Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 236625
تاریخ انتشار : 28 اسفند 1396 14:1
تعداد مشاهدات : 318

کاوشی فلسفی در مسئله صفات خداوند در پرتو احادیث امام رضا

طرح مباحث الهیات توسط ائمه و تجزیه آن، در ظهور تفکر شیعی در قالب عقل فلسفی تأثیر بسزایی داشته است و مسئله صفات خداوند از جمله این مباحث است. اهمیت ویژه این مسئله از سویی و اختلافی بودن مبانی و نظریات گوناگون از سوی دیگر موجب طرح گسترده آن در احادیث و روایات ائمه است، این نوشتار که با قلمی فلسفی به شرح و توضیح احادیث امام رضا در این خصوص می پردازد ابتدا به اختصار به نظریات گوناگون اشاره نموده، آنگاه با استمداد از مضامین عالی و بلند روایات رضوی به اثبات عینیت ذات و صفات در حضرت احادیث می پردازد. سپس از این مقام گام فراتر نهاده، به دقایق و لطایفی در احادیث حضرت اشاره می شود که در آنها حضرت رب العالمین یگانه مصداق برای صفات کمالی شمرده می شود. آنگاه از چشم انداز فلسفی و با استناد به کلام فلاسفه اسلامی به تبیین و تشریح این مهم اقدام و از ظاهر تناقض گونه آن، رفع ابهام می نماید.

کاوشی فلسفی در مسئله صفات خداوند در پرتو احادیث امام رضا

جعفر شانظری ؛ نفیسه اهل سرمدی

چکیده طرح مباحث الهیات توسط ائمه و تجزیه آن، در ظهور تفکر شیعی در قالب عقل فلسفی تأثیر بسزایی داشته است و مسئله صفات خداوند از جمله این مباحث است. اهمیت ویژه این مسئله از سویی و اختلافی بودن مبانی و نظریات گوناگون از سوی دیگر موجب طرح گسترده آن در احادیث و روایات ائمه است، این نوشتار که با قلمی فلسفی به شرح و توضیح احادیث امام رضا در این خصوص می پردازد ابتدا به اختصار به نظریات گوناگون اشاره نموده، آنگاه با استمداد از مضامین عالی و بلند روایات رضوی به اثبات عینیت ذات و صفات در حضرت احادیث می پردازد. سپس از این مقام گام فراتر نهاده، به دقایق و لطایفی در احادیث حضرت اشاره می شود که در آنها حضرت رب العالمین یگانه مصداق برای صفات کمالی شمرده می شود. آنگاه از چشم انداز فلسفی و با استناد به کلام فلاسفه اسلامی به تبیین و تشریح این مهم اقدام و از ظاهر تناقض گونه آن، رفع ابهام می نماید.

کلید واژه ها: بساطت محض،تشبیه،تنزیه، عینیت ذات و صفات، وجود رابط.

 خداوند موجودی است نامحدود و بی انتها، نه زمان بر می دارد نه مکان، نه متصف به{ اَین} و { مَتی} می شود و نه کیف حتی، نه سوال از چگونگی اش معنا دار است نه پرسش از غایت و منتهایش سزاوار، او وجود بی حد و حصری است حاضر در همه زمان ها و مکان ها.بحث از صفات این وجود بیکران، در تاریخ تفکر اسلامی بحثی پر سابقه است. بعضی مانند اشاعره صفات را زائد بر ذات دانسته و به قدمای ثمانیه قائل شده اند و گروهی چون اصحاب اعتزال، نیابت ذات از صفات را معتقد شده اند. از متکلمان که بگذریم در میان حکمای اسلامی بعضی مانند رجبعلی تبریزی و شاگردان او چون قاضی سید قمی، محمد رفیع پیرزاده، محمد اسماعیل خاتون آبادی، محمد صادق اردستانی،... اتصاف خداوند را به صفات قولی، شنیع و خلاف عقل و شرع می دانند. قاضی سید قمی در شرح تفیس خود بر توحید صدوق، در جای جای آن با الفاظی روشن و بدون هیچگونه تردیدی، اثبات صفات برای ذات خداوندی را خلاف توحید حقیقی می داند و صریحا بیان می دارد که این مشکل در هر دو قول عینیت یا مغایرت ذات با صفات موجود است،لذا به نفی صفات از ذات خداوند مبادرت می نماید. ایشان در ضمن شرح حدیثی از حضرت علی می نویسد: " متعمقین در صفات خداوند به این عین ذات است یا قائم به ذات، همگی عدول کنندگان از حریم او و ملحدینی هستند که قدر و ارزش او را نشناخته اند و آن چیزی که خدا به وسیله آن، خودش را وصف می کند نسبت به ما، صفات اقرار است نه صفات احاطه، تا این نزاع شود آیا عین ذات است یا زائد بر ذات؟" در مقابل بسیاری از فلاسفه اسلامی در این مسئله قائل به عینیت ذات و صفات شده اند و ذات ربوبی را علاوه بر توحید ذاتی به توحید صفاتی متصف می نمایند، بدین ترتیب که همه صفات کمالی، عین یکدیگر و عین ذات حضرتش است. خداوند، صرف الوجود و حقیقة الوجود است و صرف شی، چیزی چز آن شی ندارد وگرنه صرف الشی نیست. خداوند حقیقتة الحقایق است و اصل و حقیقت هر چیزی است و از هیچ حقیقتی خالی نیست وحقیقت علم، حقیقت قدرت و... در او موجود است. در نتیجه مشوب به غیر علم و غیر قدرت و...نخواهد بود، چون در آن صورت دیگر حقیقت علم نیست، پس همان گونه که او صرف الوجود و حقیقت وجود است و در نتیجه کل وجود است و تمامش هم وجود است، به همین منوال صرف العلم و صرف القدرة...نیز خواهد بود؛ یعنی کل علم است و تمامش هم علم! کل قدرت است ، تمامش هم قدرت! و اینجا قدرت، چیزی جز علم و آن دو چیزی جز وجود نخواهد بود،چون دوئیت خلاف بساطت محضه خداوند خواهد بود. به عبارتی، علم او علم و قدرت است و تغایری بین صفات او مگر در مفهوم وجود ندارد، یعنی ذات احدیت، بذاته مصداق حمل صفات و مصحح صدق صفات است به ضرورت ذاتیه  ازلیه. صدر المتالهین در اسفار، نه تنها ذات خداوند را از صفاتی چون علم، قدرت و حیات خالی نمی داند، بلکه صرفا آن ذات اقدس را مستحق این صفات می داند، یعنی خداوند را در صدق چنین مفهیمی بدون شریک می داند. تبیین و تشریح این لطیفه فلسفی یکی از انگیزه های گردآوری این نوشتار است که به ان پرداخته می شود: " انّ واجب الوجود لامشارک له فب ایّ مفهوم کان" نکته در خور تأمل این که صاحبان این اندیشه های متفاوت و حتی گاهی متضاد، غالبأ در تبیین و تفسیر نظّریات خویش به احادیث اهل بیت استناد می جویند! به عنوان مثال قاضی سعید در نفی صفات از خداوند به کلام نورانی امام رضا اشاره نموده که می فرماید: " نظام توحید الله نفی الصفات عنه"

...شهادة کلُ مخلوق انٌ له خالقأ لیس بصفة و لا موصوف...البته مراد ایشان از نفی صفات، نفی مطلق صفات نیست، بلکه منظور نفی صفات از مرتبه ذات است، یعنی در عین این که اتصاف ذات به خالقیت و رازقّیت را ممتنع می داند، صفات را در مرتبه بعد از ذات برای خداوند ثابت دانسته، مستند ایشان بخشی از حدیث امام رضا است که می فرماید: " الممتنع من اصفات ذاته" .ایشان نه تنها ذات خداوندی را از اتصاف به صفات، مبرا و منزه می داند، بلکه در نتیجه آن به الهیات سلبی قائل شده، به این معنا که نمی توان از او با احکام ثبوتی خبر داد و شناخت از او تنها به واسطه یکسری سلوب انجام می گیرد. احادیثی در کلام معصومین وجود دارد که کمال اخلاص و غایت توحید خداوندی را نفی صفات از او می دانند و قبول صفات در او را نشانه اتحاد و کفر تلقی می نمایند، چنانکه قائلان به این نظر، به این روایات مانند آن استناد جسته، در ضمن بیان ادله، ذات خداوندی را از صفات مبرا می دانند. پاره ای از این دلایل به شرح زیر است:

1_ از جمله این ادله،محظور محدودیت خداوندی است، آنها اتصاف ذات را به صفات مستلزم محدود نمودن او می دانند و مستمسک خود را بسیاری از روایات ائمه دانسته که اینجا به مناسبت به حدیثی از امام رضا اشاره می شود: "...و اًتی یوصف الذی تعجز الحواسّ اًن تدرکه و الاًوهام اًن تناله و الخطرات اٌن تحدًه...جل عمًا وصفه الواصفون و تعالی عما یتعته الناعتون..." حضرت در این عبارت، لازمه در نظر گرفتن صفات را برای خداوند، محدود متناهی دانستن او می دانند که چنین امری خلاف خداوندگاری است، به طوری که حضرت از این که وجود نامحدودی قابل توصیف باشد اظهار شگفتی می نمایند.قاضی سعید در این باره معتقد است که صفات بر خداوند حمل نمی شود، زیرا اگر صفات بر او بار شود او به سبب ادراک صفات، متناهی به حدود می شود، زیرا ذات من حیث هی هی متقدم بر صفت است چه صفات عین ذات باشد و چه زائد برآن و لازم می آید ذات به این که صفت بعد از آن باشد محدود شود که خلاف لاحدی و بی کران بودن اوست.2_ اتصاف خداوند به صفاتی که مخلوق نیز بدانها منتسب است موجب اشتراک بین خالق و مخلوق می شود. حدیث شریفی از حضرت در این باب موجود است: " لانفی مع اثبات الصفات للتشبیه". در عبارت حضرت، نفی تشبیه در مورد خداوند در ضمن اثبات صفت برای او، میسر نیست. به عبارتی نفی تشبیه از او تنها و تنها در صورت نفی صفات از او محقق می شود. قاضی قمی در شرح این حدیث می نویسد که حکم به ثبوت صفت برای او_چه صفات زائد و چه عین ذات_مستلزم تشبیه است و در نتیجه صفات خداوند به سلب اضداد و نقائض راجع است، نه اینکه معانی ثبوتی داشته باشد و تمامی صفات او سلوبی بیش نیست. حال یا بنفسه سلب هستند، مثل صفات سلبیه یا نقائضشان مسلوب است،مثل صفات ثبوتیه. 3- هر صفت و موصوفی مخلوق و ممکن الوجود است و انتساب آن به خداوند، همان راهیابی امکان در حریم واجب الوجود است و نقض غرض. امام رضا می فرماید: " بشهادة العقول انّ کلّ صفة و موصوف مخلوق" این ادله گزیده ای از سخنان قائلان به نفی صفات در خداوند بود آن هم با پشتوانه روایات، ولی شگفت آنجاست که با احادیث دیگری در این باب آشنا می شویم که اولأ خداوند را واجد صفات دانسته، ثانیا این صفات را بی کران و بی انتها می دانند و ثالثأ حضرت ربوبی را در انصاف بدانها ازلی و ابدی می دانند. بخشی از این احادیث را در کلام حضرت ثامن الحجج  پی می گیریم: " لَم یزل الله عزوجل عالمأ قادرأ حَیاً قدیماً سمیعاً بصیراً...."

" لَطُفَ الله تبارک و تعالی اًن یدرک یحد اٌو یحد یوصف..." برای رهایی از معضل مذکور، راهی که اکثر اندیشمندان اسلامی پیموده اند تأویل و تفسیر کلام امام معصوم است آنجا که به نفی صفات می پردازند. البته وجه این تأویل و تفسیر را از خود روایت اخذ می نمایند. اگر با دیده تأمل بنگریم احادیثی که به نفی صفات می پردازند از اطلاق برخوردار نیستند، بلکه ناظر به صفاتی هستند که این صفات مغایر با موصوف اند. به عبارتی هر چند کلام امام در نظام توحید الله نفی الصفات عنه، ظاهرا مطلق است و لذا نفی صفات عین ذات و زائد بر ذات، هر دو را می تواند نتیجه دهد، چنانکه عده ای هم چنین استنتاج می نمایند، ولی حقیقت امر این است که به اطلاق هر مطلقی تنها وقتی می توان تمسک نمود که از نبودن قید در کلام مطمئن باشیم. به عبارت بهتر در علم اصول، معروف است که تمسک به اطلاق هر مطلقی در گرو تمام بودن مقدمات حکمت است که از جمله آن مقدمات، نبودن قید در کلام است و اگر به خوبی دقت شود، کلام حضرت خود قیدی برای اطلاق مسبوق تلقی می شود، یعنی از دلیل ایشان بر نفی صفات، روشن می شود که منظور، نفی صفاتی است که موصوف در آنها مغایر صفت باشد و این، چیزی جز صفات عارضی نیست. عبارت حضرت بعد از فقره مذکور چنین است: "...شهادة کلّ صفة و موصوف بالاقتران و شهادة الاقتران بالحدث" و این عبارت نشان می دهد که صفاتی از حضرت رب العالمین نفی می شود که موجب اقتران صفت و موصوف گردند و از آنجا که اقتران مستلزم حدوث است و حدوث خلاف خداوندی، لذا اتصاف به چنین صفاتی محال خواهد بود و می دانیم که اقتراق صفت و موصوف در فرض تعدد و غیریت آن دو است و اگر صفاتی عین ذات در نظر گرفته شود در آن صورت اقتراق و حدوث، بی معنا خواهد بود. "...و نظام توحید الله نفی الصفات عنه...و شهادة کلٌ صفة و موصوف بالاقتران و شهادة الاقتران بالحدث و شهادة الحدث بالامتناع من الازل الممتنع من الحدث". پس نه تنها وجود صفات برای خداوند محال و ممتنع نیست، بلکه ضروری است، چون او بسیط محض است و اگر فاقد صفتی ار اوصاف کمالی باشد ترکیب از وجدان و فقدان حاصل می شود و خلاف بساطت محظه خواهد بود. البته همین بساطت هم ایجاب می کند که این صفات، عین یکدیگر و عین ذات حضرت احدیت باشند تا هیچگونه تکثر و ترکیبی در ذات حاصل نیاید. پاسخ به شبهات منکران صفات بدین سان آشکار می شود تمامی محظوراتی که منکران صفات در خداوند لحاظ می نمایند و به خلٌوَ ذات از صفات حکم می دهند، در صورتی مجال بروز و ظهور می یابد که صفاتی عارض و محدود و ناقص برای خداوند اثبات نماییم. یکی از آن محظورات همانگونه که گذشت- محدود شدن ذات خداوندی است، حال آنکه روشن است که منظور از اثبات صفت برای او، صفات محدود ناقصی نیست که حاد وجود حضرتش محسوب شوند، بلکه اصلا منظور امری مغایر ذات او نیست و از این رو در کلام امام رضا مأثور است که صفات او به گونه ای نیست که او را محدود و متنهاهی نماید: " لاتحدّه الصفات" خداوند وجود صرف و بیکران است که هیچگونه محدودیتی ندارد و صفات او نیز از آنجا که عین ذات است بی کرانه و نامحدود است و روشن است که صفات محدود، حاد موصوف است نه مطلق صفات! دلیل دیگرقائلان به نظریه انکار صفات، لازم آمدن شباهت بین خلق و خالق در صورت اثبات صفت برای او عنوان می شود و همانگونه که گذشت، روایات را نیز وجه صحت کلام خود معرفی می نمایند. لیکن در حدیثی از امام رضا حضرت بعد از بیان صفاتی چون علم، قدرت و حیات بالذات برای خداوند، او را از تشبیه مبرا دانستند و این جمله وزین حضرت، خود به وجهی نیکو ملازمه میان صفات در خدا و تشبیه او به مخلوقات را منتفی می نماید: " لم یزل الله عزٌوجلً علیمأ قادرأ حیّأ قدیمأ سمیعأ بصیرأ لذاته، تعالی عمٌا یقولون المشرکون و المشبّهون علوٌا کبیرأ". گذشته از دلالت حدیث مذکور در روایت دیگری حضرت چنین تبیین می نمایند که اگر چه این اسمأ و صفات در ظاهر مشترک میان خالق م مخلوق است، ولی معانی آنها متفاوت است و تشبیه حقیقی وقتی صورت می گیرد که معانی دقیقا یکسان باشد. سپس حضرت با بیان تمثیلی چنین می افزایند: اگر چه انسان و خداوند هر دو متصف به عالمیت می شوند، ولی تفاوت بسیار عمیق است. ما مخلوقات عالم هستیم به علمی حادث و فناپذیر، اما عالم بودن حضرت خداوندی این گونه نیست و هیچ جهلی در او تصور نمی شود. از این روست که اثبات صفات وجودی نامتناهی برای خداوند، نه تنها کفر و الحاد نیست، بلکه از لوازم توحید اوست، چرا که ذات بسبط و حقه خداوند نباید و نمی تواند فاقد صفات کمالی باشد. از حضرت از عالم بودن خداوند به وسیله علم و قادر بودنش به وسیله قدرت و حی بودنش به واسطه حیات پرسش می شود و حضرت در مقام پاسخگویی پذیرش اینگونه اوصاف مزبور را مستلزم شرک و قبول خدایان متعدد دانسته، آن مسیر را از مسیرمعرفت اهل بیت جدا می دانندچرا که اگر صفات خداوند افزون بر ذات او باشد،یا چنین است که مانند ذات خداوند قدیم و ازلی خواهد بود که در این صورت چندین واجب الوجود ازلی قدیم اثبات می شود که شرک نیست، یا چنین است که آن صفات، حادث و غیر ازلی هستند که این صورت، مستلزم راهیابی حدوث و احتیاج در ذات خداوندی می شود، لذا هر دو صورت باطل است. سپس حضرت برای اینکه توهم تهی بودن ذات از اوصاف کمال ایجاد نشود خداوند را علیم و قدیر و سمیع بالذات می دانند و این حکم را برای او همیشگی و ازلی قلمداد می نمایند. " سمعت الرضا یقول: لم یزل الله تعالی عالمأ قادرأ حیَأ قدیمأ سمیعأ بصیرأ. فقلت له یابن رسول الله انّ قومأ یقولون لم یزل الله عالمأ یعلم و قادرأ بقدرة و حیَأ بحیاة و قدیمأ بقدم و سمیعأ بسمع و بصیرأ ببصر فقال: من قال ذلک و دان به فقد اتخذ مع الله آلهه اخری و لیس من ولایتنا علی شی ثم قال لَم یزل الله عزُوجلّ علیمأ قدیرأ حیّأ سمیعأ بصیرأ لذاته، تعالی عمّا یقولون المشرکون و المشبهون علوٌأ کبیرأ " بدین سان از کلام نورانی و ملکوتی حضرت استفاضه نمودیم که انتساب خداوند به صفات کمالی نه تنها مستلزم کفر و الحاد و شباهت میان خالق و مخلوق نیست،بلکه از لوازم توحید ذاتی است. اکنون در این هنگام قدم فراتر نهاده چنین می گوییم: نه تنها خداوند متصف به صفاتی چون علیم، قدیر، سمیع و بصیر است، بلکه تنها و تنها خداوند شایسته این اتصلف هاست و جز او، علیم قدیر و سمیع و بصیری مداریم. ملاصدرا در اسفار، علاوه بر این که خداوند را در مفهوم واجب الوجود بدون شریک می داند این نفی شراکت را در هر مفهوم کلامی دیگر مثل مفهوم علم، قدرت و اراده سرایت می دهد: " انّ واجب الوجود لامشارک له فی ای مفهوم کان...". این مطلب اگر چه ممکن است در بدو امر، به نظر آید؛ ولی با تکیه بر وجود رابط صدرایی و همچنین وحدت شخصی وجود- که صدرا در غایت و نهایت فلسفه اش به آن راه می یابد و از آن طریق فلسفه و عرفان را به هم پیوند می دهد- دشوار نیست. توضیح این که بر طبق اصالت وجود، این گونه تبیین شود که جز وجود، حقیقتی نداریم، لذا حقیقت علم، قدرت، اراده و سایر صفات کمالی نیز جز وجود نخواهد بود و از آنجا که بر طبق وحدت شخصی، وجود تنها وصف خداوند سبحان واقع می شود و لاغیر، لذا اوصاف کمالی هم فقط مربوط به حضرت اوست و لاغیر، یعنی همان گونه که ماسوا، لمعات و ظهورات وجود اویند، صفات و خصوصیتشان نیز تنها ظهور و شئون صفات اوست و هر صفت کمالی و هر وصف ئبوتی حقیقتأ و ابتدائأ برای خداوند سزاوار است و ذات خداوندی ذات مستجمع جمیع صفات کمال قلمداد می شود، یعنی نه تنها در در اتصاف اوصاف کمالی به ذات ربویی محل تردید نیست، بلکه این تردید در اتصاف صفت کمالی به ماسوا سزاوار و بایسته است. البته شگفت این جاست که مرجعه به اسفار نشان می دهد که در فصل مورد بحث، عنایت صدرا بر کثرت تشکیکی وجود است نه وحدت شحصی! و لذا منظور وی از وجود رابط، نفی وجود فی نفسه ممکنات نیست، بلکه مقصود وجودی است که اگر چه تمام ذات عین ربط به جاعل است، ولی در عین حال، وجود فی نفسه آن محفوظ است. بر اساس، مدعای مذکور این گونه تبیین می شود که در عین این که ممکنات دارای وجود، علم، قدرت، و سایر صفات کمالی هستند وجودی نیست جز علم خداوند و قدرتی نیست جز قدرت خداوند. ظاهر این مدعا بسیار مجمل است و لذا فلاسفه متأحر از ملاصدرا مانند ملاعبدالله زنوزی و فرزند بزرگوار ایشان- آقا علی مدرّس زنوزی- و نیز علامه طباطبایی تفاسیر گوناگونی از این مطلب ارائه می دهند و در سطوح معنایی متفاوت، به تشریح و تفصیل می پردازند.

نظر علّامه طباطبائی در شرح عبارت اسفار مفهوم وجود، علم، قدرت...اگر چه هم بر خداوند صادق است و هم بر ممکنات، ولی تفاوت در مصداق این مفاهیم بسیار است.خداوند بر خلاف ممکنات، مصداق واجب بالذات این مفاهیم است. به عبارتی اگر چه این مفاهیم در بدو امر به یک معنای واحد بر واجب و ممکن اطلاق می شود، ولی عرض عریضی که بیم مصادیق این مفاهیم است، موجب می شود که علم به صورتی که در خداوند صادق است در ممکن صادق نباشد و هکذا قدرت، اراده، سمع، بصر و...  از این رو علاّمه در نهایة الحکمة می نویسد: " انّ الواجب بالذات لا مشارکة فی شی من المفاهیم من حیث المصداق". در عبارت علامه از قید" من حیث المصداق" استفاده شده است، یعنی در مفاهیمی که خداوند و مخلوقات در آن مشترک هستند، خداوند از لحاظ خصوصیت مصداقی آن مفهوم، یگانه و بی شریک است.این تقریر و تبیین مرحوم علامه با عنایت به روایتی که از حضرت ثامن الحجج در این باب وارد شده است اتقان بیشتری می یابد. از حضرت، حدیث بسیار زیبا و ارزشمندی در این مسئله موجود است که راه هرگونه تردید را مسدود می نماید و کلام انور ایشان همچون همیشه در این مسئله قضاوتی نیکو به عمل آورده، بر هر کلام و گفتار دیگری سلطنت می یابد: "...قالوا: أخبرونا اٍذ زعمتم أنٌه لا مثل و لا شبه له، کیف شارکثموه فی اسمائه الحسنی؟ فسمیتم یجمیعها؟...قیل لهم اٍنّ الله تبارک و تعالی اًلزم العباد اسما من اسمائه علی اختلاف المعانی، و ذلک کمایجمع الاسم الواحد معنیین مختلفین...و اّنما نسمّی الله عزوجلّ باعالم بغیر علم حادث علم به الاشیا...فقد جمع الخالق و المخلوق اسم العلم و اختلف المعنی...سمّی ربنا سمیعاً لا یجز فیه یسمع...کما جزءنا الذی نسمع به...فقد جمعنا الاسم بالسمیع و اختلف المعنی و هکذا البصیر لا بجزء به ابصر...و هو قائم لیس علی معنی انتصاب...فقد جمعنا الاسم و لم یجمعنا المعنی...". در این حدیث که بیشتر هم به آن اشاره شد، حضرت از طرفی خداوند را به وجودی که مثل و شبیه ندارد توصیف می نمایند و از طرفی صفات مشابهی را به خالق و مخلوق منتسب می دانند و سپس خود حضرت تناقض را چنین مرتفع می دانند: اگر چه خالق و مخلوق هر دو سمیع هستند، ولی سمیع بودن در مخلوقات بر خلاف خداوند به واسطه آلت و ابزار شنوایی است. لذا در اصل سمیع بودن اشتراک، ولی در مصداق آن اختلاف است و هکذا در علم، قدرت، اراده و...بدین ترتیب، این مفاهیم در واجب و ممکن، اختلاف مصداقی فاحشی دارند. در تایید این لطیفه ربانی به حدیث دیگری اشاره می شود که حضرت می فرمایند: " هل یقال لله انه شیء؟ فقال نعم و قد سمّی نفسه بذلک فی کتابه...فهو شیء لیس کمثله شیء". اگر چه خداوند شیء است، ولی مصداق و حقیقتی از شیئیت است که همتایی ندارد و از این رو در مصداق خاص شیئیت مشارکتی ندارد و این همان مطلب نفیسی است که صدرای  شیرازی هم در اسفار بدان اشارت دارد.

دیدگاه آقا علی مدرّس زنوزی در شرح عبارت اسفار از منظر این حکیم بزرگوار، عبارت ملاصدرا را به گونه ای لطیف تر نیز می توان تفسیر کرد. در نظر دقیق ایشان، در این که از طرفی ممکنات را به صفات کمائی متّصف نماییم و در عین حال این صفات را منحصر در خدا بدانیم، تناقضی حاصل نیست! به علاوه که این حکیم الهی در عین التزام به این نظر، برای ممکنات وجود فی نفسه قائل است و بالتبع وجود علم، قدرت، اراده و...را نیز در آنها می پذیرد و در عین حال هم نوا با صدرالمتالهین به نفی شراکت واجب و ممکنات در مفاهیم می پردازد! از نظر این فیلسوف الهی تناقضی نیست که ممکن دارای علم، قدرت، اراده و...باشد و همچنین علمی جز علم خدا و قدرتی جز قدرت خدا و اراده ای جز اراده او نداشته باشیم! راز مطلب این جاست که ممکنات به تمام ذات عین ربط به خداوندند و اگر چه دارای وجود فی نفسه هستند، ولی وجود فی نفسه آنان تمامأ لغیره است و در تمام شئون وجودی، محتاج و وابسته به آن غنی بالذات هستند و از این روست که: وقتی صفات کمالی هم به واجب و هم به ممکنات منسوب شوند، در این صورت، نسبت دادن این کمال به ممکن مذکور، خود بعینه نسبت دادن این کمال است به واجب. البته نه به حسب ذات واجب، بلکه در مرتبه فعل او. به عبارتی در حمل صفات بر واجب و ممکن در واقع، دو حمل نداریمف بلکه یک حمل بیشتر موجود نیست، یعنی حمل ان صفت بر ممکن دقیقا به معنای حمل آن بر واجب است در مرتبه ممکن مذکور. در بیان تمثیلی، واجب و ممکن همچون مالک و برده اند که هم خود برده و هم تمامی دارایی های وی، جزء دارایی های ویء جز دارایی مالک محسوب می شود و لذا سهم ممکن از وجود،شیئیت، علم، قدرت و...همه و همه جرئی از سهم واجب اند. در این باب، روایت شریفی از امام رضا موجود است. به راستی که آن هادیان طریق در روشنگری علوم حقٌه الهیه، چه خالصانه و دلسوزانه نفایس مستور در قلوب خویش را در طبق اخلاص قرار داده اند، باشد که پندگیرنده ای بپذیرد: "....هو المالک لما ملٌکهم و القادر علی ما أقدرهم علیه..." حضرت در عبارت فوق، خداوند را مالک دارایی های انسان و قادر بر مقدورات او می دانند. توضیح اینکه: اگر چه انسان مالک دارایی های خویش است- چنان که در روایت نیز ضمیر " هم" به مخلوقات اشاره دارد- ولی از طرفی از انجا که این مالکیت و خود مالک آفریده خداوند است، لذا در عین مالکیت انسانها، مالک حقیقی خداوند است و مالکیت خود بنده و دارایی های او از آن خداوند است و همچنین است در قدرت و سایر صفات کمالی. آری ائمه در پاسخگویی به سائلان مطابق با عقول و معرفت آنان عمل می نمایند و لذا احادیث متفاوتی در سطوح مختلف معرفتی از آن معصومین، صادر شده است، که ما امروز می توانیم با ژرف اندیشی و جمع بین آنها به معرفتی صحیح دست یابیم. نتیجه گیری انصاف خداوند به صفات کمالی، هنگامی با مشکل اساسی مواجه می شود که این صفات، غیر موصوف و به عبارتی زائد بر ذات موصوف باشند، ولی اگر این صفات، عین ذات بی منتها و نامحدود واجب باشند، علاوه بر اینکه محظوری حاصل نمی شود، علاوه بر اینکه محظوری حاصل نمی شود بلکه چنین اتصافی در مورد ذاتی که بسیط از تمام جهات و حیثیات و فاقد هرگونه ترکیبی است، ضرورت دارد. با توجه به روایات و کلام فلاسفه اسلامی، روشن شد که در صورت راه یافتن به قول صائب در این مسئله، هیچ یک از اشکالات محدود شدن خداوند، راهیابی امکان در حریم مقدس او و تشبیه او با ممکنات، بروز نمی نماید. با گذر از این موقف و نیل به سطحی فراتر، خداوند را یگانه مصداق صفات کمالیه دانسته و او را از شراکت با ممکنات در این مفاهیم، مبرا دانستیم و از آنجا که تکیه ی ملاصدرا در تبیین این لطیفه ی الهی بر مسئله تشکیک در وجود است، فلاسفه ی متأخر از او به گونه های متفاوت به شفاف سازی این مسئله پرداخته اند. علامه طباطبایی خصوصیت مصداق را واسطه قرار می دهد بدین ترتیب که واجب و ممکن هرچند در وهله ی اول هر دو مصداقی برای صفات هستند، ولی یک مصداق واجب بالذات این صفات است و سایرین مصداق ممکن بالذات آن. به زبان روایات می توان گفت، هر چند خداوند شیء است و ما سوا هم اشیاء ولی او شیئی است که لیس کمثله شیء. آقا علی مدرس با بیانی دیگر،علم ممکنات را همان علم خداوند در مرتبه آنها و قدرت ممکنات را قدرت خداوند در آنت مرتبه می داند و....همانگونه که گذشت این نحوه ی بیان نیز در روایات ملحوظ است. آری! ائمه در اجابت سائلین، مطابق با عقول و معرفت آنان عمل می نمایند و لذا احادیث متفاوتی در سطح مختلف معرفتی از آن معصومین، صادر شده است.

منابع

1-زنوزی،آقاعلی، بدایع الحکم، انتشارات الزهرا، تهران،1376.

2-زنوزی،ملاعبدالله،لمعات الهیه، انجمن فلسفه ایران.تهران،1392.

3-صدوق، محمد بن یالویه، التوحید، تصحیح هاشم حسینی، طهران، چاپ پنچم، قم، موسسه نشر اسلامی،1416.

4-عیون اخبار الرضا، ترجمه حمیدرضا مسئقیط،تهران،نشر صدوق.

5-طباطبایی،محمد حسین، نهایة الحکمة، قم،موسسه نشر اسلامی،1362.

6-عبودیت، عبدالرسول: درآمدی بر نظام حکمت صدرائی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،1386

7-قاضی سعید قمی، محمد، شرح توحید الصدوق، تصحیح نجفقلی حبیبی، چاپ دوم،تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 1378.

8-کلییی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه و شرح جواد مصطوفی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت

9-مجلسی، محمد باقرف شرح خطبه توحیدیه، تصحیح عبدالحسین طالعی، دزفول، انتشارات میقات،1371.

10- ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، چاپ دوم، بیروت، داراحیا الثراث العربی،1981م

11-المظاهر الاهیة فی اسرار العلوم الکمالیة، تصحیح و تحقیق سید محمد خامنه ای، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدر،1378.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

پربيننده ترين مطالب

ورود کاربر

حديث

امام علی عليه ‏السلام : اَلصّلاةُ حِصْنُ الرَّحْمنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيطانِ

نماز، دژ محكم خداوند مهربان و وسيله راندن شيطان است

غررالحكم، حدیث ۲۲۱۳