Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 242499
تاریخ انتشار : 31 مرداد 1397 9:0
تعداد بازدید : 54

انسان در چارچوب های نظری شاکله آدمی به عنوان منشأ و فاعل کنش آدمی، محصول تکرار عمل است

با توجه به اهمیت انسان شناسی در غالب بحث های امروز که به عنوان یک زیربنا برای شکل گیری آن علوم استفاده می شود، جای بسی تدقیق در این زمینه هست که مکاتب فلسفی ما از چه زاویه دیدی به انسان نگریسته و از کدام منظر تعریف کرده اند. مقاله ای که می خوانید حاوی پاسخ هایی مناسب برای این دست از پرسش هاست. فلسفه اسلامی، در طول تاریخ شکل گیری و تحول تکاملی خود در دنیای اسلام، دارای سه مکتب مهم بوده است: مکتب نخست با رویکرد عقلی تر، بر مدار اندیشه ابن سینا و با عنوان «مشائیون» بوده است؛ مکتب دوم، با رویکرد عقلی شهودی و بر مدار تفکر شیخ شهاب الدین سهروردی با عنوان «اشراقیون» بوده است؛ اما ملاصدرا در یک چهارچوب روش شناختی جدید با هم گرایی و امتزاج این هر دو رویکرد اساسی با عرفان اسلامی و نیز کلام اسلامی، به فلسفه ای جدید با عنوان «حکمت متعالیه» دست یافت. "font-size:16.0pt;line-height:150%;mso-bidi-font-family:"B Mitra"">:
اعلم أن الفلسفة استکمال النفس الإنسانیة بمعرفه حقائق الموجودات على ما هی علیها والحکم بوجودها تحقیقا بالبراهین لا أخذا بالظن والتقلید بقدر الوسع الانسانی و إن شئت قلت نظم العالم نظما عقلیا على حسب الطاقة البشریة لیحصل التشبه بالباری تعالی.در حکمت صدرایی، سطوح و مراتب بالاتر هستی از تمام ظرفیت سطوح پایین هستی برخوردارند. از سوی دیگر طبیعت بی جان پایین ترین سطح وجود است که گیاهان، آن گاه حیوانات و سپس انسان ها و نهایتاً مجردات محض به ترتیب از سطوح و مراتب بالاتری از هستی برخوردارند. در چهارچوب حکمت صدرایی، پایین ترین سطح وجودی انسان بخشی از طبیعت مادی است که با صیرورت (شدن) مستمر وجودی به سمت مجردات محض در حال تغییر مستمر وجودی است. بنابراین برخلاف مبنای ناتورالیسم، همه هویت انسان مشابه طبیعت نیست. لذا انسان به دلیل برخورداری از سطوح بالاتر هستی با ابزار و روش انحصاری شناخت طبیعت، یعنی تجربه حسی، قابل شناخت نخواهد بود.
منظور از عقل عملی، عقلی است که همه محاسبات لازم را برای انتخاب های آدمی انجام می دهد. بر اساس نظریه اعتباریات، انسان به وسیله عقل عملی، همه بایدها و نبایدهای مورد نیاز برای عمل به منظور نیل به کمال وجودی خود را تولید می کند. شاکله آدمی به عنوان منشأ و فاعل کنش آدمی، محصول تکرار عمل است.
براین اساس مبنای حکمت اسلامی، متناظر با چهار نسبت یاد شده (نسبت انسان با خدا، طبیعت، جامعه و خودش) - که هر نظریه درباره انسان کنش گر، موظف به تعیین تکلیف آن است - به صورت زیر قابل صورت بندی است:
1
-انسان هستی خویش را با عمل خویش و با استفاده از توان های ذاتی خود اعم از قوای حیوانی و قوای انسانی (فردی نظیر عقل، و امکان زندگی اجتماعی) با توجه به نوع نگرشی خاص نسبت به هستی خود و هستی موثر بر خود و در راستای تحقق همه گرایش های ذاتی خویش می آفریند؛
2
-در این چهارچوب نظری، مفهوم خلافت الاهی انسان یا جانشینی انسان برای خدا متنناظر با مفهوم اومانیسم، که بیانگر نشاندن انسان به جای خداست، مفهوم پایه است. خلافت الاهی یا ایده «انسان جانشین خدا»، مفهومی است که می تواند نسبت های چهارگانه را در چهارچوب حکمت اسلامی تعریف و تنظیم کند؛
3
-«ربوبیت الاهی» متناظر با مفهوم دئیسم، مفهومی است که بیانگر تداوم مستمر و پایان ناپذیر خلقت و تدبیر تکوینی و تشریعی امور عالم و آدم از سوی خداوند است. ربوبیت، فرآیند تغییر وجودی پیوسته آدمی را برای تحقق خلافت تشکیکی آدمی تحقق می بخشد. ربوبیت الاهی به معنای آفریدن وجود مستمر آدمی است؛
4
-مشکک بودن پیوستاری و ناگسسته وجود از خاک تا خدا، مبنای تنظیم نسبت انسان با جهان در مقایسه با ناتورالیسم است،
5
-اصالت توامان فرد و جامعه، مبنای اساسی تنظیم نسبت فرد و جامعه در مقایسه با لیبرالیسم است؛
6
-تقرب مستمر و بی پایان وجودی آدمی به کمال مطلق، که نتیجه قهری تحقق حداکثری همه گرایش های ذاتی آدمی است، هدف همه رفتارهای آدمی است؛
7
-انسان با عمل خویش هستی خود را به سمت بی نهایت و به صورت تدریجی می آفریند؛
8
-عمل انسانی در هر سطح وجودی ای با مجموعه ای از استدلالات تولید می شود. براین اساس در هر سطح وجودی ای و هر جامعه ای در هر سطح وجودی ای دارای یک نظام عقلانی ویژه است؛
9
-علوم انسانی و اجتماعی مأموریت تبیین رفتارها و پدیده های فردی و اجتماعی انسان را در هر سطح وجودی ای مرتبط با نظام عقلانیت ویژه آن سطح بر عهده دارد. بنابراین اساساً برخورداری از نظریات و دانش جهان شمول و فراتاریخی، توهّمی بیش نخواهد بود.
10
-بر همین اساس از آن جهت که انسان به عنوان موضوع علوم انسانی و انسان به عنوان عالم علوم انسانی دارای هویت فازی (ذومراتب) است، علوم انسانی به صورت مضاعف دارای هویّت فازی خواهد بود.
 
منبع: رفیعی، عطاالله(1396)، واقعیت و روش تبیین کنش انسانی در چارچوب فلسفه اسلامی، تهران، نشر آفتاب توسعه.

 

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷