جادوگر تویی!

حالم را خو ب می کنند کارمندهایی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها یکریز پشت سر هم بلغور نمی کنند و صاف و پوست کنده حالیت می کنند باید چکار کنی. خوشم می آید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض زیر چشمی به او نگاه نمی اندازند خوش و بش می کنند

30 دی 1392

استاد خسته نباشید!!!!

استاد خسته نباشید!!!! همیشه سر کلاس درسمان به تاب و توان آن چند نفری که جلو مینشینند حسادت می کنم به اینکه چطور برای سیاه کردن ورق و درنهایت سر و شکل دادن یک جزوه تمام وقت را فقط به استاد و آن دیازپام مجسم زل میزنند و پلکهایشان سنگینی نمی کنند

15 دی 1392

خانه ای کنار او

بسم الله الرحمن الرحیم. وضرب الله مثلاً للّذین امنوا امرات فرعون اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّه و نجّنی من فرعون و عمله و نجّنی من القوم الظّالمین. تحریم 11 و خدا، همسرِ فرعون را برای اهل ایمان مثال می زند آن زمان که گفت: پروردگارا! نزدِ خودت در بهشت خانه ای برایم بنا کن و من را از فرعون و عملش و از این قومِ ستمگر نجات بده. گفته بودی خانه ای برایت بسازد: توی بهشت: پیشِ خودش و من سالهاست همین آرزو کردنت را حسرت می خورم.

13 آذر 1392

میان تو و قلبت

خاله مریَ یَ یَ یَ م ... از صدایش معلوم است که کلافه شده، چندمین بار است که صدایم می زند، عمداً جواب نمی دهم که دوباره صدایم بزند: خاله مریم! وقتی قرار نیست پیشوند خاله را هیچ بچه ای به اسمم اضافه کند، این فرصت ها طلایی اند!!! ...موقعِ تلفظ، «ر» را جا می اندازد.بر می گردم نگاهش می کنم، چشمانش پر از سؤال است، از همان هایی که جوابش به عقل ناقص من قد نمی دهد: - جونِ دلش؟؟؟ چیه قشنگم؟

7 آذر 1392

زمامدارِ من تویی؟؟؟

قبول: می نشینم و زندگی ام را تدبیر می کنم...فکر می کنم آدمی هستم برایِ خودم...راست می گویی: هزار تا هدف بزرگ و کوچک ردیف می کنم توی ذهنم و بعد طبقه بندی هم می کنم: دراز مدت، میان مدت، کوتاه مدت!...خب ولی باز هم

28 آبان 1392

وقتی پیله ها ضخیم می شوند...

قصه پرواز، قصه دل بریدن و دل کندن است. هر که بیشتر دل می کند، زودتر می رسد، بهتر می رسد. برای من و تو که پیله های مان آن قدر ضخیم شده که رویای پروانه شدن را از یادمان برده، فقط یک راه مانده؛ دل کندن، دل بریدن. آن بالا خودمان را می خواهند، رفقا. بی هیچ تعلق و وابستگی. رهایِ رها. مانده من و تو بگردیم و جنس این پیله ها را بشناسیم. تار و پودهایش را بشکافیم؛ پول، خانه، ماشین، لباس، شهرت، مدرک، مقام، خانواده...

14 آبان 1392

آن سه نفر

لازم به ذکر است است این مطلب از وبلاگ برای خاطر آیه ها نوشته خانم مریم روستا نقل می شود آن سه نفر نویسنده : مریم روستا الله الّرحمن الّرحیم... وعلی الثّلاثه الذین خلِّفوا حتّی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنّوا ان لا ملجأ من الله الّا الیه ثمّ تاب علیهم لیتوبوا انّ الله هو التّوّاب الّرحیم. توبه 118 و بر آن سه تن که تخلّف ورزیدند تا آن که زمین با همه پهناوری اش بر آن ها تنگ شد و از خود دلتنگ شدند و دانستند که از خدا جز به خدا پناهی نیست. پس خدا بر آنها لطف نمود تا توبه کنند که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.

23 مهر 1392

برای دل های شما و آن ها!

لازم به ذکر است است این مطلب از وبلاگ برای خاطر آیه ها نوشته خانم مریم روستا نقل می شود برای دل های شما و آن ها! نویسنده : مریم روستا بسم الله الرّحمن الرّحیم ...فجاءته احدیهما تمشی علی استحیاء... قصص 25 ...ان اتّقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرض و قلن قولاً معروفا...ًاحزاب 32 یا ایّها النّبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین...احزاب 59 ...و اذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ... احزاب 53 ...و قل للمؤمنات... و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ... نور 31 روبروی آیینه می ایستم، روسری ام را با دقت می بندم، بعدش هم چادرم را...و زیر لب می گویم: ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ... و صفا می کنم با این آیه هایت...همین آیه هاکه حتِّی برای حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنم هم برنامه دارند؛ برای من: برای یک دختر مسلمان قرن بیست و یک.

8 مهر 1392

وقتی خدا کسی را قبول کند

و هنگامی که همسر عمران گفت: پروردگارا! من آن چه در شکمم هست را برای تو نذر می کنم تا آزادشده ی تو باشد، پس از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی... پس پروردگارش او را – به بهترین وجه- پذیرفت و –به بهترین وجه- پرورش داد...

25 شهریور 1392

ای آن که بلدی مرده ها را زنده کنی

بهار که می آید یعنی خدا دلش برای زمین زندگی خواسته، «حیات» خواسته. اراده کرده که زمینِ مرده را زنده کند و زنده کرده

12 شهریور 1392

  • تعداد رکوردها : 394

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : إنَّ فاطِمةَ بَضعَةٌ مِنّي و هِىَ نورُ عَيني و ثَمَرَةُ فُؤادي؛ يَسوؤُني ما ساءَها و يَسُرُّني ما سَرَّها و إنَّها أوَّلُ مَن يَلحَقُني مِن أهلِ بَيتي

فاطمه پاره تن من و روشنى ديده و ميوه دل من است. آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت مى ‏كند و آنچه شادش كند، مرا شاد مى‏ كند؛ او نخستين نفر از اهل‏بيت من است كه به من مى‏ پيوندد

الأمالى ، صدوق ، ص ۵۷۵