تحليل و بررسي حركت جوهري يا فرد سيّال مقوله جوهر

فيلسوفان مسلمان تا پيش از ملّاصدرا، اغلب حركت جوهري را انكار و آن را نقد مي كردند. سرانجام، ملّاصدرا در حكمت متعاليه ي خود به تجزيه و تحليل دقيق حركت جوهري پرداخت؛ به گونه اي كه اعتقاد به اين حركت نقشي اساسي در فلسفه ي وي ايفاء كرد. نگاه ملّاصدرا به اين بحث منحصر به فرد است؛ وي با بكارگيري برخي از لوازم حركت، به اثبات حركت جوهري مي پردازد. در آغاز مقاله ي حاضر، نويسنده با تبيين برخي از لوازم حركت (مانند مسافت) و تحليل فرد سيّال مقوله ي جوهر، تلاش مي كند تصوير دقيقي از حركت جوهري را ارائه كند. وي در ادامه، با تحليل وجوه نياز حركت به موضوع، بي نيازي حركت از موضوع را اثبات مي كند، و در پايان، با نيم نگاهي كه به دلايل حركت جوهري مي اندازد، اين دلايل را در دسته بندي تازه تري قرار مي دهد.

6 خرداد 1396

بررسي آراء در تعيين جايگاه وجود رابط و محمولي در منطق و فلسفه

وجود رابط و محمولي در قضاياي منطقي جايگاه ويژه اي دارند. ارتباط و اتحاد موضوع و محمول در قضاياي حمليه بدون رابط صورت نمي گيرد. هليات بسيطه و مركبه با اين دو نوع وجود تمايز مي يابد. تفاوتهايي كه وجود رابط با وجود محمولي و نيز با نسبت حكميه و حكم يا تصديق دارد، موجب پيدايش آراء بديعي در ساختار قضاياي منطقي شده است. قضاياي ثنائيه و ثلاثيه و نيز اجزاء قضيه حمليه و اختلاف نظرات درباره آن، با ايندو ارتباط تام دارد. از طرف ديگر، اين دو اصطلاح در فلسفه هم مورد بحث است زيرا موضوع فلسفه، وجود است و وجود رابط و محمولي دو نوع از وجود تلقي مي شوند كه بحث آن از زمان فارابي و ابن سينا شروع شده و در حكمت متعاليه به اوج رسيده است. شارحان حكمت متعاليه نيز توجه خاصي به آن داشته و نتايجي بر آن بار ساخته اند. صدرالمتألهين با تحليل اصل عليت، معلول را عين ربط و تعلق به علت خود مي داند كه در نتيجه همه موجودات نسبت به ذات حق، رابط و عين تعلق و وابستگيند و تنها اوست كه وجود مستقل بشمار مي رود. اين نوشتار در پي تبيين جايگاه واقعي وجود رابط و محمولي در منطق و بيان تفاوت آن با جايگاه فلسفي اين بحث است.

6 خرداد 1396

نگرش جهاني- انساني در انديشه ي اسلامي

اصطلاح « نگرش جهاني- انساني » ( anthropocosmic vision) را از توويمينگ (Tuweiming)، مدير مؤسسه هاروارد- ينچينگ، و استاد مطالعات تاريخ و فلسفه چيني و كنفوسيوس، گرفته ام. پروفسور توويمينگ سال ها اين اصطلاح را در بيان مختصر جهان بيني آسياي شرقي به كار برده است تا بر اختلاف آشكار آن با جهان بيني هاي انسان محور و خدا محور غرب تأكيد كند. مقصود او از اين سخن كه سنت هاي چيني به طور عام و مذهب كنفوسيوس به طور خاص، به همه چيز از منظر « جهاني- انساني » مي نگرند، آن است كه متفكران و حكماي چين، انسان و جهان را به منزله كلي واحد و سازوار مي دانند. هدف زندگي انسان هماهنگ شدن با آسمان و زمين و بازگشت به سرچشمه متعالي انسان و جهان است. تا آنجا كه تمدن چيني نسبت به خود وفادار مانده، هرگز نمي توانسته است « عقل گرايي ابزاري » (instrumental rationality)، يعني ديدگاه عصر روشنگري غرب را گسترش دهد كه جهان را تركيبي از اشيا مي بيند و دانش (knowledge) را وسيله اي براي مهار و كنترل كردن آنها مي داند. از منظر جهاني- انساني، جهان به منزله ي عين خارجي نمي تواند از انسان به عنوان فاعل شناسايي جدا باشد. هدف دانش نه چيره شدن بر جهان، بلكه درك جهان و انسان است به طوري كه انسان به فراخور كمال انسانيّت خويش زندگي كند. هدف، به تعبير معروف توويمينگ، اين است كه « بياموزد چگونه انسان باشد ». او مي نويسد:« اين طريق جز به فعليّت درآمدن طبيعت حقيقي انسان نيست. » با اصلاح اندكي در واژگان، توصيف توويمينگ از نگرش جهاني- انساني كنفوسيوسي را مي توان درباره جهان بيني فراگير تمدن اسلامي به طور عام، و انديشه اسلامي به طور خاص، به كار برد(3).مقصود من از « انديشه اسلامي » رشته هاي علمي زيادي كه در جهان اسلام به وجود آمده اند نيست، بلكه مكتب هاي خاصي است كه عميق ترين پرسش هاي بشري درباره غايت و معنا را مطرح كردند و به آنها پاسخ دادند. اين پرسش ها را متفكران بزرگ، حكما و فيلسوفان در همه تمدن ها مطرح كرده اند. در اين مورد، من خاصه سنت حِكْمي اسلام را در نظر دارم. مراد من از « حكمت » مفهوم عام آن است كه فلسفه يوناني شده و ديدگاه هاي گوناگون ديگر، به خصوص عرفان نظري را دربرمي گيرد. به نظر من حكمت فقه و بخش عمده اي از كلام را، كه هركدام به موضوعات محدودتري توجه دارند كنار مي زند. در اين گفتار به جنبه فلسفي تر سنت حِكمي تكيه دارم و به ابعاد عرفاني، كه در جاهاي ديگر بسيار به آن پرداخته ام، كاري ندارم. به دو دليل اين كار را انجام مي دهم. نخست آنكه اين رشته در ميان همه نگرش هاي اسلامي به علم، شخصيت هايي را پرورش داده است كه مورخان غرب و مسلمانان عصر جديد از آنها با عنوان « دانشمند »، تقريباً به معناي فعلي كلمه، ياد كرده اند. و دوم اينكه، تنها اين نگرش درباره اهميت وجود و صيرورت بحث كرده بدون آنكه دين را در اصول اسلامي فرض گرفته باشد، بنابراين زبان آن را خارج از چارچوب نگرش خاص اسلامي مي توان درك كرد.

22 اردیبهشت 1396

قاعدة فرعيّه و وجود محمولي

«ثبوت شي ء لشي ء فرع ثبوت المثبت له » قاعده اي فلسفي و كلامي موسوم به «قاعدة فرعيّه » و مفاد آن ثبوت محمول براي موضوع فرع بر ثبوت موضوع است . اين قاعده از دير زمان ذهن فيلسوفان را بخود مشغول كرده است و فارابي در فصوص الحكم با عبارت «و محال ان يكون الذي لاوجود له يلزمه شي ء يتبعد في الوجود» قاعده را مطرح مي كند و شيخ الرئيس در الاشارات والتنبيهات ، در غالب قضاياي حملية موجبه به اين قاعده اشاره دارد، آنجا كه مي گويد: «إن الاثبات لايمكن إلّا علی ثابت يتمثّل في وجود أو وهم ...». شايد نخستين بار، فخررازي آن را بصورت قاعده اي فلسفي با تعبير فرعيّت در اين عبارت : «حصول الشي ء للشي ء فرع علي حصول ذلك الشي ء في نفسه » مطرح كرده باشد. فيلسوفان و متكلمان از اين قاعده در چند مبحث فلسفي استفاده كرده اند.

22 اردیبهشت 1396

الفاظ لاوجود

از ديرباز در غرب و شرق، فيلسوفان و زبان شناسان بسياري به مبحث الفاظ لاوجود پرداخته اند. سؤال اساسي در اين باره همواره اين بوده است كه چگونه مي توان واژه هايي همچون «رستم» را كه به چيزي در جهان خارج ارجاع نمي دهند درك كرد و حتي آنها را با تركيب هاي مختلف در جمله بكار برد؟ فلاسفه پاسخ هاي متفاوتي به اين سؤال داده و هريك به جنبه اي از موضوع پرداخته اند. نگارنده سعي دارد در اين مقاله، با ابزارهاي معناشناختي، به پاسخ اين سؤال دست يابد و بدين ترتيب، ملاك هايي را نيز براي طبقه بندي اينگونه الفاظ پيش رو نهد.

22 اردیبهشت 1396

وحي ، عقل كلي و عقل جزئي

امروزه يكي از تأسف بارترين گرايشهاي غالب در بعضي از مناطق خاص جهان اسلام ، اقتباس بعضي مكاتب و انديشه هاي احياناً مُد شده در غرب ، و چسباندن پسوند «اسلامي » به آنهاست . چنين است كه ما شاهد اصلاحاتي همچون «دموكراسي اسلامي »، «سوسياليسم اسلامي » يا «راسيوناليسم اسلامي » و غيره هستيم . اين گرايشها سعي مي كنند با مدرن نشان دادن و به روز كردن اسلام ، آن را قابل پذيرش سازند و بدين طريق با تقليل و فروكاستن اسلام از يك مجموعه ي تام اصول و مباني و از يك جهان بيني كامل ، به صفتي كه اسمي را توصيف مي كند، آن را تحريف مي كنند. به طوري كه اين كاربرد معنا و مفادي كاملاً متفاوت با آنچه در چارچوب فكري تمدن غربيِ زاينده ي اين اصطلاحات از آنها اراده مي شود، پيدا مي كند. اسلام در صورتي كه ابعاد و اعماق آن تبيين و تشريح شود، مي تواند در ميان غير مسلمانان بصير و آگاه و همچنين در ميان خود جوانان مسلمان تحصيل كرده ي غرب احترام و حتي هواداري و تعلق خاطر به دست آورد، نه با ارائه ي آن به مثابه ترجمه ي ديگري از ايدئولوژيها و مكاتب غربي كه گهگاهي امروزه در غرب مُد شده است . از اين بالاتر، مي توان اسلام را به عنوان يك جايگزين و بديل روشن و صريح براي مكاتب مذكور مطرح كرد كه مي تواند برنامه ي كاملي براي حيات بشري و حتي كل رفتارهاي انسان در جهان امروز ارائه نمايد.

31 فروردین 1396

برهان نفس

یکی دیگر از برهان هایی که برای اثبات واجب الوجود اقامه شده است، برهان نفس است. این برهان شریف که از سوی حکمای علوم طبیعی ارائه شده است از طریق تأمل در احکام نفس انسانی، وجود واجب تعالی را اثبات می کند. این برهان به صورت خلاصه بدین صورت است که؛ نفس انسانی مجرد و حادث است و این موجود حادث نیاز به علتی دارد که نمی تواند جسمی یا جسمانی باشد، بنابراین علت آن، جوهر مجردی است که همان واجب الوجود است.اما برای توضیح و تبیین دقیق تر می توان گفت که این برهان متوقف بر چند مقدمه است که باید هر یک در جای خود ثابت شود.

26 فروردین 1396

ایمره لاکاتوش

مسئله بازسازی عقلانی پیشرفت علمی، مسئله بحث انگیز دهه 1960 بود. پوپر و کوهن متون اساسی برای این بحث را فراهم آورده بودند و متعاقب آن، دوره مقایسه این آراء و نظریات فرا رسیده بود. مهمترین دیدگاهی که از میان این بحثهای مقایسه ای سر برآورد، دیدگاه لاکاتوش بود . لاکاتوش بر این باور بود که مسائلی همچون تمییز علم از شبه علم و معقولیت معرفت علمی، مسائلی صرفا فلسفی نیستند، چرا که عواقب اخلاقی، اجتماعی و سیاسی مهمی در پی دارند.

20 فروردین 1396

اصل تحقیق پذیری

اصل تحقیق پذیری یا آزمون پذیری به معنای عام (انطباق ادعاهای فلسفی با واقعیت تجربه پذیر) همواره مورد توجه فلاسفه ای نظیر ارسطو، هیوم و کانت بوده است. اما این اصل به معنای خاص به وسیله تجربه گرایان منطقی (نئوپوزیتیوستها یا پوزیتیوستهای منطقی) مطرح شد. یکی از ویژگی های تجربه گرایان منطقی این بود که تلاش می کردند مبانی معرفت را به جای استقرار بر مفاد تجربه های شخصی، یا ادعاهای غیر قابل بررسی، روی اصل تحقیق پذیری تجربی مستقر سازند.

19 فروردین 1396

استنتاج از راه بهترین تبیین

«استنتاج از راه بهترین تبیین» یا «استنتاج فرضیهای» نوعی استدلال است که چارلز پیرس آن را به عنوان یک نوع استدلال مستقل و در عرض دو نوع استنتاج قیاسی و استقرائی مطرح کردهاست و پس از او کسانی چون گیلبرت هارمن و در سالهای اخیر، پیتر لیپتون آن را بسط و توسعه دادهاند . این استدلال توسط فلاسفهی دیگر تحت عناوینی همچون «قیاس فرضی» ، «روش فرضیه ای» ، «روش حذفی» ، «استقراء حذفی». و «استنتاج نظری». مطرح شده است . برخی معتقدند ارسطو نیز در آثار خود به این نوع از استدلال اشاره کرده است. ارسطو در آثار خود در شرح استدلالهای مختلف از دو واژهی epagoge و apagoge استفاده میکند؛ وی واژهی اول را برای اشاره به استقرا به کار برده است و واژهی دوم را برای نوع دیگری از استدلال به استفاده کرده است، ولی به علت تشابه ظاهری این دو لغت، در ترجمه، هر دو واژه، به استقرا ترجمه شده است؛ در صورتی که منظور ارسطو از واژهی دوم نوع دیگری از استدلال است که در عرض استدلال استقرایی قرار دارد و مستقل از آن تعریف میشود.. این شیوهی استدلال در زندگی روزمره، جرم شناسی، فعالیت علمی و نظریهپردازی فلسفی کاربرد بسیاری دارد. برخی نیز حدسیات(که در منطق قدیم در زمره قضایای یقینی قرار میگرفت) را با استنتاج از راه بهترین تبیین قابل مقایسه دانستهاند .

19 فروردین 1396

ابطال گرايي

استقراء گرایان بر این باور بودند که هم فرضیه پردازی در عرصه علم بر پایه شواهد تجربی انجام می گیرد و هم شواهد تجربی می توانند صدق یا دست کم صدق تقریبی فرضیه های علمی را اثبات کنند. انتقادهای بسیاری که به این دیدگاه وارد شد، واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. برخی همچون هیوم با پذیرش این دو مقدمه که "استقراء مبنای علم است" و "استقراء را نمی توان به صورت عقلانی توجیه کرد" حکم به غیر عقلانی بودن علم کردند. در مقابل، کسانی که عقلانی بودن علم را پذیرفته بودند، بر آن شدند که یکی از دو مقدمه ای که غیرعقلانی بودن علم را به همراه داشته است، نفی کنند. برخی اقامه براهینی جدید برای معقولیت اصل استقراء را دنبال کردند و برخی دیگر، همچون پوپر، مقدمه اول را زیر سوال برده و مدعی شدند که اصولا علم نه در مقام کشف و نه در مقام داوری از استقراء استفاده نکرده و استقراء افسانه ای بیش نیست.

30 اسفند 1395

اتمیسم منطقی

اتمیسم منطقی تاریخچه پیچیده ای دارد و در دو نوشته راسل «فلسفه اتمیسم منطقی»(1918) و «اتمیسم منطقی»(1924)) و همچنین گفتگو های راسل و ویتگنشتاین متقدم، طی سالهای 1912-1913 ریشه دارد. «اتمیسم منطقی» توصیفی فشرده از نظام فلسفی راسل است که پایه هایش در منطق استوار شده و در مقابل شکلهایی از ایدئالیسم که واقعیت را یک کل واحد دانسته و هیچ گزاره ای را به تنهایی صادق یا کاذب نمی داند، شکل گرفته است. در مقابل، اندیشه راسل این بود که جهان از چیزهایی خاص تشکیل شده، و واقعیتهایی را که دربردارنده این چیزها هستند، می توان تفکیک و توصیف کرد، و بدین ترتیب گزاره هایی که درباره آنها گفته می شود، صادق یا کاذب اند. اتمیسم منطقی راسل را می توان از دو منظر روش شناسی فلسفی و متافیزیکی بررسی کرد.

30 اسفند 1395

استقراء

ارسطو معتقد بود که یک تبیین علمی کامل دارای این شکل قیاسی است: الف) همه Mها P هستند. ب) همه Sها M هستند. ج) در نتیجه همه Sها P هستند و با توجه به اعتبار صورت قیاسی این برهان، چنانچه مقدمات این استدلال صادق باشد، می وان به صدق نتیجه راه برد. امروزه نیز بسیاری از فلاسفه علم ساختار منطقی تبیین علمی را ساختاری قیاسی می دانند که در آن با استفاده از یک قانون جهان شمول و یکسری شرایط اولیه، پدیده مشاهده شده تبیین می گردد و به تبع آن امکان پیش بینی و کنترل پدیده ها نیز فراهم می آید. بر این اساس قوانین جهان شمول در علم جایگاه بسیار ارزشمندی می یابند. حال باید دید چگونه می توان به این قوانین دست یافت؟ و بر چه پایه ای می توان خود را در اعتقاد به صداقت یک قانون موجه دانست؟

30 اسفند 1395

امکان خاص

واژه امکان در فلسفه، بدون هیچ قیدی، عبارت است از امکان ماهوی که به معنی سلب ضرورت وجود و عدم می باشد با توجه به اینکه امکان در تقابل با "ضرورت" است (زیرا امکان از سلب ضرورت ساخته می شود)، می توان معانی مختلفی از امکان داشت؛ زیرا با نفی انواع مختلفی از "ضرورت"، معانی مختلفی از امکان به دست می آید. بنابراین بسته به اینکه واژه امکان در مقابل چه ضرورتی مطرح شود، معانی مختلفی از امکان خواهیم داشت.

30 اسفند 1395

اولویت

در فلسفه، قاعده ای به نام "الشیء ما لم یجب لم یوجد"وجود دارد و مفادش، چنین است که هر چیزی که ممکن بالذات است، برای آنکه به وجود آید، باید حتماً موجود دیگری وجود را برایش ضروری کند؛ یعنی به آن وجوب دهد ولذا هیچ ممکن بالذاتی تا واجب بالغیر نشود، موجود نمی شود. نتیجه طبیعیِ این قاعده فلسفی در مورد وجود ممکنات آن است که ممکنات برای معدوم بودن نیز باید از سوی شیء مفروضِ دیگری، عدم برایشان ضروری شود و ممتنع بالغیر شوند. گروهی از متکلمان ـ که از معتزله می باشند در مقابل این نظریه، عقیده دارند که برای موجود شدنِ یک ممکن بالذات ـ که نسبتش با وجود و عدم مساوی است لازم نیست وجود برایش ضروری شود؛ بلکه همین که وجودِ آن شیء بر عدمِ آن، رجحان و برتری بیابد (ولو آنکه وجودْ ضروری نشود و تنها قوّت و شدتِ آن نسبت به عدم بیشتر شود) آن شیء به وجود خواهد آمد. همینطور برای معدوم شدنِ آن، رجحانِ غیر ضروریِ عدم بر وجود کافی است. این رجحان و برتری را متکلمان "اولویت" می نامند ولذا این دیدگاه، به دیدگاهِ "اولویت" مشهور شده است.

30 اسفند 1395

ایمانوئل کانت

ایمانوئل کانت (1724-1804) یکی از بزرگ ترین فلاسفه علم است " فلسفه علم کانت به دلیل شیوه ای که توسط آن کانت تلاش کرده است که یک چارچوب فلسفی را برای معرفت علمی ما از جهان صورت بندی کند که هم شرایط واقعی حاکم بر آن را شرح دهد و هم استقلال و تنوع علوم خاص مختلف را حفظ کند، مورد علاقه فیلسوفان علم معاصر می باشد. به ویژه به این دلیل که کانت فلسفه علمی را بسط داد که اولا از فلسفه های علم تجربه گرایانه محض و ثانیا از فلسفه های علم عقل گرایانه محض متفاوت بود. در این راستا کانت ادعا کرد که: قوانین علمی دربردارنده ضرورتند، اما این ضرورت ناشی از روابط ضروری در جهان نیست، بلکه متکی بر شرایط ذهنی پیشینی (مقولات فاهمه) است که ما توسط آن مدرکات را در زمان و مکان تجربه می کنیم." قبل از بررسی ایده های کانت، ابتدا ببنیم که دغدغه های کانت در حوزه علم چه بوده است

30 اسفند 1395

برنامه قوی در جامعه شناسی علم

دهه 1950 و 1960 با انتشار آثاری همراه بود که تصویر استاندارد پوزیتویستی و ابطال گرایانه را در فلسفه علم تغییر داد. در مورد جامعه شناسی علم نیز، تصویر کارکردگرایانه مرتونی، جایگاهی مشابه با تصویر مذکور داشت و نوعی تلقی استاندارد محسوب می شد. اما از اواخر دهه 1960 تعدادی از متخصصان فلسفه، جامعه شناسی و تاریخ علم در ادینبورای انگلستان برنامه پژوهشی جدیدی را در جامعه شناسی علم آغاز کردند که به مرور با عنوان برنامه قوی در جامعه شناسی علم شناخته شد. اعضای مکتب ادینبورا عمدتا گرایشهای مارکسیستی داشتند و از تامس کوهن، هسه و باربر نیز تاثیر گرفته بودند. یکی از مهمترین انتقادهای این افراد به دیدگاه استاندارد جامعه شناسی علم، عدم تقارن نحوه برخورد جامعه شناسان علم استاندارد با نظریه های علمی بود. مبدعان جامعه شناسی معرفت، مانند مانهایم، شلر و دورکیم، دیدگاه خود در مورد تاریخی و پرسپکتیوی بودن معرفت بشری را در مورد علم اعمال نمی کردند و این موضع به جامعه شناسی علم مرتونی نیز راه یافت. در نتیجه در تصویر استاندارد در جامعه شناسی علم، محتوای معرفت علمی فارغ از سیاق اجتماعی و تاثیر اغراض و علائق دانشمندان در نظر گرفته می شد. به همین دلیل در دیدگاه استاندارد، علاقه ای به بررسی علل جامعه شناختی پیدایش نظریه های علمی وجود نداشت و چنین تلقی می شد که دانشمندان در نوعی مواجهه ناب با حقیقت، نظریه های خود را مطرح می کنند. بررسیهای جامعه شناختی در مورد علل شکل گیری یک نظریه علمی تنها در صورتی انجام می گرفت که یک نظریه علمی کاذب یا نامعقول تشخیص داده می شد. در چنین مواردی تحلیلهای سیاسی، صنفی یا مذهبی برای تصمیم گیری نادرست دانشمندان ارائه می گشت. نمونه بارز این رفتار را می توان در مورد مشهور محاکمه گالیله مشاهده کرد. در این مثال، گالیله – که نظریه اش صادق دانسته می شود- شخصی معقول تلقی می شود که در مواجهه با حقیقت نظریه خود را مطرح کرده است و در مقابل، متکلمان کلیسا –که نظریه شان کاذب دانسته می شود- افرادی نامعقول و غرض مند تصور می شوند که برای دفاع از عقاید کلیسا یا دفاع از منافع گروهی خود، از قبول حقیقت سرباز می زنند. جامعه شناسان مکتب ادینبورا در تقابل با این دیدگاه، این ایده را مطرح کردند که نه تنها دیدگاه مدافعان نظریه کاذب، بلکه دیدگاه مدافعان نظریه صادق نیز تحت تاثیر عوامل جامعه شناختی مانند گرایشهای سیاسی، اجتماعی، منافع اقتصادی، باورهای پس زمینه که توسط جامعه به فرد القا می شود، همکاران و ... شکل می گیرند. بنابراین هنگامی که بین نظریه های رقیب نزاعی پیش می آید، علت حمایت دانشمندانی که از هر یک از دو نظریه رقیب دفاع می کنند، فارغ از اینکه کدام نظریه صادق است، باید به لحاظ جامعه شناختی مورد بررسی قرار گیرد.

30 اسفند 1395

برهان اَسَدّ و اَخْصَر

تسلسل در علل، یکی از اموری است که در فلسفه برای اثباتِ وجودِ خداوند (واجب الوجود)، به اثباتِ محال بودنِ آن می پردازند. برای اثباتِ محال بودنِ تسلسل، استدلال های مختلفی از سوی فیلسوفان ارائه شده است که یکی از مهم ترین و قدیم ترین استدلال ها، «برهانِ اَسَدّ و اَخْصَر» می باشد که به معنیِ "محکم ترین و کوتاه ترین برهان" می باشد و فارابی (قرن سوم ه.ق) آن را ابداع کرده است.

30 اسفند 1395

برهان هوای طلق (انسان پرنده یا معلق در هوا)

برهان «انسان معلّق» یا به قول پرفسور ژیلسن «انسان پرنده» از دقیق ترین و عمیق ترین دلایل تجربى و فلسفى ابن سینا راجع به اثبات وجود نفس و مغایرت آن با بدن بوده و به همین جهت در طى قرون وسطى در اروپا شهرت و نفوذ بسیار داشته و مورد تحسین و اعجاب فلاسفه "اسکولاستیک" واقع شده است. گوئى خود شیخ، به این برهان علاقه و عنایت خاص داشته و براى آن، ارزش و اهمیت فراوان قائل بوده است و به همین مناسبت آن را دو مرتبه در کتاب شفا و یک مرتبه در اشارات به تفصیل بیان کرده و در رساله «اضحویّه» و «رساله فى معرفة النفس الناطقة و احوالها» بدان اشاره نموده است.

30 اسفند 1395

برهان وجودی

یکی از انواع براهین اثبات وجود خدا، برهان وجودی است. این برهان بر خلاف اسمش، برای اثبات وجود خدا، تنها بوسیلۀ تحلیل مفهوم و تعریف ذهنی خدا و با تکیه بر اصل اجتماع نقیضین به حقیقت خارجی آن می رسد.

23 اسفند 1395

  • تعداد رکوردها : 268

ورود کاربر

حديث

لينک هاي مفيد