Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31360
تاریخ انتشار : 20 مرداد 1392 18:12
تعداد مشاهدات : 3005

خسف بيدا

«خسف بيداء» که تعدد روایات و تنوع منابع دربارة آن نشان دهندة اهمیت و اهتمام نویسندگان متقدم به آن است، از نشانه های حتمی ظهور امام مهدی عج به شمار مي رود که هم جوامع معتبر شیعی، احادیث مربوط به آن را گزارش کرده اند و هم منابع معتبر اهل سنت بدان پرداخته اند و دامنة آن به بحث های فقهی نیز کشیده شده است. مقصود از «خسف بيداء» این است که چون لشکر سفیانی که به قصد کشتن امام مهدی عج از مدینه به سمت مکه راه افتاد، در میانة راه و در سرزمین بيداء به شکلی معجزه آسا در زمین فرو مي رود. تحقق اعجازآمیز این رخداد نشان می دهد ارادة الهی بر این تعلق گرفته است که حتی با مداخلة عوامل فوق طبیعی، از آخرین ذخیرة خود محافظت نماید.

نکته از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد.

 

 

تاريخ دريافت: 23/3/1389                                                   فصل‌نامه علمي ـ پژوهشي مشرق موعود

تاريخ پذيرش: 8/4/1389                                                     سال چهارم، شماره 14، تابستان 1389

 

خسف بیداء

نصرت‌الله آيتي*

چکیده

«خسف بيداء» که تعدد روایات و تنوع منابع دربارة آن نشان‌دهندة اهمیت و اهتمام نویسندگان متقدم به آن است، از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی4 به شمار مي‌رود که هم جوامع معتبر شیعی، احادیث مربوط به آن را گزارش کرده‌اند و هم منابع معتبر اهل سنت بدان پرداخته‌اند و دامنة آن به بحث‌های فقهی نیز کشیده شده است. مقصود از «خسف بيداء» این است که چون لشکر سفیانی که به قصد کشتن امام مهدی4 از مدینه به سمت مکه راه افتاد، در میانة‌ راه و در سرزمین بيداء به شکلی معجزه‌آسا در زمین فرو ‌مي‌رود. تحقق اعجازآمیز این رخداد نشان می‌دهد ارادة الهی بر این تعلق گرفته است که حتی با مداخلة عوامل فوق طبیعی، از آخرین ذخیرة خود محافظت نماید.

واژگان کلیدی

خسف بيداء، امام مهدی4، نشانه‌های ظهور، علایم حتمی، ظهور، سفیانی.


مقدمه

«خسف بيداء» یکی از نشانه‌های ظهور امام مهدی4 است که در بسیاری از روایات از آن سخن گفته شده است. این نشانه از دو واژة «خسف» و «بيداء» تشکیل شده است. واژة خسف در لغت به معنای فرو رفتن است و واژة «بيداء» به معنای بیابانی است که در آن چیزی نباشد. اما مقصود از این واژه در این‌جا و بلکه کاربرد اکثری آن در روایات منطقه‌ای میان مکه و مدینه است. (جزری، 1364: ج1، 171)

مقصود از خسف‌بیداء این است که یکی از لشکرهای سفیانی که آهنگ کشتن امام مهدی عج  را دارد در سرزمین بیداء در زمین فرو می‌رود و از رسیدن به هدف شوم خود ناکام می‌ماند.

اهمیت خسف بيداء

این حادثه از جزئیات مربوط به حادثة قیام سفیانی است، اما با توجه به اهمیت ویژه‌اي كه دارد‌، به‌طور مستقل در کنار سایر نشانه‌های ظهور از آن یاد شده است. براي اثبات اهمیت این حادثه، دلایل بسياري وجود دارد:

1. این حادثه از نشانه‌های حتمی ظهور شمرده شده است.

2. در میان سایر نشانه‌های ظهور، وضعیتی منحصر به فرد دارد؛ زيرا از یک‌سو پدیده‌ای اعجازآمیز است و از سوی دیگر با صیحة آسمانی که آن هم پدیده‌ای معجزه‌آساست این تفاوت را دارد که صیحۀ آسمانی پدیده‌ای است که در آسمان رخ می‌دهد و انسان‌ها فقط نظاره‌گر آن هستند، اما خسف بيداء در زمین رخ می‌دهد و بر تعدادی از انسان‌ها نازل می‌شود و گروهی را به کام مرگ می‌فرستد. به تعبیر دیگر، برخلاف صیحۀ آسمانی که فقط جنبۀ گزارش‌گری و اطلاع‌رسانی دارد، حادثۀ خسف، دخالت مستقیم خداوند در حمایت از جبهة حق است و نشان از آن دارد که ارادۀ خداوند سبحان آن است که به هر صورت ممکن، ولو با دخالت عوامل غیرطبیعی، از جان امام مهدی4 محافظت نماید. این رخداد اعجازآمیز که منجر به نابودی بخش‌هایی از مهم‌ترین جبهۀ مخالف حضرت می‌شود، برای سایر مخالفان و معاندان، داراي این پیام است که مقاومت در برابر حرکت جهانی امام مهدی4 ثمری جز شکست در پی نخواهد داشت.

3. وجه تمایز دیگری که میان صیحۀ آسمانی و خسف وجود دارد و نشان‌دهندة اهمیت خسف است، این است که صیحه‌ گرچه پدیده‌ای اعجازگونه است، ولی از آن‌جا که بیش‌تر جنبة اطلاع‌رسانی دارد ممکن است با اقدامات رسانه‌ای جبهة باطل تا اندازة زیادی از خاصیت آن کاسته شود، همچنان که در روایات وارد شده است که شیطان با ندایی که سر می‌دهد، امر را بر بسیاری از مردم مشتبه می‌کند. اما خسف بيداء اقدامی کوبنده است که جایی برای شک و شبهه باقی نمی‌گذارد و جبهة باطل از انجام نمونۀ مشابه آن عاجز است. نکتة یاشده می‌تواند دلیل دیگری بر اهمیت خسف باشد که کنکاش پیرامون آن را ضرورت می‌بخشد.

4. نکتة دیگری که اهمیت این ماجرا را می‌نمایاند، شباهت آن با ماجرای اصحاب فیل است؛ زيرا در طول تاریخ دو سپاه جنگی وجود داشته و خواهند داشت که در مسیر مکه به شکل اعجازآمیز و با دخالت نیروهای غیبی نابود می‌شوند؛ نخستین سپاه، لشکر ابرهه بود که به هدف ویران‌سازی کعبه به بلایی آسمانی نابود شد و سپاه دوم سپاه سفیانی است که به هدف کشتن روح و حقیقت کعبه، بدان‌سو حرکت می‌کند و در میانۀ راه به بلایی زمینی گرفتار می‌شود. این مشابهت می‌تواند داراي این نکته باشد که در جریان یورش سپاه سفیانی به سمت مکه، به شخصیتی سوءقصد شده است که حداقل شأنی هم‌طراز کعبه دارد؛ شخصیتی که با کشته شدنش همان اتفاقی خواهد افتاد که با ویران شدن کعبه که نماد توحید و یگانه‌پرستی است رخ می‌داد.

خسف بيداء در قرآن

واژۀ خسف و مشتقات آن هشت‌بار در قرآن کریم به کار رفته است. در این هشت مورد، یک‌بار آن به صورت اخباری از فرورفتن قارون در زمین سخن گفته شده است:

Gفَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَF؛ (قصص: 81)

آن‌گاه [قارون] را با خانه‏اش در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذابِ] خدا او را يارى كنند و [خود نيز] نتوانست از خود دفاع كند.

و در چندین مورد کفار و مشرکان به فرو رفتن در زمین و عذاب‌های مشابه تهدید شده‌اند:

Gأَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَF؛ (نحل: 45)

آيا كسانى كه تدبيرهاى بد مى‏انديشند، ايمن شدند از اين‌كه خدا آنان را در زمين فرو ببرد، يا از جايى كه حدس نمى‏زنند عذاب برايشان بيايد؟

Gأَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباً ثُمَّ لاَ تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلاًF؛ (اسراء: 68)

مگر ايمن شديد از اين‌كه شما را در كنار خشكى در زمين فرو برد يا بر شما طوفانى از سنگ‌ريزه‏ها بفرستد، سپس براى خود نگاهبانى نيابيد؟

تهدید به خسف در زمین و عملی شدن آن دربارة قارون در گذشتة تاریخ، استبعاد احتمالی تحقق این پدیده را در آینده به کلی برطرف می‌کند.

افزون بر این، پیشوایان معصوم چهار آیه از آیات قرآن کریم را به حادثة خسف بيداء تأویل کرده‌اند. البته آیات دیگری نیز وجود دارند که به این موضوع تأویل شده‌اند. (انعام: 65؛ هود: 83) لیکن این آیات به مطلق خسف تأویل شده‌اند و در آن‌ها نامی از بيداء نیست و چنان‌که خواهد آمد، خسفی که در آخرالزمان رخ می‌دهد منحصر به خسف بيداء نیست. بنابراین، چه‌بسا این روایات به خسف‌هایی غیر از خسف بيداء نظر داشته باشند. چهار آیة یاد شده از شمار زیر است:

1. Gأَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ F(نحل: 45)

از امام صادق7 دربارۀ این آیه چنین روایت شده است:

فَإِذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنْهُمْ مَعَهُ ثَلَاثُمِائَةِ رَجُلٍ وَ مَعَهُ رَايَةُ رَسُولِ اللَّهِ6 عَامِداً إِلَى الْمَدِينَةِ حَتَّى يَمُرَّ بِالْبَيْدَاءِ فَيَقُولَ هَذَا مَكَانُ الْقَوْمِ الَّذِينَ خُسِفَ بِهِمْ وَ هِيَ الْآيَةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ: Gأَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ * أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِين‏F؛ (عیاشی، بي‌تا: ج1، 65)

پس چون یکی از فرزندان حسین خروج کرد که همراهش سیصد و اندی مرد بودند و با او پرچم پیامبر خدا بود و قصد مدینه را داشت تا این‌که به بيداء می‌رسد و می‌گوید: این‌جا مکان گروهی است که در زمین فرو می‌روند و این ‌همان سخن خداوند است که می‌فرماید: «آيا كسانى كه تدبيرهاى بد مى‏انديشند، ايمن شدند از اين‌كه خدا آنان را در زمين فرو ببرد، يا از جايى كه حدس نمى‏زنند عذاب برايشان بيايد؟ آيا در حال رفت و آمدشان [گريبان] آنان را بگيرد، و كارى از دستشان برنيايد؟»

2. Gوَلَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَكَانٍ قَرِيبٍF. (سبأ: 51)

این آیه در روایات متعددی هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل‌سنت به خسف بيداء تأویل شده است. از جمله امام علی7 در این‌باره مي‌فرمايد:

... وَ يَأْتِي الْمَدِينَةَ بِجَيْشٍ جَرَّارٍ حَتَّى إِذَا انْتَهَى إِلَى بَيْدَاءِ الْمَدِينَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ: Gوَ لَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَكَانٍ قَرِيبٍF؛ (نعمانی، 1422: 316)

... و سفیانی با سپاهی بزرگ به مدینه می‌آید. چون به بیداء مدینه می‌رسد خداوند او را در زمین فرو می‌برد و این همان سخن خداوند بلندمرتبه است که می‌فرماید: «و اى كاش مى‏ديدى هنگامى را كه [كافران] وحشت‏زده‏اند [آن‌جا كه راهِ] گريزى نمانده است و از جايى نزديك گرفتار آمده‏اند.»

و در منابع اهل‌سنت از پیامبر گرامی اسلام6 چنین روایت شده است:

... و يخلي جيشه التالي بالمدينة، فينهبونها ثلاثة أيام و لياليها، ثم يخرجون متوجهين إلى مكة، حتى إذا كانوا بالبيداء، بعث الله جبريل، فيقول: يا جبرائيل! اذهب فأبدهم، فيضربها برجله ضربة يخسف الله بهم، فذلك قوله في سورة سبأ Gوَ لَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ ...F؛ (دمشقي، 1415: ج22، 129)

... و سفیانی سپاه دیگرش را در مدینه رها می‌کند و آن‌ها سه شبانه‌روز آن‌جا را غارت می‌‌کنند. سپس به سوی مکه حرکت می‌کنند و چون به بيدا می‌رسند خداوند جبرئیل را می‌فرستد و به او می‌فرماید: ای جبرئیل، برو و آن‌ها را نابود کن! پس او با پا ضربه‌ای به زمین می‌زند و خداوند آن‌ها را در دل زمین فرو می‌برد و این همان سخن خداوند در سوره سبأ است که می‌فرماید: «و اى كاش مى‏ديدى هنگامى را كه [كافران] وحشت‏زده‏اند [آن‌جا كه راهِ] گريزى نمانده است... .»

3. Gحم عسقF (شوري: 1 و 2)

از امام باقر7 در این‌باره چنین روایت شده است:

«حم» حتم و «ع» عذاب، و «س» سنون كسني يوسف ـ عليه السلام ـ و «ق» قذف و خسف و مسخ يكون في آخر الزمان بالسفیانی و اصحابه ... ؛ (حسینی استرآبادی، 1366: ج2، 542)

«حم» حتمیت است و «ع» عذاب است و «س» سال‌های خشک‌سالی است، مانند سال‌های خشک‌سالی یوسف7 و «ق» پرتاب کردن و فرو رفتن و مسخی است که در آخرالزمان برای سفیانی و اصحابش خواهد بود... .

4. Gيَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى‏ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاًF. (نساء: 47)

امام صادق7 در ضمن روایتی چنین فرمودند:

... فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا بَيْدَاءُ! أَبِيدِي الْقَوْمَ، فَيَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ، يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى‏ أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبٍ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: Gيَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى‏ أَدْبَارِهَا F... . (نعمانی، 1422: 290)

امیر سپاه سفیانی در بيداء فرود می‌آید. پس منادی از آسمان ندا می‌دهد: ای بيداء، این قوم را نابود کن! پس آن‌ها را در خود فرو مي‌برد و از آن‌ها جز سه نفر باقی نمی‌ماند که خداوند صورت‌هایشان را به پشت سر برمی‌گرداند. آن‌ها از قبیلۀ کلبند و این آیه در‌بارة آنان نازل شده است: «اى كسانى كه به شما كتاب داده شده است، به آن‌چه فرو فرستاديم و تصديق‏كنندة همان چيزى است كه با شماست ايمان بياوريد، پيش از آن‌كه چهره‏هايى را محو كنيم و در نتيجه آن‌ها را به قهقرا بازگردانيم.» ... .

البته این روایت در مقام بیان مصداق برای برگرداندن سر به پشت است و نه مصداق برای خسف، یعنی یکی از مصادیق برگرداندن سر به سمت پشت که در این آیه آمده برای تعدادی از سپاه سفیانی رخ می‌دهد که از خسف نجات می‌یابند و در آیه اشاره‌ای به فرو رفتن در زمین نیست. با این حال، از آن‌جا که برگرداندن سر به طرف پشت برای سپاه خسف رخ مي‌دهد، این آیه را در شمار آیاتی می‌توان دانست که به خسف تأویل شده است.

خسف بيداء در منابع شیعه و اهل‌سنت

روایات مربوط به این حادثه در بسیاری از منابع کهن شیعه و اهل‌سنت ذکر شده است که تنوع این منابع و نیز دست اول بودن آن‌ها و توجه محدثان بزرگ شیعه و سنی به این روایات می‌تواند دلیلی بر اصالت و صحت داشتن اصل این ماجرا باشد. از میان منابع شیعه می‌توان به اثبات الرجعة فضل بن شاذان، الکافی کلینی، کمال‌الدین و الاختصاص شیخ صدوق، الغیبة نعمانی، الغیبة شیخ طوسی، الارشاد شیخ مفید، تفسیر قمی، تفسیر عیاشی و کتاب سلیم بن قیس اشاره کرد و از میان منابع اهل‌سنت می‌توان از صحاح سته و صحیح ابن‌حبان و مسند احمد بن حنبل نام برد. البته گفتنی است که در کتاب‌هایی ‌همچون صحیح بخاری و مسلم از حرکت سپاهی به سوی کعبه به قصد تخریب آن و فرورفتن آن در سرزمین بيداء یا پناهنده شدن مردی به خانة خدا و حرکت سپاهی بدان‌سو برای کشتن آن مرد و در نهایت فرو رفتن آن سپاه در منطقة بيداء سخن گفته شده است. برای نمونه، بخاری از عایشه از پیامبر گرامی اسلام6 چنین حدیث می‌کند:

يغزو جيش الكعبة فإذا كانوا ببيداء من الأرض يخسف بأولهم و آخرهم. قالت: قلت: يا رسول الله! كيف يخسف بأولهم و آخرهم و فيهم أسواقهم و من ليس منهم؟ قال: يخسف بأولهم و آخرهم، ثم يبعثون على نياتهم؛ (بخاری، 1401: ج3، 19)

سپاهی قصد تخریب کعبه را می‌کند و چون به بیابانی می‌رسد، از اول تا به آخرشان در زمین فرو می‌روند. [عایشه] می‌گوید: عرض کردم: اي رسول خدا، با این‌که در میان آن‌ها اهل بازار و کسانی که جزو سپاه نیستند حضود دارند، باز هم همگی در زمین فرو می‌روند؟ [پیامبر] فرمودند: همگی در زمین فرو می‌روند، ولی طبق نیتشان محشور می‌شوند.[1]

مسلم نیز در حدیث مشابهی از عایشه از آن حضرت چنین روایت می‌کند:

إنّ ناساً من أمتي يؤمون بالبيت برجل من قريش قد لجأ بالبيت حتى إذا كانوا بالبيداء خسف بهم... ؛ (قشيري نیشابوری، ج8، 168)

گروهی از امت من به خاطر مردی از قریش که به کعبه پناه برده قصد خانة خدا را می‌کنند و چون به بيداء می‌رسند در آن فرو می‌روند ... .

این روایات به ظاهر گویا، ارتباطی با امام مهدی4 ندارند؛ اما روایات دیگری وجود دارد که ارتباط آن‌ها با امام مهدی4 بسیار شفاف‌تر است و از آن‌جا که به نظر، این مجموعه‌روایات از یک خانوادة حدیثی هستند، می‌توان به ارتباط این مجموعه با خسف بیدايی که دربارة سفیانی است اطمینان حاصل کرد. برای نمونه، احمد بن حنبل در المسند خود از پیامبر اکرم6 چنین روایت می‌کند:

يكون اختلاف عند موت خليفة فيخرج رجل من المدينة هارب إلى مكة فيأتيه ناس من أهل مكة فيخرجونه و هو كاره فيبايعونه بين الركن و المقام فيبعث إليهم جيش من الشام فيخسف بهم بالبيداء فإذا رأى الناس ذلك أتته ابدال الشام و عصائب العراق فيبايعونه... يعمل في الناس سنة نبيهم ـ صلى الله عليه و سلم ـ و يلقى الاسلام بجرانه إلى الأرض يمكث تسع سنين؛ (شبیانی، بی‌تا: ج6، 316)

هنگام مرگ خلیفه‌ای اختلافی خواهد بود. پس مردی از مدینه خارج شده به مکه می‌گریزد. پس تعدادی از اهل مکه نزد او می‌روند و او را به اکراه از مخفیگاهش بیرون می‌آورند و میان رکن و مقام با او بیعت می‌کنند. در این حال سپاهی از شام به سوی‌شان گسیل داده می‌شود و آن‌ها در بيداء در زمین فرو می‌روند. چون مردم این واقعه را مشاهده می‌کنند ابدال شام و گروه‌های (عصایب) عراق نزد او می‌آیند و با او بیعت می‌کنند... او در میان مردم بر اساس سنت پیامبرشان رفتار می‌کند و اسلام را در زمین استقرار می‌بخشد و هفت سال می‌ماند.

روایت یاد شده را ابن‌حبان نیز در صحیح خود آورده و برای آن چنین عنوانی قرار داده است:

ذكر الخبر المصرح بأن القوم الذين يخسف بهم إنما هم القاصدون إلى المهدي؛ (فارسی، 1414: ج15، 158)

بیان حدیثی که تصریح می‌کند قومی که در زمین فرو می‌روند کسانی هستند که به دنبال مهدی‌اند.

ابوداوود سجستانی نویسندة یکی از صحاح شش‌گانه اهل سنت نیز این روایت را در کتاب المهدی آورده است (سجستانی، 1410: ج2، 310) این نشان می‌دهد که طبق برداشت او روایت مورد‌نظر دربارة امام مهدی4 است به نظر می‌رسد آن‌چه باعث شده این دو نویسنده مشهور اهل‌سنت این روایت را مربوط به امام مهدی4 بدانند تعابیری همچون بیعت میان میان رکن و مقام، پیوستن ابدال شام و عصایب عراق، عمل به سنت پیامبر و از همه مهم‌تر استقرار بخشیدن همه جانبه اسلام است که به گواهی روایات دیگر اجتماع این مجموعه تنها در امام مهدی4 است. به نظر می‌رسد بر اساس آن‌چه گذشت بتوان این ادعا را پذیرفت که مجموعه روایات دربارة خسف بيداء خانواده‌ای حدیثی به شمار می‌آیند که همگی از رخدادی برای سفیانی در آخرالزمان خبر می دهند، گرچه این خانوادة حدیثی از نظر شفافیت دلالت در یک سطح نیستند.

خسف‌ بيداء در منابع فقهی

دامنة ماجرای خسف بيداء به کتاب‌های فقهی نیز کشیده شده است. در این خصوص روایات متعددی مبنی بر کراهت نماز گزاردن در سرزمین بيداء وجود دارد. برای نمونه از امام صادق7 در این‌باره چنین روایت شده است:

الصلوة تكره في ثلاثة مواطن من الطريق: البيداء و هي ذات الجيش وذات الصلاصل وضجنان؛ (کلینی، 1363: ج3، 389)

در سه مسیر نماز خواندن مکروه است: بيداء که همان ذات الجیش است و ذات الصلاصل و ضجنان.

برخی از فقها علت حکم یاد شده را خسف سپاه سفیانی در این سرزمین می‌دانند. برای نمونه ابن‌ادریس حلی در مقام شمارش مکان‌هایی که نماز در آن‌ها کراهت دارد چنین می‌نویسد‌:

و بيداء چرا‌که آن‌جا سرزمین خسف است بر اساس آن‌چه در روایات آمده است سپاه سفیانی در حالی‌که قصد مدینة‌الرسول را دارد به آن‌جا می‌آید و خداوند آن‌ها را در دل زمین فرو می‌برد. (حلی، 1410: ج1، 265)

تنوع خسف

پیش از بررسی جزئیات حادثة خسف بيداء دربارة سفیانی توجه به این نکته خالی از فایده نیست که در روایات افزون بر خسف لشکر سفیانی در سرزمین بيداء از چندین خسف دیگر نیز یاد شده است که عبارتند از:

1. خسف جابیه

جابیه در لغت به معنای حوضی است که آب در آن جمع می‌شود و شتران از آن می‌نوشند و مقصود از آن در این‌جا یکی از شهرهای شام است که در سمت غرب شام واقع شده و باب‌الجابیه یکی از دروازه‌های شهر شام از سمت شهر جابیه بوده و عمر در آن‌جا خطبة معروفی ایراد کرده که به خطبة جابیه معروف است. (حموي، 1399: ج2، 91؛ دمشقی، 1415: ج2، 408)

دربارة خسف جابیه یک روایت وجود دارد که در چند منبع کهن ذکر شده است. کامل‌ترین شکل این روایت از نظر متن و سند که در کتاب الغیبة نعمانی آمده و سند معتبری دارد بدین صورت است:

امام باقر7 فرمودند:

يَا جَابِرُ! الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ
إِنْ أَدْرَكْتَهَا: أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ... وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ
بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ... ؛
[2](نعماني، 1422: 288،
باب14، ح67)

ای جابر، سر جایت بنشین و هیچ اقدامی نکن تا این‌که نشانه‌هایی را که برایت می‌گویم ببینی؛ البته اگر در آن زمان باشی. اولیای آن‌ها اختلاف بنی عباس است... و از سمت دمشق ندای پیروزی به گوشتان می‌رسد و آبادی از آبادی‌های شام که با آن جابیه گفته می‌شود در زمین فرو می‌رود و ...

شیخ مفید سند این روایت را در الارشاد (ج2، 372) بدین صورت آورده است: الحسن بن محبوب عن عمرو بن ابی‌المقدام عن جابر الجعفی. همچنین این حدیث در الاختصاص (255 - 256) و الغيبة، (طوسي، 441) آمده است. سند این روایت بدین صورت نقل می‌شود: فضل بن شاذان عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن أبي‌المقدام، عن جابر الجعفي.

در تفسیر عیاشی نیز حدیثی مرسل از جابر جعفی در این‌باره روایت شده که از خسف یکی از شهرهای شام سخن گفته شده ولی در آن به جابیه تصریح نشده: «و ترى مناديا ينادى بدمشق و خسف بقرية من قراها» (عياشي، بی‌تا: ج1، 64) و از آن‌جا که این روایت در بسیاری از فقرات مشابه روایت نعمانی است و جابر جعفی نیز گزارش‌گر آن است به نظر همان روایت نعمانی است و نمی‌توان آن را روایت مستقلی محسوب کرد.

در میان روایات یاد شده روایت نعمانی از نظر سندی معتبر و قابل اطمینان است، همچنان‌که راویان روایت شیخ مفید و شیخ طوسی نیز همگی ثقه هستند، اما مشکل این روایت این است که طریق شیخ مفید به کتاب حسن بن محبوب و طریق شیخ طوسی به کتاب فضل بن شاذان روشن نیست. البته شیخ طوسی در الفهرست (ص 363) خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان که یکی از آن‌ها اثبات الرجعة است و تذکر این نکته که فضل کتاب‌های دیگری هم دارد که اسم آن‌ها معلوم نیست برای خود دو طریق به کتاب‌های فضل بن شاذان ذکر می‌کند که یکی از آن‌ها بر اساس برخی از مبانی طریق معتبری است. اگر بتوان این احتمال را تقویت کرد که روایت مورد نظر از کتاب اثبات‌الرجعة بوده می‌توان به اعتبار روایت شیخ طوسی نیز رأی داد.[3]

2. خسف حرستا

دومین موضعی که از خسف آن به عنوان یکی دیگر از رخدادهای پیش از ظهور یاد شده است خسف مکانی به نام حرستا است حرستا به گفته حموی شهری بزرگ و آباد میان باغ‌های شام بوده و بیش از یک فرسخ با شام فاصله داشته است. (حموی، 1399: ج2، 241)

در این‌باره امام باقر7 از امام علی7 چنین روایت می‌فرماید:

إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ. قِيلَ: وَ مَا هِيَ يَا
أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا
اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى
أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَةِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى
تَحُلَّ بِالشَّامِ، وَ ذَلِكَ عِنْدَ الْجَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ الْمَوْتِ الْأَحْمَرِ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ
مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِدِمَشْقَ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا
خُرُوجَ الْمَهْدِيِّ
4.

هنگامی که دو نیزه در شام برخورد کنند از یکدیگر باز نگردند مگر آن‌که نشانه‌ای از نشانه‌های خداوند پدیدار گردد. عرض شد: آن نشانه چیست؟ فرمود: زلزله‌ای است که در شام رخ می‌دهد و درآن بیش از صد هزار تن به هلاکت می‌رسند. خداوند آن‌را رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می‌دهد. چون چنین شد پس به سواران مرکب‌های سفید و سیاه و گوش و دم بریده بنگرید و نیز به پرچم‌های زرد که از مغرب روی می‌آورند تا به شام برسند و این به هنگام بزرگ‌ترین بی‌تابی و مرگ سرخ است. پس وقتی چنان شد به فرو ریختن قریه‌ای از دمشق که به آن حرستا می‌گویند بنگرید و در این هنگام پسر جگرخوار از درة خشک خروج کند تا بر منبر دمشق نشیند و چون چنین شود منتظر خروج مهدی باشید.

مرحوم نعمانی روایت یاد شده را به سند خود در کتاب الغیبة (ص317، باب 18، ح16) ذکر کرده است،[4] همچنان‌که شیخ طوسی آن را در کتاب خود با سندی آورده که ذیل آن تقریباً همان سند نعمانی است. (ص 461)

روایاتی در منابع اهل سنت نیز در این‌باره وجود دارد. از جمله ابن حماد از امام علی7 چنین روایت می‌کند:

إذا اختلف أصحاب الرايات السود بينهم كان خسف قرية بإرم يقال لها حرستا وخروج الرّايات الثلاث بالشّام عنها؛ (مروزی، 1414: 124)

چون صاحبان پرچم‌های سیاه با یکدیگر اختلافشان شد آبادی در ارم که با آن حرستا گفته می‌شود در زمین فرو می‌رود و سه پرچم شامی از آن جا خروج می‌کند.

روایات دیگری نیز در این‌باره در منابع اهل سنت وجود دارد که از غیر اهل‌بیت: روایت شده است، مانند این حدیث که از محمد بن حنفیه روایت شده:

يدخل أوائل أهل المغرب مسجد دمشق فبينا هم ينظرون في أعاجيبه إذ رجفت الأرض فانقعر غربي مسجدها و يخسف بقرية يقال لها حرستا ثم يخرج عند ذلك... (همو: 159)

اولین نفرات اهل مغرب وارد مسجد دمشق می‌شوند و در حالی که به عجایب آن نگاه می‌کنند زمین تکان می‌خورد و سمت غرب مسجد در زمین فرو می‌رود و آبادی که به آن حرستا گویند در زمین فرو می‌رود در این حال سفیانی خروج می‌کند ...

یا این روایت که از خالد بن معدان نقل شده است:

لا يخرج المهدي حتى يخسف بقرية في الغوطة تسمى حرستا؛ (دمشقی، 1415:
ج2، 216)

مهدی4 خروج نمی‌کند تا این‌که آبادی در غوطه که به آن حرستا گویند در زمین
فرو رود.

و البته پاره‌ای از روایات اهل سنت صرفاً به پیش‌گویی از خسف حرستا سخن گفته‌اند و ارتباطی با جریان ظهور امام مهدی4 ندارند. (مروزی، 1414: 125)

صرف‌نظر از روایاتی که در منابع اهل‌سنت گزارش شده از مجموع این روایات تنها یک روایت از منابع شیعه است که آن هم به دلیل ضعف سند قابل اطمینان نیست.

3. خسف بغداد و بصره

در این‌باره به صورت مرسل از امام صادق7 چنین روایت شده است:

يُزْجَرُ النَّاسُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ7 عَنْ مَعَاصِيهِمْ بِنَارٍ تَظْهَرُ لَهُمْ فِي السَّمَاء وَ حُمْرَةٍ تُجَلِّلُ السَّمَاءَ وَ خَسْفٍ بِبَغْدَادَ وَ خَسْفٍ بِبَلْدَةِ الْبَصْرَةِ وَ دِمَاءٍ تُسْفَكُ بِهَا وَ خَرَابِ دُورِهَا... ؛ (مفید، 1414ب: ج2، 378)

مردم پیش از قیام قائم از گناهانشان باز‌داشته می‌شوند با آتشی که در آسمان آشکار می‌شود و قرمزی که آسمان را روشن می‌کند و خسفی که در بغداد و بصره رخ می‌دهد و خون‌هایی که در آن‌جا ریخته می‌شود و ویران شدن خانه‌هایش و... .

و البته دربارة خسف بغداد روایت دیگری نیز در منابع شیعه وجود دارد که از کعب الاحبار است. (نعمانی، 1422: 149، باب 10، ح4)

3. خسف مشرق و مغرب و جزیرة العرب

دربارة خسف مشرق و مغرب و جزیرة ‌العرب روایتی وجود دارد که آن را از نشانه‌های قیامت برشمرده است. (صدوق، 1403: 431) و در دو روایت دیگر موارد یاد شده از نشانه‌های ظهور شمرده شده‌اند و البته از آن‌جا که ظهور امام مهدی4 پیش از قیامت است هرچه از نشانه‌های ظهور باشد می‌تواند از نشانه‌های قیامت هم باشد. بنابراین میان روایات یاد شده از این جهت تعارضی نیست. روایات یاد شده بدین قرارند:

1. ابن‌عباس از پیامبر اکرم6 چنین روایت می‌کند که چون به معراج رفتم خداوند سبحان به من چنین فرمود:

وَ أَعْطَيْتُكَ أَنْ أُخْرِجَ مِنْ صُلْبِهِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِيّاً كُلُّهُمْ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ وَ آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلِّي خَلْفَهُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... فَقُلْتُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ ... وَ عِنْدَ ذَلِكَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ ... ؛[5](صدوق، 1363: 251، باب23، ح1)

... و این را به تو عطا کردم که از صلب او یازده مهدی بیرون بیاورم که همگی از فرزندان دوشیزه بتولند و آخرینشان مردی است که عیسی پسر مریم پشت سرش نماز می‌گزارد... عرض کردم: معبود و سرور من این کی خواهد بود؟ خداوند بلند مرتبه فرمود: این زمانی است که دانش برود ... و در این هنگام سه خسف خواهد بود: خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در جزیرة‌العرب ...

2. امام باقر7 فرمودند:

قال رسول الله ـ صلى الله عليه وآله و سلم ـ لأمير المؤمنين ـ عليه السلام ـ : ... واعلم أن ابني ينتقم من ظالميك و ظالمي أولادك و شيعتك في الدنيا و يعذبهم الله في الآخرة عذابا شديدا. فقال سلمان الفارسي: من هو يا رسول الله؟ قال: التاسع من ولد ابني الحسين، الذي يظهر بعد غيبته الطويلة ... قال: متى يظهر يا رسول الله؟ قال: لا يعلم ذلك إلا الله، و لكن لذلك علامات، منها: نداء من السماء و خسف بالمشرق، و خسف بالمغرب، و خسف بالبيداء؛ (ازدي، 1410: ج15، 206)[6]

پیامبر خد6ا به امیر‌مؤمنان7 فرمودند: ... و بدان که پسرم از کسانی که به تو و فرزندان تو و شیعیان تو ستم کرده‌اند در دنیا انتقام می‌گیرد و خداوند آن‌ها را درآخرت به شدت عذاب می‌کند. سلمان فارسی پرسید: ای پیامبر خدا او کیست؟ فرمود: نهمین فرزند از نسل پسرم حسین که پس از غیبت طولانی‌اش ظهور می‌کند ... پرسید: ای پیامبر خدا او کی ظهور می‌کند؟ فرمود این را کسی جز خداوند نمی‌داند ولی برایش نشانه‌هایی است از جمله ندایی از آسمان و خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در بيداء.

از میان دو روایت یاد شده روایت نخست به وهب بن منبه راوی معروف اهل‌سنت برمی‌گردد که نام واسطه و یا وسائط خود تا ابن‌عباس را نیز ذکر نکرده است و از این جهت قابل اعتماد نیست اما راویان روایت دوم همگی ثقه هستند، لیکن مشکل این روایت در منبع آن است؛ چرا که این روایت از کتابی با عنوان مختصر اثبات الرجعة و منسوب به فضل بن شاذان است که به دست شیخ حر عاملی رسیده و از سرگذشت این کتاب پیش از رسیدن به دست شیخ حر، اطلاعات چندانی در دست نیست. از این‌رو اثبات اعتبار این روایت نیازمند تتبع بیشتری است.

البته این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از خسف مشرق همان خسف بغداد و بصره باشد و مقصود از خسف مغرب خسفی باشد که در سرزمین شام اتفاق می‌افتد و خسف جزیرة‌العرب هم همان خسف بيداء باشد همچنان‌که در روایت اخیر در کنار خسف مشرق و مغرب به جای جزیرة‌العرب خسف بیداء ذکر شده بود. بنابراین محتوای روایات اخیر همان روایات سابق خواهد بود.

خسف‌های یادشده اگر رخ داده یا رخ بدهند، همچنان ‌که می‌توانند نشانة ظهور امام مهدی4 باشند، می‌توانند عذاب الهی و معلول رواج گناه و آلودگی‌ها باشند، همچنان که در یکی از روایات پیش‌گفته امام صادق7 فرمودند:

يزجر الناس قبل قيام القائم ـ عليه السلام ـ عن معاصيهم بنار تظهر في السماء و حمرة تجلل السماء و خسف ببغداد، و خسف ببلد البصرة و دماء تسفك بها و خراب دورها و فناء يقع في أهلها و شمول أهل العراق خوف لايكون لهم معه قرار؛ (مفید، 1414: ج2، 387)

البته نیاز به توضیح نیست که علامت بودن موارد یادشده برای ظهور امام مهدی4 لزوماً به معنای نزدیک بودن آن‌ها به زمان ظهور نیست؛ چراکه نشانه‌های ظهور در بستر زمان پراکنده‌اند و برخی بعید از ظهور و برخی قریب به ظهورند، بلکه به تعبیر علامه مجلسی نشانه‌های ظهور با تولد امام مهدی7 آغاز شده‌اند. (مجلسی، 1403: ج51، 71) بنابر‌این اگر ثابت شود که برای مثال، حادثة خسف حرستا در گذشته اتفاق افتاده است این مطلب منافاتی با علامت بودن آن برای ظهور امام مهدی4 ندارد.[7]

پس از بررسی اجمالی انواع خسف‌هایی که در روایات تحقق آن‌ها پیش‌بینی شده مهم‌ترین خسف‌ها که خسف بيداء است بررسی می‌شود.

خسف بيداء؛ نشانة ظهور

در این‌باره که یکی از نشانه‌های ظهور امام مهدی4 خسف بيداء است یا این رخداد از وقایعی است که پیش از ظهور رخ می‌دهد روایات متعددی وجود دارد که استفاضه آن‌ها ما را از بررسی سندی بی‌نیاز می‌کند. بنابراین در اصل این‌که چنین رخدادی در آینده اتفاق می‌افتد و این حادثه از حوادث مرتبط با ظهور امام مهدی4 است نمی‌توان تردید کرد. در این‌باره مي‌توان به این روایات اشاره کرد:

ابوبصیر می‌گوید به امام صادق7 عرض کردم فدایت شوم خروج قائم چه زمانی است؟ امام فرمودند:

يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ6: كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ. يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ: أُولَاهُنَّ النِّدَاءُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ؛ (نعمانی، 1422: 301، باب16، ح6)

ای ابومحمد، ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمی‌کنیم و محمد6 فرمود: آنان‌که تعیین وقت می‌کنند دروغ می‌گویند. ای ابومحمد، پیش از این امر پنج نشانه است: اولین آن‌ها ندایی در ماه رمضان است و خروج سفیانی و خروج خراسانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بيداء.

و باز از آن حضرت چنین روایت شده است:

خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِيُّ؛ (کلینی، 1363: ج8، 310)

پیش از قیام قائم پنج نشانه است: ندا و سفیانی و خسف و کشته شدن نفس زکیه و یمانی.

در این‌باره روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد که در بخش‌های دیگر به مناسبت خواهد آمد.

خسف و حتمیت

پاره‌ای از نشانه‌های ظهور افزون بر ویژگی علامت بودن در روایات به حتمیت نیز توصیف شده‌اند. دربارة حادثة خسف بيداء نیز این پرسش وجود خواهد داشت که یا این پدیده از نشانه‌های حتمی ظهور است یا از نشانه‌های غیرحتمی آن. در پاسخ این پرسش باید گفت در میان مجموعه احادیث مربوط به این موضوع سه حدیث وجود دارد که خسف بيداء را از نشانه‌های حتمی ظهور برشمرده است. روایات یاد شده بدین قرارند:

1. در روایت معتبری از امام صادق7 پرسیده شد آیا سفیانی از محتومات است؟ آن حضرت فرمودند:

نَعَمْ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْقَائِمُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خَسْفُ الْبَيْدَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ تَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاء؛[8](نعمانی، 1422: 265، باب14، ح15)

بله و کشته شدن نفس زکیه از حتمیات است و قائم از حتمیات است و خسف بیداء از حتمیات است و دستی که از آسمان نمایان می‌شود از حتمیات است و ندا از حتمیات است.

2. و در حدیث دیگری از آن حضرت چنین روایت شده است:

مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِي لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ، وَ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاء؛[9](همو، 272، باب14، ح26)

از حتمیاتی که به ناچار پیش از قیام قائم خواهد بود خروج سفیانی و خسف بيداء و کشته شدن نفس زکیه و ندادهنده‌ای از آسمان خواهد بود.

3. و در روایت سوم چنین فرمودند:

قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْيَمَانِيُّ، وَ السُّفْيَانِيُّ، وَ الصَّيْحَةُ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ، وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاء؛[10](صدوق، 1363: 65، باب57، ح7)

پیش از قیام قائم پنج نشانة حتمی خواهد بود: یمانی و سفیانی و ندا و کشته شدن نفس زکیه و خسف بيداء.

از میان روایات یادشده روایت نخست از سند معتبری برخوردار است، اما مشکل روایت دوم این است که علی بن یعقوب توثیق نشده است و مشکل روایت سوم این است که علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینی در الکافی (ج8، 310، ح483)[11] و شیخ نعمانی در الغیبة[12] نیز همین روایت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق7 روایت کرده‌اند، اما در این دو کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد.

از آن‌جا که هر سه روایت یاد شده را از عمر بن حنظله از امام صادق7 نقل کرده‌اند، نمی‌توان آن را بیش از یک حدیث دانست. از میان این سه نقل، روایت نعمانی سند معتبری ندارد، اما روایت الکافی معتبر است، همچنان‌که به نظر می‌رسد، نقل شیخ صدوق نیز از نظر سندی اطمینان‌پذیر است. بنابراین، در برابر ما یک روایت با دو نقلِ متفاوت وجود دارد: در یک نقل «خمس علامات قبل قیام القائم» است و در نقل دیگر «قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ».

در پاسخ به این سؤال که کدام‌یک از آن‌ها بر دیگری ترجیح دارد، باید گفت:

الف) سند روایت کافی از سند روایت کمال‌الدین معتبرتر است؛ زیرا در سند کمال‌الدین، حسین بن حسن بن ابان وجود دارد که این شخصیت در کتاب‌های رجالی قدما توثیق نشده است، اما ابن‌داود وی را توثیق کرده است. (حلی، 1392: 270)

مرحوم آیت‌الله خویی نیز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزیارات ایشان را توثیق کرده، (خویی، 1413: ج6، 231) لیکن از مبنای خود عدول نموده‌اند. (جواهری، 1424: ‌«ب») تردید در وثاقت شخصیت یاد شده، باعث می‌شود که روایت کتاب کافی از روایت کتاب کمال‌الدین، دست‌کم معتبرتر باشد.

ب) بر فرض که اعتبار سند این دو روایت به یک اندازه باشد، باز هم روایت کتاب کافی ترجیح دارد؛ زیرا مطلب مورد نظر از موارد دوران امر بین زیاده و نقیصه است و بر اساس بنای عقلا در این‌گونه موارد، اصلِ عدم زیاده، بر اصل عدم نقیصه مقدم است. آیت‌الله خویی در این‌باره می‌فرماید:

[هنگامی که یک حدیث به دو صورت روایت شده باشد، به گونه‌ای که یک روایت مشتمل بر زیاده و دیگری فاقد آن زیاده باشد] بنای عقلا بر عمل به زیاده است، چون گاهی انسان یک یا دو کلمه را فراموش می‌کند، اما این‌که از روی فراموشی یک یا دو کلمه را به روایت اضافه کند، بسیار بعید است. (خویی، 1411: ج2، 106)

اما علی‌رغم بنای عقلا بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه، به نظر می‌رسد موضوع مورد بحث ما از مصادیق قاعدة یاد شده نباشد، چون با نگاهی گذرا به روایاتِ علائم ظهور به سادگی می‌توان دریافت که در بسیاری از این روایات تعدادی از علايم، محتوم خوانده شده‌اند. برای نمونه امام صادق7 در این‌باره فرموده‌اند:

مِنَ الأمرِ مَحتُومٌ وَ مِنهُ ما لیسَ بِمَحتُومٍ وَ مِنَ المَحتُومِ خُروجُ السُّفیانِیُّ فی رَجَبٍ؛ (نعمانی، 1422: 311، باب18، ح2)

برخی از امور حتمی و برخی غیرحتمی‌اند و یکی از امور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.

مسئله تقسیم نشانه‌های ظهور به حتمی و غیرحتمی، آن‌قدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمه: از حتمی یا غیرحتمی بودن برخی از نشانه‌ها سؤال می‌کردند. این سؤالات نشان‌دهنده مسلم بودن اصل تقسیم نشانه‌ها به حتمی و غیرحتمی است.

افزون بر این، از میان نشانه‌های ظهور معمولاً پنج علامت در کنار هم ذکر می‌شوند و گاهی این پنج علامت به حتمیت توصیف شده‌اند، مثلاً ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از امام باقر7 سؤال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:

نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها مَحتُومٌ وَ اختِلافُ بَنی‌العَباسِ فِی الدَّولَةِ مَحتُومٌ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مَحتُومٌ وَ خُرُوجُ القائِمِ مِن آل‌محمدٍ6 مَحتُومٌ؛ (مفید، 1414: ج2، 371)

بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب حتمی است، اختلاف بنی‌عباس بر سر حکومت حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آل‌محمد6 حتمی است.

از آن‌چه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علايم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت توصیف می‌شده‌اند، و از آن‌جا که در روایت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شده، و بسیاری از این علايم در جاهای دیگر به محتوم توصیف شده‌اند، (نعمانی، 1418: 265، باب14، ح15؛ صدوق، 1363: 652، باب57، ح14) بعید نیست که یکی از راویان این حدیث بر اساس مرتکزات ذهنی خود و از روی سهو، واژه محتوم را به روایت افزوده باشد. نظیر این مطلب را مرحوم نائینی در مورد حدیث «لاضَرَرَ وَ لاضِرارَ» بیان کرده‌اند. ایشان دراین‌باره می‌گوید: روایتی که نزد شیعه و اهل‌سنت شهرت دارد، این کلام رسول گرامی اسلام6 است: «لاضَرَرَ وَ لاضِرارَ»، بدون افزودن کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن»؛ زیرا در مقام تعارض میان زیاده و نقیصه، بنای اهل حدیث و درایه بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه است، یعنی حکم بر این‌که آن زیاده در واقع وجود داشته و از روایت دیگری که آن زیاده را ندارد، ساقط شده است، و بسیار بعید می‌نماید که راوی از پیش خود چیزی را بر حدیث اضافه کند، اما سقوط کلمه‌ای از حدیث خیلی بعید نیست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجیت هر دو اصل، منافاتی ندارد، اما در این بحث خصوصیتی وجود دارد که به دلیل آن، اصل عدم نقیصه بر اصل عدم زیاده مقدم است؛ زیرا اگر منشأ حجیت این دو اصل، بنای عقلا باشد و اگر منشأ تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه همان چیزی باشد که توضیح داده شده، (غفلت یکی از راویان و اضافه کردن چیزی بر حدیث بعیدتر است از این‌که راوی دیگری غفلت کند و چیزی را فراموش نماید)، این مطلب مخصوص زیاده‌هایی است که از ذهن دور است، نه معانی و واژه‌های مأنوس و متداول. بر این اساس، کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن» از مصادیق قاعده‌ای نیست که نزد اهل حدیث و درایه مسلم است (تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه).

اما واژه اول (فی الاسلام): اگر نقل به معنا در احادیث مربوط به احکام شرعی، نه خطبه‌ها و دعاها، جایز باشد این امکان وجود دارد که راوی هنگامی که قضیه‌ای را از پیامبر اسلام6 نقل می‌کند واژه فی الاسلام را به آن بیفزاید؛ زیرا نفی ضرر از آن‌جا که از مجعولات شرعی است راوی گمان می‌کند که پیامبر اکرم6 آن را در اسلام نفی کرده‌اند؛ خصوصاً با توجه به این‌که این واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد؛ مانند: لارُهبانِیَّةَ فِی الإسلامِ، لا صَرُورَةَ فِی الإسلامِ، لا إخصاءَ فِی الإسلامِ و امثال آن. پس راوی از پیش خود نفی ضرر را با نفی صرورة قیاس کرده است... .» (نجفی خوانساری، 1418: ج3، 363)

از کلمات مرحوم نائینی چنین برمی‌آید که تقدیم اصل عدم زیاده در مواردی است که این زیاده، شایع و متداول نباشد. به نظر می‌رسد که در فضای روایات علائم ظهور، واژة محتوم از واژه‌های شایع و مأنوس بوده، و از این‌رو، قاعدة تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه در آن جاری نیست.

ج) کتاب کافی نسبت به تمام کتاب‌های حدیثی و از جمله کمال‌الدین ضابط‌تر است. (نجفی، 1365: ج2، 338) از این‌رو، روایت کافی بر روایت کمال‌الدین ترجیح دارد.

خلاصه، بر اساس این قراین سه‌گانه‌، روایت کتاب کافی که واژه محتومات در آن نیامده بر روایت کمال‌الدین ترجیح دارد و از این‌رو روایت سوم قابل اعتماد نیست گرچه حتمیت خسف به دلیل وجود روایت معتبر اثبات‌پذیر است.

جهت حرکت سپاه خسف

در این‌باره که سپاه خسف در حال حرکت به کدام سو به بيداء می‌رسد و در زمین فرو می‌رود ظاهراً دو دسته روایت وجود دارد: پاره‌ای از روایات جهت حرکت را شهر مکه و پاره‌ای دیگر شهر مدینه معرفی کرده‌اند:

الف) شهر مکه

امام باقر7 در روایت معتبری فرمودند:

... فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ الْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ، فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ، فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ7. قَالَ: فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ، فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: «يَا بَيْدَاءُ أَبِيدِي الْقَوْمَ» فَيَخْسِفُ بِهِم‏.[13](نعمانی، 288، 1422: باب14، ح67)

از امام علی7 در این‌باره چنین روایت شده است:

... ثم يسير ذلك الجيش إلى مكة، و إني لأعلم اسم أميرهم وعدتهم و أسمائهم و سمات خيولهم، فإذا دخلوا البيداء و استوت بهم الأرض خسف‌الله بهم ... ؛ (هلالی، بی‌تا: 309)

... سپس این سپاه به سوی مکه روانه می‌شود و من نام امیرشان و تعدادشان و نام‌های آن‌ها و نشانه‌های اسبانشان را می‌دانم. پس چون وارد بيداء شدند و زمین آن‌ها را فراگرفت خداوند آنان را در زمین فرو می‌برد... .

و در روایت دیگری از آن حضرت چنین نقل شده است:

... وَ يَبْعَثُ خَيْلًا فِي طَلَبِ رَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ6 قَدِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ رِجَالٌ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِينَ بِمَكَّةَ أَمِيرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ غَطَفَانَ حَتَّى إِذَا تَوَسَّطُوا الصَّفَائِحَ الْأَبْيَضَ بِالْبَيْدَاءِ يُخْسَفُ بِهِمْ فَلَا يَنْجُو مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ... ؛ (حلی، 1370: 199)

... و سپاهی را به دنبال مردی از خاندان محمد روانه می‌کند که مردمانی مستضعف که امیرشان مردی از غطفان است در مکه گردش جمع شده‌اند و چون به سنگ‌های سفید در بيداء رسیدند در زمین فرو می‌روند و از آن‌ها جز یک نفر باقی نمی‌ماند... .

ب) شهر مدینه

امام صادق7 در روایت معتبری فرمودند:

... فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَيُبَايِعُهُ النَّاسُ وَ يَتَّبِعُونَهُ. وَ يَبْعَثُ الشَّامِيُّ عِنْدَ ذَلِكَ جَيْشاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيُهْلِكُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دُونَهَا وَ يَهْرُبُ يَوْمَئِذٍ مَنْ كَانَ بِالْمَدِينَةِ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ7 إِلَى مَكَّةَ فَيَلْحَقُونَ بِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ... ؛[14](کلینی، 1363: ج8، 224، ح278)

... در این زمان صاحب این امر آشکار می‌شود و مردم با او بیعت کرده و از او پیروی می‌کنند و سفیانی در این حال سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد. پس خداوند آن‌ها را پیش از آن به هلاکت می‌رساند و آن دسته از فرزندان علی7 که در مدینه‌اند از آن‌جا گریخته به مکه می‌آیند و به صاحب این امر ملحق می‌شوند... .

و از امیرمؤمنان7 در روایت دیگری چنین روایت شده است:

... يَخْرُجُ بِالشَّامِ فَيَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفُ مِنَ الْمُقِيمِينَ عَلَى الْحَقِّ، يَعْصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الْخُرُوجِ مَعَهُ، وَ يَأْتِي الْمَدِينَةَ بِجَيْشٍ جَرَّارٍ حَتَّى إِذَا انْتَهَى إِلَى بَيْدَاءِ الْمَدِينَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِه‏... ؛ (نعمانی، 14222: 316، باب18، ح14)

... سفیانی از شام خروج می‌کند و جز عده‌ای از ثابت قدم‌های بر حق که خداوند آ‌ن‌ها را از خروج با او حفظ کرده همة شامیان از او اطاعت می‌کنند. او با سپاهی بزرگ به سمت مدینه می‌آید و چون به بیداء مدینه رسید خداوند او را در زمین فرو می‌برد... .

آن‌چه گذشت برداشت ظاهری از روایات بود. اما به نظر می‌رسد دستة دوم روایات را نیز می‌توان هماهنگ با دستة نخست تفسیر کرد؛ به این معنی که مقصود از دستة دوم روایات، این نیست که سپاه سفیانی به سمت مدینه حرکت می‌کند و پیش از ورود به مدینه در بيداء فرو می‌رود، بلکه مقصود این است که سپاه سفیانی که به سوی مدینه گسیل داده شده است، وارد مدینه می‌شود و پس از قتل و غارت، این شهر را ترک کرده روانة مکه می‌شود، همین‌که در مسیر شهر مکه به سرزمین بيداء رسید در زمین فرو می‌رود.

هدف سپاه خسف

‌چنان‌که بیان شد، روایات به ظاهر از نظر دلالت بر جهت حرکت، متفاوت‌اند. اما با تأمل روشن می‌شود که این دو قابل تأویل به یکدیگرند با این حال، روایات دستة نخست در این‌باره که هدف سپاه خسف از حرکت به سوی مکه چیست از نظر شفافیت دلالت در یک سطح نیستند. از برخی روایات استفاده می‌شود که شخص یا اشخاصی به مکه رفته‌اند و سپاه خسف در تعقیب آن‌ها به سوی مکه حرکت می‌کند.

از امام علی7 در این‌باره چنین روایت شده است:

إذا نزل جيش في طلب الذين خرجوا إلى مكة فنزلوا البيداء خسف بهم... ؛ (مروزی، 1414: 203)

کسانی به سمت مکه می‌روند و سپاهی به دنبال آنان روانه می‌شود. چون در بيداء فرود آمدند در زمین فرو می‌روند... .

و از امام باقر7 چنین حدیث شده است:

إذا سمع العائذ الذي بمكة بالخسف خرج مع اثني عشر ألفا فيهم الأبدال حتى ينزلوا إيلياء فيقول الذي بعث الجيش حين يبلغه الخبر بإيلياء لعمرو الله لقد جعل الله في هذا الرجل عبرة بعثت إليه ما بعثت فساخوا في الأرض... ؛ (همو: 215)

وقتی کسی که به مکه پناه برده خبر خسف را بشنود با دوازده هزار نفر که در میانشان ابدال نیز هستند خروج می‌کند تا این‌که در بیت‌المقدس فرود می‌آیند. پس وقتی آن‌که سپاه را به سوی او روانه کرده خبر خسف را در بیت‌المقدس می‌شنود می‌گوید به خدا سوگند خدا در این مرد عبرتی قرار داده است. من به سویش سپاهی روانه کردم ولی آن‌ها در زمین فرو رفتند... .

البته روایاتی دیگر به صراحت بیان کرده‌اند کس که آن‌که سپاه سفیانی در تعقیب او به سمت مکه روانه می‌شود امام مهدی4 است. از جمله امام باقر7 در روایت معتبری چنین فرمودند:

... وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيَنْفَرُ الْمَهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ، فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ الْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ، فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ7... ؛ (نعمانی، 1422: 289، باب14، ح67)

... و سفیانی سپاهی را به سوی مدینه می‌فرستد. پس از آن‌که مهدی به سمت مکه کوچ می‌کند به فرمانده سپاه سفیانی گزارش می‌رسد که مهدی4 به سمت مکه حرکت کرده است. او سپاهی را به دنبالش روانه می‌کند ولی به او نمی‌رسند و او همچون موسی بن عمران ترسان و نگران وارد مکه می‌شود... .

از روایات یاد‌شده چنین استفاده می‌شود که سپاه خسف قصد جان امام مهدی4 را می‌کند و کوچ آن حضرت از مکه به دلیل تهدیدی است که برای جان ایشان در مدینه وجود داشته است. این مطلب هم از تعقیب سپاه خسف که سپاهی نظامی است قابل استنباط است و هم از این تعبیر روایت که آن حضرت ترسان و نگران وارد مکه می‌شوند.

و گذشت که بازگشت روایاتی که به ظاهر جهت حرکت را به شهر مدینه می‌دانند به روایاتی است که جهت حرکت را شهر مکه می‌دانند. بر این اساس، این دو دسته دربارة هدف سپاه که کشتن امام مهدی4 است اتفاق‌نظر دارند.

اگر کسی تفسیر یادشده دربارة روایاتی که جهت حرکت را مدینه می‌دانند نپذیرد، روایات دسته نخست به نظر دفاع‌پذیرتر می‌آیند؛ زيرا همچنان که خواهد آمد خسف بيداء حادثه‌ای اعجازآمیز است و معجزه پدیده‌ای استثنایی است که در موارد ضرورت انجام می‌پذیرد. با وجود این اگر هدف سپاه سفیانی را کشتن امام مهدی4 و خسف را به دلیل محافظت از جان امام مهدی4 بدانیم. این حادثه با ضابطة معجزه همآهنگ خواهد بود؛ چراکه با ورود سپاه مجهز سفیانی به شهر مکه آن هم در شرایطی که امام مهدی4 در آغاز راه هستند و هنوز سپاه خود را سامان‌دهی مناسب نکرده‌اند کشته شدن آن حضرت حتمی است. بنابراین ناگزیر سپاه سفیانی به صورت معجزه‌گونه نابود می‌شود، اما اگر به دستة دوم روایات ملتزم شویم و جهت حرکت سپاه سفیانی را مدینه بدانیم و آن هم نه برای کشتن امام مهدی4 تحقق حادثة معجزآمیز خسف به نظر توجیه‌پذیر نخواهد بود.

خسف بيداء؛ رخدادی اعجازآمیز

پس از آن‌که سپاه سفیانی به قصد ترور امام مهدی4 عازم مکه می‌شود در میانة راه و در منطقه بيداء این لشکر در زمین فرو می‌رود و به جز دو یا سه نفر کسی از آن‌ها زنده نمی‌ماند. روایات متعددی گزارش‌گر رخ دادن حادثة خسف بيداء هستند که در طی مباحث قبل بسیاری از آن‌ها ذکر شدند و از این‌رو نیازی به تکرار مجدد آن‌ها نیست. این رخداد حادثه‌ای اعجازآمیز است که با ارادة خداوندی و دخالت نیروهای غیبی انجام می‌پذیرد. اعجازآمیز بودن این رخداد تعدادی از روایات قابل استنباط است. تعبیر پاره‌ای از روایات این است که منادی آسمانی ندا می‌دهد و به زمین دستور فرو بلعیدن لشکر سفیانی را می‌دهد. از جمله این‌که امام باقر7 در ادامة روایت معتبر پیشین می‌فرمایند‌:

قَالَ: فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا بَيْدَاءُ، أَبِيدِي الْقَوْمَ، فَيَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ... ؛ (همو)

پس فرمانده سپاه سفیانی در بيداء فرود می‌آید و ندادهنده‌ای از آسمان ندا می‌دهد ای بيداء، این جماعت را نابود کن! پس در زمین فرو می‌روند و جز سه نفر کسی از آن‌ها باقی نمی‌ماند... .

تعبیر برخی دیگر از روایات این است که خداوند به بيداء دستور می‌دهد لشکر سفیانی را فرو بلعد. از جمله در حدیث معتبری از امام باقر7 چنین روایت شده است:

فإذا جاء إلى البيداء يخرج إليه جيش السفياني فيأمر الله الأرض فتأخذ اقدامهم... ؛[15](قمی، 1404: ج2، 205)

چون به بيداء برسد سپاه سفیانی به سویش روانه می‌شود. پس خداوند به زمین دستور می‌دهد و زمین آن‌ها را می‌گیرد... .

البته از آن‌جا که اقدام جبرئیل به امر خداوند سبحان انجام می‌پذیرد در یک روایت خسف به خداوند نسبت داده شده و در روایت دیگر به جبرئیل و از این نظر این دو روایت مضمونی همسو و همآهنگ دارند. به هر روی گذشته از نکتة یادشده، دستور مستقیم خداوند و دخالت جبرئیل در این ماجرا به روشنی بر این مطلب دلالت دارد که حادثة یادشده امری خارق‌العاده و اعجازآمیز است. در پاسخ به این پرسش که در نظام آفرینش اصل بر این است که جریان امور از مجرای عادی و طبیعی آن باشد و تحقق پدیده‌های اعجازآمیز در حالت اضطرار و در شرایط ویژه انجام بپذیرد باید دید چگونه خسف بيداء که رخدادی اعجازآمیز است اتفاق می‌افتد. آن‌چه باعث شده است که این رخداد معجزه‌آسا اتفاق بی‌افتد این است که وقتی سپاه خسف در دل زمین فرو می‌رود یا زمانی است که امام مهدی4 در شرف حرکت جهانی خود هستند یا از اعلان عمومی آن چیزی نگذشته است و جمعیت انبوه مؤمنان جهان فرصت پیوستن به آن حضرت را پیدا نکرده‌اند. به همین دلیل آن حضرت از نظر عِده و عُده در ضعف به سر می‌برند و هنوز در شرایطی نیستند که بتوانند از جان خودشان محافظت نمایند و در این شرایط اگر یک سپاه نیرومند با ابزار و ادوات نظامی که قصد کشتن امام مهدی4 را دارد به مکه وارد شود به راحتی خواهد توانست به هدف شوم خود برسد و روشن است که با کشته شدن آن حضرت تمام برنامه‌های الهی برای تشکیل حکومت عدل جهانی به هم خواهد ریخت. از این‌رو آن شرایط ویژه و اضطراری که مجوز تحقق معجزه است در این موقعیت فراهم خواهد بود و در نتیجه اعجاز نیز شکل خواهد گرفت و با دخالت ارادة الهی لشکر سفیانی به شکل معجزه‌آسا در دل زمین فرو خواهد رفت.

زمان خسف

رخداد مورد بحث چه زمانی روی می‌دهد؟ سه دسته روایت وجود دارند که به ترتیب بیان می‌شوند:

الف) روایاتی که حادثة خسف بيداء را مربوط به قبل از ظهور امام مهدی4 می‌دانند. این روایات از این قرارند:

1. امام صادق7 در روایت معتبری فرمودند:

خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِيُّ؛[16](کلینی، 1363: ج8، 310)

پیش از قیام قائم پنج نشانه است: ندا و سفیانی و خسف و کشته شدن نفس زکیه و یمانی.

2. از آن حضرت در حدیث دیگری چنین روایت شده است:

مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِي لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ، وَ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاء؛ (نعمانی، 1422: 272، باب14، ح26)

از حتمیاتی که ناگزیر پیش از قیام قائم خواهد بود خروج سفیانی و خسف بيداء و کشته شدن نفس زکیه و ندا‌دهنده‌ای از آسمان خواهد بود.

3. همچنین از آن حضرت چنین روایت شده است:

قُلْتُ لَهُ: مَا مِنْ عَلَامَةٍ بَيْنَ يَدَيْ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ: بَلَى! قُلْتُ: وَ مَا هِيَ؟ قَالَ: هَلَاكُ الْعَبَّاسِيِّ وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ؛ (همو، 269، باب14، ح21)

پرسیدم پیش از این امر نشانه‌ای خواهد بود؟ فرمودند: آری! پرسیدم: آن چیست؟ فرمودند: هلاکت عباسی و خروج سفیانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بيداء.

4. روایت دیگر آن حضرت بدین صورت است:

قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَتَى خُرُوجُ الْقَائِمِ7؟ فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ6: كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ. يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ: أُولَاهُنَّ النِّدَاءُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ؛

عرض کردم: فدایت شوم! خروج قائم چه زمانی است؟ فرمودند: ای ابومحمد، ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمی‌کنیم و محمد6 فرمودند: آنان‌که تعیین وقت می‌کنند دروغ می‌گویند. ای ابومحمد، پیش از این امر پنج نشانه است: اولینش ندایی است در ماه رمضان و خروج سفیانی و خروج خراسانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بيداء.

5. از امام باقر7 در حدیث مرسلی چنین روایت شده است:

... و يخرج الجيش في طلب الرجلين و يخرج المهدى منها على سنة موسى Gخَائِفاً يَتَرَقَّبُF حتى يقدم مكة و تقبل الجيش حتى إذا نزلوا البيداء و هو جيش الهلاک خسف بهم فلا يفلت منهم الا مخبر فيقوم القائم بين الركن و المقام فيصلى و ينصرف و معه وزيره فیقول... ؛ (عیاشی، بی‌تا: ج1، 64)

... و آن سپاه برای گرفتن آن دو مرد حرکت می‌کند و مهدی همچون موسی هراسان و نگران از مدینه خارج می‌شود تا این‌که وارد مکه می‌شود و آن سپاه که سپاه نابودی است می‌آید و چون به بيداء رسید در زمین فرو می‌رود و جز کسی که خبر بیاورد از آنان زنده نمی‌ماند. پس قائم میان رکن و مقام می‌ایستد و نماز می‌گزارد، سپس نماز را تمام کرده و در حالی که وزیرش با اوست آغاز به سخن می‌کند و می‌گوید...

البته روایت اخیر را که مرحوم عیاشی به صورت مرسل از جابر جعفی از امام باقر7 نقل کرده است همچنان که خواهد آمد مرحوم نعمانی به سند معتبر روایت کرده و به جای «فیقوم القائم» که به جهت حرف «فاء» بر ترتیب دلالت دارد، تعبیر «و القائم یومئذ بمکة» در آن وجود دارد این حدیث را نمی‌توان در زمرة روایاتی محسوب کرد که از تقدم خسف بر ظهور سخن می‌گویند.

چهار حدیث یاد‌شده همگی بر این مطلب تأکید داشتند که خسف بيداء از نشانه‌هایی است که پیش از قیام قائم اتفاق می‌افتد.

ب) روایاتی که بر اساس آن‌ها خسف بيداء پس از ظهور است بدین قرارند:

1. امام صادق7 در روایت معتبری در پاسخ به زمان فرج شما فرمودند:

... حَتَّى يَنْزِلَ مَكَّةَ فَيُخْرِجَ السَّيْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ يَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ يَنْشُرَ الرَّايَةَ وَ الْبُرْدَةَ وَ الْعِمَامَةَ وَ يَتَنَاوَلَ الْقَضِيبَ بِيَدِهِ وَ يَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِي ظُهُورِهِ ... فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَيُبَايِعُهُ النَّاسُ وَ يَتَّبِعُونَهُ وَ يَبْعَثُ الشَّامِيُّ عِنْدَ ذَلِكَ جَيْشاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيُهْلِكُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ... ؛[17](کلینی، 1363: ج8، 224، ح285؛ نعمانی، 1422: 279، باب14، ح43)

... تا این‌که امام مهدی4 در مکه فرود می‌آید و شمشیر را از نیام بیرون می‌کشد و زره را به تن می‌کند و پرچم را برمی‌افرازد و عبا و عمامه می‌پوشد و عصا به دست می‌گیرد و از خداوند اذن ظهور می‌گیرد... پس در این حال صاحب این امر ظهور می‌کند و مردم با او بیعت می‌کنند و از او تبعیت می‌نمایند و شامی (سفیانی) در این حال سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد و خداوند پیش از آن آن‌ها را هلاک می‌کند...

در این روایت واژة بيداء به صراحت نیامده است اما به قرینة سایر روایات مقصود از هلاکت سپاهی که به سوی مدینه گسیل می‌شود همان خسف است، همچنان که شارحان کافی همچون علامه مجلسی (ج52، 301) و ملا‌صالح مازندرانی (1421: ج12، 301) تذکر داده‌ا‌ند:

2. امام باقر7 در روایت معتبری می‌فرمایند:

وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ وَ هُمْ وَ اللَّهِ أَصْحَابُ الْقَائِمِ4 يَجْتَمِعُونَ وَ اللَّهِ إِلَيْهِ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ، فَإِذَا جَاءَ إِلَى الْبَيْدَاءِ يَخْرُجُ إِلَيْهِ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ فَيَأْمُرُ اللَّهُ الْأَرْضَ فَتَأْخُذُ أَقْدَامِهِمْ... ؛[18](قمی، 1404: ج2، 205)

و اگر عذاب را از آن‌ها به تأخیر بیندازیم تا زمان جماعتی معین که آن‌ها اصحاب قائم هستند به خدا سوگند در یک لحظه نزد او گرد می‌آیند و چون به بيداء برسد سپاه سفیانی به سوی او حرکت می‌کند. پس خداوند به زمین دستور می‌دهد و زمین آن‌ها را می‌گیرد... .

3. از آن حضرت در روایت دیگری چنین نقل شده است:

يَخْرُجُ الْقَائِمُ فَيَسِيرُ حَتَّى يَمُرَّ بِمُرٍّ، فَيَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قَدْ قُتِلَ فَيَرْجِعُ إِلَيْهِمْ فَيَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ، وَ لَا يَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ شَيْئاً، ثُمَّ يَنْطَلِقُ فَيَدْعُو النَّاسَ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْبَيْدَاءِ فَيَخْرُجُ جَيْشَانِ لِلسُّفْيَانِيِّ فَيَأْمُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَرْضَ أَنْ تَأْخُذَ بِأَقْدَامِهِم‏... ؛ (حسینی استرآبادی، 1366: ج2، ص478)

4. عبدالاعلی الحلبی در حدیث مرسلی از آن حضرت چنین روایت می‌کند:

... يجمعون في ساعة واحدة قزعا كقزع الخريف فيصبح بمكة فيدعو الناس إلى كتاب الله و سنة نبيه صلى الله عليه... حتى ينتهى إلى البيداء، فيخرج إليه جيش السفياني فيأمر الله الأرض فيأخذهم من تحت أقدامهم؛ (عیاشی، بی‌تا: ج2، 57؛ مجلسی، 1403: ج52، 308)

بر اساس این دسته از روایات، خسف پس از قیام امام مهدی4 اتفاق می‌افتد؛ چراکه جمع شدن اصحاب امام نزد آن حضرت و خروج از شهر مکه و نیز منصوب کردن کارگزار برای شهر مکه و... همگی به معنای آغاز شدن قیام جهانی آن حضرت است.

ج) سومین دسته از روایات از هم‌زمانی ظهور با خسف بيداء سخن می‌گویند این روایات بدین قرارند:

امام باقر7 در حدیث معتبری فرمودند:

... فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا بَيْدَاءُ، أَبِيدِي الْقَوْمَ فَيَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ، يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى‏ أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبٍ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: Gيا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِهاF الْآيَةَ. قَالَ: وَ الْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ، قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الْحَرَامِ مُسْتَجِيراً بِهِ، فَيُنَادِي: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُم‏... .[19](نعمانی، 1422: 290، باب14، ح67)

2. در روایت مرسلی از آن حضرت چنین نقل شده است:

إِذَا خُسِفَ بِجَيْشِ السُّفْيَانِيِّ إِلَى أَنْ قَالَ وَ الْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ عِنْدَ الْكَعْبَةِ مُسْتَجِيراً بِهَا يَقُولُ أَنَا وَلِيُّ اللَّهِ أَنَا أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ6 فَمَنْ حَاجَّنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاس‏... . (مجلسی، 1403: ج52، 305)

گرچه روایت نخست را جابر از امام باقر7 روایت می‌کند و روایت دوم را فضل از حسن بن محبوب و به صورت مرفوع از امام باقر7 روایت می‌کند، به احتمال زیاد این دو در واقع یک روایتند؛ چرا که اولاً متن کامل آن‌ها با یکدیگر مشابهت‌های فراوانی دارند، ثانیاً در سند روایت نخست حسن بن محبوب وجود دارد، همچنان که با دقت در سند حدیث نخست معلوم می‌شود منبع این روایت کتاب حسن بن محبوب بوده است.

از میان روایات یادشده روایات دستة سوم را می‌توان به روایات دست اول باز‌گرداند؛ به این توضیح که تعبیر سومین دسته روایات این بود که قائم در آن روز که حادثة خسف اتفاق می‌افتد در مکه است. تعبیر «القائم یومئذ بمکة» بیش از این دلالت ندارد که امام مهدی4 در روز خسف در شهر مکه شرف حضور دارند و حادثة خسف در همان روز قیام اتفاق می‌افتد، اما این‌که به لحاظ زمانی در همان روز ابتدا قیام اتفاق می‌افتد یا خسف یا این‌که این دو دقیقاً هم‌زمانند از این روایت قابل استنباط نیست. بنابراین احتمال دارد که حادثة قیام و خسف در یک روز اتفاق بیفتند، ولی خسف ساعاتی پیش از قیام باشد. بنابراین روایات دستة سوم با دستة اول هم‌آهنگ خواهند بود و البته دسته سوم را از این جهت به دستة دوم نمی‌توان بازگرداند؛ زیرا از تعابیری که در روایات دستة دوم وجود دارد استفاده می‌شود که میان قیام امام مهدی4 و حادثة خسف بیش از یک روز فاصله وجود دارد. بنابراین، نمی‌توان گفت در یک روز قیام اتفاق می‌دهد و به فاصلة چند ساعت پس از آن، حادثة خسف.

از مجموع روایات پیش‌گفته روشن شد که در خصوص زمان تحقق خسف دو دسته روایت وجود دارد که هر کدام مشتمل بر دو روایت معتبر بود و به لحاظ تعداد روایات دستة اول شش عدد و بیشتر از دستة دوم هستند. البته این کثرت به اندازه‌ای نیست که باعث ترجیح آن بر دستة دوم روایات شود و از سوی دیگر گذشته از تعارض در مسئلة زمان خسف روایات دسته دوم و سوم از این نظر نیز با یکدیگر در تعارضند که به دلالت روایات دستة دوم امام مهدی4 در زمان خسف در منطقة بيداء شرف حضور دارند، حال آن‌که طبق مضمون دستة سوم مکان حضور آن حضرت در زمان خسف مکه است. از این‌رو دربارة زمان دقیق خسف و نسبت زمانی آن با ظهور امام مهدی4 به صورت قاطعانه نمی‌توان قضاوت کرد. روایات یادشده گرچه از جهتی با یکدیگر در تعارض بودند لیکن در اصل این‌که خسف بيداء تحقق خواهد یافت و نیز این‌که این حادثه برای سپاه سفیانی رخ خواهد داد و نیز این‌که این رخداد با فاصلة اندکی از ظهور خواهد بود اتفاق‌نظر دارند و تعارض اندکی که در بخشی از مضمون آن‌ها وجود دارد می‌تواند ناشی از اشتباه سهوی راویان احادیث باشد که در نقل ماجرا و بیان تقدم و تأخر اجزاي آن به خطا رفته‌اند و در بیان سیر ماجرا برخی از اجزا را به اشتباه بر برخی دیگر مقدم کرده‌اند.

نتیجه

بنابر آن‌چه گذشت اصالت حادثة خسف بيداء به منزلة یکی از نشانه‌های حتمی ظهور به دلیل اعتبار منابع و روایات آن و نیز به دلیل اجماع فریقین بر آن، اثبات‌پذیر است. دربارة پاره‌ای از ابعاد آن حادثه نمی‌توان به صورت قاطعانه‌ قضاوت کرد اما بی‌گمان این حادثه مربوط به سپاه سفیانی است که آهنگ کشتن امام مهدی4 را دارد. به همین دلیل در سرزمین بيداء به صورت معجزه‌آسایی در زمین فرو می‌رود. این نکته به کمک روایات معتبر اثبات‌پذیر است.


منابع

  1. ازدي، فضل بن شاذان، مختصر اثبات الرجعة، (چاپ شده در مجله تراثنا، سال دوم، ش4)، قم، مؤسسة آل‌البیت، 1410ق.
  2. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
  3. جزري، ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
  4. جواهری، محمد، المفید فی معجم رجال الحدیث، قم، مکتبة المحلّاتی، 1424ق.
  5. حسینی استرآبادی، شرف‌الدین، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، قم، مدرسة الامام المهدی4، چاپ اول، 1366ش.
  6. حلی، ابن‌ادریس، السرائر، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1410ق.
  7. حلی، حسن بن سلیمان، مختصر بصائر الدرجات، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، چاپ اول، 1370ق.
  8. حلی (ابن داود)، حسن بن علی، رجال ابن داود، نجف، مطبعة الحیدریة، 1392ق.
  9. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1399ق.
  10. خويی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بي‌جا، بي‌نا، چاپ پنجم، 1413ق.
  11. خویی، ابوالقاسم، کتاب الطهارة، انتشارات لطفی، چاپ دوم، 1411ق.
  12. خمینی، سید روح الله، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، چاپ اول، 1421ق.
  13. دمشقي (ابن عساكر)، علي بن حسن بن هبة الله‏ ، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
  14. سجستانی، ابوداود، سنن ابی‌داود، بیروت، دار الفکر، چاپ اول،1410ق
  15. شيباني، احمد بن حنبل، المسند، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  16. صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخ نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1385ش.
  17. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، قم، منشورات جماعة المسلمین، 1403ق.
  18. ــــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1363ش.
  19. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
  20. طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1415ق.
  21. ــــــــــــــــــــ، الفهرست، مؤسسة نشر الفقاهة، چاپ اول، 1417ق.
  22. ــــــــــــــــــــــ ، الغيبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1411ق.
  23. عاملی (شهید ثانی)، زین‌الدین علی، مسالک الافهام، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1415ق.
  24. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، بی‌تا.
  25. عینی، محمد بن احمد، عمدة القاری، بیروت، دارالتراث، بی‌تا.
  26. فارسی (ابن‌حبان)، علی بن بلبان، صحیح ابن حبان، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم،1414ق.
  27. قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  28. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، چاپ دوم، 1404ق.
  29. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتاب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش.
  30. مازندرانی، ملاصالح، شرح اصول الکافی، بیروت، دارالتراث العربی، چاپ اول، 1421ق.
  31. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
  32. مروزي، نعیم بن حماد، الفتن، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
  33. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
  34. ــــــــــــــــــــــــــــــ ، الإرشاد، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
  35. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1416ق.
  36. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1365ش.
  37. نجفی خوانساری، موسی، منیة الطالب، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1418ق.
  38. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، قم، انوار الهدی، چاپ اول،1422ق.
  39. هلالي، سليم بن قيس، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق: محمدباقر انصاری، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

 



* عضو هیئت علمی مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت) (Ayati110@yahoo.com).

[1]. ترجمه فوق بر اساس تفسير عيني، از شارحان مشهور صحيح بخاري است. (نك: عینی، بی‌تا: ج11، 235)

[2]. سند این روایت بدین صورت است: «اخبرنا احمد بن محمد بن سعید عن هولاء الرجال الاربعة (محمد بن المفضل، سعدان بن اسحاق بن سعید و احمد بن الحسین بن عبدالملک و محمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب و اخبرنا محمد بن یعقوب الکینی قال: حدثنی علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه قال: و حدثنی محمد بن عمران قال: حدثنا احمد بن محمد بن عیسی قال: حدثنی علی بن محمد و غیره عن سهل بن زیاد جمیعاً عن الحسن بن محبوب و حدثنا عبدالواحد بن عبدالله الموصلی عن ابی علی احمد بن محمد بن ابی ناشر عن احمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن ابی المقدام عن جابر بن یزید الجعفی»

دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: طوسي، 1417: 68؛

دربارة وثاقت احمد بن حسین بن عبدالملک، نک: همو: 58؛

دربارة وثاقت حسن بن محبوب، نک: همو، 1415: 334؛

دربارة وثاقت عمرو بن ابی مقدام، نک: خويي، 1413: ج14، 82؛

دربارة وثاقت جابر بن یزید، نک: همو: ج4، 344.

[3]. گرچه عنوان کتاب اثبات الرجعة است، معمولاً در کتاب‌هایی با این عنوان روایات مربوط به امام مهدی4 نیز آورده می‌شده و لذا در کتابی با عنوان مختصر اثبات الرجعة که خلاصة اثبات الرجعة فضل بن شاذان است و نزد شیخ حر عاملی بوده از میان بیست روایت تنها دو روایت مربوط به رجعت است و عمدة روایات مربوط به حضرت مهدی4 است.

[4]. البته طبق نوشتة مصحح کتاب الغیبة در نسخة اصلی این کتاب به جای واژة «حرستا» «خرشنا» بوده اما به نظر می‌رسد با توجه به روایت نعمانی و سایر روایاتی که در منابع اهل سنت آمده این واژه تصحیف «حرستا» باشد.

[5]. سند این روایت بدین صورت است: «حدثنا الحسين بن أحمد بن إدريس رضي الله عنه قال حدثنا أبي قال: حدثنا ابوسعيد سهل بن زياد الآدمي الرازي قال: حدثنا محمد بن آدم الشيباني عن أبيه أدم بن أبي إياس قال: حدثنا المبارك بن فضاله، عن وهب بن منبه رفعه عن ابن‌عباس.»

[6]. سند این روایت بدین صورت است: «حدثنا عبد الرحمن بن أبي‌نجران، عن عاصم بن حميد، عن أبي‌حمزة الثمالي.»

[7]. برخی از نویسندگان مدعی شده‌اند که نشانه‌های ظهور لزوماً باید نزدیک به ظهور باشند و اگر پدیده‌ای با ظهور فاصلة زیاد داشته باشد نمی‌تواند علامت ظهور باشد (صادقي، 1385: 52) ولی این ادعا مبنای استواری ندارد؛ چرا که قرآن کریم بیش از چهارده قرن پیش از تحقق علایم قیامت سخن گفته با این‌که هنوز قیامت برپا نشده است. پس می‌شود پدیده‌ای علامت پدیدة دیگر باشد در عین حال میان آن‌ها ده‌ها قرن فاصله باشد: Gفَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى‏ لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْF (محمد: 18)

[8]. سند این روایت بدین صورت است: «احمد بن محمد بن سعید عن علی بن الحسن عن یعقوب بن یزید عن زیاد القندی عن غیر واحد من اصحابه.»

دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: نجاشي، 1416: 94؛

دربارة وثاقت علی بن الحسن، نک: همو: 257؛

دربارة وثاقت یعقوب بن یزید، نک: همو: 450؛

دربارة وثاقت زیاد القندی، نک: خويي، 1413: ج8، 330.

این حدیث را زیاد به صورت مستفیض از چند نفر روایت کرده است (عن غیر واحد من اصحابه). بنابراین عدم اطلاع از اسامی آن‌ها ضرری به اعتبار روایت نمی‌زند.

[9]. سند این روایت بدین صورت است: «احمد بن محمد بن سعید عن علی بن الحسن التیملی عن محمد و احمد ابنا الحسن عن علی بن یعقوب الهاشمی عن هارون بن مسلم عن ابی خالد القماط عن حمران بن اعین.»

[10]. سند این روایت بدین صورت است: «محمد بن الحسن عن الحسین بن الحسن الابان عن الحسین بن سعید عن محمد بن ابی عمیر عن عمر بن حنظله.»

دربارة وثاقت محمد بن حسن، نک: نجاشی، 1416: 383؛

دربارة وثاقت حسین بن حسن، نک: حلي (ابن‌داود)، 1392: 270؛

دربارة وثاقت حسین بن سعید، نک: طوسي، 1417: 112؛

دربارة وثاقت محمد بن ابی عمیر، نک: همو، 404؛

دربارة وثاقت عمر بن حنظله، نک: عاملي، 1415: ج7، 442؛ خميني، 1421: ج2، 476.

[11]. سند این روایت به این صورت است: «محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن ابی‌ایوب الخزاز، عن عمر بن حنظلة.»

درباره وثاقت محمد بن یحیی، نک: نجاشي، 1416: 353؛

درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: همو: 82؛

درباره وثاقت علی بن حکم، نک: طوسي، 1417: 263؛

درباره وثاقت ابی ایوب خزاز، نک: نجاشي، 1416: 20؛

درباره وثاقت عمر بن حنظلة، نک: عاملي، 1415: ج7، 442؛ خميني، 1421: ج2، 476.

[12]. نعماني، 1422: 261 ب14، ح9. (این روایت مرسله است).

[13]. سند این روایت پیش از این برررسی شد.

[14]. سند این روایت بدین صورت است: «محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن يعقوب السراج.»

دربارة وثاقت محمد بن یحیی، نک: نجاشي، 1416: 353؛

دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: همو: 82؛

دربارة وثاقت حسن بن محبوب، نک: طوسي، 1415: 334؛

دربارة وثاقت یعقوب السراج، نک: نجاشي، 1416: 451.

[15]. سند این روایت بدین صورت است: «ابی، عن ابن ابی عمیر، عن منصور بن یونس، عن ابی خالد الکابلی.»

دربارة وثاقت ابراهیم بن هاشم، نک: خويي، 1413: ج1، 291؛

دربارة وثاقت ابن ابی عمیر، نک: طوسي، 1417: 404؛

دربارة وثاقت منصور بن یونس، نک: نجاشي، 1416: 413؛

دربارة وثاقت ابوخالد کابلی، نک: خويي، 1413: ج22، 152.

[16]. سند این روایت پیش از این بررسی شد.

[17]. سند این روایت بدین صورت است: «محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن یعقوب السراج.»

دربارة وثاقت محمد بن یحیی، نک: نجاشي، 1416: 253؛

دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: همو: ص82؛

دربارة وثاقت حسن بن محبوب، نک: طوسي، 1415: 334؛

دربارة وثاقت: یعقوب السراج، نک: نجاشي، 1416: 451.

[18]. سند این روایت پیش از این بررسی شد.

[19]. سند این روایت پیش از اين بررسی شد.

نکته از آنجا که یکی از رسالتهای این سایت اطلاع رسانی و تنوع محتوایی برای کاربران محترم است لذا از نویسندگان محترم دیگر با ذکر نام و مشخصات مقالاتی درج می گردد.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام علی عليه ‏السلام : اَلصّلاةُ حِصْنُ الرَّحْمنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيطانِ

نماز، دژ محكم خداوند مهربان و وسيله راندن شيطان است

غررالحكم، حدیث ۲۲۱۳