پژوهشي تطبيقي در موضوع هستي شناسي (1)

مقاله حاضر پژوهشي تطبيقي در موضوع هستي شناسي است. پژوهشگر، نخست اقسام وجود و موجود را متذکر شده است، سپس ديدگاه هاي وحدت گرايانه را يادآور شده است، در اين بخش، ديدگاه دانشمندان غرب و شرق آمده است و هم چنين به کتاب مقدس برهماييان و عقايد هنديان باستان و يونانيان باستان توجه شده است و به گونه اي علمي ديدگاه محي الدين عربي را تبيين کرده است. نصوص ابن عربي درباره وحدت وجود ادامه بحث مي باشد، بخش سخن، رابطه دانته با ابن عربي و تاثير پذيري ابن عربي از ابن مسره مي باشد. پژوهشگر در اين مقاله سعي بر آن داشته است، تا مجموعه اي از ديدگاههاي وحدت گرايانه را در معرفت هستي عرضه کند.

20 بهمن 1396

عشق در هستی شناختی فلسفی از نگاه فیلسوفان مسلمان

ذره ذره هستی آمیخته با گوهر عشق، یعنی پدیده اسرارآمیز آفرینش است که از مزایای برجسته آن، پیوند میان تمام اجزای عالم هستی است. اجزایی که به مانند وجود عاشق و معشوق و به نماد حلقه های زنجیر علیت، به گونه ای به هم می پیچند که اسطرلاب اسرار آفرینش را در تجلی عاشق به معشوق و به عکس، در نظمی واحد به سوی نقطه ای واحد می نمایانند. حکیمان در حوزه شناخت هستی به وجود اخگری جوشان در نهاد موجودات معتقدند که هستی را ناآرام ساخته و تمام موجودات را در تب شوق و عشق به معشوق حقیقی به حرکت واداشته است. این مقاله با نگاه فلسفی و از منظر برخی فیلسوفان مسلمان، به تحلیل و داوری در آن پدیده شگفت انگیز نشسته و سرانجام منشأ پیدایش موجودات را در عشق به ذات الهی شناخته است. این پژوهش، تفسیر معقول از پیوند موجودات با یکدیگر و سمت و سوی حرکت آنها را نیز در «گوهر عشق و ابتهاج به حضور حضرت حق» قابل معنا دانسته است.

30 دی 1396

عرفان و فلسفه ی صدرایی

صدرالمتألهین با بنیان فلسفه ی وجودی متعالی یک مکتب سازمند و حیرت انگیز فلسفی را تأسیس کرده که فلسفه ی اسلامی را ازهمه ی فلسفه های گذشته و حال مستقل ساخته و نه تنها کل نظام الهیات را بلکه طبیعیات و علم النفس را بر پایه ی قوانین وجودی تفسیر کرده است. سخن گفتن از این حکمت با همه ی شوکت سازوارش و با همه ی مؤلفه های پرژرفش بر عهده ی فلسفه ی حکمت متعالیه است که البته کاری بس ارجمند، اما دشوار است؛ چنان که تبیین سنجش گرانه ی آن نسبت به عرفان نظری را باید در فلسفه ی عرفان نظری جست. آنچه در اینجا در پی آن هستیم، بررسی نسبت فلسفه ی عرفان و حکمت متعالیه است.

29 دی 1396

ماهيت و قلمرو آموزش فلسفه براي کودکان

از زماني که موضوع آموزش فلسفه براي کودکان در ايران مطرح شده است، چالشهايي بر سر ماهيت، پيش فرضها و قلمرو آن پديدار گشته است و بدون روشن سازي بنيادهاي اساسي آن، به موضع گيري درباره ي آن پرداخته، طرفداري يا مخالفت کرده و حتي آن را اجرا نموده اند. در حالي که هنوز سؤالاتي اساسي نظير: منظور فلسفه در اين برنامه آموزشي، نحوه ي پرداختن به فلسفه، مفهوم کودک و فلسفه ي دوران کودکي، پيش فرضها، اهداف، روشها، محتوا و ساير مواردي که نياز به بررسي جدي دارد، وجود دارد؛ هنوز مشخص نيست که قلمرو اين برنامه چيست و تا کجاست و چگونه در برنامه درسي مدارس قرار مي گيرد؟ آيا آن درسي همانند ساير دروس است و يا قصد دارد کليه دروس را متأثر سازد؟ اين مقاله قصد دارد سوالات فوق را مورد بررسي قرار دهد.

27 دی 1396

فلسفه برای کودک در حکمت متعالیه

اتکا به شیوه های غربی در آموزش فلسفه یا روش فلسفی به کودکان هرچند در جای خود سودمند است ولی اطلاق آن در فرهنگ و جامعه اسلامی- ایرانی رسا و بسنده نیست و چه بسا پیامدهایی معکوس و نامأنوس به بار آورد. مسئله اصلی مقاله حاضر این است که آیا می توان چیزی بنام « فلسفه و کودک» را در حکمت متعالیه جستجو کرد و یافت یا این که فلسفه برای کودکان یکی از روش های نوین امروزی است که اطلاق آن بر حکمت و فلسفه قدما و حکمای ما جایز نیست و هدف سودمندی را بر نمی آورد؟ شاید این مقاله نخستین جستاری باشد که تاکنون مسئله را از این چشم انداز می نگرد و می کوشد با اتکا به حکمت متعالیه به کندو کاو و جستجو در آن بپردازد. با این همه، مقاله حاضر تنها درآمدی به مسئله فلسفه و کودک در سنت اسلامی- ایرانی به شمار می رود. بیگمان « فلسفه و کودک» به معنای آموزش اندیشه های فیلسوفانه و متخصصانه به کودکان نیست. بعبارت دیگر، فلسفه و کودک گونه ای شیوه آموزش و پرورش است که به طریقه ها و شیوه های فلسفی همچون گفتگوی سقراطی، شک ورزی، تفکر انتقادی و تجزیه و تحلیل منطقی تکیه می کند. حکمت متعالیه، فلسفه ای است که بر سه پایه عقل، شهود ( عرفان) و نقل ( قرآن) استوار شده است. حقیقت امر این است که برای آموختن و آموزاندن حکمت متعالیه، « پرورش» بر « آموزش» تقدم دارد. حکمت متعالیه مبتنی بر گونه ای شیوه زیست دینی است. شیوه زیست غربی- یونانی به هیچ روی برتریی بر این شیوه زیست ندارد. بعبارت دیگر، شیوه زیست حکمت متعالیه مبتنی بر قواعد، قوانین، معیارها و محک هایی است که تنها در درون همان شیوه زندگانی قابل فهم و درکند و سازگاری درونی دارند و مقایسه آن با دیگر شیوه ها قیاس مع الفارق است. از این رو شیوه های کار، قواعد و دستورالعمل های فلسفه و کودک را نه تنها می توان از حکمت متعالیه ملاصدرا و اساساً از سنت فلسفی اسلامی- ایرانی برآورد بلکه استخوان بندی و پیرنگ این دستورالعمل ها از پیش در سنت فلسفی ایرانی و بویژه فلسفه ملاصدرا و حکمت متعالیه، برجاست. این استخوان بندی تنها نیازمند پیکربندی، گسترش و پرورش است.

6 دی 1396

ادراک بسیط و ادراک مرکب نزد ملاصدرا و لایب نیتس

از میان فلاسفه ی مشهور دوره ی جدید تاریخ غربی، شاید لایب نیتس تنها فیلسوفی باشد که بتوان نظیر بعضی آرای او را در آثار فیلسوفان اسلامی یافت. از جمله ی این آرا، قول به ادراک بسیط و ادراک مرکب در فلسفه ی ملاصدرا و لایب نیتس است. در نظر هر دو فیلسوف، ادراک بسیط، صرف ادراک شیء است، بدون وقوف و تذکر به آن و ادراک مرکب، ادراکی است توأم با آگاهی. اصطلاح و مفهوم علم و ادراک بسیط و مرکب، در ادب و فرهنگ قبل از ملاصدرا وجود داشته است، اما تا آنجا که من می دانم ملاصدرا برای اولین بار بر اساس قواعد اصلی فلسفه ی خود یعنی اصالت وجود و تشکیک وجود، علم را به علم بسیط و علم مرکب تقسیم کرده و با این تقسیم، بعضی قواعد تازه ی فلسفی پیشنهاد کرده و به ویژه وجه عقلی و فلسفی فطری بودن شناخت خداوند را محقق کرده است. ملاصدرا که با قرآن مجید و روایات مأنوس بود، از آنها برای حل مسائل فلسفی استمداد می کرد، چنانکه از تأمل در آیه ی مبارکه «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» به تشخیص و تمییز ادراک مرکب و ادراک بسیط رسید و آن را مبنایی برای اثبات فطری بودن شناخت خداوند قرار داد.

30 آذر 1396

درآمدی بر مسئله ی آموزش فلسفه به کودکان

انگلیسی ها تربیت را «training» ترجمه می کنند و آن را آموزش یک مهارت یا رفتار خاص از طریق تمرین مداوم و آموزش می دانند فارسی زبان ها نیز تربیت را «پرورش» معنا می کنند و آن را «ادب و اخلاق را به کسی آموختن» می دانند . نکته اینجاست که در ادبیات دینی، چیزی به نام تربیت انسان ها بر یکدیگر نداریم، زیرا تربیت (به معنای پرورش همه جانبه) توسط کسی می تواند انجام شود که «از استعدادها و از کسری ها و از دردها و درمان ها و عوامل تربیتی آگاه باشد و قانون های مؤثر را بشناسد ... [از این رو] مربی انسان جز آفریدگار انسان نیست. رب اوست و مربی اوست.» به همین دلیل، قرآن کریم پیامبران را منذر، بشیر، مزکّی و هادی می داند، ولی آنان را مربی نمی نامد

25 آذر 1396

بنیاد ادلّه معقولیت، درجات کمال و حرکت در نهج البلاغه

برهان «معقولیت اعتقاد» از براهین اثبات وجود خداست. این برهان در غرب به شرطی پاسکال شهرت دارد اما بنیاد آن را می توان در سخنان گهربار امام علی(ع) در نهج البلاغه یافت و با توجه به متأثر بودن پاسکال از غزالی، عنوان «معقولیت اعتقاد» برای این برهان شایسته تر است. برهان «درجات کمال» نیز برهانی است که متألّهان مغرب زمین آن را در اثبات خدا به کار می برند؛ این برهان بر قاعده امکان اشرف قابل انطباق است و می توان آن را از برخی تعابیر نهج البلاغه استنتاج نمود. هم چنین سخنانی از امام با صراحت بر برهان حرکت دلالت دارد

19 آذر 1396

بررسی مکان و زمان

به ندرت مسئله ای یافت می شود که از نظر فلسفی حیرت انگیزتر از زمان باشد. بسیاری از فیلسوفان برخلاف مکان و نسبت های مکانی میان اشیا که معمولاً فهم آن را ساده و آسان یافته اند، همواره زمان را موضوعی تاریک، مبهم و حتی غیرقابل فهم برای تفکرات نظری تلقی کرده اند. بی تردید، بخشی از راز زمان ناشی از این است که آن را امری متحرک دانسته اند. این اعتقاد به طور کاملاً طبیعی مردم را به این سو جهت داده است که زمان را وسیله ی نقلیه ی بزرگی تصور کنند که اشیا را به سوی تقدیرشان می کشاند و هیچ چیز نمی تواند آن را متوقف کند و مانع حرکت آن شود. بی شک، بسیاری از حکیمان تقریباً از سر مخالفت با این تصور، اظهار کرده اند که زمان امری غیرحقیقی و نوعی توهم است. شاید بتوان گفت که این خصوصیت اصحاب مابعدالطبیعه است که چنین ادعایی دارند. آن ها در برابر این مفهوم از زمانِ متحرک و متناقض نما، مفهوم سرمدیت را قرار داده اند که در آن حوزه اشیا به سوی تقدیرشان کشیده نمی شوند و هیچ تغییر، مرگ یا زوالی در آن جا رخ نمی دهد و آنچه واقعی است همواره واقعی است و هرگز خطر تباهی آن را تهدید نمی کند.

30 آبان 1396

بررسي تطبيقي « شک » در امام محمد غزالي و رنه دکارت

اصطلاح شک در مقابل يقين، به ترديد ميان دو نقيضي گفته مي شود که نمي توان هيچ کدام را بر ديگري ترجيح داد. غزالي و دکارت به عنوان دو انديشمند برجسته ي عالم شرق و غرب، هر يک به نوبه ي خود با تحت تأثير قرار دادن انديشه هاي زمانه ي خود، موجب تحولاتي بزرگ در انديشه ي بشري شده اند تا آنجا که مي توان گفت غزالي در عالم اسلام و دکارت در غرب به عنوان نقاط عطفي در تاريخ تفکر مي باشند. اين دو انديشمند به عنوان فيلسوفاني از دو سنت متفاوت در تلقي خويش از شک، نحوه ي ايجاد و چگونگي برون رفت از آن جهت وصول به يقين علي رغم وجود اختلاف نظر داراي نقاط اشتراک قابل توجهي مي باشند. هم غزالي و هم دکارت با تقليد از گذشتگان مخالف بوده و بر همه چيز شک نمودند با اين تفاوت که شک غزالي حقيقي ولي شک دکارت دستوري بوده است. در اين نوشتار، پس از تبيين مسأله ي شک از منظر اين دو متفکر، سعي خواهيم نمود تا ميان اين دو فيلسوف الفتي ايجاد نماييم و روزنه اي براي مقارنه و تطبيق بگشاييم.

26 آبان 1396

آموزش فلسفي کودکان در نظام تعليم و تربيت اسلامي

در دو دهه اخير، بعد از ورود مباحث آموزش فلسفي کودکان به عرصه مطالعات و پژوهش هاي اهل نظر در ايران، به ويژه با استقبالي که از رويکرد P4C (philosophy for children) به عمل آمد، تلاشهايي در تحليل و بررسي و معرفي و حتي اجراي آن به اشکال گوناگون، مانند ارائه مقالات در نشريات، تشکيل همايش ها و کارگاه هاي آموزشي، تأليف و ترجمه کتب صورت گرفت. در سنوات اخير اين همت ها به سطحي رسيده است که برنامه ريزي در حد پذيرش دانشجو در سطح PHD براي آن صورت مي گيرد. جاي خالي بررسي نظرات ليپمن )باني اين نوع از آموزش در نيم قرن اخير) در مقايسه با نظام تعليم و تربيت اسلامي، ما را برانگيخت تا با تأملي در آموزه هاي وحياني، جايگاه آموزش تفکر خلاق و انتقادي در تعليم و تعلم اسلامي را بازشناسي کنيم. در اين بررسي و مقايسه، نزديکي شيوه هاي تربيت ديني براي فراهم کردن بسترهاي آموزش تفکر خلاق و اکتشافي، با روش ها و ديدگاه هاي ليپمن (lipman) آشکار گرديده است.

20 آبان 1396

فلسفه دین در منظرصدرالدّین(2)

فلسفه دین اگر چه به نظر می رسد که اصطلاح جدیدی باشد, ولی بی گمان گزاره های مطرح شده در این شاخه از فلسفه, سابقه ای به دیرپایی خودِ فلسفه دارد. بررسی فیلسوفانه مفاهیم و باورهای دینی, شاخه ای از معرفت شناسی است و موضوع آن مستقل از دین است. این شاخه از فلسفه, به بحث از مفاهیمی چون: مفهوم فلسفی خدا, دلایل باور به وجود خدا, وحدت و تعارض ادیان, خیر و شر, وحی و ایمان و رستگاری می پردازد. عقل گرایی محض و نگرش غیرمتعبّدانه به مفاهیم دینی که از ویژگیهای فلسفه دین شمرده می شود, در عمل زمینه رشد و رویش نوع خاصّی از دین شناسی را, در دامن فلسفه فراهم ساخته است. نگرش فلسفه اسلامی که نام (حکمت) برای آن برازنده تر است, به مفاهیم دین شناختی, نسبت به زاویه دید برخی از گرایشهای فلسفی موجود در جهان غرب, تفاوتهای اساسی دارد. دین شناسی حکمت اسلامی در واقع آمیزه ای از عرفان و کلام است. گشت وگذار در حکمت اسلامی, که آمیختگی انکارناپذیری با کلام و عرفان دارد, نشان می دهد که دین شناسی به این معنی از سده های دور موردتوجّه حکمای اسلامی بوده است که از میان آنها می توان از آثار و اندیشه های حکیم ملاّصدرا نام برد. ایشان بسیاری از مباحث مربوط به دین شناسی را گاهی به شرح, زمانی به اختصار و در مواردی نیز اشارت گونه در آثار خود بازتابانده است.

24 مهر 1396

فلسفه دین در منظرصدرالدّین

فلسفه دین اگر چه به نظر می رسد که اصطلاح جدیدی باشد, ولی بی گمان گزاره های مطرح شده در این شاخه از فلسفه, سابقه ای به دیرپایی خودِ فلسفه دارد. بررسی فیلسوفانه مفاهیم و باورهای دینی, شاخه ای از معرفت شناسی است و موضوع آن مستقل از دین است. این شاخه از فلسفه, به بحث از مفاهیمی چون: مفهوم فلسفی خدا, دلایل باور به وجود خدا, وحدت و تعارض ادیان, خیر و شر, وحی و ایمان و رستگاری می پردازد. عقل گرایی محض و نگرش غیرمتعبّدانه به مفاهیم دینی که از ویژگیهای فلسفه دین شمرده می شود, در عمل زمینه رشد و رویش نوع خاصّی از دین شناسی را, در دامن فلسفه فراهم ساخته است. نگرش فلسفه اسلامی که نام (حکمت) برای آن برازنده تر است, به مفاهیم دین شناختی, نسبت به زاویه دید برخی از گرایشهای فلسفی موجود در جهان غرب, تفاوتهای اساسی دارد. دین شناسی حکمت اسلامی در واقع آمیزه ای از عرفان و کلام است. گشت وگذار در حکمت اسلامی, که آمیختگی انکارناپذیری با کلام و عرفان دارد, نشان می دهد که دین شناسی به این معنی از سده های دور موردتوجّه حکمای اسلامی بوده است که از میان آنها می توان از آثار و اندیشه های حکیم ملاّصدرا نام برد. ایشان بسیاری از مباحث مربوط به دین شناسی را گاهی به شرح, زمانی به اختصار و در مواردی نیز اشارت گونه در آثار خود بازتابانده است.

23 مهر 1396

جایگاه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی

از زمان کانت به این سو، معرفت شناسی در کانون توجه فیلسوفان قرار گرفته ودل مشغولی اصلی آنان به شمار می رود. هنر اساسی کانت در عطف توجه فیلسوفان، به نقش فعال فاهمه بود. تا آن زمان، تصور عمومی ذهن را منفعل محض می دانست که آینه وار جهان واقع را چنانکه هست به آدمی می نمایاند. اگر دستگاه ادراکی انسان فعال است و معرفت، حاصل فعل و انفعال ذهن است، سهم و حظ هر یک از دو جنبه یاد شده چقدر است؟ و به دنبال آن، باید مشخص کرد که محدوده فاهمه کجاست؟ وارزش معرفت چیست؟ این سؤالها و نظایر آن امروزه در دانش مستقلی بررسی می شود، که یکی از شاخه های پایه در فلسفه است. اگر چه فیلسوفان مسلمان دانش مستقلی در معرفت شناسی به وجود نیاورده اند، اما بسیاری از پرسشهای معرفت شناختی را به صورت استطرادی پاسخ داده اند. مقاله حاضر، نگاهی گذرا به کارنامه فیلسوفان مسلمان در مسئله معرفت شناسی است. این نوشتار تلاش دارد به چند سؤال اساسی در خصوص معرفت شناسی فیلسوفان مسلمان پاسخ دهد. آیا معرفت شناسی شاخه ای مستقل در فلسفه اسلامی است؟ آیا فیلسوفان مسلمان در معرفت شناسی، نظریه مستقلی ارائه کرده اند؟ اگر پاسخ سؤال اول منفی است، آیا مسئله علم و معرفت مسئله مستقلی در فلسفه به حساب می آید؟ اگر فیلسوفان مسلمان دیدگاههای خود را در مسائل معرفت شناسی به صورت استطرادی و در ضمن مسائل دیگر بیان کرده اند، آن مسائل کدامند؟ با روشن شدن پاسخ این سؤالها، پژوهشگران در فلسفه اسلامی می توانند با عرضه سؤالهای معرفت شناسان برآثار فیلسوفان مسلمان، پاسخهای آنها را از مطایای مباحث مختلف بیرون کشند و نظریه آنها را در معرفت شناسی سامان دهند.

2 مهر 1396

روان شناسی و ارتباط ریشه ای با فلسفه

در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان شناسی نیز مانند بسیاری از رشته های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می آمد، اما از قرن 17 و پس از آن که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شدوتخصص هاپدیدآمدند،رشته های گوناگون علمی یکی پس از دیگری مشغول نزاع با فلسفه و تلاش برای جدایی از آن گشتند و آخرین مبحثی که از فلسفه جدا شد، روان شناسی در نیمه قرن نوزدهم بود. در نگاه اولیه، روان شناسی علمی کاملاً تجربی می نماید که از فلسفه، که دانش عقلی و برهانی است، جدا می باشد. اما یک تحلیل روش شناختی حکایت از این دارد که روان شناسی آن چنان به فلسفه نزدیک است که نمی توان روان شناس صاحب نامی را عنوان کرد که، صرف نظر از نگرش مثبت و یا منفی او به فلسفه، معتقد به نوعی فلسفه و نظریه فلسفی نباشد، و همچنین مکتبی روان شناختی پیدا نمی شود که چند اصل از اصول فلسفی را پیش فرض خود قرار نداده باشد. از این رو، آیا روان شناسان بکلی از فلسفه بی نیازند یا این که با وجود جدا شدن این دو از یکدیگر، پیوند میان آن دو هنوز برقرار است؟ آنچه در این نوشتار مدّ نظر است، گذر اجمالی به عوامل مؤثر بر تشکیل روان شناسی علمی و رابطه آن با فلسفه می باشد.

30 شهریور 1396

روانشناسی و معرفت شناسی

بین روانشناسی و معرفت شناسی، جریانی دائمی از تبادل دوسویه وجود داشته است. فلاسفه وروانشناسان در تایید آرای روانشناختی، به آموزه ها و براهین جدید معرفت شناختی تکیه کرده اند.به تازگی معرفت شناسان نیز در تلاشهایشان برای حل مسایل حوزه فکری خود به روانشناسی روی آورده اند.

22 شهریور 1396

معرفت شناسي و حكمت متعاليه

يكم ؛ در حكمت متعاليه بخش مستقلي به بحث دربارة شناخت شناسي و مطابقت يا عدم مطابقت ادراك انسان با عالم خارج اختصاص نيافته بلكه بطور پراكنده در طي مباحث 1. وجود ذهني ؛ 2. علم ؛ 3. كيف نفساني ؛ و 4. تجرد نفس و در اين ميان بيشتر در بحث وجود ذهني پرداخته شده است . دوم ؛ دربارة تاريخچه بحث وجود ذهني برخي از فلاسفة معاصر معتقدند: اين مسئله يكي از مسائل مستحدث فلسفي است كه براي نخستين بار حكيمان مسلمان ساخته و پرداخته اند و حتي در كتابهاي بوعلي سينا فصلي براي آن باز نشده است ، بلكه حتي لفظ «وجود ذهني » در نوشته هاي وي و حكيمان پيش از او، چون فارابي ، به چشم نمي خورد. نخستين كساني كه بحث وجود ذهني را مطرح كرده و باب مستقلي را به آن اختصاص داده اند، يكي امام فخر رازي (ف . 606) در كتاب المباحث المشرقيه و ديگري خواجه نصيرالدين طوسي (ف . 672) در كتاب تجريد الاعتقاداست .

15 شهریور 1396

فلسفه مضاف

مؤلف «فلسفة مضاف»، سعی کرده است در این مقاله، مباحث اساسی فلسفه های مضاف را -هرچند بسیار فشرده- مطرح کند، از جمله: ارائة تعریف خاصی برای فلسفة مضاف، تأکید بر امکان و ضرورت فلسفه های مضاف اسلامی، پیشنهاد معیار هایی برای تقسیم و طبقه بندی فلسفه های مضاف و ... محقق محترم فلسفة مضاف را، «دانش پژوهش فرانگر–عقلانی احکام کلی مضاف الیه خویش» می د اند. مؤلف سه گونه تقسیم برای فلسفه های مضاف ارائه کرده؛ یکی از تقسیمات پیشنهادی وی تقسیم فلسفه های مضاف به: بسیط، مرکب و مضاعف است. در تقسیم دیگر، مؤلف، فلسفه های مضاف را به فلسفه های علوم و فلسفه های امور طبقه بندی کرده است

15 شهریور 1396

هرمنوتیک فلسفی

مباحث هایدگر در باب ماهیت فهم و تفسیر، زبان، دور هرمونتیک، تاثیر پذیری فهم از پیش فهم ها و تاریخی بودن وجود انسان، منجر به پیدایش هرمنوتیک فلسفی گردید. هایدگر در سخنرانی های سال 1923 و در کتاب هستی و زمان آشکارا با فاصله گرفتن از تلقی رایج از هرمنوتیک به مثابه روش فهم و روش شناسی علوم انسانی، دیدگاهی انقلابی را پیش نهاد

30 مرداد 1396

فلسفه زبان

فلسفه زبان به همراه اتمیسم منطقی و فلسفه اصالت تحصل منطقی، سه جنبش مؤثر فلسفی در قرن بیستم هستند که جملگی، وظیفه اصلی (و شاید تنها وظیفه) فلسفه را تحلیل می دانند، و از آنجا که تحلیل، به استعمال و وظیفه زبان مربوط است، بر این اساس، این سه مکتب معتقدند که مسائل فلسفی، دست کم تا حدودی، مسائل زبانی است، و بنابراین، فقط به وسیله توضیح و تشریح الفاظ زبان است که می توان تا اندازه ممکن، این مسائل را حل کرد

24 مرداد 1396

  • تعداد رکوردها : 259

ورود کاربر

حديث

لينک هاي مفيد