Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204627
تاریخ انتشار : 22 اسفند 1395 15:7
تعداد بازدید : 865

اِستغفار: آمرزش خواهى

واژه استغفار به معناى درخواست مغفرت از ريشه «غ ـ ف ـ ر» در لغت به معناى پوشش است، چنان كه گفته مى شود: «اصبغ ثوبك بالسواد فهوأغفر لوسخه = لباست را رنگ سياه كن تا در برابر چرك پوشاننده تر باشد». به كلاه خود نيز از آن جهت كه سر را از آسيبها مى پوشاند، مِغفَر مى گويند و پارچه اى را كه به صورت آستر، يك سوى لباس را پوشش مى دهد، غَفَر مى نامند. استغفار در اصطلاح، به معناى درخواست زبانى يا عملىآمرزش و پوشش گناه* از پيشگاه خداوند، و هدف از آن درخواست مصونيّت از آثار بد گناه و عذاب الهى است. كيفيّت پوشاندن گناه از بحث استغفار خارج است و از جمله افعال الهى به شمار مى رود و از آن تحت عناوين غفران، عفو، تكفير* سيّئه و تبديل آن به حسنه بحث مى شود. برخى، واژه استغفار در آياتى از قرآن را به ايمان، اسلام يا گزاردن نماز تفسير كرده اند كه به مصاديق استغفار در مقام عمل اشاره دارند. در شريعت اسلامى، استغفار به صورت بهترين عبادت و دعا*مطرح، و فراوانى انجام دادن آن توصيه شده و شاخص ترين تعبير از آن، با جمله «استغفر الله» است.

بدیهی است انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

 

اِستغفار: آمرزش خواهى

مفهوم آمرزش خواهى 68 بار در قرآن آمده است: 43 مورد از آن در هيئتهاى گوناگون باب استفعال، 17 مورد در قالب «إغفر» ، سه مورد به صيغه «يغفر» ، دو مورد «تغفر» و يك بار به صورت «مغفرة» به كار رفته است.[1] در دو آيه نيز فرمان استغفار با واژه «حِطَّة» آمده و نقل شده است كه خداوند به بنى*اسرائيل فرمان استغفار داد تا مشمول مغفرت الهى قرار گيرند. (بقره/ 2، 58; اعراف/ 7، 161)
واژه استغفار به معناى درخواست مغفرت[2] از ريشه «غ ـ ف ـ ر» در لغت به معناى پوشش است[3]، چنان كه گفته مى شود: «اصبغ ثوبك بالسواد فهوأغفر لوسخه = لباست را رنگ سياه كن تا در برابر چرك پوشاننده تر باشد».[4] به كلاه خود نيز از آن جهت كه سر را از آسيبها مى پوشاند، مِغفَر مى گويند[5] و پارچه اى را كه به صورت آستر، يك سوى لباس را پوشش مى دهد، غَفَر مى نامند.[6]
استغفار در اصطلاح، به معناى درخواست زبانى يا عملى[7] آمرزش[8] و پوشش گناه*[9] از پيشگاه خداوند، و هدف از آن درخواست مصونيّت از آثار بد گناه و عذاب الهى است.[10] كيفيّت پوشاندن گناه از بحث استغفار خارج است و از جمله افعال الهى به شمار مى رود و از آن تحت عناوين غفران، عفو، تكفير* سيّئه و تبديل آن به حسنه بحث مى شود. برخى، واژه استغفار در آياتى از قرآن را به ايمان[11]، اسلام[12] يا گزاردن نماز[13] تفسير كرده اند كه به مصاديق استغفار در مقام عمل اشاره دارند. در شريعت اسلامى، استغفار به صورت بهترين عبادت و دعا*مطرح، و فراوانى انجام دادن آن توصيه شده و شاخص ترين تعبير از آن، با جمله «استغفر الله» است.[14]
تفاوت استغفار و توبه:

فرمان توبه* پس از امر به استغفار در آيات 3، 52 و 90 هود/11:«واَنِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا اِلَيهِ» به دو دليل، نشان دهنده مغايرت مفهوم استغفار و توبه است: 1. عطف توبه بر استغفار با كلمه «ثمّ» كه فاصله و ترتيب را مى رساند. 2. اصل در كلام هر گوينده اى تأسيس و اراده معناى جديد است. درباره مغايرت استغفار با توبه، وجوهى گفته شده كه مى توان آنها را در دو وجه خلاصه كرد: 1. استغفار، آمرزش خواهى از گناهان براى پيراستن روح از آلودگيها و نابودى باورها و اعمالى، مانند شرك و معصيت است و توبه، اقدام براى آراستن روح به صفات پسنديده، مانند توحيد و ايمان و امتثال فرمانهاى الهى است، در نتيجه استغفار، طلب آمرزش; ولى توبه بازگشت به خدا در مقام عمل است.[15]
2. منظور از استغفار، درخواست آمرزش از گناهان پيشين، و مقصود از توبه، پشيمانى و بازگشت به خدا درباره گناهانى است كه امكان دارد در آينده واقع شود.[16]
با توجّه به تفاوت معناى توبه و استغفار، توبه به صورت مكمّل استغفار در جهت رسيدن به هدف آن، يعنى آمرزش مطرح است.[17]عده اى در تفاوت ميان استغفار و توبه به تفاوت متعلّق آن دو اشاره كرده و استغفار را به گناهان كوچك، و توبه را به گناهان بزرگ مربوط دانسته اند.[18] در يك آيه، استغفار پس از توبه آمده و برآن عطف شده است: «اَفَلا يَتوبونَ اِلَى اللّهِ ويَستَغفِرونَهُ» (مائده/5،74); امّا چون عطف در اين آيه با «واو» كه براى جمع است صورت پذيرفته، با مغايرت استغفار و توبه منافاتى ندارد. برخى امر به توبه پس از استغفار را در آيات سوره هود، تأكيد همان امر اوّل و «ثمّ» را به معناى واو دانسته اند.[19] برخى نيز معتقدند چنانچه در موردى استغفار به تنهايى به كار رفته باشد، معناى توبه را نيز دربردارد.[20]
اهمّيت استغفار:

اهمّيت استغفار از جهات گوناگونى قابل تبيين است: 1. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ديگر پيامبران به استغفار سفارش كرده و عموم مردم بدان فرمان داده شده اند، چنان كه 8 آيه، به آمرزش خواهى ترغيب عمومى كرده و نزديك به 30 آيه، از استغفار پيامبران سخن به ميان آورده و 5 آيه نيز شخص رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) را به آن مأمور كرده است.[21] 2. فرشتگان براى مؤمنان (غافر/40، 7) و اهل زمين استغفار مى كنند. (شورى/42،5) 3. درخواست آمرزش گناه، صفت پرهيزكاران معرّفى شده است[22]: «... لِلَّذينَ اتَّقَوا ... * اَلَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا اِنَّنا ءامَنّا فَاغفِر لَنا». (آل عمران/3، 15 ـ 16)
آثار استغفار: استغفار آثار مهم معنوى و مادّى را در پى دارد; مانند:

1. پيشگيرى از عذاب الهى:

براساس آيه 33 انفال/8 تا زمانى كه مردم اهل استغفار باشند، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد: «... وما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم يَستَغفِرون». ابتداى آيه ياد شده، به عامل ديگر پيشگيرى از عذاب، يعنى وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ميان مردم اشاره دارد. مفسّران درباره اين آيه، شأن نزولهاى خاص و احتمالات گوناگونى ذكر كرده اند; ولى آيه، اين قانون كلّى را دربردارد كه وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در ميان مردم و استغفار مردم، هر دو عامل امنيّت آنان در برابر بلاهاى سخت و سنگين و مجازاتهاى دردناك طبيعى و غير طبيعى، همانند سيل، زلزله و جنگهاى ويرانگر است.[23] حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايد: در روى زمين، دو ابزار امنيّت از عذاب الهى وجود داشت: يكى از آن دو وجود پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)بود كه با رحلت آن حضرت برداشته شد; ولى ديگرى كه استغفار است، همواره براى همگان وجود دارد، پس بدان تمسّك جوييد. آنگاه آيه پيشين را تلاوت كردند.[24]
2. آمرزش گناهان:

در آيه 10 نوح/ 71 در پى فرمان حضرت نوح(عليه السلام) به استغفار، صفت بسيار بخشنده بودن خداوند مطرح شده است: «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّارا». وصف غفّار، همانند اوصاف غفور، رحيم (نساء/4،110) و ودود (هود/11،90) ... به وعده مهم و بشارت بزرگ الهى به آمرزش گناهان و نزول رحمت بر بندگان اشاره دارد.[25] در روايتى استغفار از گناه، عامل زدوده شدن زنگارهاى گناه از روح انسان و بخشيدن جلاى معنوى به روح، دانسته شده است.[26]
3. افزايش روزى:

آيات 11 ـ 12 نوح/71 به نجات از خشكسالى با آمدن بارانهاى فراوان، رفع فقر و تنگدستى و زياد شدن درآمد و روزى اشاره دارد: «يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارا * ويُمدِدكُم بِاَمول...».
4. ازدياد فرزندان:

بر اساس آيه 12 نوح/71 رفع مشكل بى فرزندى، يا ازدياد فرزندان از آثار استغفار شمرده شده است: «ويُمدِدكُم بِاَمول وبَنينَ...».
5. رفاه و عمر طولانى:

استغفار واقعى عامل دستيابى انسان به زندگى خوب و زيباى توأم با ثروت، رفاه، امنيّت و عزّت است[27]: «ويَجعَل لَكُم جَنّـت ويَجعَل لَكُم اَنهـرا» ، چنان كه در آيه 3 هود/11 از اين دنياى خوب مادّى به متاع نيكو ياد شده است: «واَنِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا اِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتـعـًا حَسَنـًا». برخى نيز متاع حسن را عمر دراز، قناعت، رها كردن مردم و روى آورى به خداوند در نتيجه آمرزش خواهى دانسته اند.[28] در نقلى، حسن بصرى اشخاصى را كه از خشكسالى، فقر و تنگدستى و نداشتن فرزند رنج مى بردند و براى رفع آن در پى راه حلّى بودند، به استغفار سفارش و به آيات 10 ـ 12 نوح/71 استناد كرده است.[29]
ضرورت استغفار:

فرمان و تشويق به استغفار در بسيارى از آيات[30] و توبيخ ترك آن در برخى ديگر، چون «اَفَلا يَتوبونَ اِلَى اللّهِ ويَستَغفِرونَهُ» (مائده/5،74)، ضرورت استغفار همگان را روشن مى سازد، زيرا از يك سو انسانهاى عادى بر اثر غفلت، نادانى و سركشى غرايز حيوانى و هواى نفس، همواره در معرض گناه هستند، ازاين رو نياز به استغفار و ضرورت آن، جهت پالايش و تصفيه روحشان امرى بديهى مى نمايد، و از سوى ديگر، هيچ كس نمى تواند حقوق الهى را آن گونه كه شايسته مقام ربوبى است، به جاى آورد، بلكه به اندازه معرفت و شناخت خويش به اين مهم مى پردازد، بر اين اساس، حتّى پارسايان حقيقى نيز از كارها و عبادتهاى خود شرم داشته، خويش را در پيشگاه خداوند متّهم، بلكه مقصر مى دانند و ضرورت استغفار را درك مى كنند.[31]
برترين زمان استغفار:

استغفار به زمان و مكان خاص و وضعيّت ويژه اى محدود نيست; ولى در حالات و موقعيّتهاى مختلف زمانى و مكانى، نقش ويژه خود را دارد و بيشتر مقرون به پذيرش از ناحيه خداوند است، چنان كه شب، بستر مناسبى براى نزول فيض الهى: «اِنّا اَنزَلنـهُ فى لَيلَةِ القَدر» (قدر/ 97، 1)، و براى عروج عبد: «سُبحـنَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَيلاً» (اسراء/ 17، 1) است. قرآن كريم در آيات 17 آل عمران/3:«المُستَغفِرينَ بِالاَسحار» و 18 ذاريات/51: «وبِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون» با صراحت، سَحَر* را براى استغفار برمى گزيند و در آيه 98 يوسف/12:«قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَكُم رَبّى» طبق نظر قريب به اتّفاق مفسّران، برترى استغفار در سحر در مقايسه با زمانهاى ديگر را گوشزد مى كند.
در آيه اخير، آنگاه كه فرزندان خطاكار يعقوب*(عليه السلام)از وى خواستند تا براى گناهانى كه در حقّ پدر و برادر خود مرتكب شده اند براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد، يعقوب(عليه السلام)گفت: در آينده برايتان از خدا آمرزش مى طلبم. بيشتر روايات ناظر به آيه ياد شده تصريح مى كنند كه منظور او از آينده، سَحَر بوده است.[32]
برخى ديگر از مفسّران نيز زمانهاى ديگرى، چون شب جمعه[33]، شبهاى سيزدهم تا پانزدهم رجب[34]، و وقت نماز شب[35] را مناسب براى اين آمرزش طلبى دانسته اند. برخى از رازهاى اهميّت استغفار در سحرگاه را مى توان چنين تبيين كرد. 1. سحرگاه خوش ترين اوقات خواب به شمار مى آيد و كسى كه در اين زمان از لذّت خواب، چشم بپوشد و به عبادت خدا بپردازد، اطاعت و بندگى او كامل تر خواهد بود.[36] 2. سحرگاه، يعنى بخشى از شب كه در آن آرامش خاصّى حكمفرماست، زمينه مناسبى براى دعا بوده، استغفار و عبادت در آن تأثير بسزايى دارد: «اِنَّ ناشِئَةَ الَّيلِ هِىَ اَشَدُّ وطــًا واَقوَمُ قيلا». (مزمّل/ 73، 6)
استغفار كنندگان در سحرگاهان (آل عمران/ 3،17) را اين گروهها دانسته اند: 1. برگزار كنندگان نماز صبح به صورت جماعت.[37] 2. كسانى كه در سحرگاه 70 بار استغفار مى كنند.[38] 3. افرادى كه هنگام طلوع فجر صادق، بيدار و شاهد آن اند.[39] 4. كسانى كه تا وقت سحر مشغول نماز بوده، آنگاه به استغفار و دعا مى پردازند.[40] 5. آنان كه در قنوت ركعت اخير نماز شب (وتر)، 70 بار از خدا درخواست بخشش دارند.[41]
در آيه اى نيز خداوند پس از آنكه به حجگزاران فرمان مى دهد به سوى سرزمين مِنا* كوچ كنند، به آنان دستور استغفار مى دهد: «ثُمَّ اَفيضوا مِن حَيثُ اَفاضَ النّاسُ واستَغفِروا اللّهَ...». (بقره/ 2، 199)
اجابت استغفار:

پذيرش استغفار از سوى خداوند حتمى است، زيرا: 1. برخى آيات به پذيرش استغفار از سوى خداوند تصريح دارد: «ومَن يَعمَل سوءًا اَو يَظلِم نَفسَهُ ثُمَّ يَستَغفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفورًا رَحيمـا» (نساء/ 4، 110)، «ومَن يَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ» (آل عمران/3،135)، «فَاستَغفِروهُ ثُمَّ توبوا اِلَيهِ اِنَّ رَبّى قَريبٌ مُجيب» (هود/11،61); نيز خداوند در آيه 60 غافر/40:«اُدعونى اَستَجِب لَكُم» وعده استجابت دعا داده و استغفار، به صورت يكى از بهترين دعاها[42] مشمول اين وعده الهى است و وعده پذيرش استغفار مى تواند سبب تشويق به آن باشد. 2. با توجّه به اينكه آيات فراوانى از قرآن كريم به استغفار امر مى كند[43]، عدم پذيرش آن از سوى خداوند، بعيد به نظر مى آيد. 3. بسيارى از اوصاف الهى چون غفور، غفّار، عفوّ و ... خود بشارت به بخشش الهى است كه در استغفار، مطلوب است.
وساطت در استغفار:

واسطه جويى و واسطه پذيرى براى استغفار، در قرآن كريم تأييد و تثبيت شده است، چنان كه به وسيله جويى براى تقرّب به خدا به صورت مطلق امر شده است: «وابتَغوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ». (مائده/ 5، 35) برخى آيات، واسطه جويى ديگران از رسول خدا و وساطت حضرت را براى آنها در استغفار، مطرح كرده مى فرمايد: «... ولَو اَنَّهُم اِذ ظَـلَموا اَنفُسَهُم جاءوكَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ ...» (نساء/4،64) و در برخى ديگر، خداوند به رسول خويش فرمان مى دهد تا براى خود و مردم مؤمن استغفار كند: «واستَغفِر لِذَنبِكَ ولِلمُؤمِنينَ والمُؤمِنـتِ». (محمّد/47،19) در آياتى نيز استغفار براى پدر و مادر (ابراهيم/ 14، 41; نوح/ 71،28) و ديگر خويشاوندان (اعراف/ 7، 151) و مؤمنان (ابراهيم/ 14، 14; حشر/59،10) عملى پسنديده دانسته شده است. مفهوم برخى از آيات نيز، مانند 113 توبه/9 كه در آن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان از استغفار براى مشركان منع شده اند بر جواز استغفار براى مؤمنان دلالت دارد: «ما كانَ لِلنَّبِىِّ والَّذينَ ءامَنوا اَن يَستَغفِروا لِلمُشرِكينَ ...».[44]افزون بر آيات ياد شده، آيات 97 ـ 98 يوسف/12: «قالوا يـاَبانَا استَغفِر لَنا... * قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَكُم رَبّى...» نيز به خوبى بر جواز وسيله جويى در استغفار دلالت دارد، زيرا هنگامى كه فرزندان يعقوب پيامبر، از وى وساطت آمرزش از خدا را براى خود خواستند، حضرت به آنان وعده داد كه در آينده برايشان از خداوند آمرزش بطلبد. به نظر برخى مفسّران، استفاده قرآن از عنوان «رسول» در آيه 64 نساء/4 به اين معنا اشاره دارد كه واسطه بايد داراى مقام معنوى و منزلت قابل توجّهى نزد خدا باشد. كسى كه مقام رسالت ويژه اوست و بدان، مورد تكريم واقع شده، اين شايستگى را دارد كه واسطه در حاجت طلبى از خدا باشد و خداوند هرگز شفاعت او را رد نكند.[45] البتّه پذيرش نقش واسطه در آمرزش خواهى با لزوم وجود قابليّت در توسّل*جويان و مغفرت طلبان، جهت تأثير استغفار براى آنان منافاتى ندارد.[46] واسطه جويى در آمرزش خواهى با توحيد منافاتى ندارد و به رغم نظر ابن تيميّه و پيروان وهّابى او، بدعت و شرك نبوده[47]، بلكه امرى مطلوب و راهى مؤثّر براى پذيرش استغفار و جذب لطف الهى است.[48] شأن نزول[49] و روايات[50] ذيل آيه 64 نساء/4 و اعتراض نكردن يعقوب(عليه السلام) به فرزندان خويش كه از وى درخواست وساطت در استغفار كرده اند (يوسف/12، 97 ـ 98) مؤيد اين مطلب است.[51] ضمن اينكه در نگاه قرآن، آمرزش فقط از آنِ خداوند بوده (آل عمران/3،153)، رسول و ديگران فقط واسطه درخواست آمرزش هستند.[52]
ممنوعيّت استغفار براى مشركان:

آيه 113 توبه/9 پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان را از استغفار براى مشركان باز مى دارد: «ما كانَ لِلنَّبِىِّ والَّذينَ ءامَنوا اَن يَستَغفِروا لِلمُشرِكينَ ولَو كانوا اولى قُربى...» منع ياد شده، به سبب عدم تأثير استغفار براى مشركان: «اِنَّ اللّهَ لا يَغفِرُ اَن يُشرَكَ بِهِ» (نساء/4،48، 116) و بيهوده بودن آمرزش خواهى در حق آنان است.[53] از سويى استغفار، نوعى اظهار محبّت به مشركان و پيوند با ايشان است كه در بسيارى از موارد از آن نهى شده است.[54] برخى منع استغفار براى مشركان را به اين سبب دانسته اند كه در بين متمايل شدگان به ايمان و اسلام، نوعى مفسده پديد مى آيد، زيرا در صورت پذيرش استغفار براى مشركان، اين گمان پديد مى آيد كه مؤمنان در اين جهت هيچ گونه برترى بر مشركان ندارند.[55]
قرآن كريم پس از طرح ممنوعيّت استغفار براى مشركان در آيه 113 توبه/9، به سرّ استغفار ابراهيم*(عليه السلام)براى آزر اشاره مى كند كه اين آمرزش خواهى، زمانى بوده كه ابراهيم(عليه السلام)همچنان به ايمان آوردن وى اميدوار بوده است، به همين سبب براى هدايت آزر* به راه راست، به وى وعده آمرزش خواهى داد و به اين وعده وفا كرد; امّا زمانى كه دشمنى او با خدا آشكار شد، از وى تبرّى جست: «وما كانَ استِغفارُ اِبرهيمَ لاَِبيهِ اِلاّ عَن مَوعِدَة وعَدَها اِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنهُ اِنَّ اِبرهيمَ لاََوّ هٌ حَليمٌ » (توبه/9،114) مضمون روايتى در اين زمينه اين است كه ابراهيم(عليه السلام)ايمان آوردن آزر را شرط استغفار براى او قرار داد و پس از آنكه دشمنى آزر با خدا براى حضرت روشن شد، از وى بيزارى جست.[56] در شأن نزول آيه 113 توبه/9 آمده است كه گروهى از مسلمانان، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پرسيدند: آيا براى نياكان ما كه در زمان جاهليّت مرده اند، از خدا بخشش نمى طلبى؟ خداوند با نزول آيه ياد شده به آنها پاسخ داد كه پيامبر و مؤمنان، حقّ استغفار براى مشركان را ندارند.[57] در شأن نزول ديگرى در منابع شيعه و اهل سنّت آمده است كه على(عليه السلام)آمرزش طلبى مسلمانى را براى پدر و مادر مشرك خويش شنيد و به او اعتراض كرد. وى گفت: پس چگونه ابراهيم براى والدين مشرك خويش از خدا آمرزش خواست؟ على(عليه السلام)پرسش او را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)رسانيد، آنگاه آيات 113 ـ 114 توبه/9 نازل شد.[58] در شأن نزول ديگرى مقصود، استغفار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)براى ابوطالب* [59] يا آمنه[60] دانسته شده، درحالى كه اين شأن نزول به ادلّه متعدّد از سوى محقّقان ردّ شده است; از جمله:
1. ضعف خبر ياد شده به دليل نقل آن از سوى سعيد بن مسيب كه برخى از منابع رجالى از او مذمّت، و برخى نيز از اظهار نظر درباره وى خوددارى كرده اند[61]، افزون بر اين، بعضى از منابع ديگر، روايت سعيد بن مسيب را به سبب دشمنى او با اهل بيت(عليهم السلام) فاقد اعتبار مى دانند.[62] 2. مشهور، بلكه مسلّم است كه سوره توبه در سال نهم هجرى نازل شده، درحالى كه وفات ابوطالب(عليه السلام)در سال دهم بعثت بوده است[63]، بنابراين، شأن نزول ياد شده در متن خود از جهت تاريخى داراى تضاد است، تا جايى كه برخى از تفاسير در حلّ آن، توجيهات نامقبولى چون دو بار نازل شدن اين آيه[64] يا امكان استغفار پيامبر(صلى الله عليه وآله)براى ابوطالب از زمان وفات او تاهنگام نزول آيه را مطرح كرده اند[65]; ولى به اين نكته كه چگونه پيامبر(صلى الله عليه وآله)سالها به عموى مشرك خود اظهار دوستى و ابراز محبّت داشته، اشاره نكرده اند، درحالى كه خداوند، آشكارا و مكرّر او را از محبت به مشركان بازداشته بود.[66] 3. در بخشى از همين شأن نزول، ابوطالب اظهار داشت كه من بر دين عبدالمطّلب هستم و موحّد بودن عبدالمطّلب از نظر شيعه و بسيارى از اهل سنّت، مسلّم است.[67] از عبّاس بن عبدالمطّلب نيز نقل مى شود كه ابوطالب پيش از وفات، به توحيد و رسالت اقرار كرد[68] و اشعار به جاى مانده از وى، مؤيّد اين مطلب است.[69] برخى نيز معتقدند ابوطالب ايمان خود را كتمان مى كرد تا بدينوسيله بتواند از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بهتر حمايت كند.[70] در روايات اهل بيت(عليهم السلام) نيز ابوطالب به اصحاب كهف[71] و مؤمن آل فرعون[72] تشبيه شده است. امام رضا(عليه السلام)به ابان فرمود: اگر به ايمان ابوطالب اقرار ندارى، سرانجام تو آتش است.[73] ( = ابوطالب)
بى تأثير بودن استغفار براى منافقان:

بى تأثير بودن آمرزش خواهى براى منافقان در دو آيه از قرآن كريم آمده است: «سَواءٌ عَلَيهِم اَستَغفَرتَ لَهُم اَم لَم تَستَغفِر لَهُم لَن يَغفِرَ اللّهُ لَهُم...= براى آنان يكسان است; چه برايشان آمرزش بخواهى يانخواهى. خدا هرگز ايشان را نخواهد بخشود». (منافقون/63،6) شبيه به همين مضمون، در جاى ديگر مى فرمايد: چه برايشان آمرزش بخواهى يا نخواهى  ]يكسان است; حتّى ]اگر برايشان 70 بار آمرزش بخواهى، خدا آنها را نمى آمرزد: «استَغفِر لَهُم اَو لا تَستَغفِر لَهُم اِن تَستَغفِر لَهُم سَبعينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللّهُ لَهُم». (توبه/9،80) كلمه«سبعين» به معناى 70 در اين آيه، مبالغه و فراوانى در بيان حكم ياد شده را مى رساند.[74] در ادامه آيه، علّت بى تأثير بودن استغفار براى آنان را كفر ايشان به خدا و رسول، و نبودن زمينه هدايت در گروه فاسقان مى شمرد: «... ذلِكَ بِاَنَّهُم كَفَروا بِاللّهِ ورَسولِهِ واللّهُ لا يَهدِى القَومَ الفـسِقين». (توبه/ 9، 80) با توجّه به اينكه منافقان بر اعتقاد باطل و رفتار زشت خويش اصرار داشتند و اصرار بر رفتار زشت نيز مانع پذيرش استغفار است: «فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم... ولَم يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلوا...» (آل عمران/ 3، 135) چگونه ممكن است استغفار براى آنان مؤثّرباشد؟ بسيارى از تفاسير اهل سنّت، ضمن نقل رواياتى، استغفار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)براى منافقان را سبب نزول آيه 80 توبه/ 9 دانسته اند.[75] اين نظر به دو جهت مخدوش است: 1. آيات سوره توبه در اواخر عمر نبىّ اكرم(صلى الله عليه وآله)نازل شده، درحالى كه همه سوره هاى مكّى و بيشتر سوره ها و آيات مدنى، پيش از آن فرود آمده است و تدبّر در آن نشان مى دهد كه هرگز اميدى در نجات كافران و منافقان نبوده و نمى توان تصوّر كرد كه وضع آنان بر رسول خدا پنهان بوده يا از بى تأثير بودن استغفار براى آنان خبر نداشته است تا بخواهد با اصرار در استغفار براى آنان زمينه آمرزششان را فراهم سازد. 2. با توجّه به اصرار منافقان بر اعتقاد باطل خويش، آمرزش خواهى براى ايشان باعث ترغيب آنان به ادامه روش و اعتقاد باطل آنان مى شد و اين كار چگونه از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)ممكن است؟[76]
استغفار كنندگان:

بيشترين آيات در اين زمينه به استغفار انسانهاى عادى مربوط است: «رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا» (آل عمران/3،193) و مقصود از آن، آمرزش خواهى براى گناهان است و در يك جا به استغفار «ربّيّون» * اشاره كرده است (آل عمران/3،146 ـ 147). مقصود از «ربّيّون» كسانى هستند كه به پروردگار عالم اختصاص پيداكرده و به جز خداوند به چيز ديگرى اشتغال ندارند.[77] در پاره اى آيات نيز از استغفار پيامبران و فرشتگان سخن به ميان آمده است:
1. پيامبران(عليهم السلام):

استغفار انبيا(عليهم السلام) براى خويش كه حدود 30 آيه از قرآن به آن اشاره دارد، به دليل عصمت آنان از هر گناه، به معناى آمرزش خواهى از گناه يعنى مخالفت با اوامر و نواهى مولوى نيست.[78] به نظر شيعه و بسيارى از فقيهان از اصحاب مالك، ابوحنيفه و شافعى، پيامبران الهى از همه گناهان حتّى صغاير معصوم اند، زيرا همه مردم مأمورند از گفتار و رفتار آنان پيروى كنند و اين فرمان با ارتكاب گناه ـ هرچند صغيره ـ از سوى آنان سازگارى ندارد[79]; نيز قرآن، پيامبران را با وصف «مخلَصين» ستوده است (ص/38،46; يوسف/12، 24; مريم/19،51) و طبق آيات 82 ـ 83 ص/38، شيطان براى اغواى بندگان مخلَص خدا راهى ندارد: «فَبِعِزَّتِكَ لاَُغويَنَّهُم اَجمَعين * اِلاّ عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصين» ، بر اين اساس، آمرزش خواهى انبيا(عليهم السلام)از جنبه هاى گوناگون قابل تبيين است:
الف. استغفار انبيا(عليهم السلام) نوعى تعليم به امّتهاست تا بتوانند به وسيله آمرزش خواهى، ضمن جبران گناهان خويش، رحمت الهى را شامل حال خود كنند.[80]
ب. منظور، آمرزش خواهى از ترك اَوْلى[81]، يعنى انجام دادن كار خوب با ترك كار بهتر است.
ج. مقصود از استغفار انبيا(عليهم السلام)، استغفار آنان از گناهان امّت خويش است.[82] اين مطلب در خصوص رسول خاتم(صلى الله عليه وآله)نيز نقل شده است.[83]
د. استغفار پيامبران(عليهم السلام) براى دفع و پيشگيرى است و استغفار ديگران جنبه رفع دارد و از گناهانى كه انجام داده اند، آمرزش مى طلبند.[84]
هـ . چون دعوت انبيا(عليهم السلام) و از جمله پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) آثار گوناگونى داشت كه براى مردم در ظاهر، دردناك و شوم بود و آن را گناه مى پنداشتند، پيامبران از خدا مى خواستند كه اين آثار از ديد مردم پوشيده بماند تا آنان را مجرم ندانند، آن گونه كه مردم مكّه، رسول خدا را جنگ طلب و بى اعتنا به سنّتهاى راستين مى پنداشتند; امّا پس از صلح حديبيّه و فتح مكّه واقعيّت بر آنها آشكار شد، چنان كه درباره موسى ابن عمران در قرآن آمده است: آنان را بر من [دعوى] گناهى است: «لَهُم عَلَىَّ ذَنبٌ» (شعراء/26،14)، در صورتى كه كشتن مرد قبطى گناه نبود، بلكه يارى شخص ستم ديده بود; ولى در نظر مردم گناه به شمار مى رفت و درخواست آمرزش حضرت موسى به اين معنا بود كه اين امر بر مردم پوشيده بماند تا وى را مجرم ندانند.[85]
در آيه 129 اعراف/7 نيز آمده است: قوم موسى وى را سبب اذيت خويش مى دانستند: «قالوا اُوذينا مِن قَبلِ اَن تَأتِيَنا ومِن بَعدِ ما جِئتَنا» گذشته از وجوه ياد شده، برخى استغفار پيامبران را با توجّه به مقام رفيع آنان، اين گونه تبيين كرده اند:
الف. پيامبران همچون ديگر انسانها، براى زندگى طبيعى خويش ناچار بودند بخشى از اوقات خود را براى رفع نيازهاى مادّى مانند خوردن و آشاميدن و ... به كار گيرند و چون به همين مقدار، از سير در ملكوت اعلاى ربوبى باز مى ماندند، از خداى خويش طلب آمرزش مى كردند.[86]
ب. انبيا در استغفار خود از خدا مى خواهند كه به غير او، مانند فرشته، وحى يا مقامات معنوى خويش توجّه نكنند، زيرا توجّه به اين امور در محضر خداوند، نوعى حجاب از مشاهده او شمرده مى شود.[87]
ج. چون انبيا هرلحظه در حال عروج به مقامات بالاتر هستند، در هر مرتبه، از مرتبه پيش استغفار مى كنند.[88]
وجوه ياد شده، درباره آمرزش طلبى ديگر پيشوايان معصوم نيز جارى است، زيرا آنان نيز بسيار استغفار مى كردند; مانند استغفارهاى حضرت امير(عليه السلام) در دعاى كميل و امام سجاد(عليه السلام)در دعاى ابوحمزه ثمالى.[89]
آمرزش طلبى پيامبران در نظر برخى از اهل سنّت كه حتّى ارتكاب گناهان كبيره را از ايشان محتمل مى دانند، به معناى درخواست تبديل گناهان بزرگ به گناهان كوچك يا درخواست مصونيت از اصرار بر صغاير است.[90] گروهى ديگر از آنان با نفى احتمال ارتكاب گناه بزرگ، استغفار آنان را آمرزش خواهى از گناهان كوچكى كه پيش يا پس از بعثت از آنان سرزده است، مى دانند[91] تا بدين وسيله، ضمن جبران خطاها از ثواب كارهايشان كاسته نشود.[92] برخى نيز استغفار آنان را، آمرزش خواهى از سهوى مى دانند كه ممكن است از آنان سر بزند.[93]
2. فرشتگان:

در آيه 5 شورى/42 فرشتگان* مستغفران براى اهل زمين دانسته شده اند: «ويَستَغفِرونَ لِمَن فِى الاَرضِ» و در آيه 7 غافر/40 از آنان با وصف استغفار كنندگان براى مؤمنان ياد شده است: «يَستَغفِرونَ لِلَّذينَ ءامَنوا» ، با اين تفاوت كه در آيه نخست، استغفار همه فرشتگان براى همه اهل زمين، و در آيه دوم استغفار فرشتگان حامل عرش الهى و گِرداگرد آن براى مؤمنان مطرح است، گرچه در هر دو آيه از استغفار فرشتگان براى ديگران سخن به ميان آمده و هرگز در جايى از قرآن سخنى از استغفار آنان براى خويش گفته نشده است. برخى دليل آن را پاك بودن فرشتگان از هرگونه گناه مى دانند و[94] برخى ديگر آن را براى رعايت ادب دانسته كه دعا كننده خود را فراموش و از ديگرى ياد مى كند[95]; امّا اين وجه با فرمان خداوند به رسول خويش سازگار نيست كه در آن، استغفار براى خويش را بر استغفار براى ديگران مقدمّ كرده است:«واستَغفِر لِذَنبِكَ ولِلمُؤمِنينَ...» (محمّد/47، 19)، مگر آنكه گفته شود منظور، استغفار فرشتگان براى ديگران پس از استغفار براى خويش است[96] كه اين توجيه نيز مستلزم تقدير و حذف و خلاف اصل و ظاهر است. البتّه استغفار نكردن فرشتگان براى خويش بر خلاف تصوّر برخى مفسّران[97]، برترى آنان بر انبيا را ثابت نمى كند.
درباره اينكه در يك آيه از استغفار فرشتگان براى اهل زمين (شورى/42،5) و در آيه ديگر از استغفار آنان فقط براى مؤمنان (غافر/40،7) سخن به ميان آمده، وجوهى گفته شده است:
الف. گرچه آنان براى همه اهل زمين استغفار مى كنند، استغفارشان براى مؤمنان آمرزش خواهى از گناه است; ولى براى مشركان، با توجّه به نهى قرآن كريم از آن، درخواست سبب آمرزش، يعنى هدايت و ايمان براى آنان است.[98] بعضى نيز احتمال داده اند كه مقصود از استغفار فرشتگان براى اهل زمين، طلب ايمان براى آنان يا عدم نزول عذاب دنيايى بر آنان باشد.[99]
ب. تعبير «لِمَن فِى الاَرضِ» در عموم صراحت ندارد، بنابراين، هم مى تواند همه اهل زمين و هم بعضى از آنها مقصود باشد.[100]
ج. ممكن است گفته شود عموم آيه 5 شورى/ 42 به وسيله آيه 7 غافر/40 تبيين شده و در نتيجه، فرشتگان فقط براى مؤمنان بخشودگى مى طلبند.[101]
د. فرشتگان، جز مؤمنان هيچ كس را نمى بينند، زيرا بر اساس آيه 122 انعام/6 مؤمن نورانى است و ديده مى شود[102]، پس استغفار آنان براى اهل زمين، فقط استغفار براى مؤمنان است.
منابع

آيين وهابيت; اسنى المطالب فى نجاة ابى طالب; اوائل المقالات; بحار الانوار; البرهان فى تفسير القرآن; تفسير اطيب البيان; تفسير البصائر; تفسير التحرير و التنوير; تفسير راهنما; تفسير الصافى; تفسير العياشى; التفسير الكبير; تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب; تفسير المنار; تفسير موضوعى قرآن كريم; تفسير نمونه; تفسير نور الثقلين; تفسير و نقد و تحليل مثنوى; تنزيه انبياء; التوبة فى ضوء القرآن الكريم; جامع البيان عن تأويل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; جواهر الفقه; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم; شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد; شمس العلوم و دواء كلام العرب من الكلوم; شيعه پاسخ مى دهد; عدة الداعى و نجاح الساعى; الغدير فى الكتاب و السنة و الادب; الفرقان فى تفسير القرآن; الكافى; الكشاف; كشف الاسرار و عدة الابرار; كشف الغمه فى معرفة الائمه; لسان العرب; مجالس المؤمنين; مجمع البيان فى تفسير القرآن; مدارج السالكين; المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم; معجم رجال الحديث; المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم; مفردات الفاظ القرآن; الميزان فى تفسير القرآن; النهاية فى غريب الحديث و الاثر; نهج البلاغه.
محمدحسن ناصحى


[1]. المعجم المفهرس، ص 634، «غفر».
[2]. شمس العلوم، ج 8، ص 4982.
[3]. لسان العرب، ج 10، ص91; النهايه، ج 3، ص 373، «غفر».
[4]. مفردات، ص 609، «غفر».
[5]. لسان العرب، ج 10، ص 91.
[6]. النهايه، ج 3، ص 374.
[7]. مفردات، ص 609.
[8]. كشف الاسرار، ج 2، ص 46.
[9]. التحريرو التنوير، ج 4، ص 92.
[10]. همان; مفردات، ص 609.
[11]. الكشاف، ج 2، ص 402.
[12]. التفسيرالكبير، ج 15، ص 158.
[13]. مجمع البيان، ج 2، ص 714.
[14]. البرهان، ج 5، ص 64 ـ 65; نورالثقلين، ج 5، ص 38.
[15]. جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 234; الميزان، ج 10، ص 140 ـ 141; فى ظلال القرآن، ج 4، ص 1853.
[16]. التفسير الكبير، ج 17، ص 181; تفسير قرطبى، ج 9، ص 5; اطيب البيان، ج 7، ص 6.
[17]. مجمع البيان، ج 5، ص 214.
[18]. تفسير قرطبى، ج 9، ص 5.
[19]. مجمع البيان، ج 5، ص 314; تفسير قرطبى، ج 9، ص 4.
[20]. مدارج السالكين، ج 1، ص 334 ـ 335.
[21]. المعجم الاحصائى، ج 3، ص 1058، «غفر».
[22]. نمونه، ج 2، ص 463.
[23]. نمونه، ج 7، ص 154 ـ 155.
[24]. نهج البلاغه، حكمت 88.
[25]. جامع البيان، مج 4، ج 5، ص 371.
[26]. عدة الداعى، ص 265.
[27]. مجمع البيان، ج 10، ص 543; التفسير الكبير، ج 30، ص 137; الميزان، ج 10، ص 300.
[28]. تفسير قرطبى، ج 9، ص 5.
[29]. مجمع البيان، ج 10، ص 543.
[30]. المعجم المفهرس، ص 634، «غفر».
[31]. نهج البلاغه، خطبه 193.
[32]. مجمع البيان، ج 5، ص 403; تفسير قرطبى، ج 9، ص 172; الصافى، ج 3، ص 46.
[33]. جامع البيان، مج 8، ج 13، ص85; مجمع البيان، ج 5، ص 403; التفسيرالكبير، ج 18، ص 209.
[34]. تفسير قرطبى، ج 9، ص 172; روح المعانى، مج 8، ج 13، ص 79.
[35]. الدرالمنثور، ج 4، ص 585.
[36]. التفسيرالكبير، ج 7، ص 217.
[37]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 283; مجمع البيان، ج 2، ص 714; بحار الانوار، ج 84، ص 120.
[38]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 383.
[39]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 383.
[40]. مجمع البيان، ج 2، ص 714; التفسيرالكبير، ج 7، ص 217; نور الثقلين، ج 1، ص 321.
[41]. البرهان، ج 1، ص 602.
[42]. نورالثقلين، ج 5، ص 38; البرهان، ج 5، ص 65.
[43]. المعجم المفهرس، ص 634، «غفر».
[44]. نمونه، ج 3، ص 452.
[45]. التفسيرالكبير، ج 10، ص 162.
[46]. نمونه، ج 3، ص 452.
[47]. آيين وهابيت، ص 145.
[48]. نمونه، ج 3، ص 451; راهنما، ج 3، ص 450.
[49]. مجمع البيان، ج 3، ص 105; التفسيرالكبير، ج 10، ص 162.
[50]. نورالثقلين، ج 1، ص 510; الدرالمنثور، ج 2، ص 678.
[51]. نمونه، ج 10، ص 75 - 76; شيعه پاسخ مى دهد، ص 145.
[52]. نمونه، ج 3، ص 452; تفسير نور، ج 2، ص 365.
[53]. الميزان، ج 9، ص 351.
[54]. نمونه، ج 8، ص 155.
[55]. التحرير والتنوير، ج 11، ص 44.
[56]. تفسير عياشى، ج 2، ص 114; بحار الانوار، ج 11، ص 24; نورالثقلين، ج 2، ص 274.
[57]. مجمع البيان، ج 5، ص 115; نمونه، ج 8، ص 155.
[58]. جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 60; تفسير عياشى، ج 2، ص 114; التفسيرالكبير، ج 16، ص 209.
[59]. جامع البيان، مج7، ج11، ص56 ـ 57; التفسيرالكبير، ج 16، ص 208; تفسير قرطبى، ج 8، ص 173.
[60]. الكشاف، ج 2، ص 315; التفسير الكبير، ج 16، ص 208; الدرالمنثور، ج 4، ص 302.
[61]. معجم رجال الحديث، ج 9، ص 138 ـ 145.
[62]. الغدير، ج 8، ص 9; نمونه، ج 8، ص 159.
[63]. الكشاف، ج2، ص 315; التفسيرالكبير، ج 16، ص 208; تفسير قرطبى، ج 8، ص 173.
[64]. تفسير المنار، ج 11، ص 57 ـ 58; نمونه، ج 8، ص 158.
[65]. التفسيرالكبير، ج 16، ص 208.
[66]. الغدير، ج8، ص10ـ11; نمونه، ج8، ص157ـ158.
[67]. مجالس المؤمنين، ج 1، ص 163; اوائل المقالات، ص 45 ـ 46.
[68]. شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 266.
[69]. اسنى المطالب، ص37; الغدير، ج7، ص350 ـ 384.
[70]. شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 274; اسنى المطالب، ص 33.
[71]. الكافى، ج 1، ص 448.
[72]. جواهر الفقه، ص 249.
[73]. بحار الانوار، ج 35، ص 110.
[74]. التفسيرالكبير، ج 16، ص 148; الميزان، ج 9، ص 351 ـ 352.
[75]. الدرالمنثور، ج 4، ص 254; التفسيرالكبير، ج 16، ص 147.
[76]. التفسيرالكبير، ج 16، ص 147; الميزان، ج 9، ص 354.
[77]. الميزان، ج 4، ص 41.
[78]. الميزان، ج 6، ص 368; ج 18، ص 254.
[79]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 211 ـ 212; الميزان، ج 6، ص 367.
[80]. التوبة فى ضوء القرآن، ص 194، 284، 303.
[81]. التفسيرالكبير، ج 28، ص 61; روح المعانى، مج 14، ج 26، ص 84; نمونه، ج 21، ص 452.
[82]. همان، ج 32، ص 162; روح المعانى، مج 16، ج 30، ص 463; تنزيه انبياء، ص 178.
[83]. التفسيرالكبير، ج32، ص162; روح المعانى، مج 16، ج 30 ص 463.
[84]. البصائر، ج 30، ص 227 ـ 236; الفرقان، ج 23، ص 406.
[85]. الميزان، ج18، ص254; نمونه، ج22، ص19 ـ 21.
[86]. الميزان، ج 6، ص 366; تفسير و نقد و تحليل مثنوى، ج 10، ص 619; كشف الغمه، ص 255.
[87]. تفسير موضوعى، ج 11، ص 160.
[88]. روح المعانى، مج 14، ج 26، ص 84; مج 16، ج 30، ص 463; التفسيرالكبير، ج 32، ص 162.
[89]. مصباح المتهجد، ص 405، 584.
[90]. التفسيرالكبير، ج 32، ص 162.
[91]. كشف الاسرار، ج 9، ص 191.
[92]. التفسيرالكبير، ج 32، ص 162.
[93]. روح المعانى، مج 16، ج 30، ص 463.
[94]. التفسيرالكبير، ج 27، ص 146; الفرقان، ج 23، ص 406.
[95]. الفرقان، ج 23، ص 406.
[96]. الفرقان، ج 23، ص 406.
[97]. التفسيرالكبير، ج 27، ص 146.
[98]. الميزان، ج 18، ص 11.
[99]. التفسيرالكبير، ج 27، ص 145.
[100]. التفسيرالكبير، ج 27، ص 145.
[101]. التفسيرالكبير، ج 27، ص 145.
[102]. تفسير موضوعى، ج 3، ص 344






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه‏ السلام : أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم

پيش از آن كه بدن‏هايتان از دنيا بروند ، دل‏هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن ، آفريده شده‏ايد

نهج البلاغة ، خطبه ۲۰۳