Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 212596
تاریخ انتشار : 9 تیر 1396 19:1
تعداد بازدید : 1048

نگاهی بر مبانی و آموزه های اخلاق مسیحیت

نظریه پردازان حوزه ی اخلاق نظام های اخلاقی را با توجه به تأثیراتی که در حوزه ی اخلاق فردی و اجتماعی دارند نقد می کنند. از جمله ی این نظام ها آموزه های اخلاقی مسیحیت است. آموزه هایی چون: اعتقاد به خداوند و ارتباط او با طبیعت و انسان ها، عقاید خاص درباره ی شخصیت و رسالت حضرت مسیح و نظریه هایی در مورد گناه و عمق گسترده ی آن، که همگی اثرات زیادی بر اخلاق مسیحیت گذاشته اند. از آنجا که درک صحیح نقدهای وارد به اخلاق مسیحیت در گرو فهم درست آموزه ها و مبانی این نظام اخلاقی است، هدف عمده ی این پژوهش به تحلیل و بررسی اخلاق مسیحیت با توجه به کتاب مقدس اختصاص دارد. از این رهگذر اخلاق مسیحیت را در دو بخش آموزه ها و مبانی بررسی می کنیم.

 

 

نگاهی بر مبانی و آموزه های اخلاق مسیحیت

جعفر شانظری

فائزه زارعیان

 

چکیده

نظریه پردازان حوزه ی اخلاق نظام های اخلاقی را با توجه به تأثیراتی که در حوزه ی اخلاق فردی و اجتماعی دارند نقد می کنند. از جمله ی این نظام ها آموزه های اخلاقی مسیحیت است. آموزه هایی چون: اعتقاد به خداوند و ارتباط او با طبیعت و انسان ها، عقاید خاص درباره ی شخصیت و رسالت حضرت مسیح و نظریه هایی در مورد گناه و عمق گسترده ی آن، که همگی اثرات زیادی بر اخلاق مسیحیت گذاشته اند. از آنجا که درک صحیح نقدهای وارد به اخلاق مسیحیت در گرو فهم درست آموزه ها و مبانی این نظام اخلاقی است، هدف عمده ی این پژوهش به تحلیل و بررسی اخلاق مسیحیت با توجه به کتاب مقدس اختصاص دارد. از این رهگذر اخلاق مسیحیت را در دو بخش آموزه ها و مبانی بررسی می کنیم.

واژه های کلیدی

اخلاق مسیحیت، آموزه های اخلاق مسیحیت، مبانی اخلاق مسیح.

 

مقدّمه

 از مباحث مهم آیین مسیحیت مسأله ی اخلاق است. اخلاق مسیحیت و مبانی آن همواره در طول تاریخ مورد نقد و بررسی فلاسفه ی غربی و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است. از آن جا که درک نقد های وارد بر اخلاق مسیحیت در گرو اطلاع صحیح از آموزه ها و مبانی آن است، در این پژوهش بر آن شدیم تا به صورت مستقل به بررسی اخلاق مسیحیت بپردازیم. شایان ذکر است که این مبانی به صورت مجزا و جدا از هرگونه داوری بررسی جدّی نشده است. بنابراین به دلیل اهمیت مسأله، لازم است اخلاق مسیحی و ابعاد آن کاویده شود.

در این پژوهش بیش از هر چیز انجیل به عنوان کتاب مقدس مسیحیان مورد توجه قرار گرفته است؛ و از آنجا که مفاهیمی چون اخلاق، دین، ارزش و رابطه ی دین و اخلاق از مفاهیم اصلی مسأله ی پژوهشی اند، ابتدا این مفاهیم تحلیل و تبیین می شوند تا تأثیرپذیری عمیق اخلاق از دین روشن گردد. سرانجام آموزه ها و مبانی اخلاق مسیحیت بررسی می شود. گناه، عنایت، فیض یا لطف الهی از مهم-ترین مبانی اخلاق مسیحیت هستند که تمام آموزه های اخلاقی آن در راستای زدودن گناه و رسیدن به رستگاری بیان شده است. با توجه به شواهد موجود، ما پنج آموزه را به عنوان آموزه های اصلی اخلاق مسیحیت مد نظر قرار داده ایم که عبارتند از: محبت، عشق، زهد و فروتنی، بخشش و امید.

مفاهیم اصلی

واژه ی اخلاق

معادل واژه ی اخلاق «ethics» است. پاره ای از نویسندگان غرب بین «ethics» و «moral» تفکیک قائل می شوند. «moral» اشاره به رفتار فردی دارد و در این معنا اخلاق فضای فضیلت فردی را سامان می بخشد. «ethics» اشاره به ارزش های خاص جامعه دارد و در این معنا اخلاقیات، فضای ارزش های اجتماعی را نمایان گر می سازد.(1)

اخلاق در لغت به معنی خلق و خوی است. علمای اخلاق در تعریف اخلاق آن را ملکه ای نفسانی دانسته اند که افعال به آسانی از آن صادر می شود. در برخی کاربردها اخلاق به معنای نظام رفتاری حاکم بر یک گروه یا فرقه نیز به کار رفته است. در این معنا اخلاق مسیحی به معنای نظام رفتاری مورد قبول مسیحیان به کار می رود.(2) علامه طباطبایی با کامل ندانستن این تعریف، اخلاق را این گونه تعریف می کند: موضوع علم اخلاق اعم از ملکات نفسانی است که فلاسفه ی اخلاق تاکنون بر آن تأکید داشته اند؛ از این رو همه ی کار-های اختیاری انسان را که دارای بار ارزشی است، دربرمی گیرد؛ یعنی: کاری که متصف به خوب و بد است و می تواند برای نفس کمالی فراهم آورد، یا سبب رذیلت و نقصی در نفس شود.(3)  

مصباح یزدی اخلاق را این گونه تعریف می نماید: «اخلاق عبارت از ملکات و هیأت های نفسانی است که اگر نفس به آن متصف شود، به سهولت کاری را انجام می دهد؛ همان طور که صاحبان صنعت و حرفه ها به سهولت کار خوب یا بد می کنند».(4) 

به هر حال همه ی تعاریف اخلاق بیانگر این نکته هستند که اخلاق در درون و گرایش های درونی ریشه دارد و با رفتار های انسانی مرتبط است.

محققان و پژوهشگران حوزه ی اخلاق، اخلاق را در سه حوزه مطالعه و بررسی می کنند که عبار است از: توصیفی، هنجاری و تحلیلی و فرا اخلاق.

1- اخلاق توصیفی

اخلاق توصیفی اخلاقیات در جوامع مختلف را توصیف و معرفی می کند. در این حوزه ی اخلاقی محققان صرفاً در پی ارائه ی گزارش از اخلاقیات خاص اند و هدف از انجام این پژوهش ها تنها آشنایی با نوع رفتار اخلاقی فرد یا جامعه ای خاص است، نه تحلیل عقلی و فلسفی اخلاقیات، یا توصیه و ترغیب افراد به عمل یا اجتناب از آنها. جامعه شناسان، مردم شناسان و مورخان معمولاً این مطالعات را انجام می دهند.(5)   

2- اخلاق هنجاری

اخلاق هنجاری که اخلاق دستوری نیز نامیده می شود به بررسی افعال اختیاری انسان و صفات اختیاری او از حیث خوبی و بدی می-پردازد. در اخلاق هنجاری، اصولی بررسی می شود که به انسان چگونه زیستن را نشان می دهد.(6)  

اخلاق هنجاری دارای دو مرتبه است:

الف- نظریه های هنجاری که در پی خلق اصول اخلاقی بسیار کلی است. به عنوان مثال این جمله را می توان مصداق این قسم محسوب کرد: همیشه باید کاری انجام داد که مجموع لذت های همه ی افراد را به بیشترین حد برساند».

ب-  اخلاق هنجاریِ کاربردی که به بررسی مسائل اخلاقی خاص مانند سقط جنین یا دروغگویی می پردازد.(7) 

3- اخلاق فرااخلاق

فرااخلاق، پایه ای ترین شاخه ی فلسفه ی اخلاق است. موضوع فرااخلاق افعال اختیاری انسان یا رفتار های مورد پذیرش گروه یا جامعه ای خاص نیست، بلکه بررسی تمام احکام و مفاهیم اخلاق هنجاری است. این بخش از اخلاق قصد ندارد درستی یا نادرستی و حقانیت یا ابطال گزاره های اخلاقی را بررسی کند، بلکه تنها وظیفه ی آن بررسی معنای خوب و بد و تحلیل گزاره های مربوط به آن است. در فرااخلاق، احکام و مفاهیم اخلاقی از حیث معناشناسی، معرفت شناسی و وجودشناسی بررسی می شوند.(8)  

واژه ی دین

واژه ی «Religion» از واژه ی لاتینی «religare» گرفته شده و معنای آن متصل شدن یا محکم اتصال یافتن است. دو نوع دین وجود دارد:

الف- دین طبیعی؛

 ب- دین وحیانی.

به طور کلی باور بر این است که در دین طبیعی انسان با قوای طبیعی خود با خدا رابطه برقرار می کند، اما در دین وحیانی خدا با انسان ها ارتباط برقرار می کند. دین وحیانی فراتر از طبیعت است. به این معنا که عقل انسان به تنهایی کافی نیست، بلکه ایمانی فراتر از طبیعت یعنی رحمت خدا و عنایت و ظهور او بر انسان لازم است تا راهی به جانب آن یافت شود(9)؛  از این رو ایمان گرایان معتقدند که خداوندْ قدّوس و قیّوم، بلکه متباین با جهان است و میان او و انسان فاصله ای است که فقط او می تواند از میان بردارد نه انسان.

کارل بارت بر این باور است که خداوند همواره وجودی است که فقط وقتی می توان او را شناخت که خواسته باشد خود را آشکار کند؛ چنان که بیش از همه در وجود عیسی مسیح جلوه گر شده است. انکشاف و جلوه نمایی خداوند بر انسان و نه جست و جوی بشر در طلب خداوند، باید سرآغاز الهیات باشد.(10)

بنابراین، تأثیر دین در حیات و زندگی فردی و اجتماعی بشر انکارناپذیر است. دین به عنوان منبع ارزش های مورد نیاز فردی، برای رسیدن به آرمان اخلاقی است. انسان دیندار می داند که چگونه باید زیست و با دیگران تقابل داشت تا به خداوند برسد.

واژه ی ارزش

اگر چیزی به هر نوعی مفید باشد و منظوری را تأمین کند و کمالی برای یک درجه از درجات وجود انسان و یک قوه از قوه های انسان باشد، به آن ارزش گفته می شود.

ارزش و منفعت، هر دو از یک مقوله هستند و هر دو با واقعیت انسان ارتباط دارند، منتها انسان چون مادی نیست، بحث خیر مادی و خیر معنوی به میان می آید. آنچه به عنوان ارزش و ارزش گذاری مطرح می شود، حامل بار مفهومی خاص از خداست و مطلوب است. ارزش گذاری در اخلاق از امور مطلوبی سرچشمه می گیرد که برای آنها از منظر اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ارزش قائل باشیم. موضوع ارزش های اخلاقی حکم درباره افعال اختیاری انسان است. برای فهم ارزش ، انسان به دنبال درک فعل راست، خوب و بد یا ناپسند است. ارزش ها مهم ترین بخش فرهنگ را تشکیل می-دهند؛ بخشی که تعیین کننده ی رفتار انسان هاست و معیار قضاوت های اخلاقی قرار می گیرد.(11)

رابطه ی دین و اخلاق

سه فرضیه در خصوص رابطه ی دین و اخلاق وجود دارد که عبارت است از:

الف. دین و اخلاق دو مقوله ی متشخص و متباین از هم هستند؛ هرکدام قلمرو خاصی دارند و هیچ ارتباط منطقی بین آن دو وجود ندارد. در این رابطه، اگر دین و اخلاق در موردی تلاقی پیدا کنند، تلاقی عَرَضی و اتفاقی است نه یک رابطه ی منطقی؛ زیرا هرکدام فضای خاص و قلمرو مشخص خود را دارند.

ب. میان دین و اخلاق یک نوع نسبت تساوی و یا اعم و اخص وجود دارد؛ از این رو میان آن دو نوعی وحدت و اتحاد برقرار است. در فرهنگ ما نیز اخلاق به عنوان جزئی از دین تلقی می شود.

ج. دین و اخلاق هرکدام هویتی مستقل دارند، اما در عین حال با هم در تعامل و ارتباط هستند. نوعی رابطه ی علیت و معلولیت، تأثیر و تأثر، فعل و انفعال، اما معنایش نیست که دین جزئی از اخلاق است یا برعکس. همچنین چون هیچ انسانی برتر از دیگری نیست تا بتواند واضح احکام باشد، پس ارزش ها و اصول اخلاقی در ایجاد و اجرا نیازمند دین و آموزه های آن است.(12)  

اخلاق مسیحی

اخلاق مسیحی ریشه در الهیات مسیحی دارد. یعنی منشأ اخلاق در کلامِ خداوند است. انسان مسیحی باید همان را انجام دهد که خداوند به او فرمان می دهد. اخلاق مسیحی بر منابعی نظیر موعظه های مسیح، احکام ده گانه و عهد جدید مبتنی است و بنیان آن دو اصل «بخشش» و «لطف الهی» است.

هرچند مسیحیت در وهله ی اول در پی تأسیس قواعد اخلاقی نیست، اما به مسائل اخلاق می پردازد و نمی توان آن را از تلاش برای ایجاد یک زندگی شایسته ی انسانی و فراهم کردن چنین زندگی ای برای دیگران جدا کرد. از نظر مسیحیان، اخلاق و پرستش خداوند تفکیک ناپذیر است و پیروی از خدا مستلزم اطاعت از خداست. این اطاعت، مستلزم تلاش برای تحقق هدف خداست و این به معنای تلاش برای تحقق عدالت و محبت در جوامع انسانی است.(13)

جریان های اخلاقی در تفکر مسیحی

در تفکر مسیحی سه جریان اخلاقی وجود دارد که عبارتند از: اخلاق روستایی، اخلاق کلیسایی و اخلاق پروتستان، که به هریک اشاره می کنیم.

اخلاق روستایی

اخلاق روستایی برگرفته از فرقه های اولیهی مسیحی است و در یهودیت و عرفان ایرانی ریشه دارد. در این اخلاق، بر احکام ده گانه، اعمال و شعائر دینی و تعالیم اخلاقی مسیح تأکید می شود. بر این اساس مسیح پیامبری قدسی شناخته می شود که با وحی الهی انسان ها را در زندگی هدایت می کند. این گونه بینش، روستایی خوانده می-شود؛ زیرا ارتباط بسیار اندکی با تفکر نظریِ پیچیده ی فلسفی دارد.(14)

اخلاق کلیسایی

اخلاق کلیسایی زمانی شکل گرفت که کلیسای کاتولیک علاوه بر نهادی دینی به مؤسسه ای سیاسی تبدیل شد و رهبران آن علاوه بر ریاست دینی، حاکمیت سیاسی یافتند. اخلاق کلیسایی دستخوش دگرگونی های عمیق و متعددی در طول تاریخ طولانی خود شده است.(15)  

رهبران اخلاق کلیسایی در بسیاری از موارد که کتاب مقدس قانونی را صراحتاً بیان نکرده است، با توجه به تفسیر خود راهکاری را برمی گزیدند. به عنوان مثال، سنت توماس، حقوق طبیعی را مبنای قانون اخلاقی قرار داد. حقوق طبیعی شامل اصولی است که تنها با کمک عقل و بدون کمک وحی شناخته می شود. استدلال سنت توماس بر این مبنا بود که چون خداوند خالق مخلوقات است و اهداف درونی طبیعت شامل همان اهداف الهی است، پس حقوق طبیعی می-تواند به عنوان اصول اخلاقی مد نظر قرار گیرد.(16)

اخلاق پروتستان

اخلاق پروتستان در پی مهم ترین اعتراض به شعائر مسیحی، که مخالفت مارتین لوتر، با کلیسا بود، شکل گرفت. لوتر، ریاضت های کلیسا از جمله ازدواج کردن کشیشان و اجرای آیین های مقدس را سبب دور شدن از خداوند می دانست. هرچند او وساطت را نفی می کرد، اما بر این باور بود که بدون وساطت مسیح نمی توان حقیقت را درک کرد؛ زیرا هرکس بخواهد در درک حقیقت از عقل مدد بگیرد، در شکوه الهی منحل خواهد شد. قابل ذکر است که در این اخلاق هیچ نظام اخلاقی استوار و ثابتی، شایع نشد. شاید این گفته مبالغه نباشد که در میان پروتستان ها، تقریباً به عدد فرقه های پروتستانی اختلاف عقیده وجود دارد.(17)

مبانی مسیحیت

هر دین یا مکتبی باورهایی را اصل قرار می دهد این باور ها متمایز کننده ی این دین از ادیان دیگر می شود. مسیحت نیز دارای باورهای بنیادینی است که قبول آنها سبب تمایز از سایر ادیان می گردد. مبانی مسیحیت پیش فرض های اخلاق مسیحی را نیز شکل می دهد که ایمان به این مبانی عمل به آموزه های اخلاقی را آسان می کند. به طور کلی مبانی مسیحیت را می توان در گناه، عنایت، فیض یا لطف الهی، نجات و رستگاری خلاصه کرده که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم.

گناه

واژه ی گناه نخستین بار در تورات آمده است. زمانی که قابیل از آتش حسادت به هابیل می سوزد، گفته می شود: «گناه چون حیوانی در کمین و مشتاق توست، آیا می توانی بر او مسلط شوی؟»(18)

گناه در باور مسیحی خطایی است که انسان ها، خود وارد جهان کرده اند و طبیعت را برای همیشه دگرگون کرده اند: «وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناهْ تمام نسل بشر را آلوده ساخت و سبب شیوع مرگ در سراسر جهان شد. در نتیجه همه چیز دچار فرسودگی و تباهی گشت؛ چون انسان ها همه گناه کردند».(19)

خداوند را از راه آفرینشش، غیر از مسیح نمی توان شناخت؛ چراکه گناه یعنی گناهکاری جبلی، بصیرت عقل بشری را در مشاهده ی جهان که صنع الهی است، زایل کرده است.(20) از آنجا که در دیدگاه مسیحیت گناه به معنی گناهگاری جِبِلّی، مانع می شود که عقل به مشاهده ی جهان آفرینش به عنوان صنع الهی بپردازد خداوند تنها از طریق مسیح قابل شناخت است.

در آیین مسیحیتْ باور بر این است که گناه، نسل به نسل منتقل می شود. آگوستین، فیلسوف بزرگ مسیحی، برای تبیین گناه نخستین، به عنوان تفکری که به نفس منتقل می شود، به ارث انگاری نفس گرایش داشت. او بر این باور بود که خداوند همه نفوس را در نفس حضرت آدم خلق کرده است و نفس از طریق والدین منتقل می شود. هرچند معتقدان به گناه نخستین همگی در موروثی بودن گناه متفق القول هستند، اما در نحوه ی انتقال گناه از طریق تولد اختلاف نظر دارند.(21)  

در مسیحیت گناهان به دو نوع تقسیم می شوند:

الف.گناهانی که انسان ها را از خداوند دور نمی کنند و گناهان صغیره نام دارند.

ب. گناهانی که انسان ها را از خداوند دور می کنند و گناهان کبیره خوانده می شوند.

در خصوص داوری گناهان صغیره با روحانیان مسیحی است و در آیینی که توبه نامیده می شود،گنهکاران موظف می شوند کفاره ی تعیین شده را بپردازند و گناهان شخص گناهکار پس از پرداخت کفاره و تعمید بخشیده می شود.

بر اساس آیین مسیحیت، گناهان از جمله واقعیات زندگی بشر محسوب می شوند. مسیحیان بر این باور هستند که همیشه گناهانی هست که انسان ها انجام می دهند. از میان این گناهان، گروهی مانند ناسزاگویی یا عهدشکنی قابل آمرزش هستند، و گروهی از گناهان چون قتل و بت پرستی قابل آمرزش نیستند. مسیح در انجیل مَرقُس در این خصوص می گوید: «عین حقیقت را به شما می گویم که هر گناهی که انسان مرتکب آن می شود، قابل بخشش است، حتی اگر کفر به من باشد، ولی اگر کسی به روح القدس کفر گوید، خداوند هرگز او را نخواهد بخشید و این بارِ گناه تا ابد به دوش او خواهد ماند».(22) پس کفر به روح القدس در مسیحیت جزء گناهان کبیره و نابخشودنی به شمار می رود. البته همه ی انسان ها از آدم تا موسی گناه می کردند، اما چون از جانب خدا احکامی نیامده بود، خداوند آنها را محکوم نمی کرد.

در مسیحیت، اخلاق مسیحی در جستجوی حقیقت است؛ زیرا چیزی جز حقیقت به گناه پایان نمی دهد. از نظر اخلاق مسیحی، گناه ویران کننده ی عقلانیت و ایمان است؛ از این رو غلبه برگناه، یک فرایند سهل و ممتنع است. مسیح همان حقیقت نجات دهنده است که آمده بود تا قوم خود را از گناهانش برهاند. مسیح پیام خدا را این می-داند که از گناهان خود توبه کنید و نزد خدا باز گردید؛ زیرا ملکوت خدا نزدیک است.(23)

مسیح روش یهودیان برای زدودن گناه را بی نتیجه می داند. مطابق شریعت یهود، برای پاک کردن گناه قربانی هایی نذر می کردند، اما مسیح بر این باور است که این قربانی ها نه تنها گناهان را نمی زدایند، بلکه هر بار خاطره ی تلخ گناه و ناکامی شان را به گناهکاران یادآوری می کنند.

بنابراین از نظر مسیح، خون بز و گاو نمی تواند رضایت خداوند را در بخشش گناهان جلب کند. از نظر مسیحیان، خداوند مسیح را به شکل انسانی فرستاده است تا چون قربانی به قربانگاه برود و سبب بخشش گناهان شود.(24)

آنها بر این باورند که مسیح به خواست خود و بنابر مشیت الهی بر صلیب رفته است تا گناهان انسان ها را بزداید. البته مسیحیان معتقدند که به صلیب رفتن مسیح سبب نمی شود همه ی گناهان پاک شود؛ زیرا برخی انسان ها زندگی خود را به دست سرشت خود سپرده اند و از خواسته ها و هوای نفسانی خود پیروی می کنند. به گفته ی پولس، مسیح گناهان ما را پاک کرده است، اما مسیحیان نباید بر این باور باشند که اگر باز هم به سوی گناه بروند مجازات نخواهند شد. مسیح خطاب به چنین انسان هایی می گوید: «گفته شده است که زنا مکن، اما من می گویم حتی اگر با نظر شهوت انگیز به زنی نگاه می کنی، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده ای؛ پس اگر چشمی که این قدر عزیز است سبب شود که گناه کنی، آن را از حدقه درآور و دور افکن. بهتر است بدنت ناقص باشد تا این که وجودت به جهنم در افتد! اگر دست راستت باعث می شود گناه کنی، آن را ببر و دور بیانداز! بهتر است یک دست نداشته باشی تا این که با دو دست به جهنم بروی!»(25)  

ممکن است این مسأله پیش آید که در آیین مسیحیت، نقش شریعت و قوانین اخلاقی در پاکی از گناهان چیست؟ مسیحیان بر این باورند که انسان ها با وجود داشتن شریعت، آن چنان متأثر از فریب گناه بودند که قدرت عمل نداشتند؛ و ندای وجدان نیز قادر نبود آنها را از چنگال گناه برهاند. آنها بر این باور هستند که ایراد در احکام نیست، چراکه انسان ها به وسیله ی احکام از گناهانشان آگاه شدند، اشکال اساسی در خود انسان هاست که خود را برده ی گناهان کرده اند.(26)

عنایت

عنایت تنها مختص به مسیحیان نیست، بلکه یهودیان نیز به گونه ای متفاوت به آن باور داشتند. در تورات تنها یک صانع وجود دارد که حافظ جهان است و انسان ها را آن چنان که خود می خواهد هدایت می کند. در عهد عتیق عنایت و توجه مختص به قوم برگزیده ی خدا یعنی یهود بود، اما پس از ظهور مسیح خدا به پدری مبدل شد که عشق او شامل همه ی انسان ها می شد. مسیحیان بر این باور هستند که خدای مسیح، برخلاف خدای ارسطو، فکر محض نبود که در تنهایی های خود فقط به خود بیندیشد، بلکه او پدری است که با اراده ی خود تقدیر موجودات را رقم می زند و از هیچ چیز غافل نیست، حتی پر کاهی که در بیابان می گذرد.(27)

مسیح در این باره می گوید: «پس نصیحت من این است که برای خوراک و پوشاک غصه نخورید، برای همین زندگی و بدنی که دارید شاد باشید. به پرندگان نگاه کنید؛ آنها غصه ندارند که چه بخورند؛ نه می کارند و نه درو می کنند، اما پدر آسمانی شما غذای آنها را فراهم می کند. آیا شما برای خدا بیشتر از این پرنده ها ارزش ندارید؟ به گل های سوسن در صحرا نگاه کنید. آنها برای لباس غصه نمی خورند، با این حال به شما می گویم که سلیمان با تمام ثروت و شکوه خود لباسی به زیبایی این گل های صحرا نپوشید. اگر خدا در فکر گل هایی است که امروز هستند و فردا از بین می روند، چقدر بیشتر در فکر شماست! ... ای کم ایمانان! (28) 

اشیاء ممکن الوجود هستند و نمی توانند صورت خود را خلق کنند، پس خداوند صورت بخش آنهاست. موجودات با گرفتن صورت خود از خداوند، خود را تابع عنایت او می کنند. عنایت خدا همه ی موجودات را بر می گیرد، اما عنایت در انسان ها، به سبب آن که از قابلیتی بالا برخوردارند، به شکلی خاص ظهور می کند. عنایت در موجوداتی که هیچ گونه اختیاری ندارند، مثل حیوانات، به این صورت است: خداوند طبیعتی به آنها می دهد که حیوان با عمل بر طبق آن متوجه غیر می شود. اراده ی خدا جزئیات و کلیات را در بر-می گیرد و آنها را بر اساس خواست خود وادار به انجام عمل می کند. با این همه، انسان با توجه به این که موجودی صاحب اختیار است، افعال خود را همان گونه که می خواهد جهت می دهد. خداوند انسان ها را برای غایتی آفریده است و این غایت خداست. تنها موجودی که می تواند به این غایت برسد، انسان است.(29)

در واقع انسان در تصمیم گیری ها و انجام کارهای خود آزاد است؛ و خدا تنها راهنمای اوست. پولس در نامه به قرنطیان، زندگی ای را که توسط روح خدا هدایت می شود این گونه وصف می کند که اگر روح خدا زندگی ما را هدایت کند، ثمراتی چون: محبت، شادی، آرامش، بردباری، نیکوکاری، فداکاری و خویشتن داری در زندگی ما به وجود خواهد آمد.

بنابر آنچه درباره ی عنایت بیان شد، مسیحیان معتقدند اکنون که با قدرت روح خدا زندگی می کنیم، لازم است که هدایت او را در تمام بخش زندگی خود بپذیریم، در این صورت دیگر جاه طلب و شهوت طلب نخواهیم بود.(30) 

فیض یا لطف الهی

عنایت الهی برای انسان ها به صورت فیض یا لطف نمایانگر می-شود؛ از این رو پولس برای انسان ها عنایتِ فیض را می طلبد. از نظر اگوستین، انسان تنها موجودی است که در پی شادی و سعادت است. سعادت یعنی رسیدن به عنایت. او غایت را در اتحاد عاشقانه معنا می-کند. خدا نیز انسان را برای این خلق کرده است تا همان شود که مدّ نظر اوست. پس فاصله ی بین خدا و انسان تنها با استعانت از لطف الهی از بین می رود؛ زیرا اتحاد اراده با خداوند مستلزم تعالی است که بر اثر لطف او پدید می آید. انسان به حدی نیازمند لطف است که حتی برای دوست داشتن خدا نیز محتاج لطف اوست. انسان تلاش می کند فقط با توان خود و بدون استمداد از لطف نجات بخش الهی زندگی کند؛ در این صورت دچار گناه خواهد شد، اما با اختیاری که دارد، می تواند معتقد به نجات دهنده ای باشد و از لطف و رحمت او بهره مند گردد. انسان در این که بخواهد مشمول لطف خدا گردد یا نه، مختار است.(31) او با رو آوردن به خدا می تواند خود را خواهان این لطف نشان دهد. او در پرتو فیض الهی بسیاری از قوانین را چون نقشی بر انگشتر خود دارد؛ و همچنان که در پرتو نور الهی حقایق نظری را درک می کند، اصول عقل علمی را نیز به مدد فیض الهی درمی یابد.(32)

ایمان، حاصل لطفی است که خداوند به انسان گناهکار می کند. ایمان نوری است که خدا بر دل انسان ها می تاباند تا به واسطه ی آن بتوانند به گونه ای نیک عمل کنند. در ابتدا اگوستین معتقد بود که انسان برای درک برخی مفاهیم باید از عقل بهره ببرد. این فهم، او را به جانب ایمان سوق می دهد. پس عقل، او را برای کسب ایمان آماده می کند، اما پس از این که او مزین به ایمان شد، عقل چون خدمتکاری به ایمان خدمت می کند و راه خود را از او می جوید. البته او در اواخر عمر، دیدگاه خود را تغییر داد و درک حقیقت را تنها در قلمرو ایمان ممکن دانست. وی با رد تعقّلِ پیش از ایمان، ایمان را لطفی از جانب خداوند دانست. ایمان همان ودیعه ی الهی است که می تواند انسان را از چنگال گناه برهاند.(33) 

از سوی دیگر، فیض الهی برای نجات انسان الزامی است؛ زیرا اراده ی ما ضعیف است و تنها لطف الهی می تواند اراده را از سستی برهاند. فیض الهی به اراده ی انسان کمک می کند تا با تمایلات دنیوی و فساد مبارزه کند. لطف مقدم بر اراده است. اختیار و لطف دو شرط اصلی رسیدن به خیر هستند، اما نباید از نظر دور داشت که آزادی اراده یا اختیار زمانی می تواند به کمال برسد و نجات بخش باشد که تابع لطف الهی گردد.(34) 

نجات و رستگاری

در ابتدای انجیل متی آمده است که فرشته خطاب به یوسف، می-گوید که نگران نباش! کودکی در رحم مریم است که از روح القدس است و تو نام او را عیسی خواهی نهاد. در واقع تمام اناجیل و حتی خود عیسی آمده اند تا انسان ها را نجات دهند.

نجات یا رستگاری در الاهیات مسیحی، پیوندی تنگاتنگ با ایمان و رسیدن به ملکوت دارد. همه ی باید ها و نباید ها در هر تعلیمی برای رسیدن به یک هدف و غایت است. مسیح تمام مسیحیان را از آن چه باعث دوری از ملکوت خداوند می شود باز می دارد، و آنها را به چیز هایی امر می کند که هدایتگر آنان به سوی ملکوت خداوند است. راه رسیدن به نجات و رستگاری تنها ایمان است. ایمان یعنی این که مطمئن باشیم آن چه داریم واقع خواهد شد، اگرچه قادر به دیدنش نیستیم. کسانی که مورد پسند خدا واقع شدند به دلیل ایمانشان بود.(35) 

عیسی همیشه بر ضرورت ایمانْ بیش از اجرای احکام تأکید می-کرد. او بر این باور بوده که اگر انسان ذره ای ایمان داشته باشد، هیچ عملی برای او غیر ممکن نیست. با وجود این که او به احکام و شریعت موسی سرسپردگی دارد، اما صرف التزام به احکام را سبب نجات نمی داند، بلکه ایمان به مسیح را بسیار مهم تر می شمارد.(36)  

آگوستین نیز اخلاق را پلی برای آماده سازی جهان برای رستگاری می داند. عقل به تنهایی در الهیات مسیحیِ اگوستین قادر به شناخت خیر نیست، بلکه او فیض و لطف الهی را لازمه ی رستگاری می داند و برای بهره مندی از فیض الهی باید به خداوند ایمان داشته باشیم.(37)  

آموزه های مسیحیت

تمام نظام های اخلاقی از مجموعه ای از باید و نباید ها تشکیل شده اند که آموزه های اخلاقی به آن ها شکل می دهد. از آن جایی که مسیح به هیچ وجه قصد نداشته است اساسنامه ی اخلاقی تنظیم کند، در مسیحیت آموزه های اخلاقی در این دین به صورت منسجم بیان نشده است. آموزه های اخلاقی اصولی هستند که مسیح در خطابه ها و زندگی اش آن ها را مبنا قرار می دهد. پس مؤلفه های اخلاق مسیحی به گونه ای سامان مند قابل بیان نیست. به طور کلی چهار آموزه ی اصلی مسیحیت را می توان بدین گونه نام برد: محبت، امید، ایمان، بخشش.

محبت

معادل محبت در مسیحیت «agape» است؛ یعنی محبت با تمام وجود همراه با نشانه های خارجی آن. زندگی بر طبق محبت در اخلاق مسیحی رازی بزرگ است که هیچ کس قادر نیست با تفکر عقلانی و یا واژه ها آن را درک کند. در مسیحیت هرگونه منفعت طلبی، قانونمندی و عقلانیت در اخلاق نفی می شود و تنها به محبت و الهام الهی توجه می شود. محبت مسیحیان از نوع محبت- لذت، نیست که شخص در آن لذت خود را در دیگران جستجو کند. این نوع محبت را می توان از نوع محبت - آرزو دانست که در آن شخص، به دنبال بر طرف کردن کمبودهای خود است. فرد در محبت به دیگران هدف را در وجود دیگری جستجو نمی کند، بلکه ما از وجود دیگر شادیم و می خواهیم دیگری همواره شاد باشد.(38) 

تمام احکام مسیحی به نوعی بیان کننده الزامات و موانع محبت هستند. در آیین مسیحیت، محبت یک قانون عام است. (39)

در مسیحیت نمی توان بر قاعده بود مگر این که از قاعده گذار پیروی کرد. پس باید بدر پی پیروی از مسیح بود. ایمان به عنوان یکی از محورهای اساسی اخلاق نیز بدون محبت ارزش ندارد؛ زیرا اگر کسی حتی به حدی ایمان داشته باشد که بتواند کوه را جابه جا کند، اما محبت نداشته باشد، هیچ است. محبت در مسیحیت سرانجام به تسلیم شدن بی قید و شرط آدمی به موعظه مسیح می انجامد.(40) رعایت اعمال دینی نیز نقص اخلاقیات را نمی پوشاند. پس مسیح برای رسیدن به ملکوت بر آزادی رفتار تأکید می کند اما معتقد است که اخلاق بر مبنای محبت و نه قانون ما را به ملکوت می رساند.(41)   

عشق

عشق و محبتْ عالی ترین اصول اخلاقی مسیحیت هستند، به طوری که می توان اساس تمام نسبت های اخلاق مسیحی را عشق معرفی نمود. مسیح آموزه های عهد عتیق را پذیرفت، اما علاوه بر این دستور العمل ها به شدت بر عشق تأکید می کرد. مسیح بر این باور بود که  قوانین یهودی روح عشق ندارند، و این در حالی بوده که عشق را به گونه ای اساسی مؤثر دانست و اعتقاد داشت که عمل دینی بدون عشق تکراری خواهد بود. بدون عشقْ فعل از ارزش تهی است. خداوند بی آن که به نتیجه ی عمل بنگرد تنها نظاره گر عظمت عشق است که انسان را برمی انگیزد؛ زیرا عاشق به فکر منفعت خویشتن نیست.(42) از نظر پل تیلیش عشقْ بنیاد مسیحت است. عشق بنیان کننده ی اصل اخلاقی است و البته تحقق آن مشروط به این است که آدمیان را به نحوی خلاق درک کند.(43)  

در عالم مسیحیت، اخلاق اگوستین را می توان اخلاق عشق نام نهاد.(44) عشق در فلسفه ی اگوستین نقشی مهم دارد. او تاریخ بشر را تاریخ جدال بین دو عشق می داند که عبارتند از:

الف. گروهی که خدا را دوست دارند و او را بر خود ترجیح می دهند (شهر اورشلیم).

ب.گروه دوم گروهی هستند که خود را بر خدا ترجیح می دهند (شهر بابِل).

اگوستین معتقد است که هر کس با پاسخ به این پرسش می تواند دریابد که کدام شهر بهتر است، شهر اورشلیم یا شهر بابل. این دو شهر در بدن یکی هستند، ولی در دل از هم جدا هستند. دولت نیز بر پایه ی عشق خالصانه به خداوند و به یکدیگر، بدون تظاهر شکل می-گیرد و عشق این جهانی نباید مبنای تشکیل دولت باشد.(45)  

به نظر می رسد که عشق و محبت به عنوان دو اصل مهم اخلاق مسیحی قابل ارجاع به یکدیگر هستند. هر فعل مبتنی بر انگیزه ای است و عشق به عنوان برانگیزاننده ی عمل، تسهیل بخش فعل محبت آمیز است. فعل محبت آمیز در اخلاق مسیحی فعلی است که فاعل در انجام آن به خود و خواسته هایش نمی اندیشد، بلکه تنها رضایت او در گرو شادی و آرامش دیگری است.

زهد و فروتنی

زهد به کناره گیری از محرّمات و ترک اموری است که سبب دوری از خداوند می شوند؛ نیز افسوس نخوردن بر از دست دادن چیزی و شاد نشدن از به دست آوردن آن؛ نیز به کوتاه کردن آرزوها اطلاق می شود.(46)

زهد و ریاضت در اخلاق مسیحی از چنان اهمیتی برخوردار است که برخی این دین را رازمندانه می دانند و بسیاری از نقدها نیز این بخش از اخلاق مسیحی را نشانه گرفته است.

فرد مسیحی باید بداند که به دنیا تبعید شده است و دنیا تبعیدگاه اوست. پس باید شیوه ی زندگی خود را تغییر بدهد و با کشتن هوای نفسانی و دل بریدن از دنیا راهبی واقعی شود. رهبانیت در مسیحت، صرفاً در اعمال ظاهری نمایان نمی شود، بلکه باید فرد از آن چه دنیایی است تهی شود؛ تنها به عشق آخرت زندگی کند و هرگز به این دنیای گناه آلود و آنچه به آن تعلق دارد دل نبندد.(47)  

بر اساس اخلاق مسیحی، کسی که به این چیزها دل بندد، در واقع نشان می دهد که به خداوند دلبستگی ندارد؛ زیرا وابستگی های این دنیا، خواسته های ناپاک و میل به داشتن و تصاحب هر آن چه به نظر جالب می آید، نیز غرور ناشی از ثروت و مال، هیچ یک از خدا نیست، بلکه از این دنیای گناه آلود است. دنیا نابود می شود و چیزهای گناه آلود از بین خواهد رفت، اما هرکه طبق خواست خدا زندگی کند همیشه برقرار خواهد ماند.(48)  

هرکس که می خواهد با مسیح همراه شود، ابتدا مسیح از او می خواهد هر آنچه را دارد ببخشد؛ زیرا او ثروت را اربابی می داند که در تعارض با خداوند است و انسان نمی تواند به هر دو ارباب وفادار بماند؛ پس باید یکی را واگذارد. اگر کسی از روی سهل انگاری، ریاضت های خود را رها کند، گنهکار محسوب می شود. فرد باید زندگی زاهدانه، دوری از خلق و سکوت را بپذیرد. او باید دنیای غم انگیز بیرون را رها کند و به درون خود بازگردد؛ زیرا ملکوت خدا درون انسان هاست.(49)  

فروتنی به عنوان یک  صفت برجسته  اخلاقی در مسیحیت، با زهد و رهبانیت پیوندی تنگاتنگ دارد. در مسیحیت فروتنی تنها بردگی نیست، بلکه مستلزم آن است. نقطه ی مقابل فروتنی، تکبر است. تکبر در مسیحیت گناه کبیره و نابخشودنی است؛ متکبران نهایتاً پست خواهند شد و فروتنان سرافراز.(50) 

بخشش

شریعت از دید مسیح قانون بخشش است؛ زیرا آفرینش انسان بخششی از سوی خداوند است در آیین مسیحیت، احکام مبتنی بر بخشش هستند؛ زیرا بخشش، انسان ها را به یکدیگر نزدیک می کند. گناه انسان این است که بخشش خداوند را درک نمی کند و به ارتباط فرزندی خود احترام نمی نهد و احکام را زیر پا می گذارد.

از نظر عیسی منطق بخشش به واسطه ی تجربه فقر شخصی به دست می آید. مسیح بخشش همه ی اموال خود به فقیران را دارای دو مزیت مهم می داند: اول این که تجربه ی بخشش اموال خود به کسانی است که نمی توانند در مقابل چیزی به او بدهند. دوم این که نشان می دهد فرد با اختیار و آگاهانه فقر را برگزیده است و بخشش الهی را انتظار می کشد.(51)  

جملات زیر که بخشی از انجیل متی است، جایی است که مسیح از عهد عتیق فاصله می گیرد. او ارزشی را ارج می نهد که چه بسا ادیان دیگر آن را ضد ارزش و ناشی از ضعف می دانند:

«شنیده اید که گفته اند با دوستان خود دوست و با دشمنانتان دشمن باشید؟ اما من می گویم دشمنان خود را دوست بدارید و هر که شما را لعنت کند برای او دعای برکت کنید: و به آنانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای آنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید؛ که اگر چنین کنید، فرزند راستین پدر آسمانی خود خواهید بود؛ زیرا او آفتاب خود را بر ما می تاباند؛ چه بر خوبان و چه بر بدان. باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند.»(52)  

امید

سه فضیلت در مسیحیت، ایمان، محبت و امید است. امید در انجیل به معنای انتظار برای دریافت چیزی است که هنوز نداریم؛ زیرا اگر کسی چیزی را داشته باشد نیازی ندارد که به آن امیدوار باشد. اما انسان برای چیزی که هنوز رخ نداده است به خدا امید می بندد و با صبر و حوصله منتظر آن می شود. در واقع می توان امید را انتظار و آرزوی چیزهای نیک و پسندیده دانست.(53)  

واژه ی انتظار نیز در کتاب مقدس بیانگر امید است. با توجه به این که اخلاق در خود غایت گرایی را دارد و انسان قادر نیست به واسطه ی خود به سعادت برسد، پس چشم امید را بر غیر خود می-بندد.(54)  انسان نباید به آن چه فانی و گذراست امیدوار باشد؛ زیرا پس از آن، نابودی او را فرا می گیرد. پولس در نامه ی خود از مسیحیان می خواهد که به ثروت و دارایی خود امید نداشته باشند و به آن مغرور نشوند؛ زیرا دیر یا زود از بین خواهد رفت. آنان باید به خدا امید بندند؛ زیرا هر آن چه لازم دارند، سخاوتمندانه به آنها عطا می کند تا از آن لذت ببرند.(55) 

نتیجه گیری

با نگاهی به تاریخ مسیحیت درمی یابیم یکی از مباحثی که در آیین مسیحیت همواره نقد و بررسی شده اخلاق مسیحیت است. بسیاری از اندیشمندان غربی و اسلامی بر این باور هستند که آموزه های اخلاق مسیحیت نه تنها ریشه در متن دین ندارند، بلکه تفاسیر گوناگونی که از انجیل ارایه می شود، دست مایه ای شده است که قدرتمندان عرصه سیاسی و اجتماعی از آن به نفع خود سود جویند. با بررسی پژوهش-هایی که در این خصوص انجام گرفته است، به راحتی نواقصی که از جوانب گوناگون اخلاق مسیحیت را تهدید می کنند، درمی یابیم.

بنابراین به جاست که پیش از ورود به عرصه ی نقد مبانی و آموزه-های اخلاق مسیحیت، به دور از هرگونه داوری و پیش داوری، درکی کامل و صحیح از آن داشته باشیم. این هدفی است که ما در این پژوهش به دنبال آن بوده ایم و اخلاق مسیحیت را با توجه به مبانی و آموزه های آن بررسی کرده ایم.

نکته ی قابل توجه در این پژوهش، تفکیک میان آموزه ها و مبانی اخلاق مسیحیت است. در حقیقت در اخلاق مسیحیت، با تکیه بر مبانی ای چون گناه و رستگاری، نهادینه کردن آموزه های آن مورد توجه قرار می گیرد. هنگامی که پیروان آیین مسیحیت دریافتند که همه چیز در این آیین برای زدودن گناه و رستگاری صورت می گیرد، به دنبال آن هستند که بدانند چگونه می توانند به این هدف نزدیک شوند. در این صورت اخلاق مسیحی، با تعلیم آموزه هایی چون محبت، عشق، زهد و فروتنی، بخشش و امید می کوشد گناه موروثی را از پیروان خود بزداید تا آنان به رستگاری مورد نظر مسیح دست یابند.

پی نوشتها:

1-    شریفی، احمد حسین، آیین زندگی صص22-25.

2-    اتکینسون، درآمدی به فلسفه اخلاق، ص 17.

3-     طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان،ج19،ص119.

4-    مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، ج1، ص25.

5-    شریفی، احمد حسین، آیین زندگی صص26-27.

6-    همان.

7-    گنسلر، هری جان، درآمدی جدید به فلسفه اخلاق،ص31

8-    شریفی، احمد حسین، آیین زندگی صص26-27.

9-    زاگال، هکتور، داوری اخلاقی فلسفه؛ فلسفه اخلاق چیست؟ص26.

10-ایان باربور، علم و دین، ص145.

11- امید، مسعود، رابطه دین و اخلاق از نظر علامه طباطبایی، صص9-8 .

12-همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، ص 102.

13-قنبری، حسن، مسیحیت و اخلاق، صص 125-123 .

14- پاپکین، ریچارد هنری، کلیات فلسفه، صص 36-35 .

15-همان، صص 37-36 .

16- قنبری، حسن، مسیحیت و اخلاق، صص 132-130 .

17-پاپکین، ریچارد هنری، کلیات فلسفه، ص 37 .

18-siasons,2002,118

19-رومیان، 12:5.

20-ایان باربور، علم و دین، ص144.

21-کاپلستون، چارلز فردریک، تاریخ فلسفه، ص 102.

22-مرقس،3: 29-28

23-متی، 17: 5، 7.

24-عبرانیان، 10: 7-1 .

25-متی، 10: 38- 37، 19.

26- متی، 10: 38- 37 و 138

27-ژیلسن، اتین، مبانی فلسفه مسیحیت، صص 251-250 .

28-متی،7: 30-25.

29-ژیلسن، اتین، مبانی فلسفه مسیحیت، ص 268.

30-قرنطیان،6: 25-22 .

31-کاپلستون، چارلز فردریک، تاریخ فلسفه، ص 106.

32-همان، صص106-104.

33-ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، صص 91-89 .

34-همان، ص112.

35-نامه به عبرانیان، 11: 1-3.

36-siasons,2002,117

37-ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، ص 113 .

38-siasons,2002,125

39-siasons,2002,128

40- متی، 10: 38-37 .

41-پاسپرس، کارل، نیچه و مسیحیت، ص 21.

42-ا. کمپیس، توماس، اقتدا به مسیح، ص73 .

43-صانع پور، مریم، فلسفه اخلاق و دین، ص 83 .

44-کاپلستون، چارلز فردریک، تاریخ فلسفه، صص  105-104.

45-همان، ص20.

46-بایرناس، 1385،ص 56 .

47-همان.

48-اول یوحنا،2: 17-15، 339.

49-پاسپرس، کارل، مسیح، ص 85 .

50-گروتس، داگلاس، عیسی علیه السلام، ص9.

51-siasons,2002,100

52-متی،5: 45-43.

53-رومیان، 8: 25-24.

54-کاپلستون، چارلز فردریک، تاریخ فلسفه، ص 103.

55-تیموتائس، 6: 17.

 

منابع

1-                ایان باربور، علم و دین، ترجمه: خرمشاهی، بهاء الدین، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1362 ش.

2-                اتکینسون، آر. اف، درآمدی به فلسفه ی اخلاق، ترجمه: علوی نیا، سهراب، تهران: مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1369ش.

3-                توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، 1385ش.

4-                کاپلستون، چارلز فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه: آشور، داریون، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1387 ش.

5-                یاسپرس، کارل، نیچه و مسیحیت، ترجمه: فولادوند، عزت الله، تهران: انتشارات سخن، 1388 ش.

6-                یاسپرس، کارل، مسیح، ترجمه: سمیعی، احمد، تهران: انتشارات خوارزمی، 1383ش.

7-                زاگال، هکتور، داوری اخلاقی فلسفه؛اخلاق چیست، ترجمه: حیدری، احمدعلی، تهران، 1386 ش.

8-                همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، ترجمه: ثلاثی، محسن، تهران: مؤسسه ی فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1377ش.

9-                سبحانی، جعفر، رابطه ی دین و اخلاق، تهران: فصلنامه ی کلام و عرفان، شماره 32-19-6، 1378ش.

10-            امید، مسعود، رابطه ی دین و اخلاق از نظر علامه طباطبایی، فصلنامه ی دانشکده ادبیات تبریز، شماره 155، 1374ش.

11-            قنبری، حسن، مسیحیت و اخلاق، کیث وارد، تهران: فصل نامه هفت آسمان، شماره16، 1382 ش.

12-            ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، تهران: انتشارات سمت، 1382ش.

13-            پاپکین، ریچارد هنری، کلیات فلسفه، ترجمه: مجتبوی، سید جلال الدین، تهران: انتشارات حکمت، 1367ش.

14-            ا.کمپیس، توماس، اقتدا به مسیح، ترجمه: عدالت نژاد، وحید، تهران: انتشارات طرح نو.

15-            گروتس، داگلاس، عیسی علیه السلام، ترجه: عنقا، احمدرضا، تهران: انتشارات طرح نو، 1385 ش.

16-            طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1363 ش.

17-            گنسلر، هری جان، درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق، ترجمه: بحرینی، حمیده، تهران: آسمان خیال؛ نقد فیلم، 1387 ش.

18-            ژیلسون، اتین، مبانی فلسفه ی مسیحیت، ترجمه: محمد رضایی، محمد، قم: دفتر  تبلیغات انتشارات اسلامی، 1375 ش.

19-            صانع پور، مریم، فلسفه ی اخلاق و دین، تهران: آفتاب توسعه، 1382 ش.

20-            مصباح یزدی، محمدتقی، فلسفه ی اخلاق، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1382 ش.

21-            شریفی، احمدحسین، آیین زندگی (اخلاق کاربردی)، قم: نشر معارف، 1386 ش.

22-            کتاب مقدس.

چاپ شده در فصلنامه ی علمی ـ ترویجی اخلاق  سال اول، شماره چهارم، زمستان 1390                 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام كاظم عليه ‏السلام : إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ

خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى‏كوشند؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت‏ اند .

کافى : جلد ۲ ، صفحه ۱۹۷