• فلسفه

  • کلام

  • اخلاق

  • مهدويت

فلسفه تحلیلی و تأثیر آن بر فلسفه تعلیم و تربیت

چکیده فلسفه تحلیلی و تأثیر آن بر فلسفه تعلیم و تربیت فلسفة تحلیلی فلسفة غالب در کشورهای انگلیسی زبان (آمریکا، انگلستان، کانادا، استرالیا و نیوزیلند) در قرن بیستم است. مهم ترین ویژگی این نحلة فلسفی توضیح و تحلیل ساختار فکر از طریق تحلیل های منطقی و زبانی است. در نزد بسیاری از فیلسوفان تحلیلی ایضاح گزاره های فلسفی از طریق تحلیل مفاهیم راه گشای حل مسایل فلسفی است. فلسفه تحلیلی دارای سه شاخه اصلی است: مکتب کمبریج، پوزیتویسم منطقی و مکتب آکسفورد. اندیشه های فیلسوفان تحلیلی بر حوزه های مختلف دانش، از جمله اخلاق، سیاست، حقوق، و تعلیم و تربیت تأثیرگذار بوده است. معرفی اجمالی فلسفة تحلیلی و چگونگی تأثیر آن بر فلسفة تعلیم و تربیت هدف اصلیِ نگارش این مقاله است. 1ـ فلسفة تحلیلی 2ـ مکتب کمبریج 3 ـ پوزیتویسم های منطقی 4ـ مکتب آکسفورد 5 ـ فلسفة تحلیلی تعلیم و تربیت

وجود شناسی معقولات ثانی فلسفی (با نگاه به تفسیر «عروض ذهنی و اتصاف خارجی»)

وجود شناسی معقولات ثانی فلسفی (با نگاه به تفسیر «عروض ذهنی و اتصاف خارجی») چکیده در شناسائی معقولات ثانی فلسفي، عبارت سهل و ممتنع «عروض ذهنی و اتصاف خارجی»به کار میرود. اين عبارت بعد از ملاصدرا در توضیح وجود شناسانه معقولات ثانی فلسفی در فلسفه اسلامی متداول شد. و در دوره معاصر استادان مطهری و جوادی آملی تلاش جدّی در جهت تبیین و توضیح مقصود حکما انجام و نظر نهایی خود را ارائه داده اند. در دوره معاصر استادان مطهری و جوادی آملی درتبیین و توضیح مقصود حکما به طور جدی کوشیده اند و نظر نهایی خود را ارائه داده اند. استاد مطهری این اصطلاح را به معنای «هستی» این معقولات در ذهن و «استی» آنها در خارج دانسته و آن را راهگشای مشکل معقول ثانی می داند و نهایتا نظری جز نظر مشهور ندارد. استاد جوادی ضمن رد آن تفسیر و ابراز اشکالات متعدد بر آن، اصطلاح مذکور را به معنای ذهنی بودن معقولات ثانی فلسفی و ثبوت یک وجود رابط بین ذهن و خارج می داند. به نظر وی وی وجود معقولات ثانی فلسفی در خارج را وجودی غیر جوهری ، غیر انضمامی و غیر ربطی می شناسد و در عین حال آن را (( موجود به وجود موضوع )) ، (( در محدوده موضوع )) و (( عین منشا انتزاع )) معرفی می کند. در اين مقاله ضمن تحلیل مساله ، به داوري ميان آن دو تفسير پرداخته و در پايان به تأثير نظريه «اصالت وجودي» در تفسير صحيح از عبارت فوق اشاره مي كنيم.

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم )

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای نجف لک زایی در مجله علوم سیاسی شماره 6 پاییز 1378 به چاپ رسیده است جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم ) چکیده از نظر تفکر و بویژه تفکر سیاسی، ملا صدرا از کسانی چون افلاطون، ارسطو،افلوطین، فارابی، ابن سینا،سهروردی،غزالی،خواجه نصیر الدین طوسی،ابن عربی،شیخ بهایی و میرداماد تإثیر پذیرفته و متقابلا بر کسانی چون فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،ملا علی نوری،ملا هادی سبزواری،سید جمال الدین اسدآبادی،ملا علی مدرسی زنوزی،علامه محمد حسین طباطبایی،مرتضی مطهری،امام خمینی و... تإثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف، صدر هیإت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند،آمده است: (واز اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتإلهین رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین مراجعه نمایند تا....) در اینجا درباره تعداد تإلیفات صدر المتإلهین و آرای بدیع او در فلسفه و بویژه تإسیس حکمت متعالیه سخن نمی گوییم: چرا که از بحث ما خارج است و هم اینکه در این باره،کم و بیش در برخی منابع اشاراتی وجود دارد. آنچه برای این پژوهش از اهمیت برخوردار است،توجه به جنبه های سیاسی تفکر صدر المتإلهین می باشد.....

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت اول )

از نظر تفکر و بویژه تفکر سیاسی، ملا صدرا از کسانی چون افلاطون، ارسطو،افلوطین، فارابی، ابن سینا،سهروردی،غزالی،خواجه نصیر الدین طوسی،ابن عربی،شیخ بهایی و میرداماد تإثیر پذیرفته و متقابلا بر کسانی چون فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،ملا علی نوری،ملا هادی سبزواری،سید جمال الدین اسدآبادی،ملا علی مدرسی زنوزی،علامه محمد حسین طباطبایی،مرتضی مطهری،امام خمینی و... تإثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف، صدر هیإت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند،آمده است: (واز اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتإلهین رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین مراجعه نمایند تا....) در اینجا درباره تعداد تإلیفات صدر المتإلهین و آرای بدیع او در فلسفه و بویژه تإسیس حکمت متعالیه سخن نمی گوییم: چرا که از بحث ما خارج است و هم اینکه در این باره،کم و بیش در برخی منابع اشاراتی وجود دارد. آنچه برای این پژوهش از اهمیت برخوردار است،توجه به جنبه های سیاسی تفکر صدر المتإلهین می باشد.....

جوهر در حكمت سينوي

از مسائل و مباحث مهم فلسفی که قدمتی بیش از دوهزار سال دارد و از آغاز پیدایش حکمت در یونان باستان مطرح بوده است، مسأله جوهر است. برخی اصل بحث در مقولۀ جوهر را فکری ارسطویی دانسته اند و ریشۀ این انتساب را در رویکرد ارسطو به وجود و نسبت آن با جوهر و ماهیت اشیاء می دانند؛ زیرا برمبنای تفکر ارسطویی، شناخت وجود چیزی جز شناخت ماهیت و جوهر اشیاء نیست، لذا درنظر معلم اول، واژه موجود و جوهر مترادف است. اما سرنوشت جوهر در حکمت سینوی به برکت تمایز وجود و ماهیت دگرگون شده و یکباره راه خود را از وجود جدا کرده است. ابن سینا برخلاف ارسطو، مقسم جوهر و عرض را ماهیت اشیاء دانسته و مقولات ارسطویی را بر ماهیت اشیای موجود تطبیق داده است. نوشتار حاضر باتوجه به جایگاه و اهمیت بحث جوهر در تفکر ابن سینا و سیر تحول تاریخی آن در فلسفه، با رویکردی مسأله محور، به بررسی ابعاد و زوایای مختلف این مقوله در حکمت سینوی می پردازد. بدین ترتیب کاوش از چیستی و تطوّر معرفتی جوهر، مقسم جوهر و اعراض، چگونگی حصر تقسیمات جوهر و موضع ابن سینا در باب جوهریت واجب تعالی، مهمترین مسائلی است که در این نوشتار مورد پژوهش قرار می گیرد.

تبیین مبانی وجودشناختی نظریه علامه طباطبایی در تفسیر «نفس الامر» و سنجش نقدهاي آن

تنوع آراء پیرامون مسأله نفس الامر در فلسفه اسلامی، به نوع مواجهه هر فیلسوف با معضلات نظریه مطابقت در تبیین صدقِ برخی قضایا باز می گردد. همچنین معنای نفس الامر به دلیل ناکارآمدی و یا ورود برخی پیش فرض های هستی شناسانه – خاصة بعد از طرح اصالت وجود-، تفاسیر گوناگونی را برتافته که یکی از برداشت های اخیر آن توسط علامه طباطبایی عرضه شده است. وی با ترسیم مکانیزم عقل در توسع ثبوت و تحقق، تئوری مطابقت در تصدیقات نفس الامری را تایید و تقویت نموده و «نفس الامر» را به ظرف ثبوت مطلق - اعم از وجود، ماهیت و معقولات ثانی- معنا می کند و برخی از برداشت های پیشین، از جمله: تفسیر نفس الامر به نفس الشیء و عالم امر را به چالش می کشد.

واقع گرایی غیر جزمی در فلسفه انتقادی پوپر

نکته ؛ لازم به ذکر است است این مقاله در شماره 14 فصلنامه ذهن به چاپ رسیده است و ونویسنده محترم آن آقای سید عبدالحمید ابطحی می باشد . از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد. واقع گرایی غیر جزمی در فلسفه انتقادی پوپر چکیده پوپر از علم شناسان و معرفت شناسان صاحب نام و فعّال قرن بیستم شمرده می شود. وی اساس معرفت شناسی خودش را بر روش انتقادی و ابطال بنا نهاده است و منکر فلسفه های اثباتی در معرفت شناسی است. او در عین اینکه مخالف هر گونه یقین و جزم در دستیابی به حقیقت است، خود را یک واقع گرا می داند و هر گونه نسبی گرایی و شک گرایی را طرد می کند. در این مقاله ضمن ارائه ی تصویری از این بُعد نظریه پوپر، به اختصار سعی شده موفّقیّت او را در توجیه ادّعای واقع گرایی به نقد و بررسی بگذارد. ادّعای مقاله این است که مبانی پوپر اجازه نمی دهد او ریشه های نسبی گرایی با شک گرایی را در نظریه خود بخشکاند.

تأملي بر ضرورت سنخيت در اصل عليت نقدها و پيامدها

تأملي بر ضرورت سنخيت در اصل عليت نقدها و پيامدها چکیده در هستي شناختي و تبيين چگونگي پيدايش و آفرينش جهان، متکلمان و فيلسوفان اسلامي آراء و نظرات متفاوتي ارائه نموده اند برخي از متکلمان براي موجودات پيشينه عدم و خلق از عدم را معتقدند و جهان ممکن را حادث شناخته و اصل عليت را در ارتباط خلق و خالق انکار کرده و ارتباط آن دو را به نحو فاعل ايجادي تفسيري نموده اند در برابر آنان بسياري از فيلسوفان براي هر موجود حادث مسبوقيت وجودي را معتقدند و پيدايش را به نحو رابطه علّي و ايجاد ايجابي بيان داشته و واجب الوجود را علت نخست موجودات شناخته اند برخي از آنان نيز در تقرير و تبيين ارتباط علّي و ايجابي وجود سنخيت را امري ضروري دانسته اند از اين رو در تبيين و تفسير ارتباط جهان ممکن با خالق و آفريدگار، به طور عام سه ديدگاه بينونت، عينيت و سنخيت ارائه شده است. در اين نوشتار به نظريه ضرورت سنخيت در اصل عليت پرداخته شده و پس از تحليل و تبيين آن، به نقدها و پيامدهاي آن اشاره شده و هر يک مورد بررسي و تحليل قرار گرفته و سرانجام سنخيت را بر مبناي وجود شناخت علّي، امری بديهي دانسته است.

موضوع در علوم مابعدالطبيعه

دانش و علوم بستري بر حسب موضوع، روش و هدف از يكديگر متمايز و تقسيم مي پذيرد حكيمان پيشين، مجموع علوم را به نظري و عملي و هر يك را به سه گروه دسته بندي كرده و بحث در حكمت و دانش نظري را به اعتبار تعلق وجود ماده و غير متعلق به ماده الهيات (علم الهي، علم اعلي و مابعدالطبيعه) و طبيعيات و رياضيات (علم تعليمي) تنظيم كرده اند. آنان در موضوع علم الهي و يا ما بعد الطبيه آراء مختلفي را ارائه نموده اند در اين مقاله پس از طرح مساله و بيان آراء و انظار به اين نتيجه دست يافته ايم كه موضوع اين علم در هر دو بخش الهيات به معناي عام و خاص يكي است و آن عبارت است از: حقيقت وجود و يا وجود محض و كساني كه موضوع اهيات به معناي اعم را وجود دانسته ولي موضوع الهيات به معناي اخص را خداوند قرار داده اند راه ناصواب را انتخاب كرده اند زيرا اين تفكيك با مباني فلسفي حكيمان ناسازگار است.

ابطال گرايي در بوته نقد

در مكتب ابطال گرايي، رابطه ميان نظريات و حقايق نه از نوع ايجابي، بلكه سلبي است؛ يعني با دانستن ابطال هاي متعددي كه به دست آورده ايم، مي دانيم جهان بدان گونه كه قبلا مي انديشيديم، عمل نمي كند و آنها باطل شده است. در مكتب «ابطال گرايي»، ابطال ها و سلب ها اصل هستند و تأييدها نقش فرعي ايفا مي كنند. نقش ايجابي نظريه را مي توان چنين بيان داشت كه نظريه جديد واجد تأييداتي است كه در نظريه سابق نبوده است. بنابراين، در ابطال گرايي، نمي توان ادعاي تطابق كامل يك نظريه با واقعيت را داشت، بلكه مي توان گفت: نظريات علمي به تدريج، به حقيقت نزديك تر مي شوند. از آن رو كه هر نظريه لاحق فاقد ابطال هاي سابق است، نظريه لاحق از اين بابت كه تعدادي از ابطال ها و اشتباه هاي نظريه سابق را ندارد، كامل تر و به حقيقت نزديك تر شده است.

  • تعداد رکوردها : 290
    • تعداد رکوردها : 0
    • تعداد رکوردها : 0
    • تعداد رکوردها : 0
  • پربيننده ترين مطالب

  • آخرین مطالب

حدیث

پيامبرصلي الله عليه وآله : مَن أحيي لَيلَةَ القَدرِ حُوِّلَ عَنهُ العَذابُ إلَي السَّنَةِ القابِلَةِ

هر كس شب قدر را احيا بدارد ، تا سال آينده عذاب از او بر داشته مي‏شود

اقبال الأعمال ، ج ۱، ص ۳۴۵ .