Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 241480
تاریخ انتشار : 20 تیر 1397 23:11
تعداد بازدید : 216

«اثبات جهان خارج جسماني» با تأكيد بر ديدگاه صدرالمتألّهين

پرسش اصلي ما در اين پژوهش، اين است كه: «آيا وجود جهان خارج جسماني اثبات پذير است؟» نويسنده ابتدا تلاش كرده است، با بررسي متون و منابع فلسفة اسلامي، گزارشي اجمالي از ديدگاه فيلسوفان مسلمان درباره «اثبات جهان خارج جسماني» ارائه كند؛ در اين گزارش، به ديدگاه فارابي، ابن سينا، بهمنيار، شيخ اشراق، و محقّق طوسي اشاره شده است. نويسنده سپس، با تمركز بر ديدگاه صدرالمتألّهين در اين باره، به بررسي ابعاد گوناگون اين ديدگاه پرداخته است. اين پژوهش، با روش تحليلي- عقلي انجام شده است. برپاية اين روش، همة مقدّماتي كه در شكل گيري ديدگاه صدرالمتألّهين نقش داشته- خواه مقدّماتِ نمايان و خواه مقدّمات پنهان- به طور صريح در مقاله ذكر شده اند. %;mso-bidi-font-family: "B Mitra"">a/25) بسيط است، يا
(
b/25) مركّب است (تقسيم عقلي دائر بين نفي و اثبات))؛
(26) واجب الوجود بسيط است (استنتاج از مقدّمة (24) و(25))؛
(27) اگر واجب الوجود حد داشته باشد، مركّب از بودن يك شيء و نبودن شيء ديگر
خواهد بود (براساس تعريف)؛
(28) واجب الوجود حد ندارد (استنتاج از مقدّمة (24) و(27))؛
(29) موجودي كه حد نداشته باشد نامتناهي است (براساس تعريف «نامتناهي»)؛
(30) واجب الوجود نامتناهي است (استنتاج از مقدّمة (28) و(29))؛
(31) عالم جسماني، نسبت به وجود و عدم، مساوي است؛
(32) آنچه نسبت به وجود و عدم مساوي باشد، ممكن است (براساس تعريف «ممكن الوجود»)؛
(33) عالم جسماني، ممكن الوجود است (استنتاج از مقدّمة (31) و(32))؛
(34) واجب الوجود، بر افاضة هر ممكن الوجودي، توانايي دارد؛
(35) بخل آن است كه موجود، به رغم توانايي بر افاضة وجود، افاضة وجود نكند (براساس تعريف «بخل وجودي»)؛
(36) اگر واجب الوجود، وجود را به عالم جسماني ممكن افاضه نكند، بخيل خواهد بود (استنتاج از مقدّمة(34) و(35))؛
(37) بخل ناشي از نقص است؛
(38) نقص به معناي متناهي بودن است (براساس تعريف «نقص»)؛
(39) بخل ناشي از متناهي بودن است (استنتاج از مقدّمة(37) و(38))؛
(40) واجب الوجود، نقص ندارد (استنتاج از مقدّمة(30) و(38))؛
(41) واجب الوجود، بخل ندارد (استنتاج از مقدّمة(39) و(40))؛
(42) واجب الوجود وجود را به عالم جسماني ممكن افاضه كرده است (استنتاج از مقدّمة(36) و(41)).
بررسي دليل دوم: به نظر مي رسد كه در اين استدلال، مقدّمة شماره(36) كه مدعي است «اگر واجب الوجود وجود را به عالم جسماني ممكن افاضه نكند، بخيل خواهد بود» تمام
نيست؛ زيرا براي وجود يافتن ممكن الوجود، فياض بودن صانع حكيم، كافي نيست. براي تحقّق ممكن الوجود، لازم است كه مانعي نيز وجود نداشته باشد؛ چه بسا علّت عدم دريافت فيض عدم قابليت محل باشد. بنابراين، تا زماني كه قابليت محل براي دريافت فيض اثبات نگردد، استدلال تمام نخواهد بود. به بيان ديگر، بي ترديد، مبدعِ خلّاق عالَم را براساس نظام احسن آفريده است. احسن بودن نظام خلقت لوازمي دارد؛ براي مثال، لازم است كه آنچه با نظم حاكم بر عالم منافات دارد، آفريده نشود. حال، پرسش اين است كه: به چه دليل، خلقت عالم خارج جسماني بايد با نظام احسن، هماهنگ باشد؟ بنابراين، تا زماني كه احتمالِ عقليِ ناهماهنگي عالم خارج جسماني با نظام احسن وجود دارد، نمي توان اين استدلال را ازنظر عقلي، تمام دانست.(24) اشكال ديگر آن است كه براي تعلّق فيض حضرت حق، علاوه بر قابليت محلِ دريافتِ فيض، لازم است متعلق فيض، مرضيّ حضرت حق باشد و در اين برهان مرضيّ بودنِ جهانِ خارج جسماني براي حضرت حق اثبات نشده است.

دليل سوم

صدرالمتألّهين، دليل سوم خود را با نظرية «فيض» استوار ساخته و در توضيح اين دليل نوشته است:
و لأنّ عدم فيضان هذا الجوهر الظلماني يستلزم وقوف الفيض علي عدد متناه من الموجودات لنهوض البراهين الدالهًْ علي تناهي المترتّبات في الوجود ترتّباً ذاتيّاً علّياً و معلوليّاً فينسدّ بذلك باب الرحمهًْ و الإجادهًْ عن افادهًْ الكائنات الزمانيّهًْ المتعاقبهًْ سيّما النفوس الإنسانيّهًْ الواقعهًْ في سلسلهًْ المعدّات والعائدات.(25)
اين استدلال را مي توان اين گونه تقرير كرد:
(1) كثرت: يا
(
a/1) عرضي است، يا
(
b/1) طولي است (تقسيم عقلي دائر بين نفي و اثبات)؛
(2) كثرت عرضي ناشي از اختلاف صور نوعيه است (براساس يكي از نشانه هاي معلول بودن)؛
(3) مجرّدات در صور نوعيه اختلاف ندارند (براساس ويژگي موجودات مجرّد)؛
(4) مجرّدات كثرت عرضي ندارند (استنتاج از مقدّمة(2) و(3))؛
(5) مجرّدات فقط كثرت طولي دارند (استنتاج از مقدّمة(1) و(4))؛
(6) نوع مجرّدات منحصربه فرد است (براساس مقدّمة(4))؛
(7) اگر واجب الوجود جوهر جسماني را افاضه نكند، سلسلة موجودات به سلسلة طولي منحصر خواهد شد (استنتاج از مقدّمة(1) و(5))؛
(8) خداوند، داراي فيض دائم است (براساس وصف «فياض بودن» خداوند)؛
(9) مقتضاي فيض خداوند، آن است كه سلسلة طولي و عرضي را بيافريند (براساس مقدّمة(8))؛
(10) اگر سلسلة موجودات به سلسلة طولي منحصر شود، خلاف فيض دائم واجب الوجود خواهد بود (استنتاج از مقدّمة(8) و(9))؛
(11) سلسلة موجودات، به سلسلة طولي منحصر نمي شود (استنتاج از مقدّمة(8) و(10))؛
(12) سلسلة موجودات، شامل كثرت عرضي نيز مي شود (استنتاج از مقدّمة(1) و(11)؛
(13) اختلاف صور نوعيه وجود دارد (استنتاج از مقدّمة(8) و(12))؛
(14) جواهر جسماني، محلّ اختلاف صور نوعيه اند (براساس سازگاري ميان علّت و معلول))؛
(15) جوهر جسماني وجود دارد (استنتاج از مقدّمة(13) و(14))؛
بررسي دليل سوم: به نظر مي رسد در اين استدلال، در مقدّمة(9)، كه مدعي است
«مقتضاي فيض خداوند آن است كه سلسلة طولي و عرضي را بيافريند»، اين احتمالِ عقلي مطرح است كه به رغم اينكه فيضِ صانعِ حكيم مقتضي ايجاد سلسلة طولي هست؛ ولي در ايجاد آن، مصلحتي وجود نداشته باشد. از اين رو، قابليت براي دريافت فيض تمام نباشد. بنابراين، دليل سوم نيز براي اثبات عالم خارج جسماني به بازنگري نياز دارد. با اين حال، صدرالمتألّهين هنوز يك دليل ديگر بر اثبات جهان خارج جسماني دارد.

دليل چهارم

صدرالمتألّهين دليل چهارم خود را نيز براساس مباني حكمت متعاليه مانند «تشكيك وجود» طرح كرده است. او در تبيين اين دليل، چنين نوشته است:
و ايضاً لو لم ينته سلسلهًْ الإيجاد إلي الجوهر الجسماني لزم ان ينحصر الممكنات في العقول فإن ما سوي العقول كالنفوس و الطبايع و الصور و الأعراض كالكمّ و الكيف و الأين و المتي و غيرها لايمكن وجودها الّا مع الجسم او بالجسم.(26)
نكتة مهمي كه درمورد اين استدلال صدرالمتألّهين وجود دارد، همانا، توسّل وي به وجود نفس براي اثبات وجود جوهر جسماني است. براي اينكه به مراد صدرالمتألّهين از اين كار پي ببريم، لازم است تعريف «نفس» را ازنظر بگذرانيم: نفس، جوهري است كه ذاتاً مجرّد از مادّه است، ولي در مقام فعل به مادّه تعلّق دارد. براساس اين تعريف، «تعلّق داشتن به مادّه» از تعريف و بيان چيستي نفس اخذ شده است. از اين رو، نمي توان قائل به وجود نفس بود؛ ولي وجود مادّه اي را كه نفس به آن تعلّق دارد، انكار كرد. اما بهره گيري صدرالمتألّهين از تعبير «مع الجسم او بالجسم»، در اين استدلال، ناظر به بحثي است كه درباره رابطة ميان نفس و جسم وجود دارد: آيا نفس با جسم همراه است يا اينكه وجود جسم در تحقّق نفس تأثير دارد؟ به هرحال، مي توان استدلال چهارم را اين گونه تقرير كرد:
(1) سلسلة موجودات: يا
(
a/1) عرضي است، يا
(
b/1) طولي است (تقسيم عقلي دائر بين نفي و اثبات)؛
(2) اگر سلسلة موجودات، منحصر به سلسلة طولي مجرّدات باشد، سلسلة عرضي موجودات وجود نخواهد داشت (براساس مقدّمة(1))؛
(3) كثرت عرضي ناشي از اختلاف صور نوعيه است (براساس يكي از نشانه هاي معلول بودن)؛
(4) اگر سلسلة عرضي موجودات وجود نداشته باشد، صور نوعيه وجود نخواهند داشت (براساس مقدّمة(3))؛
(5) صور نوعيه، اموري اند كه موجب فعليت جسم مي شوند (براساس تعريف «صور نوعيه»)؛
(6) اگر جسم فعليت نيابد، موجود نخواهد شد (براساس مساوقت فعليت با وجود)؛
(7) نفس، جوهري است كه ذاتاً مجرّد از ماده است، ولي در مقام فعل به مادّه تعلّق دارد (براساس تعريف «نفس»)؛
(8) من، وجودِ نفس خود را مي يابم (مقدّمة بديهي وجداني)؛
(9) نفس من وجود دارد (استنتاج از مقدّمة(7) و(8))؛
(10) اگر جسم موجود نباشد، نفس موجود نخواهد بود (براساس مقدّمة(7))؛
(11) جوهر جسماني وجود دارد (استنتاج از مقدّمة(9) و(10)).
بررسي دليل چهارم: به نظر مي رسد كه مقدّمات(1) تا(6)، هيچ گونه نقشي در اين استدلال نداشته باشند. به عبارت ديگر، صدرالمتألّهين مي توانست با تمسّك به تعريف نفس (و اينكه «تعلّق داشتن به مادّه» از تعريف نفس اخذ شده) و با اشاره به وجود نفس در خارج وجود جوهر جسماني در عالم خارج را نتيجه بگيرد. نكتة ديگري كه در اين استدلال به چشم مي خورد، اين است كه براساس تعريف «نفس»، نفس صرفاً در مقام فعل به مادّه تعلّق دارد؛ نه در مقام اصل تحقّق و وجود. بنابراين، چه بسا نفس وجود داشته؛ ولي، به علّت عدم وجود جوهر جسماني، به مرحلة انجام افعال نرسيده باشد. به هر روي، اين استدلال نيز نمي تواند وجود جوهر جسماني در عالم خارج را اثبات كند.

نتيجه گيري

اول آنكه، ازنظر صدرالمتألّهين، وجود جهان خارج جسماني يا همان جوهر جسماني، بديهي نيست؛ بلكه نياز به اثبات عقلي دارد. دوم آنكه، صدرالمتألّهين، چهار دليل بر اثبات جهان خارج جسماني اقامه كرده است. سوم آنكه، او در استدلال هاي خود، بر ملازمة عقلي ميان مفارقات عقلي و جوهر جسماني تمركز كرده است. چهارم آنكه، استدلال هاي صدرالمتألّهين براي اثبات وجود جهان خارج جسماني- به همين صورت- ناتمام خواهند بود و نياز به تكميل شدن خواهند داشت. البته، چنين نيست كه با اثبات جهان خارج جسماني، بحث «علم به جهان خارج» پايان يابد؛ بلكه در ادامه، اين سؤال مطرح خواهد شد كه: «علم به ويژگي هاي جهان خارج، چگونه ممكن است؟»(27)

پي نوشت ها:

*دانشجوي دکتري فلسفه، دانشگاه تهران.
**استاديار موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره).
1. حنا الفاخوري و خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ترجمة عبدالمحمد آيتي، ص415-416.
2. ابونصر فارابي، التعليقات، تحقيق جعفر آل ياسين، ص38-39.
3. همان، ص38-39.
4. حسين بن عبدالله ابن سينا، التعليقات، تحقيق عبدالرحمن بدوي، ص77.
5. همان، ص189.
6. همان، ص60.
7. بهمنيار، التحصيل، تصحيح مرتضي مطهّري، ص308.
8. همان، ص652.
9. ابوحامد غزالي، مقاصد الفلاسفهًْ، تحقيق سليمان دنيا، ص143.
10. همان، ص352.
11. همان، ص103.
12. شهاب الدين يحيي سهروردي، مجموعه مصنّفات، تصحيح هانري كربن و ديگران، ج2، ص134.
13. همان، ج2، ص153.
14. همان، ج2، ص213.
15. همان، ج2، ص153.
16. ر.ك: ملّاصدرا (صدرالدّين محمّدبن ابراهيم شيرازي)، الحكمهًْ المتعاليهًْ في الأسفار العقليهًْ الأربعهًْ، ج8، ص182-188.
17. فخرالدين رازي، شرح عيون الحكمهًْ، تحقيق احمد حجازي، ج1، ص203-204.
18. خواجه نصيرالدين طوسي، تلخيص المحصّل، ص13.
19. همان، ص12-13.
20. همان، ص15.
21. ملّاصدرا، الحكمهًْ المتعاليهًْ، ج5، ص3.
22. همان.
23. بحث «وحدت يا كثرت وجود» در حكمت متعاليه، بحثي دشوار است كه مخالفان و موافقان بسياري در ميان شارحان حكمت متعاليه دارد. پرداختن به اين بحث، از حوصلة مقالة حاضر خارج است؛ از اين رو، فقط به بيان اين مطلب بسنده مي كنيم كه مي توان شواهد متقني را بر كثرت وجود در كتاب الحكمهًْ المتعاليهًْ يافت.
به هرحال، اين مقدّمه در اين استدلال به عنوان «مقدّمة مسلمه» درنظر گرفته شده است.
24. روشن است كه هدف از طرح اين احتمالِ عقلي، تنها ارزيابي استدلال عقلي است؛ زيرا، در برهان و استلال عقلي، بايد از مقدّمات يقيني استفاده شود. به واقع، وجود كمترين احتمال و ترديد، اعتبار برهان را متزلزل خواهد ساخت.
25. ملّاصدرا، الحكمهًْ المتعاليه، ج5، ص3.
26. همان.
27. نويسنده، از مسئولان محترم انجمن معرفت شناسي حوزه علمية قم، كه زمينة طرح و ارزيابي محتواي اين مقاله را در كميتة تخصصي آن انجمن، فراهم كردند، سپاسگذار است.

منابع:
- ابن سينا، حسين بن عبدالله، التعليقات، تحقيق عبدالرحمن بدوي، قاهره، الهيئهًْ المصريّهًْ العامّهًْ للكتاب، 1973.
- بهمنيار، التحصيل، تصحيح مرتضي مطهّري، تهران، دانشگاه تهران، 1349.
- رازي، فخرالدين، شرح عيون الحكمهًْ، تحقيق احمد حجازي، تهران، مؤسسة امام صادق«ع»، 1373.
- سهروردي، شهاب الدين يحيي، مجموعه مصنّفات، تصحيح هانري كربن و ديگران، تهران، انجمن فلسفة ايران، 1397ق.
- طوسي، نصيرالدين، تلخيص المحصّل، تهران، دانشگاه تهران، 1359.
- غزالي، ابوحامد، مقاصد الفلاسفهًْ، تحقيق سليمان دنيا، تهران، شمس تبريزي، 1382.
- فاخوري، حنا و خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ترجمة عبدالمحمد آيتي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1382.
- فارابي، ابونصر، التعليقات، تحقيق جعفر آل ياسين، بيروت، دارالمناهل، 1408ق.
- ملّاصدرا (صدرالدّين محمّدبن ابراهيم شيرازي)، الحكمهًْ المتعاليهًْ في الأسفار الأربعهًْ العقليه، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1981م.
منبع:معرفت فلسفي شماره22

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام على عليه ‏السلام : قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ

ارزش مرد، به اندازه همّت‏ اوست

نهج البلاغه ، حكمت ۴۷