تبیین شاخصه های علم از نگاه قاضی سعید قمی

اندیشه های قاضی سعید قمی بر مبنای نگاه فلسفی - عرفانی خاص وی به مسائل بنا شده است و همین موضوع باعث شده نظریات متفاوتی نسبت به فلاسفه پیش از خود ارائه دهد. تبیین متفاوت قاضی سعید از مسئله علم که می توان گفت تا حدود زیادی در مقابل با اندیشه های ملاصدرا در باب علم است، اهمیت پرداختن به این موضوع را دوچندان می سازد. پژوهش حاضر که با بررسی مستقیم آثار و نظریات قاضی سعید صورت گرفته، تلاشی است برای معرفی شاخصه های اندیشه وی در مسئله علم که می تواند وجوه تمایز تفکرات قاضی سعید نسبت به سایر فلاسفه به حساب آید و بابهای تازه ای را در وجودشناسی و معرفت شناسی علم به روی ما بگشاید. به اجمال می توان گفت که عمده نظریات قاضی سعید در زمینه علم مبتنی بر تفسیری است که از آیت خدا دانستن نفس در جامعیت و کلیت ارائه می دهد. او علم نفس را نه حصولی می داند، نه حضوری و استفاده از تعبیر حضوری در مورد علم نفس را مجاز می شمرد و معتقد است که علم نفس، بصر عقل بر طبایع کلیه است، بدین ترتیب حاضر بودن اشیاء برای انسان به معنای ظاهر بودن آنها برای نفس عاقله است.

19 مهر 1398

ابن عربی و اجتماع نقیضین در عرصه خیال

ابن عربی در عبارات بسیاری از وقوع محالات عقلی در ساحت خیال سخن می گوید. این نوشتار با بررسی و تحلیل این مسئله از دیدگاه او، به بیان دو نظر در این باره می پردازد. نظر نخست با شواهدی از سخن ابن عربی مبتنی بر اختلاف فضاهای معرفتی و در نتیجه اختلاف موازین به کار گرفته شده در این ساحات، تقویت می شود. نظر دوم که مورد پذیرش این پژوهش است؛ مستند به عباراتی دیگر از ابن عربی است، تعریفی که او از محالات عقلی ارائه می دهد در بحث حاضر بسیار راه گشا بوده و فتح بابی جهت راه یابی به رأی صائب است. وی در پاره ای از عبارات، تحقق محال را به تصور محال معنا می کند و بدین ترتیب از وجود محال، وجود ذهنی و نه وجود خارجی آن را اراده می کند. غالب مثال هایی که برای اجتماع نقیضین و یا اجتماع ضدین ذکر می شود از نظر منطقی قابل مناقشه است. به علاوه که ابن عربی خود به صراحت از اختلاف جهات و حیثیات سخن می گوید. مطلب دیگر اینکه او حتی آن هنگام که کلامش ناظر به عرصه خیال است؛ در نظر ندارد که در این حوزه هم ووقوع محالات عقلی» را لحاظ کند و هم «عدم وقوع آن را»

18 مهر 1398

تحلیلی از عالم برزخ صعودی در وجودشناسی شیخ اشراق

براساس آموزه های دینی، عالم برزخ عالمی است میان عالم طبیعت و قیامت که انسان بعد از زندگی دنیوی تا فرا رسیدن قیامت، در آن عالم خواهد ماند. وجود چنین عالمی از دیدگاه شرع، ضروری است، علاوه بر این، در متون عرفانی و فلسفی وجود عالم برزخ به عنوان پیونددهنده و حد وسط عالم ماده و عالم معنا، شناخته شده است. براساس آثار شیخ اشراق، عالم برزخ در مرتبه ای از مراتب عالم مثال مقید و در قوس صعود جای دارد که صور خیالی آن عالم، معلول جهات فاعليت نفس انسانی است، مراد از برزخ شرعی نیز همین برزخ صعودی است که مرز مقدر معاد از آنجا شروع می شود. اما این فیلسوف گران قدر، برای سعادت و شقاوت پس از مرگ، به تحقق جسم در بعضی مراتب و عدم ضرورت آن در تمام مراتب، معتقد است. در این مقاله، نگاه شیخ اشراق به عالم برزخ و تبیین جایگاه نفوس پس از مرگ از دیدگاه آن حکیم با تأکید بر آیات و روایات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

5 مهر 1398

واقع گرایی غیر جزمی در فلسفه انتقادی پوپر

پوپر از علم شناسان و معرفت شناسان صاحب نام و فعّال قرن بیستم شمرده می شود. وی اساس معرفت شناسی خودش را بر روش انتقادی و ابطال بنا نهاده است و منکر فلسفه های اثباتی در معرفت شناسی است. او در عین اینکه مخالف هر گونه یقین و جزم در دستیابی به حقیقت است، خود را یک واقع گرا می داند و هر گونه نسبی گرایی و شک گرایی را طرد می کند. در این مقاله ضمن ارائه ی تصویری از این بُعد نظریه پوپر، به اختصار سعی شده موفّقیّت او را در توجیه ادّعای واقع گرایی به نقد و بررسی بگذارد. ادّعای مقاله این است که مبانی پوپر اجازه نمی دهد او ریشه های نسبی گرایی با شک گرایی را در نظریه خود بخشکاند.

12 شهریور 1398

تأملي بر ضرورت سنخيت در اصل عليت نقدها و پيامدها

در هستي شناختي و تبيين چگونگي پيدايش و آفرينش جهان، متکلمان و فيلسوفان اسلامي آراء و نظرات متفاوتي ارائه نموده اند برخي از متکلمان براي موجودات پيشينه عدم و خلق از عدم را معتقدند و جهان ممکن را حادث شناخته و اصل عليت را در ارتباط خلق و خالق انکار کرده و ارتباط آن دو را به نحو فاعل ايجادي تفسيري نموده اند در برابر آنان بسياري از فيلسوفان براي هر موجود حادث مسبوقيت وجودي را معتقدند و پيدايش را به نحو رابطه علّي و ايجاد ايجابي بيان داشته و واجب الوجود را علت نخست موجودات شناخته اند برخي از آنان نيز در تقرير و تبيين ارتباط علّي و ايجابي وجود سنخيت را امري ضروري دانسته اند از اين رو در تبيين و تفسير ارتباط جهان ممکن با خالق و آفريدگار، به طور عام سه ديدگاه بينونت، عينيت و سنخيت ارائه شده است. در اين نوشتار به نظريه ضرورت سنخيت در اصل عليت پرداخته شده و پس از تحليل و تبيين آن، به نقدها و پيامدهاي آن اشاره شده و هر يک مورد بررسي و تحليل قرار گرفته و سرانجام سنخيت را بر مبناي وجود شناخت علّي، امری بديهي دانسته است.

5 شهریور 1398

خوانشی دینی فلسفی از هبوط نفس انسانی در نگاه صدرالمتالهین

هبوط انسان از مهم ترین مسائل حوزه انسان شناسی در دین پژوهی و مطالعات فلسفی است که نه تنها به تبیین ماهیت نفس، بلکه به چگونگی و نحوه پیدایش آن اشاره دارد. اگر چه در بعضی از آیات قرآن و روایات متعدد، هبوط به وضوح مطرح شده، اما در آثار فلسفی ملاصدرا آمیخته با بحث حدوث نفس توصیف گردیده است. به همین دلیل، نوشتار حاضر بر آن است که به واکاوی مسئله هبوط در نظام فلسفی صدرالمتألهین و برخی از آیات و روایات مربوطه بپردازد و تصویری از هویت و چیستی هبوط از منظر دینی و فلسفی ارائه نماید. این پژوهش با رویکردی مسئله محور، به تبیین نظریه جسمانية الحدوث و روحانية البقا بودن نفس انسانی پرداخته و این ادعا را اثبات می کند که در نگرش صدرایی نسبت «حدوث» و «هبوط» نه از نوع تقابل و تعارض و نه از سنخ تمایز و تغایر، بلکه به گونه ای سازگار و سازوار است. ما می کوشیم با تمایز قائل شدن میان رویکرد فلسفی، عرفانی و تفسیری صدرالمتألهین از اطوار نفس انسان و شناخت صحیح مقام روح و نفس، جایگاه وجودی انسان در دایره هستی را مورد کنکاش قرار دهیم و با رهیافتی فلسفی، از ابعاد وجودشناختي هبوط انسان، متناسب با دیدگاه خاص ملاصدرا در نحوه تحقق انسان، تفسیری عقلانی عرضه نماییم.

1 شهریور 1398

خوانشی هستی شناختی از شاكله سازوارگی وحی و انسان در هندسه معرفتی صدرالمتألهین

یکی از کارکردهای اساسی فلسفه ملاصدرا تفسیر عقلانی معارف الهی و تبیین فلسفی جایگاه انسان در دایره هستی است که علاوه بر اینکه می تواند چشم انداز روشنی از نتایج و دستاوردهای حکمت متعالیه حاصل کند، زمینه بازسازی مدلی آنتولوژیک مبتنی بر اصول هستی شناختی صدرایی را در جهت فهم سازوارگی وحی و انسان فراهم می سازد. به همین دلیل نوشتار حاضر بر آن است که سازوارگی وحی و انسان در هندسه معرفتی صدرالمتألهين را بکاود و تصویری از هویت و چیستی این سازگاری ارائه کند. همچنین با رویکردی مسئله محور و با روش تحلیلی، ضمن طرح دقیق مسئله، به پردازش داده ها بپردازد و این ادعا را اثبات کند که در نگرش صدرایی نسبت وحی و انسان نه از سنخ تعارض و تقابل و نه از نوع تغایر و تمایز، بلکه از نوع سازواری است؛ خواهیم کوشید با تمایز قائل شدن میان رویکرد فلسفی، کلامی و عرفانی صدرالمتألهین از وحی، جایگاه وجودی انسان و وحی را در دایره هستی بررسی کنیم و با رهیافتی فلسفی سعی کنیم ساحت های هستی شناختی سازوارگی وحی و انسان را در نمودهای گوناگون (هبوط و نزول، مراتب گوناگون وجودی، ظاهر و باطن، تفسیر و تأویل و اسماءالحسنی متناسب با دیدگاه ملاصدرا تفسیر وتبیین کنیم، و به بیان ره آورد نگاه سازوار به این شاکله وجودی در عرصه زندگی انسان بپردازیم .

26 مرداد 1398

بررسی تطبیقی مطابقت ذهن و عین در شناخت شناسی ملاصدرا و كانت

از موضوعات پیچیده و بحث برانگیز شناخت شناسی چه در فلسفه اسلامی و چه در فلسفه غرب مسئله کیفیت ارتباط ذهن و عین با یکدیگر است. بحث اصلی در شناخت شناسی بحث مطابقت تصورات با آنچه در واقعیت موجود است، یعنی چگونگی انطباق صور ذهنی با صور عینی می باشد. رئالیستها به مطابقت ذهن و عين قائلند، ولی گروهی از فلاسفه عقیدهای مخالف این دارند و مفاهیم ذهنی را جدای از حقایق خارجی پنداشته، و یا حتی حقایق خارجی را تصویر مفاهیم ذهنی می دانند. این در حالیست که مطابقت ذهن وغین در حکمت متعالیه از اصولی ترین مباحث می باشد. ملاصدرا با بحث وحدت ماهوی ذهن و عین در وجود ذهنی و وحدت تشکیکی عینی وجود برتر ماهیت قصد در حل مسأله مطابقت داشت. كانت نظریه انقلاب کپرنیکی خود را طرح می نماید که اگر متعلقات با ذهن ما مطابقت داشته باشند، این با شناخت پیشینی به اشياء مطابق تر است. بر این اساس ذهن دارای فعالیتی خاص می شود و نوع معرفتی را که بدست می آورد، خودش مشخص - می نماید. مقاله حاضر به بررسی کیفیت مطابقت ذهن و عین از دیدگاه ملاصدرا و كانت پرداخته و به دنبال تشابهات و اختلافات نظرات ملاصدرا و کانت در این زمینه می باشد.

21 مرداد 1398

مکتبهای فکری جدید در فلسفه تحلیلی

تحلیل، چه در زمینه زبان و چه از لحاظ منطقی، پیوسته خصوصیت اصلی فلسفه را تشکیل داده است. از زمان سقراط تا کنون تحلیل در پژوهشهای فلسفی بکار می رفته است.

17 مرداد 1398

آیا موجودات مختلف ارتباطی با یکدیگر دارند یا نه؟

اصل علیت عبارت است از قضیه ای که دلالت بر نیازمندی معلول به علت دارد و لازمه اش این است که معلول بدون علت تحقق نیابد. علیت از دیدگاه عقل با پذیرفتن کثرت در موجودات، این سؤال پیش می آید که آیا موجودات مختلف ارتباطی با یکدیگر دارند یا نه؟ آیا وجود برخی از آنها متوقف بر وجود بعضی دیگر هست یا نه؟ اگر هست، چند نوع وابستگی وجودی داریم و احکام و ویژگی های هر کدام چیست؟

8 مرداد 1398

ملاک احتیاج به علت

اصطلاح عام فلسفی به هر چیزی که چیزدیگری بر آن متوقف باشد، علت می گویند. پس از لحاظ فلسفی، کاغذ و قلم و مرکب و همه اینها اجزای علت نوشتن هستند و یک اصطلاح خاصی داریم که به معنای فاعل است.

30 تیر 1398

بررسی دیدگاه ابن میمون درباره نقش عقل و شرع در استکمال انسان، بر مبنای رویکرد صدرایی

ابن میمون آندلسی «عقل» را مهمترین ممیّزه انسان از سایر حیوانات و نعمتی از جانب خداوند برای بشر می داند که مهمترین عامل پیونددهنده بین او و حق تعالی می باشد. به باور این متفکر، میزان بهره گیری از این گوهر است که مراتب افراد در قرب و بُعد نسبت به باری تعالی را تعیین نموده و بکارگیری و بهره گیری ازعقل و علم در عرصه اجتماعی را نیز موجب رشد جامعه و تعاملات حسنه در میان مردم می داند. ابن میمون به عنوان یک خاخام برجسته یهودی، پیروی ازفرامین شریعت حضرت موسی را راهی می داند که می تواند انسان را به کمالات مادی و معنوی نائل نموده و زمینه شکوفایی عقلی و خُلقی جامعه را فراهم آورد. در همین راستا وی مراتبی را برای سیر تکاملی انسان برشمرده و معتقد است که صرفاً وصول به مرتبه پایانی که دربرگیرنده معرفت به حقایق و خصوصاً معرفت به خداوند و افعال اوست می تواند سعادت حقیقی را برای انسان فراهم آورد. با این حال به عقیده ابن میمون، هیچ یک از این محاسن نمی تواند توجیه کننده قول به محوریّت انسان در میان جمیع مخلوقات و اینکه او غایت خلقت ممکنات است، محسوب گردد. قریب به دیدگاه های فوق را در آراء صدرالمتألهین شیرازی نیز می توان یافت. نزد او «ناطقیّت»، به عنوان ممیزه اصلی انسان از سایر حیوانات است و ادای حقّ عقل در دو بُعد نظری و عملی آن، موجبات سعادت و کمال حقیقی انسان را فراهم می آورد. در این رویکرد،پیروی از قوانینی که در عرصه های فردی و اجتماعی توسط شریعت مصطفی (ص) در قالب عبادات، معاملات و قواعد اخلاقی، مقرّر شده است، به عنوان بهترین دستورالعمل برای شکوفایی انسانیت بر شمرده می شود.با این حال در اندیشه صدرایی نیز کمالات عقل نظری، مرتبه ای والاتر از عقل عملی دارد و مراعات دستورات قوانین شرع در قوالب مزبور، طریقی برای وصول به سعادت نهایی انسان در بُعد نظری که عبارت از مشاهده معقولات و حقایق و اتحاد با حقّ است، به شمار می آید. با وجود توانایی های نهفته در عقل، صدرا نیز مانند ابن میمون، انسان را تنها در میان مخلوقات عالَم ماده دارای محوریّت دانسته و باور به خَلق تمام ممکنات از بهر انسان را نمی پذیرد.

29 تیر 1398

بررسی و نقد سنخیت علت و معلول در فلسفه اسلامی

در تبیین پیدایش جهان ممکن بعضی از متکلمان، افزون بر پیشینه عدم زمانی، برای موجودات اصل علیت را نیز انکار کرده و ارتباط واجب و ممکن و یا خالق و مخلوق را به نحو فاعل ایجادی تفسیر کرده اند. در برابر، بسیاری از فیلسوفان معتقد به پیشینه وجودی برای موجودات اند و بر اصل علیت و ارتباط ایجاد ایجابی تأكید دارند و برخی از آنان در تقریر و تبیین ارتباط ایجاد ایجابی، سنخیت را امری ضروری دانسته اند. از این رو در تفسیر ارتباط جهان ممکن با خالق و آفریدگار، به طور عام سه دیدگاه بینونت، عینیت و سنخیت ارائه شده است. این نوشتار، نظریه ضرورت سنخیت در اصل علیت در فلسفه اسلامی را بررسی می کند؛ بدین ترتیب که پس از تحلیل و تبیین مسئله، نقدهای وارد شده به آن را بررسی کرده و سرانجام سنخیت را بر مبنای وجودشناسی فلسفی، به عنوان امری بدیهی طرح می کند

27 تیر 1398

نظام معنا و معرفت از دیدگاه سید حیدر آملی

سید حیدر آملی دیدگاه خود در باب معرفت شناسی را بر وجودشناسی تثلیثی قرار داده و با طرح مباحث تثلیث در معرفت شناسی، به یک نوآوری دراین باره دست زده است. از مهم ترین نکاتی که علامه سید حیدر در معرفت شناسی بر آن تکیه کرده اینکه ایشان همواره معرفت را یک حقیقت واحد می داند که دارای سه مرتبه اصلی است که این مراتب نیز به صورت تشکیک است. وی از این نکات کمک می گیرد تانزاع ظاهری فهم های متفاوت در حوزه عرفان، از جمله نزاع بین صوفی و شیعه را برطرف نماید. علامه سید حیدر تثلیث هایی را در باب معرفت شناسی با عناوین خاصی چون «شریعت، طریقت و حقیقت»، «رسالت، نبوت و ولایت»، اسلام، ایمان و ایقان» و «وحی، الهام و کشف» مطرح می کند و با بسط کلام و دقت کافی و اندیشه ناب، درباره آن به سخن می پردازد. بدیهی است تثلیث در باب معرفت، مبتنی بر تثلیث در وجودشناسی اوست. در این نوشتار به تحلیل و بررسی نگاه تثلیث گونه او در باب معرفت شناسی پرداخته و به کلید حل تفاوت در فهمها و معرفتها اشاره خواهیم کرد.

21 تیر 1398

عقل نظری و عملی از دیدگاه ابن سینا

عقل عملی را به عنوان مدبر بدن و ناظر به سوی عمل یا موجد شوق در نفس معرفی نمی کند. بلکه گونه ای استنباط را نیز در این قوه ملحوظ می دارد. به گونه ای که با استمداد از عقل نظری، آراء کلی را تبدیل به آراء جزئی می نماید تا در راستای فعل قرار گیرد.

21 تیر 1398

واکاوی معنا شناختی عقل نظری وعقل عملی از نظرگاه ملاصدرا

با توجه به نظام وارگی تفکر صدرایی، بحث و بررسی معناشناختی عقل عملی و نظری، ذیل موضوع نفس شناسی مورد توجه ملاصدرا قرار گرفته است. در این مقاله با روی آوردی توصیفی تحلیلی، به تبیین آرای ملاصدرا در حوزه معناشناسی عقل عملی و عقل نظری و بررسی قلمرو معرفتی آنها پرداخته شده است. ملاصدرا عقل را از قوای نفس ناطقه دانسته و در بیان کارکرد آن، به دو قوه عالمه وعامله اشاره کرده است. او معتقد است این دو قوه هر چند دارای کارکردهای متفاوتی هستند اما بنحوی با یکدیگر تلازم دارند؛ عقل نظری با توجه به نقش ادراکی یی که در فهم کلیات دارد، در تأمین مفاهیم پایه یی اخلاق و علم اخلاق نقش آفرینی میکند و عقل عملی بواسطه این مفاهیم پایه، به ادراک امور عملی جزئی میپردازد. ملاصدرا با مدرک دانستن عقل نظری در مفاهیم کلی، آن را منشأ شکلگیری دو حکمت نظری و عملی میداند. در مورد عقل عملی نیز، نه بسان برخی از حكما عقل عملی را قوه یی صرفا عامله دانسته و نه مانه برخی دیگر، برای عقل عملی شأنیتی همطراز با عقل نظری قائل است بلکه برای عقل عملی به نوعی ادراک جزیی توأم با استنباط معتقد است.

16 تیر 1398

قاعده امکان اشرف بر اساس حکمت متعالیه در اثبات جوهر عقلانی

در مباحث علت و معلول ثابت شده است که ملاک معلولیت، ضعف وجودی است. پس هرجا بتوان موجود کامل تر و قوی تر را فرض کرد، به گونه ای که موجود ضعیف تر، شعاعی از وجود آن به حساب آید و نسبت به آن استقلالی نداشته باشد، چنین فرضی ضرورت خواهد داشت.

14 تیر 1398

بررسی تطبیقی رابطه ی ذهن و عین از منظر ملاصدرا و هگل

وجود رابطه ی ذهن و عین یا عدم رابطه و مطابقت و یا دو گانگی آن دو، همواره یکی از دغدغه های فکری فیلسوفان در طول تاریخ فلسفه و زیر بنای اندیشه بشر و همه علوم، بوده و هست. اندیشمندان شرق و غرب موضع های متفاوتی در قبال این امر اتخاذ کرده اند. تحقیق حاضر به شکل مقایسه ای و تطبیقی، دیدگاه دو فیلسوف بزرگ شرق و غرب ملاصدرا و هگل را در حل این معمای بزرگ می کاود. این دو فیلسوف، هریک با روشهای خاص خود بر وحدت ذهن و عین صحه گذاشته و معتقدند با روش عقلانی و فرا رفتن از سطح ظاهری پدیده ها، می توان با عین برتر آنها متحد شد و این اتحاد وجودی است که دو گانگی ذهن و عین را از میان بر می دارد.

8 تیر 1398

«رسالة العشق» ابن سینا و تأثیر آن در ملاصدرا

صدرالمتألهین، براساس مبانی اصالت، وحدت و تشکیک وجود، عشق را مساوق هستی شمرده و آن را بر حسب مراتب وجود، در تمامی ذرات عالم، جاری دانسته است. او عشق را از نهاده های الهی در ذات آدمی برمی شمارد و آن را سرشار از حکمتها و مصلحت ها می داند. گرچه تبیین عشق، بر مبنای اصالت الوجود، از شاخصه های تفکر صدرایی به شمار می رود، پیش از او، ابن سینا نیز در «رسالة العشق» خویش، به تحلیل وجودی عشق، بیان احوال و اطوار آن پرداخته است که تا حد زیادی با نگرش عرفا در این باب، مناسبت و همسانی دارد. صدرالمتألهین شیرازی، در تحلیل عشق، از نظر شیخ الرئیس در این رساله، بهره های فراوان برده است. مساوقت عشق با وجود و خیر، تشکیک در عشق، اثبات عشق و شوق در هیولا، تبیین عشق در نفوس نباتی و حیوانی، اثبات عشق در وجود حضرت احدیت و تشریح محاسن و برکات عشق مجازی انسانی، از جمله این تأثیر پذیری ها است.

4 تیر 1398

مطابقت ذهن و عین در اندیشه ملاصدرا

از نظر ملاصدرا، مسئله مطابقت و عدم مطابقت، در علم حصولی مطرح است؛ زیرا علم حصولی صورتی از شیء در ذهن است، و صورت ذهنی باید با واقع مطابقت داشته باشد. وی بر این باور است که ماهیت واسطه بین عین و ذهن است که در هر دو مرتبه وجودی عینا تکرار شده است. البته اشکالاتی بر نظریه ماهوی ملاصدرا وارد آمده که در نهایت حاکی از آن است که این نظریه نتوانسته به نحو متقن مطابقت ذهن و عین را اثبات کند. از طرف دیگر با توجه به اصالت وجود و تشکیک وجود می توان نظریه این همانی وجود عینی را مطرح کرد که بر اساس آن، علم وجود برتر ماهیت معلوم است.

2 تیر 1398

حقیقت علم و ادراک در فلسفه ابن سینا و شیخ اشراق (با تاکید بر ادراک خیالی)

اصالت دادن به حس در طول سالیان متمادی سبب شد که بعضی انسانها حقایق را در حد محسوسات تنزل دهند. از طرفی،مبانی معرفتی ابن سینا نیز بر محور عقل می چرخد و بدین وسیله از مرز محسوسات فراتر می رود. اما توجه غالب به قوای حس و عقل مشکل اصلی فلسفه در مسأله ادراک بود که چگونگی گذر از عالم حس به عالم عقل را در ابهام قرار می داد، ایهام مذکور، به طرح مسأله خیال به عنوان رابط بين محسوس و معقول و تثبیت جایگاه آن در مباحث معرفت شناسی منجر می گردد و با عالم خيال منفصل توسط شیخ اشراق به اوج می رسد.

29 خرداد 1398

تحلیلی از عالم بزرخ در وجودشناسی ابن سینا

بر اساس آیات و روایات، عالم برزخ میان زندگی دنیایی و حیات اخروی قرار گرفته است و بر اساس متن های فلسفی، عالمی میان عالم مجردات و عالم مادي محض است و حد وسط بودن آن ایجاب می کند که نه به کلی واجد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مجردات باشد و نه به کلی فاقد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مادی، بلکه با داشتن مقدار و صورت بدون ماده، بهره ای از عالم مجردات و بهره ای هم از عالم مادی دارد. ابن سینا با استناد به قائم بودن صورت جسمیه به ماده و محال دانستن تحقق صورت و شکل و مقدار بدون ماده، عالم برزخ و معاد جسمانی را قابل اثبات نمی داند، از این رو، در مراتب هستی مورد نظر او، جایگاهی برای عالم برزخ وجود ندارد و جایگاه نفوس بعد از مرگ را نیز با تأکید بر عالم افلاک و عقول تبیین می کند. در این مقاله، آرای ابن سینا در مورد عالم برزخ، زندگی و عوالم بعد از حیات مادی، تبیین و بررسی خواهد شد.

27 خرداد 1398

ابطال گرايي در بوته نقد

در مكتب ابطال گرايي، رابطه ميان نظريات و حقايق نه از نوع ايجابي، بلكه سلبي است؛ يعني با دانستن ابطال هاي متعددي كه به دست آورده ايم، مي دانيم جهان بدان گونه كه قبلا مي انديشيديم، عمل نمي كند و آنها باطل شده است. در مكتب «ابطال گرايي»، ابطال ها و سلب ها اصل هستند و تأييدها نقش فرعي ايفا مي كنند. نقش ايجابي نظريه را مي توان چنين بيان داشت كه نظريه جديد واجد تأييداتي است كه در نظريه سابق نبوده است. بنابراين، در ابطال گرايي، نمي توان ادعاي تطابق كامل يك نظريه با واقعيت را داشت، بلكه مي توان گفت: نظريات علمي به تدريج، به حقيقت نزديك تر مي شوند. از آن رو كه هر نظريه لاحق فاقد ابطال هاي سابق است، نظريه لاحق از اين بابت كه تعدادي از ابطال ها و اشتباه هاي نظريه سابق را ندارد، كامل تر و به حقيقت نزديك تر شده است.

20 خرداد 1398

تنظيم جهان ذهن و عين در جهت کشف حقيقت (1)

بحث اصلي نگارنده در اين بخش، نتيجه گيري از مطالب گذشته، در تبيين چگونگي گسترش يقين در قلمرو علوم تجربي، متافيزيک، الهيات و علوم انساني است.

14 خرداد 1398

میانی اندیشیِ صدرایی در هستی شناسی، متّکی بر وجود منبسط

فلاسفه مسلمان به منظور تبیین نحوه ارتباط میان مراتب هستی، اموری را به مثابه میانی ها مطرح ساخته اند. در فلسفه ملاصدرا، وجود منبسط، به عنوان صادر اول، میان هویت غیبیه و ماهیات قرار دارد. این وجود مجرای مبانی هستی شناختی اصالت، وحدت و تشکیک در وجود است. بنابراین هستی شناسی مبتنی بر نقش میانی این وجود، ظهور مبسوطی است از میانی اندیشی صدرایی، بر اساس این ساختار میانی اندیشانه، امکان بی نهایت امور میانی وجود دارد که اگرچه نام و تعین آنها ناشناخته است ولیکن وجود آنها انکار ناپذیر است. وجود منبسط وجود واحدی است که در عین حال شامل مراتب بی نهایت است و همیشه مرتبه ای میانی، میان دو مرتبه هستی شناختی از این وجود، قابل فرض است. بنابر این همه هویاتی که فلاسفه پیشین به عنوان میانی ها بدان اشاره کرده بودند، می تواند به عنوان مراتب این وجود واحد تبیین شود. ثمره چنین تبیینی را در حل مسائلی نظیر وحدت و کثرت فعل خداوند، حقیقت علم و جایگاه کلام و صورت نوعیه می توان مشاهده کرد.

11 خرداد 1398

تطابق عین و ذهن در بحث وجود ذهنی

درباره ی فلسفه ی پیدایش و شکل گیری بحث وجود ذهنی ، دو نظریه وجود دارد. برخی بر این در مقابل، گروهی معتقدند وجود ذهنی، بحثی وجودشناختی و در مقام اثبات وجود ذهنی در کنار وجود خارجی است. در این نشست استاد فیاضی با تأکید بر دیدگاه دوم، در پی تبیین این نکته است که نظریه ی کسانی که معتقدند ماهیت برخی از اشیا و واقعیت ها به ذهن می آید و نیز نتایج و پیامدهایی که از این نظریه بدست می آورند، نادرست است. از نظر ایشان نظریه ی وجود ذهنی نه تنها مشکل مطابقت را حل نمی کند؛ بلکه این مشکل، خود بر نظریه ی وجود ذهنی مبتنی است و راه حل آن را باید از راه دیگری جست.

5 خرداد 1398

بررسی و تحلیل نسبت انسان با طبیعت در فلسفه ملاصدرا

انسان در فلسفه ملاصدرا از جایگاه ویژه ای برخوردار است. او تنها موجود ممکنی است که دارای مراتب وجودي متناظر و مطابق با عوالم و مراتب وجودی است. اصول و قواعد تأسیس این نظام فلسفی از قبیل اصالت و تشکیک در وجود و به ویژه دو اصل حرکت جوهری و اتحاد عالم و معلوم و همچنین مراحل تكوين نفس و نسبت آن با بدن، می تواند مبنای فلسفه زیست محیطی را شکل دهد که به واسطه آن بتوان راهکارهایی برای تبیین نسبت انسان و طبیعت ارائه کرد و بر اساس آن بحران زیست محیطی که طبیعت از آن رنج می برد، مدیریت شود. در نظام فلسفی حکمت متعالیه، طبیعت به عنوان تجلی و ظهور موجودی که همچنان در حدوث و بقاء از او تأثیر می پذیرد و به تناسب بهره ای که از وجود دارد: واجد علم، ادراک و شعور است و نمایانندۂ باطن و پیدای ناپیدای حقیقت هستی است. بنابراین، تعامل انسان با این موجود زنده به کلی با آن چه در فلسفه زیست محیطی مبتنی بر فلسفه غرب تعریف شده، متفاوت است و میان انسان و طبیعت یک اتحاد وجودی برقرار است، تبیین و تحلیل معنای انسان و طبیعت در فلسفه ملاصدرا و بیان نسبت آن دو از اهداف اصلی این مقاله است.

2 خرداد 1398

زمان بدون گذر در فلسفه صدرا

نظریه ای را که بر اساس آن، زمان واقعیت دارد ولی گذر زمان واقعیت ندارد، نظرية «زمان بدون گذر» می نامیم؛ گذر زمان، به تعبیری، برآمده از زنجیره ای از رویدادهاست که در آن، هر رویداد در نسبت با «اکنون مرتب می شود. هدف اصلی این مقاله واکاوی دیدگاه صدرالمتألهین درباره گذر زمان است. در این راستا نشان می دهیم که او از سویی بنیاد زمان را زنجیر های عینی از رویدادها میداند که در آن، هر رویداد در نسبت با رویدادهای دیگر مرتب می شود که در نسبت با اکنون، و از سوی دیگر، برای اجسام اجزاء زمانی در نظر می گیرد و در مورد اتصال اجزاء زمانی یک موجود تحلیلی دارد که مطابق آن، تمایز وجودی صیان مقصدهای گذشته، اکنون و آینده از میان می رود. هردو سوی این قضیه تنها با نظرية زمان بدون گذر همخوانی دارد نه با نظريه رقیب آن این نظریه که زمان و گذر زمان، هردو واقعیت دارند). بدین لحاظ می توان گفت که صدرا به نظریه زمان پذون گذر گرایش دارد. این مطلب می تواند لوازم هستی شناختی برخی مفاهیم کلیدی فلسفه صدرا مانند حرکت جوهری و حرکت به معنای قطع را روشن تر سازد

30 اردیبهشت 1398

نقدي بر قاعده ي الواحد و اصل سنخيت

نويسنده ي محترم در مقاله ي مزبور، سعي در نقد و تضعيف قاعده الواحد داشته است؛ به اين شکل که، اول تصويري نادرست و نامطلوب از قاعده ارائه کرده و سپس مبناي موهومي بر آن ذکر کرده و هم قاعده و هم مبناي آن را نقد و رد نموده است

27 اردیبهشت 1398

رابطه ی واجب و ممکن

یکی از فروعات مهم قانون علّیت، قاعده ی سنخیت است که مبتنی بر آن علل معیّن همواره دارای معلول هایی معیّنی خواهند بود و نمی توان هرمعلولی را مستند به هرعلتی دانست. پذیرش اصل علیت بدون اعتبار قاعده ی سنخیت گرچه به این معناست که هیچ معلولی بدون علت پدید نمی آید؛ اما موجب می شود صدور هر معلولی از هرعلتی جایز باشد. فلاسفه، قاعده ی سنخیت را در بستر رابطه ی واجب و ممکن و برای توجیه کثرات عالم بکار می برند. به اعتقاد ایشان، مفاهیم و صفاتی چون وجود به نحو مشترک معنوی بر خدا و مخلوقات حمل می شود؛ یعنی هیچ تغایر معنایی و مفهومی بین صفات و امور قابل اطلاق بر خدا و مخلوقات وجود ندارد. معلول بالذات مانند علت بالذات وجود است و هر وجودی عین خارجیت و منشأ آثار و طاردیت عدم است. این دلیل مبتنی بر اصالت وجود و وحدت سنخی وجود است. در دار تحقق هم علت و هم معلول وجود است؛ ولی علت در مرتبه ی خودش وجودی نامحدود و غنی بالذات و قائم بالذات و مستقلی است که به هیچ شی وابسته نیست؛ ولی وجود ممکن به تمام ذات فقیر، محتاج و وابسته به علت است. متکلمان نیز گرچه اصل علیت را می پذیرند؛ اما معتقدند پذیرش سنخیت موجب تشبیه و اشتراک میان واجب و ممکن و عدم تقدم و اولویت یکی بر دیگری در خالقیت و مخلوقیت می گردد. ایشان به منظور فرار از افتادن در دام تشبیه، حکم به تباین کامل میان خدا و خلق نموده و هرگونه سنخیتی میان آن ها را به شدت نفی کرده اند. از نظر این گروه، انکار هرگونه مناسبت میان واجب و ممکن مناسب با مقام تنزیه و تجرد حق بوده و اعتقاد به سنخیت سقوط به ورطه ی تشبیه میان واجب و ممکن خواهد بود. استاد فیاض در این نشست به بررسی ادعای دو گروه فلاسفه و متکلمان در مورد رابطه میان واجب و ممکن (سنخیت یا تباین) پرداخته و ضمن تشریح و تبیین مختصر ادله ی دو گروه، در پایان به بیان وجه جمعی میان دو قول و تبیین رابطه ی اصلی سنخیت با مسئله ی تشبیه و تنزیه می پردازد.

18 اردیبهشت 1398

  • تعداد رکوردها : 311