1215رکورد در مدت زمان 0.046ثانیه
عبارت مورد جستجو :
یک صفحه خوب از یک رمان خوب
تربیت از ابعاد حیاتی و پیچیده و بنیادی زندگی انسان اسـت که دستیابی به خوشبختی دلخواه و مطلوب، وابسته به تحقق صحیح آن است. از طرفی صرف دغدغه داشتن نسبت به بحث تربیت کافی نیست و باید روش های مناسب برای رسیدن به این مطلوب را هم در نظر گرفت.
در واقع امیدواری به آینده ای روشن یکی از لوازم و ارکان مهم سبک زندگی مهدوی است، امیدی که باعث شد یعقوب را سالیان سال به امید وصال فرزند محبوبش چشم به راه نگه دارد، در واقع این شاخص مهم با مبانی و معارف توحیدی گره خورده است به طوری که هر گونه واپس گرایی از آن در تضاد جدی با سبک زندگی موحدانه ترجمه شده است.
قاعده اتحاد عاقل و معقول از قدیم الأیام مطرح بوده و گفته مى شود که فرفوریوس درباره آن بتفصیل سخن گفته است. این قاعده در میان حکماى اسلامى نیز مورد توجه واقع شده ولى ابن سینا آن را مردود شمرده است،
نفس به مانند جسم دارای حقی می باشد که آن عبارت است از بندگی و اطاعت خداوند به اندازۀ توان و ظرفیت. لکن به دلیل آنکه اعضا و جوارح با نفس رابطه ای ویژه دارند، ادای حق نفس زمانی به طور کامل محقق می گردند که انسان با مراقبه نگذارد اعضا و جوارحش دچار گناه گردند زیرا جوارح به مانند قلم هایی هستند که بر صفحۀ نفس نقاشی می نمایند.
در آثار ملاصدرا بهجته بعنوان یکی از آثار وجود مطرح میشود و همانند سایر مؤلفه های وجودی نمیتوان تعریف ماهوی از آن ارائه نمود. به همین منظور، در این نوشتار تلاش شده با ارزیابی بهجت در یک شبکه معنایی متشکل از«لذت»، «سعادت» و «عشق» به شناخت دقیقتری از معنای وجودی و مصادیق آنها دست یابیم. در اینباره میتوان گفت که مرتبه وجودی بهجت، برتر از لذت است و از نظر مصداقی، نسبت عموم و خصوص من وجه دارند. از سوی دیگر سعادت، رسیدن به وجود استقلالی مجرد یا همان، وجود استعلایی است و بهجت، آگاهی نفس به تحقق چنین مرتبه متعالی بی میباشد. پس بهجت و سعادت، معلول دستیابی به بالاترین مراتب وجود هستند و از نظر مصداقی، نسبت عموم و خصوص مطلق میان آنها برقرار است. عشق و بهجت نیز هر دو، معلول تحقق کمال نفس هستند و از نظر معنایی و مصداقی، نسبت تساوی میان آنها برقرار است. بنابرین میتوان گفت در نظام وجودشناسانه ملاصدرا مؤلفه های بهجت، لذت، عشق وسعادت بسیار در هم تنیده و مرتبط با یکدیگر هستند، بنحوی که تحقق هر یک از آنها زمینساز دستیابی نفس به سایر آثار و خیرات وجود خواهد شد. در این میان بهجت بعنوان شاخص اصلی این منافع وجودی، نقشی عمیق و غیرقابل انکار دارد. پس از روشن شدن اشتراکات و تمایزات آنها، به شناسایی مؤلفه های اثباتی و ثبوتی بهجت پرداخته و براساس آن به این نتیجه رسیده ایم که میتوان بهجت را مشاهده بالاترین کمالات وجودی نفس دانست که از طریق رسیدن به درجه وجود استقلالی مجرد و هیئت استعلایی محقق میشود. دستیابی به چنین مرتبه یی برای نفس بواسطة معرفت خداوند بعنوان علت هستی بخش انسان و شناخت خود، امکانپذیر است که موجبات دریافت بهجت عظیمی را برای نفس فراهم میکنند. توجه به درجۀ وجودی نفس در این مرتبه و دستاوردهای بی بدیل آنها یعنی معرفت به خدا و شناخت خود، جایگاه و تأثیر بهجت نزد نفس را بخوبی روشن میسازد.
در این پژوهش دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا در زمینه تعامل قوه متصرفه با سایر قوای ادراکی انسان بررسی و در سه محور با یکدیگر مقایسه شده است: یک ) تعامل قوه متصرفه با قوای ظاهر، دو) تعامل قوه متصرفه با قوای باطن، سه) تعامل قوه مصرفه با قوه عاقله، هر دو فیلسوف قائل به دخالت مستقیم قوه متصرفه در امر خواب و رویا هستند و نقش این قوه را برای انسان های خاص، رقم زدن نوعی وحی و الهام می دانند. همچنین اتفاق نظر دارند که تعامل منصرفه با قوای ظاهر، باطن و عاقله موجب تسهیل برخی افعال مانند انتزاع طبایع نوعی، یافتن صور مفقودة حافظه و خیال، تأثیرگذاری بر حکم عقل عملی و نیز ایجاد زمینه برای رویای صادقه می شود. علاوه بر این معتقدند به منظور بهبود عملکرد قوه متصرفه و در نتیجه، تعامل اثربخش تر آن، از راهکارهایی مانند تقویت قوه عاقله، راست گفتاری و سلامت اخلاقی می توان بهره برد. به رغم برخی شباهت های اختلافاتی نیز میان دیدگاه های ابن سینا و ملاصدرا وجود دارد، از جمله این که ملاصدرا برخلاف ابن سینا، قوه متصرفه را مجرد (مثالی) می داند و در نتیجه، نظریه «حضور» را به جای نظریه «انطباع» می نشاند
عاشقان 26 آبان 1399 17:8
عاشقان
مساله زمان از جمله مسائل اصلی در تاریخ فلسفه است که همیشه اندیشه فلاسفه را به خود درگیر کرده است. اهمیت این مساله زمانی تجدید می شود که می بینیم در عصرهای مختلف دائما کانون توجهات بوده است. روش تحقیقی که در این طرح به کار گرفته شده است، روش کتابخانه ای است که مبتنی بر یک مساله ویژه (زمان) بوده است. روش اصلی پژوهش از نوع توصیف و تبیین این مساله است. از طرفی با توجه به سختی و معما گونه بودن بحث زمان، ممکن است در این پژوهش آشفتگی ایجاد شود. ملاصدرا با استناد به اصول زیربنایی و پایه ای خود (اصالت وجود) که این مسئله در این نظام حِکمی، شاه کلیدی است که ملاصدرا با آن بسیاری از قفل های نا گشوده فلسفه را گشود و در پرتو آن در زمینه های بسیاری توفیق یافت، که از مسائل زمان است که آن را شأنی از وجود دانسته است.
یکی از بحث های کلی امامت، راه تعیین امام است. در این مقاله، نویسنده به دو بحث عمده در این باره پرداخته است: 1. بیان عقیده فرقه های مختلف شیعه و سنی 2. دلائل شیعة امامیه برای عقیده خود. از میان شیعه، امامیه و کیسانیه و از اهل سنت، بکریه، تنها راه تعیین امام را نص می دانند؛ اما جارودیه، علاوه بر نص، دعوت را نیز از راه های انتخاب می دانند. عباسیه نیز وراثت را علاوه بر نص، راه دیگری شمرده اند. اباضیه، راه دیگری برای تعیین امام بیان می کنند و آن، شورا و اتفاق اهل حل و عقد است. راه بیعت و انتخاب، عقیدة همة کسانی است که به وجود نص، معتقد نیستند. شیعه امامیه، برای اثبات نظریه خود به این دلائل تمسک جسته است: 1. وجوب عصمت در امام و این که هیچ کس جز خدا، از آن آگاهی ندارد. 2. لزوم افضلیت امام در همة امور، حتی در تقرب به درگاه الهی که راه شناخت آن، وحی و نص شرعی است. 3. لزوم علم گسترده امام به همة مسائلی که در حوزة رهبری او است و تشخیص آن، تنها توسط افرادی ممکن است که به وسیلة وحی، از این ظرفیت علمی برخوردارند. 4. سیرة پیامبر در اهتمام به سرنوشت امت اسلامی 5. نامشروع بودن روش انتخاب، به دلیل عدم اتفاق همه مردم بر امامت یک نفر و عدم دلیل عقلی و شرعی بر جواز تصرف در امور همگان برای کسی که از طرف برخی انتخاب شده است. 6. امام، خلیفه پیامبر است، نه وکیل مردم؛ پس باید از طرف پیامبر تعیین شود. 7. اختلاف برانگیز بودن نظریه انتخاب و ضدیت آن با اهداف عقلی و شرعی امامت که از بین رفتن اختلاف و نزاع از جامعة اسلامی است.
  • تعداد رکوردها : 1215