Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 241780
تاریخ انتشار : 29 تیر 1397 12:49
تعداد بازدید : 169

ورود نفس ارسطویی به فلسفه اسلامی بررسی نفس در منابع فلسفی

ارسطو از فلاسفه بزرگ یونان است، او که شاگرد افلاطون می باشد بر خلاف استادش نفس را حادث با حدوث بدن مى شمارد. این اندیشه به عالم فلسفه اسلا می وارد شد و امثال ملاصدرا آنرا پذیرفتند. نفس از حیثیت وجودی قابلیت رسیدن به تمام مراتب امکانی وجود را دارد. در این مقاله سعی و تلاش بر این شده تا در آغاز تعریفی اجمالی و مختصر از «نفس در دیدگاه فلسفی»، خصوصاً فلسفه اسلا می مطرح شود و از لوازمات مهم این حقیقت عالم وجود سخن به میان آید. مسأله ی نفس و تجرّدش از سلسله مباحث مهم در فلسفه بوده که ابتدا با حیثیتی مادّی در نگاه ملاصدرا ایجاد می شود ولی با هویتی مجرد از ماده به سیر تکاملی خود ادامه می دهد. در این نوشتار کوتاه اشاره ای به تجرّد نفس و دلیل تجرّد نفس از دیدگاه جناب فارابی نیز شده است. در ادامه مبحث حرکت جوهری نفس و نیز نحوه تغییر و تحول و تکامل آن از نگاه ملاصدرا بیان گردیده و به وجوه مراتب نفس از دیدگاه ملاصدرا و خلاصه این وجوه پرداخته شده است.

انتشار این مقاله به منزله تایید همه یا بخشی از آن نمی باشد و مسئولیت محتوای  آن به عهده نویسنده محترم می باشد .

کاربران محترم می توانند نظرات خود را در پایان هر مقاله ، با نام حقیقی یا مستعار مطرح نمایند . بدیهی است که نظرات و پیامهایی که نافی قانون و ادب نباشد و حاوی تهمت و توهین و هتک حرمت شخصیت های حقوقی و حقیقی نیستند پس از بررسی منتشر خواهند شد.  


ورود نفس ارسطویی به فلسفه اسلامی

بررسی نفس در منابع فلسفی

نویسنده: حمید حنائی نژاد

چکیده
ارسطو از فلاسفه بزرگ یونان است، او که شاگرد افلاطون می باشد بر خلاف استادش نفس را حادث با حدوث بدن مى شمارد. این اندیشه به عالم فلسفه اسلا می وارد شد و امثال ملاصدرا آنرا پذیرفتند. نفس از حیثیت وجودی قابلیت رسیدن به تمام مراتب امکانی وجود را دارد. در این مقاله سعی و تلاش بر این شده تا در آغاز تعریفی اجمالی و مختصر از «نفس در دیدگاه فلسفی»، خصوصاً فلسفه اسلا می مطرح شود و از لوازمات مهم این حقیقت عالم وجود سخن به میان آید. مسأله ی نفس و تجرّدش از سلسله مباحث مهم در فلسفه بوده که ابتدا با حیثیتی مادّی در نگاه ملاصدرا ایجاد می شود ولی با هویتی مجرد از ماده به سیر تکاملی خود ادامه می دهد. در این نوشتار کوتاه اشاره ای به تجرّد نفس و دلیل تجرّد نفس از دیدگاه جناب فارابی نیز شده است. در ادامه مبحث حرکت جوهری نفس و نیز نحوه تغییر و تحول و تکامل آن از نگاه ملاصدرا بیان گردیده و به وجوه مراتب نفس از دیدگاه ملاصدرا و خلاصه این وجوه پرداخته شده است.
تاریخچه «نفس» در «مقالات فلسفی»

شهید مطهری (ره) در کتاب «مقالات فلسفی» خود می نویسد:
«مسأله تجرد نفس و براهین آن، داستان مفصلى در فلسفه- خصوصاً فلسفه اسلامى- دارد. فلاسفه اسلامى براى این مسأله اهمیت فراوان قائل بوده اند. از دو فیلسوف بزرگ یونانى افلاطون و ارسطو که اندیشه هاشان بیش از دیگران وارد جهان اسلام شد، افلاطون نفس را از جهان دیگر و موجود قبل از بدن مى داند، اما ارسطو نفس را حادث با حدوث بدن مى شمارد. از نظر افلاطون قطعى است که نفس باقى است و نمى میرد ولى از نظر ارسطو چطور؟ آیا ارسطو نفس را باقى مى داند؟ آیا ارسطو اساساً نفس را مجرد مى داند یا آن را صورتى مانند سایر صور طبیعیه مى شمارد؟ از نظر تاریخ فلسفه نظر ارسطو روشن نیست. مسلمین چون اثولوجیا (تئولوگیا به معنای فلسفه اولی یا الهیات) را از ارسطو مى شمردند و در آن کتاب، نفس باقى دانسته شده است طبعا نظر ارسطو را در بقاى نفس با افلاطون یکى مى شمردند و به ابهامى که ازاین جهت در کتاب النفس ارسطو وجود دارد توجهى نمى کردند.
اما اکنون که روشن شده اثولوجیا از ارسطو نیست طبعا این سؤال باقى است که آیا ارسطو به تجرد و بقاى نفس قائل بوده یا نه؟ شارحان اسکندرانى کتب ارسطو نیز در این جهت با یکدیگر اختلاف داشته اند. ثامسطیوس به بقاى نفس معتقد بوده و اسکندر افریدوسى به فناى آن.»(مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری ره ( مقالات فلسفی )،1377، ج 13، ص 148 )
فلاسفه اسلامى تا قبل از مرحوم ملاصدرا (ره) به پیروى از فلاسفه یونان تنها قوه عاقله را که مدرک کلیات است مجرد از ماده مى دانستند ولی مرحوم بوعلی(ره) رساله ای به نام الحجج العشر دارد که مجموعاً عبارت است از ده برهان در اثبات تجرد نفس و ملاصدرا(ره) براهینی (11 برهان) برای مجرد بودن نفس مطرح می کند.[1]
 
فارابی و تجرد نفس

در میان فلاسفه و حکمای مسلمان ظاهراً طبق نقلی که مرحوم مطهری(ره) می آورد اولین شخصی که بر تجرد نفس، برهان آورده است مرحوم فارابی(ره) در فصل پنجاه و چهارم از کتاب فصوص الحکم می باشد.[2]
 
فارابی(ره) می گوید: «ادراک عقلى با آلت جسمانى محال است، زیرا آن چه در آلت جسمانى قرار گیرد جزئى و متشخص است. اما معقول، عام و مشترک است و محال است که در محلى که قسمت پذیر است واقع شود، بلکه روح انسانى که معقولات را تلقى مى کند جوهرى است غیر جسمانى که نه حیّز دارد و نه در واهمه مى گنجد و نه قابل احساس است .»[3]
 
دو وجه در مراتب تکامل نفس از دیدگاه ملاصدرا(ره)

وجه اوّل: مراتب تکامل نفس از جهت مراتب وجود

ملاصدرا در اسفار می گوید:
«هنگا می که آدمی، به صورت جنین در رحم مادر قرار دارد، در مرتبه نفس نباتی است. او بالفعل وجودی نباتی است اما بالقوه حیوان است، چرا که نه حس دارد و نه حرکت. از زمان تولد و حضور در دنیا تا بلوغ صوری و طبیعی، به رتبه نفوس حیوانی راه یافته است و حیوان بالفعل و انسان نفسانی بالقوه است. در میان فلاسفه و حکمای مسلمان ظاهراً طبق نقلی که مرحوم مطهری(ره) می آورد اولین شخصی که بر تجرد نفس، برهان آورده است مرحوم فارابی(ره) در فصل پنجاه و چهارم از کتاب فصوص الحکم می باشد.مرتبه سوم هنگا می محقق می­شود که نفس از درجه حیوانی و بلوغ طبیعی به بلوغ معنوی و رشد باطنی برسد. در این صورت انسان نفسانی بالفعل و انسان مَلَکی و یا انسان شیطانی بالقوه است. از آغاز بلوغ طبیعی، نفس به واسطه تفکر و نیز به کارگیری عقل عملی، قادر به ادراک اشیاء و در نتیجه بلوغ باطنی می­گردد. از نظر ملاصدرا بلوغ باطنی در مرتبه نفس انسانی غالباً در حدود چهل سالگی روی می­دهد. اگر توفیق انسان را همراهی کند و مسیر حق و راه توحید را بپیماید و نیز اگر عقل وی با علم، کامل شود و خردش با تجرد از اجسام، پاک گردد، بالفعل به مرتبه انسان مَلکی می­رسد یعنی فرشته­ای بالفعل از فرشتگان الهی می­شود. اما اگر از راه راست گمراه شود و راه ضلالت و جهالت را بپیماید از جمله حیوانات و از گروه اهریمنان می­شود. این مرتبه، مرتبه انسان شیطانی بالفعل است»(ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة (9 جلدی)، 1981 م، ج 8، صص 136 137)
جناب مولانا(ره) نیز در مثنوی می گوید:

از جمادی مردم و نا می شدم                           وز نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و انسان شدم                   پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
جمله دیگر بمیرم از بشر                                تا برآرم از ملائک پرّ و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جوی                         کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم                            آنچه اندر وهم ناید آن شوم

(مولوی، مثنوی، 1375، دفتر سوّم، ص 313)


خلاصه وجه اوّل: مراتب تکاملی نفس از جهت مراتب وجود در دیدگاه صدرالمتألّهین(ره) عبارت اند از:
1
- نفس نباتی.
2
-نفس حیوانی.
3
-نفس انسانی.
4
-نفس ملکی یا شیطانی.
 
وجه دوّم: مراتب تکامل نفس از جهت مراتب مدرکات

ملاصدرا مراتب مدرکات نفس را بر مبنای مراتب هستی شرح داده است. وی هستی را دارای سه مرتبه یا سه عالم وجودی که در طول یکدیگر قرار دارند، می­داند. پایین­ترین عالم یا مرتبه وجودی، عالم اجسام یا عالم طبیعت و عالی­ترین عالم، عالم مجردات یا عالم عقول است. بین این دو عالم نیز عالم واسطه­ای است که آن را عالم مثال یا عالم نفس می­خواند. نفس قادر به ادراک صورت­های موجود در هر یک از عوالم سه­گانه بوده و به میزان مرتبه آن عالم، از مرتبه ادراکی برخوردار است. بنابراین نفس از جهت مدرکات خود نیز دارای سه مرتبه حسی، خیالی و عقلی است.(ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة (9 جلدی)، 1981 م، ج9، صص 372و194)
ملاصدرا نفس را در اولین مرتبه، انسان اول یا انسان طبیعی، در دومین مرتبه، انسان ثانی یا نفسانی و در مرتبه سوم انسان ثالث یا عقلانی می­نامد. هر یک از این عوالم و مراتب سه گانه در مقام تصور و فرض دارای مراتبی نامتناهی هستند (هرچند که در مقام تعین، متناهی­اند) و نفس قابلیت و استعداد آن را دارد که این مراتب مختلف را یکی پس از دیگری طی نماید و از أخس مراتب به اشرف مراتب راه یابد. (همان، ج9، 97- 98)
خلاصه وجه دوّم: مراتب تکامل نفس از جهت مراتب مدرکات در دیدگاه صدرالمتألّهین(ره) عبارت اند از:
1
-انسان طبیعی.
2
-انسان نفسانی.
3
-انسان عقلانی.
لازم به ذکر است که نفس انسان نیز به وِزان جهان خارج، داراى سه عالم وجودى به نام هاى عالم طبیعت، مثال و عقل مى باشد که سالک، در فرایند معرفت نفس، نخست عالم مثالِ خویش را به فعلیت مى رساند؛ او پس از گذر از عالم مثال به عالم عقلِ خویش وارد مى گردد و خود در جرگه مفارقات عقلى قرار مى گیرد. برای فهم و درک بهتر کلام فوق و صیرورت نفس و تکامل آن بطور خلاصه از مبحث حرکت جوهری یاد می کنیم.
 


حرکت جوهری در کلام استاد شهید مطهری (ره)

شهید مطهری مانند ملاصدرا قائل به تغییر و تحولات در مورد اشیای عالم ماده بوده و ثبات را در خصوص عالم ماده نمی پذیرد و حرکت جوهری را این گونه تبیین می نماید:
«[ملاصدرا] معتقد است هرچیزى که ما در عالم ثابت مى پنداریم، متغیر است؛ چیزى نمى تواند در عالمِ زمان باشد و واقعا ثابت باشد ولو ما آن را به صورتْ ثابت ببینیم. ممکن است چیزى در حس و علم ما و به حسب آن چه ما مى بینیم ثابت باشد، ولى در واقع نمى تواند ثابت باشد، بلکه در واقع متغیر است. در عالم چیزى وجود ندارد که ثابت باشد تا بعد حرکت بر آن عارض بشود؛ همان جنبه اى هم که خیال مى کنید ثابت است، متغیر است. خیلى چیزها هست که به نظر ما ثابت مى آید و در واقع متغیر است؛ مثلا وقتى ما به عقربه ساعت شمار ساعت نگاه مى کنیم، آن را کاملا امر ثابتى مى بینیم، ولى وقتى یک ساعت دیگر به آن نگاه مى کنیم، مى بینیم که مثلا از روى 3 آمده روى 4؛ این عقربه یک دفعه به این جا نپریده است، بلکه دائما در تغییر و حرکت بوده، ولى چشم ما قادر نیست حرکت آن را احساس کند. چشم ما بعضى از حرکت ها را فقط در یک حد و سطح معینى مى بیند. این که ما چیزى را ثابت مى بینیم، دلیل بر ثبوت آن نیست در حالى که دلایل دیگر به ما حکم مى کند که آن چه در عالم است متغیر و متحرک است و حرکت به تمام جنبه هاى عالم سرایت دارد.» (مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری (نبرد حق و باطل، فطرت، توحید)،1377، ج 4، صص 147 -148).
 
ملاصدرا می گوید تحولات نفس و سیر از جسمیت به نبات و حیوان و انسان در حکم حرارت در ذغال و آهن است. دمیدن آن در ذغال و آهن مانند مبدا افعال نباتی است و سرخ شدن آهن یا ذغال به مبدا افعال حیوانی شباهت دارد اشتعال آن ها از حرارت مانند قوه ناطقه است. همه این پدیده ها فقط یک چیز است ولی صورت های مختلف تکاملی شئ می باشد.(ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، 1981 م، ج 8، ص 35 )
 
نتیجه گیری

خلاصه این که نفس با حرکت ذاتی و جوهری خود همواره به جانب کمال رهسپار است خواه این کمال در جهت فضیلت باشد و خواه در جهت رذیلت و استکمال نفس هم یا در طریق سعادت است و یا در طریق شقاوت و به عبارتی نفس یا حیوان کامل شده یا به انسانی کامل تبدیل می گردد! مثال نفس مانند زمینی است که آماده برای قبول علوم و ادراکاتی است که از آسمان عقل بر آن نازل می شود و چنانچه شرایط قبول را از دست ندهد و در تغییر و حرکت و تحول ذاتی و درونی اش رو به کمال باشد روحانی شده تا جایی که این تحول ذاتی در مقوله حرکت همچنان ادامه یابد به جنس دیگر تبدیل خواهد شد مثل انسان که هر گاه در صراط انسانی برای طی مدارج کمالات انسانی قدم گذاشت و این راه را ادامه داد آخرالعمر در زمره ملکوت داخل می گردد و یا اگر در صراط حیوانیت قرار گرفت حقیقت انسانی او به حقیقت شیطانی مبدل می گردد.
 
پی نوشت ها:
[1]
-ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة، ج 8، صص 260 303.
[2]
-مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری (مقالات فلسفی) ج 13، ص 150.
[3]
-فارابی، فصوص الحکم، ص 15.

منابع:
1
-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری ره، انتشارات صدرا، تهران قم،1377، چاپ هشتم.
2
-صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، داراحیاء التراث العربی، لبنان، بیروت، 1981 م، چاپ سوّم.
3
-مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی، انتشارات کتابچی، تهران، 1375، چاپ دوّم.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷