1270رکورد در مدت زمان 0.093ثانیه
عبارت مورد جستجو :
از نظر ملاصدرا، مسئله مطابقت و عدم مطابقت، در علم حصولی مطرح است؛ زیرا علم حصولی صورتی از شیء در ذهن است، و صورت ذهنی باید با واقع مطابقت داشته باشد. وی بر این باور است که ماهیت واسطه بین عین و ذهن است که در هر دو مرتبه وجودی عینا تکرار شده است. البته اشکالاتی بر نظریه ماهوی ملاصدرا وارد آمده که در نهایت حاکی از آن است که این نظریه نتوانسته به نحو متقن مطابقت ذهن و عین را اثبات کند. از طرف دیگر با توجه به اصالت وجود و تشکیک وجود می توان نظریه این همانی وجود عینی را مطرح کرد که بر اساس آن، علم وجود برتر ماهیت معلوم است.
آیینه 29 خرداد 1398 21:19
ستون یادداشت ها را با شعری از کتاب تازه منتشرشدۀ «مرور پنجره ها» سرودۀ «سیدوحید سمنانی» به روز می کنیم. گفتنی ست این کتاب توسط انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده است.
زیاده گویی و افراط در سخن گفتن مذموم است و انسان آنچه می گوید باید بداند که چه سخنی می گوید و چرا این سخن را می گوید. اگر آدمی در سخنان و در هدف سخن گفتن خود دقت نکند دچار اشتباهاتی می شود که ضرر آن به او و به دیگران می رسد. برخی از آثار و مضرات پرحرفی به شرح ذیل است
نویسندة محترم در قسمت نخست این مقاله، دربارة جهت صدور اخبار آخرالزمان و دسته بندی این گونه اخبار و روایات، به اخبار نشانه گذار و اخبار استراتژیک سخن گفت. آنگاه به بحث از پیش نیازهای فکری ـ فرهنگی نگرة استراتژیک به این گونه روایات پرداخت؛ اوّل، جمع بین اعتقاد به تقدیر علمی و عینی خداوند با زمینه سازی؛ و دومین پیش نیاز را در ادامة مطلب در این قسمت پی می گیریم.
جهان هستی حادث و قدیم 29 خرداد 1398 21:10
ازلیت حق سبحانه نه به معنی تقدم زمانی است؛ بلکه به معنی اطلاق وجودی است که لازم آن احاطه وجودی وی به همه اشیاء می باشد. بنابراین ازلیت و ابدیت و معیت حق نسبت به اشیاء، به یک معنی برمی گردد و آن احاطه اطلاقی وجود اوست به وجود همه اشیاء.
اصالت دادن به حس در طول سالیان متمادی سبب شد که بعضی انسانها حقایق را در حد محسوسات تنزل دهند. از طرفی،مبانی معرفتی ابن سینا نیز بر محور عقل می چرخد و بدین وسیله از مرز محسوسات فراتر می رود. اما توجه غالب به قوای حس و عقل مشکل اصلی فلسفه در مسأله ادراک بود که چگونگی گذر از عالم حس به عالم عقل را در ابهام قرار می داد، ایهام مذکور، به طرح مسأله خیال به عنوان رابط بین محسوس و معقول و تثبیت جایگاه آن در مباحث معرفت شناسی منجر می گردد و با عالم خیال منفصل توسط شیخ اشراق به اوج می رسد.
بر اساس آیات و روایات، عالم برزخ میان زندگی دنیایی و حیات اخروی قرار گرفته است و بر اساس متن های فلسفی، عالمی میان عالم مجردات و عالم مادی محض است و حد وسط بودن آن ایجاب می کند که نه به کلی واجد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مجردات باشد و نه به کلی فاقد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مادی، بلکه با داشتن مقدار و صورت بدون ماده، بهره ای از عالم مجردات و بهره ای هم از عالم مادی دارد. ابن سینا با استناد به قائم بودن صورت جسمیه به ماده و محال دانستن تحقق صورت و شکل و مقدار بدون ماده، عالم برزخ و معاد جسمانی را قابل اثبات نمی داند، از این رو، در مراتب هستی مورد نظر او، جایگاهی برای عالم برزخ وجود ندارد و جایگاه نفوس بعد از مرگ را نیز با تأکید بر عالم افلاک و عقول تبیین می کند. در این مقاله، آرای ابن سینا در مورد عالم برزخ، زندگی و عوالم بعد از حیات مادی، تبیین و بررسی خواهد شد.
مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً کسى که عزت می ‏خواهد، پس عزت، همه از آنِ خداست.
یکی از مسائلی که مکاتب اخلاقی به ندرت به آن پرداخته اند مسأله ی «نیت» است. از جمله مکاتبی که این مسأله را مورد توجه قرار داده اند مکتب اخلاقی کانت و مکتب اسلام است. هریک از این مکاتب با دیدگاهی خاصی به این موضوع توجه کرده اند و تعریفی ویژه از نیت ارائه داده اند، که این امر تأثیری شگرف درگستره ی فعل اخلاقی دارد. «کانت» نیت فعل اخلاقی را به نیت انجام تکلیف و ادای وظیفه منحصر کرده است. این نگاه دایره ی فعل اخلاقی را بسیار محدود می کند؛ و از آنجا که مکتب او انگیزه ای جز ادای تکلیف را اخلاقی نمی داند، نمی تواند در افراد محرکی فعال و مؤثر برای انجام کار اخلاقی ایجاد کند. در مقابل، اسلام با در نظر گرفتن قصد تقرب به خدا که عنوانی جامع و فراگیر برای فعل اخلاقی است سایر انگیزه های خیر از جمله: کمک به دیگران، رسیدن به کمال، ترس از عقاب و ... را هم در بر می گیرد. زمینه ای گسترده برای انجام فعل اخلاقی فراهم کرده است که افراد مختلف با کنش ها و انگیزه های متفاوت را در بر می گیرد؛ لذا می توان گفت اسلام به موضوع نیت نگاه فراگیر و جامع تری دارد. این تفاوت ناشی از مبانی و اصولی است که این مکاتب برای اخلاق قائل هستند.
در مکتب ابطال گرایی، رابطه میان نظریات و حقایق نه از نوع ایجابی، بلکه سلبی است؛ یعنی با دانستن ابطال های متعددی که به دست آورده ایم، می دانیم جهان بدان گونه که قبلا می اندیشیدیم، عمل نمی کند و آنها باطل شده است. در مکتب «ابطال گرایی»، ابطال ها و سلب ها اصل هستند و تأییدها نقش فرعی ایفا می کنند. نقش ایجابی نظریه را می توان چنین بیان داشت که نظریه جدید واجد تأییداتی است که در نظریه سابق نبوده است. بنابراین، در ابطال گرایی، نمی توان ادعای تطابق کامل یک نظریه با واقعیت را داشت، بلکه می توان گفت: نظریات علمی به تدریج، به حقیقت نزدیک تر می شوند. از آن رو که هر نظریه لاحق فاقد ابطال های سابق است، نظریه لاحق از این بابت که تعدادی از ابطال ها و اشتباه های نظریه سابق را ندارد، کامل تر و به حقیقت نزدیک تر شده است.
  • تعداد رکوردها : 1270