1333رکورد در مدت زمان 0.078ثانیه
عبارت مورد جستجو :
خواهی بود 30 تیر 1399 0:0
تهِ تهِ تهِ این ماجرا تو خواهی بود
اندیشه ظهور مهدی به شیعیان اختصاص ندارد. این عقیده در کتب روایی همه مذاهب اسلامی یافت می شود. صد ها و هزاران روایت دلالت بر این دارند و ثابت می کنند که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «اگر از دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می گرداند، چندان که مردی از اهل بیت من، هم نام و هم کنیه من، ظهور کند و زمینِ پر از ظلم و بیداد را از عدل و قسط پر کند.» این حدیث در همه مذاهب اسلامی متوا تر است.
از منظر دین وقتی تفکر، قرار است ما را به خدا برساند و در سیر تکاملی ما تأثیر داشته باشد و همچنین گستره آن به پهنای تمام شئونات زندگی انسان است، باید تفکر را یک عمل عبادی بسیار مهم بدانیم که مانند اعمال عبادی دیگر برای آن وقت اختصاص دهیم. وقتی صحبت از دنیای مدرن پیش می آید همه از پیشرفت های موجود در این دنیا صحبت می کنند که از هر عصر این پیشرفت ها سریع تر و شگفت انگیز تر است. بسیاری اعتقاد دارند که این عصر، عصر اطلاعات است؛ دورانی که حاکمیت برای فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و پیام رسان حاکمیتی بلامنازع است. در ساعات زیادی از شبانه روز مردم درگیر پیام ها و محتواهای ریخته شده در این فضا هستند و با حرص و ولع آن را دنبال می نمایند تا بدان جا که هر کس در این فضا حضور نداشته باشد خود را بی سواد و بی اطلاع از پیشرفت های موجود در دنیا قلمداد می کند.
این مقاله پس از تبیین موضوع، در سه جهت به بررسی و نقد تاریخ مندی معرفت پرداخته و در ضمن آن نیم نگاهی هم به دیدگاه اسلام و قرآن در این زمینه ها انداخته است: مبنای هستی شناختی تاریخ مندی معرفت؛ مبنای انسان شناختی تاریخ مندی معرفت؛ سیالیت معنای متن و تاریخ مندی معرفت. از نظر این نوشتار تاریخ مندی مطلق معرفت مردود، و مبانی گوناگون آن در هرمنوتیک فلسفی به طور جدی محل سؤال است؛ البته تاریخ مندی معرفت را اجمالاً می پذیرد؛ به این معنا که نه همه معرفت انسان ها تاریخ مند است و نه معرفت همه انسان ها؛ بلکه در نگاه صحیح، برخی از معرفت های برخی از انسان ها تاریخ مند است. قرآن نیز معرفت واقع را بماهو واقع، ممکن، بلکه واقع شده می داند و خبر از معارفی می دهد که انسان بدون تأثیرپذیری از شرایط تاریخی به حقیقت آنها پی برده و چنین معارفی برای همیشه پایا و ماندگار خواهد بود؛ ادله آن در این نوشتار آمده است.
( انسان حیوان ناطق است ) این گفتار کهن که از ارسطو مانده ، نمایان کننده ی ارزش زبان در نزد آدمی است . اصلا تفکر چیزی جز بیان درونی نیست . اما زبان این ابزار دقیق چرا اینقدر با انسان و جهان اش بازی می کند ؟ چرا آدمیان هر آنچه می شنوند ، آن طور که می خواهند تفسیر می کنند ؟ مگر این کلمات چه جادویی دارند که دو گانه یا حتی چند گانه شنیده می شوند ، حال آن که صورتی یکسان دارند ؟ آنچه برجسته ترین پرسش قرن بیستم را مصروف خویش داشت چیزی جز همین ابزار ساده نبود. ارتباط و همبستگی این دستگاه ساده با جهان چگونه است ، و چگونه جهان از طریق آن منتقل می گردد ؟ اگرچه در پهنه ی این قرن شاهد انقلابات سترگی در دیگر متعلقات انسان بوده ایم ، اما بی شک بازگشت به دم دستی ترین ابزار بشر شاهکار فلاسفه ی اروپایی بوده است .
یکی از مهم ترین انگیزه های تحرک و تهاجم وهابیت در سطح منطقه و کشورهای اسلامی، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از انقلاب اسلامی، بیداری و خود آگاهی قرآن محور در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این حرکت اصیل و مذهب نورانی مطابق با سنت راستین و ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم ) است، که با پی جوئی رفتار آنان می توان عمق وحشت آنان را از نفوذ بیداری و آگاهی مسلمانان امروز از اسلام واقعی و مکتب انقلاب اسلامی درک نمود. بدین ترتیب شاهد آن هستیم که چگونه با جنایات شرربار خود که با حمایت حاکمان غربی و حامیان پر عناد مذهبی آن، نام جهاد فی سبیل الله و اصلاح دینی به خود گرفته است تصرفات سیاسی خود را صبغه مذهبی داده و آن را مقدس جلوه می دهند.
درنوشتار حاضر تلاش شده است که روش های مختلف جامعه شناسی دین مورد بررسی قرار گیرد تا از این طریق آسیبهای را که مطالعه جامعه شناسانه از دین در پی دارد شناسایی و در نتیجه الگوئی از جامعه شناسی دین مطرح نماید تا از حیث روش فاقد مشکلاتی باشد که جامعه شناسی دین در وضعیت موجود با آن درگیر است؛ به همین منظور پس از طرح مسأله و بررسی ابعاد و سطوح مختلف دین، سه روش «اثباتی»، «تفسیری» و «انتقادی» مورد بحث قرار گرفته و پیش فرضهای اساسی آنها مشخص شده است. پس از آن ارتباط این روشها با جامعه شناسی دین و اینکه هرکدام چه سطح و یا بعد از دین را به عنوان موضوع جامعه شناسی دین بر می گزینند موشکافی شده که روش اثباتی بعد عینی، روش تفسیری بعد ذهنی و روش انتقادی هر دو بعد را به عنوان موضوع جامعه شناسی دین انتخاب مینماید. البته بررسی پیامدهای هریک و نقد شان نیز مغفول نمانده است.
زیرساخت هستی شناختی این روش شناسی، نمادین دانستن اشیاء و پدیده های جهان در ربط با خداست. آیه بودن آنها این روش را در همه علوم ایجاب می کند. بر این اساس، العطاس می گوید: «به همان شیوه که تفسیر و تأویل برای قرآن به کار می رود و همگی نظام تعقلی آن و معنای بازتاب یافته اش در حدیث و سنت در اشیاء جهان تجربی است، در کتاب جهان طبیعت هم باید با روش هایی علمی که از روش های تفسیر و تأویل سرمشق می گیرد، تفسیر شود و اشیاء جهان تجربی را «واژگانی» تلقی کند به عنوان نشانه ها و نمادهایی در شبکه ای از پیوندهای تعقلی که در مجموع، یک یگانگی سازمند را توصیف می کند که بازتاب خود قرآن کریم است. در این روش، همچنین قرآن کریم عالی ترین مرجعی است که حقیقت را در جستارهای عقلانی و تجربی ما تأیید می کند».
در این راهبرد آموزشی، نظر بر آن است که مطالب آموزشی به صورت مسئله یا پروژه تعریف شوند و دانشجویان با قرار گرفتن در جریان حل مسئله به یادگیری روی آورند. به عبارت دیگر، از این منظر، هر مطلب آموزشی در علوم انسانی یک مسئله است که باید به حل آن پرداخت. برای ارزیابی راهبرد آموزشی بر اساس نگرش فلسفی به ماهیت علوم انسانی، لازم است به این نکته توجه کنیم که این راهبرد، مبتنی بر رویکرد عمل گرایانه است. در این رویکرد که از جمله رویکردهای وحدت گراست، هر اند یشه ای به صورت ابزارانگارانه به منزله راه حل یک مسئله در نظر گرفته می شود.
نباید تصور کرد که قبول نسبیت معرفتی، منجر به آنارشی معرفتی می شود، این پیامد، تنها مترتب بر نسبیت معرفت شناختی، یا به تعبیر باسکار نسبیت حکمی است. در واقع، نسبیت معرفتی نه تنها مذموم و مطرود نیست بلکه به تعبیر فایرابند، شفابخش بیماری مطلق انگاری یافته های یک نظریه یا یک روش است. گفتنی است که هرچند فایرا بند مشهور به جانبداری از آنارشی معرفتی است، چه که خود این تعبیر را به کار برده، اما مراد وی تنها قبول نسبیت معرفتی در معنای موجه آن بوده است، نه نسبیت گرایی مذموم که نفی کننده معیار داوری است. این سخنان وی، در این مورد روشنگر است: «معرفت شناسی بیمار است، باید آن را مداوا کرد و دارو، آنارشی است. البته دارو چیزی نیست که فرد، تمام وقت به استفاده از آن بپردازد. آدمی آن را برای مدتی معین مصرف می کند و آنگاه از مصرف آن باز می ایستد... امروز معرفت شناسی بیمار است و نیازمند داروست. دارو آنارشیسم است. من می گویم که آنارشیسم، معرفت شناسی را بهبود خواهد بخشید و آنگاه ممکن است ما به شکل روشنگرانه تر و «آزادتری از عقلانیت بازگردیم». چنان که جمله اخیر وی نشان می دهد، او به عقلانیت پایبند است و با اظهار آنارشی، تنها می خواهد حاکمیت بلامنازع نظریه یا روش معینی را در عرصه علم از هم بپاشد و به این وسیله فضای بازتری برای عقلانیت بگشاید. به همین دلیل، وی آنارشی مورد نظر خود را به منزله دارو، به صورت موقت پیشنهاد می کند. با این حال، به سبب بدفهمی هایی که معنای سیاسی آنارشی در فهم مقصود فایرابند ایجاد کرد، وی ترجیح داد از به کارگیری آن خودداری کند و از تعابیر دیگری استفاده کند.
  • تعداد رکوردها : 1333