Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 33844
تاریخ انتشار : 25 شهریور 1392 18:30
تعداد بازدید : 1714

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت اول )

از نظر تفکر و بویژه تفکر سیاسی، ملا صدرا از کسانی چون افلاطون، ارسطو،افلوطین، فارابی، ابن سینا،سهروردی،غزالی،خواجه نصیر الدین طوسی،ابن عربی،شیخ بهایی و میرداماد تإثیر پذیرفته و متقابلا بر کسانی چون فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،ملا علی نوری،ملا هادی سبزواری،سید جمال الدین اسدآبادی،ملا علی مدرسی زنوزی،علامه محمد حسین طباطبایی،مرتضی مطهری،امام خمینی و... تإثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف، صدر هیإت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند،آمده است: (واز اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتإلهین رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین مراجعه نمایند تا....) در اینجا درباره تعداد تإلیفات صدر المتإلهین و آرای بدیع او در فلسفه و بویژه تإسیس حکمت متعالیه سخن نمی گوییم: چرا که از بحث ما خارج است و هم اینکه در این باره،کم و بیش در برخی منابع اشاراتی وجود دارد. آنچه برای این پژوهش از اهمیت برخوردار است،توجه به جنبه های سیاسی تفکر صدر المتإلهین می باشد.....

نکته ؛ لازم به ذکر است است از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد بدیهی است انتشار این مقالات به منزله تایید همه محتوای آنها نمی باشد این مقاله به قلم آقای نجف لک زایی در مجله علوم سیاسی شماره 6 پاییز 1378 به چاپ رسیده است

جایگاه سیاست در حکمت متعالیه (قسمت اول )

زندگی سیاسی

صدر الدین محمد شیرازی،مشهور به صدر المتإلهین و ملا صدرا،در سال 979 هـ. ق. در شیراز متولد شد. وی تنها پسر ابراهیم شیرازی بود. ابراهیم مدتها منصب امارت داشت و از چهره های قدرتمند سیاسی و اجتماعی شهرش به شمار می رفت. صدر الدین،پس از تکمیل تحصیلات مقدماتی،رهسپار کاشان شد(1) و پس از مدتی تلمذ در کاشان،در حدود سال 995 هـ. ق. برای تکمیل تحصیلات عازم اصفهان گردید. در اصفهان نزد شیخ بهایی به تحصیل علوم نقلی و در محضر میرداماد به کسب علوم عقلی پرداخت. ملا صدرا به دلایلی چند: از جمله راضی نبودن به تحصیلات رسمی مرسوم،از زندگی در اصفهان سرباز زد و بین هفت تا پانزده سال (بنابر اختلاف اقوال) در روستای کهک،از توابع شهرستان قم کنج عزلت گزید و به تهذیب نفس پرداخت تا  همچنان که خود در مقدمه کتاب اسفار می گوید،به شهود عالم معقول نائل آمد. پس از آنکه به کمال صوری و معنوی دست یافت،بار دیگر به زندگی دنیوی بازگشت. این سیر مطابق چهار سفری است که وی در آغاز کتاب اسفار به توضیح آنها پرداخته و کتاب عظیم خویش در حکمت متعالیه را بر آن اساس سامان داده است.

الله وردیخان و طبق نقل برخی منابع،امام قلی فرزند الله وردیخان،که در این زمان از سوی شاه عباس،حاکم شیراز بوده و مدرسه بزرگی در این شهر ساخته بود،از ملا صدرا دعوت کرد تا به شیراز رفته و سرپرستی مدرسه جدید را بر عهده بگیرد. صدر المتإلهین این دعوت را پذیرفت و به زادگاهش برگشت و مدرسه خان را کانون اصلی آموزش علوم عقلی در ایران قرار داد.

او تا پایان عمر در آنجا ساکن بود و واپسین دوره زندگی خاکی خود را یکسره وقف تعلیم و تصنیف کرد.(2) وی،به هنگام بازگشت از هفتمین سفری که جهت انجام زیارت خانه خدا انجام داد،در سال 1050 هـ. ق. در بصره بدرود حیات گفت و بنا به وصیتش،او را در کنار مرقد امیرالمومنین علی(ع) دفن کردند.(3)

از نظر تفکر و بویژه تفکر سیاسی،ملا صدرا از کسانی چون افلاطون،ارسطو،افلوطین،فارابی،ابن سینا،سهروردی،غزالی،خواجه نصیر الدین طوسی،ابن عربی،شیخ بهایی و میرداماد تإثیر پذیرفته و متقابلا بر کسانی چون فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،ملا علی نوری،ملا هادی سبزواری،سید جمال الدین اسدآبادی،ملا علی مدرسی زنوزی،علامه محمد حسین طباطبایی،مرتضی مطهری،امام خمینی و... تإثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف، صدر هیإت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند،آمده است: (واز اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتإلهین رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین مراجعه نمایند تا....)(4)

ملا صدرا، معاصر پنج تن از شاهان سلسله صفویه بوده است. این پنج تن عبارتند از: طهماسب اول (984 ـ 930 هـ. ق. سالهای سلطنت)،اسماعیل دوم (985 ـ 984)،محمد خدابنده (986ـ985)،عباس اول (1038 ـ 986) و صفی اول (1052ـ1038). عمده فعالیتهای موثر صدر المتإلهین مربوط به عصر شاه عباس اول و شاه صفی است. عصر شاه عباس اول مصادف است با دوره اوج سلسله صفویه و پس از مرگ وی است که دوره انحطاط این سلسله آغاز می شود.(5) ملا صدرا در جای جای آثار خویش درباره اوضاع زمانه خود گفت و گو کرده و در واقع بیشتر این مطالب،به گلایه ها و شکایتهایی که وی از عصر خویش و کسانی که با آنها محشور است،مربوط می شود. از جمله،وی در اشعار خویش بسیار اظهار دلتنگی کرده است. بخشهایی از این اشعار را،که در فهم تفکر سیاسی وی نیز موثر است،در اینجا میآوریم:

سیر شد جانم ز غوغای جهان

دل ندیدم در سراپای جهان

بس مکاره از زمانه دیده ام

بس سخنها کز بدان بشنیده ام

جملگی چون قالب افسرده اند

بی حیات علم و ایمان مرده اند

بر دل ایشان ز حق آثار نیست

اندرین خانه کسی دیار نیست

از برون دارند گفتار فصیح

وز درون دارند کردار قبیح(6)

در بخش دیگری از کتاب مثنوی خویش آورده است:

دفتر فرزانگی را گاو خورد

خانه عقل و خرد را آب برد

ز اشک چشمم دیده دریایی شده

بعد از این کارم به رسوایی شده

آتش اندر سینه پنهان تا به کی؟

گریه اندر زیر مژگان تا به کی؟

آتش جان را به پیراهن چه کار؟

آب دریا را به پرویزن چه کار؟

آه آتشبار چون خواهد شدن

می ندانم کار چون خواهد شدن

دل ز بس بیچارگی آمد به تنگ

شیشه ناموس و تقوی زد به سنگ

یک به یک یاران ز من بگریختند

رشته پیوندها بگسیختند

غمگساران من از من می رمند

همدمان من به من نامحرمند

بس که زخم دل چنین ناسورگشت

دور و نزدیک از بر من دور گشت

دل که نبود با که سازند انجمن

جان که نبود با که گوید کس سخن

بس که دیدم از فلک درد و محن

سیر گشتم از وجود خویشتن

آه آه از محنت شبهای من

شب مگو دود دل دروای من(7)

شکوه و شکایت از اوضاع و احوال زمانه،کم و بیش در مقدمه بسیاری از آثار ملا صدرا،از جمله در مقدمه اسفار،قابل مشاهده است.(8)

در اینجا درباره تعداد تإلیفات صدر المتإلهین و آرای بدیع او در فلسفه و بویژه تإسیس حکمت متعالیه سخن نمی گوییم: چرا که از بحث ما خارج است و هم اینکه در این باره،کم و بیش در برخی منابع اشاراتی وجود دارد. آنچه برای این پژوهش از اهمیت برخوردار است،توجه به جنبه های سیاسی تفکر صدر المتإلهین می باشد. منابع ذیل، با توجه به این نکته که مباحث مطرح شده در آثار ملاصدرا،برخی موضوعا سیاسی و برخی منظرا،در حوزه تفکر سیاسی قرار می گیرند، برای بحث ما دارای اهمیت خواهند بود.

1-     الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه:

2-     شرح اصول کافی (اگرچه کامل نیست)

3-     رساله سه اصل (تنها رساله به نثر فارسی از صدر المتإلهین، بر اساس اطلاعات موجود)

4-     الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه

5-    کسر إصنام الجاهلیه

6-    المبدإ و المعاد

  تفسیر برخی از سوره های قرآن،که مجموعا در هفت جلد منتشر شده است

7-    شرح الهدایه الاثیریه

8-     المظاهر الالهیه

9-    مثنوی ملا صدرا. کتاب اخیر فشرده افکار صدر المتإلهین به زبان شعر است که به تازگی منتشر شده و از اهمیت بسزایی،در تبیین تفکر سیاسی وی برخوردار است.

2ـ جایگاه علم سیاست در تقسیمات علوم

ملا صدرا، در موارد متعددی دست به طبقه بندی علوم زده است،در هر یک از این طبقه بندیها جایگاه ویژه ای را به دانش سیاسی اختصاص داده است. در اینجا به برخی از این طبقه بندیها اشاره می شود

الف ـ طبقه بندی علوم در شرح الهدایه الاثیریه:

در مقدمه کتاب مذکور،ملا صدرا متذکر شده است که چون دیدم جمعی از اهل علم به خواندن کتاب هدایه حکیم کامل و نحریر فاضل إثیر الدین مفضل[ فضل] ابهری مشغول هستند،به شرح این رساله پرداختم. تقسیمات علوم،با توجه به اینکه موضوع کتاب مذکور حکمت است،از همین زاویه مورد توجه قرار گرفته است.

ملا صدرا می گوید که حکمت دو قسم است: حکمت نظری و حکمت عملی. وی ضمن تعریف هر یک،به برتری حکمت نظری بر حکمت عملی حکم داده و سپس،به ذکر اقسام هر یک از دو حکمت پرداخته است:

اقسام حکمت نظری عبارتند از: علم اعلی،طبیعی و ریاضی.

و حکمت عملی نیز سه قسم است: علم اخلاق،حکمت منزلی و حکمت مدنی.

ترجمه متن کتاب شرح الهدایه در خصوص اقسام حکمت عملی بدین شرح است:

اما حکمت عملی: آنچه موضوع آن،نفس انسانی است از جهت اتصاف آن به اخلاق و ملکات،نیز بر سه قسم است.

به خاطر اینکه تدبیرهای بشر و سیاستهای انسانی یا مخصوص یک شخص است یا بیشتر از یک شخص: اگر مخصوص به یک شخص باشد،حکمتی است که توسط آن، معیشت دنیوی فاضله و زندگی اخروی کامله انسان سامان می گیرد و چنین حکمتی علم اخلاق نامیده می شود.

و اما آنچه فراتر از یک شخص است و ضروری است که ترکیبی از افراد ـ که تشکیل دهنده اجتماع هستند ـ در آن حضور داشته باشند،خود بر دو بخش است: یا بر حسب خانواده است یا بر حسب نظام سیاسی (مدینه)،اولی،حکمت منزلی و دومی،حکمت مدنی نامیده می شود.

کسانی که در تقسیم مذکور،به چهار دانش اشاره نموده اند، قسم دوم (حکمت مدنی) را دو بخش کرده اند: زیرا امور مربوط به مدینه تقسیم می شود به آنچه متعلق به مملکت داری و سلطنت است و آنچه متعلق به نبوت و شریعت است. اولی،علم سیاست و دومی علم نوامیس نامیده می شود.

و افلاطون،در نهایت نیکویی و ظرافت،کتابی درباره آنچه مربوط به شریعت و نبوت است،تإلیف کرده است که به نام(نوامیس) مشهور است. چنانکه ارسطو نیز در همین مورد کتابی دارد،و هر دو،درباره سیاست نیز کتاب نوشته اند. همچنین معلم اول،کتاب نیکویی درباره تهذیب اخلاق تصنیف کرده است. از متإخرین نیز ابوعلی مسکویه،کتاب خوبی در همین باب،به رشته تحریر درآورده است و آن را(الطهاره) نامیده است ومحقق طوسی خواجه نصیر الدین ـ قدس سره ـ[ نیز] کتاب اخیر را تلخیص کرده است).(9)

اهمیت فقره مذکور،در توجه دقیق صدر المتإلهین به علم سیاست و حتی تفکیک آن از شریعت و نبوت و توجه به پیشینه بحث سیاست و حکمت عملی در آثار متقدمان است،آن هم در مقدمه کتابی که گفته شده در جوانی تإلیف کرده است. وی در ادامه طبقه بندی مذکور،پیشنهاد کرده است که منطق نیز در بخش حکمت نظری قرار داده شود.

این تقسیم بندی،که اساسا تقسیم بندی بر اساس مکتب مشإ است،در برخی از دیگر آثار وی،همچون آغاز کتاب اسفار نیز تکرار شده است.

ب ـ طبقه بندی علوم در کتاب اکسیر العارفین:

در کتاب اکسیر العارفین،علوم به دو دسته دنیوی و اخروی تقسیم شده اند.

علوم دنیوی سه دسته اند: علم اقوال،علم اعمال و علم احوال یا افکار. علم اقوال مشتمل است بر علوم الفبا،صرف، نحو،عروض،معانی و بیان و تعاریف منطقی،اصطلاحات (حدود). علم اعمال،شامل چیزهایی است که به اشیإ گوناگون مادی تعلق دارد و از آنها،فنون بافندگی،کشاورزی و معماری پدید میآید. یک مرتبه بالاتر از آن،فن کتابت،علم حیل (مکانیک)،کیمیا و غیره قرار دارد. سپس آنچه برای معیشت فرد و اجتماع لازم است و از آن،علم خانواده،حقوق،سیاست و شریعت به وجود میآید و سرانجام،آنچه به کسب فضایل معنوی و اخلاقی و زدودن رذائل می پردازد: یعنی علم طریقت. اما علم افکار و احوال،عبارتند از: علم برهان منطقی،علم ریاضی و علم هندسه که خود،شامل علم نجوم و احکام نجوم است. علوم طبیعت،شامل پزشکی و علومی می شود که به معدن و نبات و حیوان می پردازد.

علوم اخروی،که عقل عادی نمی تواند به آنها برسد و لازم است تا از وحی و تهذیب نفس برای رسیدن به آنها کمک گرفت،عبارتند از: فرشته شناسی،شناخت جواهر غیر مادی،شناخت لوح محفوظ،شناخت قلم اعلی،شناخت مرگ و رستاخیز و سایر اموری که به زندگی اخروی مربوط است.(10)

در این تقسیم بندی نیز جایگاه مستقلی به علم سیاست داده شده است. ملا صدرا در کتاب کسر إصنام الجاهلیه،علوم را قسیم احوال و کردارها قرار داده است. در رساله مذکور آورده است که حرکات و کردار در خدمت صفات و احوال بوده و صفات و احوال در خدمت علوم هستند. در حالی که به نظر ملا صدرا،کوتاه اندیشان،علوم را مقدمه احوال،و احوال را مقدمه کردار می دانند. وی سپس علوم را به دو دسته علوم مکاشفات و علوم معاملات تقسیم کرده است.(11) در این تقسیم بندی،تإثر وی از غزالی مشهود است.

ج ـ طبقه بندی علوم در کتاب المظاهر الالهیه:

در(المظاهر الالهیه) که گویا از آخرین تإلیفات وی به حساب میآید،یک دوره حکمت متعالیه و حکمت عرشیه و قدسیه،به اختصار تمام آمده است. این کتاب از(بهترین کارهای ملا صدرا) شمرده شده است.(12)

پیش فرض ملا صدرا در این کتاب،آنگونه که خود در مقدمه کتاب تصریح کرده این است که غایت و هدف حکمت و قرآن کریم،آموختن راه سفر طبیعی و حرکت و سیر تکاملی به سوی آخرت و وصول به خداوند ذیالکمال،به انسان است. بر همین اساس،به نظر ملا صدرا،این سفر شش مرحله دارد که سه مرحله آن،مهمتر از سه مرحله دیگر است.

سه مرحله مهم این سیر و سلوک عبارتند از:

1-    خداشناسی ـ به منزله هدف شناسی (معرفه الحق الاو ل)

2-    شناخت مراحل و منازل سفر ـ به منزله راه شناسی (معرفه الصراط المستقیم)

3-     شناخت معاد ـ به منزله شناخت مقصد و منزل نهایی و پایان سفر (معرفه المعاد)

مرحله سوم از سه مرحله بعدی،که در حوزه حکمت عملی قرار می گیرد مشتمل بر سه بخش است که عبارتند از:

4-     خودسازی و تربیت افراد که اخلاق نامیده می شود:

5-     سازمان بخشی به خانواده،که هسته اصلی تشکیل دهنده جامعه است،و تدبیر منزل نام دارد:

6-      اداره جامعه مدنی و سیاسی و نهادهای اجتماعی آن،که فقه و حقوق و قوانین و مقررات کوچک و بزرگ دینی یا غیر دینی در این بخش جا می گیرد و فلاسفه به آن،علم سیاست می گویند.

متن مربوط به بخش حکمت عملی را برای مزید فایده عینا میآوریم:

و اما سه دانش فرعی:

یکی از آن سه دانش،شناخت کسانی است که از سوی خدا،برای دعوت مردم و نجات آدمیان برانگیخته شده اند: اینان راهنمایان سفر آخرت و رئیس کاروانهای بشری هستند.

دومی،حکایت گفتار منکران و برملا کردن ناخالصی ها و زدودن گمراهیهایی است که در عقل آنان راه یافته است: مقصود از این دانش،هشدار دادن نسبت به راههای باطل است.

دانش سوم،عبارت است از: آموزش دادن عمران و آباد کردن منزلها و مراحلی که به سوی خدا است و بندگی خدا و چگونگی برداشتن توشه برای سفر آخرت]...] ،مقصود از این دانش،چگونگی برخورد و رابطه انسان با امور این دنیاست:

بعضی از این امور مربوط به درون انسان است: مانند: نفس و نیروهای شهوت و غضب آن: این علم تهذیب اخلاق نامیده می شود. و بعضی از این امور مربوط به خارج از وجود انسان است: چون انسانها یا در منزل واحد مجتمع هستند،مانند همسر و خدمتکار و پدر و فرزند،این علم تدبیر منزل نامیده می شود: یا در یک کشور (مدینه واحد) گرد هم آمده اند: که علم سیاست و احکام شریعت نامیده می شود).(13)

همانگونه که ملاحظه می شود در این کتاب نیز دانش سیاسی از جایگاه خاص خویش برخوردار است. با اینکه نگرش اشراقی ملا صدرا در این کتاب بر کسی پوشیده نیست،در طبقه بندی اول و سوم،نکته ظریفی به کار رفته است و آن،توجهی است که ملا صدرا همچون فارابی در احیإ العلوم،به تفکیک علم سیاست در معنای امروزی از فقه سیاسی می کند. در واقع،بخشی از امور مدینه توسط شارع مشخص شده است و یا توسط مجتهدین در هر زمان مشخص می شود و بخش دیگر،به تدبیر خود انسانها واگذار شده است و علم سیاست و شریعت شامل هر دو می شود.

در طبقه بندی اخیر این فرق میان ملاصدرا و فارابی وجود دارد که علم اخلاق و تدبیر فرد در بیان ملاصدرا به صورت مستقل ذکر شده است،در حالی که فارابی علم اخلاق و علم کلام و فقه و علم سیاست را تماما ذیل علم مدنی طبقه بندی نموده است. (14)

هدف از ارائه طبقه بندیهای مذکور،ذکر دو نکته مهم بوده است:

1-      ملا صدرا علم سیاست را می شناسد،به آن توجه دارد و برای آن جایگاه خاصی قائل است.

2-      وی علم سیاست و تمامی علوم را در یک شبکه و منظومه خاص که دینی و الهی است،می بیند و بر این اساس،علوم اخروی و الهی و حکمت نظری را مقدم بر علوم دنیوی و حکمت عملی می داند.

ملا صدرا تقسیم بندیهای دیگری نیز در باب علوم دارد که از حوصله بحث ما خارج است. همچنین چگونگی تمایز علوم از یکدیگر،معیارهای برتری علوم بر یکدیگر،چگونگی خلق و تولید معرفت،چگونگی نقد معارف و... از اهم مباحثی است که باید در جای خود مد نظر قرار گیرند. مطالبی که ملا صدرا به تمامی آنها توجه داشته و آنها را مورد کند و کاو قرار داده است.(15)

3 ـ ویژگیها و اصول تفکر سیاسی صدر المتإلهین

گرچه صدر المتإلهین در تفکر سیاسی خویش متإثر از مکاتب فلسفی و فکری پیش از خویش،و حتی پیش از اسلام است،اما صبغه حاکم بر تفکر سیاسی وی،صبغه و رنگ دینی،اسلامی و بویژه شیعی است. بنابراین به طور کامل از تفکرات سیاسی قدرت محور،دنیا گرا و انسان محور جدا است. در فهم اندیشه های سیاسی ملا صدرا،لازم است به عناصر و شاخصه های حاکم بر اندیشه و تفکر وی،بویژه مواردی که از این پس ذکر خواهد شد،توجه شود.

اهم ویژگیهای حاکم بر تفکر سیاسی ملا صدرا از این قرار است:

الف ـ اندیشه سیاسی ملا صدرا،اندیشه ای است خدامحور: در این اندیشه،خداوند متعال حضوری جدی و اصلی در متن زندگی فردی و اجتماعی دارد. عناصر اجتماع در این تفکر عبارتند از: خدا،انسان و طبیعت. بنابراین،همانگونه که به رابطه انسان با انسان و رابطه انسان با طبیعت توجه می شود،به رابطه انسان با خدا نیز توجه می شود. از همین رو است که انسان خلیفه خدا در روی زمین قلمداد می شود:

(انی جاعل فی الارض خلیفه)(16) و حاکمیت اصلی از آن خدا است،به تعبیر ملاصدرا:(آدمی بالقوه خلیفه خدا است).(17) و(حمال بار امانتی است).(18)

ب ـ در این اندیشه ،انسان مسافری است که از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. به تعبیر ملا صدرا:(ان الدنیا منزل من منازل السایرین الی الله تعالی و ان النفس الانسانیه مسافر الیه تعالی و لها منازل و مراحل...).(19)

ج ـ انبیا، اوصیا و علما برای هدایت و راهنمایی این مسافر از سوی خدا وظیفه دارند. وی در این باب،همچون عموم دانشمندان شیعه،به قاعده لطف استناد و استدلال کرده است چنانکه در عنایت باری،ارسال باران مثلا برای انتظام نظام عالم،ضرور است و باران می فرستد،همچنین در نظام[ عالم] کسی که صلاح دنیا و آخرت را به ایشان بشناساند،ضروری است).(20)

د ـ رهبران الهی هدایت انسان در زندگی دنیایی را نیز بر عهده دارند. بنابراین دین و دنیا، دین و سیاست، دنیا و آخرت و عالم ماده و معنا مکمل هم و بلکه لازم و ملزوم یکدیگر هستند. در این مورد،در ادامه مقاله سخن گفته خواهد شد.(و ناچار شارعی می خواهد که معین نماید از برای مردم منهجی را که به سلوک آن منهج،معیشت ایشان در دنیا منتظم گردد).(21)

در باب نسبت دین و سیاست،معتقد است که سیاست بدون شریعت همچون جسد بدون روح و مرده است.(اعلم إن نسبه النبوه الی الشریعه کنسبه الروح الی الجسد الذی فیه الروح،و السیاسه المجرده عن الشرع کجسد لا روح فیه ).(22)

هـ ـ بنابراین،تفکر سیاسی ملا صدرا،تفکری غایتمدار و هدف محور است. در این تفکر،همه عناصر فکری و عملی به سوی خدا و قیامت و خیر و سعادت و تکامل انسان تنظیم می شود.(خیر) چیزی است که انسان را به خدا برساند. بالاترین علوم،علم الهی است. بهترین نیتها و انگیزه ها آن است که الهی باشد. هر کس به خدا نزدیکتر است،می تواند سکاندار جامعه و رهبر آن باشد.

وی معتقد است که:(آن علمی که مقصود اصلی و کمال حقیقی است و موجب قرب حق تعالی است،علم الهی و علم مکاشفات است،نه علم معاملات و جمیع ابواب علوم). (23) نیز:(میان کار دل و کار گل،فرق،بسیار است و تفاوت،بی شمار).(24)

و بدین گونه است که:(عمارت دنیا که راهگذار سرای عقبی و دار بقا است،به اصناف گران جانان و غلیظ طبعان برپا است).(25) وی تصریح می کند که مقصود اصلی از وضع قوانین الهی،(سوق دادن آفریدگان به جوار الله تعالی) و(رساندن آنان به معرفت ذات او و رهاسازی ایشان از صفات نکوهیده و خویهای ناپسند است،که موجب وابستگی ذات آنان به امور پست و ایستائی شان در مراتب دوری و حرمان و خذلان می گردد و خلاصه سخن،متحقق گشتن به زهد حقیقی از دنیا و دنیا داران و مال و مقام آن است).(26)

وی در جای دیگر،چنین می گوید:

(غرض از وضع شرایع و ایجاب طاعات،آن است که غیب،شهادت را خدمت بفرماید و شهوات،عقول را خدمت کنند و جزء به کل و دنیا به آخرت برگردد و محسوس معقول شود و از عکس این امور منزجر گردد تا آنکه ظلم و وبال لازم نیاید و موجب وخامت عاقبت و سوء مآل نشود).(27)

بحث از ویژگیهای اندیشه ملا صدرا باید در جای دیگری پی گیری شود: اما به دلیل اهمیت این بحث و تإثیر آن در فهم مدل خاص تفکر سیاسی اندیشمندان مسلمان و بویژه صدر المتإلهین،فقراتی از سخنان وی را عینا نقل می کنیم . شاید که کفه تإیید مباحث،به نفع این تحقیق، سنگینتر شود:

(به شواهد شرع و بصائر عقل،محقق و مبین شده است که مقصود همه شرایع،رسانیدن خلق است به جوار باری تعالی و به سعادت بقای آن حضرت و ارتقا از حضیض نقص به ذروه کمال و از هبوط اجساد دنیه به شرف ارواح طیبه).(28)

(پس این است غایت قصوی در بعثت انبیإ صلوات الله علیهم ولکن این مقصود،حاصل نمی شود مگر در حیات دنیا: زیرا که نفس در اول تکونش،ناقص و بالقوه است[ .. ].. و ارتقا از حال نقص به حال تمام نمی تواند بود مگر به حرکت و زمان و ماده قابله،و وجود این اشیإ از خصایص این نشإه حسیه است. و قول رسول خدا(ص) الدنیا مزرعه الاخره اشاره به همین معناست. پس حفظ دنیا که نشإه حسیه است برای انسان نیز مقصود ضروری تابع دین گردیده است: زیرا که وسیله است به سوی آن،و از امور دنیا آنچه متعلق می باشد به معرفت حق و تقرب به او و تحصیل نشإه آخرت و قرب به سوی آن،دو چیز است: نفوس و اموال).(29)

بنابراین،دنیا هدف نیست: بلکه ابزاری است که برای رسیدن به آخرت ضروری بوده مورد توجه قرار گیرد و بر همین اساس است که به نظر ملا صدرا،آنچه موجب حفظ حیات می شود،از افضل اعمال دنیوی به حساب میآید:

(افضل اعمال دنیویه آن چیزی است که حفظ شود به آن معرفت بر نفوس یا به تعلیم و هدایت و یا به تعلم و دراست. و تالی آن است آنچه نفع بخشد در این باب،و آن چیزی است که موجب حفظ حیات بر ابدان باشد و بعد از آن،آن است که موجب حفظ اموال بر اشخاص گردد).(30)

و ـ با توجه به پنج شاخص پیش گفته،نظام سیاسی مورد نظر صدر المتإلهین نظامی دینی است. در دوره نبوت،نبی در رإس نظام سیاسی است. در دوره امامت،امام معصوم در رإس نظام سیاسی است و در عصر غیبت،حکیم الهی و عارف ربانی سرور عالم و در رإس نظام سیاسی است.

(و چنانکه برای همه خلیفه است که واسطه است میان ایشان و حق تعالی،باید که برای هر اجتماع جزئی،والیان و حکامی باشند از جانب آن خلیفه،و ایشان پیشوایان و علمااند و چنانکه ملک،واسطه است میان خدا و پیغمبر،و پیغمبر واسطه است میان ملک و اولیا،که ائمه معصومین: باشند،ایشان نیز واسطه اند میان نبی و علما و علما واسطه اند میان ایشان و سایر خلق. پس عالم به ولی قریب است و ولی به نبی و نبی به ملک و ملک به حق تعالی و ملائکه و انبیا و اولیا و علما را در درجات قرب،تفاوت بسیار است).(31)

بنابراین، مدلهای نظام سیاسی در ادوار مختلف،چنین می شود:

نظام سیاسی در عصر ـ نظام سیاسی در عصر ـ نظام سیاسی در ـ مدل کلان

نظام سیاسی در عصر حضورپیامر(ص)

نظام سیاسی در عصر حضور امام معصوم (ع)

نظام سیاسی در عصر غیبت

مدل کلان نظام سیاسی

خدا

ملک

نبی

مردم

ملک

نبی

امام معصوم

مردم

نبی

امام معصوم

علما

مردم

خدا

ملک

نبی

امام معصوم

حکیم الهی و عارف ربانی

مردم

 

ملا صدرا در جای دیگر چنین گفته است:

(حکیم الهی و عارف ربانی،سرور عالم است و به ذات کامل خود،که منور به نور حق است و فروغ گیرنده از پرتوهای الهی است،سزاوار است تا نخستین مقصود خلقت باشد و فرمانروا بر همگی خلایق، و مخلوقات دیگر به طفیل وجود او موجود و فرمانبردار اوامر اویند.

این سزاواری سروری در او،ودیعه خدایی است و فرقی نمی کند که دیگران او را بشناسند و فرمانش برند و یا نشناسند و منکرش باشند و بسا پیش آید که چنین کسی در اثر ناخودنمایی میان مردمان،حتی قوت روزانه ی خود را نداشته باشد).(32) وی تإکید کرده است که:

(چنین کسی سزاوار سروری است،خواه مردمان از او فایده گیرند و یا در اثر گمنامی و دوری جستن او از اشرار و گوشه گیری به خاطر عبادت خداوندی و همگونی با نیکان و معصومین اطهار،کسی از او فایده نبرد. چرا که اگر با اینکه او به چنین مرتبه ای رسیده کسی از او فایده نبرد نه به خاطر کمبود او است: بلکه سبب کوتاهی دیگران است. کمبود کسانی که گوش بدو نمی دارند و در حالت او ژرف نمی اندیشند). (33)

ضمن اینکه از فقرات مذکور،نظریه انتصاب رهبری قابل استخراج است،حتی برای دوره غیبت امام معصوم (عج)،به نظر می رسد که در فقره اخیر،ملا صدرا نظر به خود داشته باشد. فقره ای که از این پس میآوریم،ضمن اینکه منشإ مشروعیت رهبر را توضیح می دهد،استنباط ما را مورد تإیید و تإکید قرار می دهد.

(آشکار است که سیاستمدار و پیشوا و امام،این مقام را به خاطر تخصص و فنی که دارد،دارا است،خواه دیگران از او بپذیرند و سخن او را گوش فرا دارند و یا نپذیرند. و طبیب در اثر تخصص و دانش خود و توانایی که در معالجه بیماران دارد،طبیب است،حال بیماری باشد و یا نباشد و طبیب بودن او را نبودن بیمار از میان نبرد.

همچنین امامت امام و فلسفه فیلسوف و سروری سروران در اثر نبودن وسائلی که بدان خواستهای خود انجام توانند داد و یا نبودن افرادی که لازم است تا در راه تحقق اهدافشان به کار گیرند،فساد نپذیرد و تباهی نگیرد).(34)

اما حکیم راستین کیست که می تواند سرور عالم باشد؟ به نظر ملا صدرا:

(عارف و حکیم راستین کسی است که هر مقدار حالات و احوال گوناگون بر او پدید آید،حقائق الهی و معالم ربوبی را به یقین و برهان بداند،به طوری که شکی در آن راه نیابد. و دیگر اینکه به زهد حقیقی متصف بوده و اخلاق و خویهای خویش پاک کرده باشد).(35)

درباره اوصاف رهبران،در بخش بعدی این پژوهش سخن خواهیم گفت.

با توجه به آنچه آمد اکنون می توان این نکته را بیان کرد و پذیرفت که طرح کلان ملا صدرا که بر اساس آن،حکمت متعالیه پی ریزی شده است: از اساس،طرحی سیاسی و در جهت هدایت مردم به سوی باریتعالی،توسط فیلسوف و حکیمی است که خود،به درجه سروری عالم رسیده باشد. ملاصدرا خود در آغاز کتاب بزرگ فلسفی خویش،یعنی: الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه،به همین مطلب توجه داده است،آنجا که می گوید:

(واعلم إن للسلاک فی العرفإ و الاولیإ اسفارا إربعه:

إحدها السفر من الخلق الی الحق:

و ثانیها السفر بالحق فی الحق:

و السفر الثالث یقابل الاول لانه من الحق الی الخلق بالحق:

و الرابع یقابل الثانی من وجه لانه بالحق فی الخلق).

پس از بیان مطلب فوق،آورده است که(کتاب خویش بر اساس همین سفرهای چهارگانه تنظیم کرده ام و نامیده ام).(36)

4ـ مباحث سیاسی در آثار صدر المتإلهین

این مقاله درصدد بحث از محتوای اندیشه صدر المتإلهین است. آنچه پیش از این آمد و یا پس از این خواهد آمد،صرفا در این جهت است که توجه خواننده را به جایگاه  و اهمیت بحث سیاست در نزد ملا صدرا جلب کند. بر همین اساس،در این بخش نیز سعی خواهد شد در عین رعایت اختصار،اهم مطالب سیاسی مذکور در آثار ملا صدرا،البته تا آنجایی که نگارنده تفحص کرده است و به صراحت می گوید که این تفحص کامل نیست و از این پس نیز ادامه خواهد داشت،در معرض افکار اهل فن قرار دهد. روش ما در این قسمت تورق برخی از آثار و نشان دادن مباحث مورد نظر در آنها خواهد بود.

الف ـ مباحث سیاسی در کتاب مبدإ و معاد

مقاله چهارم از کتاب مبدإ و معاد،که مشتمل بر دوازده فصل می باشد،حاوی مباحث سیاسی است. این مقاله که دارای عنوان اصلی(در ذکر نبوات) است از فصل ششم تا پایان فصل دوازدهم،حاوی مهمترین عناصر تفکر سیاسی صدر المتإلهین است. عناوین فصول از این قرار است: فصل ششم،در اثبات آنکه وجود پیغمبر ضروری است و بیان آنکه واجب است اعتقاد به او و اینکه خدا او را فرستاده است تا دین خدا را ظاهر گرداند و طریق حق را به مردم بیاموزاند و به صراط مستقیم هدایت نماید: فصل هفتم،در بیان سیاسات و ریاسات مدینه و آنچه به آن ملحق می گردد از اسرار شریعت به وجه تمثیلی: فصل هشتم،در ذکر صفاتی که باید برای رئیس اول باشد به حسب کمال اولی او: فصل نهم،در ذکر کمالات ثانویه رئیس مطلق: فصل دهم،در ذکر اشاره اجمالی به اسرار شریعت و حکمت تکالیف: فصل یازدهم،در اشاره تفصیلیه به منافع بعضی اعمال مقرب به حق تعالی: فصل دوازدهم،در بیان آنکه مقصود همه شرایع،تعریف عمارت منازل طریق الی الله و کیفیت تهیه زاد و استعداد به اخذ سلاح برای رفع قطاع الطریق است.(37 )

برخی از مطالب این کتاب عینا در اینجا آورده می شود:

1 ـ بخشهایی از مطالب فصل ششم:

(انسان مدنی الطبع است: یعنی حیاتش منتظم نمی گردد مگر به تمدن و تعاون و اجتماع: زیرا که نوعش منحصر در فرد نیست و وجودش به انفراد ممکن نیست،پس اعداد متفرقه و احزاب مختلفه و انعقاد بلاد در تعیشش ضرور است،و در معاملات و مناکحات و جنایات به قانونی محتاج می باشند که عامه خلق به آن رجوع نمایند،و بر طبق آن قانون به عدل حکم نمایند،و الا جمع،فاسد و نظام مختل می گردد،زیرا که هر احدی مجبور است به جلب آنچه رغبت و احتیاج به آن دارد و بر کسی که در آن چیز مزاحم او گردد،غضب می کند و آن،قانون شرع است.

و ناچار شارعی می خواهد که معین نماید از برای مردم منهجی را که به سلوک آن منهج،معیشت ایشان در دنیا منتظم گردد،و سنت قرار دهد از برای ایشان طریقی را که وصول به جوار خدا به واسطه آن حاصل شود،و باید آورد ایشان را از امور آخرت و رحیل به سوی پروردگار خود،و انذار کند ایشان را روزی که:(ینادون من مکان قریب) و(تنشق الارض عنهم سراعا) و هدایت کند ایشان را به طریق مستقیم.

و باید که شارع انسان باشد: زیرا که تعلیم ملک انسان را و تصرفش در ایشان،بر این وجه ممتنع است،و درجه باقی حیوانات از این مرتبه نازل است.

پس نظر کن به لطف و رحمت باری که چگونه جمع نموده است در ایجاد آن شخص میان نفع عاجل در دنیا و خیر آجل در آخرت. بلی،کسی که انبات شعر بر حاجبین و تقعیر اخمص قدمین را مهمل نگذارده است،چگونه وجود رحمت عالمین و سائق عباد به سوی رحمت و رضوان را در نشإتین مهمل گذارد؟ پس این شخص خلیفه خدا است در زمینش و معنای خلیفه خدا در زمین،بعد از این مذکور خواهد شد.(38)

2ـ بخشهایی از مطالب فصل هفتم

شکی در این نیست که برای انسان ممکن نیست که به کمالاتی برسد که برای آن مخلوق شده است،مگر به اجتماع جمعی کثیر که هر یک،یکدیگر را در امری که به آن محتاج است،معاونت نماید. و از مجموع آنها همه آنچه در بلوغ انسان به کمال ضرور است،مجتمع گردد.

و به این سبب،اجتماعات برای انسان حاصل می شود که بعضی از آنها کامل است و بعضی غیر کامل. و کامل آن بر سه قسم است:  یکی،عظمی و آن،اجتماع جمیع افراد ناس است در معموره زمین،و دوم،وسطی مثل اجتماع امتی در جزوی از معموره زمین،سیم،صغری مانند اجتماع اهل یک شهر در جزئی از مسکن یک امت. و اجتماع غیر کامل،مانند اجتماع اهل ده و اهل محله یا کوچه یا خانه. و فرق آن است که قریه مثل خادم مدینه است و محله جزو آن است و کوچه جزو محله است و خانه جزو کوچه است،و جمیع اهل مداین و مساکن امتها،اجزای اهل معموره اند.

و خیر افضل و کمال اقصی رسیده می شود به مدینه فاضله و امت فاضله که همه شهرهای آن امت،اعانت می نمایند یکدیگر را بر نیل غایت حقیقیه و خیر حقیقی،نه در مدینه ناقصه و امت جاهله که در رسیدن به شرور یکدیگر را اعانت نمایند.

پس مدینه فاضله به بدن تام صحیحی شباهت دارد که همه اعضای آن در تتمیم حیات یکدیگر را معاونت می کنند. و در آن اعضا،یک عضو رئیس است که قلب است،و مراتب قرب اعضای دیگر به این رئیس،متفاوت است

و همچنین اجزای مدینه به حسب فطرت و طبایع مختلفند و در هیئات متفاضل،به حسب عنایت باری تعالی بر بندگانش پس در مدینه،انسان واحدی هست که رئیس و مطاع است و دیگران در قرب به آن متفاوتند

و ممکن نیست که هر انسانی اتفاق افتد که رئیس مدینه فاضله باشد،زیرا که ریاست برای کسی سزاوار است که به حسب فطرت و طبع مستعد ریاست باشد و صفت ریاست به هیئت و ملکه ارادیه او را حاصل باش.(39)

3 ـ بخشهایی از مطالب فصل هشتم و نهم

باید که رئیس مطلق،انسانی باشد که نفسش کامل و در مرتبه عقل بالفعل باشد،و باید که قوه متخیله اش به حسب طبع و قوه در غایت کمال باشد،و همچنین قوه حساسه و محرکه است در غایت کمال باشد،همه آنها به نوعی از فعل،نه به انفعال محض،بر وجهی که اشاره به آن نمودیم.

پس به قوه حساسه و محرکه اش مباشر سلطنت گردد و احکام الهیه را جاری گرداند،و با دشمنان خدا محاربه کند و دفع کند دشمن را از مدینه فاضله،و با مشرکین و فاسقین از اهل مدینه جاهله و ظالمه و فاسقه مقاتله کند تا برگردند به سوی امر خدا.

و این حالت اگر برای جزو نظری از قوه ناطقه حاصل شود،آن انسان حکیم

و فیلسوف خواهد بود: و اگر در قوه نظریه و عملیه و متخیله حاصل گردد،آن انسانی می باشد که وحی بر او نازل می گردد به توسط ملک،و ملک،عقل فعال است

این انسان واقف است بر هر فعلی که ممکن است به سعادت کشاند

بعد هذا،باید که بوده باشد از برای او،با آنچه مذکور شد،قدرتی در زبانش بر جودت تخیل بر گفتار مر آنچه را که می داند آن را،یعنی قوه تقریرش کامل باشد. و قدرتی بر جودت ارشاد و هدایت به سعادت و به اعمالی که سعادت به آنها حاصل می شود،و بوده باشد از برای او با آنها جودت ثبات در بدنش برای مباشرت حروب. پس چنین کسی،رئیس اول است برای مدینه فاضله و امت فاضله و رئیس کل معموره زمین.

و ممکن نیست که کسی بگردد به این حال،مگر کسی که جمع شده باشد در او دوازده خصلت که بر آنها مفطور باشد:

اول آنکه،تام الاعضإ و قوی الاعضإ باشد

دوم آنکه،فهم و تصورش در آنچه می شنود،نیکو باشد

سیم آنکه،حفظش نیکو باشد  

چهارم آنکه،ذکا و فطنتش قوی باشد

پنجم آنکه،حسن العباره باشد  

ششم آنکه،محب علم و حکمت باشد  

هفتم آنکه،بالطبع حریص نباشد بر شهوات  

هشتم آنکه،کبیر النفس و محب کرامت باشد  

نهم آنکه،درهم و دینار و سایر اعراض دنیویه در نظرش خوار و بی مقدار باشد

دهم آنکه،به حسب طبع محب عدل و اهل آن و مبغض جور و ظلم و اهل آن باشد. و درباره اهل خودش و غیر اهل خودش،انصاف مرعی دارد و بر آن ترغیب نماید،و بر جوری که بر کسی وارد شود،اندوهناک گردد و در مقام تدارک آن باشد  

 یازدهم آنکه،در هر جا به عدل و حسن و جمیل دعوت کرده شود،به آسانی انقیاد نماید  

دوازدهم آنکه،غرضش در آنچه وقوعش سزاوار باشد قوی باشد

  و اجتماع همه اینها در یک انسان مشکل است  . و از این جهت یافت نمی شود کسی که مفطور باشد بر این فطرت،مگر یکی بعد از دیگری .(40)

ادامه دارد......

پایان قسمت اول

پی نوشتها

1-     در مورد زندگی و سوانح احوال آخوند ملا صدرا،نکات مبهم فراوانی است،برخی از این نکات،اخیرا و پس از انتشار کتاب مثنوی ملا صدرا و مقدمه ای که آقای مصطفی فیض (از احفاد فیض کاشانی) بر آن نوشته اند،روشن شده است. از جمله این نکات،تحصیلات ملاصدرا است. بنابر نوشته آقای فیض،ملا صدرا پس از تحصیل در شیراز،عازم کاشان شده و در همین شهر نیز ازدواج کرده است. فیض کاشانی که بعدا با دختر ملا صدرا ازدواج کرده است،در حقیقت با دختر خاله خود ازدواج کرده است و بنابراین نسبت ملا صدرا و فیض،ورای استاد و شاگردی بوده است. همچنین یکی از دلایل انتخاب کهک از سوی آخوند،برای گذراندن دوره تهذیب نفس نزدیک بودن آن به کاشان بوده است. ر. ک. به محمد ابن ابراهیم شیرازی (صدر المتإلهین). مثنوی ملا صدرا،به کوشش مصطفی فیض،چاپ اول،کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی (ره)،قم،1377 ش،مقدمه آقای فیض.

2-      برای مطالعه درباره سوانح احوال صدر المتإلهین علاوه بر منبع مذکور در یادداشت شماره قبل،ر. ک. به: خوانساری ،روضات الجنات،تهران: محمد علی تبریزی،ریحانه الادب: آقا بزرگ تهرانی در جای جای کتاب الذریعه: سید حسین نصر در مقدمه رساله سه اصل: م.م. شریف،تاریخ فلسفه در اسلام،جلد دوم: مقاله صدر الدین شیرازی به قلم سید حسین نصر،مقدمه محمد رضا مظفر بر چاپ جدید کتاب اسفار.

3-    مصطفی فیض،مثنوی ملا صدرا،پیشین،ص 4. تاکنون گمان می شد که پس از فوت ملاصدرا در بصره،وی در همانجا به خاک سپرده شده باشد. حال آنکه آقای فیض،با استفاده از اسناد خانوادگی و بویژه یادداشت های علم الهدی محمد ابن محسن(متوفی 1115)،توانسته است مطالب جدیدی را به اطلاع معاصرین برساند. از جمله مطالب جدید مربوط به دفن آخوند در نجف اشرف است. و نیز تاریخ وفات وی که به نظر ایشان،طبق یادداشت علامه علم الهدی و به نقل از فیض کاشانی تاریخ وفات ایشان سال 1045 ق،یعنی پنج سال زودتر از آنچه مورخان نوشته اند،اتفاق افتاده است. ما در متن،قول مشهور را آورده ایم.

4-     آیه الله جوادی آملی،آوای توحید،چاپ دوم موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)،1369 ش،ص 12.

5-     ر. ک. به: راجر سیوری،ایران عصر صفوی،ترجمه کامبیز عزیزی،نشر مرکز،تهران،1372.

6-    مثنوی ملا صدرا،پیشین،صص 88 ـ 89.

7-     همان،ص 159.

 

 

8-     علاوه بر مقدمه اسفار،مقدمه تفاسیر،مقدمه الواردات القلبیه،تمامی کتابهای کسر اصنام الجاهلیه و تقریبا بیشتر مطالب کتاب موسوم به رساله سه اصل،در همین باب است. نیز در مثنوی مذکور،اشعار زیادی در همین مورد سروده شده است. درباره کتابشناسی ملا صدرا ر. ک. به: کتابشناسی جامع ملا صدرا،ناهید باقری خرمدشتی،با همکاری فاطمه عسکری،چاپ اول،کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران و بنیاد حکمت اسلامی صدرا،تهران،1378.

9-     صدر الدین شیرازی،شرح الهدایه الاثیریه،(بدون شناسنامه)،ص 4 و 5.

      متنی که ترجمه آن را آوردیم چنین است: اما الحکمه العملیه،التی موضوعها النفس الانسانیه من حیث اتصافها بالاخلاق و الملکات،فهی ایضا ثلاثه اقسام: لان التدابیر البشریه و السیاسات الانسیه [الانسانیه،خ] لا یخلو اما ان یختص بشخص واحد فقط إو لا: الاول، هی الحکمه التی بها تکون الانسان معیشه الدنیویه فاضله و حیوته الاخرویه کامله و یسمی علم الاخلاق. والتی لا یختص بشخص واحد،بل لابد فیها من شرکه بهایتم الاجتماع،فذلک الاجتماع اما إن یکون بحسب منزل إو بحسب مدینه،فالاول،یسمی حکمه منزلیه. والثانی،حکمه مدنیه و من جعلها رباعیه قسم القسم الثانی قسمین:

لان المدینه ینقسم الی ما یتعلق بالملک والسلطنه و الی ما یتعلق بالنبوه و الشریعه و سمی الاول،علم السیاسه والثانی،علم النوامیس و لافلاطون،کتاب فی غایه الجوده و اللطافه فیما یتعلق بالشریعه و النبوه یسمی بالنوامیس و لارسطو إیضا کتاب فی ذلک و لکل منهما کتاب فی سیاسات الملک و قد صنف المعلم الاول،کتابا حسنا فی تهذیب الاخلاق و صنف من المتإخرین إبوعلی بن مسکویه کتابا جیدا فیه سماه بکتاب الطهاره،لخصه المحقق الطوسی قدس سره).

10- سید حسین نصر،صدر الدین شیرازی (ملا صدرا)،در مجموعه تاریخ فلسفه در اسلام،م. م. شریف،چاپ اول،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1365،ج 2،ص 481.

11- ملا صدرا،عرفان و عارف نمایان،(ترجمه کتاب کسر اصنام الجاهلیه)،ترجمه محسن بیدارفر،چاپ سوم،انتشارات الزهرإ،تهران،1371،صص 74 ـ 75.

12- ملا صدرا،المظاهر الالهیه فی إسرار العلوم الکمالیه،تصحیح،تحقیق و مقدمه از سید محمد خامنه ای ،چاپ اول،بنیاد حکمت اسلامی صدرا،تهران،1378،ص 295.

13- همان،ص 14. متن اصلی آنچه ترجمه شد از این قرار است:

و اما الثلاثه اللاحقه:

فاحدها،معرفه المبعوثین من عند الله لدعوه الخلق و نجاه النفوس: و هم قواد سفر الاخره و روسإ القوافل.

و ثانیها،حکایه إقوال الجاحدین و کشف فضائحهم و تسفیه عقولهم فی ضلالتهم: والمقصود فیه التحذیر عن طریق الباطل.

 و ثالثها،تعلیم عماره المنازل و المراحل الی الله والعبودیه و کیفیه إخذ الزاد و الراحله لسفر الاخره و الاستعداد بریاضه المرکب و علف الدابه. و المقصود منه کیفیه معامله الانسان مع إعیان هذه الدنیا،التی بعضها داخله فیه،کالنفس و قواها الشهویه و الغضبیه: وهذا العلم یسمی تهذیب الاخلاق.و بعضها خارجه: اما مجتمعه فی منزل واحد،کالاهل و الخدم و الوالد و الولد،و یسمی تدبیر المنزل: إو فی مدینه واحده،و یسمی علم السیاسه و إحکام الشریعه کالدیات و القصاص و الحکومات.

14- ر. ک. به: فارابی،احصإ العلوم،ترجمه حسین خدیو جم،چاپ دوم،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،1364،فصل پنجم،با عنوان(علم مدنی و علم فقه و علم کلام).

15-از جمله در مقدمه جلد شش تفسیر خود،بحث مهمی دارد درباره میزان و معیار برتری دانشها. وی معتقد است که شرف هر علمی یا به موضوعش است یا به غایت و ثمره ای که دارد و یا به برتری فاعل و محرکش و یا به حسن صورتی که از آن صناعت حاصل می شود. وی،نتیجه گرفته است که حکمت الهی ربانی و مطالب ایمانی بهترین دانشهاست و معتقد است که همه اینها،که تإمین کننده سعادت و خیر انسان است،در قرآن موجود است.(وما من علم ربانی ومسإله الهیه و حکمه برهانیه و معرفه کشفیه الا و یوجد فی القرآن اصله و فرعه و مبدئه و غایته و ثمرته و لبابه): تفسیر القرآن الکریم،به کوشش و تصحیح محمد خواجوی،انتشارات بیدار،قم[ بی تا]،ج 6،صص 3 ـ :5 نیز ر. ک. به: ج 2،صفحات 55 الی 70 که به نقد و بررسی آرای غزالی در باب تقسیم علوم پرداخته است. در ص 356 همین کتاب،به تقسیم علوم به فطری و کسبی و موهبتی اشاره کرده است.

16- سوره بقره،آیه 30.

17- ملا صدرا،رساله سه اصل،به تصحیح و اهتمام سید حسین نصر،دانشگاه تهران،تهران،1340،ص 72.

18- همان،ص 73.

19-ملا صدرا،شواهد الربوبیه،با مقدمه و تعلیقات سید جلال الدین آشتیانی،مرکز نشر دانشگاهی،[بی تا]،ص 361،این کتاب توسط آقای جواد مصلح به فارسی ترجمه و توسط انتشارات سروش منتشر شده است.

20- ملا صدرا،مبدإ و معاد،ترجمه احمد ابن محمد الحسینی اردکانی،به کوشش عبدالله نورانی،مرکز نشر دانشگاهی،تهران[بی تا]،ص 558.

21- همان،ص 557.

22- المظاهر الالهیه،پیشین،ص 147. در شواهد الربوبیه نیز بحث مشابهی دارد.

23- رساله سه اصل،پیشین،ص 74.

24- همان،ص 75.

25- همان،ص 8.

26-عرفان و عارف نمایان،پیشین،ص 130 ـ 131.

27- مبدإ و معاد،پیشین،ص 568.

28-همان،صص 568 ـ 569.

29- همان،صص 572 ـ 573.

30- همان،ص 573.

31- همان،ص 569.

32- عرفان و عارف نمایان،پیشین،صص 73 ـ 74.

33-همان،ص 69.

34- همان.

35- همان.

36- ملا صدرا، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، مقدمه مولف،الطبعه الثالثه،دارإحیإ التراث العربی،بیروت،1981 م،ج 1.

37-مبدإ و معاد،پیشین،صص 557 ـ 578.

38- همان،صص 557 ـ 559.

39- همان،صص 560 ـ 562.

40- همان،صص 563 ـ 566.

 

 

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷