تفسیر عقلی هنر و زیبایی در وحدت و کثرت از نگاه ملاصدرا

هنر فشرده دانش، معرفت، فضیلت و کمال، آمیخته با کیاست، فراست و زیرکی است و کلمه زیبایی که زیبنده هر اثر هنری است به مثابه نیک و خوب در برابر زشت و بد به کار رفته است. در نگاه عقلی به هستی، این دو واژه پر معنا و ژرف را تنها بر پایه قاعده فلسفی« وحدت در کثرت» به تفسیر فیلسوف بزرگ مکتب اصفهان، ملاصدرا، می توان مقبول و معقول دانست. بلندای معنای کامل هنر و زیبایی در وجود واحد احد هنرآفرین زیبا، که به جمیل و دوستدار جمال توصیف شده و هنرمندانه ابداع زیبایی می کند، قابل فهم و تفسیر است. صحن زیبای عمارت این جهان سلفی و سقف هنرمندانه عالم علوی به وحدت وجود اتقان و استحکام یافته است. وحدت، حقیقت وجود و کثرت نمایش زیبای وحدت و تجلی هنرمندانه آن است. هماهنگی، هم صدایی و هم نوایی در کثرت، گواه اندکاک کثرت در وحدت است. معرفت شناسی ملاصدرا که انقلابی در فلسفه ایجاد کرد و آفرینش ناآرام را در حرکت ناآرام جوهری دانست، بنای عظیم نظامی فلسفی را در مکتب فلسفی را در مکتب اصفهان ساخت که همچون بناهای تاریخی زیبا و هنرمندانه این شهر تا به امروز بر تمامی فلسفه های ایرانی و غیر ایرانی اثرگذار بوده و هست. او اتحاد عشق، عاشق، معشوق را در وجود شناسی و اتحاد عقل، عاقل و معقولرا در معرفت شناسی ارائه نمود و ذهن را در مو قعیتی که کائنات را جلوه زیبای جمال واحد بداند، آرام ساخت. این مقاله ادعا دارد که هنر و زیبایی بر اساس قاعده وحدت در کثرت عقلی ملاصدرا قابل معنای معقول و مقبول است. از این رو پس از طرح مسئله و تبیین قاعده در حوزه معرفت شناسی، به پیوند و ارتباط هنر و حدت وجود و زیبایی و کثرت وجود پرداخته و ادعای فوق را مبرهن می سازد.

17 مرداد 1396

ارسطو

ارسطو در سال 3/384 ق.م در استاگیرادر تراکیه متولد شد. در هفده سالگی به قصد تحصیل به آتن رفت و عضو آکادمی افلاطون شد، و به مدت بیست سال تا هنگام مرگ افلاطون با او در معاشرت بود. پس از مرگ افلاطون آتن را ترک کرد و شعبه ای از آکادمی در شهر آسوس در ناحیه ترود تأسیس کرد. سه سال بعد به میتیلِن رفت و در آنجا با تئوفراستُس(مشهورترین شاگردش) آشنا شد. در سال 2/343 فیلیپ مقدونی ارسطو را به پلا دعوت کرد تا تعلیم و تربیت پسرش اسکندر را به عهده گیرد. هنگامی که اسکندر در سال 5/336 بر تخت سلطنت نشست، او مقدونیه را ترک کرد و به آتن بازگشت و مدرسه جدید خود را که به نام «پریپاتوس»(مشائی) معروف شد، تأسیس کرد. در سال 323 ق.م، اسکندر کبیر درگذشت، و عکس العمل آن در یونان، بر علیه اقتدار مقدونیان، منجر به اتهام بیدینی علیه ارسطو شد.

10 مرداد 1396

برهان فقر وجودی (وجود رابط معلول)

براهین اثبات وجود خدا بسیار زیادند. فلاسفه، متکلمین و عرفاء هر کدام به گونه ای بر اثبات وجود خدا استدلال کرده اند. یکی از براهینی که با تکیه بر مبانی فلسفی ملاصدرا و اولین بار توسط خود وی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است، برهان «فقر وجودی» یا «امکان فقری» است

30 تیر 1396

ابن عربی، مولانا و اندیشه وحدت وجود

اندیشه وحدت وجود، از اندیشه های اساسی عرفان نظری اسلامی بوده و ابن عربی و مولانا از قلل رفیع آن هستند . موضوع این مقاله ربط و نسبت میان این سه است . این نوشتار از دو بخش تشکیل شده است: در بخش اول که در این شماره عرضه می گردد و قسمت اعظم مقاله را تشکیل می دهد، چیتیک (نویسنده مقاله) پس از اشاره به معنا و ساختار لغوی وحدت وجود، اجمالی از تاریخچه آن را در میان صوفیه از قرن دوم تا زمان ابن عربی ذکر می کند . سپس با تفصیل بیش تری به توضیح روش ابن عربی، دیدگاه او در مورد وحدت وجود، تنوع نظریات او در این مورد و ساده انگاری ها و کژفهمی هایی که به ویژه خاورشناسان در فهم تعالیم ابن عربی رواداشته اند، یادآور می شود . وی در ادامه ی این بخش به بررسی اندیشه وحدت وجود در میان شاگردان باواسطه یا بی واسطه ابن عربی از قونوی گرفته تا عبدالرحمن جامی، می پردازد .

18 تیر 1396

قاعده الواحد و فاعلیت الهی

از جمله قواعد فلسفی در باب علیت، قاعده معروف «الواحد» است که با اصل سنخیت علت و معلول ارتباط تنگاتنگ دارد. در منظر بسیاری از حکیمان، این قاعده بدیهی تلقی شده، در عین این که از منظر برخی با اشکال‏ها و پرسش‏های جدّی در خصوص قلمرو آن روبه‏رو شده است، از جمله این‏که: قاعده الواحد با فاعلیت و قدرت مطلقه الهی تعارض دارد، به‏گونه‏ای که برخی علیت الهی را از شمول قاعده خارج کرده‏اند. این مقاله ضمن تبیین اصل قاعده و قلمرو آن، به اشکال محدودیت قدرت الهی پرداخته و پاسخ حکیمان را در این خصوص نقد و تحلیل می‏کند و سرانجام به این نتیجه می‏رسد که نه تخصیص در قاعده عقلی «الواحد» صحیح است و نه محدودیت در قدرت مطلقه الهی رواست، بنابراین، هیچ تناقضی میان مفاد قاعده الواحد و براهین دالّ بر اطلاق فاعلیت الهی وجود ندارد.

9 تیر 1396

توحید ذات در کلام امام علی و امام رضا علیهما السلام از چشم انداز فلسفی

این نوشتار، برای تبیین توحید ذاتی خداوند در کلام امام علی و امام رضا علیهما السلام از دیدگاه فلسفه اسلامی، پس از بحث خدا در روایات آن دو امام، توحید ذات را با دو عنوان احدیت و واحدیت بررسی کرده است. از آنجا که از توحید ذاتی یا وحدت ذات تفسیرهای گوناگونی ارائه شده ، و در متون روائی و فلسفی مراتب متفاوتی از آن بیان شده است، از این معانی و مراتب، به خصوص والاترین آنها که بحث وحدت شخصی وجود است در این مقاله بحث شده است. البته این مهم ، با تکیه بر روایات اثبات می رسد و در نهایت ، بحث از وحدت حقه حقیقیه و احق بودن واجب به اشیاء نسبت به خودشان به عنوان دو نتیجه مترتب بر بحث وحدت وجود، قرار داده شده است.

9 تیر 1396

تأمّلی بر ارزش معلومات از نظر علامه طباطبائی (ره)

از پیچیده ترین مباحث فلسفی که سرنوشت بسیاری از مسائل به آن وابسته است، بحث علم وادراک است. و از جمله پرسش های جدّی در این خصوص، مقدار اعتبار معلومات ودانش ما انسان هاست و این که واقع نمایی علم چگونه و در چیست؟ در میان اندیشمندان معاصر، علامه طباطبائی(ره) بیش ازسایرین، به این مهم توجه کرده ومباحث ارزش مندی را دربارة این موضوع ارائه داده اند. ایشان با ارجاع تمام علوم حصولی به علوم حضوری و پایه دانستن علوم حضوری، اولاً، رویکرد نوینی در این قلمرو داشته و ثانیاً، به توجیه خطای حواس دست یافتند. در این نوشتار، ضمن تحلیل و تبیین دیدگاه علامه طباطبائی (ره) در باب ارزش معلومات و توجیه خطای حواس و یادآوری نکاتی چند در مورد این نظریه، سعی بر این داشته ایم تا تقریری منسجم تر با برخورداری از کمترین اشکال را در خصوص گونة واقع نمایی علم ارائه کنیم

9 تیر 1396

این همانی در سیر صعودی انسان

امید به آینده و جاودانگی انسان، از اصول تمام ادیان الهی، نقطه عطف افکار فلسفه بشر و معنابخش زندگی دردآلود آدمی است . میزان و شدت اعتقاد به سرمدیت و جاویدبودن، سرنوشت انسان را در تصمیم گیری های حساس و خطیر در مسیر زندگی، از آغاز تا پایان عمر رقم می زند . از سوی دیگر، هراندازه تصور قانع کننده تری از چگونگی زندگانی جاوید (زنده شدن مجدد) خود داشته باشیم، طبعا اطمینان قلبی بیشتری پیدا خواهیم کرد . حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام عطش خویش را در کسب اطلاع از چگونگی رستاخیز آدمیان، با تجربه عینی سیراب کرد، چرا که تصور و تصویر، ابزار تفکر، اندیشه و زمینه ساز جهان بینی آدمی است . این مقاله کوششی است در تبیین و دست یابی به فرضیه ها و نظریه برتر و بهتر در سیر صعودی آدمیان و زندگانی جهان واپسین آنان . پس از بررسی فرضیه های احتمالی و نظریه های ارائه شده در ترسیم جاودانگی انسان سرانجام دیدگاه حکیم متاله صدرالمتالهین به عنوان نظریه برتر مورد اشاره قرار است .

9 تیر 1396

اسفار اربعه از منظر امام عارف خمینى رحمه‏الله

در این مقال بر آنیم تا به سیر و سلوک انسان در سفرهاى چهارگانه عرفانى از منظر امام عارف، پارساى نالان شب، ظلمت شکاف قرن، شورشگر بزرگ عصر و بانگ زن «حىّ على الفلاح» یعنى خمینى کبیر رحمه ‏الله بپردازیم و تطبیقى با دیگر عارفان، به ویژه مرحوم قمشه‏اى، داشته باشیم. نخست کلید واژگان بحث را تعریف و تفسیر مى‏کنیم و سپس اسفار اربعه را مطرح وتفاوت دیدگاه امام عارف خمینى رحمه ‏الله را با سالکان، عارفان و حکیمان بزرگ تبیین مى‏نماییم و به این سخن دست مى‏یابیم که دیدگاه امام خمینى رحمه ‏الله مطابق برهان، عرفان و قرآن است و توجه خاص او براساس جهان‏بینى صحیح فلسفى و عرفانى استوار گردیده است. و در پایان به چکیده‏اى از سفرهاى معنوى از منظر عارفان و حکیمان پرداخته‏ایم.

14 خرداد 1396

عقلانیت رئالیسم متافیزیکی

فیلسوفان تحلیلی معاصر، وجودشناسی را شاخه ی معرفتی مستقلی به شمار نمی آورند و به همین علّت، هر گونه بحث درباره ی رئالیسم متافیزیکی را نامشروع و بی معنا تلّقی می کنند. نویسنده در این مقاله، با محور قرار دادن نوعی رئالیسم معتدل، از معنا داری رئالیسم متافیزیکی جانبداری می کند. وی در ضمن، نشان می دهد بیشتردلایلی که برای اثبات بی معنایی رئالیسم طرح شده بر پیش فرض های ضدرئالیستی استوارند و در نهایت خود ویرانگر خواهند بود. همچنین، در این مقاله، به پاره ای از زمینه های تاریخی شکل گیری ضد رئالیسم اشاره خواهد شد.

6 خرداد 1396

تعریف حکمت

کلمه ی حکمت در مواضع متعددی از کلام الله مجید آمده و اغلب نیز قرین «کتاب» قرار گرفته است. همین اقتران کتاب و حکمت، قرینه ای تواند بُوَد که هوشیاران به معنی حقیقی کلمه پی ببرند، ولی از قرن دوم هجری به بعد با ترجمه و نشر فلسفه و معارف عقلی یونانی، کلمه ی حکمت، معادل «سوفیای» یونانی نیز به کار رفته است. از اینجاست که مترجمان کتب و رساله های یونانی، لغت «فیلسوفیا»ی یونانی را به «حُب الحکمه» ترجمه و به بیان دقیقتر، "تعبیر" کرده اند. حال آنکه اساساً کلمه ی حکمت با سوفیای یونانی هیچ اشتراکی در معنا و ریشه ندارد و با کلمه ی یونانی hegema که به معنی هدایت و ارشاد است، همریشه و هم معنی تواند بُوَد.

6 خرداد 1396

تحليل و بررسي حركت جوهري يا فرد سيّال مقوله جوهر

فيلسوفان مسلمان تا پيش از ملّاصدرا، اغلب حركت جوهري را انكار و آن را نقد مي كردند. سرانجام، ملّاصدرا در حكمت متعاليه ي خود به تجزيه و تحليل دقيق حركت جوهري پرداخت؛ به گونه اي كه اعتقاد به اين حركت نقشي اساسي در فلسفه ي وي ايفاء كرد. نگاه ملّاصدرا به اين بحث منحصر به فرد است؛ وي با بكارگيري برخي از لوازم حركت، به اثبات حركت جوهري مي پردازد. در آغاز مقاله ي حاضر، نويسنده با تبيين برخي از لوازم حركت (مانند مسافت) و تحليل فرد سيّال مقوله ي جوهر، تلاش مي كند تصوير دقيقي از حركت جوهري را ارائه كند. وي در ادامه، با تحليل وجوه نياز حركت به موضوع، بي نيازي حركت از موضوع را اثبات مي كند، و در پايان، با نيم نگاهي كه به دلايل حركت جوهري مي اندازد، اين دلايل را در دسته بندي تازه تري قرار مي دهد.

6 خرداد 1396

بررسي آراء در تعيين جايگاه وجود رابط و محمولي در منطق و فلسفه

وجود رابط و محمولي در قضاياي منطقي جايگاه ويژه اي دارند. ارتباط و اتحاد موضوع و محمول در قضاياي حمليه بدون رابط صورت نمي گيرد. هليات بسيطه و مركبه با اين دو نوع وجود تمايز مي يابد. تفاوتهايي كه وجود رابط با وجود محمولي و نيز با نسبت حكميه و حكم يا تصديق دارد، موجب پيدايش آراء بديعي در ساختار قضاياي منطقي شده است. قضاياي ثنائيه و ثلاثيه و نيز اجزاء قضيه حمليه و اختلاف نظرات درباره آن، با ايندو ارتباط تام دارد. از طرف ديگر، اين دو اصطلاح در فلسفه هم مورد بحث است زيرا موضوع فلسفه، وجود است و وجود رابط و محمولي دو نوع از وجود تلقي مي شوند كه بحث آن از زمان فارابي و ابن سينا شروع شده و در حكمت متعاليه به اوج رسيده است. شارحان حكمت متعاليه نيز توجه خاصي به آن داشته و نتايجي بر آن بار ساخته اند. صدرالمتألهين با تحليل اصل عليت، معلول را عين ربط و تعلق به علت خود مي داند كه در نتيجه همه موجودات نسبت به ذات حق، رابط و عين تعلق و وابستگيند و تنها اوست كه وجود مستقل بشمار مي رود. اين نوشتار در پي تبيين جايگاه واقعي وجود رابط و محمولي در منطق و بيان تفاوت آن با جايگاه فلسفي اين بحث است.

6 خرداد 1396

نگرش جهاني- انساني در انديشه ي اسلامي

اصطلاح « نگرش جهاني- انساني » ( anthropocosmic vision) را از توويمينگ (Tuweiming)، مدير مؤسسه هاروارد- ينچينگ، و استاد مطالعات تاريخ و فلسفه چيني و كنفوسيوس، گرفته ام. پروفسور توويمينگ سال ها اين اصطلاح را در بيان مختصر جهان بيني آسياي شرقي به كار برده است تا بر اختلاف آشكار آن با جهان بيني هاي انسان محور و خدا محور غرب تأكيد كند. مقصود او از اين سخن كه سنت هاي چيني به طور عام و مذهب كنفوسيوس به طور خاص، به همه چيز از منظر « جهاني- انساني » مي نگرند، آن است كه متفكران و حكماي چين، انسان و جهان را به منزله كلي واحد و سازوار مي دانند. هدف زندگي انسان هماهنگ شدن با آسمان و زمين و بازگشت به سرچشمه متعالي انسان و جهان است. تا آنجا كه تمدن چيني نسبت به خود وفادار مانده، هرگز نمي توانسته است « عقل گرايي ابزاري » (instrumental rationality)، يعني ديدگاه عصر روشنگري غرب را گسترش دهد كه جهان را تركيبي از اشيا مي بيند و دانش (knowledge) را وسيله اي براي مهار و كنترل كردن آنها مي داند. از منظر جهاني- انساني، جهان به منزله ي عين خارجي نمي تواند از انسان به عنوان فاعل شناسايي جدا باشد. هدف دانش نه چيره شدن بر جهان، بلكه درك جهان و انسان است به طوري كه انسان به فراخور كمال انسانيّت خويش زندگي كند. هدف، به تعبير معروف توويمينگ، اين است كه « بياموزد چگونه انسان باشد ». او مي نويسد:« اين طريق جز به فعليّت درآمدن طبيعت حقيقي انسان نيست. » با اصلاح اندكي در واژگان، توصيف توويمينگ از نگرش جهاني- انساني كنفوسيوسي را مي توان درباره جهان بيني فراگير تمدن اسلامي به طور عام، و انديشه اسلامي به طور خاص، به كار برد(3).مقصود من از « انديشه اسلامي » رشته هاي علمي زيادي كه در جهان اسلام به وجود آمده اند نيست، بلكه مكتب هاي خاصي است كه عميق ترين پرسش هاي بشري درباره غايت و معنا را مطرح كردند و به آنها پاسخ دادند. اين پرسش ها را متفكران بزرگ، حكما و فيلسوفان در همه تمدن ها مطرح كرده اند. در اين مورد، من خاصه سنت حِكْمي اسلام را در نظر دارم. مراد من از « حكمت » مفهوم عام آن است كه فلسفه يوناني شده و ديدگاه هاي گوناگون ديگر، به خصوص عرفان نظري را دربرمي گيرد. به نظر من حكمت فقه و بخش عمده اي از كلام را، كه هركدام به موضوعات محدودتري توجه دارند كنار مي زند. در اين گفتار به جنبه فلسفي تر سنت حِكمي تكيه دارم و به ابعاد عرفاني، كه در جاهاي ديگر بسيار به آن پرداخته ام، كاري ندارم. به دو دليل اين كار را انجام مي دهم. نخست آنكه اين رشته در ميان همه نگرش هاي اسلامي به علم، شخصيت هايي را پرورش داده است كه مورخان غرب و مسلمانان عصر جديد از آنها با عنوان « دانشمند »، تقريباً به معناي فعلي كلمه، ياد كرده اند. و دوم اينكه، تنها اين نگرش درباره اهميت وجود و صيرورت بحث كرده بدون آنكه دين را در اصول اسلامي فرض گرفته باشد، بنابراين زبان آن را خارج از چارچوب نگرش خاص اسلامي مي توان درك كرد.

22 اردیبهشت 1396

قاعدة فرعيّه و وجود محمولي

«ثبوت شي ء لشي ء فرع ثبوت المثبت له » قاعده اي فلسفي و كلامي موسوم به «قاعدة فرعيّه » و مفاد آن ثبوت محمول براي موضوع فرع بر ثبوت موضوع است . اين قاعده از دير زمان ذهن فيلسوفان را بخود مشغول كرده است و فارابي در فصوص الحكم با عبارت «و محال ان يكون الذي لاوجود له يلزمه شي ء يتبعد في الوجود» قاعده را مطرح مي كند و شيخ الرئيس در الاشارات والتنبيهات ، در غالب قضاياي حملية موجبه به اين قاعده اشاره دارد، آنجا كه مي گويد: «إن الاثبات لايمكن إلّا علی ثابت يتمثّل في وجود أو وهم ...». شايد نخستين بار، فخررازي آن را بصورت قاعده اي فلسفي با تعبير فرعيّت در اين عبارت : «حصول الشي ء للشي ء فرع علي حصول ذلك الشي ء في نفسه » مطرح كرده باشد. فيلسوفان و متكلمان از اين قاعده در چند مبحث فلسفي استفاده كرده اند.

22 اردیبهشت 1396

الفاظ لاوجود

از ديرباز در غرب و شرق، فيلسوفان و زبان شناسان بسياري به مبحث الفاظ لاوجود پرداخته اند. سؤال اساسي در اين باره همواره اين بوده است كه چگونه مي توان واژه هايي همچون «رستم» را كه به چيزي در جهان خارج ارجاع نمي دهند درك كرد و حتي آنها را با تركيب هاي مختلف در جمله بكار برد؟ فلاسفه پاسخ هاي متفاوتي به اين سؤال داده و هريك به جنبه اي از موضوع پرداخته اند. نگارنده سعي دارد در اين مقاله، با ابزارهاي معناشناختي، به پاسخ اين سؤال دست يابد و بدين ترتيب، ملاك هايي را نيز براي طبقه بندي اينگونه الفاظ پيش رو نهد.

22 اردیبهشت 1396

وحي ، عقل كلي و عقل جزئي

امروزه يكي از تأسف بارترين گرايشهاي غالب در بعضي از مناطق خاص جهان اسلام ، اقتباس بعضي مكاتب و انديشه هاي احياناً مُد شده در غرب ، و چسباندن پسوند «اسلامي » به آنهاست . چنين است كه ما شاهد اصلاحاتي همچون «دموكراسي اسلامي »، «سوسياليسم اسلامي » يا «راسيوناليسم اسلامي » و غيره هستيم . اين گرايشها سعي مي كنند با مدرن نشان دادن و به روز كردن اسلام ، آن را قابل پذيرش سازند و بدين طريق با تقليل و فروكاستن اسلام از يك مجموعه ي تام اصول و مباني و از يك جهان بيني كامل ، به صفتي كه اسمي را توصيف مي كند، آن را تحريف مي كنند. به طوري كه اين كاربرد معنا و مفادي كاملاً متفاوت با آنچه در چارچوب فكري تمدن غربيِ زاينده ي اين اصطلاحات از آنها اراده مي شود، پيدا مي كند. اسلام در صورتي كه ابعاد و اعماق آن تبيين و تشريح شود، مي تواند در ميان غير مسلمانان بصير و آگاه و همچنين در ميان خود جوانان مسلمان تحصيل كرده ي غرب احترام و حتي هواداري و تعلق خاطر به دست آورد، نه با ارائه ي آن به مثابه ترجمه ي ديگري از ايدئولوژيها و مكاتب غربي كه گهگاهي امروزه در غرب مُد شده است . از اين بالاتر، مي توان اسلام را به عنوان يك جايگزين و بديل روشن و صريح براي مكاتب مذكور مطرح كرد كه مي تواند برنامه ي كاملي براي حيات بشري و حتي كل رفتارهاي انسان در جهان امروز ارائه نمايد.

31 فروردین 1396

برهان نفس

یکی دیگر از برهان هایی که برای اثبات واجب الوجود اقامه شده است، برهان نفس است. این برهان شریف که از سوی حکمای علوم طبیعی ارائه شده است از طریق تأمل در احکام نفس انسانی، وجود واجب تعالی را اثبات می کند. این برهان به صورت خلاصه بدین صورت است که؛ نفس انسانی مجرد و حادث است و این موجود حادث نیاز به علتی دارد که نمی تواند جسمی یا جسمانی باشد، بنابراین علت آن، جوهر مجردی است که همان واجب الوجود است.اما برای توضیح و تبیین دقیق تر می توان گفت که این برهان متوقف بر چند مقدمه است که باید هر یک در جای خود ثابت شود.

26 فروردین 1396

ایمره لاکاتوش

مسئله بازسازی عقلانی پیشرفت علمی، مسئله بحث انگیز دهه 1960 بود. پوپر و کوهن متون اساسی برای این بحث را فراهم آورده بودند و متعاقب آن، دوره مقایسه این آراء و نظریات فرا رسیده بود. مهمترین دیدگاهی که از میان این بحثهای مقایسه ای سر برآورد، دیدگاه لاکاتوش بود . لاکاتوش بر این باور بود که مسائلی همچون تمییز علم از شبه علم و معقولیت معرفت علمی، مسائلی صرفا فلسفی نیستند، چرا که عواقب اخلاقی، اجتماعی و سیاسی مهمی در پی دارند.

20 فروردین 1396

اصل تحقیق پذیری

اصل تحقیق پذیری یا آزمون پذیری به معنای عام (انطباق ادعاهای فلسفی با واقعیت تجربه پذیر) همواره مورد توجه فلاسفه ای نظیر ارسطو، هیوم و کانت بوده است. اما این اصل به معنای خاص به وسیله تجربه گرایان منطقی (نئوپوزیتیوستها یا پوزیتیوستهای منطقی) مطرح شد. یکی از ویژگی های تجربه گرایان منطقی این بود که تلاش می کردند مبانی معرفت را به جای استقرار بر مفاد تجربه های شخصی، یا ادعاهای غیر قابل بررسی، روی اصل تحقیق پذیری تجربی مستقر سازند.

19 فروردین 1396

  • تعداد رکوردها : 259

ورود کاربر

حديث

لينک هاي مفيد