبهاى تكنولوژى،شركتهاى بزرگ، و مذاهب بزرگ، واحدديگرى نيز بسيار مهم خواهد بود:
سازمانهاى غير دولتى كه بعضى ازجنبشهاى سياسى فرا ملى را نيز در برمى گيرد مثل سازمان «صلح سبز».البته نظام جهانى باز هم سه بخش مى شود: در جوامع موج اولى سازمانهاى فرا ملى سست است ياوجود ندارد، در جوامع موج دومى بيشتر و قويتر است، در جوامع موج سومى با شتاب بسيار فزونى مى گيرد.البته تمام كسانى كه در اين «جامعه مدنى فرا مليتى » عضوند، رفتارى بانزاكت يا دور از خشونت ندارند.
6. در نظام جهانى آينده، اجزاى آن درموج اول به دليل اقتصاد تك محصولى و غير متنوع، داراى پيوستگى و ارتباطكمى با ديگران هستند و كشورهاى موج دوم به علت پيچيده تر بودن اقتصاد و ساختار اجتماعى شان، پيوندهاى متنوع ترى با جهان خارج دارند، ولى موج سوم، كشورهاى برخوردار از تكنولوژى پيشرفته را به سوى پيوستگى بيش از حد و اندازه پيش مى راند.
7. شتاب و تندى تغيير هم در جوامع كشاورزى از همه كندتر، در جوامع صنعتى تا حدى تندتر و در جوامع درحال گذار به اقتصادهاى موج سومى،سرعتهاى الكترونيكى دارد. (سرعت مذاكره در تجارت تا تغييرات سياسى ونوآورى تكنولوژى و ساير متغيرها.)
8. در كشورهاى موج اول، زمين،انرژى، آب (براى آبيارى)، سوخت،مواد غذايى (در زمان قحطى)، حداقل سود و بازار فروش، از ضروريات ادامه حيات است. كشورهاى موج دوم به دليل ويژگى اقتصادشان نياز به انرژى زياد و مواد اوليه فراوان و بازارصادرات دارند. اما «فرا ملت »هاى موج سوم از ضروريات زندگى فوق عمدتابه انرژى و مواد غذايى نياز دارند وعلاوه بر آن به دانش قابل تبديل به ثروت (دسترسى به بانكهاى اطلاعاتى و شبكه هاى ارتباطى دوربرد در سطح جهانى) نيازمندند. بعلاوه براى فراورده ها و خدمات مخصوص خود(هوشمندانه) كه عمدتا در زمينه اطلاعات و نرم افزار و برنامه ريزى ومديريت و تحقيقات است، به بازار و نيزسيستم محافظ در برابر سرقت احتياج دارند. همچنين از كشورهاى «آلوده نشده » موج اول مى خواهند كه براى «خير جهان » طبيعت خود را حتى به بهاى توسعه اقتصادى نيافتن، حفظكنند! اين نيازهاى متفاوت سه قسمتى،موجب تفاوت در برداشتهاى اساسى از «منافع ملى » شده و ممكن است درآينده موجب تنشهاى سختى بين كشورها شود. (البته هنوز روشهاى موج سومى براى صلح، شناخته نشده اند.)
9. در نظام جهانى آينده، سياست «توازن قدرت » براى «همسنگى » كه تدبيرى بود براى جلوگيرى از اقتداربيش از حد يك كشور در عرصه بين الملل، پايان يافته و در ابتداى كار (لحظه بحرانى) بجاى تاثير تصميم گيرى عقلانى، بيش از هميشه آماده اثرپذيرى از شانس و تصادف است و پيش بينى رفتار كشورها سخت تر مى شود.اجزاى اين سيستم پيوسته دستخوش افت و خيز (در برابر نفوذ خارجى،تغيير بهاى نفت، اوج گيرى ناگهانى تعصب دينى، به هم خوردن همسنگى تسليحات و غيره) بسيار حساس هستند و ثبات ندارند، جنگهاى كوچك در آنها ممكن است دامنه اى بسياروسيع پيدا كنند. (1)
به هر حال از نظر تافلر خصوصيت جهان آينده، پيوند انقلابى جديد ميان دانش، ثروت و جنگ است. (2)
تافلر اصول بنيادين حكومتهاى موج سومى را (كه دموكراسى در آنهاحاكم است) سه اصل مهم زير مى داند: (3)
1. «قدرت اقليت » كه در برابر حكومت اكثريت در موج دوم در همه چيز«انبوه گرا» است، مطرح مى شود ومخالف همه فرضيات مرسوم ما درمورد رابطه حكومت اكثريت با عدالت اجتماعى است و راى گيرى را هم راه رسيدن به آن نمى داند. بلكه دموكراسى موج سومى به وسيله تكنولوژيهاى موج سومى ايجاد مى شود.
2. «دموكراسى نيمه مستقيم » (يعنى انتقال از اتكا بر نمايندگان، به مرحله اى كه در آن خودمان نماينده خودمان باشيم.); در اين مرحله طبعا قدرت پارلمانها و كنگره ها ومجالس قانونگزارى حذف يا تضعيف و دولتهاكوچكتر مى شوند.
3. «توزيع تصميم گيرى » به معنى ازبين بردن موانع تصميم گيرى وواگذارى آن به عهده افراد ذى حق و ذى صلاح نه فقط در محل يا در سطح ملى،بلكه براى تصميم گيرى و اقدام همزمان در بسيارى از سطوح حتى فرا ملى، كه سبب تمركز زدايى خواهد شد و موجب ازدياد نخبگان يا استفاده از آنهامى شود، زيرا توان تصميم گيرى گروههاى قديمى حاكم در هم شكسته ولازم است كه نخبگان و خرده نخبگان جديدى در راس امور و بر مسندتصميم گيرى قرار گيرند (تحت نظرنخبگان انسجام دهنده يا تكنيسينهاى قدرت.) (4)
از اين سه اصل نبايد نتيجه گرفت كه خاستگاه فكرى تمدن موج سومى غير از تمدن موج دوم است. ظاهرا اين دو در اين جهت مشترك بوده واز تمدن كشاورزى متمايزند. انديشه هاى جديدى كه مبناى موج دوم بودندعبارتند از: انديشه ترقى، حقوق فردى،قرارداد اجتماعى روسو، دنياگرايى(سكولاريزم ,(
Secularism جدايى كليسا و دولت (دين و سياست)، و اين انديشه بدعت آميز كه رهبران بايد به جاى مشيت الهى با اراده مردم انتخاب شوند. (5)
او نماد تمدن كشاورزى را كج بيل ونماد تمدن صنعتى را خط مونتاژ و نمادتمدن فرا صنعتى را كامپيوتر مى داند. از نظر او اين سه تمدن در نقاط مختلف جهان با هم برخورد خواهند داشت، چه به شكل جنگ و خشونت و چه مبارزه منفى و اشكال ديگر برخورد. (6) شكل آينده جهان را اين برخورد تمدنهاتعيين خواهند كرد كه يقينا نه «پايان تاريخ » فوكوياما است و نه «زوال وانحطاط آمريكا»ى پال كندى.
برخى از نتايج مهم ديدگاه تافلر ازاين قرار است:
1. از آنجا كه تمركز دانش و آگاهى واطلاعات و عمليات با آن در غرب است،محور عمده قدرت در آينده هم غرب خواهد بود.

2. كشورهايى مثل كره جنوبى و چين مى توانند در آينده قدرت فراوانى كسب كنند.
3. فاصله دارندگان دانش و آگاهى بامحرومان از آن، روز به روز بيشتر وعملا غيرقابل پركردن مى شود. لذاكشورهاى توسعه نيافته بايد با واقع بينى، حد ترقى خود را بر اساس ميزان ترقى اطلاعاتى ممكن الوصول تعيين كنند.
4. چون صاحبان قدرت فردا، دارندگان دانش و آگاهى و توان اطلاعاتى فراوان امروز هستند، پس مى توان نقشه سياسى آينده دنيا را ترسيم كرد.
5. دموكراسى ليبرال با همه اشكالات عملى خود، بهترين راه و رسم زندگى اجتماعى است. توان اطلاعاتى غرب به نحو طبيعى دخالت آنها را در يك جمع واحد ميسر بلكه ضرورى كرده است.پس دنياى ليبرال بايد خطر بنيادگرايى را جدى گرفته و تلاش كند از همه امكانات براى جهانشمول كردن ارزشهاى ليبرال (يكسان سازى) استفاده كند و در اين صورت، دنياى آينده كه دنيايى با محوريت اطلاعات هست، داراى نظم و همگونى خواهدشد. (7)
اما نظريه تافلر هم على رغم طمطراق ظاهرى، مشكلاتى بنيادين دارد از اين قرار:
1. ديدگاه مبتنى بر استنباطى ماركسيستى از همه ساحتهاى وجودانسانى است; زيرا تمامى نظريه براساس شيوه توليد و ابزار توليد است وتمام امور فرهنگى، اجتماعى، سياسى،جنگ و صلح و خلاصه همه تحولات حول همين محور تفسير شده است.فقط براى آينده جهان به جاى جامعه اى بى طبقه، جهانى داراى سه طبقه پيشنهاد شده است. حتى در كوچكتر وكم اهميت تر شدن دولت (حاكميت اقليت) و دموكراسى نيمه مستقيم نيزردپايى از ماركسيسم وجود دارد.مدتهاست كه پنبه ماركسيسم زده شده است و علاقه مندان مى توانند به كتابهاى فراوانى در نقد علمى و عملى آن مراجعه كنند. البته خود تافلر اتهام مذكور را رد مى كند، او هرچند درجوانى ماركسيست بوده است، ولى ادعا مى كند كه سوسياليسم وسرمايه دارى هر دو زاده عصر صنعت بوده و به پايان عمر خود رسيده اند. (8)
2. در اين ديدگاه فرض بر اين است كه انديشه هايى كه مبناى تبديل جوامع كشاورزى به صنعتى (موج اول به دوم) بودند، بالضروره در تمدن موج سوم نيز رايج خواهد بود كه اولاضرورتا هر تحولى در جهت صنعتى شدن در جوامع مختلف از چنان انديشه هايى آغاز نمى شود، بلكه آن انديشه ها پاسخهايى بود از سوى جوامع اروپايى به معضلات لاينحلى كه بين عدالت اجتماعى - دين; و علم - دين;و رفاه مادى - دين و مشاركت (اراده مردم) - دين (مشيت الهى); و خلاصه پيشرفت مادى - دين در آن جوامع وجود داشت. اگر در جامعه اى چنين معضلاتى نباشد، پيشرفت صنعتى او بامبادى فكرى ديگر شروع شده و طبعااگر هم به موج سوم برسد، آن موج سوم موجى خواهد بود با جوهره اى متفاوت از جهان صنعتى غرب وضرورتا غير از موج سوم آقاى تافلر.
لذا از عمده ترين اشكالات ايشان ناديده گرفتن امواج رو به تزايدمعنويت گرايى و دين گرايى و نفرت ازلذت مادى حتى در درون غرب موج سومى و موج دومى (تركيبى) است.
تحولاتى كه مسيحيت انقلابى آمريكاى لاتين و بنيادگرايى اسلامى ومسيحيت ارتدوكس از سر مى گذرانند،با وجود اهميتش مورد كم توجهى وى واقع شده است.
3. در تمدن موج سوم آنچنان كه ايشان مى گويد، باز هم مصرف گرايى روزافزون و راحت تر رواج و رونق بيشتر مى يابد. چنانكه بررسى كرده ايم، غرب هم اكنون دچاروارونگى مدنى در پاسخگويى به نيازهاى مختلف بشر است و بحرانهاى اصلى آن ناشى از مسكوت گذاردن انگيزشهاى عالى انسانهاست. چگونه ممكن است اين راه ادامه پيدا كند؟
آيا در تمدنهاى موج سوم انسانهابه موجودى با هويت دوگانه حيوانى شرير و شهوتران و ماشينى هوشمند وبى عاطفه تبديل مى شوند؟ و آيا اين امردر كشورهاى موج سوم (يامجمع الجزاير آن) منجر به تحول انقلابى خواهد شد؟ و در آن صورت درچه جهتى؟ آيا اين احتمال جدى نيست كه تحولات انقلابى كنونى هنوز مطلع برخورد جهان با آن موج سوم است وآيا هرچه آن موج قدرت بگيرد اين تحولات، جدى تر و قدرتمندتر وخشن تر نخواهد شد؟ نه آقاى تافلر و نه ما پاسخ قطعى اين را نمى دانيم، ولى مادر اين مجموعه سعى كرديم با تكيه برپيشگوييهاى متقارن و متناظر اخبارآخرالزمان با حوادث كنونى جهان به پاسخى از آن دست يابيم.
4. تافلر اذعان دارد كه بخش عظيمى ازجهان در حالت موج اول و دوم باقى مى مانند. عامل دين (مذهب) براى به تحرك واداشتن آنها عليه موج سوم ناديده گرفته شده است (يا اينكه وى معتقد است كنترل اطلاعات وجنگ افزار الكترو - ليزرى براى كنترل آنها كافيست؟!)، برخى از دين شناسان، اديان را به مذاهب محافظه كار، مقاومت، انقلاب، و ضدانقلاب تقسيم مى كنند و معتقدند يك مذهب مقاومت به سه شرط تبديل به مذهب انقلاب مى شود:
اول. شرايط عينى درون جامعه (مالى،اقتصادى، سياسى، پزشكى، غذايى،نظامى و غيره) بايد رو به وخامت گذاشته باشد.
دوم. مذهب مقاومت بايد تئورى سياسى مشروع تازه اى را تعميم دهدكه بتواند حق گروه حاكم را در اشغال جايگاه ويژه، و حق محافظه كار را درديكته كردن ارزشهاى هنجارى تكذيب كند.
سوم. مذهب مقاومت بايد بر انزواى خود چيره شود، فعالانه شروع به گرفتن نيروى تازه كند، و پيروان جديدى از اقشار مختلف جامعه كه قبلاعضو آن نبوده اند فراهم كند. (9)
دقت در جهان پيرامونمان معلوم مى كند كه آيا در اين سه شرط در حال وقوع واقعا موج سوم پيروزخواهد شد؟
5. تافلر با اين توجيه كه نظام آينده جهان داراى وضعيتى سيال ونامشخص خواهد بود، تلاش مى كند ازمحك اصول و قوانين حاكم بر روابطبين الملل و ساير علوم بگريزد. در حالى كه آن نظام هم در هر وضعيت كه باشد،به هر حال نوعى از قوانين بر تحولات آن حاكم خواهد بود.

در شماره آينده به نقد ديگرديدگاههاى غربيان درباره آينده جهان مى پردازيم.
پى نوشتها:
1. ر. ك: تافلر، آلوين و هايدى، جنگ و پادجنگ (زنده ماندن در سپيده دم سده بيست و يكم)، ترجمه مهدى بشارت، صص 33-321.
2. همان، ص 334.
3. درباره جوامع فرا صنعتى و ساختار اجتماعى آن مى توان گفت كه با گسترش مناسبات اجتماعى ورشد علمى و فنى و نهايتا شيوه توليد جوامع پيشرفته صنعتى و آغاز عصر فرا صنعتى و مابعدتجدد (پست مدرنيسم (
Postmodernism و ظهورخصايص و نهادها و روابط جديدى چون تكنولوژى پيشرفته، اتوماسيون فرايند توليد در كنارسيبرناسيون (علم اطلاع و كنترل) و رواج كامپيوترو آدمكهاى ماشينى (روبوتها)، جايگزينى انرژيهاى جديد، ورود به عصر صدور انديشه ها، تفاوت قشربندى اجتماعى با ظهور طبقات متوسط جديد، تفكيك ظاهرى قدرت و مالكيت، رشد مشاركتهاى سياسى و احزاب و اصناف سياسى و اقتصادى براى احقاق حقوق كارگران و تفكيك تنشها وتضادهاى سياسى و صنعتى، پيدايش دولت رفاهى،گسترش تامين اجتماعى و پى ريزى اصول جديددموكراسى و غيره، به تدريج نظريات يكسويه ومستقيم اقتصادى و اجتماعى دستخوش تحولات وتغييراتى گرديد كه باعث پيدايش جريان جديدى تحت عنوان «نظريه هاى همگرا يا تلفيقى » شد كه مى كوشد با تلفيق و تركيب و اصول قطعى ابعادمختلف پديده هاى اجتماعى و قشربنديهاى اجتماعى را شناسايى كرده و به صورت نظريات جديد درآورد. در اين مورد ر. ك: على طايفى، «جامعه فراصنعتى و نظريات تلفيقى در قشربندى اجتماعى »، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى،بهمن و اسفند 1373، شماره هاى 89 و 90، صص 24-120 و فروردين و ارديبهشت 1374،شماره هاى 91 و 92، صص 41 - 136.
4. ر. ك: تافلر، الوين و هايدى، به سوى تمدن جديد(سياست در موج سوم)، ترجمه محمدرضا جعفرى،تهران، سيمرغ، 1374، صص 35-120.
5. همان، ص 41.
6. همان، صص 4-42.
7. لاريجانى، محمدجواد، كاوشهاى نظرى درسياست خارجى، ص ص 4-273.
8. ر. ك: تافلر، آلوين، ورقهاى آينده، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، تهران، بهنشر، تير1364،صص 139-113.
9. ر. ك: لينكن، بروس، «يادداشتهايى در راستاى يك تئورى مذهب و انقلاب »، ترجمه حميد عضدانلو،ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، مهر وآبان 1374، شماره 97 و 98، صص 8-22.
ماهنامه موعود شماره 12

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳