Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 34590
تاریخ انتشار : 8 مهر 1392 15:13
تعداد مشاهدات : 1462

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم )

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای نجف لک زایی در مجله علوم سیاسی شماره 6 پاییز 1378 به چاپ رسیده است
جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم )
چکیده
از نظر تفکر و بویژه تفکر سیاسی، ملا صدرا از کسانی چون افلاطون، ارسطو،افلوطین، فارابی، ابن سینا،سهروردی،غزالی،خواجه نصیر الدین طوسی،ابن عربی،شیخ بهایی و میرداماد تإثیر پذیرفته و متقابلا بر کسانی چون فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،ملا علی نوری،ملا هادی سبزواری،سید جمال الدین اسدآبادی،ملا علی مدرسی زنوزی،علامه محمد حسین طباطبایی،مرتضی مطهری،امام خمینی و... تإثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف، صدر هیإت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند،آمده است: (واز اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتإلهین رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین مراجعه نمایند تا....) در اینجا درباره تعداد تإلیفات صدر المتإلهین و آرای بدیع او در فلسفه و بویژه تإسیس حکمت متعالیه سخن نمی گوییم: چرا که از بحث ما خارج است و هم اینکه در این باره،کم و بیش در برخی منابع اشاراتی وجود دارد. آنچه برای این پژوهش از اهمیت برخوردار است،توجه به جنبه های سیاسی تفکر صدر المتإلهین می باشد.....

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای نجف لک زایی در مجله علوم سیاسی شماره 6 پاییز 1378 به چاپ رسیده است

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم )

.......

مطالبی از فصل دوازدهم:

 دنیا،منزلی است از منازل سایرین الی الله،ونفس انسانیه،مسافری است به سوی خدا از اول منزلی از منازل وجودش که هیولیتی باشد که در غایت بعد از خداوند است،چون که ظلمت محض و خست صرف است،و سایر مراتب وجودیه از جسمیت و جمادیت و نباتیت و شهویت و غضبیت و احساس و تخیل و توهم،و بعد از آن انسانیت از اول درجه اش تا به آخر شرفش و بعد از آن ملکیت بر طبقات متفاوته اش به حسب قرب و بعد از خیر محض،همه آنها منازل و مراحلند به سوی خداوند،و ناچار است مسافر به سوی او را که بگذرد بر همه اینها تا آنکه به مطلوب حقیقی برسد.

و قوافل نفوس انسانیه در این مراحل در عقب یکدیگرند و متخالفند،بعضی قریب الوصول و بعضی بعید الوصول،و بعضی ایستاده اند و بعضی راجعند،و بعضی سریع السیر در اقبال و بعضی در ادبار،و بعضی بطیء السیر در اقبال یا در ادبار،به حسب آنچه قضا و قدر الهی در حق هر یک از اهل سعادت و شقاوت جاری شده است. و انبیإ صلوات الله علیهم،روسإ قوافل و امرإ،مسافرین به سوی اویند،و ابدان مراکب مسافرین اند. و هر که از تربیت مرکب و تدبیر منزل ذاهل و غافل گردد،سفرش تمام نمی شود،و مادام که امر معاش در دنیا که عبارت است از حالت تعلق نفس به حس و محسوس،تمام نباشد،امر تنقل و انقطاع به سوی باری تعالی که عبارت از سلوک باشد،صورت نمی گیرد،و امر معیشت در دنیا تمام نمی گردد تا آنکه باقی بماند بدنش سالم و نسلش دائم و نوعش مستحفظ. و این دو امر،تمام نمی شود مگر به اسبابی که وجود این دو را حفظ نماید و اسبابی که مفسد است و مهلکات این دو را دفع نماید.

 پس اگر امر را در افراد مهمل واگذارده بود،بدون قانونی مضبوط در تخصیصات و تقسیمات،هر آینه در منازعه و مقاتله می افتادند و آن،ایشان را از سلوک طریق و سیر به حق باز می داشت و امر به فساد و افساد منجر می شد.

پس شریعت الهیه ضوابطی قرارداد از برای اختصاصات اموال در باب عقود بیوعات،معاوضات و مداینات و قسمت مواریث و مواجب نفقات و قسمت غنایم و صدقات و در ابواب عتق و کتابت و استرقاق و اسیر کردن و شناسانیدن کیفیت تخصیص را نزد استفهام به اقاریر و ایمان و شهادات،و ایضا قرارداد قوانین اختصاصی به مناکحات را در ابواب نکاح و طلاق و خلع و رجعت و عده و صداق و ایلإ و ظهار و لعان و ابواب محرمات نسب و رضاع و مصاهرات.

و اما ابواب دفع مفاسد،پس آنها عقوبات زاجره از آنها است،مانند امر به قتال کفار و اهل بغی و ظلم و ترغیب بر آن و حدود و غرامات و تعزیرات و کفارات و دیات و قصاص(41)

ب ـ مباحث سیاسی در کتاب الشواهد الربوبیه.

مشهد پنجم از کتاب شواهد الربوبیه،اختصاص به بحث نبوات و ولایات دارد. تقریبا مشابه آنچه در مقاله چهارم مبدإ و معاد آمده بود،در این کتاب تکرار شده است،از جمله مباحث جدید در این کتاب،توجه بیشتری است که نسبت به بحث رابطه شریعت و سیاست صورت گرفته است. ضمن اینکه سیاست بدون شریعت،چون جسد فاقد روح دانسته شده است،قول کسانی را که قائل به عدم تفاوت سیاست و شریعت برآمده اند رد کرده و چهار تفاوت بین این دو ذکر نموده است. این تفاوتها عبارتند از: تفاوت در مبدإ،تفاوت در غایت،تفاوت در فعل و تفاوت در انفعال. نتیجه گیری ملا صدرا این است که در هر حال،سیاست باید تابع شریعت باشد.(فنهایه السیاسه هی الطاعه للشریعه و هی لها کالعبد للمولی تطیعه مره و تعصیه إخری).(42)

ج ـ مباحث سیاسی در کتاب رساله سه اصل.

تا آنجا که اطلاعات موجود به ما اجازه اظهار نظر می دهد،رساله سه اصل و مثنوی  صدر المتإلهین،تنها آثاری هستند که از سوی وی به زبان فارسی ارائه شده است. درباره مثنوی در ادامه سخن خواهیم گفت. این که چرا ملا صدرا رساله سه اصل را به فارسی تإلیف کرده است،جای تإمل دارد. به نظر نگارنده،عامل مهم نگارش رساله به زبان فارسی همانا انگیزه و هدفی است که وی از تإلیف این رساله داشته است. رساله مذکور،پاسخی است به تمام کوته نظران و ظاهر بینان و عالم نمایانی که به نام علم و دین با حکمت و عرفان خصومت می ورزند. کسانی که راه سعادت را فرو می گذارند و گمان می کنند که با ابزار شقاوت می توان تحصیل سعادت کرد. کسانی که درخانه ظالمان،قبله آنان است. و کسانی که از علم الهی و علم مکاشفات خبر ندارند و تنها هنر آنان،دانستن چیزهایی از علوم معاملات است.(43)

هدف اصلی این رساله،نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر صدر المتإلهین و بخصوص نقد وضعیت گروههایی از اهل علم و بویژه نقد چگونگی رابطه آنها با دربار صفوی است.

به نظر ملا صدرا،موانع و حجابهایی که اکثر مردم را از ادراک حقیقت و کسب علم الهی و علم مکاشفات محروم می دارد که در نتیجه از سعادت حقیقی باز می مانند و دچار شقاوت می شوند،مشتق از سه اصل است:

اصل اول:(جهل است به معرفت نفس که او حقیقت آدمی است).

اصل دوم:(حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات).

اصل سوم:(تسویلات نفس اماره است و تدلیسات شیطان مکاره و لعین نابکار،که بد را نیک و نیک را بد می نماید).

به نظر صدر المتإلهین:(جهل به معرفت نفس) از(معظم ترین اسباب شقاوت و ناکامی عقباست که اکثر خلق را فرو گرفته در دنیا،چه: هر که معرفت نفس حاصل نکرده خدای را نشناسد . و هر که خدای را نشناسد با دواب و انعام برابر باشد).(44)

وی در نقد رفتار متصوفه چنین گفته است: (اگر ذره ای از نور معرفت در دل ایشان تابیده می بودی،کجا در خانه ظلم و اهل دنیا را قبله خود می ساختند و همیشه با نفس و هوا نرد محبت می باختند).(45)

روشن است که نقد متصوفه بهانه ای است برای طعن کسانی که به اهل دنیا و حکومت نزدیک می شوند و از این طریق منافع شخصی خود را تإمین می کنند و به دنبال تإمین منافع بندگان خدا نیستند،آنچه در ادامه میآید،استنباط مذکور را تإیید می کند.

(همچنین است حال آنها که خود را از علما می شمارند و روی از جانب قدس و طلب یقین گردانیده،متوجه محراب ابواب سلاطین شده اند و ترک اخلاص و توکل کرده،طلب روزی و توقع آن،از دیگران می نمایند).(46)

روشن است که منظور وی از این عالمان،کسانی چون میرداماد و شیخ بهایی نیستند،چه،می دانیم که صدرالمتإلهین تا آخر عمر از ارادتمندان واقعی اساتید خود،بویژه میرداماد،بود. چنانکه در مثنوی خود،اشعار بلندی در تمجید از میرداماد دارد. از جمله می گوید:

ای سرشته ایزدت از محض نور

گشته از برهان تو اوهام دور

خود جهانی و جهان را سروری

محض عرفانی و عرفان را دری

قول تو لا حول دیو و دد شده

بهر یإجوج جهالت سد شده

حکم تو معیار هر نیک و بد است

نور تو مصفات هر دیو و دد است

باطنت ارض مقدس آمده

واردات حق در او منزل شده

ای ضمیرت آیتی از کردگار

وی زبانت همچو سیف ذوالفقار

از زبانت حک نموده وهمها

هم چو تیغ شاه مردان در وغا

زنگ شک و وهم را بسترده ای

ملک معنی را به دست آورده ای

از زبانت بت پرستان در خروش

وز بیانت علم در دل کرده جوش

ازتودردلهافروزان نورها

خودتوئی شمس الضحی بدرالدجی(47)

وی در عنوان همین مثنوی که مثنوی بلندی است و چند صفحه ادامه دارد،از استاد خود با عنوان(استاد صنعت خداپرستی) یاد کرده است.

تقرب کسانی چون میرداماد و شیخ بهایی به دربار شاهان صفوی برای تإمین منافع شخصی نبود: بلکه برای تلاش در جهت اصلاح رفتار شاه و انجام وظایف دینی در جهت خدمت به مردم بود. همانگونه که در متن نقل قول،تصریح شده،منظور وی کسانی هستند که جهت طلب روزی،متوجه دربار سلاطین می شوند. چه،به نظر وی(فرق از زمین تا آسمان حاصل است میانه اسلام زبانی و ایمان قلبی).(48)

وی در همین رساله و نیز در سایر آثارش بارها هشدار داده است که الفاظ علم و فقه و حکمت در زمان پیغمبر(ص) و سادات طریقت به معنای دیگر،غیر از معانی مصطلح در نزد متإخران اطلاق می شده است.

(چنانچه بعضی از دانایان تصریح بدان نموده اند که در ازمنه سابقه لفظ فقه را اطلاق می کرده اند بر علم طریق آخرت و معرفت نفس و دقائق آفات و مکاید و امراض وی و تسویلات و غرور شیطانی فهم نمودن و اعراض نمودن از لذات دنیا و اغراض نفس و هوا و مشتاق بودن به نعیم آخرت و لقای پروردگار و خوف داشتن از روز شمار.

و اکنون پیش طالب علمان این زمان،فقه عبارت است از: استحضار مسائل طلاق و عتاق و لعان و بیع و سلم و رهانت و مهارت در قسمت مواریث و مناسخان و معرفت حدود و جرائم و تعزیرات و کفارات و غیر آن. و هر که خوض در این مسائل بیشتر می کند،و اگرچه از علوم حقیقیه هیچ نداند،او را افقه می دانند[ .... در حالی که] فقیه کسی است که بیش از همه کس از خدای ترسد و خوف و خشیت در دل وی بیشتر باشد).(49)

د ـ مباحث سیاسی در کتاب کسر اصنام الجاهلیه.

این رساله،در واقع مکمل رساله سه اصل است،با این تفاوت که اولی،به فارسی و این دومی به عربی تإلیف شده است. کسر اصنام الجاهلیه توسط آقای محسن بیدار فر به فارسی و به نام عرفان و عارف نمایان ترجمه شده است: گرچه ترجمه دقیق آن(شکستن بتهای جاهلیت) می شود. این کتاب قصد وی از نوشتن آن را،که همانا اصلاح گری و نفی خرافات از جامعه و فکر اسلامی است،به خوبی منعکس می کند. وی،خود در مقدمه کتاب به انگیزه تإلیف اشاره کرده است.

(در این زمان که تاریکیهای نادانی و نابینایی در شهرها پراکنده گشته است و کوته فکری و نادرستی همه آبادیها را فرا گرفته است،گروههایی را می بینم که با تمامی توان خویش،در عقائد و گفتار به نادانی و هذیان گرائیده اند و بر فسادگری در کردار اصرار می ورزند. چون دیدم که دفع این شر،کاری خطیر در امر دین است از خداوند خیرجویی نموده این رساله پرداخته گشت).(50)

در همین رساله،چنانکه پیش از این گفته شد،رهبری و ریاست مدینه فاضله به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و عالمان درباری مورد نقد و عتاب قرار گرفته اند. از جمله می نویسد:

(حال بنگر تا چگونه این رسمها از روی زمین برچیده شده و چگونه نامهای(صوفی) و(شیخ) و(فقیه) به کسانی گفته می شود که صفاتی درست مخالف آنچه را باید،  داشته باشند  دارند،چه،نام صوفی در این روزگار کسی را نهند که جماعتی به دور خود جمع کند و مجالس شکم چرانی و سماع و دست زنی و پای کوبی به راه اندازد. به همان سان،فقیه،کسی را می نامند که با فتاوی باطل و حکمهای ظالمانه به حکام وسلاطین و ظالمان و دستیارانش تقرب جوید و به آرای خود،موجب جرئت آنان در منهدم ساختن قوانین شرع و جسارتشان در ارتکاب محرمات و سلطه بخشی آنان بر مساکین و تصرف اموال آنان گردد. و همواره کوشش در ساختن کلاه شرعیها و جدلهای فقهی کند و موجب رخصت و جرئت در کارهایی شود که دین را سست نموده و متابعت روش مومنین را از میان ببرد . بر این قیاس نام حکیم نیز در این دوران بر طبیب و شاعر و منجم اطلاق می گردد و حتی طاس گردان راه نشین را هم حکیم می نامند،در صورتی که خداوند درباره حکمت می فرماید: کسی که حکمت به او داده شود،خیر فراوان به او داده شده است[ .بقره / ]269).(51)

وی در پایان این اثر،تإکید دارد که قصدی جز اصلاح نداشته است و در سخنان عتابآمیزی که آورده است،شخص خاصی را در نظر نداشته است: بلکه می خواسته است گمراهی و فساد از جامعه ریشه کن شود.

(برادران و رهروان راه نجات،دانسته باشند که مخاطب ما در این نوشتار یک یا دو نفر معین نیستند . بلکه هدف،آگاهاندن افراد پاک دل و صاحبان ذوق سلیم است بر فساد زمانه و انحراف بیشتری مردمان از راه علم و عرفان و شیوع بیماری نادانی و گمراهی است میان اهل دوران).(52)

هـ ـ مباحث سیاسی در کتاب الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه

این کتاب از ابعاد مختلف،چه از نظر برخی موضوعات و چه از منظر مباحث سیاسی برای کشف مبانی تفکر سیاسی،دارای اهمیت است. مع الوصف در اینجا فقط به مفاهیمی که کارکرد سیاسی دارند و در این کتاب مورد بحث قرار گرفته اند،اشاره می شود.

الحرکه الارادیه، الحکمه، الخوف و الرجإ، الدنیا، الرإی، الروح، الشجاعه و الجبن، الشریعه، الشقاوه و إهلها،الشیطان،الصراط،العداله،العقل،العله و المعلول،العلم،التعقل،العنایه،الغضب،اقسام الفاعل: الفاعل بالاختیار،الفاعل بالتسخیر و...،الفطره،الفقه،القدره،القضإ و القدر،القوه،الکمال،اللذه و الالم،الموت،الموجود: عشق الموجودات،مراتب و اقسامه،الموجود المادی،الموسیقی،المیل،النظام الاحسن،النبوه،اراده النفس،خروج النفس من القوه الی الفعل،سعاده العقلی،النفس الانسانیه،قوی النفس الانسانیه،هبوط النفس،محب الله تعالی،الوحی،الوعد و الوعید و... .(53)

و ـ مباحث سیاسی در المظاهر الالهیه

همانگونه که پیش از این گفته شد،در این کتاب،علم سیاست در بخش طبقه بندی علوم ذکر شده است و در بحثی کوتاه،اما پرمعنا،به بحث حکومت با عنوان خلافت و خلافت اللهی انسان و رابطه دین و سیاست و فرق نبوت و شریعت و سیاست پرداخته شده است.(54)

ز ـ مباحث سیاسی در تفسیر القرآن الکریم

مباحث تفسیری صدر المتإلهین از برخی سوره های قرآن،در یک مجموعه هفت جلدی منتشر شده است. در این تفسیر،بسیاری از مباحث سیاسی مطرح شده است،که از جمله می توان به مباحث ذیل اشاره نمود:

وجوب نماز جمعه (ج 7،ص 253)،شرایط امامت (ج 4،ص 220)،اهمیت و موارد زکات (ج 7،ص 390)،سعادت،اقسام سعادت،عوامل سعادت و شقاوت،اختیار انسان در گزینش سعادت و شقاوت (ج 2،ص 184 و:331 ج 4،ص :200 ج 5،ص :54 ج 6،ص :97 ج 6،ص 265 و268 و:293 ج 7،ص 180): مفهوم طاغوت (ج 4،ص 202)،مراد از طاغوت (ج 4،ص 204)،رابطه ولایت طاغوت با دوری از ولایت خدا (ج 4،ص 248): مفهوم قدرت و حقیقت آن (ج 2،ص :36 ج 3،ص456)،شرایط امر به معروف و نهی از منکر (ج 3،ص 260)،بحث خلافت انسان (ج 2،صص 300 ـ :367 ج 3،ص 126)،شرایط وصول انسان به مقام خلافت خدا (ج 5،ص 310)،و تفاوت استعداد انسانها و فلسفه آن (ج 1،ص 344 و350).

در جلد 7 ص 180 و181 می گوید: (ثم اعلم إن کل ما فی عالم الملک و الملکوت له طباع خاص الا الانسان فانه مسخر للاختیار،  فالمختاریه مطبوعه فیه،اضطراریه له).

(بدان که هر چه در عالم ملک و ملکوت است،دارای طبع ویژه ای است. به جز انسان: زیرا انسان در اختیار نیروی اختیار خویش است  : بنابراین،مختاریت در طبع انسان قرار داده شده و اضطراری وجود او گشته است).

وی درباره سعادت و اقسام آن نیز مطالب جالبی دارد،از جمله می گوید: (سعادت دو قسم است: دنیوی و اخروی

سعادت دنیوی دو قسم است: سعادت جسمی از قبیل: صحت و سلامت و نیروی فراوان و شهامت. و سعادت خارجی از قبیل: رو به راه بودن لوازم زندگی و تإمین مسائل مادی زندگی.

سعادت اخروی نیز دو قسم است: سعادت علمی از قبیل: کسب معارف و حقایق. و سعادت عملی از قبیل: انجام اطاعت الهی. اولی،بهشت مقربین است و دومی،بهشت اصحاب یمین. همان طوری که حسن و جمال از عوارض قسم اول از سعادت دنیوی است،فضائل و اخلاق زیبا نیز از عوارض قسم اول از سعادت اخروی است. اقسام شقاوت،به تعداد اقسام سعادت،متعدد و متنوع است).(55)

ملا صدرا درباره نوع ولایت و نوع نظام سیاسی،معتقد است که هر جامعه ای ولایت متناسب با خودش را دارد:

 

 

(از آنچه آمد،این معنا استفاده می شود که خداوند تبارک و تعالی به هر کسی ولایتی را داده است که استحقاق آن را داشته است. در واقع،این یک مسإله ذاتی و فطری است. ذاتی که فرمان(کن) را شنید و اطاعت کرد.

بنابراین،کسی که ولایت خدا را داشت و دوستدار ملاقات پروردگار بود و اوامر شرعی و تکالیف دینی را اجرا کرد: چنین کسی از ولایت الهی برخوردار است و البته خداوند به صالحان ولایت می دهد. و کسی که از تکالیف دینی و اوامر شرعی تجاوز کرد،طغیان کرده است و ولایت طاغوتها را پذیرفته است و هوای نفس را پیروی کرده است. با توجه به اینکه برای هر نوع از هوای نفس،طاغوتی است،خداوند به این اشخاص،ولایتی را می دهد که خود خواسته اند. برای هر شخصی،معبودی است که در دنیا و آخرت با آن قرین و همنشین است. و ما علی الرسول الا البلاغ المبین.

خداوند ما را از شر شیاطین و پیروی هوای نفس نجات دهد و ما را از بندگان صالح خود قرار دهد: کسانی که در روز قیامت با رحمت خویش از آنها سرپرستی خواهد کرد). (56)

با مطالعه فقره فوق دیدگاه(ماکس وبر)،درباره انواع نظامهای سیاسی،به خاطر آورده می شود.(وبر) معتقد است که هر جامعه ای،با توجه به اینکه منبع و منشإ رفتار سیاسی در آن جامعه سنت باشد یا احساسات یا رفتار عقلانی معطوف به ارزش یا هدف: یکی از سه نظام سنتی،کاریزماتیک و قانونی را خواهد داشت.(57) صدر المتإلهین نیز معتقد است که پذیرش ولایت الله یا ولایت طاغوت،تابع خواست و اراده خود انسانهاست و طبیعی است که فقط صالحان به ولایت الله گردن می نهند.

ح ـ مباحث سیاسی در شرح اصول کافی

شرح اصول کافی ملا صدرا،اگرچه موفق به شرح تمامی آن نشده است: منبع گرانبهایی است برای استخراج تفکر سیاسی وی: مطالبی که در شرح احادیث کتاب الحجه آورده است از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. در اینجا به عناوین برخی از ابواب این کتاب اشاره می شود: باب اصناف مردمان،باب آن کس که بدون علم عمل کند،باب ناگزیری و نیاز به حجت،باب طبقات رسولان و امامان،باب فرق میان رسول و پیغمبر و محدث،در شناختن امام و مراجعه به او،باب وجوب اطاعت ائمه و...(58)

ط ـ مباحث سیاسی در شرح هدایه اثیریه

مباحث پایانی این کتاب،درباره سعادت و شقاوت و لذت و الم است. مع الاسف با چاپ سنگی نامطلوب و حاشیه دار،خواندن این کتاب به دشواری ممکن است.(59)

ی ـ مباحث سیاسی در مثنوی ملا صدرا

این مثنوی،که اخیرا و به همت یکی از نوادگان صدر المتإلهین،آقای مصطفی فیض منتشر شده است،از آثار بسیار ارزنده صدر المتإلهین،بویژه در حوزه تفکر سیاسی وی به شمار می رود.

در اینجا یکی از مباحث این مثنوی شریف را،که در احوال طبقات اجتماعی است،میآوریم. به نظر ملا صدرا صنایع برزیگری،نساجی و بنایی از صنایع زیربنایی برای هر جامعه است که صنایع دیگری را قبل و بعد از خود سبب می شوند.

اینک اصل مثنوی:(در پیدا کردن آنکه جهان به منزله یک شخص است و هر یک از اصناف اهل صنعت و حرفت دیگر،به منزله قوتی است از قوتهای انسان کامل که مبدإ قوی یک است،تا ظاهر شود که عالم ربانی به جای روح اعظم است که صنعت او تعقل انوار الهی و معارف سبحانی است.)

نفس کلی مستنیر از عقل پیر

اهل صنعت چون قوای خادمه

جاذبه یا دافعه یا هاضمه

هر یکی در کار خود فرزانه اند

در مقام گرمی هنگامه اند

صنع تتمیم طبیعت می کند

چون طبیعت ناقص آمد در جسد

چون طبیعت ناقص آمد در هنر

از صناعت می کنندش منجبر

پوست در انسان گر پشمین بدی

حاجتش در پوستین کمتر شدی

اهل صنعتها سه صنعت می شناس

من بگویم: تو هر یک را قیاس

اولش برزیگری بهر غذا

تا پذیرد روح قوت از نما

لیک اگر اسباب علوی بنگری

جز طبیعی نبود این صنعتگری

پس دگر نساجی از بهر لباس

تا دهد جلد صناعی را اساس

پس دگر بنا ز بهر مسکنی

کز عدو باشد کسان را مإمنی

این سه صنعت اصل صنعت ها بود

جمله صنعت ها فرود این رود

هست نهصد پیشه فرع این سه تا

دون این باشند اندر هر بنا

اولا هر یک از این سه پیشه را

چار خدمتگر بود از حرفه ها

دو به پیش و دو به پس باشد مدام

زین چهار ارکان شود کارش نظام

خدمت برزیگران از پیش و پس

گشته واجب برچهار اصناف وبس

حق تعالی خدمت برزیگران

کرده واجب بر چهار اصناف جان

تا شود صنعتش تمام و کار چست

باشدش نجار و حداد از نخست

پس بود طحان و خباز از پسش

تا که بتواند غذا کردن کسش

آن دو اول خدمت آلت کنند

وآن دو دیگر هیئت صورت دهند

کار خباز است همچون هاضمه

معده باشد چون تنور حاطمه

هم چنین حلاج و غزال ای سند

بهر جولاهه زند کار و تند

کار او را چست و زیبا می کند

تا به نساجی رسد آن بی گزند

بعد نساجی چه باشد ای غلام

هست خیاطی و صباغی تمام

هم چنین از کار بنا چار کس

صنعتش خدمت کنند ازپیش وپس

آن دو خدمتکار بنا از نخست

خشت زن می دان و آجرپز درست

آلت او را کنند این هر دو چست

تا عمارت را توان کردن درست

آن دو خدمتکار پس را هم بدان

صنعت نجار و گچ پز باشد آن

نسبت اینها به دیگر حرفه ها

نسبت اصل است با فرع از قضا

صنعت طب ونجوم وزجروفال

نحووصرف وپس حساب وقیل وقال

جملگی خدمت کنند آن هر سه را

پیش و پس دارند هر یک جابجا

طب پی دفع فضولات آمده

هم منجم بهر اوقات آمده

نسبت طب با صناعات دگر

هست هم چون دافعه ای باخبر

حق تعالی بهر کفش فضلها

خلق کرده دافعه ای بی نوا

هم چنین باشد طبیب پرهنر

بهر کناسی در این دار الضرر

ماده چون در بدن فاسد شود

می دواند سوی طب کس را به حد

قابله دارد شرف بر هر طبیب

زآنکه باشد چون مولد ای لبیب

تغذیه تولید را خدمت کند

پس مولد از رحم بیرون کشد

این همه صنعت که دانستی تمام

در بدن هم باشد انسان را مدام.(60)

پی نوشتها

41-  همان،ص 576 ـ 578.

42-  شواهد الربوبیه،پیشین،صص 339 ـ 379. بحث رابطه شریعت و سیاست در صفحات 364 ـ 366 آمده است.

43 ـ  رساله سه اصل،پیشین،مقدمه دکتر نصر،صص 28 ـ 33.

44 ـ  همان،ص 13.

45ـ همان،ص 18.

46 ـ  همان

47 ـ  مثنوی ملا صدرا،پیشین،ص 173.

48 ـ  رساله سه اصل،پیشین،ص 68.

49 ـ  همان،صص 78 ـ 79.

50 ـ عرفان و عارف نمایان،پیشین،صص 23 و 32.

51 ـ همان،صص 62 ـ 63.

52 ـ همان،ص 161.

53-  مباحث و مفاهیم سیاسی اسفار با استفاده از فهرست موضوعی این کتاب تهیه شده است. علاقه مندان به مراجعه به نصوص مربوطه،لازم است بر اساس حروف الفبا،آدرس جلد،صفحه و حتی سطر مطالب را از مإخذ مذکور استخراج نمایند. مشخصات اثر مذکور از این قرار است: سید محسن میری و محمد جعفر علمی،فهرست موضوعی کتاب الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه،چاپ اول،انتشارات حکمت،تهران،1374 ش.

54 ـ  المظاهر الالهیه،پیشین،صص 146 ـ 147.

55 ـ ت فسیر القرآن الکریم،پیشین،ج 6،صص 268 ـ 269.

متن ترجمه شده از این قرار است: و السعاده قسمان: دنیویه و إخرویه. و الدنیویه قسمان: بدنیه کالصحه و السلامه،و وفور القوه و الشهامه. و خارجیه کترتب إسباب المعاش و حصول ما یحتاج الیه من المال. والاخرویه إیضا قسمان: علمیه کالمعارف و الحقائق. و عملیه کالطاعات. والاولی جنه المقربین. والثانیه جنه إصحاب الیمین،و کما إن الحسن و الجمال من عوارض القسم الاول من الدنیویه،فالفضائل والاخلاق الجمیله من عوارض القسم الاول من الاخرویه. و یتعدد إقسام الشقاوه بازائها.

56  ـ همان،ج 5،ص 46. در بحث مباحث سیاسی در تفسیر ملا صدرا،از یادداشتهایی که توسط دوست عزیزم آقای ابوالفضل شکوهی تهیه شده بود،بهره برده ام. با تشکر از ایشان که یادداشتهای خود را در اختیار بنده قرار دادند.

متن ترجمه شده از این قرار است: والتولی ـ الذی کلا منا فیه،ان الحق سبحانه ما ولی کل شیء الا ما تولی بنفسه ـ هو الاستدعإ الذاتی الاولی،و السوال الوجودی الفطری،الذی یسئله الذات القابله المطیعه السامعه لقول(کن) منه تعالی. فمن تولی الله و إحب لقائه و جری علی ما جری علیه الاوامر الشرعیه و التکالیف الدینیه،تولاهم الحق،و هو یتولی الصالحین. و من تعدی ذلک فقد طغی و تولی الطواغیت و اتبع الهوی ـ و لکل نوع من الهوی طاغوت ـ ولاه الله ما تولاه،فشخص لکل معبود و وجه الیه،و هو قرینه فی الدنیا و الاخره،و ما علی الرسول الا البلاغ المبین]54/26[ اعاذنا الله من متابعه الهوی و الشیاطین،و جعلنا من عباده الصالحین،الذین یتولاهم برحمته یوم الدین.

57 ـ برای مطالعه دیدگاه ماکس وبر ر. ک. به: ماکس وبر،مفاهیم اساسی جامعه شناسی،ترجمه احمد صدارتی،نشر مرکز،تهران،1374،و ریمون آرون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی،ترجمه باقر پرهام،انتشارات آموزش انقلاب اسلامی،تهران،(فصل ماکس وبر) و لیوئیس کوزر،زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناس،ترجمه محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران.

58 ـ ملا صدرا،شرح اصول کافی،ترجمه و تحقیق از: محمد خواجوی،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،تهران.

59 ـ شرح الهدایه الاثیریه،پیشین.

60 ـ مثنوی ملا صدرا،پیشین،صص 129 ـ 131.

 

 

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای نجف لک زایی در مجله علوم سیاسی شماره 6 پاییز 1378 به چاپ رسیده است

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت دوم )

.......

مطالبی از فصل دوازدهم:

 دنیا،منزلی است از منازل سایرین الی الله،ونفس انسانیه،مسافری است به سوی خدا از اول منزلی از منازل وجودش که هیولیتی باشد که در غایت بعد از خداوند است،چون که ظلمت محض و خست صرف است،و سایر مراتب وجودیه از جسمیت و جمادیت و نباتیت و شهویت و غضبیت و احساس و تخیل و توهم،و بعد از آن انسانیت از اول درجه اش تا به آخر شرفش و بعد از آن ملکیت بر طبقات متفاوته اش به حسب قرب و بعد از خیر محض،همه آنها منازل و مراحلند به سوی خداوند،و ناچار است مسافر به سوی او را که بگذرد بر همه اینها تا آنکه به مطلوب حقیقی برسد.

و قوافل نفوس انسانیه در این مراحل در عقب یکدیگرند و متخالفند،بعضی قریب الوصول و بعضی بعید الوصول،و بعضی ایستاده اند و بعضی راجعند،و بعضی سریع السیر در اقبال و بعضی در ادبار،و بعضی بطیء السیر در اقبال یا در ادبار،به حسب آنچه قضا و قدر الهی در حق هر یک از اهل سعادت و شقاوت جاری شده است. و انبیإ صلوات الله علیهم،روسإ قوافل و امرإ،مسافرین به سوی اویند،و ابدان مراکب مسافرین اند. و هر که از تربیت مرکب و تدبیر منزل ذاهل و غافل گردد،سفرش تمام نمی شود،و مادام که امر معاش در دنیا که عبارت است از حالت تعلق نفس به حس و محسوس،تمام نباشد،امر تنقل و انقطاع به سوی باری تعالی که عبارت از سلوک باشد،صورت نمی گیرد،و امر معیشت در دنیا تمام نمی گردد تا آنکه باقی بماند بدنش سالم و نسلش دائم و نوعش مستحفظ. و این دو امر،تمام نمی شود مگر به اسبابی که وجود این دو را حفظ نماید و اسبابی که مفسد است و مهلکات این دو را دفع نماید.

 پس اگر امر را در افراد مهمل واگذارده بود،بدون قانونی مضبوط در تخصیصات و تقسیمات،هر آینه در منازعه و مقاتله می افتادند و آن،ایشان را از سلوک طریق و سیر به حق باز می داشت و امر به فساد و افساد منجر می شد.

پس شریعت الهیه ضوابطی قرارداد از برای اختصاصات اموال در باب عقود بیوعات،معاوضات و مداینات و قسمت مواریث و مواجب نفقات و قسمت غنایم و صدقات و در ابواب عتق و کتابت و استرقاق و اسیر کردن و شناسانیدن کیفیت تخصیص را نزد استفهام به اقاریر و ایمان و شهادات،و ایضا قرارداد قوانین اختصاصی به مناکحات را در ابواب نکاح و طلاق و خلع و رجعت و عده و صداق و ایلإ و ظهار و لعان و ابواب محرمات نسب و رضاع و مصاهرات.

و اما ابواب دفع مفاسد،پس آنها عقوبات زاجره از آنها است،مانند امر به قتال کفار و اهل بغی و ظلم و ترغیب بر آن و حدود و غرامات و تعزیرات و کفارات و دیات و قصاص(41)

ب ـ مباحث سیاسی در کتاب الشواهد الربوبیه.

مشهد پنجم از کتاب شواهد الربوبیه،اختصاص به بحث نبوات و ولایات دارد. تقریبا مشابه آنچه در مقاله چهارم مبدإ و معاد آمده بود،در این کتاب تکرار شده است،از جمله مباحث جدید در این کتاب،توجه بیشتری است که نسبت به بحث رابطه شریعت و سیاست صورت گرفته است. ضمن اینکه سیاست بدون شریعت،چون جسد فاقد روح دانسته شده است،قول کسانی را که قائل به عدم تفاوت سیاست و شریعت برآمده اند رد کرده و چهار تفاوت بین این دو ذکر نموده است. این تفاوتها عبارتند از: تفاوت در مبدإ،تفاوت در غایت،تفاوت در فعل و تفاوت در انفعال. نتیجه گیری ملا صدرا این است که در هر حال،سیاست باید تابع شریعت باشد.(فنهایه السیاسه هی الطاعه للشریعه و هی لها کالعبد للمولی تطیعه مره و تعصیه إخری).(42)

ج ـ مباحث سیاسی در کتاب رساله سه اصل.

تا آنجا که اطلاعات موجود به ما اجازه اظهار نظر می دهد،رساله سه اصل و مثنوی  صدر المتإلهین،تنها آثاری هستند که از سوی وی به زبان فارسی ارائه شده است. درباره مثنوی در ادامه سخن خواهیم گفت. این که چرا ملا صدرا رساله سه اصل را به فارسی تإلیف کرده است،جای تإمل دارد. به نظر نگارنده،عامل مهم نگارش رساله به زبان فارسی همانا انگیزه و هدفی است که وی از تإلیف این رساله داشته است. رساله مذکور،پاسخی است به تمام کوته نظران و ظاهر بینان و عالم نمایانی که به نام علم و دین با حکمت و عرفان خصومت می ورزند. کسانی که راه سعادت را فرو می گذارند و گمان می کنند که با ابزار شقاوت می توان تحصیل سعادت کرد. کسانی که درخانه ظالمان،قبله آنان است. و کسانی که از علم الهی و علم مکاشفات خبر ندارند و تنها هنر آنان،دانستن چیزهایی از علوم معاملات است.(43)

هدف اصلی این رساله،نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر صدر المتإلهین و بخصوص نقد وضعیت گروههایی از اهل علم و بویژه نقد چگونگی رابطه آنها با دربار صفوی است.

به نظر ملا صدرا،موانع و حجابهایی که اکثر مردم را از ادراک حقیقت و کسب علم الهی و علم مکاشفات محروم می دارد که در نتیجه از سعادت حقیقی باز می مانند و دچار شقاوت می شوند،مشتق از سه اصل است:

اصل اول:(جهل است به معرفت نفس که او حقیقت آدمی است).

اصل دوم:(حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات).

اصل سوم:(تسویلات نفس اماره است و تدلیسات شیطان مکاره و لعین نابکار،که بد را نیک و نیک را بد می نماید).

به نظر صدر المتإلهین:(جهل به معرفت نفس) از(معظم ترین اسباب شقاوت و ناکامی عقباست که اکثر خلق را فرو گرفته در دنیا،چه: هر که معرفت نفس حاصل نکرده خدای را نشناسد . و هر که خدای را نشناسد با دواب و انعام برابر باشد).(44)

وی در نقد رفتار متصوفه چنین گفته است: (اگر ذره ای از نور معرفت در دل ایشان تابیده می بودی،کجا در خانه ظلم و اهل دنیا را قبله خود می ساختند و همیشه با نفس و هوا نرد محبت می باختند).(45)

روشن است که نقد متصوفه بهانه ای است برای طعن کسانی که به اهل دنیا و حکومت نزدیک می شوند و از این طریق منافع شخصی خود را تإمین می کنند و به دنبال تإمین منافع بندگان خدا نیستند،آنچه در ادامه میآید،استنباط مذکور را تإیید می کند.

(همچنین است حال آنها که خود را از علما می شمارند و روی از جانب قدس و طلب یقین گردانیده،متوجه محراب ابواب سلاطین شده اند و ترک اخلاص و توکل کرده،طلب روزی و توقع آن،از دیگران می نمایند).(46)

روشن است که منظور وی از این عالمان،کسانی چون میرداماد و شیخ بهایی نیستند،چه،می دانیم که صدرالمتإلهین تا آخر عمر از ارادتمندان واقعی اساتید خود،بویژه میرداماد،بود. چنانکه در مثنوی خود،اشعار بلندی در تمجید از میرداماد دارد. از جمله می گوید:

ای سرشته ایزدت از محض نور

گشته از برهان تو اوهام دور

خود جهانی و جهان را سروری

محض عرفانی و عرفان را دری

قول تو لا حول دیو و دد شده

بهر یإجوج جهالت سد شده

حکم تو معیار هر نیک و بد است

نور تو مصفات هر دیو و دد است

باطنت ارض مقدس آمده

واردات حق در او منزل شده

ای ضمیرت آیتی از کردگار

وی زبانت همچو سیف ذوالفقار

از زبانت حک نموده وهمها

هم چو تیغ شاه مردان در وغا

زنگ شک و وهم را بسترده ای

ملک معنی را به دست آورده ای

از زبانت بت پرستان در خروش

وز بیانت علم در دل کرده جوش

ازتودردلهافروزان نورها

خودتوئی شمس الضحی بدرالدجی(47)

وی در عنوان همین مثنوی که مثنوی بلندی است و چند صفحه ادامه دارد،از استاد خود با عنوان(استاد صنعت خداپرستی) یاد کرده است.

تقرب کسانی چون میرداماد و شیخ بهایی به دربار شاهان صفوی برای تإمین منافع شخصی نبود: بلکه برای تلاش در جهت اصلاح رفتار شاه و انجام وظایف دینی در جهت خدمت به مردم بود. همانگونه که در متن نقل قول،تصریح شده،منظور وی کسانی هستند که جهت طلب روزی،متوجه دربار سلاطین می شوند. چه،به نظر وی(فرق از زمین تا آسمان حاصل است میانه اسلام زبانی و ایمان قلبی).(48)

وی در همین رساله و نیز در سایر آثارش بارها هشدار داده است که الفاظ علم و فقه و حکمت در زمان پیغمبر(ص) و سادات طریقت به معنای دیگر،غیر از معانی مصطلح در نزد متإخران اطلاق می شده است.

(چنانچه بعضی از دانایان تصریح بدان نموده اند که در ازمنه سابقه لفظ فقه را اطلاق می کرده اند بر علم طریق آخرت و معرفت نفس و دقائق آفات و مکاید و امراض وی و تسویلات و غرور شیطانی فهم نمودن و اعراض نمودن از لذات دنیا و اغراض نفس و هوا و مشتاق بودن به نعیم آخرت و لقای پروردگار و خوف داشتن از روز شمار.

و اکنون پیش طالب علمان این زمان،فقه عبارت است از: استحضار مسائل طلاق و عتاق و لعان و بیع و سلم و رهانت و مهارت در قسمت مواریث و مناسخان و معرفت حدود و جرائم و تعزیرات و کفارات و غیر آن. و هر که خوض در این مسائل بیشتر می کند،و اگرچه از علوم حقیقیه هیچ نداند،او را افقه می دانند[ .... در حالی که] فقیه کسی است که بیش از همه کس از خدای ترسد و خوف و خشیت در دل وی بیشتر باشد).(49)

د ـ مباحث سیاسی در کتاب کسر اصنام الجاهلیه.

این رساله،در واقع مکمل رساله سه اصل است،با این تفاوت که اولی،به فارسی و این دومی به عربی تإلیف شده است. کسر اصنام الجاهلیه توسط آقای محسن بیدار فر به فارسی و به نام عرفان و عارف نمایان ترجمه شده است: گرچه ترجمه دقیق آن(شکستن بتهای جاهلیت) می شود. این کتاب قصد وی از نوشتن آن را،که همانا اصلاح گری و نفی خرافات از جامعه و فکر اسلامی است،به خوبی منعکس می کند. وی،خود در مقدمه کتاب به انگیزه تإلیف اشاره کرده است.

(در این زمان که تاریکیهای نادانی و نابینایی در شهرها پراکنده گشته است و کوته فکری و نادرستی همه آبادیها را فرا گرفته است،گروههایی را می بینم که با تمامی توان خویش،در عقائد و گفتار به نادانی و هذیان گرائیده اند و بر فسادگری در کردار اصرار می ورزند. چون دیدم که دفع این شر،کاری خطیر در امر دین است از خداوند خیرجویی نموده این رساله پرداخته گشت).(50)

در همین رساله،چنانکه پیش از این گفته شد،رهبری و ریاست مدینه فاضله به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و عالمان درباری مورد نقد و عتاب قرار گرفته اند. از جمله می نویسد:

(حال بنگر تا چگونه این رسمها از روی زمین برچیده شده و چگونه نامهای(صوفی) و(شیخ) و(فقیه) به کسانی گفته می شود که صفاتی درست مخالف آنچه را باید،  داشته باشند  دارند،چه،نام صوفی در این روزگار کسی را نهند که جماعتی به دور خود جمع کند و مجالس شکم چرانی و سماع و دست زنی و پای کوبی به راه اندازد. به همان سان،فقیه،کسی را می نامند که با فتاوی باطل و حکمهای ظالمانه به حکام وسلاطین و ظالمان و دستیارانش تقرب جوید و به آرای خود،موجب جرئت آنان در منهدم ساختن قوانین شرع و جسارتشان در ارتکاب محرمات و سلطه بخشی آنان بر مساکین و تصرف اموال آنان گردد. و همواره کوشش در ساختن کلاه شرعیها و جدلهای فقهی کند و موجب رخصت و جرئت در کارهایی شود که دین را سست نموده و متابعت روش مومنین را از میان ببرد . بر این قیاس نام حکیم نیز در این دوران بر طبیب و شاعر و منجم اطلاق می گردد و حتی طاس گردان راه نشین را هم حکیم می نامند،در صورتی که خداوند درباره حکمت می فرماید: کسی که حکمت به او داده شود،خیر فراوان به او داده شده است[ .بقره / ]269).(51)

وی در پایان این اثر،تإکید دارد که قصدی جز اصلاح نداشته است و در سخنان عتابآمیزی که آورده است،شخص خاصی را در نظر نداشته است: بلکه می خواسته است گمراهی و فساد از جامعه ریشه کن شود.

(برادران و رهروان راه نجات،دانسته باشند که مخاطب ما در این نوشتار یک یا دو نفر معین نیستند . بلکه هدف،آگاهاندن افراد پاک دل و صاحبان ذوق سلیم است بر فساد زمانه و انحراف بیشتری مردمان از راه علم و عرفان و شیوع بیماری نادانی و گمراهی است میان اهل دوران).(52)

هـ ـ مباحث سیاسی در کتاب الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه

این کتاب از ابعاد مختلف،چه از نظر برخی موضوعات و چه از منظر مباحث سیاسی برای کشف مبانی تفکر سیاسی،دارای اهمیت است. مع الوصف در اینجا فقط به مفاهیمی که کارکرد سیاسی دارند و در این کتاب مورد بحث قرار گرفته اند،اشاره می شود.

الحرکه الارادیه، الحکمه، الخوف و الرجإ، الدنیا، الرإی، الروح، الشجاعه و الجبن، الشریعه، الشقاوه و إهلها،الشیطان،الصراط،العداله،العقل،العله و المعلول،العلم،التعقل،العنایه،الغضب،اقسام الفاعل: الفاعل بالاختیار،الفاعل بالتسخیر و...،الفطره،الفقه،القدره،القضإ و القدر،القوه،الکمال،اللذه و الالم،الموت،الموجود: عشق الموجودات،مراتب و اقسامه،الموجود المادی،الموسیقی،المیل،النظام الاحسن،النبوه،اراده النفس،خروج النفس من القوه الی الفعل،سعاده العقلی،النفس الانسانیه،قوی النفس الانسانیه،هبوط النفس،محب الله تعالی،الوحی،الوعد و الوعید و... .(53)

و ـ مباحث سیاسی در المظاهر الالهیه

همانگونه که پیش از این گفته شد،در این کتاب،علم سیاست در بخش طبقه بندی علوم ذکر شده است و در بحثی کوتاه،اما پرمعنا،به بحث حکومت با عنوان خلافت و خلافت اللهی انسان و رابطه دین و سیاست و فرق نبوت و شریعت و سیاست پرداخته شده است.(54)

ز ـ مباحث سیاسی در تفسیر القرآن الکریم

مباحث تفسیری صدر المتإلهین از برخی سوره های قرآن،در یک مجموعه هفت جلدی منتشر شده است. در این تفسیر،بسیاری از مباحث سیاسی مطرح شده است،که از جمله می توان به مباحث ذیل اشاره نمود:

وجوب نماز جمعه (ج 7،ص 253)،شرایط امامت (ج 4،ص 220)،اهمیت و موارد زکات (ج 7،ص 390)،سعادت،اقسام سعادت،عوامل سعادت و شقاوت،اختیار انسان در گزینش سعادت و شقاوت (ج 2،ص 184 و:331 ج 4،ص :200 ج 5،ص :54 ج 6،ص :97 ج 6،ص 265 و268 و:293 ج 7،ص 180): مفهوم طاغوت (ج 4،ص 202)،مراد از طاغوت (ج 4،ص 204)،رابطه ولایت طاغوت با دوری از ولایت خدا (ج 4،ص 248): مفهوم قدرت و حقیقت آن (ج 2،ص :36 ج 3،ص456)،شرایط امر به معروف و نهی از منکر (ج 3،ص 260)،بحث خلافت انسان (ج 2،صص 300 ـ :367 ج 3،ص 126)،شرایط وصول انسان به مقام خلافت خدا (ج 5،ص 310)،و تفاوت استعداد انسانها و فلسفه آن (ج 1،ص 344 و350).

در جلد 7 ص 180 و181 می گوید: (ثم اعلم إن کل ما فی عالم الملک و الملکوت له طباع خاص الا الانسان فانه مسخر للاختیار،  فالمختاریه مطبوعه فیه،اضطراریه له).

(بدان که هر چه در عالم ملک و ملکوت است،دارای طبع ویژه ای است. به جز انسان: زیرا انسان در اختیار نیروی اختیار خویش است  : بنابراین،مختاریت در طبع انسان قرار داده شده و اضطراری وجود او گشته است).

وی درباره سعادت و اقسام آن نیز مطالب جالبی دارد،از جمله می گوید: (سعادت دو قسم است: دنیوی و اخروی

سعادت دنیوی دو قسم است: سعادت جسمی از قبیل: صحت و سلامت و نیروی فراوان و شهامت. و سعادت خارجی از قبیل: رو به راه بودن لوازم زندگی و تإمین مسائل مادی زندگی.

سعادت اخروی نیز دو قسم است: سعادت علمی از قبیل: کسب معارف و حقایق. و سعادت عملی از قبیل: انجام اطاعت الهی. اولی،بهشت مقربین است و دومی،بهشت اصحاب یمین. همان طوری که حسن و جمال از عوارض قسم اول از سعادت دنیوی است،فضائل و اخلاق زیبا نیز از عوارض قسم اول از سعادت اخروی است. اقسام شقاوت،به تعداد اقسام سعادت،متعدد و متنوع است).(55)

ملا صدرا درباره نوع ولایت و نوع نظام سیاسی،معتقد است که هر جامعه ای ولایت متناسب با خودش را دارد:

 

 

(از آنچه آمد،این معنا استفاده می شود که خداوند تبارک و تعالی به هر کسی ولایتی را داده است که استحقاق آن را داشته است. در واقع،این یک مسإله ذاتی و فطری است. ذاتی که فرمان(کن) را شنید و اطاعت کرد.

بنابراین،کسی که ولایت خدا را داشت و دوستدار ملاقات پروردگار بود و اوامر شرعی و تکالیف دینی را اجرا کرد: چنین کسی از ولایت الهی برخوردار است و البته خداوند به صالحان ولایت می دهد. و کسی که از تکالیف دینی و اوامر شرعی تجاوز کرد،طغیان کرده است و ولایت طاغوتها را پذیرفته است و هوای نفس را پیروی کرده است. با توجه به اینکه برای هر نوع از هوای نفس،طاغوتی است،خداوند به این اشخاص،ولایتی را می دهد که خود خواسته اند. برای هر شخصی،معبودی است که در دنیا و آخرت با آن قرین و همنشین است. و ما علی الرسول الا البلاغ المبین.

خداوند ما را از شر شیاطین و پیروی هوای نفس نجات دهد و ما را از بندگان صالح خود قرار دهد: کسانی که در روز قیامت با رحمت خویش از آنها سرپرستی خواهد کرد). (56)

با مطالعه فقره فوق دیدگاه(ماکس وبر)،درباره انواع نظامهای سیاسی،به خاطر آورده می شود.(وبر) معتقد است که هر جامعه ای،با توجه به اینکه منبع و منشإ رفتار سیاسی در آن جامعه سنت باشد یا احساسات یا رفتار عقلانی معطوف به ارزش یا هدف: یکی از سه نظام سنتی،کاریزماتیک و قانونی را خواهد داشت.(57) صدر المتإلهین نیز معتقد است که پذیرش ولایت الله یا ولایت طاغوت،تابع خواست و اراده خود انسانهاست و طبیعی است که فقط صالحان به ولایت الله گردن می نهند.

ح ـ مباحث سیاسی در شرح اصول کافی

شرح اصول کافی ملا صدرا،اگرچه موفق به شرح تمامی آن نشده است: منبع گرانبهایی است برای استخراج تفکر سیاسی وی: مطالبی که در شرح احادیث کتاب الحجه آورده است از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. در اینجا به عناوین برخی از ابواب این کتاب اشاره می شود: باب اصناف مردمان،باب آن کس که بدون علم عمل کند،باب ناگزیری و نیاز به حجت،باب طبقات رسولان و امامان،باب فرق میان رسول و پیغمبر و محدث،در شناختن امام و مراجعه به او،باب وجوب اطاعت ائمه و...(58)

ط ـ مباحث سیاسی در شرح هدایه اثیریه

مباحث پایانی این کتاب،درباره سعادت و شقاوت و لذت و الم است. مع الاسف با چاپ سنگی نامطلوب و حاشیه دار،خواندن این کتاب به دشواری ممکن است.(59)

ی ـ مباحث سیاسی در مثنوی ملا صدرا

این مثنوی،که اخیرا و به همت یکی از نوادگان صدر المتإلهین،آقای مصطفی فیض منتشر شده است،از آثار بسیار ارزنده صدر المتإلهین،بویژه در حوزه تفکر سیاسی وی به شمار می رود.

در اینجا یکی از مباحث این مثنوی شریف را،که در احوال طبقات اجتماعی است،میآوریم. به نظر ملا صدرا صنایع برزیگری،نساجی و بنایی از صنایع زیربنایی برای هر جامعه است که صنایع دیگری را قبل و بعد از خود سبب می شوند.

اینک اصل مثنوی:(در پیدا کردن آنکه جهان به منزله یک شخص است و هر یک از اصناف اهل صنعت و حرفت دیگر،به منزله قوتی است از قوتهای انسان کامل که مبدإ قوی یک است،تا ظاهر شود که عالم ربانی به جای روح اعظم است که صنعت او تعقل انوار الهی و معارف سبحانی است.)

نفس کلی مستنیر از عقل پیر

اهل صنعت چون قوای خادمه

جاذبه یا دافعه یا هاضمه

هر یکی در کار خود فرزانه اند

در مقام گرمی هنگامه اند

صنع تتمیم طبیعت می کند

چون طبیعت ناقص آمد در جسد

چون طبیعت ناقص آمد در هنر

از صناعت می کنندش منجبر

پوست در انسان گر پشمین بدی

حاجتش در پوستین کمتر شدی

اهل صنعتها سه صنعت می شناس

من بگویم: تو هر یک را قیاس

اولش برزیگری بهر غذا

تا پذیرد روح قوت از نما

لیک اگر اسباب علوی بنگری

جز طبیعی نبود این صنعتگری

پس دگر نساجی از بهر لباس

تا دهد جلد صناعی را اساس

پس دگر بنا ز بهر مسکنی

کز عدو باشد کسان را مإمنی

این سه صنعت اصل صنعت ها بود

جمله صنعت ها فرود این رود

هست نهصد پیشه فرع این سه تا

دون این باشند اندر هر بنا

اولا هر یک از این سه پیشه را

چار خدمتگر بود از حرفه ها

دو به پیش و دو به پس باشد مدام

زین چهار ارکان شود کارش نظام

خدمت برزیگران از پیش و پس

گشته واجب برچهار اصناف وبس

حق تعالی خدمت برزیگران

کرده واجب بر چهار اصناف جان

تا شود صنعتش تمام و کار چست

باشدش نجار و حداد از نخست

پس بود طحان و خباز از پسش

تا که بتواند غذا کردن کسش

آن دو اول خدمت آلت کنند

وآن دو دیگر هیئت صورت دهند

کار خباز است همچون هاضمه

معده باشد چون تنور حاطمه

هم چنین حلاج و غزال ای سند

بهر جولاهه زند کار و تند

کار او را چست و زیبا می کند

تا به نساجی رسد آن بی گزند

بعد نساجی چه باشد ای غلام

هست خیاطی و صباغی تمام

هم چنین از کار بنا چار کس

صنعتش خدمت کنند ازپیش وپس

آن دو خدمتکار بنا از نخست

خشت زن می دان و آجرپز درست

آلت او را کنند این هر دو چست

تا عمارت را توان کردن درست

آن دو خدمتکار پس را هم بدان

صنعت نجار و گچ پز باشد آن

نسبت اینها به دیگر حرفه ها

نسبت اصل است با فرع از قضا

صنعت طب ونجوم وزجروفال

نحووصرف وپس حساب وقیل وقال

جملگی خدمت کنند آن هر سه را

پیش و پس دارند هر یک جابجا

طب پی دفع فضولات آمده

هم منجم بهر اوقات آمده

نسبت طب با صناعات دگر

هست هم چون دافعه ای باخبر

حق تعالی بهر کفش فضلها

خلق کرده دافعه ای بی نوا

هم چنین باشد طبیب پرهنر

بهر کناسی در این دار الضرر

ماده چون در بدن فاسد شود

می دواند سوی طب کس را به حد

قابله دارد شرف بر هر طبیب

زآنکه باشد چون مولد ای لبیب

تغذیه تولید را خدمت کند

پس مولد از رحم بیرون کشد

این همه صنعت که دانستی تمام

در بدن هم باشد انسان را مدام.(60)

پی نوشتها

41-  همان،ص 576 ـ 578.

42-  شواهد الربوبیه،پیشین،صص 339 ـ 379. بحث رابطه شریعت و سیاست در صفحات 364 ـ 366 آمده است.

43 ـ  رساله سه اصل،پیشین،مقدمه دکتر نصر،صص 28 ـ 33.

44 ـ  همان،ص 13.

45ـ همان،ص 18.

46 ـ  همان

47 ـ  مثنوی ملا صدرا،پیشین،ص 173.

48 ـ  رساله سه اصل،پیشین،ص 68.

49 ـ  همان،صص 78 ـ 79.

50 ـ عرفان و عارف نمایان،پیشین،صص 23 و 32.

51 ـ همان،صص 62 ـ 63.

52 ـ همان،ص 161.

53-  مباحث و مفاهیم سیاسی اسفار با استفاده از فهرست موضوعی این کتاب تهیه شده است. علاقه مندان به مراجعه به نصوص مربوطه،لازم است بر اساس حروف الفبا،آدرس جلد،صفحه و حتی سطر مطالب را از مإخذ مذکور استخراج نمایند. مشخصات اثر مذکور از این قرار است: سید محسن میری و محمد جعفر علمی،فهرست موضوعی کتاب الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه،چاپ اول،انتشارات حکمت،تهران،1374 ش.

54 ـ  المظاهر الالهیه،پیشین،صص 146 ـ 147.

55 ـ ت فسیر القرآن الکریم،پیشین،ج 6،صص 268 ـ 269.

متن ترجمه شده از این قرار است: و السعاده قسمان: دنیویه و إخرویه. و الدنیویه قسمان: بدنیه کالصحه و السلامه،و وفور القوه و الشهامه. و خارجیه کترتب إسباب المعاش و حصول ما یحتاج الیه من المال. والاخرویه إیضا قسمان: علمیه کالمعارف و الحقائق. و عملیه کالطاعات. والاولی جنه المقربین. والثانیه جنه إصحاب الیمین،و کما إن الحسن و الجمال من عوارض القسم الاول من الدنیویه،فالفضائل والاخلاق الجمیله من عوارض القسم الاول من الاخرویه. و یتعدد إقسام الشقاوه بازائها.

56  ـ همان،ج 5،ص 46. در بحث مباحث سیاسی در تفسیر ملا صدرا،از یادداشتهایی که توسط دوست عزیزم آقای ابوالفضل شکوهی تهیه شده بود،بهره برده ام. با تشکر از ایشان که یادداشتهای خود را در اختیار بنده قرار دادند.

متن ترجمه شده از این قرار است: والتولی ـ الذی کلا منا فیه،ان الحق سبحانه ما ولی کل شیء الا ما تولی بنفسه ـ هو الاستدعإ الذاتی الاولی،و السوال الوجودی الفطری،الذی یسئله الذات القابله المطیعه السامعه لقول(کن) منه تعالی. فمن تولی الله و إحب لقائه و جری علی ما جری علیه الاوامر الشرعیه و التکالیف الدینیه،تولاهم الحق،و هو یتولی الصالحین. و من تعدی ذلک فقد طغی و تولی الطواغیت و اتبع الهوی ـ و لکل نوع من الهوی طاغوت ـ ولاه الله ما تولاه،فشخص لکل معبود و وجه الیه،و هو قرینه فی الدنیا و الاخره،و ما علی الرسول الا البلاغ المبین]54/26[ اعاذنا الله من متابعه الهوی و الشیاطین،و جعلنا من عباده الصالحین،الذین یتولاهم برحمته یوم الدین.

57 ـ برای مطالعه دیدگاه ماکس وبر ر. ک. به: ماکس وبر،مفاهیم اساسی جامعه شناسی،ترجمه احمد صدارتی،نشر مرکز،تهران،1374،و ریمون آرون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی،ترجمه باقر پرهام،انتشارات آموزش انقلاب اسلامی،تهران،(فصل ماکس وبر) و لیوئیس کوزر،زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناس،ترجمه محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران.

58 ـ ملا صدرا،شرح اصول کافی،ترجمه و تحقیق از: محمد خواجوی،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،تهران.

59 ـ شرح الهدایه الاثیریه،پیشین.

60 ـ مثنوی ملا صدرا،پیشین،صص 129 ـ 131.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام علی عليه ‏السلام : اَلصّلاةُ حِصْنُ الرَّحْمنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيطانِ

نماز، دژ محكم خداوند مهربان و وسيله راندن شيطان است

غررالحكم، حدیث ۲۲۱۳