Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204562
تاریخ انتشار : 21 اسفند 1395 11:17
تعداد بازدید : 728

توکل چیست؟ و چگونه زائیده ایمان است؟

توکل چیست؟ و چگونه زائیده ایمان است؟ حسین حقانی زنجانی‏ توکل،اعتماد قلب در امور،بر خدا می‏باشد بطوریکه بندگان جمیع امور خویش‏ را بر خداوند حواله دهند و از هر نیرو و قدرتی دیگر در امور خویش تبری جویند و تنها به‏ یک قدرت وابسته باشند و او خدا است و تنها او را اساس عمل و تاثیر بدانند و اگر برای‏ انسانهای مومن در حوزهء عملیات روحی و جسمی،فردی و اجتماعی خویش چنین حالتی‏ پیش آید اینان متوکلین‏"بخدا بشمار می‏آیند.

بدیهی است انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  

 

توکل چیست؟ و چگونه زائیده ایمان است؟

حسین حقانی زنجانی‏

توکل،اعتماد قلب در امور،بر خدا می‏باشد بطوریکه بندگان جمیع امور خویش‏ را بر خداوند حواله دهند و از هر نیرو و قدرتی دیگر در امور خویش تبری جویند و تنها به‏ یک قدرت وابسته باشند و او خدا است و تنها او را اساس عمل و تاثیر بدانند و اگر برای‏ انسانهای مومن در حوزهء عملیات روحی و جسمی،فردی و اجتماعی خویش چنین حالتی‏ پیش آید اینان متوکلین‏"بخدا بشمار می‏آیند.
منشاء پیدایش چنین حالتی در روح انسانها اعتقاد و جزم باینکه فاعل موثری‏ جز خدا نیست و سایر نیروها و قدرتها باو برمی گردد،او است که بهر کاری قادر است‏ (ان الله علی کل شی‏ء قدیر)و امور بندگان را کفایت می‏کند و بجمیع بندگان عنایت و لطف و مرحمت دارد و سایر موجودات اگر علمی و قدرتی و نیروئی دارند همه از او است‏ پس باید تنها متوجه او شد و از او کمک خواست و یاری طلبید و باو پناه برد.
و اگر چنین حالتی در اعماق روح و جان انسانها پدید نیاید سبب او یا ضعف‏ ایمان و یقین است و یا ضعف نفس و قلب است که در اثر آن،ترس و وحشت بواسطه‏ برخی از اوهام باو مستولی می‏گردد و او را از اتکال بخداوند باز می‏دارد.
پس نتیجه این شد که حالت توکل برای انسانها تنها در سایهء دو قوه یقین و ایمان و قوت قلب در روح پیدا می‏شود زیرا که این دو حالت،باعث سکون و آرامش‏ قلب و حالت اطمینان نفس می‏شود.
این گفتار(یعنی سکون قلبی و حالت یقین که دو حالت مختلف روحی هستند و ثبوتا از یکدیگر قابل تفکیک‏اند زیرا چه بسا یقینی که طماءنینه در آن وجود ندارد)ریشه‏ قرآنی دارد آنجا که خداوند در برابر تقاضای حضرت ابراهیم در مشاهدهء کیفیت زنده‏ کردن مردگان می‏فرماید:"اولم تومن؟قال بلی ولکن لیطمئنّ قلبی؟"
ای ابراهیم آیا ایمان نیاورده‏ای؟گفت آری ولکن می‏خواهم در قلبم اطمینان حاصل شود"
چنانکه می‏بینید حضرت ابراهیم از خداوند می‏خواهد که کیفیت احیاء اموات‏ را با چشم خود ببیند تا یقین همراه با اطمینان کاملا در صفحهء روح او مستقر شود زیرا نفس انسان طوری آفریده شده که چه بسا تابع خیالات و اوهام می‏شود و اطمینان ناشی‏ از یقین تا هنگامی که نفس در سیر و حرکت خویش بدرجهء"نفس مطمئنه‏"نرسد برای او پیدا نمی‏شود.از اینرو ارباب ملل و مذاهب دیگر مثل یهود و نصاری و...اطمینان‏ قلبی بحقانیت دین خود دارند نه اطمینان ناشی از یقین و منشاء اطمینان قلبی آنها نیز تنها ظن و گمان و هوای نفس و پیروی از پدر و مادر و تقلید کورکورانه از محیط و خانواده‏ و...می‏باشد.
از مطالب بالا این‏"نکته‏"نیز روشن می‏شود که حالت توکل از فضائل مربوط بدو قوه‏"عاقله‏"و"غضب‏"با هم می‏باشد و از مراتب توحید بشمار می‏آیند آنجا که‏ برای انسانها باشراق نور حق واضح شود که در صحنه حیات فاعلی موثر جز او نیست و سایر اسباب و وسائل،همگی مسخر او بوده تحت قدرت ازلی او تاثیر دارند.

ایمان و توکل

از دقت در ماهیت توکل می‏توان رابطه ایمان و توکل را بخوبی دریافت بنحوی‏ که کمی ایمان و زیادی آن در کمی و زیادی توکل تاثیر مستقیم دارد زیرا این حقیقت‏ بدیهی است انسان اگر به چیزی ایمان داشته باشد و او را موجد و تمام موثر در وجود و اطوار آن بداند طبیعی است که به غیر او دیگر توجهی ندارد حاجات خود را از او میخواهد و در حل مشکلات خویش تنها باو روی می‏آورد.
از اینرو در قرآن کریم متجاوز از 8 آیه است که بصراحت رابطهء توکل و ایمان را مطرح ساخته و به پیروان خود تذکر می‏دهد که ریشه اصلی توکل،ایمان بخدا است و هر چه ایمان قوی‏تر،توکل بیشتر و هر چه ایمان ضعیف‏تر،توکل او نیز سست‏تر خواهد بود از جملهء آنها آیات زیر است:
"قال رجلان من الذین یخافون انعم الله علیها ادخلوا علیهم الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین‏"3"
و دو نفر از مردانی که‏ از خدا می‏ترسیدند(بنظر غالب مفسران آندو نفر یوشع بن نون و کالب بن یوفنا که از جمله نقباء دوازده‏گانه بنی اسرائیل محسوب می‏شدند)و خداوند بآنها نعمت(عقل و ایمان و شهامت)داده بود گفتند شما وارد شهر آنان شوید،هنگامی که وارد شدید پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید"4
نظیر این آیه در سوره آل عمران/122 و 159 و سوره مائده/11 و سوره توبه‏ 51 و سورهء مجادله/10 و سورهء تغابن/131 باین عبارت ذکر شده است‏"و علی الله‏ فلیتوکل المومنون‏""مومنان تنها بر خدا توکل می‏کنند"
در سوره انفال/2 خداوند مومنان واقعی را با چند صفت چنین معرفی می‏کند:
"انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون‏"
مومنان واقعی کسانی هستند که به هنگام یاد خدا قلبشان می‏ترسد و به هنگام تلاوت آیات خدا،ایمانشان زیادتر می‏شود و اینان بر پروردگارشان توکل‏ می‏کنند"

چرا بخدا توکل می‏کنیم؟

ممکن است این سئوال در ذهن برخی از خوانندگان پیدا شود که چرا تنها به‏ خداوند باید توکل کرد؟و نباید بخود گرچه دارای مزایای خاص روحی باشد و نه بدیگران‏ هر چند قوی و نیرومند باشند و حتی بمال و ثروت و طائفه و عشیره و حسب و نسب و... نباید اتکال داشت؟
البته پاسخ این سئوال بملاحظه عقل و منطق روشن است که سابقا گفتیم ولکن‏ در قرآن در باب توکل آیاتی ذکر شده است که دقت در آنها،می‏تواند راه گشای ما در اینجا باشد و نکات جالبی را روشن سازد.
بطور کلی خداوند که فوق موجودات و موجد آنها است دارای خصائص و صفات‏ ویژه‏ای است که سایر موجودات اصالت آنها را فاقد هستند و از همین مساله می‏توان راز انحصار رجوع بخداوند و توکل باو را در امور دریافت:
1-خداوند غالب و دانا است و توکل فقط بموجودی سزاوار است که غالب و دانا باشد.خداوند در سورهء انفال می‏فرماید
"...و هو العزیز العلیم فتوکل علی الله‏"
"خداوند غالب و دانا است پس تنها بر خداوند توکل کن‏"،از کلمه‏"فا"در"فتوکل‏" این معنای دقیق انحصار توکل باو را استفاده می‏کنیم.
جالب این است که این حقیقت را خداوند در دو مورد یکی در سوره شعرا/217 و دیگری در سورهء انفال،2 بصراحت چنین بیان می‏کند:
"و توکل علی العزیز الرحیم‏"
"ای پیامبر بر خداوند عزیز و رحیم توکل کن‏"منتهی بجای علیم،در این آیه رحیم‏ ذکر شده است که عالم بودن خدا و"رحیمیت‏"او می‏تواند دلیل توکل انسان بخداوند باشد و از این جهت با یکدیگر فرقی ندارند..
2-خداوند مرجع همهء موجودات و عالم بهمهء غیب‏ها است و او از موجودات‏ خود غافل نیست و همیشه زنده است و هرگز موتی برای او نیست پس انسانها باید به او توکل کنند زیرا تنها او است که می‏تواند امور بندگان را کفایت کند.
"و للّه غیب السموات و الارض و الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه و ما ربّک بغافل عما تعلمون‏"
(سوره هود/123).
"غیب آسمان‏ها و زمین همه،مال خدا است و همهء امور باو برمی‏گردد پس‏ او را پرستش کن و بر او توکل داشته باش و پروردگارت از اعمال شما غافل نیست‏"
"و توکل علی الحی الذی لا یموت..."( سوره نحل/99)"بر خدای‏ زنده‏ایکه هرگز موت ندارد توکل کن‏"
3-اصلاح فرد و جامعه یکی از وظایف مهم هر انسانی خصوصا انبیا می‏باشد و این کار نیز جز باتکال بخداوند و توکل بر او و انابه بسوی او،میسر نیست پس در حقیقت‏ توکل بر خدا می‏کنیم برای اینکه در انجام وظیفه خطیر اصلاح فرد و جامعه موفق باشیم، چنانکه خداوند در قرآنش از قول حضرت نوح چنین نقل می‏کند:
"ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الاّ بالّله علیه توکلت و الیه انیب‏"
(سوره هود/88)"من جز اصلاح،بمقدار امکان و قدرت،اراده نمی‏کنم و توفیقی در اینکار جز با خدا نیست،من تنها باو توکل کردم و بسوی او انابه می‏کنم‏"زیرا انسان‏ قدرت محدودی دارد و تا حد معینی می‏تواند در انجام این وظیفه اقدام کند و در همین‏ محدوده نیز تحقق آن شرایطی دارد که چه بسا محقق نیست،باید ایجاد شود و یا مانعی پیش می‏آید که رفع آن چه بسا از حیطهء اختیار انسان بیرون است پس ناچار قدرت مافوقی می‏خواهد که انسان با اتکال بآن بتواند شرایط غیر موجود را محقق کند و موانع موجود را بر طرف سازد.

ربوبیت خداوند

4-یکی از علل توکل بخداوند،ربوبیت او است از این جهت که خداوند صفت‏ "ربوبیت‏"را دارد و بندگان عبودیت،پس بندگان که عاجزند و محتاج،ناچار نیازمند پروردگار می‏باشند و شایسته است که بندگان توکل باو کنند.
-"فان تولوا فقل حسبی اللّه لا اله الاّ هو علیه توکلت و هو رب العرش‏ العظیم‏"
(توبه/129)"اینان اگر از تو اعراض کردند پس بگو که تنها خداوند در کفایت امور من کافی است و جز او موجودی نیست و بر او توکل کردم و او آفرینندهء عرش‏ عظیم می‏باشد"
"و علی ربّهم یتوکلون‏"و بر پروردگارشان توکل می‏کنند
""سوره نحل/42 و 99 و عنکبوت/59 و شورا/36.

نکته

نکته جالب در اینجا است که در برخی از آیات،متعلق توکل تنها"الله‏"قرار داده شده است اشاره باینکه‏"خدا بودن‏"به تنهائی در پناه باو و توکل به او کافی است‏ زیرا الله ذاتی است که تمام صفات کمال در او جمع شده است و این صفت(جامع جمیع‏ کمالات بودن خداوند)است در اینکه انسان ضعیف باو توکل کند تا در اثر اتصال بمنبع‏ قدرت دارای قدرت انجام کاری شود مثل این آیات:
"...علی اللّه توکلنا"
(اعراف/89)"بر خداوند توکل نمودیم‏"،
"و نعم‏ الوکیل‏"
(آل عمران/173)و آیه...
و توکل علی اللّه
(سوره نساء/81)و سورهء احزاب/48-
"و علیک توکلت‏"
سوره ممتحنه/60
"و علی اللّه توکلت‏"
سوره اعراف‏ /88 و یونس/84-و
"علی اللّه توکلت‏"
سوره یونس/71-
و علیه فلیتوکل‏ المومنون
-سوره یوسف/67-زمر/39-
"علیه توکلت‏"
سوره رعد/30-
"مالنا الاّ نتوکل علی اللّه‏"
سوره ابراهیم/11-
"و علیک توکلنا"
ممتحنه/4-ملک/29 و شورا/10
از این آیات و نظایر اینها استفاده می‏شود که در لزوم توکل به او،همان‏"الله‏" بقیه در صفحه 35
خود از او بیزاری می‏جوید و کنار می‏رود ولی منافق باید بداند این نوع زیرکی‏ها و تزویرها او را نجات نخواهد داد و بسان شیطان در آتش دوزخ مخلد خواهد بود.
این آیات،گذشته بر تشریح ماهیت سران حزب نفاق،بیانگر یک رشته خبرهای‏ غیبی است که خود یکی از طرق‏"اعجاز"قرآن به شمار می‏رود.قرآن پس از نقل‏ وعده‏های دروغین حزب نفاق به سران‏"بنی النضیر"در آیه یازدهم به تکذیب این‏ وعده‏ها پرداخته و قاطعانه از پس پرده غیبت سه گزارش مهم می‏دهد و می‏فرماید:
1-اگر"بنی النضیر"مدینه را ترک گویند حزب نفاق،به خاطر آنان مدینه را ترک نخواهد گفت
لئن اخرجوا لا یخرجون معهم
2-اگر"بنی النضیر"مورد هجوم قرار گیرند،هرگز منافقان آنان را کمک‏ نخواهند کرد.
و لئن قوتلوا لا ینصرونهم
3-و اگر چند لحظه به کمک آنان بشتابند پا به فرار می‏گذارند
و لئن نصروهم‏ لیولن الادبار
آنگاه در آیه هفدهم چهره منافق را با تشبیه به کار شیطان آنچنان زیبا و گویا ترسیم می‏کند و آشکارا می‏رساند که منافقان تا لحظه‏ای که انسان در محاصره قرار نگرفته با او همراهی می‏کنند و در مواقع حساس آن چهره دیگر را نشان می‏دهند و از همکار و همفکر خود ترس و بیزاری می‏جویند همچنانکه شیطان نیز دارای چنین خصیصه‏ است.
بقیه از صفحه 45 بودن کافی است و این حقیقت در قرآن بصراحت نیز موجود است
"من یتوکل علی اللّه‏ فهو حسبه انّ الله بالغ امره‏"
کسیکه بر خداوند توکل کند او در برآوردن نیازمندی‏های‏ بندگانش کافی است،خداوند امر بندگان را بسامان می‏رساند"سوره طلاق/3
و در آیه دیگر نیز می‏فرماید
"الیس اللّه بکاف عبده‏"
زمر/35"آیا خداوند کافی به بندگانش نیست؟خداوند در این آیه مساله توکل بخدا را یک امر طبیعی و وجدانی‏ قلمداد می‏کند و بوجدانهای بیدار احاله می‏نماید و بصورت سئوال آنرا مطرح می‏سازد و پاسخ این سئوال را خداوند چنین می‏دهد:
"و کفی باللّه ولّیا و کفی باللّه نصیرا"
"سوره‏ نساء/122""خداوند از حیث ولایت و کمک و یاری بر بندگان کفایت می‏کند"یعنی اگر باو توکل کنند خدا یار و کمک آنها در امر حوائج آنان خواهد بود و چه وکیل خوبی‏ است؟
"و کفی بربّک و کیلا"
(اسراء/65)"پروردگارت در وکیل بودن کافی است‏".





نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام صادق عليه السلام:اَبَى اللّه ُ اَنْ يُعَرِّفَ باطِلاً حَقّا اَبَى اللّه َ اَنْ يَجْعَلَ الْحَقَّ فى قَلْبِ الْمُؤْمِنِباطِلاً لا شَكَّ فيهِ وَ اَبَى اللّه ُ اَنْ يَجْعَلَ الْباطِلَ فى قَلْبِ الْـكافِر الْمُخالِفِ حَقّـا لا شَكَّ فيهِوَ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ هذا هكَذا ما عُرِفَ حَقٌّ مِنْ باطِلٍ

خداوند اِبا دارد از اين كه باطلى را حق معرفى نمايد، خداوند اِبا دارد از اين كه حق را در دل مؤمن، باطلى ترديدناپذير جلوه دهد، خداوند اِبا دارد از اين كه باطل را در دل كافر حق ستيز بهصورت حقى ترديدناپذير جلوه دهد، اگر چنين نمى كرد، حق از باطل شناخته نمى شد.

محاسن، ج ۱، ص ۲۷۷